
سعدالله زارعی
در اولین دقایق آغاز روز هجدهم اردیبهشت شاهد اجرای دومین تئاتر آمریکا طی شش روز اخیر بودیم اما این بار هم تئاتر آمریکا یک پرده بیشتر نداشت؛ حرکت برای عقب راندن ایران از تنگه هرمز! متن این تئاتر را کسی نوشته که در زیر فشار سنگین فقدان دستاورد، خُرد شده و میخواهد بگوید کمتر مرا سرزنش کنید، میبینید که دارم کاری میکنم. این روزنامهنگار متملق ترامپ که تنها به همین دلیل وزیر جنگ شده واقعاً هم گمان میکند دارد کاری میکند. بعد متن این تئاتر را دستگاهی ویرایش کرده که خود را در معرض فروپاشی میبیند. روز پنجشنبه یک مؤسسه آمریکایی با اشاره به انهدام سنگین مقر سرفرماندهی دریایی آمریکا در منامه نوشت دفتر کار آن به ایالت فلوریدا منتقل گردیده است. سنتکام در مقام ویرایش، به جای تهاجم به مراکز نظامی ایران، تهاجم نظامی به دو نفتکش ایران که از خارک به سمت دهانه خروجی هرمز در حرکت بود را جایگزین متن هگست کرد، به گمان اینکه زده شدن دو نفتکش واکنشی بیش از خورده شدن دو نفتکش در پی ندارد و کار به کشیده شدن پای موشکهای وحشت انگیز و پهپادهای مرگ آور ایران به میان نمیآید. حکایت رد و بدل شدن اقدامات معطوف به رهاسازی تنگه هرمز از دست نیروی دریایی سپاه بین سنتکام و پنتاگون هم جالب است. روز جمعه یازدهم ماه جاری سایت اکسیوس که توسط باراک راوید صهیونیست اسرائیلی فاقد تبعیت آمریکا اداره میشود، نوشت روز پنجشنبه سنتکام که مقر واقعی آن در ایالت فلوریدا است، پیشنهادی به ترامپ داد مبنی بر اینکه آمادگی دارد برای باز شدن تنگه و حفاظت از دولتهای وابسته عربی در جنوب- با تأکید بر امارات- در صورت مواجه شدن با حملات واکنشی ایران وارد عمل شود. اکسیوس از قول راوید نوشت ترامپ آن را قبول نکرده است. بعد پنتاگون طرح تئاتر روز دوشنبه را روی میز بیضی میگذارد. برای آنکه این تئاتر فروش پیدا کند، ترامپ روز یکشنبه اعلام میکند فردا ایالات متحده یک عملیات تمیز که به نفع همه و بهویژه به نفع ایران است، به اجرا میگذارد تا راهی برای رفع نگرانی همه و بازشدن گره تجارت جهانی فرا روی همه قرار گیرد و نیروها به من گفتهاند تا به سرانجام رسیدن آن برنمیگردند. این تئاتر به اجرا درآمد ولی یک روز بیشتر فروش نکرد. ترامپ آن را از روی پرده برداشت و گفت فروش خوبی داشته است. او در جمع تعدادی جوان در اتاق بیضی گفت: «پنجاه میلیارد دلار سود کرده و این تجارت خوبی است. حالا در اسلام آباد منتظر موافقت ایران با بازگرداندن تنگه به وضعیت پیش از جنگ است.» در روز چهارشنبه و تا ظهر روز پنجشنبه هم درباره مذاکرات و توافقات بزرگ وعده داد. اقدامات ساعات آغازین جمعه نشان داد واقعاً ترامپ از آرزوهای خود و نه واقعیاتی که یک طرف آن ایران است حرف زده است. در تئاتر جمعه، سنتکام جلو آمد و تا حدی به تنگه نزدیک شد اما حسب گزارشهای حتی نتوانست به دهانه آن برسد و بعد از دادن تلفات پا به فرار گذاشت. گزارشهای ماهوارهای چین و روسیه از آسیب دیدن سه ناوشکن آمریکایی خبر میدهند کما اینکه گفته شده آسیبهای امارات- اسرائیل عربی در کنار اسرائیل عبری- در جبل علی و در فجیره جدی بوده است.
در اینجا چند نکته شایسته تأمل است:
۱- مدل رفتاری آمریکا انجام اقدامات محدود با پوشش دروغ با هدف وادار کردن ایران به قبول شرایط آن میباشد. در این مدل رفتاری، آمریکا جنگی در اندازه جنگ رمضان را - به هر دلیل- در نظر ندارد و قاعدتاً به آن باز نمیگردد.جنگهای یک روزه و دو روزه جایگزین کرده و وقتی با شکست مواجه میشود با بازی سیاسی و رسانهای آن را میپوشاند. گمان آمریکا این است که با تکرار این نوع جنگ و محدود شدن واکنشهای ایران به این سطح، میتواند همزمان رفتار و ایدههای ایران و وضع بازار انرژی را تحت مدیریت در آورد. این سیاست، یک پایه راهبردی دارد و آن- به گمان باطل واشنگتن- این است که «ایران جنگ نمیخواهد» بنابراین میتوان روی محدود نگه داشتن دامنه و زمان جنگ و مدیریت آن حساب باز کرد. بررسی اسناد بیانگر آن است که دستگاه تصمیمگیری آمریکا از یک سو روی گمانه غلط عدم تابآوری اقتصاد ایران نظر دارد. حرفهای دو هفته ترامپ، دو ماهه پنتاگون و چهار ماهه کنگره نشان میدهد آنان سقف این تابآوری را ۳۰ هفته میدانند. از سوی دیگر آنان به انتظار حوادث امنیتی هم نشستهاند. بعضی گزارشها میگویند در ایالت بلوچستان پاکستان و در منطقه اقلیم کردی عراق خبرهایی هست. گزارشهای محدودی هم از بعضی جاهای دیگر وجود دارد. کما اینکه دستگاههای مسئول نظامی- امنیتی ایران هم بیکار ننشستهاند و منفعل نیستند.
