احسان صالحی
در دوره غلبه رسانهها، مهمتر از واقعیت، تصویری است که از واقعیت در افکار عمومی ساخته میشود. قدرت تصویر به حدی است که با وجود تعارض کامل با امر واقع، آن تصویر یا به تعبیر پست مدرنها «حاد واقعیت» میتواند مبنای نگرشها و رفتارهای جمعی قرار میگیرد. با شبکهای شدن ارتباطات، یک مفهوم دیگر نیز برای تحلیل وقایع، مورد توجه قرار گرفت؛ مفهوم چارچوب/ قاب (framing) که مانوئل کاستلز روی آن پافشاری کرد و گفت در میان انبوهی از پیامهایی که از رسانهها به سمت افکار عمومی پمپاژ میشود، آن دسته از پیامها قابلیت ماندگاری و تصویرسازی پیدا میکنند که حول یک مفهوم کلیدی، قاببندی داشته باشند. در واقع، تصویر نهائی از یک مسئله در ذهن مخاطب، کاملاً تحت تأثیر چارچوب و قابی است که آن موضوع را احاطه میکند.
این مقدمه و نظریه پایه، بررسی روشمند قاب دولت چهاردهم در افکار عمومی را امکانپذیر میسازد. دولت چهاردهم که محصول انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری است، در شرایطی کشور را تحویل گرفت که در نتیجه عملکرد سه ساله دولت شهید رئیسی، همه شاخصهای اقتصادی رو به بهبود بود، فروش نفت به عنوان نمادی از توانایی کشور در مقابله با تحریم در بهترین وضعیت شش سال گذشته خود بود، روابط خارجی از انزوا خارج شده بود به طوری که کشور با ورود به سازمانهای منطقهای و گروههای بینالمللی مانند شانگهای و بریکس آماده جایابی در نظم جدید و جهش برای احیاء نقش ژئوپلیتیک خود بود، روابط با همه همسایگان در وضعیت عادی و همکاری قرار داشت، با شهادت رئیسجمهور در حین خدمت، فضای عاطفی و همبستگی با نهاد دولت به طرز چشمگیری ارتقاء یافته بود و اداره منظم کشور و برگزاری بیحاشیه انتخابات ریاست جمهوری در بازه 70 روزه شهادت آیتالله رئیسی تا تنفیذ دکتر پزشکیان، از نهاد دولت در افکار عمومی، تصویری مستقر و مشرف به امور ایجاد کرده بود.
دولت چهاردهم در چنین موقعیتی زمام کار را به دست گرفت و رأیآوری کامل کابینه معرفی شده به مجلس نیز باعث شد افکار عمومی به آینده امیدوارتر شود. اما در ادامه این مسیر چه اتفاقی افتاد که ظرف کمتر از هفت ماه، اکنون در موقعیتی قرار داریم که بر اساس پیمایشهای افکار عمومی و به اذعان حامیان دولت، محبوبیت رئیسجمهور دچار آسیب شده است؟ به نظر میرسد قاب «تعطیلی» ضربه مهمی به تصویر دولت زده است. این قاب صرفاً حول قطعی برق و تعطیلیهای مکرر مدارس و ادارات شکل نگرفته است، بلکه علاوهبر آن استعارهای است از عدم اشراف دولت بر اقتصاد و بازارها که نمود آن در جهش 90 درصدی قیمت ارز و افزایش سرسامآور قیمت کالاها و خدمات است.
اما این تصویر چرا ایجاد شده و چگونه باید شکسته شود؟
واکنش فرافکنانه به این پرسش، گره زدن مطلق وضع کنونی به متغیّر خارجی یعنی رأیآوری ترامپ است؛ همچنانکه برخی اظهارات حتی از درون دولت (مثلاً سخنان منتشر شده از مشاور اقتصادی رئیسجمهور) در این چارچوب است. اما اینگونه سادهسازی مسئله، بلافاصله پرسشهای جدیدی از این دست تولید میکند که چرا فرد یا گروهی که وزن متغیر خارجی را تا این اندازه سنگین میدانسته، با وجود احتمال بالایی که همه تحلیلگران درخصوص پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا میدانند، برای اداره دولت در این شرایط پیشقدم و کاندیدا شد. بعلاوه، اینگونه توصیف از صحنه خیانت به دولت است و مؤیّد پیشنهادهای غیرمنطقی همچون کنارهگیری است چرا که عملاً تصویری منفعل و بدون عاملیت از دولت میسازد.
شناخت مسئله نیمی از حل آن است. تصویری که از دولت با قاب «تعطیلی» شکل گرفته است، به سرعت نیازمند اصلاح است. برای خروج از این تصویر، میتوان عواملی را پیشنهاد کرد اما مهمترین و مبناییترین عامل، مسئله عاملیت (کارگزار) است. کارگزاری که در مواجهه با مانع، توقف و انتظار و چشمداشت به لطف بیگانه را انتخاب میکند، خود عامل تحکیم قاب «تعطیلی» در افکار عمومی است.
دو نسخه و رویکرد «نگاه به بیرون» و «اتکاء به درون» در دولتهای آقایان روحانی و رئیسی تجربه شد. بنابراین امروز با دو تجربه متکی به عاملیت مواجهیم نه صرفاً دو ایده. دو تجربهای که یکی «عبرت» و دیگری «الگو» شد.
شهید رئیسی در حالی کار خود را آغاز کرد که تورم در نقطه اوج تاریخی آن قرار داشت، تلفات روزانه کرونا به 700 تن رسیده بود و شیوع بیماری باعث تعطیلی آموزش، کسب و کار و تعاملات اجتماعی شده بود، قیمت ارز ظرف سه سال 8 برابر شده بود، وضعیت آب و برق بحرانی بود، فروش روزانه نفت ایران به حدود 500 هزار بشکه در روز کاهش یافته و بیش از 80 میلیون بشکه نفت ایران بر روی نفتکشها بدون خریدار باقی مانده بود، به تعبیر آقای جهانگیری معاون اول وقت دولت شرایط حتی از دوره جنگ تحمیلی هم سختتر بود و مسئولان دولت وقت حتی برای پرداخت حقوق مرداد ماه سال 1400 راهی جز استقراض از بانک مرکزی سراغ نداشتند. در یک جمله، افکار عمومی دولت را در قاب «تعطیل و رها کردن جامعه» میدید.
شهید رئیسی از دل این شرایط نامناسب اجتماعی و با تصویری که از قاطعیت، جهادی و مردمی بودن او در ریاست قوه قضائیه شکل گرفته بود، برآمد و در آن لحظه تاریخی، اولویت خود را متوجه چالش اصلی یعنی مسئله احیاء سرمایه اجتماعی از طریق تمرکز برای حل چالشهای اصلی کشور قرار داد. او اعلام کرد مهمترین پروژهاش، احیاء امید و اعتماد است و برای دستیابی به آن، روی چند اولویت اساسی دست گذاشت: انتخاب کارگزاران معتقد به حل مسئله از طریق داخل، صیانت از جان مردم و تأمین فوری 100 میلیون واکسن کرونا، احیاء نهاد دولت در چشم مردم با حضور مستمر و مؤثر در نقاط بحرانخیز، پرهیز از منفیبافی و بیان مشکلات، بستن باب معطل کردن کار کشور در عین آغاز دور فشردهای از کار منسجم و هدفمند در روابط خارجی.
توضیح هر یک از این سرفصلها و مدلسازی از آنها درخور مباحث طولانی است که نتیجه آن تجربهنگاری از توفیقات حکمرانی در بستر دولت مردمی و انقلابی است. تجربهنگاری از ناکامیها و کامیابیهای دولتها برای آیندگان بسیار ضروری است. تجربهنگاری روشن خواهد کرد که مثلاً چرا دولت آقای روحانی نتوانست با چین برای تأمین واکسن به توافق برسد اما یک تماس تلفنی شهید رئیسی با رئیسجمهور چین باعث سرازیر شدن 100 میلیون واکسن به ایران و خروج کشور و اقتصاد و روابط اجتماعی از تعطیلی شد؟ تجربهنگاری روشن خواهد کرد که چگونه با وجود آنکه وزیر نفت دولت آقای روحانی میگفت «هرکس بتواند بیش از این نفت بفروشد بیاید به جای من وزیر شود»، اما دولت سیزدهم موفق شد فروش نفت را به یک میلیون و 500 هزار بشکه در روز برساند و نقشه زمینگیر کردن ایران را خنثی کند؟ تجربهنگاری معلوم مینماید که چگونه روابط یخزده/ بحرانزده ایران با همسایگان و سایر کشورهای مایل به همکاری اصلاح شد و در مقابل نقشه منزوی کردن ایران و درگیر کردن آن با همسایگان خود، توانستیم وارد پیمانهای جدید شویم؟
توفیقات مذکور و مدلهای دستیابی به آنها، امروز برای زدودن قاب «تعطیلی» از دولت ذیقیمت و قابل استفاده است. دولت برای خروج از این قاب نیازمند خروج از وضعیت بلاتکلیفی و روشن کردن ایده اداره کشور است. همچنین ضروری است در کوتاهمدت یکی دو اقدام چشمگیر و فراگیر برای بازگشت انتظارات مثبت شکل بگیرد. در عین حال مهمترین رکن مسئله همچنان که گفته شد مسئله عاملیت و بهکارگیری حکمرانان و کارگزارانی است که ظرفیتهای کشور را بشناسند، به آنها باور داشته باشند و با برخورد با موانع، علامت و رفتار توقف از خود بروز ندهند. کمک واقعی به دولت و شخص رئیسجمهور برای شکستن قاب ناجور تعطیلی از این رهگذر است. شاید بر همین اساس بود که رهبر معظم انقلاب سه روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری (5 تیر 1403) دست روی مسئله عاملیت گذاشتند و فرمودند: «با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفّق شدید و توانستید مسئولیّتی به دست بیاورید، کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذرّهای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذرّهای زاویه داشته باشد، او به درد شما نمیخورد؛ او همکار خوبی برای شما نخواهد بود. آن کسی که دلبسته آمریکا باشد و تصوّر کند که بدون لطف آمریکا نمیشود قدم از قدم برداشت در کشور، او برای شما همکار خوبی نخواهد بود، او از ظرفیّتهای کشور استفاده نخواهد کرد، او خوب مدیریّت نخواهد کرد؛ آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بیاعتنائی قرار بدهد، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد.»

