صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۸  ، 
کد خبر : ۳۸۶۲۵۲
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۴

بازگشت آمریکا به ریشه از قتل‌عام بومیان تا قانون جنگل

آنچه در ماجرای ربایش و محاکمه نیکلاس مادورو رخ داد، تنها یک اختلاف سیاسی میان واشینگتن و کاراکاس نیست. این حادثه ادامه طبیعی همان منطقی است که به کشتار سرخپوستان، برده‌داری، لشکر کشی‌های خارجی و ده‌ها کودتا در جهان انجامید. پیام روشن است امریکا خود را فراتر از قانون می‌بیند. 

یاد

چرا باید اغتشاشگر را سر جایش نشاند؟!

حسن رشوند

در فضای سیاسی و اجتماعی هر کشوری، واژه «اعتراض» همواره بار معنایی خاص خود را دارد. واژه‌ای که می‌تواند نشانه زنده ‌بودن جامعه، پویایی افکار عمومی و حساسیت مردم نسبت به سرنوشت خویش باشد. اما همین واژه، اگر از معنا و چارچوب خود تهی شود، به‌راحتی می‌تواند به پوششی برای خشونت، بی‌قانونی و ناامن‌سازی تبدیل گردد. تجربه‌های مکرر سال‌های اخیر، بار دیگر این پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است که مرز اعتراض کجاست و از کجا اغتشاش آغاز می‌شود؟ و مهم‌تر آنکه، چرا نظام سیاسی موظف است با اغتشاشگر قاطعانه برخورد کند و او را «سر جای خود» بنشاند؟
هیچ نظام عاقل و مستقر سیاسی، چه دینی و چه غیردینی، اعتراض را به‌معنای رهاشدگی و بی‌قیدی تعریف نکرده است. اعتراض، در همه نظام‌های حقوقی، مفهومی قانونمند و مشروط است. جامعه بدون قانون، نه تنها به آزادی نمی‌رسد‌، بلکه در گرداب هرج‌ومرج گرفتار می‌شود. جمهوری اسلامی نیز، برخلاف القائات جریان‌های رسانه‌ای معاند، نه‌تنها اصل اعتراض را نفی نکرده، بلکه آن را به‌رسمیت شناخته و در قانون اساسی تثبیت کرده است. اما همین قانون اساسی، به‌صراحت مرز اعتراض و اغتشاش را از یکدیگر تفکیک کرده و اجازه نداده است که امنیت عمومی، جان مردم و موجودیت جامعه قربانی هیجان و خشونت مشتی قانون‌گریز شود.
از منظر دین هم این تفکیک روشن است. در منطق قرآن و سنت، حق‌گویی، نصیحت حاکمان و مطالبه عدالت نه‌تنها نفی نشده، بلکه فضیلت شمرده شده است. اما همین مکتب قرآنی‌، به‌صورت بدون ملاحظه، با فساد و ناامن‌سازی جامعه برخورد قاطع دارد. قرآن کریم، آن‌جا که سخن از اصلاح به میان می‌آید، بلافاصله هشدار می‌دهد که راه اصلاح از مسیر تخریب و فساد نمی‌گذرد. کسی که با سوزاندن اموال عمومی، آتش زدن اماکن عمومی، بستن راه‌ها، ارعاب مردم و حمله به حافظان امنیت، خود را «معترض» می‌نامد، نه در قاموس شریعت جای دارد و نه در منطق عقل. در نگاه اسلامی، امنیت جامعه حق‌الناس است و تعرض به آن، ولو با شعارهای فریبنده‌، گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی است.
سیره امیرالمؤمنین علی(ع) نیز شاهدی روشن بر این معناست. امام متقیان‌، تا زمانی که مخالفانش زبان به نقد و اعتراض داشتند، حتی اگر تند و آزار دهنده سخن می‌گفتند، تحمل می‌کرد و حقوق اجتماعی آنان را قطع نمی‌کرد. اما آن‌گاه که اعتراض به شمشیر، ناامنی و خروج از نظم جامعه تبدیل شد، دیگر جای مدارا باقی نماند. این منطق، نه منطق قدرت‌طلبی، بلکه منطق حفاظت از جامعه و صیانت از حق اکثریت مردم بود؛ مردمی که خواهان زندگی امن، آرام هستند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دقیقاً بر همین مبنا تنظیم شده است. اصل بیست‌وهفتم قانون اساسی که همواره مورد استناد مدعیان آزادی‌خواهی قرار می‌گیرد، تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها را آزاد اعلام می‌کند، اما با قیودی روشن و غیرقابل تفسیر به رأی. بدون حمل سلاح، بدون اخلال در مبانی اسلامی و بدون ایجاد ناامنی. این قیود را قانون‌گذار صرفاً برای تزیین در اصول قانون اساسی نگنجانده و یا در اجرا بر اساس سلیقه نیامده است.اگر این شروط کنار گذاشته شود، اعتراض به ابزاری برای فشار اقلیت خشن بر اکثریت خاموش تبدیل می‌شود. افزون بر این، اصل چهلم قانون اساسی به‌صراحت اعلام می‌کند که هیچ‌کس حق ندارد اعمال حق خود را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد. کدام مصداق از اضرار به غیر و تضییع منافع عمومی روشن‌تر از سوزاندن قرآن‌، آتش زدن خودروی شهروندان، تخریب مغازه مردم، حمله به نیروی حافظ امنیت مردم یا بستن خیابان و مسیر زندگی شهروندان می‌تواند باشد. در‌باره حوادثی که در این هفته گذشت‌، چند نکته وجود دارد:
1- آنچه این روزها در قالب برخی ناآرامی‌ها و صحنه‌سازی‌های خیابانی دیده می‌شود، بیش از آنکه ریشه در یک اعتراض به حق باشد‌، محصول یک تلاش هماهنگ بیرونی برای تزریق حیات مصنوعی به پروژه‌ای شکست‌خورده‌ای است که بارها دشمنان ایران در این سرزمین آزموده‌اند.پروژه‌ای که دشمن پس از ناکامی در میدان سخت و فروپاشی محاسباتش در جنگ ۱۲ روزه، ناچار شد آن را از دل اتاق‌های جنگ روانی و رسانه‌ای خود بیرون بکشد. در این میان، اظهارات اخیر ترامپ، رئیس‌جمهور متوهّم آمریکا، نه‌تنها یک موضع‌گیری معمول سیاسی نیست، بلکه نقش تنفس مصنوعی برای آشوب‌طلبانی را بازی می‌کند که بدون پشتیبانی رسانه‌ای و روانی خارجی، توان تداوم و بقا ندارند. تجربه سال‌های گذشته به‌روشنی نشان داده است که هرگاه نام ترامپ به‌عنوان حامی یک تحرک داخلی در ایران مطرح شده است، هدف چیزی جز بی‌ثبات‌سازی، فشار حداکثری و فروپاشی انسجام ملی نبوده است.
2- در حوادث اخیر، شبکه‌هایی مانند ایران‌اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا، به‌صورت هماهنگ از پوشش تحولات منطقه‌ای و اعترافات تلویحی به شکست رژیم صهیونیستی فاصله گرفتند و خط خبری خود را به «بازنمایی اغراق‌آمیز اعتراضات»، «تولید شبهه درباره انسجام حاکمیتی ایران» و «القای فضای نارضایتی فراگیر» تغییر دادند. داده‌های پایش رسانه‌ای منتشرشده نشان می‌دهد حجم برنامه‌های زنده، محتوای فوری و فراخوان‌های غیرمستقیم این شبکه‌ها در بازه‌ای کمتر از یک هفته، افزایشی کم‌سابقه داشته است؛ افزایشی که بدون دستور کار مشخص سیاسی قابل فهم نیست.
