پیشمرگان وطن
در قرعه قسمت نصیبش غم نخواهد شد
دردش به جانم چهرهاش درهم نخواهد شد
ایران مرید مذهب عشق است در اینجا
چیزی به جز عشق و جنون توأم نخواهد شد
هردم وطن پشتش به ذکر «یاعلی» گرم است
بی ذکر «یاحیدر» قدم محکم نخواهد شد
ایران سرش بالاست بس بالا و بالاتر
هرگز سرش در پای شیطان خم نخواهد شد
آری وطن زخمی است؛ اما بر همین زخمش
جز اشکهای روضهها مرهم نخواهد شد
این اشکها را دم به دم کوثر خریدار است
این اشکها شورش کم از زمزم نخواهد شد
در این هوای بس غبارآلود و دودآگین
اهل بصیرت را که حق مبهم نخواهد شد
با یک تعامُل خوب و بد گردد یکی؟ هرگز!
با اهل باطل اهل حق مُدغَم نخواهد شد
ما اهل کوفه نیستیم و با ولی هستیم
یک تار مو هم از سر او کم نخواهد شد
ما پیشمرگان وطن یار ولی هستیم
ما را کفن چیزی بهجز پرچم نخواهد شد
دنبال صفر هستهای هستند دژخیمان
هست این خیال خامشان، آن هم نخواهد شد.
چون گرگ درنده است آخر توبهاش مرگ است
شیطان اکبر لحظهای آدم نخواهد شد
آری دم از «هیهات مِنّ الذّله» باید زد
ایران سرش در پیش شیطان خم نخواهد شد
خاکی که با خون شهیدانش مُعطّر گشت
هان یک وجب هم سهم نامحرم نخواهد شد
این بیت هم در سر هوای منتقم دارد
خونخواه مظلومان به جز «قائم» نخواهد شد
ناصر دوستی
وطنای...
وطنای پیکر رنجور به خون غلتیده!
خفته بر بستر اندوه و ستمها دیده
سوخته آتش بیداد، تنت راای گل
قامتت را که به خاکستر غم پیچیده؟
در هوایی که ز اجبار زمان مسموم است
دیدهات جبر زمان را به تواتر دیده
مادرِ صبر! تو خاموش نشستی، چه غریب
غم پنهان تو، چون آه به دل تابیده
با همه زخم، هنوزت نفسی باقی هست
شکر ایزد که صبوریت به دل بخشیده
روزی از خاک تو روید گل شادی با مهر
گرچه امروز امید از نفست روئیده
دشمنت خوار و زبون باد و دلش بیشادی
ریشهاش باد ز توفان زمان خشکیده
آن که با توست به مهر، عاقبتش روشن باد
وان که آزار تو را داد، سرش بیتن باد
محمدمهدی ناصری