به نظر این قلم ما باید در نظریه نظامی خود مبنی بر «مواجهه نظامی محدود در برابر اقدامات نظامی محدود دشمن» تجدیدنظر کنیم. به این معنا که با گسترده پاسخ دادن به هر اقدام دشمن، عملاً انگاره راهبردی و تعیینکننده دشمن که میگوید ایران جنگ بزرگ را نمیخواهد و از کشیده شدن به آن اجتناب میکند و با این انگاره به اجرای عملیاتهای «کوچکِ پیدرپی» روی آورده را تغییر دهیم. فضای فعلی بین ما و آمریکا سایه جنگ را کنار نمیزند و شرایط خسارتبار نه جنگ نه صلح را تغییر نمیدهد.
۲- بحثهای ما درباره تنگه هرمز نیازمند انسجام بیشتری است. تنگه هرمز به غیر از جنبههای اقتصادی و سیاسی برای ما جنبه فوق راهبردی دارد. ما باید بدانیم بحث از تنگه و وضعیت آن برای سالهای متمادی- بیش از ده سال- در محافل سیاسی، اطلاعاتی و حقوقی دنیا مورد بحث خواهد بود و شورای امنیت سازمان ملل تا زمانی که باقی باشد، همواره آن را در دستور کار حفظ میکند. خواه رأی بیاورد خواه رأی نیاورد. در صدر باقی ماندن بحث تنگه برای ما آفاتی دارد. ما از الان باید برای این موضوع تدابیری بیندیشیم. اولین تدبیر این است که در اینباره واحد و صالب (تغییر ناپذیر) و مشخص سخن بگوییم. این قلم نمیداند چرا بعد از شکست اقدامات روز دوشنبه ارتش آمریکا، نیروی دریایی سپاه بیانیه داد که کشتیها میتوانند بیایند عبور کنند. ما حتی نیازهای آنان به سوخت و... را تأمین میکنیم! چرا وقتی هنوز خط محاصره تجارت دریایی ایران شکسته نشده و ترامپ در روز چهارشنبه بر تداوم جدی آن تأکید هم کرده است ما باید موضعی میگرفتیم که از سوی دشمن، درست یا غلط نشانه دادن یکطرفه امتیاز تلقی شود؟
گام تدبیری دیگر این است که کلیات اداره جدید هرمز را باید همان یکی دو روز اول اعلام میکردیم و دشمنان خود را در برابر یک وضعیت حقوقی الزامآور قرار میدادیم. ما نباید به اسم اینکه میخواهیم کار هرچه کاملتر باشد، عنصر زمان و نقش اساسی آن در تثبیت رژیم حقوقی جدید را از دست بدهیم. واقعاً هیچ فوریتی در ارائه «قانون کامل و جامع» وجود نداشت و ندارد چرا که طبیعت قانون جامع، وقتگیر است، معطل ماندن قانون مدیریت تنگه، جا انداختن وضعی جدید در آن را دشوار میکند. بله در نهایت ما به قانونی جامع و متفق علیه در این مسئله بسیار مهم نیاز داریم. مجلس شورای اسلامی میتواند با گذراندن ماده واحده و یا یک قانون تکبندی تکلیف کلی تنگه که در بردارنده اساس کار است را تعیین کند و سپس جزئیات را به مصوبات آینده خود ارجاع دهد و یا آنکه تنظیم جزئیات را به نهادی دیگر مثل شورای عالی امنیت ملی کشور و یا دولت واگذار نماید. تأخیر در اعلام مصوبه قانونی تنگه هرمز با توجیهاتی که تاکنون شنیدهایم واقعاً خسارتبار است.

سیدعبدالله متولیان
۳۰ اکتبر ۱۹۷۴، رینگ کینشازا (پایتخت جمهوری دموکراتیک کنگو) صحنه نبردی شد که همه پیشبینیها را نقش بر آب کرد. جورج فورمن، غول شکستناپذیر با ۴۰ پیروزی و ۳۷ ناکاوت، در برابر محمدعلی کلی که او را تمامشده میدانستند، پا به میدان گذاشت. اما علی استراتژی افسانهای «خنگ رو طناب» را اجرا کرد: خود را به طنابها سپرد و با تابآوری وصفناپذیر ضربات خردکننده را تحمل کرد و با رقص پای بینظیرش، حریف را خسته، کلافه و بیطاقت ساخت. راند هشتم، وقتی فورمن دیگر رمقی نداشت، قهرمان پیر با جهشی غافلگیرکننده تاریخ را دگرگون کرد.
بازآفرینی حماسه در مقیاس تمدنی: امروز در «جنگ تحمیلی سوم»، ملت ایران همان راهبرد را در مقیاس تمدنی زنده کرده است. ۴۷ سال است که بر طنابهای رینگ ایستاده، ضربات سنگین کودتا، جنگ نیابتی، تحریم، جنگ روانی، تهاجم ترکیبی و... را تاب آورده و با رقص پای استراتژیک، دشمن را در باتلاق فرسایش اسیر کرده است. این راهبرد که «صبر استراتژیک و مقاومت فعال» خوانده میشود، منطق علی را بازتولید کرده است: جذب ضربات با کمترین هزینه، حفظ روحیه، و طراحی ضدحملات در بزنگاههای تاریخی. تحلیلگران پنتاگون در سند ۲۰۲۶ اعتراف کردهاند که تهران توان نظامی خود را بازسازی کرده و با بازآرایی شبکه منطقهای، عمق استراتژیک تازهای آفریده و افکار عمومی جهان را با خود همراه ساخته است.
در یک سال اخیر، راندهای هولناکی بر این ملت گذشته است؛ از جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ با تهاجم تروریستی ائتلاف غربی- صهیونیستی- وهابی، تا کودتای دیماه که مزدوران داخلی فجایع هولناکی آفریدند، و سرانجام تهاجم تروریستی نهم اسفند ۱۴۰۴ که امام خامنهای به شهادت رسید. هر راند برای هر ملت دیگری پایان کار بود؛ اما ایران ایستاد، نفس تازه کرد و اکنون تحلیلگران میپرسند: «واقعاً چه کسی خسته شده است و چه کسی پیروز میدان است؟»
وقتی حریف از نفس میافتد: دادههای میدانی گویای لحظهای تاریخی است. نه تنها امریکا، که رژیم غاصب صهیونی با دیدن قدرتافزایی جبهه مقاومت، دچار سردرگمی راهبردی شده و شکافهای درونیاش هر روز عمیقتر میشود. نتانیاهو و تندروهای تلآویو که همه برگهایشان را رو کردهاند، در برابر صلابت ایران جز وحشت از آینده و انتظار مرگ گزینهای ندارند. کرانه باختری، غزه و شمال فلسطین اشغالی هر روز شاهد آتش مقاومتی است که خواب را از چشمان سران این رژیم ربوده است. این درماندگی، نشانه حریفی است که تمام مشتهای خبیثانه را زده و به آستانه فروپاشی رسیده است. همزمان، اقتصاد ایران با اتکا به توان داخلی، جهش تولید و مدیریت جهادی، از گردابها عبور کرده و دستاوردهای دانشبنیان و ترانزیت منطقهای در دل تحریم شکوفا شده است.
این همان صحنه راند هشتم است: حریف سرمست از غرور، ناگهان در برابر ملتی صبور و مقتدر قرار گرفته که ذرهای عقبنشینی نکرده و با اراده پولادین آماده ثبت حماسه نهایی است. تحلیلگران منصف اذعان دارند: «محور مقاومت به رهبری ایران، پس از سنگینترین فشارها، اکنون ابتکار عمل را در دست دارد.»
شرط پیروزی: عبور از تفرقه در این نقطه حساس، خطر پنهان رخ مینماید؛ درست مانند بوکسوری که در آستانه ناکاوت، صدای وسوسهانگیز نفوذی را میشنود. آنان که حماسه حضور مردم را «اشتیاق ساندیس» یا «اقلیت رانتی» میخوانند، جغدهای شوم دوقطبیسازی هستند. زمزمههای یأس، تکمیل جدول و نقشه دشمن است تا ملت را در بزنگاه پیروزی از مبارزه بازدارد. غربگرایان تسلیمطلب با نقاب دلسوزی، همان راه انحرافی چهار دهه پیش را میپیمایند. اما تاریخ گواه است: ملتی که ۴۷ سال بر طنابها ایستاده، در آستانه پیروزی تسلیم نمیشود. رمز علی فقط تحمل ضربات نبود، که خود را نباختن، پراکنده نشدن و همنشین نشدن با خالهخرسهای ستون پنجم دشمن بود.
در آستانه طوفان بزرگ: آنچه این روزها میشنویم، از شکستها و عقبنشینیهای حقیرانه دشمن تا دست برتر ایران در میدان دیپلماسی، همان ضربه نهایی علی است که میتواند قواعد تازهای بر نظام بینالملل حاکم کند. اما این پایان، تنها با وحدت، اعتماد به مسئولان، رصد میدان، تداوم مقاومت هوشمندانه و نهراسیدن از هیاهوی فورمنهای خسته تاریخ ممکن است. اینک نهتنها یک ملت، که بشریت شاهد رقص پای غرورآفرین ملتی است که در آستانه بزرگترین حماسه تاریخ ایستاده است. این ملت، چنانکه امام شهیدش وعده داد، مبعوث شده تا بتهای آخرالزمانی را درهم شکسته، صبح پیروزی را رقم زند و خیمهگاه تمدن نوین اسلامی را برپا کند.

حمیدرضا فرتوک زاده
در جنگ ۴۰ روزه که با ترور وحشیانه مقامات و هم زمان با قتلعام کودکان بیگناه میناب آغاز شد، پیش فرض رژیم صهیونیستی به صورت بنیادین ابطال گردید.
تاکید بر ماهیت منطقهای جنگ و عبور از چارچوب تعریف شده رژیم صهیونیستی حاصل فراست و تدبیر هوشمندانه رهبری و فرمانده شهید کل نیروهای مسلح در فاصله میان تیر ماه تا اسفندماه ۱۴۰۴ بود که در آخرین بیانات ایشان در نقطه کانونی کلان راهبرد دفاع و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و دستاوردهای درخشانی برای دفاع مقدس مردم ایران در برابر اردوگاه آنگلوساکسونی در پی داشت. به گونهای که میتوان گفت الگوی پاسخگویی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با چرخش به کلان راهبرد جنگ منطقهای یکی از بزرگترین غافلگیریهای تاریخ جنگهای ایالات متحده بوده است.
به جرات میتوان گفت که اتاق جنگ کاخ سفید در طول تاریخ خود هرگز با چنین میزانی از غافلگیری مواجه نشده است. جنگی که انتظار داشتند ظرف چند روز موجودیت ایران زمین را از روی نقشه منطقه غرب آسیا حذف کند، منجر به پاسخ کوبنده و خساراتی مافوق تصور به منافع و داراییهای راهبردی ایالات متحده در خلیج فارس شد.
اگر چه تلاش دستگاه دیپلماسی و هیات مذاکره کننده ایرانی در حفظ اقتدار کشورمان و خنثی کردن طرحهای فریب آمریکایی در اسلام آباد قابل تقدیر است، اما آنچه که از دیدگاه کلان راهبرد اهمیت دارد مراقبت از صورتبندی دقیق لایههای آشکار و پنهان جنگ و حفظ مزیت اصلی دفاعی کشورمان در این جنگ نابرابر و تحمیلی است.
نگرانی اصلی ما در گام بعدی این جنگ این است که دشمن با فریبکاری و اغواگری و استفاده از تکثر موجود در ساختار سیاستگذاری و تصمیمگیری کشورمان بتواند ضلع اصلی کلان راهبرد و قدرت بازدارنده جمهوری اسلامی ایران را حذف کرده و داراییهای راهبردی و منافع شرکتهای چندملیتی در خلیج فارس را از زیر آتش نیروهای مسلح ایران خارج کند.
این طرح فریب میتواند از طریق یک توافق دوجانبه میان ایران و ایالات متحده به طرف ایرانی القاء شود. حاصل این کار حتی میتواند رفع برخی از تحریمها و آزادسازی برخی از منابع مسدود شده کشورمان باشد. با این امید که پس از آن دورهای از عادیسازی مناسبات با همسایگان پیش رو باشد و در خلال آن شکلگیری گونهای خاص از مناسبات امنیتی برای تکمیل حلقههای محاصره کشورمان دنبال شود. به عنوان مثال، تقویت و تحکیم پیمانهای امنیتی میان عربستان سعودی و پاکستان و تعمیم آن به شیخ نشینهای خلیج فارس.
هدف از این مرحله که ممکن است چند ماه به طول انجامد، تکمیل حلقههای محاصره کشورمان است و زمینه را برای آغاز مرحله بعدی عملیات غافلگیرانه رژِیم صهیونیستی فراهم خواهد ساخت. هدف دیگر دشمن میتواند تخلیه تدریجی و مرحلهای انرژی مقاومت مردمی ایران و دلسرد شدن صفوف فشرده مردم در خیابانها باشد. همچنان که ایجاد پریشانی و ابهام در میان جوانمردان محور مقاومت در سراسر منطقه را میتوان جزو اهداف دیگر دشمن برشمرد.
آنچه که در این میانه روز به روز فعالتر و بدخیمتر و تهاجمیتر میشود ماشین جنگی رژیم صهیونیستی است. رژیمی که به خاطر خطای فاحش در پیش فرضهای جنگ ۴۰ روزه، حیثیت کاخ سفید را به باد داده و قاعدتا در خفا مورد نکوهش و سرزنش زرسالاران اردوگاه آتلانتیک شمالی قرار گرفته است، این بار در صدد است که لطمه حیثیتی و وجودی وارد شده به اردوگاه آتلانتیک شمالی را جبران کند و با پیادهسازی طرح فریب، دست ایران را از منافع و داراییهای راهبردی زرسالاران آتلانتیک شمالی در خلیج فارس کوتاه کند.
شواهد بسیار وجود دارد که رژیم صهیونی در صورت موفقیت در پیادهسازی این طرح فریب و مصونسازی منافع و داراییهای راهبردی زرسالاران آتلانتیک شمالی در خلیج فارس، با استفاده از همه ظرفیتهای آفندی و پدافندی موجود در منطقه، جنگ دیگری را بر علیه کشورمان آغاز خواهد کرد و ظرف مدت کوتاهی بسیاری از زیرساختها، ظرفیتها و داراییهای حیاتی کشور را هدف قرار داده و همزمان به ترور مقامات و قتلعام گروههای هدف مورد نظر خود خواهد پرداخت.

بدن انسان برای بقا به یک سیستم ایمنی قدرتمند نیاز دارد تا در برابر تهدیدات بیرونی بایستد، اما پذیرفته نیست که اختیار مدیریت بدن صرفا به سیستم ایمنی سپرده شود و دیگر مکانیسمهای بدن از کار بیفتند. حیات، برایند توازن میان ارگانهاست و مسئله از جایی آغاز میشود که «منطق مهار تهدید» جایگزین «منطق تداوم زندگی» شود. آنچه امروز در مدیریت زیرساختهای حیاتی، بهویژه فضای دیجیتال، شاهدیم، فقط یک ضرورت امنیتی نیست؛ نشانهای از اختلال کارکردی در ساختار دولت است. دولت مسعود پزشکیان در شرایط جنگی و پساجنگی، به جای ایفای نقش تنظیمگر میان امنیت، اقتصاد و حقوق شهروندی، عملا در جایگاه ناظر منفعل تصمیمهایی نشسته که پیامدهای مستقیم آن بر زندگی روزمره مردم و کسبوکارها آشکار است. گویی دولت، در شوک شرایط جنگی، جایگاه خود را در میز تصمیمگیری نادیده گرفته است.
در سنت فکری ماکس وبر، دولت مدرن بر پایه قواعد، رویهها و پاسخگویی شکل میگیرد. در این چارچوب، تصمیم «خوب» صرفا تصمیمی سریع نیست، بلکه اقدامی است که بتوان آن را توضیح داد، از آن دفاع کرد و آثارش را برای جامعه سنجید. این همان منطق بوروکراتیک است: شاید آهستهتر، اما قطعا قابل حسابکشی. در نقطه مقابل، -چنانکه کارل فون کلاوزویتس صورتبندی کرده- منطق دیگری کار میکند: منطق خنثیسازی سریع تهدید. در اینجا سرعت، قاطعیت و تمرکز اهمیت دارد و «خطا» به گونهای دیگر تعریف میشود. اما بحران زمانی پدید میآید که این دو منطق جابهجا شوند. وقتی ابزارها و شیوههای یک حوزه، بیواسطه به حوزهای دیگر تعمیم داده میشود، به تعبیر اندیشمندان حوزه سازمان، «ناسازگاری نهادی» شکل میگیرد؛ وضعیتی که در آن منطق یک حوزه را در حوزهای دیگر به کار میبریم و هر نهاد از جایگاه طبیعی خود خارج میشود و توازن حکمرانی فرومیپاشد.در معماری حکمرانی، هر نهادی نقشی برعهده دارد. به عنوان مثال نهاد نظامی و امنیتی موظف است طبق ماهیت خود با منطق امنیتی برخورد کند؛ این کارکرد در جای خود نهتنها صحیح، بلکه حیاتی است. اما در سوی دیگر، دولت بهعنوان متولی معیشت و اقتصاد و قوه مقننه و قضائیه بهعنوان بانی و پاسدار قانون، باید نقشهای خود را با همان صلابت ایفا کنند. برایند مطلوب اداره کشور نه نظر صرف این بخش است و نه آن بخش؛ بلکه حیات ملی محصول تلاقی و موازنه این نگاههای متفاوت است.


محمد رشیدی
اگر قدری از اهداف اصلی تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی (فروپاشی نظام اسلامی، تجزیه ایران، لیبی و سوریهایشدن کشور و...) فاصله بگیریم، در تحلیل تحولات اخیر باید تأکید کرد این جنایت و ادامه آن تاکنون صرفاً یک رخداد امنیتی محدود نبوده، بلکه بخشی از یک راهبرد ترکیبی علیه زیرساختهای حیاتی کشور، بهویژه در حوزه انرژی و اقتصاد ملی است. این اقدامات با هدف ایجاد اختلال در شریانهای درآمدی کشور، بهخصوص صادرات نفت و فراوردههای انرژی، طراحی و ادامه دارد. برآوردهای کارشناسی نشان میدهد هرگونه اخلال در صادرات نفت میتواند روزانه چند میلیون دلار از درآمد ارزی کشور را کاهش دهد؛ موضوعی که بهصورت مستقیم بر بازار ارز، هزینه واردات و سطح عمومی قیمتها اثرگذار است.
