سال ۱۸۹۸ بود. روزنامهنگاران آمریکایی، بهویژه آنان که در خدمت «ویلیام رندولف هرست»، غول رسانهای آن روزگار قلم میزدند، داستانهایی داغ و دلهرهآوری از اقدامات نیروهای اسپانیایی در کوبا منتشر میکردند؛ داستانهایی که بخش بزرگی از آنها یا اغراقآمیز بود یا یکسره ساختگی. در چنین وضعیتی، وقتی ناو جنگی آمریکاییها در بندر هاوانا منفجر شد، هرست بیدرنگ و بدون هیچ مدرکی، انگشت اتهام را به سوی اسپانیا نشانه رفت و موج رسانهای برخاسته از این روایت چنان افکار عمومی آمریکا را برانگیخت که کنگره در برابر فشار افکار عمومی تسلیم شد و مجوز جنگ با اسپانیا در آمریکای لاتین را صادر کرد. این رویداد موجب افول امپراتوری اسپانیا و تسلط آمریکاییها بر منابع و ثروتهای مناطق تحت استعمار قوای اسپانیایی شد! بعدها مشخص شد که شایعه ساخته و پرداخته هرست تنها هدفی سیاسی و اقتصادی داشته و وی از طریق آن و تحریک تودهها توانست منافع بنگاههای اقتصادی آمریکا را تأمین کند و تاریخ جهان را هم تغییر دهد.
معماری یک شایعه مؤثر
شایعههای سیاسی مؤثر بهندرت از خلأ سر برمیآورند. این نوع شایعات معمولاً بر بستری از واقعیتهای نیمهدرست، ابهامهای موجود و نگرانیهای از پیش ایجاد شده در افکار عمومی بنا میشوند. یک شایعه کارآمد سه ویژگی اساسی دارد: باورپذیری اولیهای که مانع رد فوری آن شود، زمانبندی دقیقی که آن را با یک بحران یا تصمیم مهم همزمان کند، و قابلیت بازنشری که رسانههای جریان اصلی را ناخواسته به ترویجدهنده آن بدل کند. امروزه، شبکههای اجتماعی، زمان واکنش را از روزها به ثانیهها تقلیل دادهاند.
رسانه در خدمت عملیات روانی
رسانههای جریان اصلی، حتی معتبرترینهایشان، میتوانند ناخواسته به بازوی اجرایی یک عملیات روانی بدل شوند. منطق تجاری رسانه که بر جذابیت خبری و رقابت برای جلب مخاطب استوار است، اغلب با ضرورت تأمل و تحقیق کافی پیش از انتشار در تعارض قرار میگیرد. یک ادعای جنجالی درباره یک رهبر سیاسی، حتی اگر هیچ مستند محکمی پشتوانه آن نباشد، بهسرعت از مرزهای یک نشریه فراتر میرود و در شبکههای اجتماعی همچون آتش در نیزار میپیچد. در این فرآیند، «اثر تکرار» نقشی محوری ایفا میکند؛ پژوهشهای روانشناسی اجتماعی نشان دادهاند که تکرار یک ادعا، حتی در قالب تکذیب آن، به تثبیتش در حافظه جمعی یاری میرساند.
سیاست خارجی در تله روایتها
پیامدهای این فرآیند بر سیاست خارجی کشورها میتواند عمیق و پایدار باشد. رهبر سیاسیای که هدف یک کمپین شایعهپراکنی قرار گرفته، ناگزیر بخشی از انرژی دیپلماتیک و سیاسی خود را صرف مدیریت بحران رسانهای میکند و این انحراف توجه، درست در لحظاتی که تصمیمگیریهای حساس بر سر میز است، میتواند محاسبات را دگرگون و مواضع را متزلزل کند. افزون بر این، شایعههای هدفمند ممکن است شکاف میان متحدان را عمیقتر کنند، اعتماد عمومی به رهبران را فرسایش دهند و فضای ذهنی نخبگان سیاسی را در آستانه تحولات سیاسی مهم مهآلود کنند.
سواد رسانهای به مثابه یک سپر
تجربههای تاریخی، از جنگافروزی هرست در پایان قرن نوزدهم تا عملیاتهای اطلاعاتی پیچیده عصر دیجیتال، یک درس ثابت دارد و آن، اینکه جوامعی که شهروندان و نخبگانشان از سواد رسانهای بالاتری برخوردارند، در برابر اینگونه عملیاتها آسیبپذیری کمتری از خود نشان میدهند. در دنیایی که شایعه به سلاح بدل شده و هر روایت میتواند بخشی از یک معماری پیچیده قدرت باشد، تفکر انتقادی و سواد رسانهای ضرورتی اجتنابناپذیر است که امنیت ملی به آن وابسته است و هر گونه هزینه و سرمایهگذاری در این حوزه به افزایش ثبات و تابآوری جوامع در شرایط مواجهه با شایعات و جنگهای اطلاعای میانجامد.