سینما در دنیای امروز، همراه با هنر، جذابیت و سرگرمی، امتداد قدرت سخت در ساحت «قدرت نرم» است. هالیوود دهههاست که با وارونهنمایی تاریخ، شکستهای مفتضحانه یانکیها را به حماسههای ماندگار بدل میکند. آنها از «سقوط شاهین سیاه» در موگادیشو که یک شکست خفتبار بود، شاهکاری بصری میسازند تا غرور ملیشان ترک برندارد؛ اما در این سوی میدان، بخش اعظم سینمای ما درگیر آپارتماننشینی، واگویههای شبهروشنفکری و سیاهنماییهای جشنوارهپسند شده و از بازنمایی «واقعیت قدرت» ایران بازمانده است.
امروز ضرورت تولید اثر درباره جنایات و کودتاهای آمریکا علیه ملت ایران، نه یک انتخاب، بلکه یک «فریضه رسانهای» است. از کودتای ۲۸ مرداد تا جنایت شلیک به هواپیمای مسافربری در خلیج فارس؛ از تحریم دارویی بیماران، تا ترور و حمایت از ترور و جنگ علیه ایرانیان و... اینها سوژههایی هستند که سینمای ما به شکلی نابخشودنی نسبت به آنها دچار نوعی «لالی مصلحتی» شده است! چرا نباید چهره کریه تروریسم نظامی و اقتصادی آمریکا و تأثیر سوء آن بر زندگی مردم، دستمایه درامهای تکاندهنده قرار گیرد؟
اما فراتر از بازنمایی مظلومیت، ما نیازمند «سینمای اقتدار» هم هستیم. سینمایی که «شکستهای هیمنه آمریکا» را به رخ بکشد. مثل ماجرای زمینگیر شدن نظامیان آمریکایی در طبس. در این میان، یکی از طلاییترین و در عین حال مغفولماندهترین سوژهها برای خلق یک تریلر سیاسیـ نظامی تراز اول، ماجرای بازداشت ملوانان آمریکایی به دست نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دیماه سال ۱۳۹۴ است.
تصور کنید دوربینی را که از نمای نزدیک، لرزش دستها و هراس نهفته در چشمان تفنگداران دریایی ایالات متحده را ثبت میکند. همانهایی که با پیشرفتهترین تجهیزات و ادعای آقایی بر اقیانوسها، در برابر قایقهای تندرو و اراده پولادین پاسداران انقلاب، چارهای جز تسلیم ندیدند. لحظه زانو زدن نظامیان آمریکایی در پهنه نیلگون خلیج فارس، فقط یک اتفاق نظامی نبود؛ این تصویر، «نماد سقوط یک امپراتوری» در قاب سینماست.
یک فیلمساز دغدغهمند میتواند از این واقعه، یک روایت «نولانگونه» یا یک درام پرتعلیق استخراج کند. از لحظه ورود غیرقانونی دو شناور رزمی آمریکا به آبهای سرزمینی ما، تا مانور مقتدرانه نیروهای خودی که لرزه بر اندام «ابرقدت» انداختند. بخش مهمی از جذابیت این سوژه، نمایش «تضاد» است؛ تضاد میان ادعای گزاف ابرقهرمانی هالیوودی با واقعیت انسانی که در لحظه بحران، به گریه میافتد. گریه ملوانان آمریکایی از ترس، نه برای تحقیر فردی، بلکه برای نشان دادن پوشالی بودن آن هیبت هالیوودی است که سالها در مغز جوانان جهان فرو کردهاند.
سینمای ما باید روایتگر آن ۲۴ ساعت سرنوشتساز باشد؛ از لحظه بازداشت و بازجوییها، تا لحظاتی که آنها در اتاقهای محل نگهداری، در کمال ناباوری با برخورد انسانی و اسلامی ایرانیان مواجه شدند. این تناقض «اقتدار در عملیات» و «رأفت در بازداشت»، میتواند یک درام انسانی فوقالعاده خلق کند که مخاطب جهانی را به فکر وادارد. نمایش لحظه آزادی و بازگشت آنها به وطنشان، در حالی که تصویر شکسته شده خود را در آینه تاریخ ایران جا گذاشتهاند، میتواند پایانی باشکوه برای یک اثر ملی باشد.
چرا دستگاههای فرهنگی و سینمایی ما از این «گنجینه تصویری» غافل هستند؟ تولید یک سریال مهیج یا یک فیلم سینمایی با پروداکشن عظیم یا حتی فیلمی کم هزینه، اما با فیلمنامهای قوی درباره این واقعه، میتواند پاسخی قاطع به اطوارهای ترامپیستی باشد. ما نیازمند قهرمانانی هستیم که نه در خیالات، بلکه در واقعیت همین خلیج همیشگی فارس، پشت ابرقدرت را به خاک (و آب) مالیدند.
وقت آن است که دوربین سینمای ایران از پستوی خانهها خارج شود و در خط مقدم «نبرد روایتها» قرار گیرد. ما باید تصویر آن زانو زدن تاریخی را به یک «برند جهانی» تبدیل کنیم تا همگان بدانند در جغرافیای غیرت ایرانی، جایی برای گستاخی چکمهپوشان یانکی نیست. این تنها راه صیانت از غرور ملی و بازدارندگی فرهنگی در برابر دشمنی است که سینما را بخشی از زرادخانه نظامیاش میبیند.