اگر مصلحتاندیشی غیرانقلابی به نام عقلانیت عرضه میشود، اما به ذلت میانجامد، باید پرسید نقطه آغاز این خطا کجاست؟ پاسخ، پیش از آنکه در تاکتیکها و محاسبات کوتاهمدت باشد در یک دگرگونی معرفتی است: وقتی ارزشها از ذهن تصمیمگیر حذف میشوند و همه چیز به سود تقلیل مییابد، مصلحت هم به ابزار معامله تبدیل میشود، نه معیار هدایت. در منطق حکمرانی اسلامی، «سود» بهخودیخود مذموم نیست؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که سود، تنها معیار تصمیم شود. این همان تمایزی است که رهبر معظم انقلاب با صراحت روی آن دست میگذارند: امروز تلاش میکنند ارزش را به سود تبدیل کنند؛ مدام میپرسند فلان اقدام سیاسی یا دیپلماتیک «سود دارد یا ندارد». ایشان میافزایند: هیچکس از سود نمیگذرد؛ و اگر سود شخصی نباشد و سود عمومی باشد میتواند خودش یک ارزش شود. اما بلافاصله حدّ و مرز میگذارند: سود تنها ارزش نیست؛ ارزشهای دیگری هم وجود دارد و گاه سودی به دست میآید، اما یک ارزش پایمال میشود. در آن صورت، مسئله دیگر «مصلحت» نیست، بلکه «دادوستد بر سر ارزش» است. این تفکیک، یک معیار روشن به دست میدهد: در مصلحتاندیشی درست، سود حتی اگر عمومی و کلان باشد حق ندارد ارزش را قربانی کند. به عبارت دیگر، مصلحت معتبر آن است که در چارچوب ارزشها شکل بگیرد، نه اینکه ارزشها را «هزینه قابل پرداخت» فرض کند. همینجا تفاوت مصلحت با عملگرایی مفرط آشکار میشود. عملگرایی مفرط، ارزش را امر تزئینی میبیند؛ چیزی که اگر مانع سود شد، باید کنار گذاشته شود. اما در منطق انقلابی، «ارزش» ستون تصمیم است. رهبر معظم انقلاب برای روشن کردن این مرز، یک مثال تاریخی بسیار دقیق میآورند: «در اوایل بعثت، نمایندگان یک قبیله معروف نزد پیامبر اکرم (ص) آمدند و گفتند ما بیعت میکنیم، به شرط آنکه جانشینی پس از شما به ما برسد. به ظاهر، معاملهای «سودمند» بود: بیعت میآورد، قدرت میآورد، امنیت میآورد. اما پیامبر پاسخ دادند: «هذا أمرٌ سماویّ»؛ یعنی جانشینی دست من نیست و در این موضوع معامله نمیکنم. معنای این پاسخ فقط یک امتناع سیاسی نیست؛ اعلام یک قاعده است: هر سودی که به قیمت پایمال شدن یک ارزش بنیادی به دست آید، از جنس مصلحت نیست؛ از جنس معامله است.» اگر این چارچوب پذیرفته شود، بسیاری از مصلحتاندیشیهای غیرانقلابی دقیقاً قابل تشخیص میشوند: آنجا که در برابر تهدید دشمن، راهحل به «کوتاه آمدن از مواضع اساسی» فروکاسته میشود؛ آنجا که برای کاهش فشار، پیشنهاد میشود «در هاضمه استکبار جهانی هضم شویم»؛ آنجا که به نام جلوگیری از هزینه، عزت و استقلال و شرف ملت به حاشیه میرود. اینها محصول یک خطای معرفتیاند و مصلحت، به جای آنکه حافظ حقیقت باشد، به زبان توجیه تبدیل میشود.