در چنین شرایطی اقتصاد کشور با یک فشار ساختاری چندلایه مواجه است و اداره آن نیازمند تصمیمگیریهای متفاوت، سریع و مبتنی بر واقعیتهای میدانی است. در این میان، بخش انرژی نقش محوری دارد؛ چراکه تأمینکننده اصلی منابع ارزی کشور است و هرگونه اختلال در آن، آثار زنجیرهای در کل اقتصاد ایجاد میکند. ازاینرو تقویت تابآوری این بخش باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد.
در کنار اقدامات حاکمیتی، استفاده از ظرفیتهای مردمی یک ضرورت اقتصادی است، نه صرفاً یک توصیه اخلاقی. میتوان این ظرفیت را بهصورت سازمانیافته فعال کرد. بهعنوان نمونه، اگر ۱۰ میلیون خانوار ماهانه بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بهصورت هدفمند در قالب صندوقهای حمایتی محلی یا ملی مشارکت کنند، ماهانه منابعی چند هزار میلیاردتومانی برای حمایت مستقیم از اقشار آسیبپذیر فراهم میشود. این الگو در مقیاس شهری نیز قابل اجراست. بهطور مثال، در شهری با ۵۰ هزار خانوار، اختصاص هزینه یک وعده ساده میتواند ماهانه بیش از ۷ میلیارد تومان منابع حمایتی ایجاد کند.
برای عملیاتیشدن این موضوع، پیشنهاد میشود:
الف- ایجاد صندوقهای حمایتی محلی با نظارت شفاف و اتصال به نهادهای رسمی.
ب- راهاندازی سامانههای تجمیع کمکهای مردمی با قابلیت رهگیری و گزارشدهی عمومی.
ج- توسعه الگوی خرید تجمیعی کالاهای اساسی و توزیع مستقیم میان خانوارهای هدف با حذف واسطههای غیرضروری.
در حوزه مصرف انرژی نیز اصلاح الگوی مصرف یک الزام فوری است. مصرف روزانه بنزین کشور از ۱۰۰ میلیون لیتر عبور کرده است. کاهش ۱۰ درصدی این مصرف، معادل صرفهجویی روزانه ۱۰ میلیون لیتر و ارزشی در حدود ۳۰۰ میلیارد تومان در روز (بیش از ۹ هزار میلیارد تومان در ماه) خواهد داشت. این ارقام نشان میدهد مدیریت مصرف، ظرفیتی همتراز با سیاستهای کلان اقتصادی دارد.
اقدامات عملی در این بخش:
الف- کاهش ۲ درجهای دمای سیستمهای گرمایشی (کاهش تا ۱۰ درصد مصرف گاز).
ب- انتقال مصرف برق به ساعات غیراوج با استفاده از مشوقهای تعرفهای.
ج- توسعه حملونقل عمومی و ترویج الگوی همسفری.
د- الزام دستگاههای دولتی و واحدهای تولیدی به اجرای برنامههای بهینهسازی مصرف انرژی.
ه- در حوزه مدیریت مصرف گاز نیز باید از ظرفیت شرکتهای خدمات انرژی (کارور) استفاده جدیتری شود. این شرکتها میتوانند با اجرای پروژههایی مانند بهینهسازی موتورخانهها، نوسازی تجهیزات پر مصرف و هوشمندسازی سامانههای گرمایشی در بخش خانگی، تجاری و صنعتی، نقش مؤثری در کاهش مصرف ایفا کنند. تجربه اجرای این طرحها نشان داده است که در بسیاری از ساختمانها امکان کاهش ۱۵ تا ۳۰ درصدی مصرف گاز بدون افت کیفیت خدمات وجود دارد.
در سطح دولت و حاکمیت نیز چند اقدام فوری باید در دستور کار قرار گیرد:
الف- اصلاح نظام یارانه انرژی با هدف واقعیسازی قیمت برای پر مصرفها و حمایت هدفمند از اقشار کممصرف.
ب- کاهش تلفات در شبکه انتقال و توزیع انرژی (که برآوردها از هدررفت ۱۰ تا ۱۵ درصدی حکایت دارد).
ج- تسهیل فعالیت نهادهای مردمی از طریق کاهش بوروکراسی و ایجاد بسترهای شفاف مالی.
د- تنوعبخشی به مسیرهای صادرات انرژی و استفاده از ابزارهای مالی نوین برای دورزدن محدودیتهای خارجی.
لازم به تأکید است همانگونه که این وضعیت ناشی از یک اقدام ترکیبی و هدفمند بوده است، عبور از آن نیز نیازمند یک پاسخ ترکیبی است: سیاستگذاری دقیق، مشارکت واقعی مردم و مدیریت بهینه منابع. اگر این سه محور بهصورت هماهنگ اجرا شود، میتوان نهتنها از فشارهای موجود عبور کرد، بلکه زیرساختهای یک اقتصاد مقاومتر و پایدارتر را نیز تقویت کرد.

برای درک بنبست فعلی واشنگتن، باید به معماری «طرح ۱۴مادهای» ایران نگاه کرد.
بهگزارش قدس آنلاین، برای درک بنبست فعلی واشنگتن، باید به معماری «طرح ۱۴مادهای» ایران نگاه کرد. دستگاه محاسباتی آمریکا (و به تبع آن رژیم صهیونیستی)، جنگ را با یک هدف خیالی آغاز کرد. وارد کردن یک شوک نظامی برقآسا برای نابودی زیرساختها و سپس کشاندن ایران به میز مذاکره برای عقبنشینی از حقوق هستهای. اما آنچه اکنون روی میز واسطهها در اسلامآباد و مسقط قرار دارد، یک «دیپلماسی مرحلهای و مشروط» از سوی ایران است که دقیقاً برعکس خواسته کاخ سفید عمل میکند.
ایران به صراحت اعلام کرده گام نخست، نه بحث بر سر اورانیوم غنیشده، بلکه «توقف کامل ماشین کشتار در تمام جبههها» بهویژه در لبنان است. گام بعدی، بازتعریف معادلات در تنگه هرمز و لغو محاصره غیرقانونی بنادر ایران است. موضوعات مرتبط با پرونده هستهای، تنها در صورتی روی میز قرار میگیرد که پیشنیازهای امنیتی ایران و تضمینهای آهنین سازمان ملل برای عدم تجاوز مجدد محقق شده باشد. این توالی هوشمندانه نشان میدهد ایران توانسته اهرم «هرمز» و «بازدارندگی منطقهای» را به سپری برای محافظت از مؤلفههای قدرت خود تبدیل کند. ایران به ترامپ یادآوری کرده است که نمیتواند با یک دست لبنان را ویران کند و با دست دیگر، در کاخ سفید ژست موفقیت در مهار برنامه هستهای ایران را بگیرد.
باتلاق تلآویو در جبهه شمال
واقعیت میدان در جبهه شمال، حقانیت شرط ایران را ثابت میکند. آنچه امروز در لبنان میگذرد، به تعبیر پزشکان بدون مرز، «آتشبس فقط در نام» است. بمباران مجتمعهای مسکونی آوارگان در جنوب لبنان و تلاش برای بیرون کشیدن اجساد غیرنظامیان از زیر آوار، نشاندهنده استراتژی نتانیاهو برای تبدیل جنوب لیتانی به یک زمین سوخته است.اما واکنش کوبنده حزبالله با ۲۶ حمله پیدرپی به نیروهای اسرائیلی، ثابت کرد اشغالگری، امنیت نمیآورد. تلآویو در تله جنگی خودساختهای گرفتار شده که خروج از آن، تنها با پذیرش شروط یکپارچه جبهه مقاومت ممکن است.
ترکشهای هرمز بر سفره جهانی
در سطح بینالمللی، طولانی شدن این وضعیت «نه جنگ فراگیر، نه صلح پایدار»، هزینههای سرسامآوری تولید کرده است. گزارشهای جهانی از رسیدن قیمت مواد غذایی به بالاترین سطح سهسال اخیر و اعطای بستههای نجات یک میلیارد دلاری به کشورهایی نظیر مصر، نشان میدهد لجاجت آمریکا در ادامه محاصره دریایی ایران، ترکشهای خود را به اقتصاد کشورهای در حال توسعه شلیک کرده است.اعزام ناو جنگی بریتانیا به خاورمیانه نیز بیش از آنکه یک راهحل نظامی باشد، نمایشی برای پنهان کردن ناتوانی غرب در تأمین امنیت دریانوردی است؛ امنیتی که در خلیج فارس، تنها با اراده و هماهنگی ایران تأمین شده و با حضور نظامیان بیگانه صرفاً ملتهبتر میشود.
فرسایش مشروعیت در قلب واشنگتن
ما اکنون در نقطهای ایستادهایم که فرسایش سیاسی در داخل آمریکا عیان شده است. وقتی شخصیتی مانند کامالا هریس در میان تشویق هوادارانش، جنگ ترامپ با ایران را با الفاظی بیسابقه محکوم میکند، این سیگنال به جهان مخابره میشود که کاخ سفید، مشروعیت داخلی این نبرد را از دست داده است.در سوی مقابل، کشف لکههای نفتی مشکوک در نزدیکی جزیره خارک و تداوم محاصره، نشان میدهد خطر یک جرقه ناگهانی در دریا همچنان پابرجاست.
دیپلماسی در روزهای آینده، روی لبه باریکی از بیاعتمادی حرکت خواهد کرد. واشنگتن اگر میخواهد از این باتلاق خارج شود، چارهای ندارد جز آنکه واقعیت «ایران مقتدر» را بپذیرد؛ ایرانی که حاضر نیست امنیت شریکان منطقهایاش را وجهالمصالحه تیترهای انتخاباتی دونالد ترامپ کند.

سیدمحمدرضا دماوندی

جعفر حسنخانی
واضح است ما از پس جنگ با آمریکا، با ایران جدیدی مواجه هستیم. ایران امروز را باید از پس یک نبرد نظامی، ادراکی، اقتصادی و ژئوپلیتیک تمامعیار با ابرقدرت بلامنازع جهان، آمریکا بازشناسی کرد. ایران امروز را دیگر نمیتوان با چارچوبهای تحلیلی دهههای گذشته فهمید. متغیرهای بنیادین و پرشماری بر حیات سیاسی و اجتماعی این ایران جدید اثر گذاشتهاند که از جمله مهمترین آنها، راهبرد آمریکا در اِعمال فشار حداکثری و تحریمهای فلجکنندهای بود که صراحتاً تلاش داشت ایران را به سرزمینی منزوی با مردمانی فقیر، ناامید و تحقیرشده تبدیل کند تا از رهگذر این فروپاشی درونی، هژمونی خود را در منطقه غرب آسیا تثبیت کند اما در سوی دیگر این کارزار پیچیده، مؤلفه مهم، بنیادین و تعیینکنندهای به نام رهبری امام شهید آیتاللهالعظمی خامنهای قرار داشت که معادلات ساخت قدرت و جامعه در ایران را به کلی دگرگون کرد.
امام شهید انقلاب اسلامی موفق شدند از پس نزدیک به ۴ دهه رهبری مستمر، ساختاری سیاسی، نظامی، امنیتی و اجتماعی را تدارک ببینند که بتواند در یک جنگ میهنی و ترکیبی همهجانبه در برابر آمریکا بایستد. این مقاومت، چیزی فراتر از یک ایستادگی واکنشی بود، این مقاومت به نظر یک معماری معکوس برای بازتولید قدرت ملی بود. آنچه در پی میآید، تحلیلی علمی و مبتنی بر منظومه فکری و بیانات امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای از مختصات ایران است؛ ایرانی که با عبور از دوگانههای مخرب، به سطحی از تابآوری و کنشگری دست یافته که جهان در حال گذار، ناگزیر از پذیرش آن به عنوان یک قدرت نوظهور است.