قهرمان امریکایی چگونه یکشبه ذلیل و خفیف شد
حمیدرضا شاه نظری
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، تا چندی پیش بهعنوان نماد مقاومتی بینظیر در برابر روسیه مورد ستایش رسانههای غربی و پیادهنظام رسانهای نظام سلطه در ایران و شیفتگان امریکا قرار میگرفت و از او به عنوان قهرمان مبارزه برای وطن در برابر دشمن یاد میشد. این رسانهها او را تبدیل به چهره و نمادی جهانی در مقابله با دشمن و دفاع از وطن کرده و تلاش نمودند او را نمونه یک رهبر مطلوب برای ملتهای جهان جا بزنند! اما به فاصلهای کوتاه، امروز زلنسکی به مهرهای سوخته در بازی پیچیده قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. در واقع این روزها نه تنها دوران ماه عسل زلنسکی با امریکا تمام شده بلکه امریکا در تلاش است تا هر آنچه را که برای زلنسکی و اوکراین باقی مانده به عنوان غرامت این رابطه پرهزینه برای خود بردارد بدون آنکه سرنوشت زلنسکی یا اوکراین برایش مهم باشد. تحقیرهای آشکار زلنسکی از سوی مقامات امریکایی بهویژه توسط دونالد ترامپ البته اتفاق جدیدی نیست و قبل از این هم بارها در تاریخ روابط امریکا و کشورهای دیگر رخ داده است، هرچند شاید این دفعه به اقتضای شرایط جهانی عریانتر شده باشد.
تحقیرهای گاه و بیگاه زلنسکی از سوی ترامپ و نزدیکانش دیگر به یک رویه تبدیل شده و توصیفاتی، چون «زلنسکی یک کمدین نسبتاً موفق و دیکتاتور بدون انتخابات است» توسط ترامپ نشان میدهد که این تحقیرها و تمسخرها مواردی اتفاقی یا ناشی از روحیات شخصی نیست بلکه از یک رویکرد تعمدی ناشی میشود که با هدف فروپاشی روانی زلنسکی و مردم اوکراین انجام میشود تا هرچه زودتر زلنسکی قربانی و منابع معدنی کمیاب اوکراین به عنوان غنایم جنگی و سهم امریکا از منازعه اوکراین و روسیه تصاحب شود. این رفتارها نشان میدهد که برای امریکاییها همپیمان و متحد چندان موضوعیتی ندارد بلکه آنچه اهمیت دارد غارت ملتها و کشورهاست که به اقتضای آن در هر زمان و مکان، رفتار متناسب با آن را انجام میدهند و سیاستمداران و مسئولان و نخبگان کشورها صرفاً ابزارهایی هستند که در موقع لزوم مورد استفاده قرار خواهند گرفت و هر وقت تاریخ مصرف آنان تمام شد به زبالهدان تاریخ انداخته خواهند شد.
البته این نوع نگاه امریکاییها به متحدانشان موضوع جدیدی هم نیست و در تاریخ معاصر بارها تکرار شده است. تاریخ پر است از رهبرانی که با اعتماد به امریکا سرنوشتی تلخ و عبرتانگیز پیدا کردند. یکی از برجستهترین این موارد، معمر قذافی رهبر سابق لیبی است. قذافی پس از سالها مقاومت در برابر غرب، با اعتماد به وعدههای آنان تصمیم به کنار گذاشتن برنامه هستهای لیبی گرفت تا رابطه نزدیکتر با امریکا و کشورهای غربی برقرار نماید. اما این تصمیم، سرانجام به سرنگونی او منجر شد. او پس از سالها تلاش برای ارتباط با غرب، به دست همان کشورهایی که به آنها اعتماد کرده بود در فجیعترین وضعیت کشته شد و کشورش به سرزمینی متلاشی و تجزیه شده تبدیل گشت و ملتش در رنج و مصیبت فرو رفت. اشرف غنی رئیسجمهور پیشین افغانستان نیز نمونه دیگری از سرانجام اعتماد به امریکاست. او پس از دو دهه همکاری نزدیک با امریکا و اعتماد به قدرتهای غربی در نهایت مورد بیمهری امریکا قرار گرفت و پس از تحقیر شدن در آخرین سفرش به امریکا، با خروج ناگهانی نیروهای امریکایی و رها شدن از سوی متحدان خود، مجبور به فرار از کشورش شد. داستان صدام حسین نیز بهعنوان یکی از جالبترین نمونهها از این نوع فریبخوردگی در حافظه تاریخ ثبت شده است. صدام که روزگاری متحد امریکا در جنگ با ایران و مورد حمایت دولتهای غربی بود، پس از پایان تاریخ مصرفش و تغییر سیاستهای جهانی امریکا با اعتماد به وعدههای امریکاییها مبنی بر برداشته شدن تحریم پس از نابودی موشکهایش، توسط همان امریکا مورد حمله قرار گرفت و در نهایت به چوبه دار سپرده شد. این نمونهها بهوضوح نشان میدهند که رهبران و ملتهایی که به وعدههای امریکا اعتماد کردهاند، در نهایت سرنوشتی جز مصیبت و نابودی ندارند. حقیقتی که معالأسف همچنان بسیاری از ملتها آن را خوب فرانگرفتهاند و همچنان در کشورهای مختلف در حال تکرار است.
در حال حاضر، زلنسکی و مردم اوکراین یکی از آخرین نمونه از قربانیان اعتماد به امریکا و در عین حال یک درس عبرت بزرگ برای حاکمان و ملتها هستند. اعتماد زلنسکی به امریکا و وارد شدن به یک تقابل از پیش باخته، نه تنها امنیت و ثبات را برای اوکراین به ارمغان نیاورد، بلکه این کشور را درگیر جنگی ویرانگر کرد و بسیاری از منابع قدرت آن را از بین برد. امروز اعتماد به وعدههای غربیها به خصوص امریکاییها و وابستگی شدید به کمکهای مالی و تسلیحاتی غرب، اوکراین را تبدیل به یک بازیچه در دستان قدرتهای جهانی کرده و شرایط را به گونهای رقم زده که ممکن است در آینده نام اوکراین صرفاً در صفحات تاریخ باقی بماند.
وضعیت رقتانگیز امروز زلنسکی و شرایط مصیبتبار مردم اوکراین که مشابه آن در طول تاریخ بارها تکرار شده، عاقبتی است که ناشی از اعتماد به مستکبرین و قدرتهای ظالم و شیطانی و وعدههای آنان بوده و توسط خداوند متعال بارها نسبت به آن انذار داده شده که سرنوشت این ملتها چیزی جز شکست و نابودی نخواهد بود. فارغ از هدایتهای الهی برای حرکت درست ملتها، تاریخ نیز باید چراغ راه همه باشد. سرنوشت کشورهایی مانند لیبی و اوکراین به ما میگوید که نباید به هیچ قدرت غیرالهی تکیه زد بلکه ملتی سربلند، پیروز و باقی خواهد ماند که به مستکبران بیاعتماد و بدبین بوده و بر توان خودش تکیه زده و قدرتش از درون خودش بجوشد.

مردم لبنان از مقاومت پاسداری میکنند
علی المقداد
حزن و اندوه ما برای فقدان شهید سیدحسننصرالله و شهید سیدهاشم صفیالدین بسیار زیاد است. این دو شهید بزرگوار در قلب و جان هر شهروند لبنانی آزادهای قرار داشتند و در همه کشورهای عربی، مردم به این دو شهید علاقهمند بودند.
با وجود سرمای زیاد و برودت هوا و نیز بهرغم کمپینهای خصمانه تبلیغاتی چند روز اخیر و نیز باوجود فشارهای زیادی که بر کارمندان و اعضای نیروهای امنیتی و... وارد ساختند، این صحنه شگفتانگیز با شرکت بیش از یک میلیون نفر شکل گرفت که خود یک پیروزی برای شهید سیدحسن نصرالله و شهید سیدهاشم صفیالدین محسوبمیشود. فریادهای بلندی که در تشییع پیکرها، بهویژه پس از نمایش شکستخورده هوایی اسرائیل بر فراز بیروت سر داده شد، حکایت از قوت و استواری محبان و دوستداران سیدحسن نصرالله دارد و متاسفانه از سوی دولت لبنان هیچ واکنشی نسبت به این تجاوز هوایی علیه حریم لبنان صورت نگرفت. از اینرو مراسم تشییع، بهگونهای وفاداری مردم را به سیدحسننصرالله به تصویر کشید. از قبل خیلی تلاش به عمل آوردیم تا نسبت به حفظ و مصونیت جریان مقاومت اقدام شود. اما الان همین مردم شرکتکننده در تشییع پیکرهای مطهر دو دبیرکل حزبالله لبنان به ما میگویند از این مقاومت مراقبت کنید. اکنون خود مردم به جریان مقاومت پیوستند و عملا از مقاومت حمایت و از آن پاسداریمیکنند.

آیا روسیه در کنار آمریکا علیه ایران قرار می گیرد؟
حسن بهشتی پور
به عنوان کسی که از همان روز اول تجاوز نظامی روسیه به اوکراین به مسئولین در شبکه خبر در برنامه زنده هشدار دادم که ایران نباید از تجاوز یک کشور به کشور همسایه حمایت کند زیرا اگر این رویه را تایید کند ممکن است روزی همین روسها به دلایل ژئوپلیتیک ایران به کشورمان حمله کنند و بار دیگر ماجرای سال ۱۳۲۴ فرقه دموکرات در تبریز و حزب دمکرات در مهاباد تکرار شود بنابراین بهترین موضع در این جنگ بی طرفی مثبت است اما بنده را به روس ستیزی متهم کردند با این حال من در نوشته های متعدد تاکید کردم اوکراین نباید عضویت در ناتو را از ترس تهاجم روسیه در دستور کار قرار میداد اتخاذ سیاست بیطرفی مانند فنلاند و سوئد در دوران جنگ سرد حتما امنیت ملی اوکراین را بیشتر تامین می کرد و بهانه را از دست پوتین می گرفت اما زلنسکی به این درس بزرگ تاریخی توجه نکرد که برای تامین استقلال و تمامیت ارضی کشور نمی توان به قدرتهای بزرگ اتکا کرد چرا که وقتی آنها منافعشان اقتضا کرد راحت موضع خود را تغییر می دهند.
در دو سال پیش در سالگرد جنگ همین مطلب را نوشتم در آن زمان به من گفتند به نفع روس ها نوشتی و اوکراین را که مردانه در برابر متجاوز ایستاده شماتت کردی در هر صورت ما گرفتار بین دو رویکرد روس ستیزی و روس ستایی در تحلیل ها هستیم و کمتر به واقعیتهای موجود در منازعات بین قدرتها بها می دهیم . روسیه میتوانست به جای تجاوز نظامی به کشور همسایه به بهانه تهدید گسترش ناتو بر راه حلهای دیپلماتیک اصرار میکرد و در نهایت حتی اگر به نتیجه هم نمی رسید بازهم میتوانست فشار خود را از طریق روس تبارهای شرق اوکراین برای تنظیم رفتار زلنسکی افزایش دهد اما وقتی سیاست اعمال زور را به کار گرفت هم در سطح جهانی چهره خور را به شدت تخریب کرد و هم گرفتار مصیبت تحریم در سه سال گذشته شد که میلیونها دلار خسارت به اقتصاد روسیه وارد کرد حالا اگر هزینه های دور زدن تحریم و فرصتهای از دست رفته را حساب کنیم به میلیاردها دلار می رسد. اکنون حتی اگر موقعیت روسیه در شرق اوکراین به عنوان اشغالگر با حمایت آمریکا تثبیت شود بازهم گرفتار معضل هزینه های اشغالگری خواهد شد و ممکن است این چهار استان به افغانستان دوم برای روسیه بدل شوند. به هر حال اینکه روسها به خاطر امتیازی که از آمریکا گرفتند به ایران پشت کنند یا مانند دروه مدودف ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ در دادن تجهیزات دفاعی به ایران تعلل کنند احتمالش کم نیست اما ما نباید به امید حمایت روسیه یاچین یا هر قدرت دیگر در برابر آمریکا باشیم ایران میتواند با تغییر رویکرد خود تلاش کند از یکسو با ایجاد همبستگی ملی از طریق اصلاحات لازم پشتیبانی مردمی را افزایش دهد و از سوی دیگر با اتخاذ سیاست موازنه سازی در بین قدرتهای جهانی ، قدرت بازیگری خود را افزایش داده و به منافع حداکثری ممکن دست پیدا کند.

استیضاح وزیر اقتصاد؛ حل بحران یا تشدید التهاب؟!
امیر ستاری
در حالی که اقتصاد ایران با شدیدترین بحرانهای خود در دهههای اخیر مواجه است، گروهی از نمایندگان مجلس در اقدامی بحثبرانگیز، طرح استیضاح وزیر امور اقتصادی و دارایی را کلید زدهاند. این اقدام، آن هم در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به ثبات اقتصادی و انسجام در سیاستگذاری نیاز دارد، نهتنها کمکی به حل بحرانهای جاری نخواهد کرد، بلکه خود میتواند به عاملی برای تشدید تنشها، التهاب در بازارهای مالی و گسترش بیثباتی اقتصادی تبدیل شود.
استیضاح در شرایط بحرانی؛ تصمیمی غیرمسئولانه
هیچکس منکر مشکلات عمیق اقتصادی کشور نیست. تورم فزاینده، رکود تولید، نوسانات شدید نرخ ارز، کاهش قدرت خرید مردم و بحرانهای ساختاری در نظام بانکی، چالشهایی هستند که زندگی میلیونها ایرانی را تحت تأثیر قرار دادهاند. با این حال، نکته قابل تأمل این است که آیا تغییر وزیر اقتصاد در میانه این بحرانها، راهحلی برای برونرفت از وضعیت کنونی است یا صرفا تصمیمی عجولانه و نسنجیده که هزینههای آن بر دوش مردم و اقتصاد کشور سنگینی خواهد کرد؟ تصمیمات اقتصادی، بهویژه در شرایطی که کشور تحت فشارهای داخلی و خارجی قرار دارد، نیازمند ثبات، برنامهریزی و هماهنگی میان نهادهای مختلف است. استیضاح وزیر اقتصاد در این مقطع زمانی، به جای آنکه به بهبود شرایط کمک کند، میتواند پیامدهای زیانباری به همراه داشته باشد:
1. التهاب در بازار ارز و تشدید نوسانات قیمتی: یکی از اصلیترین پیامدهای استیضاح وزیر اقتصاد، ایجاد نااطمینانی در بازار ارز است. فعالان اقتصادی و سرمایهگذاران، همواره به تصمیمات سیاسی و تغییرات مدیریتی در حوزه اقتصادی واکنش نشان میدهند. تجربه نشان داده است که هرگونه تغییر ناگهانی در تیم اقتصادی دولت، میتواند منجر به افزایش قیمت ارز و بیثباتی در بازار شود. در شرایطی که نرخ ارز بهشدت تحت تأثیر عوامل روانی و سیاسی است، استیضاح وزیر اقتصاد میتواند این پیام را به بازار مخابره کند که سیاستهای کلان اقتصادی در کشور دچار تزلزل شده است. این نااطمینانی، بهطور مستقیم بر قیمت کالاها و خدمات تأثیر گذاشته و تورم را بیش از پیش تشدید خواهد کرد.
2. سقوط بازار سرمایه و خروج سرمایهها: بازار سرمایه نیز یکی از نخستین بخشهایی است که از چنین تصمیماتی تأثیر میپذیرد. در ماههای اخیر، بورس ایران تحت فشار شدید قرار داشته و سرمایهگذاران با نگرانی به دنبال نشانههایی از ثبات و اطمینان در فضای اقتصادی کشور هستند. استیضاح وزیر اقتصاد میتواند به افت شاخصهای بورس، کاهش ارزش سهام و خروج سرمایههای خرد و کلان از بازار سرمایه منجر شود. چنین روندی، نهتنها به زیان سرمایهگذاران و سهامداران خواهد بود، بلکه اعتماد عمومی به سیاستگذاریهای اقتصادی را بیش از پیش کاهش داده و زمینهساز تشدید بحرانهای اقتصادی میشود.
3. افزایش تنش و کاهش هماهنگی در تصمیمگیریهای کلان: کشور در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری نیازمند هماهنگی و همکاری میان قوا برای عبور از بحرانهای اقتصادی است، اما استیضاح وزیر اقتصاد در چنین شرایطی، تنها به افزایش تنش میان دولت و مجلس منجر شده و فضای سیاستگذاری اقتصادی را دچار تزلزل خواهد کرد. پرسش اساسی این است که آیا نمایندگان مجلس، به جای تصویب قوانین حمایتی، نظارت بر اجرای سیاستهای اقتصادی و همکاری برای حل چالشهای موجود، باید تمرکز خود را بر تغییر افراد و برهمزدن ثبات مدیریتی قرار دهند؟ چنین تصمیماتی نهتنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه به تعمیق بحرانها و گسترش نااطمینانی در فضای اقتصادی کشور منجر خواهد شد.
4. ارسال پیام منفی به جامعه و فعالان اقتصادی: در حالی که کشور نیازمند پیامهایی از ثبات و امیدواری است، استیضاح وزیر اقتصاد دقیقا نتیجهای معکوس دارد. این اقدام به مردم و فعالان اقتصادی نشان میدهد که حتی در شرایط بحرانی نیز هماهنگی لازم میان نهادهای تصمیمگیر وجود ندارد و سیاستهای اقتصادی بیش از آنکه مبتنی بر برنامهریزی بلندمدت باشد، تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و جناحی قرار دارد. چنین پیامهایی، تأثیرات عمیقی بر رفتار اقتصادی مردم خواهد گذاشت. از افزایش هجوم برای خرید ارز و طلا گرفته تا کاهش تمایل به سرمایهگذاری در بخشهای مولد، همگی از پیامدهای روانی این نوع تصمیمات نادرست و غیرکارشناسی هستند.
استیضاح بدون برنامه جایگزین، اقدامی بینتیجه و پرهزینه
یکی از مهمترین پرسشهایی که نمایندگان استیضاحکننده باید به آن پاسخ دهند، این است که در صورت برکناری وزیر اقتصاد، چه برنامه مشخصی برای مدیریت بحرانهای اقتصادی دارند؟ چه کسی قرار است جایگزین شود و آیا این تغییر، کمکی به حل مشکلات خواهد کرد یا تنها فرایند سیاستگذاری را دچار آشفتگی بیشتر خواهد کرد؟ تجربه نشان داده است که تغییر وزرا، بدون وجود یک برنامه جامع و هماهنگ، نهتنها راهگشا نیست، بلکه مشکلات جدیدی را نیز به همراه خواهد داشت. اگر نمایندگان مجلس واقعا دغدغه معیشت مردم و اصلاح وضعیت اقتصادی را دارند، باید از تصمیمات شتابزده و پرهزینه پرهیز کرده و بهجای سیاستزدگی، به فکر راهکارهای عملی و پایدار باشند.
استیضاحی که بیش از همه به زیان مردم است
استیضاح وزیر اقتصاد در شرایط کنونی، یک اشتباه بزرگ و اقدامی غیرمسئولانه است که نهتنها هیچ کمکی به حل بحرانهای اقتصادی نخواهد کرد، بلکه خود به عاملی برای تشدید مشکلات تبدیل خواهد شد. نمایندگان مجلس به جای اتخاذ چنین تصمیماتی که تنها التهاب در بازارهای مالی و بیثباتی اقتصادی را افزایش میدهند، باید بر راهکارهای اساسی تمرکز کنند. حل مشکلات اقتصادی کشور نیازمند برنامهریزی دقیق، همکاری میان نهادهای مختلف و ایجاد فضای اطمینان برای سرمایهگذاران و فعالان اقتصادی است. در نهایت باید از نمایندگان پرسید آیا این استیضاح واقعا در جهت منافع ملی و حل مشکلات اقتصادی کشور است یا صرفا یک تصمیم سیاسی که هزینههای آن را مردم و اقتصاد کشور پرداخت خواهند کرد؟

برای «پیروز»ی که لازم داریم!
