از نیمه دوم بهمن ماه سال ۱۳۶۲ فرمانده لشکر ابوذر به همراه رزمندگان طرح «لبیک یا خمینی» در انتظار حضور در عملیات بزرگی، چون خیبر بودند. در همین ایام بود که نیروهای سازمان یافته در اردوگاهی در حومه پادگان دوکوهه مستقر شده بودند، «سردار جانباز شهید علیرضا نوری»، فرمانده لشکر در میان نیروهایش قرار گرفت، متأسفانه کسی او را درست معرفی نکرده بود؛ اما زبان به زبان میگشت که فرمانده لشکر هست، علایم او هم قطع دست راستش بود.
شهید نوری برای ورود نیروهایش تدابیری اندیشیده بود که الزاماً باید پیگیری میکرد. در این مختصر به چند مورد آن با توضیحی کوتاه ارائه میشود:
۱ ـ نیروهای آماده در اردوگاهی که در حومه دوکوهه ایجاد و مستقر شده بودند تحت عنوان لشکر ابوذر به منزله احتیاط لشکر۲۷ محسوب میشد، از طرفی هم به این نیروها وعده حضور در عملیات داده شده بود و کنترل و نگهداری آنها در وضعیت آماده باش، چندان آسان نبود.
۲ ـ بعد از استقرار نیروها در حومه دوکوهه جلسهای در محل استقرار فرماندهی شهید همت با حضور فرمانده وقت پایگاه ابوذر و فرمانده لشکر ابوذر برای هماهنگی در عملیات و به کارگیری نیروهای لشکر ابوذر با هدف گرفتن محور عملیاتی بحث و گفتوگوها در این رابطه تشکیل شد. شهید همت با اعتماد و آشنایی که با شهید نوری داشت، البته با چانیزنیها نقاط ضعف و قوت لشکر ابوذر را بررسی کرده و به توافقهایی دست یافتند و مشارکت نیروها در عملیات بلامانع شد.
۳ ـ جلسه مشترک بین فرماندهان نتیجه خیلی خوب و مثبتی داشت که فرمانده وقت پایگاه ابوذر راهی تهران شد تا به کارهای ستادی و تأمین امکانات مورد نیاز رزمندگان را پیگیر شود، در حالی که کادر اصلی پایگاه ابوذر در لشکر ابوذر با حفظ سمت درگیر ساماندهی مجموعه و زیر مجموعههای خود بودند، لازم بود که فرمانده وقت پایگاه ابوذر خلأها را پر کند تا برای جذب نیرو و اعزام و امکانات مورد نیاز را تأمین کند.
۴ ـ شهید علیرضا نوری به همراه تیمی به سرعت وارد منطقه شد تا با هماهنگی کادر لشکر۲۷ کار شناسایی محور و کسب اطلاعات لازم را به دست آورند و در ادامه هماهنگیها صورت گرفت تا کادر لشکر ابوذر با کادر لشکر۲۷ جلسات مشترکی داشته باشند، و در ادامه کادر فرمانده گردانها و گروهانها و سایر کادر عملیاتی تبادل تجربه کنند تا در هنگام عملیات در رفع مشکلات با یکدیگر در تعامل باشند و این تدبیر خیلی خوبی بود و نتیجه داد.
۵ ـ با وجود اینکه نیروهای مستقر در اردوگاه از امکانات مناسب برخوردار نبودند و واقعاً شرایط سختی را در چادرها میگذراندند؛ اما جنب و جوش و شوق و ذوق بسیاری در عملیاتها بین نیروها دیده میشد. مرتب نیروهای پیاده در حال تمرین آموزشها بودند. از طرفی هم نیروهای تبلیغاتی لشکر ابوذر در آن فضای بیابانی بلندگوهایی را نصب کرده بودند و سرودهای انقلابی به خصوص صدای دلنواز حماسی آهنگران «ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش» پخش میشد و فضای معنوی حاکم شده بود که توصیف نشدنی است.