در ماههای اخیر، بحث توان موشکی ایران بار دیگر بهعنوان محور نگرانی و چانهزنی در سطح بینالمللی مطرح شده است. این موضوع دیگر صرفاً یک مسئله فنی یا امنیتی داخلی نیست، بلکه بازتابی از نگرانی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای درباره افزایش نقش و نفوذ تهران در معادلات غرب آسیا به شمار میآید. قدرت موشکی ایران بهواسطه ظرفیت بازدارندگی و اثر آن بر موازنه منطقهای، به نمادی از توانمندی استراتژیک کشور بدل شده و هرگونه تغییر در آن، فراتر از یک توافق ساده، پیامدهای سیاسی و امنیتی گستردهای خواهد داشت.
طرح این موضوع در عرصه بینالملل نشان میدهد، برخی دولتها در تلاش هستند با محدودسازی توان موشکی ایران، ابزارهای فشار و چانهزنی تازهای ایجاد کنند. این رویکرد بهویژه زمانی شدت میگیرد که تهران جایگاه منطقهای خود را تقویت کرده و توانایی تأثیرگذاری در تحولات منطقهای افزایش یافته است. چنین شرایطی باعث میشود هر اقدام یا پیشنهاد خارجی در حوزه موشکی، صرفاً یک مسئله دفاعی دیده نشود، بلکه حامل پیامهای ژئوپلیتیکی و سیاستگذاری بلندمدت برای مدیریت قدرت ایران باشد.
با توجه به این ابعاد، توان موشکی نه تنها ابزاری برای حفاظت از امنیت ملی، بلکه شاخصی از اقتدار و استقلال سیاسی کشور در برابر فشارهای خارجی است. تأثیر این موضوع بر جایگاه ایران در رقابتهای منطقهای و بینالمللی، موجب شده است حساسیت و محافظت از آن به یکی از اولویتهای اصلی سیاست خارجی تبدیل شود. هر گونه عقبنشینی یا محدودسازی این قدرت، چه در سطح نمادین و چه عملیاتی، میتواند به تغییر محاسبات بازیگران منطقهای و فرامنطقهای منجر شود و جایگاه تهران در معادلات قدرت را تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، ابعاد سیاسی، دیپلماتیک و نمادین توان موشکی ایران، آن را به یک خط قرمز استراتژیک بدل کرده است؛ خط قرمزی که نه بهسادگی در گفتوگوها قابل مذاکره است و نه محدود کردن آن، پیامدهای مستقیمی بر توازن قدرت منطقهای و جایگاه بینالمللی ایران نخواهد داشت.
مطالبه سیاسی
پس از توافق هستهای و کاهش نسبی تنشها در آن حوزه، برخی جریانهای سیاسی در غرب کوشیدند دامنه مذاکرات را به سایر مؤلفههای قدرت ایران گسترش دهند. در این میان، توان موشکی بهدلیل نقش آن در معادلات منطقهای، به یکی از محورهای اصلی این رویکرد تبدیل شد.
از نگاه تحلیلگران، طرح این مطالبه در شرایطی شدت گرفت که ایران در تحولات منطقهایـ از سوریه تا عراقـ به بازیگری اثرگذار بدل شد. افزایش نفوذ سیاسی و امنیتی تهران، موجب نگرانی رقبای منطقهای و حامیان فرامنطقهای آنان شد.
در این چارچوب، برخی دولتها از جمله ایالات متحده آمریکا تلاش کردند با پیوند زدن مسئله موشکی به مذاکرات، اهرمهای فشار تازهای ایجاد کنند. این رویکرد در ادبیات رسمی آنان با عنوان «توافق جامعتر» یا «پرداختن به نگرانیهای منطقهای» مطرح شد.
اما از منظر تهران، چنین مطالبهای بیش از آنکه ناظر بر کاهش تنش باشد، در راستای محدودسازی ابزارهای قدرت ایران تعریف میشود؛ ابزاری که نقش مهمی در تثبیت جایگاه منطقهای کشور ایفا کرده است.
معادله قدرت
در نظام بینالملل، هر مذاکرهای حامل پیام است. ورود یک کشور به گفتوگو درباره مؤلفههای اصلی قدرت خود، میتواند نشانهای از آمادگی برای تجدیدنظر در موازنه موجود تعبیر شود.
در حالی که رقابتهای ژئوپلیتیکی در غرب آسیا ادامه دارد، پذیرش مذاکره درباره توان موشکی ممکن است این برداشت را در میان رقبا ایجاد کند که فشارهای سیاسی و اقتصادی توانسته بر محاسبات راهبردی ایران اثر بگذارد.
چنین برداشتی میتواند پیامدهای دومینویی داشته باشد. رقبای منطقهای ممکن است مطالبات جدیدی را مطرح کنند و بازیگران فرامنطقهای نیز دامنه فشار را به حوزههای دیگر گسترش دهند. به بیان دیگر، مذاکره موشکی صرفاً یک توافق فنی نخواهد بود، بلکه تغییری در تصویر قدرت ایران در ذهن رقبا ایجاد میکند.
از این منظر، حساسیت تهران نسبت به این موضوع، نه صرفاً بهدلیل ماهیت نظامی آن، بلکه بهدلیل پیام سیاسی و نمادینی است که در سطح منطقهای و جهانی مخابره میشود.
رقابتهای منطقهای
رقابتهای منطقهای در سالهای اخیر یکی از عوامل اصلی برجسته شدن موضوع موشکی بوده است. برخی بازیگران منطقهای که خود زرادخانههای پیشرفته دارند، تلاش کردهاند توان دفاعی ایران را عامل بیثباتی معرفی کنند.
در این میان، رژیم صهیونیستی از جمله کشورهایی است که بارها موضوع برنامه موشکی ایران را در مجامع بینالمللی مطرح کرده و آن را تهدیدی مستقیم خوانده است. این در حالی است که خود این رژیم از پیشرفتهترین توانمندیهای نظامی برخوردار است.
برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز با انعقاد قراردادهای کلان تسلیحاتی با غرب، به دنبال تقویت جایگاه نظامی خود بودهاند. در چنین فضایی، تمرکز یکجانبه بر توان موشکی ایران از دید ناظران داخلی، بخشی از رقابت سیاسی و رسانهای برای شکلدهی به افکار عمومی جهانی است.
در نتیجه، تهران معتقد است ورود به مذاکره در چنین وضعیتی، بدون تغییر در رفتار سایر بازیگران، میتواند به برهم خوردن توازن سیاسی منطقه منجر شود و موقعیت چانهزنی ایران را تضعیف کند.
تجربه
تجربه مذاکرات پیشین نشان داده است، محدود شدن به یک موضوع، لزوماً به پایان یافتن فشارها منجر نمیشود. پس از حصول توافق هستهای، برخی جریانها در غرب بهسرعت بحث درباره «موضوعات مکمل» را مطرح کردند.
این روند در فضای سیاسی ایران این نگرانی را تقویت کرد که پذیرش مذاکره درباره یک حوزه، ممکن است به طرح مطالبات جدید در حوزههای دیگر منجر شود. از این رو، تعیین خطوط قرمز مشخص در سیاست خارجی ابزاری برای جلوگیری از گسترش بیپایان دستورکار مذاکرات است.
از منظر تصمیمگیران ایرانی، مذاکره زمانی معنا دارد که چارچوب آن روشن، محدود و مبتنی بر منافع متقابل باشد. گسترش دامنه گفتوگوها به مؤلفههای اصلی قدرت ملی، میتواند توازن مذاکرات را بر هم بزند.
بر همین اساس، موضوع موشکی در ادبیات رسمی کشور نهتنها یک مسئله دفاعی، بلکه بخشی از ساختار اقتدار ملی تعریف میشود؛ ساختاری که ورود به آن نیازمند تغییرات بنیادین در معادلات منطقهای است، نه صرفاً فشار سیاسی.
تحلیل سیاسی مطالبه مذاکره موشکی نشان میدهد، این موضوع بیش از آنکه یک دغدغه فنی باشد، در چارچوب رقابتهای قدرت و تلاش برای مدیریت نقش منطقهای ایران معنا پیدا میکند. طرح آن در مقاطع گوناگون، همزمان با افزایش نفوذ و وزن ژئوپلیتیکی تهران، تقویت شده است.
از منظر ایران، پذیرش مذاکره درباره توان موشکی میتواند پیام سیاسی گستردهای در سطح منطقهای و بینالمللی ارسال کند؛ پیامی که ممکن است عقبنشینی از یکی از مؤلفههای قدرت ملی تعبیر شود و زمینه طرح مطالبات جدید را فراهم کند.
بر همین اساس، مخالفت با مذاکره در این حوزه، صرفاً یک موضع نظامی نیست، بلکه تصمیمی سیاسی در راستای حفظ موازنه قدرت و جلوگیری از تغییر قواعد بازی در معادلات منطقهای است. در فضایی که رقابتها همچنان ادامه دارد، تهران ترجیح میدهد مؤلفههای اصلی قدرت خود را خارج از چارچوب چانهزنی تعریف کند.