صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۸۸۷۰۰
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۴

آن روی دیگر شهر

اتفاقی که هر شب در شهرهای ایران می‌افتد، حقیقتاً در تاریخ انقلاب اسلامی کم‌نظیر است. جمعیت در مشهد مقدس و بسیاری از شهرهای کشور (مطابق با ویدئوهای منتشر شده) هر شب بیشتر از شب‌های گذشته است و شور و نشاط منحصر به فردی در مکان‌های تجمع دیده می‌شود.

یاد

تجلی کارآمدی نظام دینی در دوران زعامت امام خامنه‌ای

عباس حاجی‌نجاری

شهادت اسوه تقوی، شهامت، فقاهت، عدالت، مدیریت، بصیرت و... حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، رهبر فرزانه تحکیم انقلاب اسلامی، اگرچه غمی جانکاه بر جان و توان ما وارد ساخت که هیچ‌گاه التیام نخواهد یافت، اما خون پاک او و خانواده‌اش و فرماندهان و دیگر شهدای مظلوم تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی، استحکام بنیان‌های شجره طیبه انقلاب اسلامی را در پی خواهد داشت، همان‌گونه که خون مقتدایش سالار شهیدان اباعبدالله‌الحسین (ع)، اسلام را برای همیشه تاریخ زنده کرد.
نهال شجره طیبه انقلاب اسلامی را امام راحل عظیم‌الشأن خمینی کبیر بنیان گذاشت و در طول ده سال زعامتش کشور را از چندین توطئه که دشمنان نظام از همان روز‌های اول انقلاب برای شکست آن طراحی و به اجرا درآوردند – که جنگ تحمیلی ۸ساله یکی از آنها بود – به سلامت به پیش برد و پس از او، خامنه‌ای عزیز در طول ۳۷ سال زعامت خود این نهال را آن‌چنان پرورش داد که اکنون به رغم همه تهدید‌ها و تحریم‌ها و توطئه‌های دشمنان، نظام اسلامی همچون سدی پولادین در برابر تجاوز جبهه کفر و نفاق ایستاده است و درحالی‌که او در میان ما نیست، اما فرزندان و یاران و شاگردانش با اتکا به میراث و آموخته‌های او آن‌چنان شکستی را بر متجاوزان تحمیل کرده‌اند که درحالی‌که چهار روز از تجاوزشان نگذشته است، اما پشیمانی و استیصال از این تجاوز در بیان و رفتارشان آشکار شده است.
خامنه‌ای عزیز، در این ۳۷ سال، ایران بعد از تحمل ۸ سال جنگ را که آثار تخریبی آن در گوشه‌گوشه کشور آشکار بود، به قدرتمندترین کشور منطقه و محور مقاومت در جهان تبدیل کرد. پیشرفت‌های علمی، صنعتی، هسته‌ای، فضایی، پزشکی و دفاعی و... ایران عزیز در این دوران به رغم تحریم‌ها و فشارها، نشأت گرفته از هدایت‌ها، حمایت‌ها و مطالبات او از مسئولان در ادوار مختلف است که اکنون ثمره آن را جهانیان به عنوان مستقل‌ترین کشور جهان نظاره‌گر هستند؛ و این واقعیت، دشمنان نظام را بر آن داشته تا تلاش کنند با تحمیل جنگی دیگر، ایران مقتدر سربلند را به تسلیم واداشته و همچون گاو‌های شیرده حاشیه جنوبی خلیج‌فارس به سیطره خود درآورند، اگرچه این جمله تاریخی حضرت امام خامنه‌ای (ره) در روز‌های پایانی عمرش پاسخی روشن به این تصور دشمن است که با اشاره به جمله‌ای تاریخی از امام حسین (ع) مبنی بر اینکه «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند»، خاطرنشان کردند: ملت ایران هم می‌گوید ملتی مثل ما با چنین فرهنگ، سابقه و معارف عالی با کسانی همچون افراد فاسد حاکم بر آمریکا بیعت نخواهد کرد؛ و اکنون اگرچه عملیات روانی و رسانه‌ای دشمنان از طریق صد‌ها شبکه ماهواره‌ای و فضای مجازی معطوف بر القای ناکارآمدی نظام و تخریب چهره این عزیز سفرکرده است، اما خون پاکش معبری جدید برای اعتلای نظام و تحقق وحدت و انسجام ملی مردم ایران گشوده است که آثار آن را این روز‌ها در کوچه‌کوچه شهر‌ها و روستا‌های ایران عزیز و دیگر نقاط جهان می‌توان دید؛ و اگر در گذشته مکتب خامنه‌ای گشاینده مسیر و پیش‌برنده ملت ایران و نیرو‌های مقاومت در جهان بود، اکنون راه شهید خامنه‌ای گره‌گشای ماست و باید تا با پشیمان کردن و اخراج کامل آمریکا از منطقه، مقاومت و مبارزه ما با دشمن ادامه یابد.

