تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۲۳:۴۸  ، 
کد خبر : ۳۸۶۱۸۵

شبکه نمایش خانگی رهاشدگی فرهنگی!

پایگاه بصیرت / مهدی سرتاج

سینما در ایران، پیش از آنکه صنعت باشد، حافظه است؛ حافظه‌ای جمعی که در تار و پود زندگی اجتماعی رسوب کرده و روایت‌هایش، خواه بر پرده نقره‌ای و خواه در قاب کوچک، شکل‌دهنده تخیل عمومی بوده‌اند. سینما برای جامعه ایرانی فقط سرگرمی نبوده، بلکه میدان گفت‌و‌گو، آینه تعارض‌ها و گاه پناهگاه رؤیا‌ها بوده است. هر زمان که سینما توانسته است میان روایت و واقعیت و میان فرم و معنا تعادلی پایدار برقرار کند، اثر آن فراتر از سالن نمایش رفته و به زبان، رفتار و حتی افق فکری جامعه راه یافته است. اما امروز سینمای ایران در وضعیتی ایستاده است که بیش از هر زمان دیگر نیازمند تأمل است. کانون تولید و مصرف تصویر جابه‌جا شده و شبکه نمایش خانگی، بی‌سروصدا، اما با قدرتی فراگیر، به بازیگر اصلی میدان تبدیل شده است. این جابه‌جایی صرفاً تغییر یک بستر فنی نیست؛ بلکه دگرگونی در منطق روایت، اقتصاد تصویر و سیاست فرهنگی را نیز با خود به همراه آورده است. پرسش اساسی اینجاست: آیا شبکه نمایش خانگی توانسته است میراث روایی و مسئولیت فرهنگی سینمای ایران را امتداد دهد، یا در پس جذابیت ظاهری و وفور تولید، با نوعی رهاشدگی ساختاری مواجهیم که پیامد‌های آن به‌تدریج آشکار می‌شود؟ این یادداشت با تکیه بر نگاه پژوهشی به سینما، می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که بر پایه تحلیل ساختارها، روند‌ها و تجربه مستقیم خالقان آثار شکل گرفته است.

یک وضعیت تعلیق‌آمیز

پیدایش شبکه نمایش خانگی در ایران، واکنشی به یک خلأ واقعی بود. تلویزیون به دلایلی بخشی از قدرت اقناع و جذابیت خود را از دست داده بود و سینما نیز درگیر دشواری‌های اقتصادی، مدیریتی و محدودیت‌های اکران، توان پاسخگویی به همه سلیقه‌ها را نداشت. در این میان، مخاطب ایرانی با زیست رسانه‌ای تازه‌ای روبه‌رو شد؛ زیستی که در آن، انتخاب، تنوع و دسترسی آسان اهمیت فزاینده‌ای یافت. شبکه نمایش خانگی، دقیقاً در همین نقطه وارد شد و با وعده روایت‌های متفاوت و نزدیک‌تر به زندگی روزمره، توانست اعتماد اولیه مخاطب را جلب کند.

این اعتماد در سال‌های نخست، با تولید برخی آثار تأمل‌برانگیز تقویت شد؛ آثاری که نشان می‌دادند این فضا می‌تواند محل تجربه و نوآوری باشد. با این حال، به‌تدریج منطق بازار بر این میدان غلبه کرد. رقابت میان سکوها، به رقابتی برای حفظ توجه مخاطب بدل شد؛ توجهی که باید هرچه سریع‌تر جلب می‌شد و هرچه دیرتر از دست می‌رفت. نتیجه این شتاب، تغییر در ماهیت تولید بود: کیفیت، تابع کمیت شد و تأمل، قربانی سرعت.

نخستین نشانه این دگرگونی را باید در فیلمنامه جست‌و‌جو کرد. فیلمنامه ستون فقرات اثر نمایشی، در بسیاری از تولیدات شبکه نمایش خانگی به متنی کارکردی و شتاب‌زده تقلیل یافته است. قوس دراماتیک شخصیت‌ها ناقص می‌ماند، منطق کنش و واکنش تضعیف می‌شود و تعلیق، به‌جای آنکه از دل روایت بجوشد، به‌صورت مصنوعی تزریق می‌شود. پایان‌بندی‌ها نیز اغلب یا ناتمام هستند یا شتاب‌زده؛ گویی روایت، پیش از آنکه به بلوغ برسد، مجبور به توقف شده است.

در سطح اجرا، اگرچه برخی آثار از نظر تصویری پرزرق‌وبرق و خوش‌ساخت به‌نظر می‌رسند، اما میزانسن، طراحی صحنه و بازیگری لزوماً در خدمت معنا قرار نمی‌گیرد. تصویر به‌جای آنکه حامل روایت باشد، خود به هدف تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی، سینما را از هنر روایت‌محور به کالایی مصرفی نزدیک می‌کند؛ کالایی که جذاب است، اما ماندگار نیست.

