
حسن رشوند
سالی که روزهای پایانی آن را سپری میکنیم قطعا پر حادثهترین سال از لحاظ وقوع حوادث تلخ و شیرینی بوده که در تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت رسید. چراکه نسبت این حوادث با حوادث تلخ 46 سال گذشته بسیار بیشتر است. ما پیش از این ، سالهایی را پشت سر گذاشتهایم که حوادثی در آن رخ داده که ملت ایران غمهای بزرگی را دیدهاند. از حوادث تلخ سال 1360 و از دست دادن روسای دو قوه تقنینی و اجرایی کشور و شهادت موثرین عناصر انقلاب آنهم در حالی که نظام اسلامی در مرحله شکلگیری خود بود تا ارتحال امام عظیمالشان انقلاب خمینی کبیر(ره) در خرداد 1368 تا فتنههای بزرگی همچون سال 1388 ، 1396 و 1398 و فتنه سیاسی - اجتماعی «زن ، زندگی ، آزادی» در 1401 تا شهادت سردار مقاومت حاج قاسم سلیمانی در سال 1398 و آیتالله رئیسی رئیس جمهور فقید و خدوم کشورمان در اردیبهشت 1403 ، هر کدام از این اینها اگر در هر نظام سیاسی دیگر رخ میداد تاکنون بارها به فروپاشی آن نظامها منجر میشد که این از ظرفیت بالای جمهوری اسلامی و ملت بزرگ ایران و نفس قدسی امام راحل و هدایتگریهای داهیانه امام شهید ما خامنهای عزیز (قدسالله نفس الزکیّه) در طول 37 سال مدیریت و رهبری این امت بود که توانستیم این مسیر پر تلاطم را با اقتداری مثالزدنی سپری کنیم. اما سال 1404 را درحالی آغاز کردیم که از همان ابتدا شاهد تهدیدات آشکار دشمنان این ملت و نواختن مارش نظامی رژیم بدطینت آمریکا و دنباله خبیث آن , رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران بودیم. قصد بازخوانی پرونده مذاکرات و اینکه از همان آغاز سال 1404 با میانجیگری عمان پای میز مذاکرهای نشستیم که تجربه تلخ بدعهدی آن را در سنوات گذشته از سوی آمریکا و طرف اروپایی چشیده بودیم را نداریم. اما خوشبین به چیزی شدیم که بنا بر تاکیدات مکرر امام شهیدمان میدانستیم با توجه به خوی استکباری طرف مقابل، این بار هم نمیتوانست نتیجهای برای ما در بر داشته باشد. 23 خرداد ورق برگشت و طرف آمریکایی که از همان ابتدا با برنامه خروج از پای میز مذاکرات، به مسقط آمده بود، غافلگیرانه به همراه رژیم کثیف صهیونیستی به کشور عزیزمان حمله کرد و تقریبا همه فرماندهان ارشد نظامی و تعدادی از دانشمندان هستهای کشورمان را به شهادت رساند و مراکز هستهای کشور را بمباران کرد تا به خیال خام خود کار ایران را تمام شده تلقی کند. 12 روز جانانه جنگیدیم و ذرهای کوتاه نیامدیم و نفس دشمن را با موشکهای نقطهزن گرفتیم تا جایی که با ارسال واسطههای زیاد درخواست آتشبس دادند و ما هم به درست یا غلط بار دیگر به سخن واسطهها اعتماد کردیم و حملات موشکی خود را خاتمه دادیم. هم هشدارهای مکرر امام شهیدمان را در اینکه به این دشمن عنود نمیتوان اعتماد کرد را فراموش کرده بودیم و هم پیش از همه به این آیه 120 سوره مبارکه بقره که حد یقفی برای خواستههای یهود و نصاری که امروز در دو چهره خبیث نتانیاهو و ترامپ ظهور و بروز یافته و توجه نداشتیم. چراکه پروردگاری که عالم به همه امور و دانا به احوال بندگان در هر عصری است در این آیه خطاب به نبی مکرم اسلام و مسلمانان می فرمایند : ( « وَ لَن تَرضی عَنکَ الیَهُودَ وَ لَاالنَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل اِنَّ هُدَی اللهِ هُوَ الهُدی وَ لَئنِ اتَّبَعتَ اَهواءَ هُم بَعدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الِعلمِ ما لَکَ مِنَ اللهِ مِنَ وَلِیّ وَ لا نَصیر» هرگز یهودیان و نصارا از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه از آیین آنان پیروی کنی. بگو : راهی راکه خدا نشان دهد بی گمان راه حق همان است و البته اگر از میل آنان پیروی کنی بعد از آنکه آگاه شدی هرگز از سوی خداوند یاری و یاوری نخواهی شد»). وقتی به هشدارهای ولی خود و آموزههای صریح قرآن کریم توجه نداشته باشی این میشودکه از توطئههای شبه کودتای دشمن در 18 و 19 دی ماه نیزغافل میشوی و جان و مال مردم به خطر میافتد. فتنه خیابانی دی ماه نیز یکی از سختترین و تلخترین اتفاقاتی بود که دشمن در سال جاری پس از شکست در جنگ 12 روزه طراحی و اجرا کرد که با حضور آگاهانه و بینظیر ملت در 22 دی خنثی شد. دو شکست بزرگ در یکسال برای دشمنی که در این خیال خام و محاسبه غلط بود که ایران بعد از یک جنگ و یک کودتا به حدی تضعیف شده که میتواند با حملهای برقآسا و به شهادت رساندن ستون خیمه آن یعنی رهبری معزز انقلاب کار ایران را برای همیشه تمام کند و پروژه تجزیه را برای کشوری که در خط مقدم مبارزه با جبهه کفر و استکبار است عملیاتی کند، با شروع جنگی جدید آنهم برای بار دوم در یک سال در وسط مذاکرات آغاز شد.