یاد

ضرورت پیگیری حقوقی جنایت‌ها

نیما گلیاری

حق کشور ایران درپیگیری حقوقی و قضایی تمامی اقدامات جنایتکارانه و تجاوزگرایانه آمریکا و رژیم صهیونیستی در مجامع بین‌المللی از جمله دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد کاملاً محفوظ است و از طریق مجاری رسمی باید انجام شود. حملات اخیر، مصداق بارز نقض قواعد آمره حقوق بین‌الملل، از جمله موارد ذیل می‌باشد:
الف- نقض بند ۲ ماده ۴ منشور ملل متحد در خصوص ممنوعیت تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها.
ب- نقض گسترده مواد متعددی از کنوانسیون ژنو ۱۹۴۹ (ماده ۵۰، ۵۱، ۵۲ پروتکل الحاقی ۱) پیرامون حمله به اهداف غیرنظامی، زیرساخت‌های شهری، و تهدید جان غیرنظامیان در پایتخت کشور، نقض اصول تفکیک، تناسب و احتیاط در مخاصمات مسلحانه.
ج- نقض کنوانسیون ۱۹۷۷ در خصوص حمایت از غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه.
د- نقض مواد ۳۳ و ۳۹ منشور ملل متحد در خصوص رفتار ناقض صلح و امنیت بین‌المللی در خصوص حملات یک‌جانبه بدون مجوز شورای امنیت. در این میان انتظار می‌رود سازمان همکاری اسلامی (OIC) ضمن محکومیت صریح و روشن این تجاوز آشکار، به وظیفه قانونی، شرعی، انسانی و اخلاقی خود در حمایت از مسلمانان جهان و مقابله با رژیم صهیونی وفق اساسنامه آن سازمان فورا اقدام نماید.

یاد

وای بر دخترکُشان

مهدی یزدانی‌خُرّم 

و اینک کوروش ببین دخترانت را...
نگاه می‌کنم به عکسِ هوایی از آسمانی‌شدن دختران میناب. خبرها را می‌خوانم و می‌خوانم... چه واژه‌ای «دختران»... تاریخ بر من می‌وزد. زیرلب می‌گویم «دختران» و باز عکس را نگاه می‌کنم. نوری در ذهنم می‌جهد. ذهنم به تاریخ یک استوانه می‌رسد؛ به منشور کوروش. در آرشیو عکس‌هایم پی تصویر منشور می‌گردم که گرد است مثلِ تاریخِ پرخونِ ما. روی منشور چندتکه‌ گمشده وجود دارد که کسی نمی‌داند کجاست. دهه‌ها گفته‌اند برخی تکه‌ها از جمله بزرگ‌ترینشان دست کلکسیونرهایی در تکه‌های مختلف جهان است و پنهان. عکس را روی بزرگ‌ترین حفره‌ کنده‌شده‌ منشور می‌گذارم. فرشته‌ تاریخ سر برمی‌گرداند و می‌گوید ببین اینک آن تکه‌ گمشده، حالا بخوان. 
می‌خوانم: «و من کوروش شاهِ ایران‌زمین دختران و زنان را از هر قوم و نژاد و تیره‌ای احترام کردم که آنان آبروی خاک و آسمان هستند و هشدار می‌دهم که هرکس خون آن‌ها بریزد به جور چنان بر او بتازم که از هول به دروازه‌های دوزخ پناه ببرند و لابه کنند. مگر دوزخ ایشان را پناه دهد و میسر نشود و فرمان دادم تا در ایران‌زمین هرآن‌گاه که خونی از دختران ریخته شود به‌ازایش کشند‌گانشان را چنان بی‌خون کنم که انگار از مادر زاده نشده باشند و این عهد من است با دخترانِ ایران‌زمین.»...
به شاهِ هخامنشی می‌اندیشم و خشمی که در صورتِ استخوانی‌اش رد انداخته است. به شنلِ ارغوانی‌اش که کنار رودِ کرخه در باد تکان می‌خورد و جان‌های دختران میناب را می‌بیند که آسمان آن‌ها را در آغوش گرفته. به اشکی که نمی‌گذارد از چشمش فرواُفتد و می‌بیند که دختری با دستی النگوآذین به او نزدیک می‌شود. شاهِ‌شاهان دست می‌گشاید و او را در آغوش می‌گیرد. دختر کتاب تاریخش را مرور می‌کند و می‌پرسد: «تو کوروش هستی؟ من مُرده‌ام؟» کوروش خم می‌شود و مقابل او هم‌قد می‌شود. دستی بر سرش می‌کشد و می‌گوید: «تو ایران هستی. زنده‌ای.» خیال من دختر را می‌بیند که فرمانده را به شوق نگاه می‌کند و کوروش که او را از جا بلند کرده بر دوش خود می‌گذارد و رو به غرب می‌ایستد. شمشیر می‌کشد و ناگهان هزاران‌هزار تن از سپاهیان نامیرا از پسِ او پدیدار می‌شوند. با نقاب‌های سیمین و زرین، سوار بر اسبانِ نژاده. کوروش می‌گوید: «بر پیمانی که نبشتم هستم.»
دروازه‌های دوزخ را برای دخترکُشان بگشایید... سپاهِ نامیرایان شمشیر از نیام می‌کشند. چشم باز می‌کنم، می‌بینم تکه‌ گمشده‌ منشور کوروش بر جای خود نشسته و حالا می‌دانم که دختران میناب خود تاریخ شده‌اند.

یاد

شکست دشمن آمریکایی صهیونی کامل می شود؟!

کورش شجاعی

پیکر۱۶۵ دختر دانش آموز بردوش هزاران نفر از مردم میناب به نیابت از همه ایرانیان تشییع شد و این نوگلان و فرشته های زمینی از آغوش پدران و مادران خود به آغوش فرشتگان آسمانی پرواز کردند ،دختران دانش آموزی که ۵روز پیش سرکلاس های درس در مدرسه «شجره طیبه»الفبای علم ودانش وبزرگی  و «خانم»شدن را مشق می کردند،فرشته هایی که سرخوش بازی های کودکانه و شور و هیجان بچگی بودند اما به یکباره موشک ها و بمب های آمریکایی –صهیونی سقف کلاس ها را برسرشان آوار کرد و نفس های این دختران ایران در سینه هاشان حبس شد و پیکرهای نازک و نازنین شان قطعه قطعه ...
ای وای از این همه بی رحمی و جلادی ترامپ و نتانیاهو که روی چنگیز و مغولان و هیتلر و... را سفید کردند !
ای «داد»از این همه «بیداد»این بی شرم ترین و جنایتکارترین تروریست ها و آدم کش های اتوکشیده در دنیای مدرن .آیا تاریخ این واقعیت را می نویسد که در کمتر از ۱۰ ماه از خرداد تا اسفند سال ۱۴۰۴ هجری شمسی ،ملت ایران دوبار مورد حمله و تجاوز نظام سلطه به مباشرت آمریکا و رژیم غاصب صهیونی قرارگرفت آن هم در حال انجام «مذاکرات».
آیا تاریخ می نویسد درحمله ناجوانمردانه وجریان جنگ۱۲ روزه بیش از هزار نفر از ایرانیان و فرماندهان ارشد وتعدادی ازدانشمندان این سرزمین به شهادت رسیدند آن هم در حالی که میز مذاکره پهن بود! 
اما پاسخ های کوبنده نیروهای مدافع وطن به متجاوزان باعث شد آغازگران جنگ برای آتش بس التماس کنند.آیا تاریخ می نویسد که حتی پس از تحمیل این جنگ ناجوانمردانه که البته پیروزی کشورمان را در پی داشت بازهم ایران دعوت مذاکره آمریکا را قبول کرد تا هیچ بهانه ای برای نظام سلطه و افکار عمومی جهان باقی نماند.
این بارنقشه دشمن عوض شد
اما این بار نقشه دشمن عوض شد و در حین مذاکره حمله ای گسترده انجام داد و این بار اول قلب مردم ایران را هدف گرفت به این امید که با از تپش انداختن «قلب» ، پروژه نابودی ایران و رویای«ایرانستان»کردن کشورمان را محقق کنند.
اما گر چه اقدام تروریستی و جنایتکارانه دشمن آمریکایی –صهیونی در هدف قراردادن «قلب تپنده»و«جان ایران»خون به جگر ملت بزرگ ایران و همه آزادگان جهان کرد اما به خاطر ساختار بسیار قدرتمند کشورمان در عرصه مدیریت دفاعی این بار با وجود این که علاوه بر ترور تعداد زیادی از فرماندهان ارشد نیروهای نظامی کشور،فرمانده کل قوا نیز ترور شدند و به شهادت رسیدند،در فاصله کمتر از ۴ساعت مدافعان حریم دین و میهن با اتکابه توان داخلی ،ضربات سنگینی به دشمن وارد کردند ،این ضربات که از ساعات اولیه شروع جنگ علیه کشورمان آغاز شد با قدرت هرچه
 تمام تر ادامه دارد،نیروهای غیور مدافع وطن با توجه به هشدار و تذکار«امام شهیدمان»به دشمنان که این بار در صورت حمله به ایران،«جنگ 
منطقه ای»خواهد شد،علاوه بر موشک باران مناطق مهم فلسطین اشغالی،پایگاه های آمریکا در قطر،کویت،عراق،اردن،امارات،بحرین و عربستان سعودی را درهم کوبیدند.
هدف قراردادن ناو پشتیبان آمریکایی و همچنین ناو ابراهام لینکن با ۴موشک کروز و متواری شدن آن از منطقه،هدف قرارگرفتن ۳فروند جنگنده پیشرفته آمریکا ،به آتش کشیدن ۳نفتکش که به تذکرات نیروهای ایرانی در خلیج فارس توجه نکردند،به صفر رسیدن سرعت نفتکش ها درتنگه هرمز و به نوعی انسداد این تنگه حیاتی حمل و نقل ۲۵ درصد انرژی جهان،بخشی از جلوه های قدرت نمایی کشورمان در این جنگی است که دشمن آمریکایی-صهیونی تحمیل کرده است.
داغداریم اما مردانه در میدانیم 
آری ،ما از شهادت امام خامنه ای عزیز،این منادی سترگ وحافظ جان فدا و واقعی استقلال وعزت و سرافرازی ایران «خونین جگریم»،ما از غم شهادت علمدار عزت وشرف وآزادگی ایران و ایرانی، از غم از دست دادن «پدر»،«پدر امت»خونین جگریم.
ما داغدار بزرگمردی خداباور،قرآن مدار،علی یاور،حسین کیش و مهدی یاوری هستیم که لحظه ای از تلاش برای عزت دین و میهن و اقتدارو سرافرازی و رساندن ایران به قله های رشد و پیشرفت در تمامی عرصه ها فروگذار نکرد.
شهادت آن مجتهد مجاهد نستوه ،آن سلاله زهرای اطهر ،آن رهبر حکیم و فرزانه ،آن عزیز دل مردم بزرگوار ایران،داغی بس عظیم و فراموش ناشدنی بر دل هایمان گذاشت.
در همین ۵روز برای کلام خدایی اش ،مهربانی چشم هایش،صولت حیدری اش،رفتار علوی اش،سلوک مردمی اش وامیدآفرینی های متکی بر قول خداوند سبحان در قرآنش ،دلمان سخت تنگ شده وبی قراری می کند،اما در عین حال اگر خامنه ای عزیزمان با زبان روزه همراه جمعی از فرماندهان ارشد و تعدادی از اعضای خانواده گرامی اش در دفترکارش به آرزوی دیرینه اش ،شهادت نایل شد و ایران و بلکه جهان اسلام و همه آزادگان جهان از فیض حضور و نفس مسیحایی اش محروم شدند،خدای خامنه ای هست و خواهد بود،راه او، مرام او،رهنمودهای حکیمانه و دوراندیشانه اش،هست و خواهد بود،بزرگ انسان ،بزرگوار رهبر حکیمی که سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی رئیس ستادکل نیروهای مسلح می گفت:«آقا»با درایت هایش کشور را از چند جنگ حتمی نجات داده است. همان دوست داشتنی «آقا» و عزیز رهبر و امام شهیدی که در کارنامه اش فقط «شهادت»نداشت. این روزها از جوار رب کریم شاهد و ناظر است و همچنان دست به دعا برای نصرت اسلام و مسلمین ،برای رسیدن ایران به اوج قله ها ،برای عزت وکرامت ایرانیان ،برای حفظ «اتحادمقدس» ملت که لازمه و ضرورت اساسی گذر از این «پیچ سخت تاریخی» و شکست کامل دشمنان ملت بزرگوار ایران زمین است. 
امروز نیروهای غیور مدافع دین و میهن با توکل به قدرت لایزال خداوند،مقتدرانه از کیان ایران دفاع می کنند و مردم نیز مومنانه ، وفادارانه و مردانه در میدان حضور دارند،مردمی که به فرمایش امام شهیدمان خامنه ای عزیز،اصل هستند ومایه اصلی و اساس پیروزی و عزت. براین اساس تا مردم این گونه  و مثل همیشه در میدان هستند به لطف خداوند قهار و بلندمرتبه شکست کامل دشمنان ،قطعی خواهد بود. به امید خداوند با پیروزی در این نبرد ،کشورمان وارد مرحله جدیدی در نظام منطقه ای و بین المللی خواهد شد.

یاد

سیدمصطفی فاطمی نسب

اتفاقی که هر شب در شهرهای ایران می‌افتد، حقیقتاً در تاریخ انقلاب اسلامی کم‌نظیر است. جمعیت در مشهد مقدس و بسیاری از شهرهای کشور (مطابق با ویدئوهای منتشر شده) هر شب بیشتر از شب‌های گذشته است و شور و نشاط منحصر به فردی در مکان‌های تجمع دیده می‌شود.
ابتدا به‌عنوان یک ایرانی و سپس به‌عنوان یک خبرنگار در این تجمعات شرکت می‌کنم و هر شب دریافت‌های تازه‌ای از خصوصیات این اجتماعات انسانی کسب می‌کنم که مایلم آن‌ها را با مخاطبان عزیز در میان بگذارم.
قشر قابل توجهی از شرکت‌کنندگان و حتی در مناطقی، بیش از نیمی از جمعیت را زنان و دختران تشکیل می‌دهند. چادری‌ها اکثریت هستند؛ اما عده قابل توجهی هم پوشش‌های متفاوتی دارند.
در هر دو طیف عکس رهبر شهید در دست گرفته شده و شعارهای انقلابی و مذهبی سر داده می‌شود. مشخص نیست مکانیزم انتخاب شعارها چیست و تولیدشان چقدر سرعت دارد؛ اما نسبت به جنگ ۱۲ روزه تغییر چندانی پیدا نکرده و حجمشان هم به قدری است که هر ۱۰ دقیقه نهایتاً تکرار می‌شوند. با اینکه در فضای مجازی تولیدات زیادی دیده می‌شود، ظاهراً ارتباط یا تمایلی برای تجدید شعارها و تنوع بخشیدن به آن‌ها با مراکز تولید وجود ندارد.
به این فکر می‌کنم که هر کدام از این مردمی که در این تجمعات شرکت می‌کنند، حتماً دارای یک یا چندین هنر هستند که نوع برگزاری مراسم، اجازه ظهور و بروز آن‌ها را نمی‌دهد؛ از خط خوش گرفته تا عکاسی، موسیقی، سرود، تئاتر، شعرخوانی، مداحی و... . حالا همه دور هم جمع شده‌ایم و شعارهای هر شب را تکرار می‌کنیم. آن همه گروه سرودی که در این سال‌ها شکل گرفته، الان کجاست؟ تئاتر خیابانی کجاست؟ شاهنامه‌خوانی کجاست؟ موسیقی زنده حماسی کجاست؟ چرا مردم خودشان در سرود و ترانه‌های میهنی مشارکت نکنند و اشعار حماسی را با یکدیگر نخوانند؟ صرف‌نظر از تنوع و زیبایی این هنرها، مفاهیم ملی میهنی آن‌ها برای نسل جوان بسیار جذاب و باارزش است.
وسط تجمع به این فکر می‌کنم که چرا از انسان ایرانی در معنای وسیع آن نشانه‌ای یافت نمی‌شود؟ مگر ایران مورد هجمه قرار نگرفته است؟ مگر کاری را که الان جمهوری اسلامی دارد انجام می‌دهد، قهرمانان ملی ایران مانند سورنا، آریوبرزن، ستارخان، باقرخان و نهضت ملی سربداران انجام نمی‌دادند؟ چقدر بد است که ما خودمان را در یک تاریخ ۴۷ ساله کوچک محصور کرده‌ایم و عملاً ریشه‌های خودمان را از یاد برده‌ایم. در حالی که حفظ ایران، شرط اول حفظ ارزش‌های انسانی و اخلاقی موجود در آن است.
در روان‌شناسی اجتماعی چیزی هست به نام آرکی‌تایپ یا همان کهن‌الگو. اهالی سخن و بلاغت برای اثرگذاری یک پیام می‌گویند باید از حافظه جمعی و مشترک یک جامعه سخن گفت تا سخنان و شعارهای ما در عمق جامعه نفوذ کند و اثر بگذارد.
این قهرمانان و آن اشعار حماسی همان کهن‌الگوهای مشترک ذهنی ما ایرانیان هستند که امروز به فراموشی سپرده شده‌اند. انسان ایرانی باید در شعارهای این شب‌ها تمامی هویت ایرانی خودش را ببیند نه فقط یک برش مداحی‌محور از آن را. در این صورت است که فضای اجتماعی، شاهد ورود تمامی ایرانیانی خواهد بود که هویت خودشان را در تقابل با مهاجم بیرونی تعریف کرده‌اند.

یاد

از تبار سلمان، پاسبان مُلک سلیمان

زهرا محسنی فر

«بدهید برود» یا «بروید بسازید»؟ همه چیز از تفاوت زمین تا آسمان این ۲ جمله‌ ۲ کلمه‌ای شروع می‌شد. از زمانی که زکریای رازی الکل را کشف کرد و خیام نیشابوری تقویم جلالی را پایه گذاشت، بیش از ۱۰۰۰ سال می‌گذشت. دیگر نه از بوعلی خبری بود تا «قانون» بنویسد و نه از خوارزمی تا جبر مدرن را پایه‌گذاری کند و نه حتی ابوریحانی در کار بود که با اسطرلاب قطر زمین را اندازه بگیرد. اگر از نوابغ و میراث‌داران علوم اسلامی و انسانی فاکتور بگیریم، از آن فتوحات علم تجربی و اکتشافات بشری و اختراعات کاربردی ایرانیان دیگر اثری نبود. نه اینکه ژنوم انسان ایرانی در هزاره دوم جهش معکوسی داشته و آی‌کیوی سویه‌های جدید آب رفته باشد؛ نه! دانشمندان دوره‌ اسلامی، نئاندرتال نبودند که منقرض شده باشند. اما اثر سلسله‌های بی‌کفایتی مثل قاجار و پهلوی بر زیست علمی ایرانیان، چیزی شبیه همان شهاب‌سنگ‌هایی بود که دایناسورها را منقرض کرده بود.
حکومت قاجار، دوره حرمسرایی بود و برای درباریان، سفر فرنگ از توسعه‌ علم و فرهنگ شیرین‌تر می‌نمود. اروپا رنسانس را پشت سر گذاشته و با اسب بخار چهارنعل به سمت انقلاب صنعتی می‌تاخت، اما ایران مدام داشت جغرافیا می‌باخت. در دوره‌ای که صنعت ما در لولهنگ‌سازی خودکفا شده بود، فهم حکمرانان‌مان از نفت و انرژی، چیزی در حد «ماده‌ سیاه بدبو» بود که باید می‌دادیم برود تا از شرش خلاص شویم! اگر شاه‌گربه‌های قاجار آبگوشت بزباش و کباب داغ را با فناوری نان سنگک به بدن می‌زدند، از صدقه‌سر ابداعات تک‌ستاره‌‌های دانشمندی چون شیخ بهایی بود که در دوره صفویه شکوفا شده بودند. وقتی اروپا داشت خشت روی خشت یافته‌های کوپرنیک می‌گذاشت، شاهان ایران در پیک‌نیک به سر می‌بردند. همان هنگام که غرب به مدد تلسکوپ‌های کاوشگر به تئوری زمین ‌مرکزی بطلمیوس می‌خندید، رضا پالانی داشت زمین اصطبل سربازان قزاق را تی می‌کشید. ایران عزیز و جاویدان در حضیض بی‌کفایتی یک مشت ابله و نادان گرفتار شده بود. پهلوی که روی کار آمد، مدرنیزاسیون ایران از طریق واردات شیر مرغ تا جان آدمیزاد شروع شد. نظام سلامت و درمان ما به هندی‌ها و پاکستانی‌ها و استخراج نفت و گازمان به هفت‌ خواهران و صنعت برق‌مان به آلمانی‌ها سپرده شد. با یک تمدن چند هزار ساله، به مشتی بربر تازه به دوران رسیده وابسته شدیم؛ وابستگی در حد نیاز طفل به سینه‌ مادر! و سفره‌ای پهن کردیم برای بخوربخور اجنبی. اگر دانشگاهی هم تأسیس می‌شد، برای کپی‌برداری از روی دست غربی‌ها بود. آنکه در دنیای علم سرش به تنش می‌ارزید، در آن دوران جلای وطن می‌کرد و رحل اقامت در فرنگ می‌افکند. بله! آنچه در طول سده‌ها حکمرانی شاهنشاهی و ملوک‌الطوایفی از ایرانیان گرفته شد، فقط دانش و فن و فناوری نبود. ایران، به «ما نمی‌توانیم» عادت کرده و به یک تحقیر تاریخی تن داده بود. اگر زمامدار لایقی چون امیرکبیر هم پیدا می‌شد و دارالفنونی بنا می‌کرد، به پاس این خدمت شایسته به ساحت علم، شاهرگش را می‌زدند. آتش‌فشان خاموش استعدادهای سرشار ملت ایران باید روزی بیدار می‌شد و به آسمان سروری غرب در عالم علوم مدرن مشت می‌کوبید. 
۱۵ سال طول کشید تا آقا روح‌الله، روح خودباوری را در یک ملت سرخورده تزریق کند و مثل یخ‌شکن، کوه انجماد و رخوت تاریخی را بشکند و خرد کند. انقلاب که شد، ما در نقطه‌ صفر فناوری‌های روز دنیا بودیم. آمریکا آپولو هوا می‌کرد و ماه‌نورد به فضا می‌فرستاد و ایران انگار به زمین سفت خورده بود. همان‌ جایی که باید شناژ علم و دانش را می‌ریخت و فونداسیون فناوری را پی‌ریزی می‌کرد. اما ماشین جنگی صدام خیلی زود آمد تا مثل غلتک صاف‌مان کند. توان ما در ساخت خرج آرپی‌جی و سیم خاردار گیر کرده بود و انگشت ارتش بعث، روی دکمه‌‌ موشک‌باران بود. از سوریه و لیبی و شوروی و کره‌شمالی و چین کمک خواستیم، اما دنیا فقط لب و دهان بود. تعدادی F-14 تامکت هم داشتیم، اما کو تکنیسینی تا پیکر خسته و بی‌حال آنها را اورهال کند و کجا قطعات و لوازم یدکی‌ای تا هواپیما را سر پا کند. در این وانفسا، صدای مصممی در دالان تاریخ به ترنم افتاد: «بروید بسازید». انگار آمیزه‌ای از اصوات دانشمندان دوره اسلامی بود که به هم‌آمیخته و ۱۰۰۰ سال بعد در گوش انسان انقلاب اسلامی پژواک می‌یافت. جمله‌ عجیبی بود که نفَس گوینده‌اش انگار از جای گرمی درمی‌آمد. موشک، کوکتل مولوتف نبود که با یک فتیله و بطری و ترکیبات اشتعالی سرهم شود. مخ آدم از پیچیدگی موشک سوت می‌کشید. هر چه بود، نخودسیاه نبود؛ دستوری بود که آمده بود و باید آدم‌های فرامرزی و بن‌بست‌شکن می‌رفتند دنبالش. جنگ که تمام شد، اتحاد جماهیر شوری از هم پاشید و بازار موشک‌فروشی داغ شد. شوروی منفجره، داشت آتش به مالش می‌زد و می‌خواست کف زرادخانه‌ موشکی‌اش را جارو بزند. عزم‌ها برای یک خرید انبوه مفت جزم شد، اما کسی بود که باید راضی می‌شد و هرچه اصرار کردند، نشد. او همانی بود که گفته بود «بروید بسازید». رهبر جوان، فناوری را ساختنی می‌دید، نه خریدنی و با مفت‌خوری و مفت‌خری هم مخالف بود. دانش را در کوشش، جوشش و رویش فهم می‌کرد. خلاصه! آدم عجیبی بود. شما فرض کنید یک رهبر سیاسی مذهبی، حسب علاقه شخصی‌اش از درمان ناباروری با سلول‌های بنیادی حمایت کند. این چیز عجیبی نیست. اما به نگاه، ظاهر شبیه‌سازی یک برّه‌ زنده چه جایی در حکمرانی یک کشور جنگ‌زده می‌توانست داشته باشد که آیت‌الله خامنه‌ای وسط هزار گیر و گرفتاری و مشغله بلند شود و برود و با چشم‌های خودش از نزدیک ببیند و بارها مورد تمجید و تحسین قرار دهد؟ آنقدر که بعدها جایی افسوس خورده بود که چرا بچه‌مدرسه‌ای‌ها رونالدو را می‌شناسند، اما سعید کاظمی‌آشتیانی و پژوهشگاه رویان را نه. ورای کاوش در دنیای سلول‌های رویان، آیت‌الله دریچه‌ای را می‌دید که به محبس و سلول رؤیاهای یک ملت باز شده. اما شق‌القمر او آنجا بود که روی شکافتن اتم دست گذاشت. ساخت رادیوداروها را شاید به نام دانشمندان هسته‌ای فاکتور کنند، اما کسی صحنه‌گردان پیشرفت‌های اتمی بود که در مقابل وسوسه‌های «بدهیم برود» و «برویم بخریم» جریان ارتجاع مقاومت می‌کرد. نتیجه‌ مقاومتش چه شد؟ واقعیت این است که ما در یکی‌ـ‌دو قرن اخیر در میان غول‌های فناوری دنیا فندق می‌شکستیم، اما او بود که ما را به رکوردشکنی در غنی‌سازی واداشت تا در باشگاه هسته‌ای‌های دنیا سری در میان سرها بلند کنیم.  جلوه‌ دیگری از دوراندیشی‌هایش را باید در آسمان جست‌وجو کنیم؛ جایی که دیدن دستاورد حمایت‌های او از ساحت علوم فضایی، کلاه از سر دنیا می‌اندازد. داستان تلاش مردم سرزمین پارس برای جست‌وجوی دانش در ثریا تا پیش از او به یک خوانش ناسیونالیستی و برداشت گزینشی از متون مذهبی و یا شاید یک آرزوی دست‌نیافتنی و نمادین می‌مانست. اما وقتی ایران با پرتاب ماهواره، میخ خود را در فضا کوبید، کرک و پر گلام‌های لی‌لی‌پوتی ملی‌‌ـ‌مذهبی فروریخت؛ غافل از آنکه آیت‌الله خامنه‌ای مجتهد بود و مجتهد باید آموزه‌ها و آرمان‌های دینی را از ذهنیت به عینیت برساند. حالا معدود ساکنان باشگاه فضایی دنیا باید فشرده‌تر می‌نشستند تا برای مهمان تازه‌وارد جا باز شود. کم‌تر از ۲ قرن پیش امیرکبیر داشت برای کنترل آبله خودش را به آب و آتش می‌زد تا مردم خرافاتی را راضی به واکسیناسیون کند. این تصویر تاریخی دوباره تکرار شد. در همه‌گیری کرونا، همه دیدند چطور آیت‌الله آستینش را بالا زد تا واکسن ایرانی برکت را در بازویش تزریق کنند. درست در زمانه‌ای که سلبریتی‌های نادان برای تزریق واکسن‌های آشغال و پرعوارض غربی یقه جر می‌دادند و ضجه می‌زدند، او داشت اعتماد به دستاورد دانشمندان ایرانی را در جامعه تزریق و مردم را در مقابل خودتحقیری واکسینه می‌کرد. بله! همین جنس اعتماد کردن‌ها و میدان دادن‌ها بود که پزشکان ایرانی را سرآمد دنیا کرده و امید به زندگی ایرانیان را ۲۰ سال بالا برده است. امروز که از میراث علمی فرزندان او در فناوری موشکی و پهپادی رونمایی شده، دنیا از ضرب شست رهبر شهیدمان انگشت‌به‌دهان مانده. بله! آیت‌الله خامنه‌ای، یک معمار بود. معماری ابنیه، تخصص ایرانیان است، اما او معمار امنیت بود. مجتهد آگاه به زمانه‌ای بود که مثل یک فیزیک‌دان، موازنه قدرت می‌فهمید و مثل یک ریاضیدان، معادله چندوجهی می‌شناخت و به همین خاطر امروز دکترین امنیتی‌اش در حال تغییر موازنه قدرت در دنیاست. هرگز شتاب علمی ایران که ۱۱ برابر متوسط جهانی بود، عطش بی‌نهایت‌خواهی‌اش را در دنیای دانش و فناوری سیراب نکرد. او علم را معادل قدرت می‌دانست و شاید مهم‌ترین چیزی که در ناخودآگاه ایرانیان کاشت، «ذهنیت برنده» بود. او راز قوی شدن را به ما آموخت.
آیت‌الله خامنه‌ای، همان زمامدار دانشمندپروری بود که فارابی‌ها و خواجه‌نصیرها و حیّان‌ها آرزویش را داشتند. او را باید نابغه‌ای دانست که ایران را از یک کشور توسری‌خور دسته‌چندمی به سمت احیای امپراتوری پارسی و تا نقطه‌ گریز ورود به کلوب جهان اول حرکت داد. ایران را در هجمه‌ دیوان و ددان، چون ملک سلیمان می‌دید و سلطان علم را حرز اعظم آن می‌دانست. او یک ایرانی اصیل بود که در مقیاس تمدنی می‌اندیشید و می‌کوشید. شهید آیت‌الله‌العظمی سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای، خود خود ایران بود. مردی از جنس همان هموطن‌های سلمان که پیامبر خدا آمدنش را بشارت داده بود. رضوان خدا بر او باد که نامش در تاریخ سترگ سرزمین ایران در کنار نام‌های بزرگ اکابر شیعیان، تا ابد خواهد درخشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات