تحولات اخیر منطقه و جهان و به ویژه ناکامی ایالات متحده در شکلدهی اجماع جهانی و حتی همراهسازی متحدان اروپاییاش در جنگ علیه کشورمان نشان میدهد، جهان در حال عبور از یکی از مهمترین دورههای گذار تاریخی خود پس از پایان جنگ سرد است. نظمی که طی سه دهه گذشته بر محور برتری بلامنازع ایالات متحده آمریکا و هژمونی سیاسی، اقتصادی و امنیتی غرب شکل گرفته بود، اکنون با چالشهای فزایندهای مواجه شده و بازیگران جدیدی در حال بازتعریف معادلات قدرت جهانی هستند. در چنین فضایی، دیگر نمیتوان تحولات امنیتی و سیاسی جهان را صرفاً با الگوهای سنتی ژئوپلیتیکی تحلیل کرد؛ زیرا ماهیت قدرت، ابزارهای رقابت و حتی مفهوم بازدارندگی نیز دستخوش تغییرات بنیادین شده است.
جنگ اخیر ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان نیز صرفاً یک تنش محدود منطقهای یا برخورد تاکتیکی قابل تحلیل نیست، بلکه باید آن را بخشی از فرآیند بزرگتر «بازتنظیم نظم جهانی» دانست؛ فرآیندی که در آن قدرتهای بزرگ تلاش میکنند جایگاه و سهم خود را در نظم آینده تثبیت کنند. از یکسو چین با اتکا به قدرت اقتصادی، فناوری و زنجیرههای تأمین جهانی در حال تبدیل شدن به رقیب اصلی غرب است، روسیه تلاش میکند موازنه ژئواستراتژیک را به سود شرق تغییر دهد و کشورهای موسوم به «جنوب جهانی» نظیر هند، برزیل و برخی قدرتهای نوظهور نیز میکوشند بدون وابستگی کامل به شرق یا غرب، صرفاً بر اساس منافع ملی خود بازیگری کنند. حتی اروپا نیز که سالها متحد راهبردی و تابع سیاستهای امنیتی آمریکا تلقی میشد، اکنون بیش از گذشته به دنبال استقلال نسبی و تعریف منافع مستقل خویش است؛ مسئلهای که در برخی مواضع متفاوت اروپاییها نسبت به بحرانهای اخیر منطقهای قابل مشاهده بود.
کتاب «تکنولوژی، انرژی و جنگ در ژئوپلیتیک در حال ظهور» چاپ ۲۰۲۵
در چنین وضعیتی، انتشار کتاب «تکنولوژی، انرژی و جنگ در ژئوپلیتیک در حال ظهور» در انتشارات معتبر و بینالمللی Routledge (راتلج) ـ که نگارنده به تازگی موفق به دستیابی به نسخهای از این اثر و مطالعهاش شدـ از اهمیت ویژهای برخوردار است. این اثر تلاش میکند نشان دهد که ژئوپلیتیک قرن بیستویکم دیگر صرفاً بر محور جغرافیا یا قدرت سخت کلاسیک تعریف نمیشود، بلکه سه مؤلفه «تکنولوژی»، «انرژی» و «جنگ» به پیشرانهای اصلی بازتولید قدرت جهانی تبدیل شدهاند. نویسندگان کتاب معتقدند، آینده نظم بینالملل را کشورهایی شکل خواهند داد که بتوانند میان نوآوری فناورانه، امنیت انرژی و الگوهای نوین بازدارندگی پیوند برقرار کنند.
از این منظر، مطالعه چنین آثاری برای سیاستگذاران، مدیران و نخبگان کشورمان صرفاً یک فعالیت علمی یا دانشگاهی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی برای فهم آینده جهان و تنظیم سیاستهای ملی در دوران گذار به شمار میآید.
فناوری؛ از ابزار توسعه تا میدان اصلی قدرت
یکی از مهمترین محورهای کتاب، تغییر جایگاه فناوری در ساختار قدرت جهانی است. نویسندگان تأکید میکنند که فناوری دیگر صرفاً ابزاری برای رشد اقتصادی یا رفاه اجتماعی نیست، بلکه به میدان اصلی رقابت ژئوپلیتیکی قدرتها تبدیل شده است. رقابت امروز میان آمریکا و چین بیش از آنکه صرفاً اقتصادی باشد، رقابتی فناورانه بر سر هوش مصنوعی، نیمههادیها، دادههای کلان، کوانتوم، رباتیک و زیرساختهای دیجیتال است.
بحران تایوان نمونه بارزی از این تحول است. تایوان صرفاً یک جزیره یا مسئله سیاسی میان پکن و واشنگتن نیست، بلکه قلب صنعت نیمههادی جهان به شمار میآید و بخش قابل توجهی از زیرساختهای فناوری جهانی به تولید تراشههای این منطقه وابسته است. همین مسئله نشان میدهد، در نظم جدید، تسلط بر فناوریهای راهبردی میتواند حتی از کنترل منابع طبیعی نیز مهمتر باشد.
کتاب در ادامه به مفهوم «تکنوـ ناسیونالیسم» میپردازد؛ مفهومی که پیوند میان هویت ملی و پیشرفت فناورانه را بیان میکند. تجربه هند و رژیم صهیونیستی در این حوزه قابل توجه است. هند توانسته صنعت فضایی، فناوری اطلاعات و برنامههای علمی خود را به بخشی از غرور ملی و قدرت نرم خویش تبدیل کند و رژیم صهیونیستی نیز با وجود محدودیتهای ژئوپلیتیکی، از فناوری به منزله ابزاری برای بقا و گسترش نفوذ منطقهای استفاده کرده است.
برای کشورمان، این مسئله واجد اهمیت حیاتی است. تجربه سالهای اخیر بهوضوح نشان داده است هرجا کشور بر توان علمی و فناوری بومی تکیه کرده، توانسته است فشارهای خارجی و تحریمها را بهتر مدیریت کند. در مقابل، وابستگی به زنجیرههای خارجی همواره یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیری کشور بوده است. بنابراین، آینده قدرت ملی بیش از هر زمان دیگری به میزان سرمایهگذاری در حوزههای دانشبنیان، هوش مصنوعی، امنیت سایبری، زیستفناوری و صنایع پیشرفته وابسته خواهد بود.
گذار انرژی و بازتعریف جغرافیای قدرت
دومین محور کلیدی کتاب، تحول در ژئوپلیتیک انرژی است. نویسندگان معتقدند جهان بهتدریج از عصر سوختهای فسیلی به سمت انرژیهای پاک و فناوریهای سبز در حال حرکت است و این مسئله بهمعنای بازتعریف جغرافیای قدرت جهانی خواهد بود.
در قرن بیستم، کشورهایی که بر منابع نفت و گاز تسلط داشتند، از مزیت ژئوپلیتیکی قابل توجهی برخوردار بودند؛ اما در قرن بیستویکم، کنترل زنجیره تأمین مواد معدنی راهبردی، فناوری ذخیرهسازی انرژی، باتریها و هیدروژن سبز نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است. همین مسئله رقابت قدرتهای بزرگ را از خاورمیانه به مناطقی مانند آفریقا، آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین کشانده است.
برای کشورمان، این تحول هم تهدید و هم فرصت به شمار میآید؛ تهدید از آن جهت که اقتصاد متکی بر صادرات سنتی انرژی در بلندمدت با چالشهای ساختاری مواجه خواهد شد و فرصت از آن رو که کشورمان از ظرفیتهای عظیم معدنی، موقعیت جغرافیایی ممتاز و توان علمی قابل توجهی برای ورود به اقتصاد انرژی آینده برخوردار است.
اگر کشور بتواند از «اقتصاد انرژی خام» به سمت «اقتصاد فناوری انرژی» حرکت کند، نه تنها از خطر کاهش وزن ژئوپلیتیکی مصون خواهد ماند، بلکه میتواند به یکی از بازیگران اثرگذار منطقه در حوزه انرژیهای نوین تبدیل شود. توسعه صنایع دانشبنیان مرتبط با انرژی، سرمایهگذاری در فناوریهای پاک و تبدیل شدن به هاب ترانزیتی و لجستیکی منطقه، بخشی از الزامات این مسیر است.
جنگهای شناختی و تغییر ماهیت بازدارندگی
سومین محور مهم کتاب، تغییر پارادایم در ماهیت جنگ است. نویسندگان توضیح میدهند که جنگهای آینده صرفاً در میدانهای نظامی معمول رخ نخواهند داد، بلکه بخش مهمی از نبردها به حوزه سایبری، شناختی و اطلاعاتی منتقل شده است.
در جهان امروز، مرز میان صلح و جنگ تا حد زیادی از بین رفته است. حملات سایبری، عملیات روانی، جنگ روایتها، دیپفیکها و شبکههای رسانهای هوشمند میتوانند بدون شلیک حتی یک گلوله، ثبات سیاسی و اجتماعی یک کشور را هدف قرار دهند. همین مسئله سبب شده است مفهوم «امنیت شناختی» به یکی از مهمترین ابعاد امنیت ملی تبدیل شود.
جنگ اخیر علیه کشورمان نیز نشان داد که دشمن صرفاً به دنبال تخریب زیرساختهای فیزیکی نیست، بلکه تلاش میکند با عملیات رسانهای، تولید اخبار جعلی، القای ناامیدی و تضعیف سرمایه اجتماعی، انسجام ملی را هدف قرار دهد. در چنین فضایی، قدرت رسانهای، سواد شناختی و توان مدیریت افکار عمومی بخشی از مؤلفههای بازدارندگی ملی به شمار میآید.
کتاب همچنین به نقش فزاینده هوش مصنوعی در جنگهای آینده اشاره میکند. سامانههای خودمختار، پهپادهای هوشمند، تحلیل دادهمحور و جنگهای مبتنی بر الگوریتم، بهتدریج جایگزین بخش مهمی از الگوهای سنتی نبرد خواهند شد. برای کشورمان، این تحول از آن رو اهمیت دارد که میتواند بخشی از شکافهای سنتی قدرت سخت را از طریق نوآوری فناورانه و بازدارندگی هوشمند جبران کند.
جمعبندی و توصیهها
واقعیت آن است که جهان در حال ورود به عصر جدیدی از رقابت قدرتهاست؛ عصری که در آن فناوری، انرژی و جنگهای ترکیبی، سه ضلع اصلی معادلات ژئوپلیتیکی را تشکیل میدهند. کتاب «فناوری، انرژی و جنگ در ژئوپلیتیک در حال تحول» بهخوبی نشان میدهد که قدرت در قرن بیستویکم دیگر صرفاً با تعداد تانکها، حجم ذخایر ارزی یا گستره سرزمینی سنجیده نمیشود، بلکه توان کشورها در نوآوری فناورانه، مدیریت هوشمند انرژی و سازگاری با الگوهای جدید جنگ تعیینکننده جایگاه آنان خواهد بود.
برای کشورمان، مهمترین ضرورت راهبردی، گذار از نگاه کوتاهمدت و روزمره به سمت حکمرانی آیندهنگر و دانشمحور است. این مسئله بدون سرمایهگذاری هدفمند در فناوریهای راهبردی، تقویت اقتصاد دانشبنیان، ارتقای امنیت سایبری، توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی و تربیت سرمایه انسانی متخصص امکانپذیر نخواهد بود.
در عین حال، یکی از چالشهای مهم کشور، فاصله میان حوزه سیاستگذاری و تولید دانش راهبردی است. متأسفانه بخشی بزرگی از ساختار مدیریتی کشور همچنان گرفتار روزمرگی و تصمیمگیریهای مقطعی و گاهاً ضد توسعه است و کمتر به مطالعه عمیق آثار علمی و روندهای آیندهساز توجه میشود؛ در حالی که فهم تحولات جهان آینده بدون اتکا به پژوهشهای راهبردی و آیندهپژوهی ممکن نیست.
اگر کشورمان بتواند با درک صحیح پیشرانهای جدید قدرت جهانی، میان فناوری نوین، اقتدار ملی، اقتصاد دانشبنیان و دیپلماسی هوشمند پیوند برقرار کند، نه تنها از مرحله پرتلاطم گذار نظم جهانی عبور خواهد کرد، بلکه میتواند به یکی از بازیگران اثرگذار نظم آینده منطقه و جهان تبدیل شود. آینده از آن کشورهایی است که پیش از دیگران، منطق قدرت در عصر جدید را درک و بر اساس آن بازآرایی راهبردی کنند.