اما دشمن در این محاسبه، دچار یک اشتباه استراتژیک شده است چرا که معادله از جنگ 12 روزه کاملا تغییر کرده است و ولی بصیر و امام شهید ما در کنار به آمادگی رساندن نیروهای مسلح برا ی مقابله با هر تجاوزی، آنچنان فضای اجتماعی جامعه را آماده کرده بودند که یقین داشتند در صورت هر غلط اضافی دشمن، این ملت است که دشمنان را از کرده خود پشیمان خواهند کرد.
تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده مملو از اشتباهات محاسباتی راهبردی است که پیامدهای آن به بحرانهای عمیقتری دامن زده است. در مواجهه فعلی با جمهوری اسلامی ایران نیز دولت ترامپ مرتکب چهار اشتباه محاسباتی مهلک شده است: الف) پیروی کورکورانه از اولویتهای نتانیاهو و ورود به جنگ منطقهای که رهبر شهید انقلاب نسبت به آن دشمن را از ورود به آن پرهیز داده بودند ب ) ترور رهبر سیاسی- مذهبی ایران با هدف تغییر رژیم ج ) هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی د) و بهرهگیری از گروههای جداییطلب قومی به عنوان نیروی نیابتی. امروز هر یک از این اشتباهات، وضعیت آمریکاییها را در جهان و منطقه بغرنجتر کرده است.
اما آنچه این روزها علاوه بر کف میدان که با دست قدرتمند نیروهای مسلح انجام میشود و دشمن زبون را به التماس واداشته تا جایی که رئیس جمهور مفلوک آمریکا که متوهّمانه در آغازین روز جنگ گفته بود کار ایران در همان دو روز اول جنگ تمام است، اکنون که پایگاههای خود را زیر آتش موشکهای ایرانی ویران شده میبیند و تنگه هرمز را بسته و فاقد توان بازگشایی و حتی نزدیک شدن به آن است، دست به دامان اعضای ناتو شده و هشدار میدهد که اگر در زمینه بازگشایی تنگه هرمز به آمریکا کمک نکنند تاریکی در انتظارشان خواهد بود. این درخواست و التماس عاجزانه توسط رئیس جمهوری صورت میگیرد که در روزهای نخست مدعی بود که ارتش آمریکا دست برتر را در جنگ دارد و پیروز میدان نبرد شده است. این فضای میدان است اما در سوی دیگر میدان، ملتی بپا خواسته که با حضور شبانه روز خود در کف خیابان در واقع سوخت موشکهای رزمندگان میدان را فراهم میکنند و این همان چیزی است که امام شهید ما با تربیت این ملت ، میوه آن را در صحنه های حضور مردم در مقابل دشمن به ثمر رساندند و با آمادگی ملت برای چنین روزهایی با توصیه به خواندن« ایران بخوان» و تاکید بر اینکه اگر کسانی هم هستند که از بخشهایی از نظام ناراضیند برای دفاع از ایران باید در صحنه باشند و سرود اتحاد سردهند ، امروز در کوچه و خیابانهای این کشور شاهد آن هستیم.
اما این روزها , سخن از واسطهگریها برای خاتمه جنگ سم مهلک است .چرا که در شرایط کنونی، ایران در یک نبرد ملی و جنگ موجودیتی قرار دارد. تجربه دفاع مقدس و فتح خرمشهر و حتی تجربه جنگ 12 روزه تابستان امسال نشان داد که آتشبس بدون تأمین امنیت پایدار، تنها به معنای پذیرش اشغالگری دشمن است. حضرت امام خمینی(ره) جنگ را تا بیرون راندن کامل ارتش بعث از خاک ایران ادامه دادند و سپس آتشبس را پذیرفتند. امام شهید ما حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای (قدس الله نفس الزکّیه) نیز تاکید بر تنبیه پشیمان کننده متجاوز که دیگر به فکر تجاوز به کیان ایران اسلامی نباشند را داشتند و امام حاضر ما آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدّ ظلّه العالی) هم همان سیاست و مشی امام راحل و امام شهیدمان را در پیش گرفتهاند و این سیاست و خط درستی است که باید دنبال شود. چراکه هدف نهایی در جنگی که این دو دشمن خبیث راه انداختهاند، باید از کار انداختن ماشین جنگی دشمن و ایجاد معادله جدید امنیت منطقه باشد. این معادله باید متفاوت از روزهای قبل از آغاز جنگ باشد ویکی از مهمترین متغیرهای آن میتواند تعیین تکلیف خروج آمریکا از منطقه و از بین رفتن پایگاههای آن در شعاعی فراتر از خاورمیانه باشد. همانگونه که شهید بزرگوار سید حسن نصرالله فرمودند : «وقتی آمریکاییها در منطقه نباشند، اسرائیل هم بدون نیاز به هیچ جنگی، دیگر نخواهد بود.» با تغییر این معادله، نظام تحریمی دشمنان نیز توان اجرایی خود را از دست خواهند داد واین معادله امنیتی کاملاً به اقتصاد و زندگی ایران مرتبط خواهد بود.
اما امسال با همه تلخ کامیهایش از شهادت عزیزترین و محبوبترین بنده خاص خدا که در واقع نفس زکیّه انقلاب اسلامی بودند تا فرماندهان بزرگی که در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان و شهادت مظلومانه کودکان دانشآموز مینابی و شهدای عزیزی که در این دو جنگ دادیم و فتنه شبه کودتای دی ماه با همه درد و رنج و حسرتی که خوردیم و میخوریم ،گذشت ولی نباید فراموش کنیم اکنون مسیر روشن و امیدوارکنندهای پیش روی ملت ایران گشوده شده که نوید بخش پیروزیهای بزرگ است. پیروزی که امام شهید ما وعده آن را در صورت استقامت ، صبر ، توکل و اعتماد به نصرت الهی پیش از این به ملت ایران داده بودند و ملت ایران در این دو جنگ چه زیبا حرکت خود در این مسیر به سمت قله را به اثبات رساندند.

سیدعبدالله متولیان
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ»؛ خدا آن مؤمنان را که در راه او در صف جهاد با کافران، مانند بنیان و سدّی آهنین همدست و پایدارند بسیار دوست میدارد. امروز ایران در برابر صفشکنان تاریخ ایستاده است؛ صفی که جز با همبستگی، استوار نمیماند. آمده بودند تا غافلگیرمان کنند، اما در تور همبستگی و انسجام ملت ایران غافلگیر شدند.
از نخستین ساعات تجاوز ائتلاف غربی-صهیونی، آنچه بیش از موشکها دشمن را غافلگیر کرد، انسجام ملی بود. دشمن با محاسبه غلط، گمان کرد با ترکیب حملات نظامی، اقتصادی و شناختی میتواند اراده ملی را بشکند. اما پاسخ کوبنده ایران به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس و سرزمینهای اشغالی، تنها بخشی از واقعیت بود؛ بخش دیگر را باید در همبستگی بیسابقه ملت ایران جست.
۱. همبستگی؛ بنیان مرصوص ملی: قرآن کریم از مؤمنان به «بنیان مرصوص» یاد میکند؛ بنیانی فشرده که خللناپذیر است. در شرایط جنگی امروز، این بنیان چیزی جز همبستگی ملی نیست. دشمن با همه توان به میدان آمده تا روی شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی سرمایهگذاری کند. اما هر گلولهای به سوی ایران، پیش از هدف، در ضخامت تور همبستگی ملی گیر میکند.
۲. ائتلاف باطل؛ از محاسبه غلط تا شکست: ائتلاف غربی-صهیونی در اوج توهم قدرت، جنگی تمامعیار آغاز کرد. اما آنچه در میدان رخ داد، با محاسبات اتاقهای فکر متفاوت بود. ایران نه تنها ایستادگی کرد، که با حملات موشکی به پایگاههای آمریکا و اهداف حیاتی در سرزمینهای اشغالی، معادلات را بر هم زد. این پیروزی، مرهون وحدت فرماندهی، انسجام نیروهای مسلح و پشتیبانی مردمی است.
۳. اقتصاد مقاومتی؛ جبهه پنهان: اقتصاد، میدان دوم نبرد است. دشمن با تحریمهای شدید به میدان آمده تا سفره مردم را هدف بگیرد. در چنین شرایطی، همبستگی ملی یعنی مصرف کالای ایرانی، حمایت از تولید داخلی، پرهیز از اسراف و کمک به آسیبدیدگان. هر ایرانی که امروز یک ریال در مسیر تولید کشور هزینه کند، تیری به قلب دشمن نشانده است.
۴. رسانه؛ میدان نبرد روایتها: امپراتوری رسانهای غرب با شبکههای ماهوارهای و هزاران حساب کاربری، در پی تحریف واقعیتهاست. آنها شکست خود را پیروزی و مقاومت ایران را تروریسم جلوه میدهند. روایتسازی درست، یک وظیفه همگانی است. هر کاربر ایرانی در فضای مجازی، یک رسانه است و هر پست، میتواند واقعیت را به جهان مخابره کند.
۵. وحدت سیاسی؛ خط قرمز ملی: در شرایط جنگی، اختلافات سیاسی باید به حداقل برسد. دشمن با تمام توان روی دوقطبیسازی سرمایهگذاری کرده است. پاسخ ملت ایران، وحدتی است که در آن همه یکصدا فریاد میزنند: «مرگ بر آمریکا». نه به معنای نادیده گرفتن نقد منصفانه، بلکه به معنای فراموش نکردن دشمن اصلی.
۶. پشتیبانی از نیروهای مسلح؛ جهاد همگانی: نیروهای مسلح ایران با دستهای خالی، اما اراده پولادین، در برابر پیشرفتهترین تجهیزات جهان ایستادند. پشتیبانی از آنان، وظیفه شرعی و ملی است؛ در قالب دعا، کمکهای مردمی، حضور در جبهههای پشتیبانی و تولید محتوا برای تقویت روحیه رزمندگان.
۷. آینده روشن؛ وعده الهی: ائتلاف غربی-صهیونی گمان کرد با حمله به ایران میتواند انقلاب را به زانو درآورد. غافل از آنکه امام خمینی (ره) فرمود: «ما تا آخر ایستادهایم و تاکتیک ما مقاومت است». وعده الهی حق است و تخلفناپذیر. این جنگ، آخرین نفسهای ائتلاف باطل است.
وفاداری، ما را به میدان آورد. استقامت، ما را در میدان نگه داشت. بصیرت، راه را از بیراهه جدا کرد؛ و امروز، همبستگی، سپر ما در برابر توفان است. روزهای سختی پشت سر گذاشتهایم و مم کناستروزهای سختتری پیش روی ما باشد، اما ملتی که تجربه افتخارآمیز ۴۷ سال مقاومت را پشت سر دارد، از این پیچ تاریخی نیز سربلند عبور خواهد کرد. فردای روشن از آن ماست، چون با هم هستیم.