علیرضا کاردار
نهم اسفند روزی است که پیروز، توله یوزپلنگ ایرانی در سال ۱۴۰۱ تلف شد. پیروز در زندگی حدودا یک سالهاش به نماد یوز ایرانی تبدیل شد. یوزپلنگ کوچکی که از بدو تولد، دوران شیرخواری، بازیگوشیهایش، رها شدنش در فضای باز، خوابیدنش کنار تیمارگرش علیرضا شهرداری، قد کشیدنش، جست و خیزش و بعدا بیمار شدن و مرگش، در مرکز توجه دوستداران محیط زیست و اکثر ایرانیان بود. پیروز با آن چشمهای زیبا که انگار غمی عمیق در آنها نهفته بود، سمبل امید ایرانیان به بقای گونه در حال انقراض یوز ایرانی بود. یوزی که از ابتدای تولدش با دو خواهر و برادر دیگرش، زیر ذرهبین کارشناسان، فضای مجازی و رسانهها بود. بعد که دو توله دیگر ایران و فیروز (مادر و پدر پیروز) از بین رفتند، چشم امید متخصصان برای تکثیر به او دوخته شده بود. هرچند از ابتدا درباره مداخله در نگهداری او توسط انسان و دستی شدنش بحثهای فراوانی بود. بعد هم علت مرگش مواردی از قبیل خوردن پلاستیک، تزریق داروی اشتباه و بیماری مادرزادی اعلام شد که باز هم سازمان حفاظت محیط زیست سیبل این انتقادها شد. پس از مرگ پیروز موجی از ناراحتی همراه با اعتراض به کمکاری یا از آن سو، درشتنمایی زندگی این حیوان دوستداشتنی راه افتاد. گذشته از همه حرف و حدیثها درباره روش نگهداری و مراقبتها از پیروز، آنچه او را هنوز در ذهن ایرانیان زنده نگه داشته است، آن همدلی و همبستگی است که به وجود آورد و در حافظه ایرانیان ثبت شد. پیروز نماد همدلی ما شد و در عمر کوتاهش نقش راوی یک روایت جمعی ایرانی را بازی کرد. چیزی که همیشه تاریخ به آن نیاز داشتهایم. یک نخ تسبیح همگانی که همه اقشار و افراد ایرانی را به هم وصل کند و باعث اتحاد آنها شود. این نقش پیروز، یک مسئولیت ناخواسته بود که بر دوش نحیف این طفل معصوم گذاشته شد و باز باید منتظر بمانیم تا یک اتفاق دیگر باعث شود همه ایرانیان از هر دسته و با هر طرز تفکری حول یک محور اجتماعی جمع شوند و به ابراز احساسات بپردازند، مانند یک صعود دقیقه نودی دیگر به جام جهانی.
تا دیر نشده باید فکری کرد
گذشته از بحث جامعهشناسی نقش پیروز، بحثهای محیط زیستی پیرامون آن هم قابل بررسی هستند. این که گونههای نادر و انحصاری کشورمان در حال انقراضاند، مسئلهای نیست که به راحتی بتوان از کنار آن گذشت. طبق گفته کارشناسان در سال ۲۰۲۲ از بیش از هزار گونه مهرهدار جانوری کشور، ۷۵ گونه در فهرست سرخ اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN) قرار گرفتهاند. به این معنی که گونهها در این فهرست در سه طبقه در وضعیت بحرانی، در خطر انقراض و آسیبپذیر قرار دارند. عواملی از قبیل تخریب جنگلها برای استفاده غیرقانونی یا حتی قانونی چوب، ویلاسازی در دامن طبیعت، توسعه جادهها و راهها، کند و کاو معادن بدون داشتن پیوست محیط زیستی، چرای بیرویه دام در مراتع، تغییر کاربری اراضی، اولویت دادن به ساخت و ساز صنعتی بدون توجه به مسائل زیست محیطی، توجه نکردن به هشدارها و مشاورههای فعالان محیط زیست و کارشناسان دلسوز و عوامل ریز و درشت دیگر. با اینهمه اگر دولت و نهادهای مرتبط و مسئول همین حالا راهکارهای پیشگیرانه از به خطر افتادن گونههای کمیاب جانوری کشور را آغاز کنند، قطعا میتوان جلوی ضرر را گرفت. کارهایی همچون حصارکشی و تامین روشنایی جادهها در زیستگاه جانوران، نصب آبشخور در قرق حیوانات، ساخت زیرگذر برای عبور آنها، جلوگیری از زاد ولد سگهای ولگرد و مراقبت از سگهای گله، فرهنگ سازی روستاییان، دامداران و صیادان، مهار گونههای مهاجم و مخرب، برخورد جدی با جنگلخواران و شکارچیان غیرمجاز و... . این حیوانات میراث طبیعی و گنجینه ملی کشورمان هستند که باید مانند جنگلها، رودها، دریاچهها، دشتها، کویرها و حتی بناهای تاریخی و نمادهای باستانی از آنها حفاظت کرد.

جولان سربازان هیتلر در برلین
حنیف غفاری
برگزاری انتخابات سراسری آلمان، مولد نگرانیهای تازهای از سوی جریانهای سنتی قدرت در اتحادیه اروپایی بوده و بازگشت نازیسم و نونازیسم به قاره سبز را از یک امر ناممکن، به گزارهای محتمل تبدیل کرده است! بازگشت به سالهای قبل از جنگ دوم جهانی، شاخصهای است که تبلور آن را در رفتار اجتماعی، سیاسی و انتخاباتی شهروندان اروپایی مشاهده میکنیم: پیروزی جورجا ملونی در انتخابات سراسری ایتالیا و تبدیل وی به باثباتترین نخستوزیر این کشور طی سالهای اخیر، به معنای تمایل شهروندان ایتالیایی به سیاستمدار، حزب و جریانی است که بدون تعارف، نماد فاشیسم نوین محسوب شده و به قرابت تاریخی با موسولینی افتخار میکند. اکنون همین اتفاق در سرزمین ژرمنها نیز رخ داده است؛ جایی که برای نخستینبار در طول دهههای پساجنگ دوم جهانی، احتمال تشکیل دولتی که در آن جریان راست افراطی در کنار راست میانه حضور داشته باشد، وجود دارد. هر چند فریدریش مرتس، رهبر حزب دموکرات - مسیحی آلمان ایده ائتلاف با جریان ملیگرای افراطی و حزب AfD (جایگزینی برای آلمان) را رد کرده اما اصل طرح این موضوع توسط محافل تحلیلی و رسانهای آلمان و اروپا نشان میدهد بازگشت به نازیسم دیگر افسانه نیست!