ایران امام شهید آیتاللهالعظمی خامنهای
الف- همسازی جنبش و نهاد؛ تولد «نظم انقلابی»
در جامعهشناسی سیاسی انقلابها، همواره یک دوگانه کلاسیک میان «جنبش» که دلالت بر پویایی و آرمانگرایی دارد و «نهاد» که دلالت بر تثبیت، نظم، بروکراسی و محافظهکاری دارد، وجود دارد. برخی دانشوران سیاست معتقدند هر انقلابی پس از پیروزی، یا در آتش رادیکالیسم خود میسوزد یا برای بقا ناچار است به یک نهاد محافظهکار که تلاش میکند نظم و وضعیت ماقبل خود را سامان دهد نه بیشتر، تقلیل یابد و فاتحه آرمانهایش را بخواند! اما ایرانی که امام شهید خامنهای ساختند، محل همسازی این ۲ ناهمساز بود. مفهومی که ایشان در مانیفست بنیادینشان «بیانیه گام دوم انقلاب» تحت عنوان «نظام انقلابی» از آن یاد کردند، مؤید همین مهم است. در این نظریه، نظم و قانونمداری با جوشش، پویایی و آرمانگرایی ترکیب میشود. ایران این زعیم ایرانی شیعه، ضمن داشتن مستحکمترین نهادهای حکومتی، هرگز از ماهیت جنبشی خود در نفی سلطه، استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان تهی نشد و این ساختار، توانست به پارادوکس بقا و آرمان در جهان جدید پاسخی معتبر و تجربهشده دهد.
ب- بیاعتباری مناقشه علم و دین و سیاست تولید علم معطوف به قدرت ملی
از رنسانس به این سو، پارادایم مسلط غرب بر گزاره تعارض بنیادین علم و دین استوار بوده است؛ گزارهای که در دوران پهلوی نیز توسط روشنفکران غربگرا ترویج میشد اما در ایران جدید به رهبری آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای، این مناقشه اساساً فاقد اعتبار تحلیلی و کارکردی شد. در منطق رهبری ایشان که مبتنی بر قاعده اسلامی «العِلمُ سُلطان» است، علم به معنای آفرینش قدرت است. در این نظرگاه، علم نهتنها در تعارض با دین نیست، بلکه عالیترین ابزار برای تحقق اهداف دینی در راستای استقلال جامعه اسلامی است. حضرت امام خامنهای با پایهگذاری مفاهیمی چون «نهضت تولید علم»، «جنبش نرمافزاری» و تأسیس شرکتهای دانشبنیان، علم را از حالت یک امر صرفاً آکادمیک خارج فرمودند و به یک مؤلفه اصلی ساخت قدرت درونی تبدیل کردند. پیشرفتهای چشمگیر در فناوریهای نانو، هستهای، هوافضا و زیستفناوری در دوران رهبری شکوهمند ایشان نشان داد در مدل حکمرانی معظمله، علم همان سلطان است که اگر در چارچوب اخلاق توحیدی هدایت شود، اساسا تبدیل به مهمترین امکان برای تاسیس بزرگترین سلاح جهت عبور از تحقیر تاریخی ناشی از استعمار خواهد بود.
پ- اسلام و ایران و گذار از یک ناهمسازی استعمارساخته به یک پیوستار تاریخی تفکیکناپذیر
یکی از مهلکترین سلاحهای تئوریک غرب در ۲ قرن اخیر، ساخت دوگانهای استعمارساخته و هویتی میان «ملیت ایرانی» و «هویت اسلامی» بوده است. گسل برساخته و عمیقی که خواسته - و میخواهد - جامعه را به ۲ جبهه ملیگراهای سکولار و مذهبیهای ضدتوسعه تقسیم کند. امام شهید خامنهای با درک عمیق تاریخ فرهنگی این سرزمین، اسلام و ایران را نه ۲ موجودیت متعارض، بلکه اسلام و ایران را یک پیوستار تاریخی غیرقابل تفکیک درک کردند. در مکتب سیاسی آن حضرت، دفاع از کیان ایران، همان دفاع از جغرافیای اسلام است. تجلیل ایشان از مشاهیر، شاعران و مواریث باستانی ایران مثل نگاه ایجابی به شاهنامه فردوسی به عنوان حماسهای حکیمانه در کنار برجستهسازی هویت عاشورایی، نشان از این دارد که تمام تلاش ایشان بر بیاعتبار کردن این دوگانه استعمارساخته متمرکز بود. ایران پس از آیتاللهالعظمی خامنهای، سرزمینی است که در آن غرور ملی با حمیت دینی درهمآمیخته و در وجود سربازانی همچون حاجقاسم سلیمانی تبلور یافته است؛ سربازانی که با مرام اسلام زندگی میکنند و برای نام ایران جان میدهند.
ت- تعادل ظریف اصالت و معاصرت در جمهوری اسلامی ایران
توسعهیافتگی در جوامع غیرغربی معمولاً با بحران و تراژدی از دست دادن هویت همراه است اما حکمرانی آیتالله شهید خامنهای تبلور برقراری تعادلی هندسی میان اصالت و معاصرت بود. ایشان این راه را به عنوان امکان آینده ایران پیش روی ما گشودند. خامنهای شهید هرگز از اصالتها، مبانی اسلام، استقلال و ارزشهای محوری انقلاب اسلامی عقبنشینی نکردند و با این حال، با معاصرت، فناوری و مظاهر جهان سر ستیز نداشتند. در نظریه «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»، امام شهید توسعه غربی را که متضمن سکولاریسم و بیعدالتی است رد میکردند اما ابزارهای جدید رفاه و تمدن را با شرایطی پذیرا بودند و تشویق میکردند. این پویایی در مفهوم «فقه پویا»ی مدنظر ایشان تجلی یافته است. فقه پویا ساعی است دین به موازات پیشرفت زمانه پاسخهای جدید ارائه دهد تا نظام اسلامی ضمن پایداری بر اصول، در گرداب تحجر گرفتار نشود.
ث- تثبیت مردمسالاری دینی با گذار از سیاست تودهای و الیگارشی سیاسی
در حوزه نظریات سیاسی مدرن، حکومتها معمولا در ۲ سوی یک طیف قرار میگیرند؛ یا همچون مدلهای فاشیستی و پوپولیستی متکی بر یک سیاست تودهای و احساسی فاقد نهادهای مدنیاند یا همچون لیبرال- دموکراسیهای غربی دچار سیاست الیگارشیک و سرمایهسالارانهاند که در آن لابیهای قدرت و ثروت برای مردم تصمیم میگیرند. هنر امام شهیدمان تثبیت کلاننظریه مردمسالاری دینی در عمل بود. در این نظرگاه، مردمسالاری دینی مدنیتی است برآمده از بنیادهای عقلانی اسلام و زیستبوم ایران معاصر. در این رویکرد، رأی مردم و حضور اجتماعی آنان از صندوق رأی گرفته تا راهپیماییها و مشارکتهای جهادی، یک ژست روشی نیست، بلکه بخش ماهوی مشروعیت و شرط تحقق حاکمیت الهی است. این نظام با طراحی نهادهای مشارکتی و شبکهسازی اجتماعی گسترده، فضایی فراهم آورد که تودهها در فرآیندی ساختاریافته مشارکت کنند تا سیاست از انحصار نخبگان ثروتمند یا طبقه الیگارشی خارج باشد و همزمان به ورطه هرجومرج و غوغاسالاری پوپولیستی نیز سقوط نکند. سیاست امام شهید انقلاب اسلامی، حرکت در این راه سخت بود.
ج- آرمانگرایی واقعبینانه در میانه دوگانه ارزش یا روش
در عرصه روابط بینالملل و سیاستگذاری کلان، یکی دیگر از مناقشات بنیادین، نزاع میان عملگرایان و بنیادگرایان است. عملگرایی و پراگماتیسم خام، در نهایت به سازشکاری، استحاله، کوتاه آمدن از اصول برای منافع مقطعی و انحلال در نظم سلطهگر جهانی منجر میشود و بنیادگرایی نیز باعث جمود، قطع ارتباط با واقعیات نظام بینالملل و هزینهتراشی بیمورد میشود. حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای در میانه ارزش و روش، دکترین انحصاری آرمانگرایی واقعبینانه را تثبیت کردند. ایشان ارزشها و اهداف کلان را قطعی، آسمانی و تغییرناپذیر تعریف کردند اما در روش دستیابی به آنها، بینهایت منعطف، پیچیده و محاسباتی عمل کردند. استفاده از رهکنش مشهور «نرمش قهرمانانه» در دیپلماسی یا «صبر استراتژیک» در میدان تقابل نظامی، نشانگر آن است که در ایران تحت امر این شهید والامقام، رسیدن به هدف مقدس است اما اتخاذ تاکتیکها با سنجش دقیق شرایط زمان و مکان، ظرفیتهای موجود و قواعد واقعگرایانه صورت میپذیرد.
چ- وحدت دولت- ملت در دامگه کلیشه شکاف دولت- ملت ایران
یکی از رایجترین کلیشههای جامعهشناختی غرب برای تحلیل ایران، استفاده از الگوی تضاد دولت- ملت است. بسیاری از جامعهشناسان ایرانی تلاش میکردند ساخت سیاسی ایران را جدا از پیکره جامعه تفسیر کنند تا از این طریق در موضع منزهطلبانه در کنار جامعه ایستاده و دولت را شماتت کنند اما رهبر شهید اجازه ندادند سیاست ایران بر این گسل ویرانگر شکل بگیرد. ایشان در مواجهه با شدیدترین بحرانهای امنیتی، تحریمهای ظالمانه اقتصادی و فتنههای پیچیده داخلی، تلاش کردند دولت در معنای State و حاکمیت سیاسی و ملت را ذیل کلانپروژه اتحاد ملی حفظ کنند. امام شهید با تأکید مداوم بر حفظ حقوق آحاد ملت، اعتماد به جوانان و درک مطالبات اجتماعی از سویی و هدایت دستگاههای حکومتی برای خدمت بیمنت از سوی دیگر، توانستند نظام را در معنای امتداد هویت تاریخی و عقیدتی خود مردم تعریف کنند. قدرت اصلی ایران در بازدارندگی بینالمللی دقیقاً از همین نقطه سرچشمه گرفت؛ نفوذناپذیری جامعهای که بهرغم همه فشارهای خردکننده اقتصادی آمریکا، هرگز رابطه ارگانیک و حیاتی خود را با هسته مرکزی اقتدار خویش از دست نداد.
فرجام
رهبری و هدایتگری امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای نشان میدهد راهبری سیاسی ایشان طی دهههای پرالتهاب پساانقلاب شکل خاصی از سیاست را در صحنه ایران حاضر کرد که درباره برخی ابعاد آن در این نوشته، سخن به میان آمد. رهبر شهید انقلاب اسلامی از پس این دوگانههای کلیشهای و تقابلهای کاذب، سیاست خردمندانه و راهبردی را پیش گرفتند که معماری قدرت را در ایران دچار تحولی ماهوی کرد.
ایران امروز در نتیجه همین همنهشت کردن ناهمنهشتیهای هندسه قدرت در ایران است که قوام یافته. ایران جدید سرزمینی است که علم پیشرفته با دیانت عمیقش گره خورده، هویت ملیاش پشتیبان آرمانهای جهانشمول اسلامیاش شده و در آن صندوقهای رأی با موشکهای نقطهزن در دفاع از مرزهایش همپوشانی ایجاد کردهاند. امام شهید راهی را رفتند که در نتیجه آن، توطئه شیطانی آمریکا مبنی بر تقلیل جغرافیای ایران به سرزمینی گرسنه، محاصرهشده، تحقیرشده و تجزیهشده در هم شکسته شود و ایرانی را به وجود آورد که به قطبی اجتنابناپذیر در مناسبات امنیتی غرب آسیا و بازیگری تعیینکننده در ائتلافسازیهای ضدغربی در سطح نظام بینالملل تبدیل شد. تحت ولایت خردمندانه امام شهید انقلاب اسلامی، ایران امروز تجلی یک دولت قدرتمند و یک ملت سرسخت است که توانست در سختترین کارزارهای بشری و در برابر جنگ با بزرگترین قدرتهای نظامی و اقتصادی تاریخ جهان تمامقد بایستد و افزون بر آن، ۲ فعل بنیادین برای هر تمدنی یعنی «بودن» و «ماندن» را به شکوهمندانهترین شکل ممکن صرف کند.