«شهید علیرضا پرکاس»، یکی از شهدای مرزبانی است، کسی که به دور از هیاهوهای این دنیای پر زر و زور، پا در میدان مبارزه با اشرار میگذارد و در نقطه صفر مرزی حافظ شرافت و اقتدار میهن میشود و در این راه جان شیرین را تقدیم حضرت حق میکند؛ و حال، حاج میرحسین حاج غلامعلی، پدر دلسوخته او از فرزندش میگوید: «علیرضا خیلی با ایمان بود، نماز و روزهاش ترک نمیشد، با همه مردم خوشرفتار بود و در کل به چیزی که به خدا و قرآن میگفت عمل میکرد. خیلی مودب و سر به زیر بود. همه اقوام و فامیل به پاکی این پسر را قبول داشتند. مهماننواز و مهربان بود. از بس عزیز و مهربان بود که وقتی شهید شد کسی باور نمیکرد همه برای جای خالیاش گریه میکردند. علیرضا از همان بچگی خیلی دوست داشت وارد نظام شود و به کشورش خدمت کند، شهدا را خیلی دوست داشت و در یادوارههای شهدا فعالیت زیادی داشت؛ وقتی کاری که متعلق به شهدا بود را به علیرضا میسپردند با جان و دل کار میکرد اصلا خستگی نمیفهمید به قول خودمان خستگی را خسته کرده بود. ولایتی بود و عاشق رهبر معظم انقلاب، گوش به فرمان ایشان بود و در نهایت هم فدای رهبری و کشورش شد... سال ۱۳۶۳ وارد نیروی انتظامی شد، بعدها هم فرمانده پاسگاه جکیگور شد. با اینکه فرمانده بود؛ اما با زیردستانش مهربان بود و هوای آنها را داشت، همه همکارانش از رفتار خوب و جوانمردانه او میگویند، از خاطرات خوبی که با او داشتند، آنها از شهادت پسرم خیلی ناراحت شدند، حتی بیشتر از من که پدرش بودم. میدیدم که موقع شهادت او چقدرگریه و بیتابی میکنند. از دست دادن چنین فرماندهای برای آنها خیلی سخت بود، هر کاری میکنم که سوز این داغ از دلم کم شود، نمیشود. خیلی دوستش داشتم.
عزیز از دست دادن خیلی سخت است مخصوصاً اگر خیلی دوستش داشته باشی؛ علیرضا چشم و چراغم بود، اما با این حال خدا را شاکرم که چنین فرزندی به من داد، او امانت خدا در دست ما بود و من هم او را به خدا تحویل دادم و امیدوارم مورد قبول حق واقع شود. از زمانی که پسرم شهید شد هر سال برای او مراسم سالگرد برگزار میکنم، داغ علیرضا برای ما همیشه تازه است انگار که او تازه به شهادت رسیده است، علیرضای من شهید راه دفاع از وطن بود، او خودش را برای مردم و سربلندی میهنش فدا کرد، جوانان و نوجوانان کشورم بدانند که اشرار و گروهکهای تروریستی امنیت مردم را از بین میبرند و کاری جز خرابکاری انجام نمیدهند. آنها بهترین جوانان این کشور را به شهادت میرسانند که پسر بنده نمونهای از این جوانان برومند است.»