سیدحمید جمالالدینی
این تحلیل که در پاسخ به برخی ادعاهای غیرعلمی اخیر درباره «ژنتیک ایرانیان» ارائه شده، بر تلاقی دادههای نوین آزمایشگاهی و حکمت تاریخی ایران تمرکز دارد.
دادههای استخراجشده از یک پروژه بینالمللی و مطالعات تخصصی در حوزه “ژنتیک رفتاری” در امریکا، بهروشنی نشان میدهند که ادعاهایی نظیر وجود “ژن نفرت” یا صفات اخلاقی منفیِ ذاتی در یک ملیت، فاقد وجاهت علمی است. هویت ژنتیکی ایرانیان در طول تاریخ با شاخصههایی چون صلحجویی و نوعدوستی گره خورده و هیچ دیتای معتبری مبنی بر وجود الگوهای مخرب در ژنتیک این مرز و بوم وجود ندارد. در حالی که علم مدون ژنتیک و اثبات نقش وراثت دوطرفه (والدینی) از قرن هجدهم میلادی به بعد در کتب کلاسیک فرموله شد، تمدن کهن ایران قرنها پیش از ظهور کتب مدرن، به مبانی اصالت و وراثت آگاهی کامل داشته است. حکیم ابوالقاسم فردوسی صدها سال پیش از دانش امروزی در شاهنامه، با ظرافتی علمی به تأثیر ژنتیکی هر دو والد اشاره کرده و با نگاهی حکیمانه، خاستگاه اصالت انسان را در پیوند وراثت از سوی پدر و مادر دانسته است و میسراید:”نشان دارد از هر دو سو نیکپی / ز افراسیاب و ز کاووسکی”. این نشاندهنده آن است که مفهوم “اصالت” و نقش بیولوژیک والدین در شکلگیری شخصیت فرزند، پیش از آنکه در آزمایشگاههای مدرن ثابت شود، در بستر حکمت و هویت ایرانی ریشه داشته و ایرانیان همواره به برتریِ وراثت ناشی از “نجابت” و “پاکی” باور داشتهاند. ملت ایران در طول تاریخ همواره پیشگام توسعه علم، فناوری، صلح و نوعدوستی بودهاند. در هویت تاریخی ایرانیان هیچ نشانی از چپاول، غارت، استعمار و استثمار وجود ندارد. بر خلاف برخی که سرزمینشان بر پایه خلقوخوی دیگر (مانند استعمار) شکل گرفته، در این زادگاه (ایران) همواره میهنپرستی، نوعدوستی و تربیت صحیح وجود داشته است. در مطالعات حوزه «ژنتیک رفتاری» نیز که در تمام دنیا انجام شده، هیچ سندی دال بر ادعاهای واهی مطرح شده علیه ژنتیک ایرانیان وجود ندارد. در تحلیل رفتاری، ما با ترکیب اثر “ژن” و “محیط” مواجهیم. مقایسه ایرانیان ساکن در داخل کشور با جامعه مهاجر ایرانی در قارههای مختلف، یک آزمایش طبیعی بزرگ را نشان میدهد. علیرغم تغییرات بنیادین در “عنصر محیط”، خروجی رفتاری ایرانیان در سراسر جهان ثابت مانده است. این موضوع نشاندهنده قدرت، پاکی و یکدستی «ژن ایرانی» است که اثر غالب خود را در برابر تغییرات محیطی حفظ کرده و این حقیقت را نشان میدهد که ژن ایرانی، فارغ از جغرافیا، همواره «آبادگر» بوده نه «ویرانگر». نگاهی به شناسنامه علوم جهانی نشان میدهد که نوابغ ایرانی همچون ابنسینا، رازی، خیام و سایر دانشمندان ایرانی در رشتههای ریاضی، نجوم، فیزیک، شیمی، پزشکی و ادبیات، پایه گذاران علوم مدرن بودهاند. نکته تاملبرانگیز اینجاست که حتی در طول تاریخ، کشورهایی که با رویکرد حمله و چپاول به ایران آمدند، کتابهای این دانشمندان را به عنوان گرانبهاترین غنیمت با خود بردند. این آثار برای قرنها در معتبرترین دانشگاههای دنیا به عنوان کتب مرجع تدریس میشد و ترجمان همین دانشِ ربوده شده، پایه تحولات علمی آنان گشت؛ موضوعی که ثابت میکند ژن ایرانی حتی در سختترین شرایط تاریخی، مرجعیت علمی و سازندگی خود را بر مهاجمان و جهان نشان داده است. در عصر حاضر نیز نخبگان ایرانی در قلب مراکز فناوری جهان همچون ناسا، دره سیلیکون (Silicon Valley) و حوزههای پزشکی و دارویی پیشتازی میکنند. آمار ثبت اختراعات (Patents) و نوآوریهای ثبت شده توسط ایرانیان در سطح بینالمللی، نشان میدهد که این ژنتیک تمدنساز همواره «خدمتساز» برای بشریت بوده است نه «زحمتساز». ایرانیها به گواه تاریخ همواره«تمدنساز» بودند نه «مخرب تمدن». ایران کشوری صاحب تمدن است و تمدن را نه سنگها، بلکه انسانها میسازند. این “ژن تمدنساز” حتی در پذیرش ادیان نیز چنان هوشمندانه عمل کرده که باعث رشد علمی و شکوفایی اخلاقی آنها در این مرز و بوم شده است. تمدن ایرانی هزاران سال پیش منشور حقوق بشر را به عنوان الگوی کرامت انسانی به جهان هدیه داد—منشوری که امروز به عنوان سندی کهن در سازمان ملل نگهداری میشود—برخاسته از همین کالبد و ژنتیک صلحجو است.ایرانیها به گواه تاریخ و ژنتیک فارغ از مرزها و جغرافیا، همواره خروجی مثبتی داشتهاند و هرگونه برچسبزنی سیاسی به این پیشینه درخشان، با منطقِ علم ژنتیک و شواهد قطعی تاریخِ تمدن در تضاد است.

3- اما همه ماجرا در طول حدود صد سال اخیر به نظر میرسد از آنجا آغاز شد که ایران به حاشیه رفت و سعی شد روایتهای تکبعدی و تکصدایی، حاکم بر جامعه و فرهنگ پیچیده این سرزمین شود و این پیچیدگی در قالب مدرنیزاسیون و نه مدرنیته سادهسازی و معنا شود. روایتهایی که بدون توجه و تأمل در تقلاهای بیشمار برای رسیدن به دموکراسی و رواداری، چهرههای گوناگون ناسیونالیسم، ظهور و سقوط رژیمهای استبدادی و افسونزدایی از ایدئولوژیها و درگیریهای مداوم با قدرتهای غربی و فرهنگ جهانی شده و... روایتی مطبوع و تکخطی از توسعه، «توسعهای آمرانه» ساخته و به مردم خسته و صدمهدیده از پس این فراز و فرود تاریخی فروخته شود. بهشتی که واقعیت آن دولتی همهکاره و غیرپاسخگو متکی به درآمدهای حاصله از نفت و گاز و منابع طبیعی و... است و ملتی برخوردار و ثروتمند اما نه خلاق و مبتکر و مولد و مالیاتدهندگانی مسئول و پرسشگر. شاید در همه یک قرن اخیر در بهترین حالت، «ایران، یک ابژه اتوپیایی خواستنی بود، مانند عجایب صنعتی مکانیکی که باید سر هم شود یا عمارتی که باید آراسته شود، و نه یک جامعه پیچیده، و اغلب نابسامان و محروم از آزادی بیان و...» (تاریخ ایران مدرن، عباس امانت).
اکنون اما این خطر بزرگ وجود دارد که در غیبت ایران بهعنوان کلیتی که متعلق به همه ایرانیان با هر فرهنگ و زبان و مذهب و مرام و قوم و قبیله است، جنگ 72 ملت و تضادها و خصومتهایی پا گیرد که بقا و دوام این ملک و ملت را در خود فرو ببرد، هم آنچنان که در طی قرن اخیر در تلاشیها و فروپاشیهای دولت-ملتها در این منطقه شاهد آن بودیم و خوشبختانه ایران عزیزمان از آن مصون و محفوظ مانده است «با تمثیلی محسوس ولی معیوب میتوان گفت در میان محلههایی که ناشیانه تقسیمبندی شدند و دیگر مسکن مطلوب ساکنانشان نبودند، ایران مثل یک عمارت قدیمی، استوار بر جای خود ایستاد» (همان).
اگر بخواهیم این سرزمین همچنان بماند و ماندگاری آن نه براساس سلطه و زور و قهر و ستیز با خود و جهان، بلکه رضایت و همکاری ملی و ارتباطات جهانی باشد، باید خواستار خاتمه هرچه سریعتر این جنگ و آغاز یک گفتوگوی ملی و تعامل جهانی باشیم. تنها در این چارچوب است که میتوان از ترس و دوقطبیشدن جامعه، وضعیتی که امروز کشورمان بهشدت گرفتار آن است، جلوگیری کرده و ملتی قدرتمند بود. بدون ملتبودن و کشور بودن هیچ پیشرفت و توسعهای واقع نمیشود و این بودنها از مسیر قبول حقوق و آزادی همه ایرانیان از چپ چپ تا راست راست و معتقد به هر آیین و فرهنگ و قوم و زبانی ممکن میشود؛ باور کنیم که ما یک ملتیم.

مصطفی غفاری

کبری آسوپار
پشتوانه رضا پهلوی برای دادن فراخوان چیست؟ چه چیز -علاوهبر اعتمادبهنفس کاذبی که یک بازمانده تاج و تخت پهلوی میتواند دریافت کند- به او این اطمینان را داده که میتواند یک تحرک مؤثر سیاسی در ایران ایجاد کند؟
زمانی که جمهوری اسلامی نوپا بود و او هم جوان و داغ ناکامیاش از تاج شاهی همچنان تازه، حرکتی برای بازپسگیری آنچه حق خود میپنداشت، انجام نداد. میدانست که در ایران کسی خریدار حرفهای او نیست و همگان به یاد دارند که در دوران حکومت پهلویها در ایران چه گذشت که مردم آنها را نخواستند. لذا خود را خسته مبارزه با جمهوری اسلامی نکرد و به زندگی پولدارانه و خوشگذرانهاش مشغول بود. آنچه برای او فضا را تغییر داد، تلاش برای بازسازی چهره پهلوی در اذهان عمومی مردم ایران در سایه غفلت نهادهای فرهنگی و سیاسی ایران از خطر این بازآفرینی بود. حداقل یک دهه زمان صرف شد تا او بتواند از پس این بازسازی و با جرئت یافتن هواداران قلیل خود برای ابراز وفاداری به دیکتاتور مخلوع و فراری، در حلقه اپوزیسیون رنگارنگ ایران برای خود جایی دستوپا کند. تکیهگاه او در این راه فقط موضوع ژنتیک بود، وگرنه نه سوابق او، نه دانش او و نه تجربه او نشانی از شایستگی سیاسی نداشت و او صرفاً با کمک نام پدر و پدربزرگ توانست ژست مبارز سیاسی به خود بگیرد. هیاهوی هواداران پهلوی هم همیشه زیاد است، آنگونه که بارها دیده شده با فریاد و هوچیگریهای مبتذل و فحاشی حضوری یا مجازی، کار خود را پیش بردهاند. اینگونه آنها بهعنوان گروهکی که یک سر و گردن از باقی اپوزیسیون ایرانی بالاتر است، خود را در قیاس با آنها و با وهمی که همیشه دارند، قدرتمند تصور کردند.
در ادامه هم همین تصویرسازی وهمی از خود را با دشمنی دشمنان خارجی علیه ایران گره زدند و در ظاهر، آنها را برای کمک به خود متقاعد کردند، درحالیکه در باطن از همان ابتدا هم مهرههای دستآموز آنها بودند و تحت نظارت نامحسوس-و شاید هم محسوس- آنها کار خود را پیش میبردند.
با همین روند، دارودسته پهلوی با اجرای طرحی که موساد و سیا نوشته بودند، توانستند خشونتهای تلخ و عجیبوغریب دیماه را رقم بزنند و باز احساس قدرت بیشتری کنند. از نگاه خودشان، آنها توانستهاند تحرک سیاسی مؤثری در ایران ایجاد کنند، تودههای هوادار برای خود به وجود بیاورند و خیابان را با اسلحه و قمه و چاقو، هرچند برای ساعاتی به تصرف خود درآورند و مهمتر از همه، قدرتهای جهانی را با خود همراه کنند.
حالا پهلوی دوباره و این بار برای شب چهارشنبه آخر سال فراخوان داده است. اکنون پشتوانه او چیست؟ آیا همان جمعی که پای کار عقدهگشایی خود برای محرومیت از تاج و تخت، جمع کرده و نیز قدرتهای خارجی که او را به میانه میدان کشاندند، پشتوانه او هستند؟ در فضای ذهنی رضا پهلوی حتماً همین است که تودههایی میلیونی در ایران منتظر فراخوان او نشستهاند تا قیام کنند! از سویی دولتهای غربی هم همه توان را به کار بستهاند تا او فراخوان بدهد و امورات قیامش را پیش ببرد، پس جایی برای تعلل او باقی نمیماند و باید بتازد!
اما رضا پهلوی چون توانایی تحلیل فضای داخلی ایران را به دلیل بهره اندک از هوش سیاسی، نداشتن دانش سیاسی و نیز دوری ۴۷ ساله از جامعه انقلابی ایران ندارد، تصور کرده فضای اجتماعی ایران در فضای اعتراضی دیماه مانده و هیچچیز تغییر نکرده است. جنگ و نتایج آن را هم نمیتواند تحلیل کند و به همهچیز از دریچه محدود سرویسهای امنیتی مرتبط نگاه میکند، لذا تحلیل او درباره حمایتهای آمریکا و اسرائیل و تأثیر آنها هماکنون از واقعیت فاصله دارد.
1- جنگ، دوقطبی کاذب دیماه ایران را تغییر داد
در دیماه، ابتدا اعتراضاتی در بستر اقتصادی شکل گرفت که حرف اغلب مردم ایران بود، گرچه بسیاری افراد با شیوه بیان و بروز آن و حتی مبدأ آن مشکل داشتند. همین محمل باعث شد حتی وقتی موساد شبکههای تروریستی هوادار پهلوی را راهی خیابان کرد، برخی تصور کنند همچنان در حال مشاهده ادامه اعتراضات اقتصادی هستند. همان زمان گفته شد که این تحریکات مقدمهچینی برای حمله نظامی است، اما صرف نظر از برخی حامیان پهلوی که حتی ویرانی و تجزیه ایران هم برایشان مهم نیست و صرفاً به برآورده شدن آرزوی بازگشت سلطنت میاندیشند، برخی سادهلوحان نیز این مقوله را باور نکردند. تا آنکه حمله نظامی رخ داد و تا مردم ایران به خودشان آمدند، دیدند ۱۶۰ دانشآموز در یک شهر کوچک جنوبی ایران با موشکهای آمریکا که برای کمک به پهلوی شلیک شدند، قتلعام شدند. خون همین دانشآموزان اولین نقطههای تغییر دوقطبی در ایران بود. خیلیها که آنسو ایستاده بودند، فهمیدند کمکی که ترامپ میگفت با گذشتن از روی پیکرهای بیجان هموطنانشان میرسد.
نقطه بعدی تغییر دوقطبی، خبر شهادت رهبر انقلاب اسلامی در اتاق کارش و همراه خانوادهاش بود، درحالیکه ماهها پهلوی و رسانههای همسو با آن تبلیغ میکردند که رهبر ایران در مخفیگاه است. هم مظلومیت مقتدرانه رهبر که در ماندن ایشان در محل عادی زندگی و کارش و کنار خانوادهاش هویدا شده بود و هم عیان شدن دروغپردازی پهلویچیها باعث شد افراد دیگری دوقطبی جمهوری اسلامی-پهلوی را در ذهن خود بشکنند.
نقطه بعدی هدف قرار گرفتن مناطق مسکونی، ساختمانهای غیرنظامی، پلیس شهری و تلاش برای رقم زدن ویرانی برای شهرها بود، چیزی که اینترنشنال گفته بود رخ نمیدهد و جنگ فقط با آدمهای جمهوری اسلامی است. حالا بسیاری از مردمی که در دیماه فریب پهلوی را خورده بودند، میدیدند که نهفقط جمهوری اسلامی، بلکه همه ایران و همه ملت ایران هدف حملات هستند و جنگ نظامی تفکیکبردار نیست.
لذا جامعه ایران اکنون نه اعتراض اقتصادی و نه هواداری از پهلوی را انگیزه مشروع برای حضور اعتراضی در خیابان نمیداند و وقتی کشور هدف حمله نظامی است، صرفاً دوقطبی ایران و ضدایران معنا دارد و پهلوی صریح و علنی در کنار دشمن متجاوز خارجی ایستاده. لذا فراخوان او، فراخوان سربازی برای ترامپ و نتانیاهو است و این را مردم ایران، حتی بسیاری از حلقه اپوزیسیون میفهمند و با او همراه نمیشوند. از این رو دل بستن پهلوی به این پشتوانه کذایی یک امید واهی است.
2- جنگ، تیر آخر آمریکا و اسرائیل را نشان داد
جنگ یک اتفاق دیگر را هم رقم زد و آن اینکه قدرت آمریکا و اسرائیل را نشان داد و قدرت ایران را هم نشان داد. حالا همه میدانند تیر آخر ترامپ و نتانیاهو، خصوصاً با ترور رهبر انقلاب اسلامی در لحظه آغاز جنگ، شلیک شده و آنها آنقدری هم که در باور دنیا نشسته بود، قدرتمند نیستند. از سویی ایران هم قدرت خود را عیان کرده و جهان دید که حتی بدون فرماندهی کل قوا و رهبر، بدون رئیس ستادکل نیروهای مسلح و بدون فرمانده سپاه و بدون بسیاری از مقامات خود، به خوبی از خود دفاع میکند و قدرت تقابل خوبی دارد. لذا دل بستن پهلوی به این قدرتها هم نشان خوبی از تعقل سیاسی او نیست و باید گفت اینجا هم او امید واهی دارد. آمریکا و اسرائیل با وجود همه جنایتها و تخریبها و ضربات، نتوانستهاند به اهداف خود از تجاوز نظامی به ایران برسند. جانشین خلفی طبق قوانین ایران برای رهبر شهید تعیین شده، آمریکا و اسرائیل نتوانستهاند در جنگ نظامی، همپیمانی برای خود بیابند و دولتهای جهان دست رد به سینهشان زدهاند، ضررهای اقتصادی قابل توجه کردهاند، تنگه هرمز بسته است و مهمتر از همه، جمهوری اسلامی همچنان حاکمیت را در دست دارد. آیا پهلوی دلخوش به کمک این قدرتهاست؟!
پهلوی اکنون فقط همان حلقههای تروریستی یا به قول خودش گارد جاویدان را شاید بتواند به خط کند که طبعاً آنها مردم محسوب نمیشوند و اشد برخورد میدانی و امنیتی در انتظارشان خواهد بود.

سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان روز گذشته اعلام کرد در روزهای آینده پیروزی خود را در این جنگ جشن خواهیم گرفت؛ گفتهای که ناظر به توان مقاومت مردم است. منطقه امروز شاهد صحنهای از ایستادگی و مقاومت در برابر زیادهخواهیهای استکبار جهانی است. واقعیت میدانی این است که ما جنگی را آغاز نکردیم، بلکه در پی هجمههای ناجوانمردانه دشمن، در شرایطی کاملاً دفاعی قرار گرفتیم. این دفاع مقدس و حق طبیعی ما تا لحظهای ادامه خواهد یافت که دشمن متحمل خسارتهای سنگین شده و تضمینهای لازم را برای عدم تکرار ماجراجوییهای آینده بدهد. تحولات اخیر و شکست طرحهای آمریکاییها در این جنگ، حقیقتهای تازهای را آشکار کرده است. فشارهای جهانی و دست رد زدن کشورهای مختلف به تقاضاهای ترامپ برای کمک به این جنگ، به ویژه در خصوص اعزام ناوهای جنگی، نشاندهنده انزوای سیاسی واشنگتن است. از سوی دیگر، پیامدهای اقتصادی این درگیری که به صورت دومینویی بر حوزه انرژی، پتروشیمی و اقتصاد منطقه و جهان فشار آورده، کشورهای حاشیه خلیج فارس را که بیشترین ضرر را متحمل شدهاند، تحت فشار شدید قرار داده است. مجموعه این عوامل موجب شده تا احتمالاً ترامپ به دنبال یک خروجی باشد، اما باید تصریح کرد که این خروجی جز تسلیم کامل شکل دیگری نخواهد داشت.
سیاست قطعی و غیر قابل گذر ما این است که به هیچ عنوان آتشبس یا توقف جنگ بدون دستاورد و خواستههای ملت و مسئولان کشور قابل قبول نیست. اکنون با دور شدن ناوگان دریایی آمریکا و نمایان شدن آثار خسارتهای وارده، معادله جنگ تغییر کرده است. هر کسی در این میدان یک روز بیشتر پایداری کند، برنده نهایی خواهد بود و ایران اسلامی تنها کشوری است که با ایستادگی تا لحظه آخر، دفاع خود را به مراکز حیاتی آمریکا، پایگاههایش در منطقه و رژیم اشغالگر قدس گسترش داده است. همان طور که شاهد هستیم، «وعده صادق» با موجهای پیاپی و موشکی در حال اجراست تا دشمن مجبور به تسلیم شود؛ رویکردی که مورد تأیید سیاست کلان نظام و بیان مقامات ارشد کشورمان است.

هرچهبه روزهای جنگ اضافه میشود، وضعیت روحیروانی رئیس جمهور تروریست آمریکا نیز بدتر میشود دونالد ترامپ به درجهای از حماقت رسیده که حالا مردم ایران را هم ساخته و پرداخته ابزارهای هوش مصنوعی میداند!
