رهبر معظم انقلاب در دیدار اقشار گوناگون مردم در سالروز مبعث پیامبر مکرم اسلام (ص) با اشاره به نقشههای دشمنان علیه دولت و ملت ایران، هدف فتنه آمریکایی اخیر را «بلعیدن ایران» دانستند و فرمودند: «هدف و سیاست مستمر آمریکاـ و نه فقط رئیسجمهور فعلی آنـ بلعیدن ایران و بازگردادن سلطه نظامی، سیاسی و اقتصادی خود بر کشور ماست؛ چرا که کشوری با این وسعت، جمعیت، امکانات و پیشرفتهای علمی و فناوری آن هم در چنین مرکز حساس جغرافیایی، برای آنها قابل تحمل نیست». نکته مهمی که در تبیین این بخش از بیانات معظمله، بهویژه برای نسل جوان باید تبیین کرد، آن است که آیا اساساً بلعیدن ایران امکانپذیر است یا اینکه آیا در طول تاریخ نمونههایی از بلعیدن ایران از سوی دشمنان وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت، واقعیتهای متعدد تاریخی در دوره معاصر گویای آن است که تلاش دشمن برای بلعیدن ایران نه افسانه که واقعیتی انکارناپذیر است.
تلاش برای بلعیدن ایران چه زمانی شروع شد؟
برای تبیین واقعیت تلاش دشمن برای بلعیدن ایران باید به ابتدای دوره قاجار به منزله نزدیکترین دوره به برهه کنونی مراجعه کرد. در آن زمان بعد از شکست ایران در جنگ دوم با روسیه، معاهده ترکمنچای بر ایران تحمیل شد که علاوه بر تحمیل کاپیتولاسیون سیاسی بر کشورمان به نفع اتباع روسی مستقر در ایران، در ضمیمه آن، کاپیتولاسیون اقتصادیـ تجاری نیز بر ایران تحمیل شد که براساس آن، هر کالایی که از روسیه وارد ایران میشد، حداکثر باید پنج درصد عوارض گمرکی پرداخت میکرد. این در حالی بود که اگر کالا از تبریز به تهران صادر میشد، باید در شش مقصد عوارض پرداخت میکرد؛ معنای این وضعیت، باز شدن دروازه اقتصاد ایران بر روی کالاهای روسی و همزمان با آن، بیپناه ماندن کار و سرمایه ایرانی در برابر کالاهای خارجی بود. به سبب رقابتهای استعماری در آن زمان، در نهایت انگلیس نیز حدود ۱۳ سال بعد، موفق به اخذ کاپیتولاسیون اقتصادیـ تجاری از ایران شد. با اجرای این کاپیتولاسیون (ها) تولید در ایران ورشکسته و نابود شد که طی آن هم بازارهای ایران با هجوم کالاهای مصرفی خارجی مواجه شد و هم با توجه به نابودی تولید، ایران به کشوری تبدیل شد که تنها میتوانست مواد خام و غذایی صادر کند. به این ترتیب، اقتصاد ایران بهطور تقریباً کامل بهواسطه ترتیبات تحمیلی استعماری بلعیده شد.
نابودی اقتصاد و استقلال ایران
آثار و نتایج این قضایا با گذشت حدود دو قرن هنوز در ایران دیده میشود؛ به این ترتیب که هنوز هم حیات تولید در ایران ضعیف است یا اینکه هنوز هم بهسبب ناترازی میان صادرات و واردات، کشور با کسری تراز تجاری مواجه است. ضمن اینکه در اثر همین وضعیت، تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، عنصر مداخله خارجی به یکی از مهمترین ارکان تعیین سرنوشت ملت ایران تبدیل شد؛ بهگونهای که تمام تلاشها برای عظمت ایران را با ناکامی مواجه کرد. در این زمینه، به نوشته مرحوم رضاقلی، از میان ۸۷ نخستوزیری که از زمان انعقاد ترکمنچای در سال ۱۲۰۶ شمسی تا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روی کار آمدند، تنها سه نفرشان داعیه حفظ استقلال و حاکمیت ایران در برابر مداخلات خارجی داشته و سودای قویسازی ایران را در سر داشتند که البته هر سه آنها از کار برکنار شده و در زیر چرخهای استعمار و استبداد له شده و بدرود حیات گفتند.
وجه دیگر این وضعیت، نابودی استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران در این برهه و تحمیل قراردادهای متعدد استعماری بر ایران بود، بهگونهای که تنها در قرارداد آخال، حدود یک میلیون و ۲۳۶ هزار کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شد یا اینکه در معاهده پاریس، استقلال هرات و افغانستان از ایران به رسمیت شناخته شد. در همین زمینه، در قرارداد گلد اسمیت، بلوچستان از ایران جدا شد و در ادامه این روند، در دوره پهلوی اول، طی قرارداد سعدآباد، دشت ناامید در شرق و کوههای آرارات در شمال غرب از ایران جدا شد. در دوره پهلوی دوم نیز علاوه بر قصبه فیروزه، بحرین نیز از ایران جدا شد.
با توجه به آنچه گفته شد، در دوره معاصر، دشمن از تفوق نظامی خود برای بلعیدن ایران استفاده کرد، بهگونهای که با قرار گرفتن ایران در هاضمه سیریناپذیر استعمارگران، هم اقتصاد ایران و هم تمامیت ارضی ایران بلعیده شد. فراتر از اینها، بهلحاظ روانی و فکری نیز در ناخودآگاه ذهن ایرانیان امواجی از ضعف، ما نمیتوانیم، تحقیر و... بر جا گذاشت. درواقع، در دوره معاصر، ایران هم در ابعاد مادی و هم فکری و هویتی از سوی قدرتهای استعماری بلعیده شد؛ خسارتهایی که هنوز هم آثار آنها در ایران وجود دارد.
سخن پایانی؛ عبرتآموزی برای امروز
عبرت این ماجرا برای ایران امروز آن است که اگرچه شکست نظامی در برابر روسها و ضعف در برابر انگلیسها در یک برهه مشخص رخ داد و در ظاهر هم شکست در جنگ نظامی در برابر روسها مربوط به دولت قاجار بود و عمده مردم ایران هم چندان بهطور مستقیم درگیر قضایای جنگ نبودند، اما پیامدهایی که این شکست و ضعف بنیانهای قدرت در ایران داشت، زندگی همه ایرانیان را تحتالشعاع قرار داد. به گواه منابع تاریخی، در اثر تحمیل مناسبات استعماری در این برهه بر ایران، چندین مرحله در ایران قحطی آمد یا اینکه با نابودی تولید، کارگران و صنعتگران ایرانی مجبور به مهاجرت از ایران شده و تعدادی از آنها برای همیشه با موطن خود خداحافظی کردند. در برهه کنونی نیز اگرچه نظام سلطه در ظاهر با جمهوری اسلامی منازعه دارد و حتی جنایتکاری مانند نتانیاهو برای مردم ایران در باغ سبز نشان میدهد، اما باید توجه داشت که منازعه نظام سلطه به سرکردگی آمریکا و میدانداری صهیونیستها با جمهوری اسلامی، صرفاً به خود جمهوری اسلامی محدود نیست، بلکه معطوف به بلعیدن ایران و مربوط به تمام ایرانیان است و چنانچه دشمن بر آنها مسلط شود، نهتنها عناصر پویایی حیات آنها را از بین میبرد، بلکه هرگونه امکان پیشرفت در آینده و حل مشکلات را از آنها سلب میکند. بنابراین، در برهه کنونی باید با تحکیم همبستگی و انسجام ملی و حمایت از نظام و نیروهای مسلح، پیام قدرت به دشمنان ارسال کنیم و مانع از تحقق اهدف شوم آنها شویم.