سرخپوستان آزتک که ساکنان اصلی مکزیک بزرگ به شمار میآمدند، بر اساس یک اسطوره قدیمی خود، به خدایی با نام «کتزالکوالت» معتقد بودند که روزی به قصد فتح سرزمینهای جدید خاک آزتکها را ترک کرده بود و باید با بازماندگان خود با هیبت جدیدی باز میگشت. بنابراین، وقتی سواره نظامان «هرنان کورتز» اسپانیایی به این سرزمین هجوم آوردند، فرماندار آزتکها جرئت نکرد مانع ورود آنان به پایتخت باشکوهش شود و بدون مقاومت تسلیم شد!
کورتز به شهر اول که رسید، رؤسا و بزرگان را در فضای معبد شهر دعوت کرد؛ ولی به جای مذاکره درهای معبد را بست و دستور داد همگی را بکشند. وقتی خبر این کشتار به پادشاه آزتک رسید، پیشکشها و طلای بیشتری فرستاد و بیرون دروازه پایتخت خود از کورتز استقبال کرد و جلوی او زانو زد؛ چون یقین کرد او همان خدایی است که در انتظارش بودند. بعد از دو ماه پذیرایی شایان و تقدیم تمام طلای موجودی خزانه، پادشاه به دستور کورتز توقیف شد.
کورتز به آسانی شهر را تصرّف کرد؛ ولی به زودی ناگزیر شد برای مقابله با ورود یک رقیب به نواحی ساحلی، بازگردد. وی اختیار شهر و مراقبت از امپراتور را به یکی از معاونان خود به نام «پدرو دو آلوارو» سپرد؛ اما وی فرد مناسبی برای این مقام نبود و به بهانه یک توطئه، وارد معبد اصلی آزتکها شد و تمام راهبان و حاضران در معبد را قتل عام کرد. آزتکها به شورش دست زدند.
هرناندو کورتز پس از اطلاع از شورش آزتکها به سرعت بازگشت؛ اما متوجه شد اوضاع تنوچتیتلان غیرقابل کنترل است؛ بنابراین دستور عقبنشینی سربازان خود را صادر کرد. کورتز به همراه ۵۰۰ سرباز اسپانیایی تصمیم گرفت به سرعت پایتخت امپراتوری آزتک را در شب ۳۰ ژوئن سال ۱۵۲۰ میلادی، ترک کند. مردم پلهایی که عبور از مردابهای پیرامون شهر را ممکن میکرد، از بین بردند و نیمی از سربازان اسپانیایی را به قتل رساندند و بقیه آنها به همراه کورتز موفق به فرار شدند.
کورتز، یکسال بعد در سال ۱۵۲۰، با ۹۰۰ مرد جنگی و ۱۰۰ اسب و هزاران نفر بومی از تلاکسکالا که مخالف آزتکها بودند، دوباره به تنوچتیتلان حمله کرد. او بر سر راه خود شهرهایی را که مقاومت میکردند به آتش میکشید. کورتز در مسیر رسیدن به پایتخت آزتکها، سه هزار سرخپوست را قتل عام کرد! آنها تنوچتیتلان را به مدت سه ماه محاصره کردند و سرانجام بر اثر حملات متعدد، شیوع بیماری آبله و گرسنگی، پایتخت سقوط کرد و امپراتوری آزتک نابود شد.