جمهوری اسلامی ایران که قرار بود پس از ترور رهبر و فرماندهان نظامیاش، ظرف ۴۸ ساعت سقوط کند و مردم هم با حضور خود در خیابانها به نفع دیکتاتورزاده پهلوی، نتیجه را به نفع آمریکا و رژیم صهیونیستی رقم بزنند، حالا بیش از ۱۷ روز است که نهتنها در مقابل دشمن آمریکاییصهیونی ایستاده، بلکه توانسته معادلات میدان را هم به نفع خود تغییر دهد. این را رسانههای مطرح غربی و منطقهای میگویند؛ اینکه ایران با اعمال اقتدار و کنترل خود بر تنگه هرمز، صحنه نبرد تازهای را در جنگ با آمریکا ترسیم کرده است. فارغ از قدرت و توانمندی موشکی-پهپادی نیروهای مسلح کشورمان که در این جنگ اثر بسزایی در ناکامی دشمن داشته، باید اذعان کرد اصلیترین و مهمترین نقش را مردم ایران بر عهده داشتهاند. اساس طرح براندازی جمهوری اسلامی در گام اول و تجزیه سرزمینی ایران در گام نهایی که پیش و حین جنگ فعلی از سوی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده دنبال میشد، روی جداسازی مردم از حاکمیت و راهاندازی جنگ داخلی در ایران متمرکز بود. در این میان، دیکتاتورزاده پهلوی نیز به عنوان کلید پنهان تجزیه، مسؤول حساسیتزدایی از جامعه ایران نسبت به تمامیت ارضی کشور بود. پیامهای چندباره نخستوزیر رژیم صهیونیستی و رئیسجمهور ایالات متحده خطاب به مردم ایران در طول جنگ برای ایجاد آشوب را نیز باید در همین چارچوب فهم و ارزیابی کرد. با همه اینها، اتفاقی که نه حالا، بلکه از همان ساعات ابتدایی آغاز جنگ آمریکایی-صهیونی علیه کشورمان رخ داد، بر خلاف انتظار دشمن بود. از اولین شب حملات تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل، مردم ایران، جدا از قشربندیهای سیاسی و اعتقادی، در خیابانها و میادین اصلی شهرهای سراسر کشور حاضر شدند تا عملا پیام حمایت خود از حاکمیت و پشتیبانیشان از تمامیت ارضی کشور را مخابره کنند. در تمام ۱۷ شب گذشته، میادین اصلی و خیابانهای اصلی شهرهای سراسر کشور صحنه حضور پرشور مردم ایران در اعلام دفاع از کشور و مقابله با دشمن آمریکاییصهیونی بوده است، طوری که با گذشت هر روز، همچنان بر تعداد جمعیت افزوده میشود. علاوه بر این تجمعات شبانه، نمود دیگر حضور مردم را میتوان در مراسمات تشییع شهدای جنگ رمضان مشاهده کرد. تشییع فرماندهان شهید و تعدادی از مردم عادی در روز شهادت امام علی(ع) در تهران، برجستهترین مورد بود.
در کنار همه اینها، نمادینترین و پرشورترین تجمع ایرانیان سراسر کشور، در راهپیمایی معنادار روز جهانی قدس رقم خورد. مردم تهران و سراسر ایران به رغم همه تهدیدهایی که از سوی دشمن آمریکایی-صهیونی مطرح بود، با زبان روزه به خیابانها آمدند تا عملا تصمیم قاطع خود در حمایت از جمهوری اسلامی ایران را اعلام کنند. دلیل تجمعات شبانه و روزانه ایرانیان را باید در تلاش دشمن برای به راه انداختن جنگ داخلی در کشور دید. به همان میزانی که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با حملات خود به مناطق مسکونی و تلاش برای ارعاب شهروندان ایران، به دنبال خالی کردن خیابانها از حضور مردم هستند تا زمینه برای فعالیت هستههای تروریستیشان فراهم شود، به همان میزان نیز مردم ایران میدانند که جبهه تعیینکننده در جنگ فعلی، خیابانهای شهرهاست و عدم حضورشان یعنی فراهم شدن شرایط برای جولان هستههای وابسته به آمریکا و اسرائیل. به همین دلیل نیز دونالد ترامپ که تا پیش از شروع جنگ و حتی در روزهای ابتدایی پس از جنگ، مدعی حمایت از مردم ایران بود و تاکید داشت بنا به درخواست مردم و برای کمک به آنها جنگ علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرده، حالا جمعیت ایران را ساخته شده توسط هوش مصنوعی میداند!
وی در حساب اجتماعی خود، تجمعات خیابانی این روزهای ایران را هوش مصنوعی معرفی کرد و مدعی شد: «یک چیز دیگر هم هوش مصنوعی است. آنها در ویدئویی حدود ۲۵۰ هزار نفر را در یک میدان نشان دادند که چقدر خامنهای را دوست دارند اما آن کاملاً ساخته هوش مصنوعی بود. این اتفاق هرگز نیفتاده... همه تجمعات ۳ روز یا ۴ روز قبل، فیک و ساخته هوش مصنوعی بود». رئیسجمهور دیوانه آمریکا پیش از نیز مردم ایران را یک ملت تروریست و وحشی دانسته بود. ریشه این درجه از بلاهت و دیوانگی ترامپ را باید در عصبانیتش از مردم ایران جستوجو کرد که برخلاف انتظار او، وطن خود را به ایالات متحده و رژیم صهیونی نفروختند. از طرفی، کارشناسان معتقدند این اظهارات ترامپ ناشی از عدم تحقق اهدافش در جنگ علیه ایران و ایجاد ائتلاف علیه کشورمان است، چرا که پس از درخواست عاجزانهاش از ناتو و کشورهای اروپایی برای پیوستن به جنگ با ایران، کشورهای دنیا یکی از پس از دیگری دست رد به سینه رئیس جمهور تروریست آمریکا زدند؛ از جمله انگلیس، فرانسه، ژاپن و ایتالیا.