همزمان با این تغییر آرایش رسانه‌ای بودکه ترامپ در مصاحبه با شبکه فاکس‌نیوز و سپس در شبکه اجتماعی تروث سوشال، صراحتاً از «حق مردم ایران برای ایستادن در برابر نظام» سخن گفت و مدعی شد اگر حکومت ایران در مقابل معترضان خیابانی بایستد‌، او به کمک آنها خواهد آمد. این مواضع، دقیقاً همان الگوی شناخته‌شده‌ای است که پیش از فتنه ۸۸، ناآرامی‌های ۹۶، ۹۸ و آشوب‌های سال ۱۴۰۱ نیز تکرار شده بود؛ ابتدا پیام سیاسی از سوی مقامات آمریکایی، سپس موج رسانه‌ای و در نهایت تلاش برای فعال‌سازی هسته‌های آشوب در داخل. این همان شگرد همیشگی آمریکا و رژیم صهیونیستی و برخی دولت‌های اروپایی بوده است واین همزمانی، یک «نشانه خبری» روشن از وجود اتاق فرمان دشمن دارد.
در این رابطه نباید از نقش مستقیم بودجه‌های رسمی دولت آمریکا در تغذیه جنگ روانی علیه ملت ایران غافل شد. بر اساس اسناد منتشرشده در کنگره آمریکا و گزارش‌های دوره‌ای وزارت خارجه این کشور، تنها در یک دهه اخیر، صدها میلیون دلار با عنوان «حمایت از آزادی بیان و اینترنت آزاد برای ایرانیان» اختصاص یافته است؛ عبارتی که در عمل، بخش عمده آن صرف تأمین مالی رسانه‌های فارسی‌زبان، تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی، و سازمان‌دهی شبکه‌های رباتیک و اکانت‌های هدایت‌شده و فیک بوده است. گزارش‌های اندیشکده‌هایی مانند رَند و بروکینگز نیز صراحتاً بر ضرورت «افزایش فشار جنگ شناختی بر جامعه ایران» پس از ناکامی گزینه نظامی تأکید داشته‌اند. سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده شهدای اقتدار در 13 رجب مبنی بر صرف میلیاردها دلار برای دروغ‌پردازی و شبهه‌سازی، دقیقاً ناظر به همین اسناد و واقعیت‌های قابل راستی‌آزمایی است.
3- یکی از اهداف دشمن در تحریک و حمایت از اغتشاشات اخیر تمرکز بر شکستن «اتحاد پس از بحران» است. تجربه امنیتی نشان می‌دهد که مقطع پس از پایان یک رویارویی مستقیم در جنگ نظامی‌، زمانی طلایی برای دشمن جهت القای شکاف داخلی است. در جنگ ۱۲ روزه، برخلاف محاسبات دشمن، جامعه ایران تصویری کم‌نظیر از همبستگی و حمایت از اصل امنیت ملی به نمایش گذاشت. نظرسنجی‌های متعدد و معتبر داخلی و برخی برآوردهای رسانه‌های غربی اذعان داشتند که سطح اعتماد به توان دفاعی کشور و انسجام اجتماعی، افزایش یافته است. می‌بینیم درست در همین نقطه است که پروژه آشوب‌سازی فعال می‌شود. زیرا دشمن به‌درستی تشخیص داده است که تداوم انسجام ملی، معادلات آینده را به‌طور کامل به ضرر او تغییر می‌دهد.
4- تمرکز آشکار بر شایعه‌سازی و تحریف اخبار میدانی از اهداف مهم دیگر دشمن در اغتشاشاتی است که از هفته گذشته به بهانه حمایت از بازار و معیشت مردم ایجاد شده است. در حوادث اخیر، مشاهده می‌شود که اخبار جعلی درباره کشته‌سازی، اعتصابات سراسری یا فروپاشی خدمات عمومی، ابتدا در کانال‌ها و حساب‌های وابسته به رسانه‌های خارج‌نشین منتشر می‌شد. بررسی نمونه‌های مشخص نشان می‌دهد که بسیاری از این شایعات، الگوی مشترکی دارند که تقریبا در همه آنها منبع نامعلوم، تصویر یا ویدئوی قدیمی، تیتر احساسی و انتشار گسترده در بازه زمانی کوتاه از مشخصه‌های این دسته اخبار است. این شیوه، دقیقاً همان الگوی توصیه‌شده در متون آموزشی جنگ روانی است که هدفش نه اطلاع‌رسانی، بلکه «ایجاد تردید، ترس و بی‌اعتمادی» در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.
5- رهبر معظم انقلاب در بیانات 13 رجب در جمع خانواده‌های شهدای اقتدار‌، با تأکید بر ضرورت مراقبت در برابر جنگ نرم و شایعه‌سازی دشمن، عملاً نقشه راه مواجهه با این پروژه را ترسیم کردند. ایشان هدف دشمن در جنگ نرم را بی‌انگیزه و ناامید کردن مردم و ایجاد تردید در ملت برشمردند و فرمودند: «همچنان‌که در دوره امیرالمؤمنین با شایعه‌سازی و دروغ در پی بدبین کردن مردم بودند، امروز هم همان اقدامات عیناً انجام می‌شود؛ البته ملت ایران نشان داده است که در میدان‌های سخت و هر جا که نیازمند حضور و کمک او است، محکم ایستاده و دشمن را مأیوس می‌کند.» تأکید ایشان بر «بی‌تفاوت نبودن» و «ایستادگی با قدرت کامل»، ناظر به این واقعیت است که جنگ نرم، جنگی فرسایشی و تدریجی است؛ اگر جامعه در برابر آن واکنش فعال نداشته باشد، هزینه‌های آن به ‌مرور انباشته می‌شود. در نقطه مقابل آن، آگاهی، روشنگری و حفظ اتحاد، می‌تواند این پروژه را پیش از رسیدن به مرحله خطرناک، خنثی کند.
از نگاه رهبر فرزانه و حکیم انقلاب آیه شریفه «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» نیز در این مقطع، یک راهبرد اجتماعی است. دشمن می‌کوشد یا جامعه را در برابر خود نرم و منفعل کند، یا در داخل، جامعه را خشن و متفرق سازد. حفظ این توازن، یعنی قاطعیت در برابر دشمن «اشداء علی الکفار» و همدلی در درون «رحماء بینهم»‌، نقطه شکست پروژه جنگ نرم است. لذا هرگونه دوگانه‌سازی افراطی، هر نوع تحریک احساسات منفی نسبت به یکدیگر، ناخواسته در زمین دشمن بازی کردن است.
بنابراین‌، حوادث اخیر را باید در امتداد همان نبردی دید که سال‌هاست علیه اراده و استقلال ملت ایران جریان دارد؛ نبردی که ابزارهایش تغییر کرده، اما هدفش ثابت مانده است. در این شرایط شاید تنفس مصنوعی مسموم ترامپ و شبکه رسانه‌ای همراهش، شاید بتواند برای مدتی تصویرسازی دروغینی را در ذهن مخاطبین ناآگاه یا منحرف ایجاد کند و صدای ناآرامی را بلندتر از آنچه هست نشان دهد، اما قادر به تغییر معادله اصلی که حقیقت ماجراست نخواهد شد. چرا که جامعه‌ای که دشمنیِ دشمن را می‌شناسد و تجربه عبور از بحران‌های بزرگ‌تر را دارد، با شایعه و تحریک از پا درنمی‌آید. جنگ نرم، میدان آزمون بصیرت است و تاریخ چهار و نیم دهه گذشته نشان داده که هرگاه مردم ایران با آگاهی و اتحاد وارد این میدان شده‌اند، نتیجه آن چیزی جز ناکامی دشمن و تثبیت امنیت و منافع ملی نبوده است.

یاد

بازگشت امریکا به ریشه از قتل‌عام بومیان تا قانون جنگل

سیدعبدالله متولیان

ربایش رئیس‌جمهور یک کشور مستقل توسط امریکا، تنها یک حادثه سیاسی نیست، این رخداد پرده از حقیقتی تاریخی برمی‌دارد که قرن‌هاست در تار و پود ساختار قدرت امریکا تنیده شده است؛ هرگاه منافعش اقتضا کند، قانون و حقوق بشر را کنار می‌زند و به همان ریشه‌ای بازمی‌گردد که بر خون بومیان قاره امریکا و رنج بردگان آفریقایی بنا شد. امروز جهان شاهد است که امریکا بار دیگر چهره عریان خود را آشکار کرده است. 
آنچه در ماجرای ربایش و محاکمه نیکلاس مادورو رخ داد، تنها یک اختلاف سیاسی میان واشینگتن و کاراکاس نیست. این حادثه ادامه طبیعی همان منطقی است که به کشتار سرخپوستان، برده‌داری، لشکر کشی‌های خارجی و ده‌ها کودتا در جهان انجامید. پیام روشن است امریکا خود را فراتر از قانون می‌بیند. 
چنین اقدامی مستقیماً اصول بنیادین حقوق بین‌الملل را نقض می‌کند، از جمله مصونیت مقامات عالی‌رتبه، ممنوعیت استفاده خودسرانه از زور و نقش انحصاری شورای امنیت در مشروعیت بخشی به اقدامات قهری. وقتی یک کشور بدون مجوز جامعه جهانی، رئیس‌جمهور یک کشور مستقل را می‌رباید و در دادگاهی داخلی محاکمه می‌کند، عملاً اعلام می‌کند که «قدرت جای قانون را گرفته است.»
خطر اصلی اینجاست که این الگو قابل تکثیر است. چین، روسیه، ایران یا هر قدرت منطقه‌ای دیگری می‌تواند با استناد به همین منطق اقدامات خود را توجیه کند. نظم جهانی که پس از جنگ جهانی دوم (اگرچه توجیه گر و در خدمت نظام سلطه است) با هزاران هزینه بنا شد، در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد و شورای امنیت بیش از پیش به نهادی تشریفاتی تبدیل می‌شود. 
در این شرایط، شعار (صرفاً شعار) امریکا مبنی بر دفاع از «نظم مبتنی بر قانون» فرو می‌ریزد. جهان اکنون به‌وضوح می‌بیند که واشینگتن تنها تا جایی به قانون پایبند است که مانعی برای منافعش نباشد و هنگامی که تضادی پدید می‌آید، همان ریشه تاریخی خشونت و استعمار دوباره فعال می‌شود. 
این الگو، نه‌تنها غیرقانونی، بلکه ضد دموکراتیک است. زیرا در عمل به ملت‌ها می‌گوید: رأی شما و اراده شما تا زمانی محترم است که مطابق میل امریکا باشد. چنین منطق خطرناکی، زمینه‌ساز افزایش ناامنی، رقابت‌های نظامی و تشدید بی‌ثباتی جهانی است. 
در این میان، نقش شخصیت‌هایی مانند ترامپ تنها برجسته‌تر شدن چهره واقعی قدرت در امریکا است. مسئله افراد نیستند، مسئله ساختاری است که به یک قدرت اجازه می‌دهد قانون و حاکمیت کشور‌ها را به‌راحتی نقض کند. 
اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید برای افکار عمومی ایران عبرت‌آموز باشد. کشوری که امروز بدون هیچ مبنای حقوقی، رئیس‌جمهور یک کشور مستقل را می‌رباید، اگر بتواند برای ایران هم تردیدی به خود راه نخواهد داد. به همین دلیل، ساده‌لوحانه و بلکه خطرناک است که تصور شود نشستن بر سر میز مذاکره با چنین قدرتی، راه‌حل مشکلات است. این نه‌تنها حماقت سیاسی بلکه خیانتی آشکار به عزت ملی است که ایران را در موضع ضعف معرفی کرده و به طرف مقابل پیام می‌دهد: «می‌توانید با فشار و تهدید امتیاز بگیرید و در صورت مساعد دیدن شرایط مشابه ونزوئلا عمل کنید». 
تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد امریکا هیچ مرزی برای قانون، اخلاق یا حاکمیت ملت‌ها قائل نیست. هر جا قدرت داشته باشد، نه شریک مذاکره، بلکه قاضی و مجری حکم است. در چنین شرایطی، تنها راه مصون‌سازی کشورها، نه اعتماد به میز محاکمه بلکه اتکا به قدرت ملی، استقلال راهبردی و عدم اعتماد به امریکا است. امروز جهان در برابر انتخابی بزرگ قرار دارد:
یا باید اجازه دهد امریکا جهان را به قانون جنگل بازگرداند، یا باید از نظم مبتنی بر قانون و احترام به حاکمیت‌ها دفاع کند و برای ملت ایران، پیام روشن‌تر از همیشه است: اعتماد به امریکا، بازی با امنیت ملی است. 
کسانی که امروز نسخه «مذاکره و اعتماد به واشینگتن» را تجویز می‌کنند، باید پاسخ دهند: اگر امریکا با ونزوئلا چنین کرد، چه تضمینی وجود دارد که فردا همین سناریو را علیه ما تکرار نکند؟
آری، این ماجرا نه فقط یک حادثه سیاسی بلکه آزمونی برای بصیرت ملت، تصمیم سازان و تصمیم گیران کشور است.

یاد

منطق بحران سازی

حسن بهشتی پور

نخستین و آشکارترین عامل در شکل‌گیری بحران اخیر در ونزوئلا، نقش مستقیم ترامپ در ایالات متحده است. دستور او برای ربایش مادرو رئیس‌جمهور مستقر یک کشور مستقل، فارغ از هرگونه ارزیابی درباره عملکرد داخلی آن دولت، اقدامی است که عملاً قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل، اصل حاکمیت ملی و منع توسل به زور را نقض می‌کند.
این اقدام را می‌توان در تداوم الگوی تاریخی مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین تحلیل کرد؛ الگویی که از گواتمالا در دهه ۱۹۵۰، شیلی در ۱۹۷۳، پاناما در ۱۹۸۹ و موارد متعدد دیگر قابل پیگیری است. اگرچه منابع خبری در غرب این رخداد را با دستگیری مانوئل نوریگا رئیس جمهوری پاناما در دوره ریگان مقایسه می‌کنند، اما از نظر منطق سیاسی، شباهت آن با دخالت آمریکا در شیلی و حذف دولت قانونی آلنده عمیق‌تر است؛ چراکه در هر دو مورد، مسئله اصلی نه یک تهدید فوری امنیتی، بلکه جلوگیری از تداوم الگویی سیاسی ـ اقتصادی ناهمسو با منافع واشنگتن بوده است.
دولت ترامپ، با تفسیر موسع و خودخوانده از مفاهیمی چون «مبارزه با مواد مخدر» یا «بازگرداندن دموکراسی»، عملاً برای خود حق مداخله فرامرزی قائل شده است. این رویکرد، اگر بدون هزینه و واکنش جدی باقی بماند، می‌تواند به یک رویه خطرناک در نظام بین‌الملل تبدیل شود؛ رویه‌ای که در آن، قدرت‌های بزرگ خود را فراتر از قانون می‌بینند.
هرچند نقش آمریکا در این بحران تعیین‌کننده است، اما تحلیل یک‌سویه و نادیده گرفتن عوامل داخلی ونزوئلا، تصویر ناقصی ارائه می‌دهد. واقعیت این است که عملکرد دولت مادورو در سال‌های گذشته، به‌تدریج به فرسایش مشروعیت داخلی انجامیده است.
بحران اقتصادی عمیق، تورم افسارگسیخته، کاهش شدید سطح رفاه عمومی، مهاجرت گسترده شهروندان و محدود شدن فضای سیاسی، موجب شد فاصله‌ای معنادار میان دولت و بخش قابل توجهی از جامعه شکل بگیرد. این وضعیت باعث شد که در لحظه وقوع مداخله خارجی، واکنش اجتماعی گسترده و سازمان‌یافته‌ای در دفاع از دولت شکل نگیرد.
پرسش کلیدی اینجاست: آیا اگر دولت مادورو اصلاحات اقتصادی و سیاسی مؤثرتری را در زمان مناسب آغاز کرده و سازوکارهای گفت‌وگو با مخالفان را تقویت کرده بود، ایالات متحده به‌راحتی می‌توانست چنین اقدامی را عملی کند؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش منفی باشد. ضعف در حکمرانی داخلی، همواره یکی از مهم‌ترین نقاط اتکای مداخلات خارجی بوده است.
ارتش ونزوئلا طی دهه‌های اخیر همواره یکی از بازیگران اصلی قدرت در این کشور بوده است. از دوران هوگو چاوز ـ که خود از بدنه نظامی برخاسته بود ـ تا دولت مادورو، پیوند ارتش و قدرت سیاسی نقشی تعیین‌کننده داشته است.
در چنین چارچوبی، سکوت یا انفعال ارتش در برابر بازداشت رئیس‌جمهور، پرسش‌برانگیز است. این رفتار را می‌توان ناشی از ترکیبی از عوامل دانست: شکاف‌های درونی در فرماندهی، فرسایش وفاداری ایدئولوژیک، فشارهای اقتصادی، و احتمالاً ارتباطات پشت‌پرده برخی فرماندهان با بازیگران خارجی.
فارغ از علت دقیق بی تفاوتی ارتش، نتیجه روشن است: عدم واکنش قاطع ارتش، یکی از مهم‌ترین عوامل تسهیل‌کننده مداخله آمریکا بود. این تجربه نشان می‌دهد که حتی در نظام‌هایی که ارتش ستون اصلی قدرت تلقی می‌شود، تداوم مشروعیت سیاسی شرط اساسی حفظ انسجام نیروهای مسلح است.
مخالفان مادرو در ونزوئلا نیز در این بحران نقش دوگانه‌ای ایفا کرده‌اند. بخشی از مخالفان دولت، سال‌هاست که راهبرد اصلی خود را بر جلب حمایت خارجی ـ به‌ویژه ایالات متحده ـ بنا نهاده‌اند. این رویکرد، نه‌تنها به انسجام اپوزیسیون کمکی نکرد، بلکه آن را به بازیگری وابسته و فاقد پایگاه اجتماعی مستقل تبدیل کرد.
کنار گذاشته شدن چهره‌هایی مانند ماریا کورینا ماچادو، علیرغم دریافت جایزه صلح نوبل، نشان داد که در منطق قدرت‌های بزرگ، اپوزیسیون صرفاً یک ابزار است، نه شریک سیاسی. زمانی که واشنگتن تشخیص دهد فرد یا جریان خاصی فاقد کارآمدی یا مقبولیت داخلی است، بدون تردید او را کنار می‌گذارد. این واقعیت، درس مهمی برای تمامی جریان‌های سیاسی در کشورهای در حال توسعه دارد: اتکای صرف به حمایت خارجی، نه‌تنها تضمین‌کننده دستیابی به قدرت نیست، بلکه می‌تواند به حذف کامل از معادله منجر شود.

نقش نفت در بحران ونزوئلا را نمی‌توان نادیده گرفت. این کشور دارای بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفتی جهان است و ذخایر بالقوه آن حدود ۳۰۰ میلیارد بشکه برآورد می‌شود. هرچند ونزوئلا در حال حاضر تولیدکننده بزرگی نیست، اما ظرفیت بالقوه آن اهمیت ژئوپلیتیکی بالایی دارد.
نفت ونزوئلا عمدتاً از نوع سنگین است و این ویژگی آن را برای پالایشگاه‌های جنوب ایالات متحده، به‌ویژه در ایالت تگزاس، بسیار مناسب می‌کند. در مقابل، بخش عمده تولید نفت آمریکا از نوع سبک است که با ساختار برخی از این پالایشگاه‌ها تطابق ندارد. نزدیکی جغرافیایی ونزوئلا نیز این مزیت را تقویت می‌کند.
از این منظر، بحران ونزوئلا را باید بخشی از رقابت انرژی و تلاش آمریکا برای کنترل منابع راهبردی در نیم‌کره غربی دانست؛ تلاشی که با ادبیات دموکراسی‌خواهانه پوشانده می‌شود، اما در عمل ریشه‌ای عمیقاً اقتصادی دارد. به ویژه انکه در سالهای اخیر چین خضور گسترده ای در صنایع نفتی ونزوئلا پیدا کرده بود و با خروج این کشور از حیطه گردش دلار نفتی، آمریکا با چالش روبرو شده بود.
آخرین حلقه این زنجیره، واکنش جامعه جهانی است. تجربه نشان داده است که محکومیت‌های پراکنده و بیانیه‌های سیاسی، تأثیر بازدارنده‌ای بر رفتار قدرت‌های مداخله‌گر ندارند. اگر قدرت‌هایی چون چین، روسیه و اتحادیه اروپا که خودشان بر سر اوکراین ، تایوان ، حقوق بشر و غیره اختلاف دارند نتوانند این اختلاف‌ها را نادیده گرفته و به یک اقدام هماهنگ سیاسی، حقوقی و اقتصادی در مقابله با ماجراجویی ترامپ دست بزنند، نظم بین‌المللی بیش از پیش تضعیف خواهد شد.
ارجاع پرونده به نهادهای حقوقی بین‌المللی، اعمال فشارهای دیپلماتیک و حتی اقدامات اقتصادی هماهنگ، حداقل ابزارهایی هستند که می‌توانند هزینه چنین رفتارهایی را برای آمریکا افزایش دهند. در غیر این صورت، اصل «زور بر حق» به‌تدریج جایگزین قواعد حقوقی خواهد شد. البته باید اذعان کرد اگر در داخل آمریکا مخالفت با رویکرد ترامپ افزایش پیدا کند این موضوع تاثیر بیشتری بر تجدید نظر ترامپ از مسیر تروریسم دولتی که در پیش گرفته خواهد داشت.

یاد

قمار یکسان‌سازی نرخ ارز در شرایط التهابی

در نظام‌های متعارف اقتصادی جهان، معمولا دو بخش اصلی دولتی و خصوصی وجود دارد. اما اقتصاد ایران ساختاری پیچیده‌تر دارد و از پنج بخش متفاوت تشکیل شده است: بخش دولتی، بخش شبه‌دولتی، بخش عمومی غیر‌دولتی و دو بخش ضعیف خصوصی و تعاونی. هر یک از این بخش‌ها منافع و اهداف خاص خود را دنبال می‌کنند و همین تنوع و تداخل منافع، زمینه‌ساز پیچیدگی‌های فراوان در سیاست‌گذاری اقتصادی شده است.

از سوی دیگر، ساختار سیاسی کشور نیز با نظارت استصوابی بر نهادهای انتخابی و کنترل کامل انتصابات، به شکل‌گیری یک نظم دسترسی محدود در عرصه سیاست منجر شده است. این نظم محدود، در کنار اقتصاد رانتی و انحصاری، نتیجه‌ای جز بازتولید فساد و ناکارآمدی ندارد. رویکرد نزاع تمدنی موجب شده ایران نه‌تنها از مسیر توسعه فاصله بگیرد، بلکه از ابتدای دهه ۱۳۹۰ با تحریم‌های گسترده مواجه شود. این تحریم‌ها از یک سو به افزایش فقر منجر شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که تعداد فقرا از حدود ۱۵ میلیون نفر به بیش از ۳۰ میلیون نفر در سال ۱۴۰۲ رسیده است.

از سوی دیگر، روش‌های غیرشفاف برای کسب درآمدهای ارزی، دامنه فساد را چنان گسترش داده که امروز از آن با عنوان «فساد سیستماتیک» یاد می‌شود. نمونه‌های آشکار این وضعیت در سخنان مقامات عالی کشور دیده می‌شود: رئیس‌جمهور از قاچاق روزانه ۲۰ میلیون لیتر بنزین سازمان‌یافته خبر می‌دهد و اذعان می‌کند که توان مقابله با آن را ندارد. رئیس قوه قضائیه نیز می‌گوید پرونده‌های مهمی در زمینه منشأهای قاچاق سوخت تشکیل داده‌ایم که فریاد برخی را بلند خواهد کرد، اما اعتنا نخواهیم کرد. حتی رئیس‌جمهور اشاره می‌کند که تصمیمات سران سه قوه گاه توسط گروه‌هایی غیررسمی متوقف می‌شود. این شواهد نشان می‌دهد که نهادهای غیررسمی در ایران توانمندتر از نهادهای رسمی و قانونی عمل می‌کنند. در چنین شرایطی طبیعی است که بازار ارز به محل نزاع ذی‌نفعان تبدیل شود. واردکنندگان با دریافت ارز ترجیحی، بدون نظارت کافی، رانت‌های بزرگی کسب کرده و کالاها را با قیمت بالا عرضه می‌کنند. آنان به‌شدت از ارز ترجیحی دفاع می‌کنند؛ زیرا این رانت بخشی از سازوکار حفظ ثبات سیاسی و مدیریت ائتلاف‌های قدرت است.

در مقابل، صادرکنندگان عمده شامل دولت، فولادی‌ها، پتروشیمی‌ها و معدنی‌ها، هرچند از منابع ملی بهره‌مندند، خواهان عرضه ارز در نرخ‌های بازاری هستند تا ناکارآمدی خود را پنهان کنند. رسانه‌های وابسته به این گروه‌ها نیز با شعار حمایت از منطق بازار، آزادسازی نرخ ارز و بنزین را تبلیغ می‌کنند. بنابراین، از منظر اقتصاد سیاسی و در چارچوب نظریه «نظم دسترسی محدود»، سیاست تک‌نرخی‌شدن ارز به میدان منازعه منافع و قدرت میان ذی‌نفعان تبدیل شده است. تا پیش از تحریم‌ها، این مشکل به سطح بحرانی نرسیده بود. اما با وقوع تحریم‌ها، ناکارآمدی مدیریتی و فساد گسترده، محدودیت‌های درآمد ارزی را تشدید کرد و مشکلات فراوانی برای دولت و شرکت‌ها به وجود آورد. در نتیجه، آنان با حفظ نظم رانتی موجود و استمرار عدم شفافیت، خواهان آزادسازی نرخ ارز شدند. نکته مهم آن است که این گروه‌ها هرگز از بهره‌مندی خود از منابع ملی زیر قیمت‌های جهانی سخن نمی‌گویند. در همین حال، تورم بالا، محدودیت‌های دسترسی به ارز خارجی و ریسک‌های منطقه‌ای، دامنه مانور سیاست‌گذار را به‌شدت محدود کرده است. دولت نیز به دلیل عدم انضباط مالی، ناکارآمدی و تعهدات فرابودجه‌ای، با کسری بودجه شدید مواجه است. ادامه این مسیر با حفظ نظم موجود دیگر ممکن نبود. دولت به جای برهم‌زدن ائتلاف‌های موجود، ایجاد شفافیت در فرایندها و حذف معافیت‌های مالیاتی شبکه‌های خاص، تصمیم به آزادسازی نرخ ارز گرفته است. با توجه به ساختار خام‌فروشی کشور و تحریم‌ها، این تصمیم به افزایش قابل توجه صادرات و درآمدهای ارزی منجر نخواهد شد. 

 اما در شرایط رشد اقتصادی منفی، تورم نزدیک به ۵۰ درصد، فقر گسترده و شکاف بزرگ درآمدی، انتظار می‌رود این سیاست به جهش قیمت کالاهای اساسی و نارضایتی بینجامد. با توجه به ریسک آغاز دوباره درگیری‌های منطقه‌ای و قرار‌داشتن کشور در وضعیت «استندبای»، وقوع مارپیچ ارز‌ـ‌تورم محتمل است. این امر نارضایتی اجتماعی را افزایش داده و احتمال اعتراضات مردمی را که همواره بازنده‌اند، بیشتر می‌کند؛ مردمی که بدون دیدن افق روشن، تنها با اعلام مخالفت با وضع موجود واکنش نشان می‌دهند.

یکی دیگر از دلایل شکست محتمل این سیاست، فقدان سیاست‌های پولی و مالی مکمل است. شرط موفقیت چنین اصلاحی، وجود ثبات اقتصادی، جایگزینی سیاست‌های حمایتی مؤثر (نه یارانه‌های ناچیز)، مهار انتظارات تورمی، حذف رانت ناشی از یکسان‌سازی نرخ ارز، کاهش جذابیت سفته‌بازی، تضمین واردات کالاهای اساسی از طریق مجوزهای رقابتی و پرداخت یارانه هدفمند‌ و شفافیت کامل در فرایندهای بودجه‌ای، تخصیص ارزی و گمرکی است. بدون این پیش‌شرط‌ها، تک‌نرخی‌شدن ارز نه‌تنها به اصلاح منجر نمی‌شود، بلکه بحران‌های اجتماعی و اقتصادی را تشدید خواهد کرد.

 

یاد

سیاست عصبی (نوروپلیتیک) یک تجاوز

مایلین لوپز ،خبرنگار نشریه آنتی دیپلوماتیکو: متن مقاله پیش رو از سوی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا به «فرهیختگان» ارسال شده است.
عبور از آستانه
در تاریخ معاصر روابط بین‌الملل، در سوم ژانویه، رویدادی بی‌سابقه رخ داد. طبق گزارش‌های منتشر شده پس از تبادل آتشی که بین ۸۰ تا ۱۰۰ کشته (تخمین‌های فعلی) در ونزوئلا برجای گذاشت، رئیس‌جمهور بولیواری، به همراه همسرش ربوده شد. این اتفاق به‌عنوان بخشی از تشدید گسترده‌تر درگیری‌ها، شامل آدم‌ربایی‌های دریایی، محاصره‌های عملیاتی و اقدامات فراسرزمینی رخ داد.  آنچه این دوره را از نظر کیفی با گذشته متفاوت می‌کند، نه تنها شدت آن، بلکه آستانه سیاسی و نمادینی است که از آن عبور کرده است. وقتی «زور» دیگر به فشار اقتصادی یا دیپلماتیک محدود نمی‌شود و به قلب نمایندگی دولت ضربه می‌زند، مسئله دیگر صرفاً مذاکره نیست؛ بلکه به مسئله حاکمیت تبدیل می‌شود.  در سطح شناختی، این همچنین یک آزمون بسیار دشوار است؛ برای بررسی اینکه یک رویداد استثنایی تا چه حد می‌تواند از طریق زبان، جذب، عادی‌سازی و قابل قبول شود. اینجاست که باید تحلیل را شروع کرد. 

زبان قبل از فکر تصمیم می‌گیرد
در گفتمان عمومی غالب، ونزوئلا نه به‌عنوان یک واقعیت پیچیده، بلکه به‌عنوان یک فرمول تقلیل‌گرا به تصویر کشیده می‌شود؛ دیکتاتوری، رژیم، دولت مواد مخدر، بحران انسانی. این کلمات توصیف نمی‌کنند، آن‌ها از پیش تفسیر می‌کنند. زبان‌شناسی شناختی نشان می‌دهد چهارچوب‌ها ساختار‌های ذهنی را فعال می‌کنند که مقدم بر استدلال آگاهانه هستند. همانطور که جورج لاکاف George Lakoff توضیح داد، هنگامی که یک چهارچوب پذیرفته می‌شود، مغز دیگر ارزیابی نمی‌کند که آیا یک عمل مشروع است یا خیر، بلکه ارزیابی می‌کند که چقدر ضروری است؟ 

اگر «دیکتاتوری» وجود داشته باشد، هیچ گفت‌وگویی وجود ندارد. 
اگر یک «دولت مواد مخدر» وجود داشته باشد، مذاکره‌ای در کار نیست. 
اگر «وضعیت اضطراری» پیش بیاید، استثنا به قاعده تبدیل می‌شود. 
به این ترتیب، تجاوز نام خود را تغییر می‌دهد و به «مداخله»، اجبار به «فشار» و مجازات جمعی و به «تحریم‌های هدفمند» تبدیل می‌شود.
 وقتی خشونت، بوروکراتیزه و عادی‌سازی می‌شود
گام تعیین‌کننده، در سطح عصبی - سیاسی، بوروکراتیزه کردن خشونت است. اعمال زور دیگر نه به‌عنوان یک استثنای دراماتیک، بلکه به‌عنوان یک رویه فنی، نظارتی و تقریباً خنثی ظاهر می‌شود.  در همین چهارچوب است که باید توقیف نفتکش‌هایی که در دسامبر ۲۰۲۵ رخ داد را بررسی کرد. این‌ها اقدامات ملموس و مادی هستند که به قلب اقتصادی کشور ضربه می‌زنند و به‌عنوان «اجرای قانون»، ساده ارائه می‌شوند. 

دسامبر ۲۰۲۵؛ توقیف نفتکش‌ها
در طول دسامبر ۲۰۲۵‌، ایالات متحده با دخالت مستقیم گارد ساحلی ایالات متحده و با تمدید یکجانبه اقدامات تحریمی علیه مسیر‌ها و اپراتور‌ها، حداقل دو نفتکش درگیر در حمل‌ونقل نفت ونزوئلا در دریای کارائیب را رهگیری و توقیف کرد. 
طبق بازسازی‌های ژورنالیستی هماهنگ: 
- یک نفتکش در آب‌های بین‌المللی متوقف و محموله‌اش به موجب تحریم‌های ایالات متحده که مورد تأیید نهاد‌های چندجانبه نبود، توقیف شد.
- کشتی دوم که در ابتدا در هیچ فهرست تحریم عمومی قرار نداشت نیز مسدود و مصادره شد و عملاً کنترل بر مسیر‌های انرژی کارائیب را گسترش داد. 
در فرهنگ لغت رسمی، این اقدامات، «اجرای قانون» یا «اقدامات امنیتی» نامیده شده‌اند. از نظر روابط بین دولت‌ها، آن‌ها به‌عنوان اعمال اجبار اقتصادی فراسرزمینی پیکربندی شده‌اند. در سطح عصبی - سیاسی، عنصر تعیین‌کننده عنصر دیگری است؛ چهارچوب روایی از پیش موجود، آن‌ها را به‌عنوان خشونت نامرئی می‌کند. 
 مخاطرات؛ چرا ونزوئلا در مرکز توجه است
این رویداد‌ها در خلأ اتفاق نمی‌افتند. آن‌ها در ارتباط با واقعیتی رخ می‌دهند که اغلب در بحث‌های عمومی به حاشیه رانده می‌شود؛ ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر نفتی اثبات شده در کره زمین را دارد.  این کشور با تقریباً 303 میلیارد بشکه که عمدتاً در کمربند نفتی اورینوکو Orinoco متمرکز شده است، بزرگ‌ترین ذخایر اثبات شده جهان را در اختیار دارد که تقریباً برابر با یک‌پنجم کل ذخایر شناخته شده جهانی است. 
به این داده‌ها موارد زیر اضافه شده است: 
- ذخایر عظیم گاز طبیعی
- ذخایر عظیم طلا در کمان معدنی اورینوکو
- الماس و مواد معدنی حیاتی (کلتان، نیکل، تیتانیوم، عناصر خاکی کمیاب)
- منابع آب فراوان و ظرفیت برق‌آبی
- یک موقعیت جغرافیایی استراتژیک، چند ساعت با ایالات متحده فاصله دارد و در مرکز مسیر‌های انرژی کارائیب قرار دارد. 
در ژئوپلیتیک، چنین تمرکز منابعی هرگز خنثی نیست. 
 کنترل روایت برای کنترل دسترسی
وقتی کشوری ثروتی به این بزرگی را در خود متمرکز می‌کند، مرحله اول اشغال نظامی نیست. بلکه مشروعیت‌زدایی شناختی است. 
جنگ شناختی به این موارد کمک می‌کند: 
- نقض حاکمیت را قابل قبول جلوه دهد.
- عادی‌سازی توقیف‌ها، محاصره‌ها و اقدامات فراسرزمینی.
- اعمال قدرت را به «اعمال مسئولیت» تبدیل کنید. 
اگر حاکمیت به‌عنوان مانعی برای آزادی معرفی شود، می‌توان بر آن غلبه کرد. اگر دولت مجرم شناخته شود، منابع آن به‌طور ضمنی در دسترس قرار می‌گیرد. اگر توقیف یک نفتکش به‌عنوان یک رویه فنی ساده توصیف شود، مرز بین قانون و اجبار از بین می‌رود. 
لحظاتی وجود دارد که تاریخ نه با اعلامیه‌ها، بلکه با تغییرات خاموش در زبان پیش می‌رود. در این بخش‌هاست که آنچه زمانی غیرقابل تصور به نظر می‌رسید، ابتدا مورد تردید، سپس قابل قبول و در نهایت عادی می‌شود. 
سوم ژانویه ۲۰۲۶، یکی از این گذار‌ها را رقم می‌زند. نه‌تنها به‌خاطر آنچه اتفاق افتاد، بلکه به‌خاطر نحوه گزارش آن. وقتی رویدادی با این عظمت، گسست قابل توجهی در گفتمان عمومی ایجاد نمی‌کند، به این معنی است که عمیق‌ترین کار قبلاً انجام شده است؛ آگاهی‌بخشی لازم انجام شده است.  نوروپلیتیک نشان می‌دهد مؤثرترین قدرت، قدرتی نیست که تحمیل می‌کند، بلکه قدرتی است که تفکر را پیش‌بینی می‌کند، چهارچوب‌هایی می‌سازد که در آن‌ها انتخاب‌ها اجتناب‌ناپذیر و جایگزین‌ها غیرقابل تصور به نظر می‌رسند. در این فضا، حاکمیت آشکارا انکار نمی‌شود؛ بلکه بازتعریف و قابل مذاکره می‌شود. به همین دلیل است که مسئله فقط ونزوئلا نیست.  نکته، سابقه‌ای است که ایجاد می‌شود. وقتی استثنا دیگر باعث رسوایی نمی‌شود و وقتی اجبار می‌تواند به‌عنوان یک رویه اعمال شود و وقتی توقیف اموال به یک هنجار تبدیل می‌شود.  در چنین دنیای ساختاریافته‌ای، اولین مسئولیت، هوشیاری در مورد زبان است، زیرا عمیق‌ترین خطر جنگ شناختی و دستکاری، نه‌تنها توجیه یک عمل تجاوزکارانه است، بلکه آموزش مردم به پذیرش آن و حتی تجلیل از آن به‌عنوان عملی برای نجات و عاقبت به خیری است!

منبع:
نشریه آنتی دیپلوماتیکو/ ایتالیا / 5 ژانویه 2026

یاد

خط مقدم معیشت مردم را خالی نکنید

وحید تفریحی 

این روزها اگر بخواهیم خط مقدم معیشت را جایی بیرون از اتاق‌های تصمیم‌گیری پیدا کنیم، کافی است سری به بازار بزنیم؛ جایی که هر برچسب قیمتی، نشانه‌ای است از ضرورت جدی نظارت فعالانه. در خراسان رضوی، همزمان با تصمیم‌ها درباره حذف ارز ترجیحی، بازار کالاهای اساسی تکانه‌هایی را تجربه کرد، افزایش عجیب قیمت روغن در فاصله یک روز، کم‌یابی ناگهانی آن در برخی فروشگاه‌ها و روایت‌های متعدد از قیمت‌های چندگانه، تنها یک نمونه است. یا ماجرای شانه‌های تخم‌مرغ که در برخی نقاط مشهد تا مرز ۴۵۰ هزار تومان برای هر شانه هم قیمت‌گذاری شده؛ این‌ها نشانه‌هایی روشن از بازاری است که بیشتر از همیشه نیاز به حضور ناظر دارد.
مسئله این‎جاست که بازار در چنین بزنگاه‌هایی، اگر خالی از نظارت بماند، خیلی زود به زمین بازی شایعه، احتکار و گران‌فروشی تبدیل می‌شود. مردم هنوز نمی‌دانند تصمیم‌های کلان ارزی دقیقاً چه زمانی و چگونه اجرا می‌شود، اما بازار زودتر از سیاست‌گذار واکنش نشان داده است و قیمت‌ها جلوتر از هر مصوبه‌ای بالا رفته‌اند. در این میان، نبود نظارت میدانی مؤثر، به بی‌اعتمادی دامن زده است. در استانی مثل خراسان رضوی که مشهد به‌عنوان کلان‌شهری زائرپذیر، بازار پیچیده‌تر و پرمصرف‌تری دارد، نقش دستگاه‌های ناظر دوچندان است. وزارت صمت، سازمان حمایت، جهاد کشاورزی، تعزیرات حکومتی و حتی اتاق اصناف، هرکدام سهمی از مسئولیت تنظیم و نظارت بر بازار در این بزنگاه را برعهده دارند. اگر قرار است تصمیم شجاعانه حذف ارز ترجیحی که قطعا در بلندمدت پیامدهای مثبتی را درپی خواهد داشت، به یک شوک تبدیل نشود، باید نظارت بر بازار از پشت میز به کف میدان منتقل شود. گشت‌های مشترک واقعی، اعلام شفاف قیمت‌های مصوب، برخورد سریع و علنی با تخلفات و مهم‌تر از همه حضور محسوس ناظران در بازار، می‌تواند جلوی بسیاری از سوءاستفاده‌ها را بگیرد. بازار، امروز خط مقدم معیشت مردم است؛ خالی‌گذاشتن آن از ناظر، یعنی سپردن سفره مردم به شایعه و متخلفان.

یاد

حمله ایالات متحده به ونزوئلا و نبرد بر سر نظم نوین جهانی

شطرنج خونین در حیاط خلوت

ماشاءالله ذراتی

سحرگاه سوم ژانویه ۲۰۲۶، آسمان کاراکاس نه با نور خورشید، بلکه با شعله‌های ناشی از انفجارهای مهیب روشن شد. حملات هوایی ایالات متحده به پایگاه‌های نظامی «فوئرته تیونا» و «لا کارلوتا» که واشنگتن آن را رسماً یک عملیات «ضد مواد مخدر» و تلاشی برای فشار بر نیکلاس مادورو می‌نامید، در واقع پرده‌برداری از فاز جدید و خطرناکی از رقابت قدرت‌های بزرگ است. اگرچه دونالد ترامپ و کاخ سفید اصرار دارند این حملات پاسخی به قاچاق مواد مخدر و سیل مهاجران است اما تحلیل دقیق داده‌ها نشان می‌دهد ونزوئلا تنها یک صفحه شطرنج است؛ هدف اصلی شاه‌مهره‌ای در آن سوی اقیانوس آرام، یعنی چین است. مداخله نظامی اخیر تلاشی مذبوحانه برای احیای دکترین «مونرو» و بازگرداندن هژمونی تک‌قطبی آمریکا در برابر ظهور اجتناب‌ناپذیر نظم چندقطبی است.
* احیای دکترین مونرو؛ قلعه‌سازی در قاره
سند استراتژی امنیت ملی دسامبر ۲۰۲۵ دولت ترامپ که به صراحت از «احیا و اجرای دکترین مونرو» سخن می‌گوید، کلید درک وقایع اخیر است. ایالات متحده که دهه‌ها آمریکای لاتین را «حیاط خلوت» خود می‌پنداشت، اکنون با وحشت نظاره‌گر نفوذ عمیق چین در این منطقه است. واشنگتن به این نتیجه رسیده پیش از آنکه بتواند در ایندو-پاسیفیک با چین رقابت کند، باید هژمونی مطلق خود را در نیمکره غربی تثبیت کند.
حمله به ونزوئلا اجرای عملیاتی این استراتژی است که هدف آن «انکار توانایی رقبای غیرهمکره‌ای برای استقرار نیرو یا کنترل دارایی‌های حیاتی» است. چین در این سند اگرچه گاهی نامش پنهان می‌شود اما در عمل به عنوان تهدید وجودی برای تسلط آمریکا شناخته شده است. بنابراین بمباران کاراکاس را نباید صرفاً تنبیهی برای مادورو دانست، بلکه باید آن را پیامی آتشین به پکن تفسیر کرد: «از نیمکره ما خارج شوید».
* چین و ونزوئلا؛ فراتر از تجارت، یک اتحاد راهبردی
برای درک خشم واشنگتن باید عمق نفوذ چین در کاراکاس را واکاوی کرد. رابطه چین و ونزوئلا دیگر یک رابطه تجاری ساده نیست، بلکه به یک «مشارکت استراتژیک همه‌جانبه» تبدیل شده است. پکن با اعطای بیش از ۶۰ میلیارد دلار وام به ونزوئلا (که بازپرداخت آن از طریق نفت است) عملاً شریان حیاتی اقتصاد این کشور را در دست گرفته است.
نکته کلیدی در مدل بازپرداخت «نفت در برابر وام» نهفته است. ونزوئلا روزانه ۶۰۰ هزار بشکه نفت خام سنگین به چین صادر می‌کند. این نفت خام سنگین برای پالایشگاه‌های خاص چین و تولید سوخت ناوگان دریایی و آسفالت زیرساخت‌های این کشور حیاتی است. سرمایه‌گذاری‌های اخیر شرکت‌های چینی مانند CCRC در دریاچه ماراکایبو و نصب سکوهای شناور نفتی در سال ۲۰۲۵ نشان داد چین در برابر تحریم‌های آمریکا نه‌تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه زیرساخت‌های انرژی ونزوئلا را تحت کنترل عملیاتی خود درآورده است. این دقیقاً همان «کنترل دارایی‌های حیاتی» است که دکترین جدید ترامپ آن را خط قرمز می‌داند.
* بعد فناورانه و نظامی؛ صادرات «دیوار آتش» به کارائیب
نگرانی ایالات متحده فراتر از نفت است. حضور شرکت‌های فناوری چینی مانند CEIEC، هواوی و ZTE در زیرساخت‌های مخابراتی ونزوئلا از دید پنتاگون به معنای استقرار جاسوس‌افزارها و سیستم‌های کنترل چینی در نزدیکی مرزهای آمریکاست. گزارش‌هایی مبنی بر کمک چین به ونزوئلا برای راه‌اندازی نسخه بومی «دیوار آتش بزرگ» سایبری و سیستم‌های نظارت دیجیتال نشان می‌دهد چین در حال صادرات مدل حکمرانی دیجیتال خود است. اما خطرناک‌تر از آن از دید آمریکا همکاری‌های نظامی است. احتمال فروش جنگنده‌های چندمنظوره J-10C چینی به ونزوئلا و استقرار موشک‌های ضدکشتی C-802A، کابوس فرماندهان آمریکایی است. چنین تسلیحاتی می‌تواند برتری هوایی و دریایی آمریکا در دریای کارائیب را به چالش بکشد. حمله اخیر آمریکا بویژه هدف قرار دادن پایگاه‌های هوایی، تلاشی پیش‌دستانه برای نابود کردن زیرساخت‌هایی بود که می‌توانست میزبان این تکنولوژی‌های پیشرفته چینی باشد.
* جنگ منابع؛ لیتیوم، عناصر خاکی کمیاب و آینده تکنولوژی
در لایه زیرین این نبرد، جنگ بر سر منابع حیاتی قرن بیست و یکم جریان دارد. ونزوئلا و منطقه آمریکای لاتین (مثلث لیتیوم)، مخزن عظیم مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم، کبالت، طلا و عناصر خاکی کمیاب هستند. این مواد برای تولید باتری‌های خودروهای الکتریکی، قطعات الکترونیک پیشرفته و تسلیحات مدرن ضروری ‌است.
چین در حال حاضر بر زنجیره تأمین جهانی این مواد تسلط دارد. «کمان معدنی اورینوکو» در ونزوئلا حاوی ذخایر عظیمی است که اگر به طور کامل تحت بهره‌برداری چین قرار گیرد، وابستگی غرب به پکن را تشدید می‌کند. دولت ترامپ امنیت زنجیره تأمین مواد معدنی را «تعیین‌کننده بقای ملی» می‌داند. از این منظر، حمله به ونزوئلا تلاشی برای قطع دسترسی چین به این منابع و جلوگیری از تثبیت هژمونی تکنولوژیک پکن است.
* تحریم به مثابه سلاح کشتار جمعی
در کنار حملات نظامی، ایالات متحده سال‌هاست یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی را علیه مردم ونزوئلا به راه انداخته است. آمارهای ارائه‌شده تکان‌دهنده است: کاهش ۷۴ درصدی اقتصاد، تورم ۳۴۴ هزار درصدی و از دست رفتن ۲۲۶ میلیارد دلار درآمد نفتی. این تحریم‌ها که به بهانه فشار بر دولت مادورو اعمال شده، در عمل منجر به یک فاجعه انسانی با صدها مرگ ناشی از کمبود دارو و غذا شده‌ است.
نقد اصلی بر این استراتژی این است: تحریم‌ها نه‌تنها به هدف خود (تغییر رژیم) نرسیده، بلکه نتیجه معکوس داده است. انزوای ونزوئلا از سیستم مالی غرب، این کشور را بیش از پیش به آغوش چین و سیستم‌های مالی جایگزین سوق داده است. تحریم‌ها ونزوئلا را به آزمایشگاهی برای چین تبدیل کرد تا تاب‌آوری شرکای خود را در برابر فشارهای اقتصادی آمریکا بسنجد. آنچه آمریکا «فشار حداکثری» می‌نامید، برای چین فرصتی برای «ادغام حداکثری» ونزوئلا در مدار اقتصادی خود بود.
* تقابل ۲ نظم جهانی؛ تک‌قطبی در برابر چندقطبی
ونزوئلا اکنون جهان کوچک گذار قدرت جهانی است. ایالات متحده تحت رهبری ترامپ، نظمی را دنبال می‌کند که در آن «حوزه‌های نفوذ» کاملاً مشخص است و آمریکای لاتین ملک طلق واشنگتن محسوب می‌شود. در مقابل، چین از نظم چندقطبی دفاع می‌کند که در آن کشورها حق دارند شرکای اقتصادی و سیاسی خود را مستقل از دیکته‌های قدرت‌های هژمون انتخاب کنند.
واکنش چین به حملات (محکومیت شدید در شورای امنیت و تأکید بر حاکمیت ملی) بدون مداخله نظامی مستقیم، نشان‌دهنده صبر استراتژیک است. پکن نمی‌خواهد وارد جنگ مستقیم شود اما با حمایت اقتصادی و دیپلماتیک، هزینه اقدامات یکجانبه آمریکا را بالا می‌برد. چین می‌خواهد نشان دهد دوران هژمونی بلامنازع آمریکا به پایان رسیده و کشورهای در حال توسعه گزینه‌های دیگری نیز دارند.
* پروژه مهندسی قدرت؛ رؤیای استقرار «دولت دست‌نشانده»
فراتر از لفاظی‌های «دموکراسی‌خواهی» و ادعاهای حقوق بشری، هدف غایی و پنهان واشنگتن در کاراکاس، مهندسی معکوس ساختار قدرت و استقرار یک «دولت دست‌نشانده» 
(Puppet Government) است که کارکرد اصلی آن تأمین بی‌چون‌ و چرای منافع هژمونیک ایالات متحده باشد. تجربه تاریخی به رسمیت شناختن عجولانه خوان گوایدو در سال ۲۰۱۹ و حمایت‌های همه‌جانبه مالی و سیاسی از او، نقشه راه واقعی کاخ سفید را برملا کرد: ایجاد دولتی که مشروعیت و بقای خود را نه از پایگاه اجتماعی داخلی، بلکه مستقیماً از تأیید و حمایت واشنگتن می‌گیرد. در این سناریو، ونزوئلای مطلوب آمریکا کشوری است که به عنوان یک «دولت اقماری»، نخستین اقدامش لغو تمام قراردادهای راهبردی با چین، روسیه و ایران و تنظیم قطب‌نمای سیاست خارجی خود دقیقاً منطبق با دستورات وزارت خارجه آمریکا باشد.
از منظر اقتصادی، استقرار چنین دولت وابسته‌ای، کلید بازگشایی قفل بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان به روی غول‌های انرژی آمریکایی است. واشنگتن به دنبال روی کار آوردن نخبگانی تکنوکرات و کاملاً غرب‌گراست که مأموریت اصلی آنها خصوصی‌سازی شرکت نفت دولتی ونزوئلا، برچیدن قوانین ملی‌گرایانه انرژی و اعطای امتیازات انحصاری به شرکت‌هایی نظیر شورون و اکسون‌موبیل باشد. هدف نهایی، تبدیل ونزوئلا از یک بازیگر مستقل و چالش‌برانگیز در اوپک، به یک تأمین‌کننده مطیع انرژی و بازار مصرف کالاهای آمریکایی است؛ دولتی ضعیف که شریان‌های حیاتی اقتصادش به وام‌های مشروط صندوق بین‌المللی پول و اراده سیاسی واشنگتن گره خورده باشد تا هرگز نتواند مجدداً به پایگاهی برای نفوذ رقبای جهانی آمریکا تبدیل شود.
* نقض حاکمیت ملی و پیامدهای جهانی آن
در چارچوب روابط بین‌الملل، اقدام ایالات متحده در بازداشت و انتقال اجباری رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا را باید نمونه‌ای آشکار از توسل یکجانبه به قدرت سخت و بی‌اعتنایی به منطق نظم بین‌الملل دانست. چنین رفتاری، صرف‌نظر از اختلافات سیاسی با دولت کاراکاس، نه‌تنها اصل برابری حاکمیت‌ها را مخدوش می‌کند، بلکه پیامدهای بی‌ثبات‌کننده‌ای برای امنیت منطقه‌ای و جهانی دارد. تلاش واشنگتن برای نمایش این اقدام به ‌عنوان موفقیت سیاست خارجی، در واقع پرده‌پوشی یک مداخله قهری است که اعتماد میان دولت‌ها را تضعیف و منطق بازدارندگی متقابل را با منطق زور عریان جایگزین می‌کند. واکنش منفی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی نیز نشان می‌دهد جامعه جهانی این‌گونه اقدامات را نه ابزار مشروع مدیریت بحران، بلکه عاملی برای تعمیق شکاف‌ها و تشدید ناامنی تلقی می‌کند.
از منظر حقوق بین‌الملل، این اقدام نقض صریح اصول بنیادینی چون حاکمیت ملی، عدم مداخله در امور داخلی دولت‌ها و ممنوعیت توسل به زور مندرج در منشور ملل متحد است. ربایش رئیس‌جمهور منتخب یک کشور، بدون مجوز نهادهای صلاحیت‌دار بین‌المللی، نه‌تنها فاقد هرگونه توجیه حقوقی است، بلکه با تضعیف رژیم‌های حقوقی موجود، خطر عادی‌سازی بی‌قانونی در مناسبات بین‌المللی را در پی دارد. در این میان، تأکید ملت ونزوئلا بر استقلال و خودمختاری، یادآور این واقعیت است که مشروعیت سیاسی و حقوقی دولت‌ها نهایتاً از اراده ملت‌ها نشأت می‌گیرد. این رویداد باید به ‌عنوان هشداری جدی تلقی شود که مسؤولیت جمعی جامعه جهانی برای دفاع از حقوق ملت‌ها و صیانت از نظم حقوقی بین‌المللی را دوچندان می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز همبستگی بیشتر دولت‌های مستقل در برابر مداخلات غیرقانونی باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات