صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۹۶۴۰۷
آدرس غلط موصل یا سئول؟!

محمد صرفی در کیهان نوشت:
آقای روحانی رئیس‌جمهور محترم کشورمان در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات موضوعات مختلفی را مطرح کردند. از جمله تحلیلی از چرایی سقوط موصل و اشغال آن توسط داعش ارائه دادند و گفتند؛ «موصل ارتباط عاطفی و سیاسی‌اش با بغداد قطع شده بود و هر گروه مسلح دیگر (هم غیر از داعش) با یک پرچم که نه سیاه حتی سفید می‌توانست بر موصل فائق آید.»
تحلیل جناب روحانی درباره چرایی سقوط موصل یک نقص فاحش و بسیار کلیدی دارد. آن هم بی‌توجهی به نقش خائنانی که با اقدامات خود برای داعش فرش قرمز پهن کردند. براساس تحقیقاتی که بعدها صورت گرفت حداقل 37 مقام دولتی و نظامی در سقوط موصل مقصر شناخته شدند که یکی از آنها اثیل النجیفی استاندار وقت نینوا - به مرکزیت موصل- بود که تنها چند ساعت پیش از حمله داعش به این شهر، به همراه نزدیکان خود از شهر‌گریخته و به اربیل رفته و پیش از فرار نیز به نیروهای امنیتی و نظامی دستور تخلیه پادگان‌ها و عقب‌نشینی از مراکز استقرار را داده و عملاً کلید شهر را به داعش سپرده بود. با این خیانت فاحش، داعشی‌ها که چند هزار نفر بیشتر نبودند ظرف چند ساعت شهر موصل را با وجود ده‌ها هزار نیروی نظامی و امنیتی به اشغال خود درآوردند.
اما فارغ از نمونه موصل و چرایی سقوط آن، موضوع ارتباط عاطفی مردم و دولت مرکزی یک مسئله مهم و غیرقابل انکار است. شکی نیست که بزرگ‌ترین سرمایه جمهوری اسلامی ایران، اعتماد میان مردم و نظام است. اعتمادی که جنبه روانی و اعتقادی دارد و در مناسبت‌ها و بزنگاه‌های مهم ملی و سیاسی - مانند انتخابات، جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، راهپیمایی‌های روز استکبارستیزی، روز قدس و...- به نمایش درآمده و به مثابه بیعت مجدد ملت و حکومت اسلامی خود را نشان می‌دهد. اما چه خط مشی، سیاسی و برخوردهایی است که به این اعتماد و سرمایه اصلی کشور لطمه وارد می‌کند؟
دولت یازدهم با شعار «هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد و هم چرخ اقتصاد» روی کار آمد. حال پس از گذشت 40 ماه از عمر دولت یازدهم و توقف چرخش دو سوم سانتریفیوژهای کشور به مدد برجام، چرخ تولید چند کارخانه به چرخش درآمده است؟ چند نفر بیکار شاغل شده اند؟! البته می‌توان با آمار بازی کرد و کسی را که هفته‌ای حتی یک ساعت! کار کرده در زمره شاغلین محسوب کرد، از تورم تک رقمی گفت و از رشد 4/4 درصدی دم زد و جشن گرفت اما واقعیت‌های کف خیابان چیز دیگری است. واقعیت‌هایی که گاهی صدای حامیان دولت را هم درمی آورد که مبادا دولت در ماه‌های پایانی دولت یازدهم و نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، به گزارش‌های گل و بلبلی برخی مشاوران دل خوش کنند. روز گذشته فرشاد مومنی از اقتصاددانان نزدیک به دولت در مصاحبه‌ای هشدار داد؛ «باید به صراحت گفت که مشکل کار، گزارش‌های غلط مشاوران اقتصادی به روحانی است...رئیس‌جمهور باید در سال پایانی مسئولیت خود به این امر توجه داشته باشد که مشاوران اقتصادی او گزارش و تحلیل واقع‌بینانه‌ای از وضعیت موجود در اقتصاد و معیشت مردم ندارند و مصالح او را در انتخابات آتی در نظر نمی‌گیرند... برای بخش بزرگی از جمعیت در ایران کارد به استخوان رسیده است.»
دولتمردان و شخص رئیس‌جمهور تاکنون بارها و به درستی نسبت به اثرات مخرب ناامید شدن مردم هشدار داده‌اند. مشکلات معیشتی و نابسامانی‌های اقتصادی اگر چه عاملی مهم و قابل توجه در این زمینه هستند اما آنچه بیش از این مسائل، مردم را ناامید و اعتماد آنان را مخدوش می‌کند برخوردهای دوگانه و سیاسی‌کاری‌هاست. رئیس‌جمهور زمانی قول داده بود چنان تحولی در اقتصاد ایجاد کند که مردم دستشان هر ماه برای دریافت 45 هزار تومان یارانه بسوی دولت دراز نباشد و برعکس دست دولت به سوی مردم دراز شود. چندی گذشت و دولت در فراخوانی عمومی از مردم خواست از دریافت یارانه انصراف دهند. درخواستی که با استقبال سرد مردم روبرو شد اما باعث نشد دولت محترم دست خود را پس بکشد و افزایش چند باره قیمت آب و برق و گاز و تلفن و...پاسخ دولت به بی‌اعتنایی ملت در عدم انصراف از دریافت یارانه بود! اما دولتی که پرداخت یارانه را مصیبت عظما می‌داند به دلایل سیاسی و انتخاباتی حاضر نیست یارانه ثروتمندان را قطع کند.
برخوردهای متناقض و عجیب و غریب دولت با ماجرای حقوق‌های نجومی یکی از بهترین نمونه‌ها برای مطالعه و بررسی نوع نگاه دولتمردان به مردم است. در ابتدای ماجرا رئیس‌جمهور به معاون اول خود نامه‌ای نوشته و دستور رسیدگی و برخورد قاطع می‌دهد، سخنگوی دولت مقابل دوربین آمده و از مردم عذرخواهی می‌کند و...اما اینک پس از گذشت حدود 6 ماه از افشای این ماجرا چه اتفاقی رخ داده و این پرونده سنگین در افکار عمومی به کجا رسیده است؟! نجومی‌بگیران سرمایه‌های نظام معرفی شدند، برخورد با آنان غیرمنصفانه عنوان شد، ادعا شد خلأ قانونی وجود داشته است، دولت قبل مقصر معرفی شد، کمتر از 15 مدیر برکنار شدند که برخی از جایگزین‌های این عده نیز خود جزو لیست نجومی‌بگیران بودند، به جای برخورد انقلابی و قاطعانه با این گروه اندک اما بسیار آلوده و مضر، به خیال خود سعی کردند راه‌های افشای چنین اطلاعاتی بسته شود و خط و نشان‌های مکتوب و شفاهی برای درزدهندگان چنین اطلاعاتی کشیدند! در چنین شرایطی شعار آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات نیز می‌دهند و مدعی هم هستند که «نباید با بهانه‌های واهی، قلم‌ها را شکسته و دهان‌ها را ببندیم»!
رسانه اگر تملق‌گویی کند و از تقریباً هیچ برجام، کوه بسازد و به خورد خلق الله بدهد، اگر به بهانه فسادستیزی هر روز رطب و یابس را به هم ببافد، اگر هر روز حاشیه‌ای بسازد تا مطالبات و اولویت‌های اصلی کشور و مردم به حاشیه رود، خوب است و قابل تقدیر اما اگر از حقوق نجومی مدیران بنویسد، می‌شود تشویش‌آفرین و ناامیدکننده مردم و جامعه و نه تنها مستحق دریافت یارانه نیست بلکه باید به جهنم هم برود!
«روه مو هیون» رئیس‌اسبق کره جنوبی در اواخر دوران ریاست جمهوری خود (2003 تا 2008) به فساد مالی متهم شد. اتهام وی سوءاستفاده چند نفر از اعضای خانواده و بستگانش از موقعیت هیون و دریافت رشوه بود. هیون بامداد دوم خرداد 1388 خود را از کوه به پایین پرت کرد و به زندگی خود خاتمه داد. وی پیش از خودکشی نامه‌ای نوشته و در آن تاکید کرده بود بخاطر این فساد و رسوایی «عمیقاً شرمگین است.» روز جمعه هم رئیس‌جمهور فعلی کره جنوبی -خانم پارک گون‏هه- مقابل دوربین‌های تلویزیونی آمد و با چشمانی اشک‏بار از اینکه اجازه داده است دوست صمیمی‌اش -خانم چوی سون سیل- در دفتر وی اعمال نفوذ کند و در برخی انتصابات نقش داشته و سوءاستفاده اقتصادی کند، عذرخواهی و اعلام کرد با تحقیقات دادستانی در این زمینه همکاری کامل خواهد کرد.
کسی انتظار ندارد در اینجا نیز عده‌ای خود را از کوه پرت کنند یا بگریند و ابراز شرمندگی عمیق کنند اما می‌توان این حداقل انتظار را داشت که با خود و مردم صادق باشند. اگر کسی بخواهد 5 میلیون وام از بانکی بگیرد باید چند ضامن با شغل رسمی و چندین و چند ضمانت سفت و سخت دیگر بیاورد؟ اما فردی از بانک زیر مجموعه صندوق ذخیره فرهنگیان بدون هیچ وثیقه و ضمانت معتبری صرفاً با ارائه سه فقره چک 800 میلیون وام می‌گیرد! اینکه چنین فردی و همدستانش که یکی دیگر از آنها 3900 میلیارد تومان تسهیلات گرفته است، پول میلیون‌ها معلم را بخورند و پس ندهند هیچ تعجبی ندارد. تعجب آنجاست که نباید این مسائل را اختلاس نامید و باید گفت معوقه! ارتباط عاطفی مردم و حکومت را این مدیران هستند که قطع می‌کنند. بجای بریدن صدای منتقدان و کشاندن هر روز آنها به پاسگاه و دادگاه، دست این حرامخوران را از جیب ملت بیرون کشیده و قطع کنید.



آزادی به مثابه یک طنز

محمد حسین نظری در وطن امروز نوشت:
«پناه می‌برم به خدا از بستن دهان منتقدان». عبارتی که تا امروز تحققی پارادوکسیکال داشته است. همین چند روز پیش بود که مدیرمسؤول «وطن‌امروز» و «حسین قدیانی» به خاطر نقد توافقنامه مقدس «برجام» و نقد «نقض برجام» و امثالهم به دادگاه رفتند که این نه نخستین‌بار برای او بود، نه برای روزنامه «وطن‌امروز». این دعاوی به دفعات و به بهانه‌های کودکانه و مضحک بارها علیه روزنامه اقامه شده و کار را به دادگاه و دادسرا کشانده است. شاید باور نکنید که حتی برای یک گزارش اقتصادی با عنوان «سقوط آزاد بورس» هم مواخذه شدیم. به گمانم اینها در راستای همان ورزش پیاده‌روی و «دو» است که رئیس‌جمهور تاکید دارند در هوای سالم پسابرجام انجام گیرد به جای بحث و نقد و این‌جور خزعبلات ضدوحدت. دوندگی از روزنامه تا دادگاه و در دادگاه هم از این اتاق به آن اتاق. چه؛ قبلا هم حضرت‌شان تاکید کرده بودند «عقل سالم در بدن سالم»! بویژه برای ما «اقلیت‌های ناچیز» که هم «بیسوادیم» و هم «ترسو»!
باری! شخصا حیرتم از تناقض‌گویی آشکار رئیس‌جمهور است. از طرفی منتقدان و معترضان را با الفاظی چند که با هتاکی قرابتی انکارناپذیر دارد می‌نوازند و ایشان را به جهنم حواله می‌دهند و از سوی دیگر اظهار می‌دارند که «نقادی هنر است نه هتاکی». خب! جناب رئیس‌جمهور بفرمایند مصداق نقادی چیست؟ مگر داریم هتاکی بالاتر از بستن دهان منتقد و گشودن زبان تهدید در قبال روشنگری و تنویر اذهان عمومی؟ تنویری که از قضا چون خلاف منافع شخصی ذخایر نظام است و جیب‌شان به خطر می‌افتد به‌زعم شما ایجاد یاس و ناامیدی و تشویش اذهان عمومی است. طبعا رسانه مطلوب از منظر دولت امنیتی جناب رئیس‌جمهور رسانه‌ای است که چشم بر روی فساد‌ها و اختلاس‌ها و ارتشا‌های مدیران دولت ببندد و به قول حضرت‌شان «فساد‌ها را زیر و رو نکند» و فقط در وصف دستاوردهای موهوم «برجام» شعر بسراید. رسانه‌ای که نه از کرسنت و معاهدات فاشیستی نفتی حرفی بزند و نه در قبال هتاکی‌های عربستان و نقض آشکار حقوق‌بشر سخن بگوید که اگر بگوید به جرم نقض امنیت ملی مواخذه می‌شود. اگر هم مقابل این ادعا که «تحریم‌ها» برداشته شده بپرسیم کدام تحریم‌ها؟ یا از دلواپسانیم یا از کاسبان تحریم. از زمانی که دولت تدبیر و امید بر سر کار آمده است چنان فضای امنیتی بر رسانه‌های منتقد حاکم شده که در اکثر موارد انفعال این رسانه‌ها را در پی داشته است. صداوسیمای جمهوری اسلامی حق پخش کردن یک گزارش اقتصادی را هم ندارد که مبادا یأس و ناامیدی به جامعه منتقل شود. برنامه‌هایی مثل «ثریا» که توسط عده‌ای جوان دغدغه‌مند و بی‌ادعا اداره می‌شود در برهه‌هایی به تعطیلی کشانده و بسیاری از گفت‌وگوها به بهانه نقض برجام لغو شد. به بهانه‌های واهی خبر 20:30 از سوی دولت تحت فشار قرار گرفت و تا مرز تعطیلی پیش رفت. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های منتقد و غیرهمسو با دولت هم که همواره یک پایشان دادگاه مطبوعات بود و درگیر رفع توقیف و پرداخت جریمه. حذف مکرر خبرنگاران منتقد از نشست‌های خبری را هم که به این لیست اضافه کنیم، نمی‌دانم آزادی رسانه‌ها از کجای اینها درمی‌آید؟  این تنها چند نمونه از موارد متعددی است که دولت با زبان تهدید نسبت به رسانه‌ها هتاکی کرده و نفس‌شان را در این هوای مطبوع پسابرجام گرفته است. «نشکنیم قلم‌ها را به بهانه واهی، نبندیم دهان‌ها را با بهانه‌های غیراساسی، بگذاریم در این جامعه آزادی باشد». مع‌الاسف باید به عرض آقای رئیس‌جمهور برسانم که «با حلوا حلوا کردن، دهان شیرین نمی‌شود» یا به قول شما «با شعر و شاعری چیزی درست نمی‌شود»، چرا که اتفاقا هم قلم‌ها را شکستید و هم دهان‌ها را بستید، متاسفانه آن هم به بهانه‌های بسیار واهی و غیرمنصفانه.
اگرچه حق این است که به صورت مجزا و در فرصتی بهتر به‌طور مبسوط به این ادعای عجیب و غریب بپردازم، عجالتا اشارتی در این باب هم خالی از لطف نیست. آقای رئیس‌جمهور اگر می‌خواهند انقلابی نباشند، خب نباشند.
کمااینکه احدی تصور نمی‌کند اعضای دولت و اساسا گفتمان دولت، «انقلابی» است. لکن مرحمت فرموده «انقلابی» بودن را با قرائت شخصی و گفتمانی‌شان از اخلاق و اسلام گره نزنند و آن را مصادره به مطلوب نکنند. تجربه نشان می‌دهد ایشان در چنین مواردی دچار نقض غرض می‌شوند و تفسیر به رای را در دستور کار قرار می‌دهند. نمونه‌اش «کربلا»ی امام حسین(ع) است که مظهر «مقاومت» را دستمایه «سازش» خویش کرده و از آن «درس مذاکره» گرفتند. علی‌ای‌حال؛ اگر به اخلاق و اسلام هم باشد، نه حقوق‌های نجومی، اخلاقی است و نه فساد 8 هزار میلیاردی، اسلامی.



