مدتهاست که لغت «ایدئولوژی» در ادبیات رایج سیاسی و حتی روزمره مانند سدی در برابر تمدن، دموکراسی و آزادی به تصویر کشیده شده است. اگر کشوری یا گروهی برمبنای ایدئولوژی عمل کند، به عنوان گروهی از افراطیون بیمنطق در ذهن متبادر میشود که به صحبت تن نداده و در جهت ایدئولوژی خود به جنگ و غارت و کشتار دست میزند؛ اما آیا این ایدئولوژی فقط به عقاید دینی و مذهبی یا گرایشهای خاص محدود است؟
با نگاهی به تاریخ سیاسی آمریکا، میبینیم که پس از جنگ جهانی دوم با قدرت گرفتن روزافزون این کشور و ضعف و عقبماندگی ناشی از جنگ در اروپا و سایر کشورها، دامنه اقدامات بینالمللی و مداخلات آمریکا در امور کشورها توسعه و گستردگی قابل توجهی یافته است. از مداخلات نظامی مستقیم که شامل ویتنام و عراق و افغانستان و... میشود، گرفته تا انواع کودتا و انقلابهای رنگی در کشورهای مختلف که اسناد منتشر شده، نقش آمریکا را در آنها تأیید کردهاند. این مداخلات فقط در عرصه نظامی و سیاسی نبوده و در زمینه فرهنگی هم با نفوذ روزافزون رسانههای آمریکایی در اقصی نقاط جهان ابتدا با ادبیات ضد کمونیستی در جنگ سرد و سپس گسترش هالیوود و در نهایت شبکههای اجتماعی در همان امتداد پیشرفت کرده است. با بررسی تمام این موارد و دنبال کردن شاخ و برگهای آن به یک ریشه مشترک در زمینه علت انجام این اعمال میرسیم که در واژه امنیت و منافع ملی آمریکا خلاصه میشود.
سؤالی که مطرح میشود، این است که آیا مداخلات متعدد در امور سایر کشورها، کشتار نظامیان و غیرنظامیان، تغییر سرنوشت ملتها، تغییر ساختار فرهنگی آنها و جلوگیری از نفوذ هرگونه فرهنگ بیگانه (که در واکنش مقامات آمریکا به نفوذ تیکتاک در این کشور میتوان مشاهده کرد) با این استدلال که در جهت منافع ملی انجام میشود، با تعریف ادعایی غرب از ایدئولوژی همخوانی ندارد؟
آیا خود آمریکا و منافع آن به یک نوع ایدئولوژی تبدیل نشده است که ریاستجمهوری این کشور حاضر است برای حفظ آن، تعدی به حقوق بینالملل (در تجاوز به کشور ونزوئلا و تأکید بر واگذاری گرینلند)، بمباران سایر کشورها (برای نمونه، تأسیسات هستهای تحت نظارت آژانس در ایران) و کشتار غیرنظامیان (که مکرراً در عراق و افغانستان صورت گرفت و به خطای انسانی و اشتباهات شخصی تقلیل داده شد) را حق طبیعی خود بداند؟
توجیه کردن وسیله برای رسیدن به هدف از خردههایی است که به ایدئولوژیها و پیروان آن نسبت داده میشود که به وضوح این تفکر را در سیاست آمریکا مشاهده میکنیم.
به نظر میرسد ایالات متحده آمریکا، به یک بت یا ایدهای تبدیل شده است که به منظور محافظت از آن و گسترش آرمانهایش هر اقدامی رواست. حتی یک قدم جلوتر، این کشور به عنوان مدینهفاضلهای معرفی میشود که شهروند آن بودن افتخاری است که با شرکت در بخت آزمایی به افراد خوشبخت اعطا میشود. رؤیای آمریکایی با بازوهای رسانهای و سرمایهگذاری هنگفت در سراسر جهان تبلیغ میشود و اگر هر اندیشهای مقابله کند، تهدید و بایکوت میشود و به عنوان ایدئولوژی خطرناک برای بشریت معرفی میشود، کما اینکه در برخورد با کمونیسم و سپس جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم.