تاریخ انتشار : ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۳۴  ، 
کد خبر : ۳۸۷۲۸۲
محمدحسین رجبی‌دوانی در گفت‌و‌گو با صبح صادق

سرنوشت فرعون‌های تاریخ ذلت است

منظور ترامپ از مذاکره‌ که متأسفانه با استقبال برخی جریان‌های سیاسی واداده داخلی نیز مواجه شده است‌، همان چیزی است که قرآن کریم از زبان مستکبران بیان می‌فرماید: او تنها خواهان تسلیم است
پایگاه بصیرت / گفتگو با محمدحسین رجبی‌دوانی
گفت‌وگوی پیش‌رو با «محمدحسین رجبی‌دوانی» کارشناس تاریخ اسلام، سعی دارد بین وقایع امروز جهان با سنت‌های تغییرناپذیر الهی پیوندی برقرار کند؛ گفتنی است این مصاحبه با الهام از هشدار صریح رهبر معظم انقلاب درباره سرنوشت مستکبران مغرور شکل گرفته و می‌کوشد نشان دهد که استکبار معاصر، اگرچه در ظاهر مدرن و پیچیده است، اما در ماهیت تفاوتی با فرعون‌ها، نمرود‌ها و طاغوت‌های تاریخ ندارد. رجبی‌دوانی با استناد به آیات قرآن و نمونه‌های تاریخی، منطق الهی سقوط جباران و وظیفه ملت‌ها در برابر این گردن‌کشی‌ها را برای مخاطب امروز تبیین می‌کند.
 