«آژیر قرمز» آسیب های اجتماعی و مهمترین جلسه نظام
کوروش شجاعی در خراسان نوشت:
اعتیاد، طلاق، انحرافات، بزهکاری ها، حاشیه نشینی، زنان سرپرست خانوار و... از مهمترین مسائل و مشکلات و آسیب های اجتماعی هستند که جوامع انسانی از جمله جامعه و کشور ما را به شدت تهدید می کنند.
اشک و بغض رهبر
شاید به همین دلیل است که جلسه 23 عضو شورای اجتماعی کشور درباره بررسی آسیب های اجتماعی که دوشنبه گذشته در حضور رهبر انقلاب برگزار شد را آن طور که وزیر بهداشت در کانال تلگرامی خود آورده رهبری «مهمترین جلسه نظام» عنوان کرده اند و مسلم است که بررسی و مقابله با آسیب های اجتماعی خصوصاً در برهه کنونی به دلایل مختلف باید در تصمیم سازی ها و برنامه ریزی ها از جمله مهمترین اولویت های مسئولان کشور باشد چرا که اگر چه ملت بزرگ ایران تاکنون با اتکا به پروردگار متعال و امید به نصرت حضرت حق، مراحل بسیار سخت، تاریخی و سرنوشت سازی از جمله پیروزی انقلاب و تثبیت حاکمیت نظام اسلامی، دوران سراسر عزت و افتخار و سلحشوری دفاع مقدس، فشار های سنگین سیاسی بین المللی، تحریم های ظالمانه و انواع تهدید های نظامی و امنیتی را با حفظ عزت و استقلال و آزادگی پشت سر گذاشته و در حال حاضر نیز که منطقه دچار فتنه و جنگ خانمان سوز تروریستی داعش دست پرورده وهابیت سعودی و استکبار آمریکاست باز هم به لطف ایزد منان و تلاش و ایثار مجاهدان و سلحشوران ارتش و نیرو های انتظامی و امنیتی و مرزبانان غیورمان، این دلاورمردان بی ادعا، ایران عزیزتر از جانمان در امنیتی کم نظیر به سر می برد اما با تمام این احوال امروز خطر آسیب های اجتماعی آنچنان جدی و در کمین است که اگر ادعا کنیم تداوم و گسترش این آسیب ها می تواند به «فروپاشی» اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی جامعه منجر شود، ادعایی به گزاف نکرده ایم و شاید به همین دلیل و دیگر دلایل است که رهبری هنگام شنیدن گزارش اعضا و پخش مستند هایی از آسیب های اجتماعی «بغض در گلو» و «اشک در چشم» خطاب به اعضای شورای اجتماعی کشور و حاضران نکات مهمی را تذکر دادند از جمله بیان عباراتی با این مضامین که ما غفلت کردیم، ما باید زودتر به این امور می پرداختیم، این ها عیال و خانواده ما هستند، ما به جای گزارش باید اثر اقدامات دستگاه ها را در تغییر شاخص ها و کاستن از معضلات به طور ملموس ببینیم. ایشان در بخش دیگری از صحبت هایشان با «دردناک» عنوان کردن معضل آسیب های اجتماعی بر لزوم مشارکت مردم در مبارزه با آسیب های اجتماعی تأکید کردند و گفتند: همه حتی آن هایی که به دین اسلام اعتقادی ندارند، هر کسی که ایران را دوست دارد و سلامت وجدان دارد باید برای حل این مسائل اهتمام بورزد. به هر صورت گزارش دستگاه ها و نهاد های ذی ربط در این جلسه و دو جلسه قبل و تذکر ها، هوشیار باش ها و رهنمود های رهبری از یک سو و همچنین آمار بالا و واقعیت های تلخ آسیب های اجتماعی که به مرور زمان و به دلایل مختلف گریبان گیر جامعه شده، وظیفه دولت و مجلس و کلیه نهاد ها و دستگاه های حاکمیتی و همچنین مردم و رسانه ها برای مقابله جدی و موثر با انواع آسیب های اجتماعی و کاستن از آمار این معضلات «دردناک» و خطرناک را بسیار سنگین کرده است.
مرور اجمالی آمار
مرور اجمالی برخی آمار حتماً می تواند صدای زنگ خطر آسیب های اجتماعی که امروز به «آژیر قرمز» تبدیل شده است را شفاف تر به گوش مسئولان و مردم برساند!
اعتیاد:
گر چه برخی کارشناسان بر این باورند که به دلایلی آمار دقیق و واقعی از تعداد معتادان وجود ندارد اما به هر صورت بر اساس آمار اعلام شده سال 90، تعداد معتادان یک میلیون و 330 هزار نفر و بر اساس آمار اعلامی سال 93 تعداد خانواده های درگیر با اعتیاد 2 میلیون خانواده اعلام شده است و کیست که نداند اعتیاد این بلای خانمان سوز علاوه بر این که خود یک آسیب اجتماعی جدی است عاملی مهم در ایجاد آسیب های دیگر از جمله طلاق، فروپاشی خانواده ها، انواع بزهکاری ها و... است. آیا برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد همه دستگاه های ذی ربط آنچنان که باید به وظایف خود عمل کرده اند؟ !
طلاق:
سست شدن و از هم پاشیدن شیرازه خانواده و طلاق آسیب مهم و دردناک دیگری است که سایه سیاه و سنگین خود را در جامعه گسترانده، آنچنان که متأسفانه بر اساس آمار فروردین ماه سال جاری که توسط معاون فرهنگی اجتماعی وزارت کشور اعلام شده به طور متوسط در قبال هر 100 ازدواج 22 طلاق در کشور ثبت می شود. اسفبارتر این که آمار طلاق در برخی استان ها 37 تا 60 درصد به ازای هر 100 ازدواج است! تازه این ها فقط آمار طلاق های ثبتی است نه «طلاق عاطفی» ! کدام اهل فهم دلسوزی است که نداند طلاق که خود یک آسیب اجتماعی است می تواند چند آسیب خطرناک دیگر را به دنبال داشته باشد، آیا همه دست اندر کاران و همچنین آحاد مردم تمهیدات و اقدامات لازم و موثر را برای کاهش آمار طلاق و از آن مهمتر آماده کردن زمینه های ازدواج های آگاهانه مناسب، مطلوب و موفق که منجر به طلاق نشود را آماده می کنند. اگر این طور بود اتفاق نامبارک طلاق تا این حد در جامعه تکرار نمی شد تا آن جا که «قبح» آن نزد برخی از بین برود! امر نامبارکی که در برخی روایات آمده که طلاق عرش خدا را می لرزاند!!