انتخابات سراسری اخیر در سرزمین ژرمنها، نقطه عطفی در معادلات سیاسی قاره سبز محسوب میشود. ترسیم مختصات این نقطه عطف چندان برای احزاب سنتی اروپا خوشایند نیست! سوسیال - دموکراسی و محافظهکاری میانه، ۲ الگویی بود که حکمرانی اروپایی پساجنگ دوم جهانی برمبنای آنها شکل گرفت. گردش سنتی قدرت در اروپای دهههای اخیر، میان این ۲ جریان انجام میشد. احزاب کوچکتر در اروپا مانند حزب سبز و دموکراتهای آزاد اگر میخواستنند جایی در قدرت داشته باشند، باید قواعد و بایستههای ائتلاف با این ۲ جریان حاکم را میپذیرفتند، اگرنه از راس معادلات اجرایی کشورشان دور میماندند اما اکنون، احزاب سنتی نه تنها در آلمان، بلکه در فرانسه و انگلیس نیز شدیدا افول کرده و برای بقای حداقلی خود در قدرت میجنگند. به عنوان مثال در فرانسه، احزاب سوسیالیست و محافظهکار هر دو به حاشیه رانده شده و تنها دغدغهشان، حمایت اجباری از حزب متبوع امانوئل مکرون (جمهوری به پیش) جهت جلوگیری از پیروزی مطلق جریان راست افراطی (جبهه ملی فرانسه) و مارین لوپن در انتخابات است! در آلمان نیز امروز ائتلاف احزاب مسیحی و در راس آنها حزب دموکرات - مسیحی، در حالی رتبه اول انتخابات را به خود اختصاص دادهاند که جهت تشکیل دولت، چارهای جز ائتلاف با سوسیال – دموکراتها یا حزب سبز نخواهند داشت. به عبارت گویاتر، حزب پیروز انتخابات آلمان باید میان «شکلگیری دولت نامتوازن» و «ائتلاف با جریان ملیگرای افراطی» یک گزینه را انتخاب کند. هر ۲ گزینه، همان چیزی است که نونازیستها در آلمان سالهاست به دنبال آن هستند: اگر دولت نامتوازن و ضعیفی در برلین بدون حضور حزب «جایگزینی برای آلمان» شکل گیرد، مانند دولت کنونی آلمان به رهبری سوسیال – دموکراتها و اولاف شولتس، محکوم به شکست خواهد بود، زیرا سیاستهای احزاب سبز، سوسیال - دموکرات و دموکراتهای آزاد بر سر مسائل مهاجرتی، سیاست خارجی و اقتصادی با یکدیگر در تعارض است. همین مساله قطعا منجر به سقوط مجدد دولت ائتلافی و تقویت جایگاه جریان راست افراطی در انتخابات زودهنگام بعد خواهد شد. از سوی دیگر، اگر فدریش مرتس به همراه حزب جایگزینی برای آلمان و دموکراتهای آزاد، دولتی متشکل از احزاب راست افراطی و میانهرو تشکیل دهد، برای نخستینبار سلطه نونازیسم بر برلین پس از جنگ دوم جهانی رسمیت مییابد.
صورت مساله پیچیده و در عین حال مشخص است: رویگردانی شهروندان آلمانی و اروپایی از احزاب سنتی ناکارآمد که اداره اتحادیه اروپایی و حوزه یورو را بر عهده داشتهاند، منتج به رشد تصاعدی محبوبیت جریانهای طرفدار ملیگرایی افراطی در این حوزه جغرافیایی و سیاسی شده است. در چنین شرایطی، نونازیسم و نوفاشیسم که در ۲ دهه ابتدایی پس از تشکیل اتحادیه اروپایی تبدیل به خط قرمزی پررنگ و خطرناک در معادلات امنیتی و اجتماعی کشورها شده بودند، امروز ۳ دهه پس از تشکیل اتحادیه اروپایی به فکر تعریف نسبت خود با دیگر احزاب سنتی در راستای حضور رسمی در راس معادلات سیاسی - اجرایی کشورهایشان هستند! این بدترین سناریویی بود که بنیانگذاران اتحادیه تصور آن را میکردند اما روند سالهای اخیر در قاره سبز نشان میدهد روزهای سختتر اتحادیه اروپایی همچنان در پیش است.
بهتر است اولاف شولتس، آنالنا بربوک و دیگر مقامات دولت کنونی آلمان به جای سرزنش ایلان ماسک و ترامپ بابت دخالت در انتخابات، به سوالات مهمتری پاسخ دهند؛ اینکه دلیل روگردانی شهروندان آلمانی از دولتی که طرفدار مطلق نسلکشی غزه و جنگ در اوکراین بوده چیست؟! اینکه ژرمنها در درک و تحقق کدام یک از مولفههای حکمرانی کلان در کشورشان قصور کردهاند که بازگشت به نیمه قرن بیستم، از یک «خط قرمز» تبدیل به یک «آرزو» در میان شهروندانشان شده است؟! این سوالات و دهها سوال دیگر، همان مواردی است که رهبران جریانات سنتی در برلین از پاسخ به آنها رسما طفره میروند.