صبح صادق >>  پاسدار >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۳۸۸۲۱۰

یکی از دلاورانی که در حوادث تروریستی دی‌ماه ۱۴۰۴ به فیض شهادت نائل آمد، «حسین بابری» بود؛ مردی که در روستای قرخلو، درودزن استان فارس، با عشق و صبر معلم بود و دل در گرو تربیت نسل آینده این سرزمین داشت و هنگامی که نام میهن و دفاع از وطن مطرح شد، شجاعانه پای کار آمد.

همسر شهید درباره روحیات اخلاقی ایشان می‌گوید: «حسین اهل ریا نبود و همیشه می‌گفت هر کاری که انجام می‌دهیم باید برای رضای خدا باشد. به عنوان مثال، هرگاه در خانه بود و تماس کاری دریافت می‌کردم و می‌گفتم: «آقا حسین در حال نماز هستند، بعداً تماس می‌گیرند»، ناراحت می‌شد و می‌گفت نباید بگویم در حال نماز هستند؛ بگو در حال انجام کاری هستند و پس از پایان آن با شما تماس خواهند گرفت. حسین اغلب روزه می‌گرفت و دوست نداشت کسی بداند. حتی هنگام مهمانی، اگر میوه یا شیرینی تعارف می‌شد و من می‌گفتم روزه است، ناراحت می‌شد و می‌گفت: «تو اجر روزه‌ام را باطل می‌کنی؛ من برای پاداش روزه نمی‌گیرم، برای رضای خدا روزه می‌گیرم.»

حسین علاقه و احترام زیادی نسبت به من و فرزندان‌مان داشت. حتی در سختی‌ها و خستگی‌ها صبور بود و همیشه به سخنان من گوش می‌داد. همیشه می‌گفتم با حقوق معلمی، حتی اگر ماهیانه یک میلیون تومان هم دریافت می‌کردیم، برکت آن به اندازه ده میلیون تومان بود. او در پاسخ می‌گفت: «این یک سر بین من و امام حسین (ع) است.» عشق عمیقی به حضرت فاطمه زهرا (س) داشت و در نهایت مانند مادرمان حضرت زهرا (س)، از پهلو مورد اصابت تیر قرار گرفت و به شهادت رسید؛ دوستانش می‌گفتند حتی یک ناله از درد از او برنیامد؛ در کلیپی هم که از شهادت ایشان منتشر شده است، کاملاً مشخص است که خنده بر لب دارد و آه و ناله‌ای از درد بیرون نمی‌دهد.

شهید حسین با وجود داشتن موقعیت‌های کاری مناسب در استان، تمام پیشنهاد‌ها را رد می‌کرد و می‌گفت: «کار معلمی را دوست دارم و اگر بتوانم حتی یک نفر از بچه‌های روستای خودمان و روستا‌های اطراف را درست تربیت کنم، همین برایم کافی است.» دغدغه‌های بچه‌های روستا را داشت و برای رشد و ترقی آنان تمام جانش را می‌گذاشت و همیشه هم در پی این بود تا شبهات روز را که دشمنان علیه انقلاب اسلامی مطرح می‌کردند، پیدا کند و پاسخ آنها را بدهد؛ خودش را مدیون انقلاب اسلامی می‌دید و برای پاسخ به پرسش‌های جوانان از هیچ مطالعه‌ای دریغ نمی‌کرد؛ در کلاس‌های مجازی شرکت می‌کرد و وقت می‌گذاشت تا هیچ شبهه‌ای باقی نماند.

شب قبل از شهادت، وقتی دیدم حسین مشغول مطالعه کتاب است، برای حدود یک ساعت خانه را ترک کردم و پس از بازگشت، او در خانه نبود. با این حال، به دلیل شرایط سخت من، خانه را مرتب کرده بود؛ وقتی تماس گرفتم تا ببینم کجاست و برایش شام آماده کنم، گفت: «امشب مرا نیاز دارند؛ مواظب بچه‌ها باش، نیازی به درست کردن شام نیست.»