فرار دختران از خانه:
این معضل اجتماعی از جمله دردناک ترین و عمیق ترین زخم هایی است که متأسفانه بر پیکر جامعه ما نیز خورده است. تلخ قصه ای که حتی وجود یک مورد آن جانگداز است. آمار اعلام شده توسط مدیر بهزیستی تهران در بیست و پنجم مرداد سال 94 چنین حکایت می کند که سالانه 10 الی 15 درصد از دختران بین سنین 14 تا 18 سال از خانه فرار می کنند. آیا این درد برای جامعه و مردان و زنان غیرتمند ایرانی، درد بزرگ و جانکاهی نیست؟ اگر هست چرا اقدامی بایسته و موثر انجام نمی شود؟ جدا از تأثیر فضا های مجازی و دوستی های خیابانی و «هوس های عشق نما» و... در فرار برخی دختران از خانه آیا همه والدین به این نکته مهم می اندیشند که گاه گفتار و رفتار غیرآگاهانه، غیرمومنانه و غیرمسئولانه، فاقد تدبیر و نامناسب برخی از آن ها چقدر در فرار دختران از خانه تأثیر دارد؟ فرار هایی که گاه به فجایعی جبران ناپذیر بدل می شود!
زنان سرپرست خانوار:
طبق اعلام رئیس پژوهشکده آمار بر اساس سرشماری سال 90 در بین 21 میلیون خانوار موجود در کشور، سرپرستی 2 میلیون و 500 هزار خانوار بر عهده زنان است و این یعنی علاوه بر عهده دار بودن وظیفه سنگین و خطیر مادری، بر دوش کشیدن وظایف پدری و مهمتر این که با این وضعیت بیکاری و سختی تأمین معیشت که حتی بسیاری از مردان صاحب شغل و درآمد پایین آنچنان که باید از عهده برنمی آیند، آنگاه یک خانم که هم باید مادر باشد، هم پدر، هم شاغل و هم مسئول تربیت و تأمین کننده امنیت روانی فرزندان خود چگونه و با چه مشقت و خون جگری می تواند زندگی را بچرخاند و اگر دولت و مجلس و نهاد ها و دستگاه های ذی ربط مانند کمیته امداد و بهزیستی، خیریه ها و مردم در انجام وظایف ذاتی و وجدانی خود در مقابل این زنان بزرگوار و بلند همت کوتاهی کنند چه جوابی در محضر الهی و آینده جامعه ایرانی می توانند داشته باشند؟ اگر به این واقعیت ها و آمار ها اضافه کنیم، حدود 4 میلیون نفری را که بر اساس آمار خرداد 94 تحت پوشش کمیته امداد هستند و حدود 3 میلیون و 600 هزار نفری که طبق آمار فروردین 93 تحت پوشش بهزیستی قرار دارند و همچنین اگر علاوه بر این اعداد و ارقام اشاره ای به ماجرای تلخ و بس جانگداز وجود برخی مفاسد اخلاقی و منکرات و فحشا داشته باشیم آنگاه کاملاً صدای «آژیر قرمز» آسیب های اجتماعی را هم مسئولان بهتر می شنوند و هم مردم و شاید لااقل از این پس مسئولان کاری کنند کارستان که به قول رهبر همه جانبه نگر و دلسوزمان همو که «پدرانه» جامعه را اهل و عیال و خانواده خود و نظام می دانند، آحاد ملت نتیجه طرح ها، برنامه ها و اقدامات مسئولان و مردم خوب و خیرخواه مان را در مبارزه با کنترل آسیب های اجتماعی به عینه ببینند و از عمق وجود حس کنند.
اشتغال و مبارزه جدی با فساد
قدر مسلم ایجاد اشتغال و مهیا کردن زمینه ازدواج به هنگام، آگاهانه و مناسب برای جوانان عزیز کشورمان، مبارزه جدی تر همه دستگاه های ذی ربط با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد، تلاش موثر و مستمر برای تقویت هویت فرهنگی و ترویج سبک زندگی ایرانی - اسلامی، ایجاد زمینه برای گسترش هر چه بیشتر ورزش های همگانی و بازتولید شادی و نشاط اجتماعی، ترویج و گسترش فعالیت های فرهنگی هنری مطابق با فرهنگ اصیل ایرانی، تلاش جدی برای کاستن از شکاف عمیق طبقاتی، مبارزه جدی با فساد و مفسدان فرهنگی، اجتماعی و همچنین برخورد و مجازات سریع مجرمان و مفسدان اقتصادی و اختلاس گران و غارت کنندگان بیت المال که هم اموال ملت و دولت را چپاول می کنند و هم به ایمان و باور های مردم و به اعتماد و اطمینان آنان ضربه می زنند می تواند نقش بسیار موثری در مقابله و کاهش آسیب های اجتماعی داشته باشد و البته که بازخوانی و دیدن و نمایاندن واقعیت های مثبت موجود در جامعه و پیش چشم آوردن پیشرفت های گوناگون در عرصه های مختلف مادی و معنوی جامعه و همچنین دمیدن هنرمندانه روح امید مبتنی بر حقایق در جان مردم نیز می تواند نقش موثری در سلامت روان، امید به آینده بهتر، تلاش بیشتر و همچنین کاهش آسیب های فرهنگی و اجتماعی داشته باشد و قطعاً با حصول چنین شرایطی، امید فراوانی به قطع شدن صدای «آژیر قرمز» آسیب های اجتماعی وجود خواهد داشت.



سراب مذاکره و سازش
عباس حاجی نجاری در جوان نوشت:
گفتمان سران دولت‌هاي غربي، به ويژه امريكايي‌ها پس از توافق هسته‌اي در مواجهه با ايران نه تنها تعديل نشده، بلكه متأثر از برآوردها از محيط داخلي ايران، آنها انشقاق و شكاف در محيط داخلي و تأثيرگذاري بر فرآيندهاي دروني جامعه ايران را دنبال مي‌كنند كه شايد در آخرين نمونه آن بتوان به سخنان جان‌كري، وزير خارجه امريكا در دانشگاه شيكاگو اشاره كرد كه او طي آن با تأكيد بر اينكه تحريم تسليحاتي ايران همچنان باقي است يادآور مي‌‌شود كه «ما تحريم‌ها عليه ايران را به دليل حمايت از تروريسم(؟!) تثبيت كرديم و در حقيقت از زمان توافق و به خاطر آنكه آنها موشك‌هايي شليك (آزمايش) كردند ما تحريم‌هاي بيشتري را وضع كرديم.» جان‌كري سپس با تحقير آنچه كه از مجموعه فرآيندهاي هسته‌اي ايران باقي مانده است توجه خود را به فضاي داخلي ايران معطوف كرده و يادآور مي‌شود كه «مسئله اين است كه آيا ايران قصد دارد رفتار خود را در اين دوره زماني تغيير دهد، آيا اين همان چيزي است كه روحاني در تلاش‌هاي اصلاح‌طلبانه‌اش دنبال مي‌كند. آيا آنها در اين برهه زماني قصد دارند كه در منطقه تغيير كنند؟ من خوش‌بين هستم و اميدوارم كه در مدت زمان 15سال، ما اين اختلافات را حل و فصل كنيم.»

آنچه كه از سخنان او و ديگر مسئولان امريكايي و بعضاً اروپايي بر مي‌آيد اين است كه آنچه اتفاق افتاده است حد نهايت انعطاف غرب در برابر ايران به ازاي تعطيلي و توقف فعاليت‌هاي هسته‌اي است و بقيه تحريم‌ها نه تنها كاهش نخواهد يافت، بلكه متأثر از اقدامات و فعاليت‌هاي ايران در حفظ امنيت و منافع ملي خود چه بسا ممكن است افزايش يابد، به ويژه آنكه پس از روي كار آمدن رئيس‌جمهور جديد امريكا اگر كلينتون باشد كه شرايط سخت‌تر از اين خواهد شد و در صورت پيروزي ترامپ نيز شايد برجام پاره شود كه در اين صورت روياهاي پسابرجامي برخي به كابوس تبديل مي‌شود.

برخلاف برخي تصورات و مبتني بر اميدواري آنها به  تغيير در ايران، مسائل و مشكلات آنها با ما در صورت ثبات و بقاي ايران بر اصول و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نه تنها حل نخواهد شد، بلكه متأثر از ميزان تأثير بر فضاي داخلي و آنچه كه آنها عنوان «تغيير» را بر آن نهاده‌اند، چالش‌ها روز به روز بيشتر خواهد شد، خصوصاً آنكه توسط برخي از فعالان سياسي داخلي تلاش شود كه اين مطالبه غرب به گفتماني در داخل تبديل شود، نظير آنچه آقاي هاشمي رفسنجاني در زمينه ضرورت تعطيلي فعاليت‌هاي نظامي در اجلاس مسئولان آموزش و پرورش اعلام كردند.
 
نكته‌اي كه در اين تعامل قابل توجه است اين است كه نظام سلطه مؤلفه‌هاي اصلي اقتدار ما را كه درون‌زا و مبتني بر روحيات و تفكر انقلابي است هدف گرفته است، يعني موضوعاتي نظير توان موشكي يا پيشتازي در روند تحولات منطقه محصول حفظ و تثبيت روحيات انقلابي و مديريت جهادي در محيط‌هاي مربوط است و چه بسا اگر تفكر سازش و تسليم در آن عرصه نيز نفوذ مي‌كرد، اكنون ديگر داعش و حاميان غربي‌اش دغدغه‌اي براي شكل‌گيري دولت فراگير خود در منطقه نداشتند.
تجربه تلخ بدعهدي امريكايي‌ها در پسابرجام كه اين روزها تيم مذاكره‌كننده هسته‌اي و حتي خود رئيس‌جمهور محترم نيز بر آن تأكيد دارند، بيانگر آن است كه آن الگو نمي‌تواند براي ديگر عرصه‌ها قابل تسري باشد، چراكه هدفگذاري آينده آنها مشخص است. جان‌كري در همين سخنان و با اميد تأثيرگذاري تغيير در ايران مي‌گويد ما مي‌توانيم در طول اين 15 سال ديناميك حزب‌الله لبنان و منطقه و ديگر چالش‌هايي را كه با آن روبه‌رو هستيم، تغيير دهيم.

در طول 38 ساله پس از انقلاب در هر عرصه‌اي كه ما به نيرو و تفكر انقلابي اعتماد كرديم، دستاوردهاي ارزشمندي را كسب نموديم كه همچنان در زمره افتخارات اين ملت ثبت شده است و هر جا كه اين روحيات به انزوا رفت و تفكر سازش و تسليم غلبه يافت، اين دشمن ما بود كه براي خود افتخار ثبت كرد، به گونه‌اي كه اكنون اوباما برجام را مهم‌ترين دستاورد دوران رياست جمهوري‌اش مي‌داند.
مقام معظم رهبري در ديدار اخير دانش‌آموزان و دانشجويان، با هشدار نسبت به برخي حركت‌ها و تلاش‌هاي خطرناك براي تحريف حقيقت و منطق ايستادگي امام (ره) و ملت در مقابل امريكا، در اذهان نسل جوان و همچنين القاي اين موضوع كه تنها راه‌حل مشكلات كشور، مذاكره و سازش با امريكاست، تأكيد كردند كه آنچه مشكلات كشور را حل خواهد كرد، روحيه و تفكر انقلابي به معناي توكل به خدا، اعتماد به درون، شجاعت اقدام و عمل، بصيرت، عمل به توصيه‌هاي امام، ابتكارورزي، اميدواري به آينده، نترسيدن از دشمن و تسليم نشدن در برابر اوست.


دلایل کندی بهبود فضای کسب و کار

علیرضا سلطانی در شرق نوشت:
بانک جهانی گزارش سالانه کسب‌وکار را منتشر کرد. براساس این گزارش در سال ٢٠١٦، ١٣٧ کشور اصلاحات نهادی و قانونی لازم را برای بهبود کسب‌وکار اجرا کردند. این حرکت اصلاحی در قالب ٢٨٣ قانون در این کشورها اجرا شد که نسبت به سال ٢٠١٥، ٢٠ درصد رشد داشته است. از سال ٢٠٠٦ تا ٢٠١٦، بنا بر اعلام بانک جهانی، دوهزارو ٧٨٢ حرکت اصلاحی در کشورهای مختلف اجرا شده است که اروپا و آسیای مرکزی بیشترین تحرک را دراین‌میان داشته‌اند. امروزه رقابت برای قرارگرفتن در رتبه‌های بالای رنکینگ جهانی سهولت کسب‌وکار سخت و فشرده است. کشورهای مختلف به‌ویژه کشورهای نوظهور و در حال توسعه، تلاش وافری را در دو شکل اصلاح ساختارهای قانونی و اجرائی بهبود فضای کسب‌وکار و همچنین تعامل با نهادهایی همچون بانک جهانی در پیش گرفته‌اند. داشتن جایگاه و رتبه بالا و مناسب در رنکینگ جهانی کسب‌وکار، پیام مثبت و اعتمادآفرینی به شرکت‌ها و مؤسسات مالی و همچنین فعالان اقتصادی و رسانه‌ای مبنی بر فراهم‌بودن زمینه فعالیت و سرمایه‌گذاری در کشور ایجاد می‌کند. گزارش سهولت کسب‌وکار، سال‌هاست مبنا و مرجع معتمد سرمایه‌گذاران بین‌المللی برای حضور و فعالیت در کشورهای مختلف است. جایگاه ایران چنان‌که ‌پیش‌بینی‌پذير بود، تغییر محسوسی نسبت به گزارش سال ٢٠١٦ نداشته و صرفا در حد چنددهم بهبود یافته است. نمره ایران در سال ٢٠١٦، ٥٧,٠٨ از ١٠٠ بود که در گزارش امسال به ٥٧.٢٦ ارتقا یافته است. این میزان ارتقا چنان‌که قبلا بیان شد، تغییر چندانی در وضعیت کسب‌وکار ایران ایجاد نکرده، اما زمینه کاهش سه‌درجه‌ای رتبه ایران را در رنکینگ جهانی فراهم كرده است؛ به این صورت که رتبه ایران از ١١٧ در گزارش ٢٠١٦ (براساس شاخص‌های ٢٠١٧)، به رتبه ١٢٠ در گزارش ٢٠١٧ کاهش یافته است. این کاهش رتبه نشان‌دهنده این واقعیت است که آهنگ رشد بهبود فضای کسب‌وکار در ایران به نسبت دیگر کشورها بسیار کند است. به عبارت دیگر، بهبود فضای کسب‌وکار در کشورهایی که سال گذشته وضعیت بدتری داشتند نسبت به ایران بهتر و درخور ‌توجه‌تر بوده به گونه‌ای که در رده‌بندی جدید، توانسته‌اند ایران را پشت سر گذارند. گزارش سالانه کسب‌وکار نشان‌دهنده‌، تداوم شرایط رکودی در اقتصاد ایران است. این گزارش عمدتا تحولات اقتصادی ایران را در سال ٩٤ پوشش می‌دهد و به طور طبیعی شرایط اقتصادی سال ٩٥  را  که آغاز تحرک اقتصادی پس از رفع تحریم‌هاست دربر نمی‌گیرد. با توجه به شرایط رکودی سال گذشته، تثبیت شرایط سهولت کسب‌وکار در ایران و به عبارتی، بدترنشدن این شرایط امری د‌رخور توجه است. اما این به معنی آن نیست که در گزارش سال آینده کسب‌وکار، با توجه به نبود ‌تحول چشمگیر در فضای کسب‌وکار، موقعیت و رتبه ایران بهبود چشمگیری پیدا کند. اگرچه می‌توان انتظار ‌داشت این اتفاق می‌بایست پس از اجرای برجام و رفع تحریم‌های اقتصادی می افتاد؛ اما به دلیل اینکه انتظارات مورد نظر طبق اهداف تعیین‌شده، محقق نشد، بازار کسب‌وکار از شرایط پررونقی برخوردار نشد. مشکل اصلی کسب‌وکار در ایران، در دو بخش خلاصه می‌شود: بخش اول، فضای روانی حاکم بر اقتصاد کشور و فضای متغیر اعتماد در بازار است. باوجود ظرفیت بالای برجام برای ارتقای سطح اعتماد اقتصادی در کشور، این ظرفیت فرصت تبلور به دلیل بالاگرفتن مناقشات داخلی بر سر برجام و روند اجرائی آن پیدا نکرد. با وجود هزینه بالایی که کشور و نظام بر سر رسیدن به برجام پرداخت، اما از فرصت سیاسی و اقتصادی آن تاکنون بهره نبرده است. بروز تردیدها به برجام و دمیدن بر ناکامی‌ها و گاه ابراز پشیمانی از آن، فعالان اقتصادی داخلی و خارجی را نسبت به تداوم اجرای برجام و پایداری آن به تردید انداخت و موجب ایجاد امید و اطمینان برای فعالان اقتصادی نشده است. دلیل دوم که به طور طبیعی بخشی از آن از علت اول، ناشی می‌شود، کمبود شدید منابع مالی و نبود سهولت در بهره‌گیری از منابع مالی از سوی بنگاه‌های اقتصادی و طالبان راه‌اندازی کسب‌وکار است. در حال حاضر برجام، بهانه‌ای برای رقابت و منازعه سیاسی در داخل کشور به‌ویژه در آستانه انتخابات شده است و این نه‌فقط برای کشور فرصت‌آفرین و سودآور نیست بلکه، هزینه‌ساز شده است. در گام دوم و با ایجاد فضای اعتماد و اطمینان، زمینه برای حضور شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی خارجی و سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف باید فراهم شود. حضور بنگاه‌ها و مؤسسات مالی خارجی جدای از اینکه مشکل تأمین مالی طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی را حل می‌کند، یخ بانک‌ها و مؤسسات مالی داخلی را نیز برای حضور در بازار سودآور تأمین مالی طرح‌های اقتصادی آب کرده و زمینه رونق اقتصادی و به تبع آن، سهولت کسب‌وکار را فراهم می‌کند.


انتخابات در عصر ارتباطات؛بحران اخلاق و کارآمدی

محمد مهدی مظاهری در ایران نوشت:

در روزهای اندکی که به زمان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا باقی مانده است، فضایی از بهت و درماندگی جامعه امریکا را فرا گرفته است. دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون غیرمحبوب‌ترین نامزدهای ریاست جمهوری در تاریخ امریکا هستند که انتخاب هر یک از آنها با اما و اگرهای فراوانی مواجه است.

دونالد ترامپ از بسیاری جهات با نامزدهای ریاست‌ جمهوری پیشین فرق دارد و ایده‌های جنجالی بسیاری را مطرح کرده است. او که تاجری میلیاردر است، خود را اهل کسب‌ و کار می‌داند و مدعی است در عرصه ریاست جمهوری نیز مثل مدیرعامل امریکا و دولت فدرال عمل خواهد کرد. او در برخی موارد گسترش تسلیحات هسته‌ای را جایز می‌داند و به عنوان نمونه گفته «بد نیست کره جنوبی در مورد داشتن سلاح هسته‌ای تجدید نظر کند.» ترامپ توافق هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ را نیز توافقی ضعیف و اشتباه می‌داند و گفته در صورت ریاست جمهوری، این توافق را پاره می‌کند.

 اما تکان دهنده‌تر از همه این ادعاها، فاش شدن اظهارات ترامپ در مورد زنان و طرح ادعاهایی متعدد از  سوء رفتار جنسی وی با زنان بود که حتی سردمداران حزب جمهوریخواه را به دوری و تبری جستن از وی وادار کرد. خانم کلینتون هم هر چند در تبلیغات ریاست جمهوری‌اش مواضع منطقی‌تری اتخاذ کرده و از نظر تجربه و سابقه کاری وضعیت بهتری نسبت به ترامپ دارد؛ اما با برخی انتقادات جدی مواجه است. او هنگام تصدی پست وزارت خارجه امریکا، برای بعضی از کارهای اداری از ایمیل شخصی خود استفاده کرده  بود که به آسانی می‌توانست قابل دسترسی باشد و این امر صلاحیت او را برای تصدی مناصب دولتی بشدت زیر سؤال برد. اتهام تخلف و برخی اعمال غیرقانونی در پوشش «بنیاد نیکوکاری کلینتون» که ریاست عالیه‌اش برعهده بیل کلینتون رئیس جمهوری پیشین و همسر هیلاری است و نیز میزان تندرستی خانم کلینتون ۶۸ ساله از دیگر سوژه‌های تبلیغات انتخاباتی جمهوریخواهان شده که می‌گویند او برای انجام وظایف سنگین ریاست جمهوری از سلامت کافی برخوردار نیست. بدین ترتیب مردم امریکا هم اکنون در وضعیتی قرار گرفته‌اند که هیچ مشروعیت و نکته احترام‌آمیزی در دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمی‌یابند و ناچارند بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. با وجود این فراتر از احساس یأس و سرخوردگی فراگیر در امریکا، وضعیت رقابت‌های ریاست جمهوری حاوی برخی نکات اساسی در خصوص ماهیت رقابت‌های سیاسی به طور کلی و سیاست‌های امریکا به طور خاص است.

در باره رقابت‌های سیاسی در عصر جدید باید گفت برخلاف گذشته که سیاستمداران و کاندیداهای انتخابات در سراسر دنیا همواره با عوامفریبی، دروغ و تغییر چهره واقعیات، خود را افرادی صالح و شایسته، مدیر و مدبر و فارغ از هر عیب و ایراد اخلاقی معرفی می‌کردند و بدین واسطه هوادارانی برای خود مهیا می‌کردند، امروزه در عصر فراگیر شدن رسانه‌های ارتباطی، دیگر امکان ظاهرسازی عوامفریبانه باقی نمانده است. در دوران کنونی که هر لحظه دوربین موبایل یا میکروفون‌های مخفی، افراد معروف و سرشناس را دنبال می‌کند و تک تک اقدامات آنها را ضبط و ثبت می‌کند، دیگر نه امثال کلینتون می‌توانند ضعف جسمی و از هوش رفتن‌شان بعد از یک سخنرانی را پنهان کنند و نه امثال ترامپ افتضاحات جنسی‌شان را! بدین ترتیب عصر ارتباطات نه فقط در امریکا بلکه در کل جهان عصر آشنایی با چهره واقعی سیاستمداران است.

اما درخصوص تأثیرات داخلی و بین‌المللی رقابت‌های انتخاباتی در امریکا باید گفت در درجه نخست مسائلی که در مورد نامزدهای ریاست جمهوری در امریکا مطرح و فاش شده، علاوه بر سرگشتگی و ناامیدی مردم امریکا، تا حد زیادی ابهت و اقتدار بین‌المللی ایالات متحده را نیز زیر سؤال برده است. در شرایط کنونی چه کلینتون رئیس جمهوری شود چه ترامپ، از دید مردم و سیاستمداران سایر کشورها که از نقاط ضعف و افتضاحات به بار آمده از سوی هر دو کاندیدا آگاه شده‌اند، دیگر ایالات متحده آن ابهت و بزرگی سابق را نخواهد داشت و کشوری خواهد بود که به دست فردی متوسط و حتی پایین‌تر از آن اداره می‌شود. اما از منظر تأثیرات سیاسی انتخاب هر یک از دو نامزد، باید گفت هر چند دو حزب رقیب با ابزار و ترفندهای گوناگون می‌کوشند تصویری منفی و وحشتناک از انتخاب نامزد حزب دیگر به نمایش بگذارند؛ اما واقعیت آن است که در ایالات متحده امریکا برخی ساختار‌ها و اصول ثابت حکمفرما هستند که هر رئیس جمهوری از هر حزبی که بیاید، آنها را پیگیری خواهد کرد. حمایت از اسرائیل، تقویت قدرت و نفوذ بین‌المللی امریکا در مناطق گوناگون و مقابله با کشورهای تجدید نظرطلب، از جمله این اصول ثابت هستند. با وجود این در پیگیری این اصول ثابت، محافظه‌کارانی همچون ترامپ تمایل بیشتری به استفاده از ابزارهای قدرت سخت به جای گفت‌وگو و دیپلماسی دارند، حال آنکه کلینتون دموکرات آرمان‌های امریکایی را بیشتر با تحریم و گفت‌وگو پیش خواهد برد. بدین ترتیب هر چند تغییر رئیس جمهوری تأثیری بر آرمان‌ها و اصول ثابت امریکایی نخواهد داشت؛ اما بی شک رئیس جمهوری جدید، تصویری متفاوت از امریکا را در ذهن جهانیان ایجاد خواهد کرد؛ تصویری از ناتوانی،  ناکارآمدی و بی‌اخلاقی!


پیامدهای انتخاب میشل عون

 علی خرم در مردم سالاری می نویسد:

میشل عون قبل از این هم سابقه ریاست جمهوری و ایفای نقش سیاسی در لبنان را داشته است و برای مدتی هم خارج از کشور بود. در حال حاضر حدود 29 ماه می‌گذرد که لبنان دارای رئیس‌جمهوری نبود و این مساله به عدم توافق احزاب در این کشور برمی‌گردد که احزاب نمی‌توانستند با یکدیگر کنار آیند و یک رئیس‌جمهوری انتخاب کنند.

در حال حاضر شرایطی فراهم شده که از یکسو حزب‌الله، میشل عون که به نوعی متحد آن بوده و یا با آن هم طیف بود و تمایل دارد بن‌بست سیاسی لبنان حل شود، چون اگر شرایط سوریه وخیم است دیگر لبنان هم به این وخامت اضافه نشود. از طرف دیگر سعد حریری، پسر رفیق حریری هم چند سالی تلاش کرد که بتواند پست نخست‌وزیری را به حمایت عربستان از آن خود کند و روز به روز قوایش به تحلیل رفت یعنی حامیان آن کم و کمتر شدند. در انتخابات اخیر طرفداران سعد حریری، آرای کمتری کسب کردند و خود سعد حریری به این نتیجه رسید که ممکن است عمر سیاسی‌اش به پایان رسیده باشد. عربستان هم به دلیل درگیری‌هایی که در سوریه و یمن دارد دیگر با سعد حریری مانند گذشته رفتار نکرد و گویا بر سر روابط اقتصادی‌اش با سعد حریری اختلاف پیدا کرده بود. لذا سعد حریری متوجه شد ممکن است حامی‌اش که تا الان او را سرپا نگه داشته است از دست بدهد لذا دست به ترمیمی زد و قبول کرد که از ریاست جمهوری «میشل عون» حمایت کند با این شرط که حزب‌الله و «میشل‌ عون» نخست‌وزیری را به «سعد حریری» واگذار کنند حال اینکه این اتفاق در عمل چگونه نمایان شود نامعلوم است و در واقع میشل عون کار بسیار سختی را قبول کرده‌ است. از طرف دیگر در حزب‌الله که یکی از متحدینش حزب عمل بود آنها هم دلخور از این شرایط هستند. این هم باعث شده که مشکلاتی به وجود آید. حال حاصلش آن می‌شود تا آنجایی که به مردم مربوط می‌شود با ریاست میشل عون مشکلات کشور حل و فصل می‌شود و از آن بن‌بست درمی‌آید.

اما در خصوص تاثیرات سیاسی ریاست میشل‌عون باید گفت که میان احزاب ممکن است ترکیبات جدیدی بین احزاب لبنانی ایجاد گردد مثلا حزب‌الله یکی از طرفداران خود را سرکار آورده و این یک برد برای آنها محسوب می‌شود و از طرف دیگر سعد حریری که حالت ورشکستگی پیدا کرده بود ممکن است توانسته باشد به یک دستاوردی برسد و از این بابت او هم به موفقیتی دست‌یافته است.

در حوزه سیاست خارجی هم با توجه به اینکه خود میشل عون هم از طرفداران قدیم سوریه است. آیا این می‌تواند این نقش را در ارتباط با سوریه بازی کند و سوریه بتواند در کنار مشکلاتی که دارد از میشل عون کمک بگیرد.با توجه به اینکه سعد حریری از مخالفان بشاراسد است باید دید که در آینده این شرایط به کجا می‌رود. قطعا هرچه انسجام در لبنان بیشتر حاکم شود اسرائیل متضررتر خواهد شد و هرچه قدرت سیاسی حزب‌الله در لبنان جا بیفتد به ضرر عربستان و رژیم صهیونیستی است.ایران نیز از این فرمول جدید در لبنان خرسند است و آن استقبال می‌کند. اما در هر صورت شرایط قبلی ناپایدار برای اسرائیل بهتر بود.



نام:
ایمیل:
نظر: