روز سوم اسفندماه ۱۳۶۲ با رزم «یا رسولالله (ص)» از قرارگاه مشترک فرماندهی ارتش و سپاه عملیات آبیـ خاکی خیبر آغاز شد. جزایر مجنون شمالی و جنوبی که در منطقه هورالهویزه قرار داشت، ۲۰۰ کیلومتر مربع وسعت داشت و رزمندگان اسلام به وسیله قایقها در آبهای هورالهویزه به سوی جزایر مجنون پیش میرفتند. آنها بدون آنکه پشت سرشان خاکریزی برای پشتیبانی توپخانهای باشد ۳۰ کیلومتر پیشروی کردند، در مرحله اول عملیات، جزایر شمالی و سپس جزایر جنوبی مجنون به دست رزمندگان اسلام فتح شد. همزمان یگانهای رزمیـ مهندسی پل شناور فلزی به طول ۱۲ کیلومتر روی هور نصب کردندتا انتقال تجهیزات و امکانات تدارکی مورد نیاز رزمندگان با سرعت انجام گیرد. ارتش رژیم متجاوز بعثی عراق که هوشیار شده بود توانست نیروهایش را از دیگر مناطق به اینجا گسیل دهد با هدف اینکه به هر طریق ممکن جزایر را پس بگیرد. در همین راستا، گردانهای احتیاطی تحت فرماندهی لشکر ابوذر مأموریت حفظ خط پدافندی جزایر را عهدهدار شده بودند. یکی از فرماندهان گردانهای لشکر ابوذر در صحنه نبرد از ابتدا تا انتها حضور فعال داشت. وی در مصاحبهای گزارش داد و اوضاع را اینگونه بیان کرد: «از فرماندهی لشکر ۲۷ با ما تماس گرفتند و برای این کار خسته نباشید گفتند. تا نزدیک غروب درگیری ادامه داشت و دشمن بدون پیشروی به عقب برگشت. شب مشغول ترمیم خط پدافندی خودمان شدیم، فردا صبح نزدیک طلوع آفتاب بود که دوباره پاتک دشمن آغاز شد خط ما را هواپیماهای دشمن به شدت بمباران کردند، آنقدر هواپیماها پایین آمدند که حتی خلبان های شان را هم میشد دید. آنها با کالیبر مستقر روی هواپیما بچههای ما را هدف قرار میدادند و شهید و مجروح میکردند. روی زمین انفجار گلولههای توپ و شلیک مداوم تانکهای دشمن امانمان را بریده بود. پشت سر این حجم انبوه از آتش تهیه که زمین را زیر پایمان میلرزاند، نیروهای پیاده دشمن بعثی هم به سمت خط ما پیشروی میکردند. نیروهای ما زیر بارانی از آتش مردانه ایستاده بودند و مقاومت میکردند.» اوضاع در حالی است که حدود ۸۰ شهید و زخمی شده بودند و از امکانات پشتیبانی مانند آب، آذوقه، صبحانه، ناهار، شام و نیروی کمکی هچ خبری نبود. این فرمانده فداکار که به هنگام نماز صبح، نشسته در حال خواندن نماز بود، ترکش خمپاره بر صورتش اصابت میکند، با این حال نیروهای امدادی او را پانسمان میکنند و او با همان وضعیت مشغول دفاع از خطوط میشود. او در ادامه میگوید: «دو دستگاه ماشین تدارکات هم قبل از اینکه به ما برسد مورد اصابت شلیک مستقیم تانکهای دشمن و بمباران هوایی قرار گرفت و سوختند و بچههای گردان هم نفر به نفر پرپر میشدند. ارتباط با فرماندهی قطع شده بود، کاری از دستم برنمیآمد، قلبم به درد آمده بود، از گردان چهارصد نفری ۳۷ نفر باقی مانده بودیم که از این تعداد هم ۱۵ نفر ازجمله خودم مجروح بودند؛ ولی همچنان مقاومت میکردند. تصمیم گرفتیم همین چند نفر باقی مانده به عقب برگردیم». در ضمن بمباران شیمیایی وسیعی منطقه را فراگرفته بود، اما نیروهای جدیدی همه ورود کردند و جزایر حفظ شد.