آقای رجبی دوانی ابتدا بفرمایید با توجه به آیات قرآن، نسبت میان استکبار امروز و مصادیق تاریخی قرآن را چگونه می‌توان برای مخاطب معاصر تبیین کرد؟
در تبیین فرمایش رهبر معظم انقلاب، مبنی بر اینکه سرنوشت ترامپ جبار مغرور، همچون نمرود‌ها و فرعون‌ها و رضاخان و محمدرضا، سرنگونی و به خاک ذلت افتادن است، باید عرض کنم که قرآن کریم چنین وعده‌ای را داده است. قرآن می‌فرماید: «وَقالَ الَّذینَ کَفَروا لرُسُلهم لَنُخرجَنَّکُم من أَرضنا أَو لَتَعودُنَّ فی ملَّتنا»؛ کافران ستمگر مغرور به پیامبران می‌گفتند: ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون می‌کنیم، یا شما را وادار می‌کنیم که به آیین ما درآیید.
مغروران ستمگر، اولاً دنیا را ملک خود می‌دانستند و می‌گفتند این سرزمین متعلق به ماست و شما باید یا از آن بیرون بروید یا کاملاً تسلیم ما شوید؛ نه‌تنها با ما کاری نداشته باشید، بلکه به آیین ما درآیید، از ما تبعیت کنید و تحت امر ما باشید.
از طرفی هم در پاسخ به این استکبار و طغیانی که کافران ستمگر مغرور داشتند، خداوند در آیه ۱۵ سوره مبارکه ابراهیم، یعنی دو آیه بعد، می‌فرماید: «واستَفتَحوا وَخابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنید»؛ یعنی پیامبران از خداوند در برابر این درخواست تبهکاران مغرور ستمگر تقاضای فتح و پیروزی کردند و هر گردنکش حق‌ستیز مغروری نومید و نابود شد.
خداوند وعده داده است که وقتی تبهکاران ظالم قدرتمند مغرور چنین دنیا را از آن خود می‌دانند و حتی پیامبران بزرگ الهی را که مردم را به سرمنزل رستگاری هدایت می‌کنند، تهدید می‌کنند و می‌گویند شما را از دنیایی که متعلق به ماست بیرون می‌رانیم یا مجبور می‌کنیم تسلیم ما شوید و به آیین ما درآیید، این گردنکشان نومید و نابود خواهند شد.
در بیان مصادیق، نمرود، پادشاه ظالم و گردنکش بابل، که در برابر حضرت ابراهیم (ع)؛ آن پیامبری که مردم را به توحید دعوت می‌کردـ با تکبر و تبهکاری برخورد می‌کرد، خداوند او را در اوج قدرت و غرور، با یک پشه چنان نابود کرد که با حقارت و بدبختی در میان اطرافیان خود به هلاکت رسید. فرعون، پادشاه مستکبر و مغرور مصر، که نه‌تنها ادعای خدایی داشت بلکه به تعبیر قرآن می‌گفت «أَنَا رَبُّکُمُ الأَعلَى»، خود را در اوج قدرت می‌دید. حتی وقتی حضرت موسی (ع) با آن معجزات بزرگ الهی برای هدایت او و نجات مردم تحت ستم آمد، باز هم حاضر نشد از استکبار خود دست بردارد. با وجود آنکه دید از پس معجزات موسی (ع) برنمی‌آید، به تعقیب پرداخت تا آنان را نابود کند، اما خود در برابر چشمان همان مردم مستضعفی که به‌شدت تحت ستم قرار داده بود، در امواج متلاطم دریا غرق شد. آنگاه که در حال غرق شدن بود، به بدبختی خود پی برد و اعلام کرد به خدای موسی ایمان آورده است، اما این ایمان دیگر سودی برای او نداشت.
آیا می‌توان گفت نقطه مشترک نمرود، فرعون، رضاخان و محمدرضا شاه، نه صرفاً قدرت ظاهری، بلکه توهم «مالکیت بر سرنوشت ملت‌ها» بوده است؟
رضاخان اگرچه با کمک انگلیسی‌ها و به واسطه آنان بر ایران سلطه پیدا کرده بود و از نظر قدرت، مانند فرعون و نمرود نبود، اما به سبب جنایات و ظلم‌های هولناک و سرکوب‌های وحشیانه‌ای که در داخل کشور انجام داد، به‌عنوان یک دیکتاتور مطلق‌العنان که جز وحشت و خونریزی به چیزی نمی‌اندیشید، مردم را مرعوب کرده بود. همه مخالفان را قلع‌وقمع کرد و شهید بزرگوار آیت‌الله مدرس و بسیاری دیگر از مخالفان را از سر راه برداشت. او در همان اوج غرور و تفرعن، زمانی که در جریان جنگ جهانی دوم اندکی خواست از اطاعت اربابان انگلیسی خود سر بتابد، به دست همان‌ها با خفت و خواری از پادشاهی عزل شد. همه اموال و دارایی‌هایش مصادره شد و با حقارت و بدبختی از کشور تبعید شد و در تبعید با ذلت و بیچارگی به هلاکت رسید. خبر عزل و کنار گذاشته شدن او از پادشاهی چنان مردم ایران را خوشحال کرد که با وجود اشغال کشور به دست دشمنان، مردم از سرنگونی آن تبهکار بسیار راضی و خرسند بودند.
پسر جنایتکار او نیز که ما حکومت خائنانه، وحشیانه و سرشار از کشتار و شکنجه‌اش را تجربه کردیم، با کمک ساواک و با حمایت کامل آمریکا و انگلیس، خود را در اوج اقتدار می‌دید. به‌ویژه از سال ۱۳۵۴ به بعد، همه مخالفان سیاسی و گروه‌های مسلح را سرکوب کرده بود؛ از جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب توده گرفته تا گروه‌های مسلحی، چون فداییان خلق و سازمان مجاهدین خلق. چنان همه را در هم کوبیده بود که خود را در اوج قدرت می‌دید و آمریکا نیز رژیم شاه را «جزیره ثبات خاورمیانه» و «ژاندارم خلیج فارس» می‌نامید.
در خاطرات «ویلیام سولیوان»، آخرین سفیر آمریکا در ایران، آمده است که رژیم شاه چنان از استحکام برخوردار می‌نمود که سازمان سیا سقوط و سرنگونی رژیم سعودی را محتمل می‌دانست، اما هرگز سرنگونی یا به خطر افتادن رژیم شاه را پیش‌بینی نمی‌کرد. با این حال، به لطف خداوند متعال، هنگامی که امام خمینی (ره) قیام خود را علیه این رژیم تبهکار آغاز کرد، به‌ویژه در سال ۱۳۵۶ پس از واقعه خونین قم و قیام مردم این شهر و سپس قیام مردم قهرمان تبریز، در مدت چند ماه و با کمترین هزینه‌ها، خداوند رژیم شاه و شخص او را به چنان ذلت و حقارتی کشاند که خود شاه ناگزیر شد در برابر دوربین تلویزیون به‌صراحت به ظلم و فساد حکومتش اعتراف کند و بگوید: «من صدای انقلاب شما مردم را شنیدم.» این سخن در حقیقت اعترافی آشکار به خطا و وعده‌ای بی‌ثمر برای تغییر اوضاع بود؛ چراکه مردم ایران جز سقوط حکومت او به چیزی رضایت نمی‌دادند.
سرانجام، شعله‌های انقلاب سراسر حکومت شاه را فرا گرفت و او در ۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ با خواری و خفت از کشور گریخت. آوارگی او از مصر آغاز شد و سپس به مراکش انجامید، اما در آنجا نیز تحمل نشد؛ با آنکه حکومت‌های فاسد این کشور‌ها از دوستان قدیمی او بودند. پس از آن به پاناما رفت و آنجا نیز پذیرای او نبودند. نهایتاً راهی آمریکا شد، اما در آن کشور نیز با وجود دهه‌ها خدمت به منافع آمریکا، پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان انقلابی، از او خواستند خاک این کشور را ترک کند. شاه از کشوری به کشور دیگر رانده می‌شد و هر جا می‌رفت با اعتراض و تظاهرات مردم مواجه بود، تا سرانجام در بیماری، غربت و بیچارگی به هلاکت رسید. این سرنوشت، سزای کسانی است که با تکبر، گردن‌کشی و غرور، ملت‌های آزاده جهان را تهدید می‌کنند.
 
برخی معتقدند شرایط امروز جهان با گذشته تفاوت کرده و مقایسه ترامپ با طاغوت‌های تاریخی دقیق نیست؛ پاسخ شما به این دیدگاه چیست؟
در خصوص تهدید‌های دونالد ترامپ علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و رفتار‌های متکبرانه و گردن‌کشانه او در زمان حاضر، باید گفت که ترامپ در میان حاکمان و سردمداران نظام سلطه در عصر کنونی، نماد بی‌پرواترین گستاخی‌ها و زورگویی‌هاست. او حتی به متحدان آمریکا نیز رحم نکرده و چشم طمع به کشور‌هایی همچون کانادا و جزیره گرینلند دانمارک دوخته است، چه رسد به کشور‌های اسلامی. این فرد تبهکار که مهم‌ترین پشتیبان رژیم خون‌خوار و وحشی صهیونیستی در جنایات غزه است، تصور می‌کند با چنین تهدید‌هایی می‌تواند ایران اسلامی و نظام ولایی را به زانو درآورد.
 
از نگاه شما، مفهوم «مذاکره» در ادبیات ترامپ چه تفاوتی با مذاکره عادلانه و مبتنی بر احترام متقابل دارد؟
منظور ترامپ از مذاکره‌ـ که متأسفانه با استقبال برخی جریان‌های سیاسی واداده داخلی نیز مواجه شده است‌ـ همان چیزی است که قرآن کریم از زبان مستکبران بیان می‌فرماید: او تنها خواهان تسلیم است؛ یعنی ایران اسلامی باید تسلیم اراده و خواسته‌های او شود. ترامپ مصداق همان سرکشان آیه ۱۳ سوره مبارکه ابراهیم است که دنیا را ملک خود می‌پندارند. همان‌گونه که دیدیم، نسبت به ونزوئلا، کشوری مستقل با رئیس‌جمهوری که از طریق انتخابات قانونی بر سر کار آمده بود، آشکارا دست‌اندازی کردند و گفتند نفت ونزوئلا را می‌خواهند. او با چنین رفتار‌هایی داعیه سلطه نه‌تنها بر آمریکا، بلکه بر جهان را دارد و در حقیقت راه نمرود‌ها و فرعون‌ها را می‌پیماید که ان‌شاءالله به اراده الهی به‌زودی به خاک ذلت و حقارت خواهند افتاد.
 
اگر وعده الهی درباره سرنوشت جباران قطعی است، وظیفه ملت‌ها و نخبگان در برابر این گردن‌کشی‌ها چیست؛ صبر، مقاومت یا کنش فعال؟
شخصیت لوده، قمارباز و بی‌سواد ترامپ، نشان‌دهنده به بن‌بست رسیدن تمدن غرب و سرکرده آن، یعنی رژیم جنایتکار آمریکاست. امید آن است که ذلت و حقارت ترامپ با نابودی این رژیم تبهکار همراه شود؛ رژیمی که در دهه‌ها و حتی دو قرن اخیر، همواره دشمن ملت‌های آزاده در آمریکای لاتین و سراسر جهان بوده و کارنامه‌ای سیاه از جنایات هولناک علیه بشریت از خود بر جای گذاشته است. باور دارم که خداوند متعال، ان‌شاءالله، به دست ترامپ، رژیم آمریکا را به سمت اضمحلال و نابودی سوق خواهد داد. اگر فروپاشی شوروی به دست فردی تحصیل‌کرده و عاقل همچون گورباچف رقم خورد، آمریکا به دست فردی فاسد، تبهکار و قمارباز نابود خواهد شد تا تاوان جنایات گسترده خود را بپردازد.
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات