در تلقی سطحی از تفکر انقلابی، «ایستادن» همواره فضیلت مطلق تلقی میشود و هرگونه عقبنشینی، سازش یا توقف، بهمثابه عدول از آرمانها خوانده میشود؛ اما این تصویر، بیش از آنکه انقلابی باشد، سادهسازیشده و عاطفی است. تفکر انقلابی بالغ، میان «تحقق حق» و «حفظ امکان تحقق حق» تمایز میگذارد و درست در همین نقطه است که مفهوم «مصلحت بقا» معنا پیدا میکند.
مصلحتِ بقا بهمعنای ترجیح رفاه، آسایش یا محافظهکاری نیست؛ بلکه ناظر به لحظهای است که پافشاری بر حق بالفعل، به فروپاشی کلی مسیر حق منجر میشود. در چنین وضعیتی، مسئله دیگر «چقدر پیش میرویم» نیست، بلکه مسئله این است: «آیا اساساً مسیری باقی میماند یا نه». اینجا تصمیم انقلابی الزاماً شبیه پیشروی نیست؛ گاهی شبیه مکث، صبر یا حتی عقبنشینی حسابشده است. نمونه کلاسیک این منطق، سکوت امیرالمؤمنین (ع) پس از رحلت پیامبر (ص) است. اگر نزاعی که به سقیفه انجامید، به جنگ داخلی تمامعیار بدل میشد، جامعه نوپای اسلامی تاب آن را نداشت. سکوت علی (ع)، صرفنظر از حقانیت قطعی او، نه بهمعنای انصراف از حق، بلکه بهمعنای حفظ امکان تاریخی تحقق آن بود. حق برای بقا، گاه نیازمند صبر است؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر تشخیص میدان.
همین منطق در صلح امام حسن (ع) با معاویه تکرار شد. صلحی که در نگاه نخست شکست تلقی شد، اما در واقع مانع نابودی کلی جبهه حق شد.
در تاریخ معاصر نیز همین منطق را میتوان دید. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی امام خمینی (ره)، تصمیمی بود که در ظاهر با شعار «جنگ، جنگ تا رفع فتنه» ناسازگار مینمود، اما در واقع از فروپاشی بنیانهای کشور جلوگیری کرد. ادامه جنگ در وضعیت فرسایش اقتصادی، فشار بینالمللی و ناتوانی واقعی در تأمین نیازهای جبهه، میتوانست اصل نظام را به مخاطره اندازد. امام (ره)، با تعبیر «نوشیدن جام زهر»، بهروشنی نشان دادند که این تصمیم از سر راحتطلبی نبود؛ بلکه انتخابی سخت برای حفظ امکان ادامه مسیر انقلاب بود. در هر سه مورد، یک خط مشترک دیده میشود: تشخیص لحظهای که «ایستادن» نه نشانه استقامت، بلکه عامل شکستن کل نظام است. اینجا، مصلحت نه توجیه ضعف است و نه پوشش عقبنشینی؛ بلکه ابزاری برای صیانت از مسیر حق در افق بلندمدت است. تفکر انقلابی، اگر خود را به تحقق فوری همه آرمانها گره بزند، ممکن است همان چیزی را نابود کند که برایش قیام کرده است.
از این منظر، مصلحت بقا، بخشی از عقلانیت انقلابی است؛ عقلانیتی که میداند گاهی باید از حق بالفعل گذشت تا امکان تحقق حق در آینده از میان نرود. اینجا، مسئله سازش نیست؛ مسئله حفظ میدان است.