در مقطعی که سطح التهابات امنیتی و نظامی در منطقه به یکی از حساسترین مراحل خود در طول دهههای اخیر رسیده و همزمان مذاکرات میان کشورمان و نمایندگان کاخ سفید با میانجیگری عمان در فضایی پیچیده و چندلایه ادامه دارد، نشانههای آشکار افزایش حضور نظامی آمریکا، جابهجایی تجهیزات سنگین و اتخاذ آرایش آفندی در منطقه به وضوح مشخص است. در این شرایط که حتی از تعیین ضربالاجل زمانی برای تعیین تکلیف مذاکرات سخن گفته میشود و هر آن احتمال ورود منطقه به چرخهای از تنشهای فزاینده یا حتی وقوع یک درگیری فراگیر وجود دارد، طبیعتاً انتظار میرود افکار عمومی جهانی نسبت به پیامدهای امنیتی، اقتصادی و انسانی چنین بحرانی حساس باشد! با این حال، آنچه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی برجسته شد، نه تحلیلهای راهبردی یا هشدارهای امنیتی، بلکه روایت احساسی از سرگذشت «پانچی»، یک بچهمیمون ششماهه در یک باغوحش ژاپنی است که بهسرعت به ترند جهانی فضای مجازی تبدیل شد و میلیونها کاربر را درگیر خود کرده است. این بچه میمون ازسوی مادر خود طرد شده و به دلیل تنهایی و پذیرفته نشدن در جمع میمونها یک عروسک را به عنوان مادر خود پذیرفته و تمام اوقات خود را با او میگذراند! سطح بالای واکنشها با این ماجرا، پرسشی اساسی را پیش روی تحلیلگران قرار میدهد و آن، اینکه چگونه در لحظهای که احتمال وقوع یک جنگ فراگیر منطقهای و شکلگیری تغییرات ژئوپلیتیکی گسترده در گوشهای از جهان وجود دارد، افکار عمومی جهانی به موضوعی کاملاً غیرسیاسی معطوف میشود؟ پاسخ به این پرسش، ما را به قلب یکی از مهمترین تحولات عصر دیجیتال، یعنی «اقتصاد توجه» و سیاست اولویتسازی رسانهای هدایت میکند! اهمیت این مسئله برای کشورمان از آن روست که در جهان امروز، قدرت صرفاً در توان نظامی یا اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه در توان شکلدهی به ادراک عمومی نیز تجلی مییابد. اگر مسائل حیاتی امنیت ملی در دستور کار ذهنی افکار عمومی جهانی قرار نگیرد، تصمیمات مهم میتواند بدون نظارت یا فشار اجتماعی بینالمللی اتخاذ شود. بنابراین، مسئله صرفاً یک ترند گذرا نیست، بلکه بازتاب سازوکار عمیقتری در نظم ارتباطی جهانی است.
رسانهها چگونه اولویتها را میسازند؟
نظریه «دستور کارگذاری» در علوم ارتباطات بیان میکند که رسانهها بیش از آنکه به مردم بگویند چه بیندیشند، تعیین میکنند درباره چه چیزی بیندیشند. این نظریه که از دهه ۱۹۷۰ بهطور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته، نشان میدهد برجستهسازی یا حاشیهسازی موضوعات میتواند ادراک عمومی از اهمیت مسائل را شکل دهد. هنگامی که رسانهها یک موضوع را بهطور مداوم پوشش میدهند، آن موضوع در ذهن مخاطبان به مسئلهای حیاتی تبدیل میشود، حتی اگر از نظر عینی چنین نباشد. در عصر شبکههای اجتماعی، این سازوکار نهتنها تضعیف نشده، بلکه با کمک الگوریتمهای هوشمند تقویت شده است. سکوهای رسانهای بر اساس میزان تعامل کاربران، محتوا را اولویتبندی میکنند؛ در نتیجه، موضوعاتی که احساسات را برمیانگیزند، شانس بیشتری برای دیده شدن دارند. روایتهای انسانی ساده، تصاویر حیوانات یا داستانهای احساسی مانند ماجرای بچه میمون ۶ ماهه که مادرش او را طرد کرده است، معمولاً تعامل بیشتری نسبت به تحلیلهای پیچیده سیاسی ایجاد میکنند. به این ترتیب، حتی بدون سانسور مستقیم، موضوعات راهبردی میتوانند در حاشیه قرار گیرند!
تمرکز قدرت در نظام رسانهای جهانی
ساختار رسانهای جهان بهشدت متمرکز است و بخش عمده زیرساختهای ارتباطی در اختیار چند شرکت فراملی آمریکاییـ صهیونیستی قرار دارد. شرکتهایی مانند متا، گوگل و ایکس نهتنها پلتفرمهای اصلی ارتباطی را اداره میکنند، بلکه الگوریتمهای تعیینکننده دیده شدن محتوا را نیز در اختیار دارند. این تمرکز نوعی «قدرت ساختاری» ایجاد کرده است که میتواند بدون مداخله آشکار سیاسی، دستور کار جهانی را شکل دهد.
در چنین ساختاری، حتی اگر رسانههای مستقل یا کشورهای دیگر تلاش کنند موضوعی را برجسته کنند، عبور از سد الگوریتمی دشوار است. محتوا باید با منطق سکوهای رسانهای، یعنی جذابیت احساسی، کوتاه بودن و قابلیت وایرال شدن سازگار باشد. موضوعات پیچیده ژئوپلیتیکی معمولاً فاقد این ویژگیها هستند و بنابراین کمتر در معرض توجه گسترده قرار میگیرند.
سیاستزدایی از افکار عمومی
از منظر جامعهشناسی سیاسی، هدایت توجه به موضوعات غیرسیاسی میتواند به سیاستزدایی از افکار عمومی منجر شود. هنگامی که شهروندان جهان بهطور مداوم درگیر سرگرمیها و روایتهای احساسی باشند، ظرفیت بسیج اجتماعی برای واکنش به مسائل مهم کاهش مییابد. این وضعیت به دولتها و قدرتهای بزرگ اجازه میدهد بدون نگرانی از فشار افکار عمومی جهانی، سیاستهای پرهزینه یا پرریسک را دنبال کنند. تجربه جنگهای دو دهه اخیر نشان داده است سطح توجه رسانهای به یک بحران، تأثیر مستقیمی بر واکنش جامعه جهانی دارد. در مواردی که پوشش خبری محدود بوده، اقدامات نظامی با مخالفت کمتری مواجه شده است. بنابراین، مدیریت توجه میتواند بهعنوان مکمل مدیریت میدان عمل کند.
پشت پرده تقویت محتوای احساسی
اقتصاد دیجیتال مبتنی بر جذب و حفظ توجه کاربران است. هرچه کاربران زمان بیشتری را در یک سکوی رسانهای، مانند یوتیوب یا حتی آپارات سپری کنند، درآمد تبلیغاتی افزایش مییابد. از اینرو، الگوریتمها بهگونهای طراحی شدهاند که محتوای برانگیزاننده احساسات را تقویت کنند. مطالعات نشان میدهد احساساتی مانند ترحم، خشم و شگفتی بیشترین تعامل را ایجاد میکنند. در این چارچوب، داستان یک حیوان تنها یا یک روایت انسانی ساده، بهمراتب «سودآورتر» از تحلیلهای پیچیده سیاسی است. بنابراین، حتی اگر هیچ دستور سیاسی مستقیمی وجود نداشته باشد، منطق اقتصادی سکوهای رسانهای خودبهخود به حاشیهسازی مسائل راهبردی منجر میشود. این وضعیت نشان میدهد نظام رسانهای جدید ترکیبی از فناوری، اقتصاد و قدرت است.
واکاوی پیامدها
برای کشورمان، این اقدامات و تحولات پیامدهای مهمی دارد. نخست آنکه مسائل حیاتی مرتبط با امنیت و منافع ملی ممکن است در فضای جهانی بازتاب کافی پیدا نکند و روایتهای رقیب بدون چالش غالب شود. دوم آنکه اتکا به رسانههای جهانی برای انتقال دیدگاهها یا دغدغههای ملی، راهبردی پر چالش و خطر است. تجربه بحرانهای منطقهای نشان داده است حتی رخدادهای با ابعاد انسانی گسترده نیز در صورت نبود روایتسازی مؤثر، میتواند در میان سیل اخبار سرگرمکننده محو شود. در عین حال، این وضعیت فرصتی برای بازنگری در دیپلماسی رسانهای کشورمان نیز فراهم میکند. توسعه رسانههای چندزبانه، حضور فعال در پلتفرمهای نوین و تولید محتوای حرفهای میتواند بخشی از این خلأ را جبران کند. برخی قدرتهای نوظهور نشان دادهاند که سرمایهگذاری هدفمند در حوزه قدرت نرم رسانهای میتواند تصویر جهانی یک کشور را تغییر دهد.
نبرد بر سر ادراک
یکی از مفاهیم کلیدی در ادبیات امنیتی معاصر، «جنگ شناختی» است که بیانکننده انتقال تدریجی کانون رقابت قدرتها از حوزههای سخت به قلمرو ذهن، ادراک و نظام معنایی جوامع است. در این نوع نبرد، هدف اصلی نه اشغال سرزمین یا انهدام زیرساختهای فیزیکی، بلکه اثرگذاری بر نحوه درک واقعیت در افکار عمومی، نخبگان و تصمیمسازان است. به بیان دیگر، آنچه تغییر میکند خود واقعیت بیرونی نیست، بلکه «تفسیر» آن است. اگر جامعهای تهدید را تهدید تلقی نکند یا نسبت به یک بحران بیتفاوت بماند، واکنش سیاسی و اجتماعی متناسب نیز شکل نخواهد گرفت. از همینرو، مدیریت ادراک میتواند نتایجی بهمراتب پایدارتر و کمهزینهتر از ابزارهای نظامی به همراه داشته باشد. در چنین چارچوبی، بیتفاوتی یا غفلت افکار عمومی نسبت به یک بحران، عملاً هزینه سیاسی اقدامات یکجانبه را برای بازیگران قدرتمند کاهش میدهد. دولتها در شرایطی که با فشار اجتماعی گسترده مواجه نباشند، آزادی عمل بیشتری برای اتخاذ تصمیمات پرریسک خواهند داشت. تجربه مداخلات نظامی در مناطق گوناگون جهان نشان داده است که سطح حساسیت رسانهای و افکار عمومی، تأثیر مستقیمی بر دامنه و مدتزمان عملیاتها دارد. بنابراین، هدایت توجه به موضوعات جایگزین یا کمخطر میتواند به مثابه ابزاری غیرمستقیم برای تسهیل اقدامات راهبردی عمل کند. از این منظر، اولویتسازی رسانهای نه یک پدیده صرفاً ارتباطی، بلکه بخشی از معماری کلان قدرت در نظام بینالملل است. در عصر دیجیتال، کنترل توجه به منبعی راهبردی تبدیل شده که اهمیتی همسنگ با کنترل منابع طبیعی، مسیرهای انرژی یا فناوریهای پیشرفته یافته است. کشوری که بتواند دستور کار جهانی را تعیین کند، عملاً چارچوب بحث، نوع پرسشها و حتی دامنه گزینههای قابل تصور را شکل میدهد. این امر به معنای آن است که قدرت، پیش از آنکه در میدان عمل اعمال شود، در میدان ذهن تثبیت میشود. به همین دلیل، بسیاری از راهبردهای نوین امنیتی بر توسعه ظرفیتهای رسانهای، دادهای و شناختی متمرکز شدهاند. در نهایت، گسترش رقابت به حوزههای شناختی نشان میدهد مرز میان صلح و جنگ بیش از گذشته مبهم شده است. کشورها ممکن است بدون درگیری نظامی مستقیم، درگیر نبردی دائمی بر سر معنا، روایت و ادراک باشند. در چنین شرایطی، توانایی حفظ استقلال شناختی و مدیریت فعال افکار عمومی به یکی از مؤلفههای بنیادین امنیت ملی تبدیل شده است؛ مؤلفهای که غفلت از آن میتواند پیامدهایی همسنگ شکست در میدانهای سنتی داشته باشد.
جمعبندی و توصیهها
همانگونه که پیشتر بحث شد برجسته شدن موضوعات احساسی و منحرفکننده افکار عمومی در زمان اوج گیری تنشها و بحرانهای بینالمللی، پدیدهای تصادفی نیست، بلکه نتیجه ساختار اقتصاد توجه و تمرکز قدرت رسانهای در جهان است. در این عصر، برتری نهفقط در توان نظامی یا اقتصادی، بلکه در توان هدایت ذهنها و دستور کار جهانیان تعریف میشود؛ لذا کشورمان برای مواجهه مؤثر با این چالش مستلزم راهبردی چندسطحی مشتمل بر تقویت رسانههای بینالمللی با رویکرد حرفهای، توسعه دیپلماسی عمومی، ارتقای سواد رسانهای داخلی و حضور فعال در زیستبوم دیجیتال جهانی است که طراحی و اجرای موفق و مؤثر آنها نیازمند عبور از دیدگاهها و رویههای فرسوده و کم اثر گذشته و مراجعه نهادها و دستگاههای مسئول به نخبگان واقعی کشور، یعنی جوانان متخصص و دوستدار وطن است.