یکی از آسیب‌های جدی این وضعیت، گسترش تیپ‌سازی به‌جای شخصیت‌پردازی است. کاراکتر‌ها اغلب بر پایه چند ویژگی کلی و تکرارشونده شکل می‌گیرند و از پیچیدگی روانی و تحول درونی بی‌بهره‌اند. مخاطب به‌جای هم‌ذات‌پنداری عمیق، صرفاً شاهد تکرار الگو‌هایی آشناست. این تکرار نه نشانه فقدان استعداد، بلکه پیامد ساختاری است که فرصت بازنویسی، پژوهش و پرداخت تدریجی را از خالق اثر سلب می‌کند.

از منظر فرهنگی، شبکه نمایش خانگی، به‌واسطه گستردگی مخاطب، به یکی از اصلی‌ترین سازندگان ذائقه فرهنگی بدل شده است. در بسیاری از سریال‌ها، جهان روایت‌شده مملو از تنش، بدبینی و فروپاشی روابط است. خانواده که در سنت سینمای ایران جایگاهی محوری داشته، یا به حاشیه رانده می‌شود یا به نهادی ناکارآمد و مسئله‌دار تقلیل می‌یابد. این بازنمایی اگر بدون تعادل روایی و اخلاقی ارائه شود، به عادی‌سازی نوعی یأس اجتماعی می‌انجامد؛ یأسی که به‌تدریج در زبان و نگاه مخاطب رسوب می‌کند.

این وضعیت الزاماً حاصل نیت آگاهانه نیست؛ بلکه پیامد فقدان سیاست‌گذاری روشن و نگاه راهبردی است. شبکه نمایش خانگی، در برزخی نهادی قرار گرفته است؛ نه تابع کامل قواعد حرفه‌ای سینما و نه مشمول پاسخ‌گویی ساختار رسانه رسمی. این تعلیق به رهاشدگی ساختاری انجامیده است؛ وضعیتی که در آن، تصمیم‌ها اغلب واکنشی و مقطعی‌اند، نه مبتنی بر تحلیل بلندمدت.

اهمیت تنظیم‌گری

تنظیم‌گری فرهنگی در چنین فضایی اهمیت دوچندان می‌یابد. تنظیم‌گری اگر به‌درستی انجام نشود، یا به سخت‌گیری‌های ناکارآمد فروکاسته می‌شود یا به رهاسازی بی‌ضابطه. هر دو رویکرد، در نهایت به تضعیف اعتماد عمومی و افت کیفیت منجر می‌شود. تنظیم‌گری هوشمند، مستلزم درک عمیق از رسانه، مخاطب و تحولات اجتماعی است؛ درکی که بتواند میان آزادی خلاقانه، مسئولیت اجتماعی و منافع اقتصادی تعادل برقرار کند.

نسبت شبکه نمایش خانگی با بدنه حرفه‌ای سینما نیز نیازمند بازنگری است. بسیاری از سینماگران، ناگزیر به حضور در این فضا هستند. قرارداد‌های فشرده، ضرب‌الاجل‌های سخت و نگاه پروژه‌محور، فشار مضاعفی بر فرآیند خلاقانه وارد می‌کند. فیلمنامه که باید حاصل گفت‌و‌گو، بازنویسی و پالایش باشد، به متنی شتاب‌زده بدل می‌شود. کارگردانی فرصت میزانسن‌پردازی دقیق را از دست می‌دهد و بازیگر مجال کاوش در لایه‌های شخصیتی را نمی‌یابد. این فرسایش خلاق، در بلندمدت به تضعیف بدنه حرفه‌ای سینما می‌انجامد.

نباید میان «دیده‌شدن» و «تأثیرگذاری» خلط کرد. افزایش آمار تماشا، لزوماً به معنای ماندگاری فرهنگی نیست. بسیاری از آثار مصرف می‌شوند؛ اما در حافظه جمعی رسوب نمی‌کنند. آنها به مرجع گفت‌و‌گو بدل نمی‌شوند و در تاریخ سینمایی این سرزمین جای نمی‌گیرند. این فاصله میان مصرف و معنا، نشانه بحرانی است که اگر جدی گرفته نشود، سرمایه فرهنگی جامعه را به‌تدریج فرسوده خواهد کرد.

لزوم اصلاح با پذیرش مسئولیت

شبکه نمایش خانگی محصول اجتناب‌ناپذیر تحولات رسانه‌ای عصر حاضر است، اما سرنوشت آن از پیش نوشته نشده است. این فضا می‌تواند به امتداد خلاق سینمای ایران بدل شود یا به عاملی برای تضعیف آن. مسیر درست، بازنگری در منطق تولید، تقویت جایگاه فیلمنامه، تنظیم‌گری هوشمند و پذیرش مسئولیت فرهنگی است. سینمای ایران، بیش از هر چیز، به روایت‌های ریشه‌دار، صادق و متعهد نیاز دارد؛ روایت‌هایی که نه در هیاهوی شتاب گم شوند و نه در ویترین جذاب مصرفی محو شوند. اصلاح مسیر ممکن است، اما تنها با پذیرش مسئولیت و تعهد جمعی؛ در غیر این صورت، آنچه باقی می‌ماند، انبوهی تصویر است بی‌آنکه حافظه‌ای بسازد؛ سینمایی که دیده می‌شود، اما به یاد نمی‌ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات