صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۳۸۶۵۰۲
مروری بر یادداشت روزنامه‌های چهارشنبه ۲۴ دی ماه ۱۴۰۴

دروغ کادوپیچ‌شده

سی‌ان‌ان در گزارشی تفصیلی، رسانه‌های آمریکایی را بر اساس نوع توصیف‌شان از واقعه دسته‌بندی کرد و بی‌هیچ شگفتی‌ای، نتیجه گرفت چپ‌ها و دموکرات‌ها در پی برجسته‌سازی خشونت مهاجمان بوده‌اند و جمهوری‌خواهان و راستی‌ها این رویداد را صرفاً یک اعتراض یا تجمع نامیده‌اند.

یاد

هشت سالی که گذشت

سید محمدعماد اعرابی

دی ماه 1396 ناتوانی دولت تدبیر و امید[!] در عمل به وعده‌های اقتصادی خود و افزایش سرسام‌آور تورم در حالی که برجام هنوز برقرار بود، زمینه‌ساز موجی از اعتراضات در شهرهای مختلف ایران شد. اعتراضاتی که خاستگاهی اقتصادی و فراگیر داشت اما با گذشت زمان تبدیل به آشوب و اغتشاش شد و در ادامه مردم معترض از همراهی با آشوبگران و اقدامات ساختارشکنانه آنها خودداری کردند.
آن روزها فقط حدود 4 سال از تأسیس پیام‌رسان تلگرام می‌گذشت؛ پیام‌رسانی که اندکی پس از تأسیسش با حمایت و کارپردازی سؤال‌برانگیز دولت تدبیر و امید[!] و مسئولان وقت وزارت ارتباطات، تبدیل به پیام‌رسان رسمی و انحصاری در ایران شد. عملکرد مخرب این پیام‌رسان در آشوب‌های دی‌ماه 1396 به حدی بود که حتی وزیر وقت ارتباطات که یکی از حامیان آن به حساب می‌آمد، زبان به انتقاد گشود و به آموزش «ساخت کوکتل‌مولوتف»، «ساخت نارنجک و بمب‌های دست‌ساز»، «جنگ شهری با عوامل پلیس» و سایر اشکال خشونت در کانال‌های پیام‌رسان تلگرام اعتراض کرد. پیام‌رسان «تلگرام» اولین بار در دی‌ماه 1396 فیلتر و از دسترس خارج شد.
6 ماه بعد با فروکش کردن آشوب، دانشگاه مریلند آمریکا در تیرماه 1397 نتایج نظرسنجی میدانی خود از مردم ایران پس از حوادث دی‌ماه 1396 را منتشر کرد: «بیشتر ایرانیان از قوه قضائیه می‌خواهند معترضانی(اصطلاحی که در گزارش مریلند آمده) را که علیه اسلام یا نظام حکومتی ایران شعار می‌دادند محاکمه کند... و کسانی را که به اتهام حمله به پلیس، آسیب رساندن به اموال عمومی یا آتش زدن پرچم ایران مجرم شناخته می‌شوند، به شدت مجازات کند.» آن طور که گزارش مرکز مطالعات امنیتی و بین‌المللی دانشگاه مریلند می‌گفت: «دو نفر از هر سه نفر موافق برخورد نیروی انتظامی با معترضین[!] بودند. 75 درصد از مردم شدت برخورد نیروی انتظامی را مناسب ارزیابی کرده و یا خواستار برخوردی شدیدتر بودند و تنها 14 درصد معتقد بودند پلیس بیش از حد خشونت به کار برده است.»
صحنه کاملا واضح بود. اکثریت غالب مردم ایران از آشوب‌ها و آشوبگران متنفر بودند. در چنین شرایطی برای پاسخ به مطالبه مردم، علاوه‌بر برخورد قاطع با عوامل آشوب، باید برای ابزارهای آشوب‌ساز و تسهیل‌کننده آشوب نیز قوانین و محدودیت‌هایی در نظر گرفته و جایگزینی برای آنها در زندگی مردم ایران پیدا می‌شد. واکنش دولتمردان تدبیر و امید اما حیرت‌آور بود؛ آنها بدون هیچ محدودیتی به دنبال رفع فیلتر تلگرام افتادند! اگرچه ساخت و حمایت از پیام‌رسان‌های بومی آغاز شد اما اراده دولت وقت بیش از آنکه معطوف به راه‌اندازی یک پیام‌رسان ملی برای رفع نیاز مردم ایران باشد؛ معطوف به بازگرداندن تلگرام به زیست‌بوم ارتباطی ایران بود و نتیجه نیز همان شد. تلگرام بار دیگر به فضای ارتباطی و اجتماعی ایران برگشت.
دو سال بعد در آبان 1398 یک بار دیگر مردم ایران، طعم تلخ تدبیرهای دولت تدبیر و امید[!] را چشیدند. دولتی که با حذف کارت سوخت پس از روی کار آمدنش در سال 1392 مسبب اتلاف روزانه20 میلیون لیتر سوخت شد و پس از 6 سال که نتیجه اقدام خسارت‌آفرین خود را دید، آبان 1398 در اقدامی خسارت‌بار‌تر تصمیم گرفت با غافلگیری جمعی مردم ایران، استفاده از کارت سوخت را بازگرداند. با اجرای غافلگیرانه طرح اصلاح قیمت حامل‌های انرژی در 24 آبان 1398 توسط دولت وقت، باز هم اعتراض مردم دستمایه آشوب اغتشاشگران شد. آشوب آبان 1398 چه از نظر تعداد افراد و چه از نظر تعداد شهرهای درگیر، به مراتب کوچک‌تر از حوادث دی‌ماه 1396 بود (دی‌ماه 1396 حدود 160 شهر و در آبان 1398 حدود100 شهر درگیر بودند.) اما قدرت تخریب عوامل آشوب به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرده بود. یک بار دیگر نقش فضای مجازی و پیام‌رسان‌های خارجی نظیر تلگرام و شبکه‌های اجتماعی خارجی مانند توئیتر در شعله‌ور کردن آشوب‌ها برای همه مشخص شد. آن روزها برای اولین بار با اعمال محدودیت شدید بر پهنای باند بین‌المللی عملا اینترنت بین‌الملل قطع شد تا آشوب‌ها مهار و امنیت مردم تأمین شود. با هر محاسباتی که در نظر بگیریم یکی از عبرت‌های آشوب آبان 1398 این بود که جمهوری اسلامی همزمان با تسریع در ایجاد شبکه ملی اطلاعات و ملزومات آن؛ باید به قانونگذاری و نظام‌مند کردن فضای مجازی و احراز هویت کاربران سکوهای خدمات‌رسان در آن اقدام کند. با این حال واکنش دولتمردان تدبیر و امید باز هم حیرت‌آور بود!
تابستان 1399 وقتی اراده‌ای برای قانون‌گذاری و ساماندهی فضای مجازی در مجلس شورای اسلامی به نام «طرح صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی و ساماندهی پیام‌رسان‌های اجتماعی» شکل گرفت، دولتمردان وقت به همراه عناصر وابسته به خود و همسو با خودشان، آن اراده را سرکوب کردند. آنها با فضاسازی علیه محتوای طرح، حامیان طرح و هراس‌افکنی در افکار عمومی از اجرای طرح مسیر قانون‌گذاری در این حوزه را مسدود کردند. این اتفاق در حالی می‌افتاد که اساسا دولت باید خود پیش‌قدم قانون‌گذاری در این حوزه می‌شد و چنانچه نسبت به طرح مجلس ایرادات و انتقاداتی داشت، با رفع آن ایرادات لایحه‌ای جایگزین را ارائه می‌کرد اما دولتمردان تدبیر و امید[!] ترجیح دادند بدون مشارکت مؤثر صرفا به تخریب اصل قانون‌گذاری در این حوزه بپردازند.
چند سال بعد در پاییز 1401 با انتشار یک دروغ و تولید و توزیع گسترده اخبار جعلی مرتبط با آن، خیابان‌های تهران و برخی دیگر از شهرهای کشور باز هم صحنه آشوب و اغتشاش شد. آشوب و اغتشاشی که این بار نه برآمده از نقاط ضعف دولت وقت که برای از بین بردن نقاط قوت آن در اداره کشور طراحی شده بود و البته باز هم یک پای آن فضای مجازی و سکوهای خدمات‌رسان خارجی در آن بود. مهر 1401 اگرچه مانند آبان 1398 اینترنت بین‌الملل قطع نشد اما محدودیت‌های شدیدی بر آن اعمال شد تا آرامش و امنیت به زندگی مردم برگردد. این بار همه شاهد قدرت اخبار جعلی در به هم زدن آرامش جامعه، قربانی شدن شهروندان و تخریب اموال عمومی و شخصی در سراسر کشور بودند. شاید به دنبال همین تجربه بود که ایده اولیه لایحه «مقابله با نشر اکاذیب در فضای مجازی» شکل گرفت. ایده‌ای که با توجه به ناتمام ماندن دولت سیزدهم در دولت چهاردهم پیگیری شد و البته بازهم نتیجه حیرت‌آور بود!
این لایحه طبق ساز و کار مرسوم اداری ابتدا توسط دبیر کمیسیون مربوطه در دولت و سپس توسط اعضای آن کمیسیون طی جلسات متعدد بررسی، اصلاح و تأیید شد. سپس به دبیرخانه هیئت دولت رفت و مورد ارزیابی قرار گرفت. بعد از تأیید دبیرخانه به اطلاع اعضای هیئت دولت جهت بررسی رسید و نهایتا در جلسه هیئت دولت بدون هیچ مخالف جدی‌ای «دو فوریت» آن رأی آورد و به مجلس ارسال شد. اما در کمال تعجب جریانی در داخل دولت که از قضا دستی در انتشار اخبار جعلی و کذب در فضای مجازی داشتند و از آتش‌بیاران آشوب 1401 محسوب می‌شدند با فضاسازی علیه این طرح، مسعود پزشکیان را وادار کردند تنها با گذشت 8 روز از ارسال لایحه به مجلس، آن را پس بگیرد.
حالا ما در دی‌ماه 1404 به سر می‌بریم و یک بار دیگر شاهد آشوب و اغتشاش و اعمال محدودیت و قطع اینترنت برای مهار آشوب‌ها و خشونت افسارگسیخته آشوبگران در خیابان هستیم. از دی‌ماه 1396 تا دی‌ماه 1404 هشت سال می‌گذرد. هشت سال زمان خوبی بود برای اینکه شبکه ملی اطلاعات و اجزای وابسته به آن را بسازیم و توسعه دهیم تا در مواقعی اینچنین، کاربران فضای مجازی از سطح قابل قبولی از ارائه خدمات برای ادامه فعالیت و کسب و کار خود بهره‌مند باشند اما متأسفانه ما هنوز یک موتور جست‌وجوی کارآمد نیز نداریم! هشت سال زمان، کافی به نظر می‌رسید تا سکوهای خدمات‌رسان خارجی را نسبت به قوانین داخلی خود پاسخگو کنیم و در صورت سرپیچی آنها از قوانین، این سکوها را با نمونه‌های هم‌ترازشان در خارج یا داخل کشور و البته با مسئولیت‌پذیری نسبت به قوانین‌مان جایگزین کنیم. هشت سال زمان برای این اقدامات و نظایر آن کافی بود اما در این هشت سال، منافع ملی قربانی بازی‌های سیاسی دولت‌های ناکارآمدی شد که با هوچی‌بازی و عملیات رسانه‌ای عملکرد خسارت‌بارشان را به حاشیه می‌بردند و از این نظر منفعت سیاسی‌شان و لازمه کارشان، بی‌قانونی و رهاشدگی فضای مجازی بود.

یاد

صدای انقلاب 

غلامرضا صادقیان

این مسئله در حوادث اخیر که رسانه چگونه می‌تواند قلب واقعیت کند و مردم ایران را آماده‌ی پذیرش دستورالعمل‌های رئیس‌جمهور امریکا و چند شبکه صهیونیستی مقیم لندن نشان دهد، مسئله‌ای بنیادین است که متأسفانه صاحبان رسانه در ایران هنوز نتوانسته‌اند این خلأ را پر و جبران مافات کنند. 
هیچ‌کس مصون از تأثیر رسانه نیست. یک متفکر بسیار عمیق نیز که صبح تا شام خود را مقابل یک رسانه خاص بگذراند، نمی‌تواند ادعا کند که تأثیری نمی‌گیرد، چه رسد به دیگران؛ و این مسئله‌ای است که نظریه‌های زیادی در علوم ارتباطات به آن اذعان دارند. 
آتش‌زدن و تخریب‌کردن کار دشواری نیست. آنچه را نمی‌توان با راهپیمایی میلیونی نشان داد، می‌شود با شمار اندکی از تخریبگران و آتش‌زدن پانصد و اندی مغازه در بازار رشت القا کرد. حجم بالای خرابی گویا قرار است جای آمار تخریبگران را پر کند. ممکن است شمار منتقدان مسائل اقتصادی یا عملکرد مسئولان اجرایی زیاد باشد، اما می‌توان در مشاهدات میدانی دید که بسیاری از آنان حاضر نیستند برای این اعتراضات و انتقادات خود حتی به خیابان بیایند، چه رسد به این‌که قطره‌ی خونی از بینی ایرانیان- چه پلیس، چه معترضان- بیاید. 
پس حجم بالای تخریب، به ویژه وقتی تخریب به مراکزی مثل بیمارستان‌ها و مساجد و اموال عمومی می‌رسد، درصدد آن است که جبران شمار اندک آشوبگران و تخریبگران باشد تا با پیوست رسانه‌ای در لندن بتوان این حجم تخریب را با حجم جمعیت معترضان واقعی قیاس کرد. این چیزی است که باید تحلیلگران و فعالان سیاسی به آن توجه و تعمق نشان دهند. 
در مقابل وقتی مردم ایران به خیابان می‌آیند که به‌ویژه در اصفهان و تهران و البته در برخی شهر‌های کم‌جمعیت، بیش از انتظار بود، این صدا به انحای مختلف در جهان و در میان برخی فعالان سیاسی در داخل، مهجور می‌ماند. با آن‌که این حضور خیابانی در مقاطع مختلف ناآرامی‌ها نشان می‌دهد «صدای انقلاب ایران» هنوز همان بسامدی را دارد که هنگام تصرف رادیو در ۲۲ بهمن ۵۷ شنیده شد: «این صدای انقلاب اسلامی ایران است».

یاد

ابزارهای تحول در خاورمیانه

محمد مهدی مظاهری

طرح پنهان آمریکا بر تسریع در روند عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی به‌ویژه عربستان سعودی تمرکز دارد. این عادی‌سازی، که با محوریت سرمایه‌گذاری‌های عظیم اقتصادی و کریدورهای تجاری مانند کریدور هند-اروپا تعریف می‌شود، به دنبال ایجاد یک بلوک اقتصادی قدرتمند در منطقه است. این بلوک جدید، کشورهای عربی را از لحاظ منافع اقتصادی به غرب و اسرائیل پیوند می‌دهد و عملاً ایران را از شبکه منافع و همکاری‌های اقتصادی منطقه حذف کرده و آن را منزوی می‌سازد.
آمریکا و غرب همچنین به موازات تلاش برای برقراری ثبات امنیتی، از ابزارهای تحریمی اقتصادی به‌عنوان یک اهرم دائمی علیه ایران استفاده می‌کنند. این تحریم‌ها نه تنها برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، بلکه شبکه‌های مالی و حمایتی جبهه مقاومت را نیز هدف قرار می‌دهند. هدف از این اقدامات، کاهش منابع مالی و قدرت اقتصادی ایران برای حمایت از گروه‌های همسو در منطقه و در نهایت تضعیف عمق استراتژیک ایران است.
غرب و آمریکا می‌کوشند روایت غالب پس از جنگ را از «جنایات اسرائیل» به «لزوم مهار نفوذ بی‌ثبات‌کننده ایران» تغییر دهند. آنها با تأکید بر حملات گروه‌های مقاومت به کشتیرانی و تأسیسات منطقه‌ای، تلاش می‌کنند ایران را به‌عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی معرفی کنند و بدین ترتیب، توجیه لازم را برای اقدامات تنبیهی بعدی و حفظ برتری امنیتی اسرائیل فراهم آورند. جبهه غربی همچنین در تلاش‌ است تا با اعمال فشار سیاسی و کمک‌های اقتصادی هدفمند، ساختارهای قدرت در مناطقی مانند غزه و لبنان را تغییر و در نتیجه نفوذ منطقه‌ای ایران را کاهش دهند.
به طور خلاصه، تثبیت موازنه قوا و کنترل نفوذ ایران در منطقه از طریق استفاده همزمان از قدرت نظامی (تجهیز اسرائیل)، قدرت اقتصادی (عادی‌سازی و تحریم) و قدرت دیپلماتیک (تغییر روایت و فشار سیاسی) در حال انجام و پیگیری است تا اطمینان حاصل شود که برتری امنیتی و اقتصادی اسرائیل و متحدان عربی آن در منطقه تضمین شده و ایران به یک بازیگر «منزوی و کنترل‌شده» تبدیل گردیده است.
در این شرایط، برخورداری از آینده‌ای مطلوب برای ایران در خاورمیانه جدید، در گرو «خردگرایی» و «اجتناب از خطای محاسباتی» است. ایران برای حفظ موقعیت و جایگاه خود در منطقه نیازمند یک «نقشه راه استراتژیک» است که بر تثبیت ثبات و امنیت داخلی و منطقه‌ای به منظور ادامه مسیر توسعه اقتصادی متمرکز باشد.

یاد

مدیریت خشم

محمدجواد لسانی
در تقویم خورشیدی ایران، مناسبتی پیش‌رو‌ست که بسی با اهمیت است. این مناسبت تعلق دارد به پیشوایی که تجسم اخلاق والای انسانی است. امام کاظم‌(ع) به‌عنوان یک انسان مسئول برای جامعه خویش، متحمل دردهای زیادی شد تا جایی که حضور بیدارگرش در میان شاگردان و پیروانش تحمل نشد و از سوی قاضیان بنی‌عباس به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم شد.
درخشش ماجرا در آنجاست که این پیشوای ربانی، با وجود تبدیل‌شدن به یک زندانی معترض سیاسی، هرگز در متن مصائبی که بر سرش آمد، بردباری خود را از کف نداد و همواره با منش کریمانه‌ای، درس‌آموز شیعیان وفادارش شد. آن حضرت درس‌های فراوانی برای آدمیت و جامعه‌سازی به ارمغان آورد که بیان تک‌تک آنها در این مقال نمی‌گنجد، اما چه نیکوست که از آن سیره پاک «هم به قدر تشنگی باید چشید». نمونه اعلای آن که می‌تواند الگوی بشری در هر جای جهان باشد، پرورش خصلت «کظم غیظ» یا فروخوری خشم است. این تسلط بر نفس، در سیره آن پیشوای ربانی چنان اوج گرفت که آن ملکه اخلاقی درونی‌شده را حتی در بند انفرادی و شکنجه‌های روحی و جسمی حفاظت کرد تا در میان دوست و دشمن به این نشان برجسته اخلاقی در کنترل خشم شناخته شود و برای افروختن نور مکارم‌الاخلاق از بالا تا پایین جامعه تأثیر عملی  داشته باشد. ‌

به قول آندره مالرو، متفکر فرانسوی، هویت انسان به آن چیزی است که رفتار می‌کند، نه در انباشت آنچه ‌بر زبان می‌آورد‌

و چه زیباست که هر زمان یادآور این خصلت نورانی و کارکردی شد تا جامعه‌ای برین از قبال آن سر برآورد که الگوی تمام‌نمای دولت‌ها و ملت‌های جهان شود. اما در این مقطع، چگونه می‌توان این ضرورت سیاسی و اخلاقی را در رگ نهاد و روان جامعه اکنونی جریان‌سازی کرد تا هر‌از‌گاهی شاهد فاجعه‌های انسانی در کف خیابان‌ها نشد. به‌طور قطع، هم‌وطنان آگاهی یافته‌اند که این روزهای میهن، سخت و ناگوار می‌گذرد. اشخاص زیادی در میان حوادث جانگداز دی‌ماه امسال دچار آسیب‌های سخت و جبران‌ناپذیری شدند. مصائب انسانی فراوانی به وقوع پیوست و صحنه‌های عجیبی به چشم خوردند و به منصه ظهور رسیدند که نقل آنها به دیگران برای هر ایرانی رقت‌انگیز است؛ زیرا بازتاب آنها، شرم و عذاب وجدان در پی می‌آورد. سروصداهایی شنیده شد که تحمل آنها هرگز آسان نبود و الفاظ نامیمونی برای خشم به کار رفت که بسیار دور از ادب و فرهنگ ایران‌زمین بود. پس آن سیره کاظمی کجا رفت؟ پرسش اینجاست که ماحصل تلاش چندین دهه متولیان فرهنگ و معرفت کشور، چه دولتی و چه غیر‌دولتی، چه شد که با وجود حمایت‌های زیادی و دریافت‌های متنوع و سالانه، برایند قابل دفاعی در کارنامه‌شان یافت نمی‌شود؟ پس چرا باز هم به صورت ادواری بر مقرری‌شان افزوده می‌شود؟

با همه این امکانات، چرا هیچ تأثیری در این بزنگاه‌ها نداشته‌اند؟ باید در این روزها و شب‌ها گریست؛ زیرا همه آن رفتارهایی که مشاهده شد، که گاه بسیار تکان‌دهنده و چندش‌آور به نظر می‌آمدند، واقعی بودند. متأسفانه باید گفت یکان به یکان آن جرم‌های حاکی از خشم، در حافظه جمعی یک ملت ثبت می‌شوند. در شب‌هایی که گذشت، ساکنان شهرهای کوچک و بزرگ‌ شاهد عینی انواع و اقسام خشم و غضب‌هایی شدند که از هیچ سویی کنترل نشد. رفتارهای تند و بی‌ترحمی که در فرهنگ آیینی و تمدنی ما غریب بود. چرا این‌همه بودجه در رسانه فرهنگی فراگیر به باد فنا رفت و هیچ آسیب‌شناسی تأثیرگذاری برای اصلاح مدیریت آن رخ نداد؟ رسانه گسترده‌ای که برای تغذیه مخاطبان خود یک‌سویه و تک‌صدا عمل می‌کند. این نکته استثنائی نیز لازم به ذکر است که صداهای متنوع و قابل بیانی در لایه‌های یک جامعه ممکن است محبوس مانده باشد که اگر شنیده نشوند، سبب باز‌تولید خشم در سطحی وسیع می‌شوند‌‌. قرار نیست ‌هر تنابنده‌ای در بدنه یک نیروی اجتماعی یا اجرائی پا روی این میراث پاک اخلاقی بگذارد و لکه‌دارش کند. این میراث ارزشمند تاریخی، فرهنگ تنومندی شده که سرشار از آموزه‌های خداجویی و انسان‌پروری است و از گذشته دور نزد ملت‌های دیگر سبب فخر و تکریم این میهن بوده است. این آیین کامل، مصائب انسانی را بر‌نمی‌تابد و وجدان جمعی را به‌شدت می‌آزارد. افزون بر آن، این خشم افسارگسیخته، آسیب‌های دراز‌مدتی هم دارد که دامن‌گیر نسل نوباوه و پیشرو می‌شود. 

پس بر نخبگان و اکابر این جامعه است که دست روی دست نگذارند و بدون تعارف، این ظرفیت به عمل در‌نیامده آیینی را آزاد کرده و دردها را آسیب‌شناسی کنند تا ارزش‌های اجتماعی بر ضد‌ارزش‌ها غلبه کند. سکوت‌ بر این مسئله اخلاقی و بنیادی، دور از رحمت است و چه‌بسا سبب ناخشنودی همین آموزگاران بزرگ دین  در روز واپسین شود.‌

یاد

روایت میدانی خبرنگار «فرهیختگان» از خشونت‌ها، خودزنی و اقدامات رادیکال در تهران
در ۴ روز تجمعات تهران چه گذشت؟

در کف خیابان‌های تهران چه گذشت؟ این پرسشی بود که بعد از چند روز، پنجشنبه هفته گذشته مرا به کف خیابان‌های تهران کشاند. واقعیت این است که تا پنجشنبه شب تصور این بود آنچه در حال رخ دادن است، ترکیبی از اعتراض به نوسان‌های اقتصادی ناشی از رشد نرخ ارز و آشوب‌های خیابانی است که با مماشات، رأفت و گفت‌و‌گو می‌توان آن را مدیریت کرد؛ اما ماجرا بسیار گسترده‌تر از آن چیزی بود که تصور می‌شد. نشانه‌های آن نه در کف میدان که در شبکه‌های اجتماعی مشهود بود. در همان روز‌های ابتدایی چندین کانال تلگرامی و پیج اینستاگرامی با عناوین معمولی - که احتمالاً شناسایی آن‌ها برای دستگاه‌های امنیتی زمان‌بر باشد - مشغول آموزش چگونگی تجمع و تبدیل آن به شورش و در نهایت شیوه از پا در آوردن نیرو‌های نظامی و امنیتی بودند. 
شاید کمی دیر ولی همه بامداد جمعه این را فهمیدند. 
هنوز معلوم نیست پنجشنبه شب چند نیروی انتظامی، مدافع امنیت و مردم عادی به شهادت رسیده‌اند، اما واضح است که بسیاری از آن‌ها به بدترین شیوه ممکن شهید شده‌اند. این بخشی از آموزشی بود که در شبکه‌های اجتماعی به مخاطبان داده می‌شد. در این شبکه‌ها محتوا‌هایی از این دست «با هر وسیله‌ای دارید مجهز برید اینارو بزنید هرکاری دلتون خواست باهاشون بکنید»، «مردم رحم نکنید بهشون»، «هرکی می‌گه خشونت به خرج ندین اونو هم بزنید»، «انقدر بزنیدشون تا بمیرن» دیده می‌شد. 
سرشبکه‌ها و تروریست‌های کف خیابان، با این فضاسازی، اذهان بسیاری را برای زدن و کشتار نیرو‌های نظامی همراه کردند، از این رو در ویدئو‌های منتشر شده، تقریباً هیچ فردی در برابر تروریست‌هایی که به بدترین شیوه با سنگ و چاقو و مشت و لگد به جان نیرو‌های حافظ امنیت افتاده‌اند، ایستادگی نمی‌کند. 
تروریست‌ها برخی از این شهدا را سر بریده‌اند و برخی دیگر را مثله و ارباً ارباً کرده‌اند. برخی نیز زنده زنده سوزانده شدند. بسیاری از مردم، بخشی از این جنایات را با برچسب داعش می‌شناسند، اما داعش نیز در نمایندگی از این حجم جنایت عریان، ناکام است. زنده زنده در آتش سوزاندن دادستان اسفراین و دو نفر دیگر و همچنین به آتش کشیدن مسجد با علم به حضور انسان در آن و زدن شاهرگ با تیغ موکت‌بری، نسخه ترکیبی از جنایات داعش و گروهک تروریستی منافقین است. 

   18 دی 1404 یا تابستان1360
پنجشنبه، روز و یا به عبارت بهتر، شب بسیار عجیبی بود. انگار دست ایران را در 18 دی ماه 1404 گرفته و به یکباره انداخته‌اند وسط روز‌های پرالتهاب تابستان1360. یک‌بار دیگر منافقین در کف خیابان جولان می‌دادند. سلاح‌ها، کاتر‌ها، پیچ‌گوشتی‌ها و کوکتل‌مولوتف‌ها همه و همه را از دهه 60 آورده بودند... «مسعود رجوی»شان هم نه در ایران که در آمریکا نشسته بود تا زخمی عمیق‌تر از آنچه که منافقین در دهه 60 زدند را نه در یک سال و یک دهه که در چند روز بر پیکر ایرانی‌ها بزنند و میدان را به دست بگیرند. آن‌ها نسخه به‌روزرسانی شده سازمان منافقین بودند؛ نسخه‌ای ارتقایافته با جنایات داعش. از همین رو در دی 1404، از تجربه «الفتح بالرعب» داعش هم الگو‌برداری کرده بودند. بستن خیابان‌ها، پرتاب نبشی‌های تیز و سنگ‌های در اندازه پاره‌آجر، به آتش کشیدن بانک‌ها، مغازه‌ها، ماشین‌های آتش‌نشانی، آمبولانس‌ها، خودرو‌های مردم عادی و حتی خود مردم و مأموران انتظامی و مدافعان امنیت، قرار بود تصویر وحشتناکی بسازد تا 19 دی کسی جرئت نکند برای مقابله با این «داعشی‌های منافق» به خیابان بیاید. 
پنجشنبه همه سور و ساطشان را آورده بودند. قرار نبود وقت را تلف کنند. انگار بمبی را آماده کرده بودند که رأس ساعت باید منفجر می‌شد و همه چیز را به نابودی می‌کشید. رأس ساعت 8 همه چیز آغاز شد. ترس و نگرانی از این صحنه‌ها، تنها چند ده دقیقه‌ای توانست مرا در خیابان نگاه دارد. خبر می‌رسد ریخته‌اند کلانتری افسریه را تسخیر کنند. حمله به کلانتری حداقل در افسریه بی‌سابقه بود. در ناآرامی‌های ادامه‌دار سال 1401 حتی یک‌بار هم چنین اتفاقی نیفتاده بود، اما این بار در اولین روز نسبتاً شلوغ، تصرف کلانتری هدف اولیه شده است. این نشان می‌دهد که آن‌ها شدیداً تشنه سلاح بودند. اگر دست اغتشاش‌گران به کلانتری و سلاح‌هایش می‌رسید، تهران را شبیه سوریه دوران داعش می‌کردند. 
ظهر جمعه اخبار بخشی از آنچه رخ داده بود، به تلویزیون کشیده شد. به جز جان‌هایی که در این شب گرفته شدند، اغتشاش‌گر‌ها بر سر شهر هر آنچه می‌توانستند آورده بودند. دیدن این صحنه‌های دردناک باعث شد تا جمعه شب، ساعاتی در خیابان‌ها، چگونگی تجمع و اقدام تخریب‌گران را از نزدیک ببینم و با چند نفر از نیرو‌های حافظ امنیت گفت‌و‌گو کنم. 

    کار لیدر‌ها متفاوته
«حمید. ا» جوانی است حدوداً 24 ساله با قامتی بلند و ترکه‌ای. از جمعه شب می‌گوید: «تقریباً اکثر کسایی که اومده بودن، مردم عادی بودن ولی لای این مردم، کسایی بودن که اصطلاحاً به مردم دنده می‌دادن. مردم رو تهییج و تحریک می‌کردن. خودشون اما جلو نمی‌اومدن و بیشتر عقب‌تر وامیستادن و شعار می‌دادن تا بقیه تکرار کنن. جمعیت که زیاد شد، شروع کردن به پرت کردن کوکتل مولوتف. یکی‌شون اومد کوکتل رو پرت کنه به من بخوره، زاویه دستش بد بود، یه کم بنزین ریخت روی خودش و کمی آتیش گرفت. خاموشش کردن.»
«محمد. خ»۳۰ ساله،  روایت کمی پیچیده‌تری دارد. او می‌گوید: «اصلاً فکر نکن که این‌ها یه جا تجمع می‌کنن و تمام. شاید یه عده باشن فقط همون نقطه بمونن ولی آدمای اصلی یا لیدر‌ها کارشون خیلی متفاوته. اون‌ها صبر می‌کنند تا جمعیت شکل بگیره. وقتی جمعیت زیاد شد و شعار‌ها پرحجم شد، کاری که می‌خوان رو انجام می‌دن و از جمعیت جدا میشن. حالا این وظیفه می‌تونه آتیش زدن درمانگاه و بیمارستان باشه یا بانک و خونه مردم. این وسط اگر بتونن یه مأمور یا بسیجی رو با چاقو بزنن و یا بکشن تو جمعیت که دیگه گل رو زدن. وقتی کار توی اون نقطه انجام میشه، میرن یه نقطه دیگه برای تکرار همین کار. یعنی یه جا وانمیستن و تو مناطق می‌چرخن.»
روز جمعه شهرداری آمار صدماتی که اغتشاش‌گران به پیکره شهر ‌زده بودند را چیزی در حدود 3 هزار میلیارد تومان برآورد کرده بود. این جدا از آسیب به اموال عمومی، شخصی و جان‌هایی است که در آن چند ساعت گرفته شد. 

   روایت جانباز سوریه و تهران
«حمیدرضا. م» ۳۵ ساله، دی ماه سال 1394 در خان‌طومان جانباز شد و 10 سال بعد در دی ماه 1404 در تهران. پنجشنبه شب او در غرب تهران مستقر بوده است. «اولش توی سعادت‌آباد بودیم. تجهیزات خاصی نداشتیم. جمعیت خیلی زیاد بود توی خیابون. میدون کاج کاملاً در تسخیر اونا بود. یعنی دور میدون رو هم داشتن. چند سری رفتیم که بتونیم میدون رو بگیریم ولی نتونستیم. برخلاف ما که باید مراقب مردم می‌بودیم، اونا هیچ ملاحظه و رحمی نداشتن. هر چی دم دستشون می‌اومد، می‌زدن... یه جور جنگ شهری بود... ماشین‌های یگان ویژه، کانکس کلانتری، کانکس راهنمایی و رانندگی و ماشین‌های شخصی و موتور آتیش می‌زدن. آخرش هم ختم شد به آتش کشیدن مسجد الرسول.»
قبل از اینکه باقی وقایع را تعریف کند، رو به من می‌کند. «باور می‌کنی تو سعادت آباد و شهرک‌غرب برای وضعیت معیشتی اعتراض کنند؟» منتظر پاسخ نمی‌ماند. «وقتی دلار گرون میشه، به ما که بچه پایینیم فشار میاد ولی به اونا نه تنها فشار نمیاد که ارزش دارایی‌هاشون بیشتر میشه. ماشینی که تو نمایشگاهش گذاشته برای فروش، چند صد میلیون میره روش. ساعت برند دستش، کلی گرون‌تر میشه. اصلاً اون داراییش ریالی که نیست... همه رو طلا و دلار کرده. به کجای زندگیش فشار میاد؟» تعریف می‌کند. بعد از سعادت‌آباد به سمت میدان پونک می‌رود. «یه ساختمون 7 یا 8 طبقه رو کامل آتیش‌ زده بودن. نمی‌دونم پایینش چی بود که آتیش ‌زده بودن و طبقات بالاش هم آتیش گرفته بود. دور میدون آریاشهر شهید زیاد دادیم. اونجا تمام ماشین‌های یگان ویژه رو آتیش‌ زده بودن. یعنی اومده بودن آریاشهر اول ستارخان ماشین‌های یگان رو آتیش‌ زده بودن. اونجا هم شهید دادیم.»
«منظورت از شهید دادن چیه؟ یعنی چطور شهید شدند؟» این را من می‌پرسم. توضیح می‌دهد. «با سنگ می‌زدن اما خیلی‌ها تیر خورده بودن. از بین جمعیت... مسلح بودند. یکی از دوستام که تو مسیر اونا قرار گرفته بود و باهاشون اومده بود، تعریف می‌کرد که 3 نفر رو دیده که 3 تا کلاش دستشون بود. تیراندازی می‌کردن. هم کلت داشتن و هم کلاش. آقا! بعضی‌ها از پشت تیر خورده تو سرشون. این رو کی ‌زده؟ خودشون زدن دیگه. می‌زنن تا پروژه کشته‌سازی رو پیش ببرن. ماشین‌های مردم عادی رو نگه داشته بودن تا به عنوان سپر ازش استفاده کنند.»
می‌گوید از هر چیزی هم استفاده می‌کردند. می‌خواهم توضیح بیشتری بدهد. «از سنگ و کوکتل مولوتف و هر چی که دستشون می‌اومد... اصلاً هر چی دستشان می‌اومد رو اول تخریب می‌کردن. تمام نرده‌های خیابون رو کنده بودن. هر چی سنگ و گلدون بود و جدول و نیمکت‌های سنگی کنار خیابون رو کنده بودند و آورده بودن وسط خیابون که نیرو‌های انتظامی نتونن برن سمتشون یا حداقل فرصت داشته باشن. درخت و تیر و تابلو کف خیابون بود. در بلوار اشرفی اصفهانی و محمدعلی جناح همه چی رو کنده بودن. توی سعادت‌آباد و شهرک غرب و میدون صنعت هم همین وضع بود. شرایط کاملاً جنگی بود. فقط دود بود و آتیش. یعنی هر جا دستشون می‌رسید رو آتیش می‌زدن و هر کی گیرشون می‌افتاد، می‌کشتن... به «قتل صبر» هم می‌کشتن.» «قتل صبر» بدترین شیوه کشتن یک انسان است. تعاریف برایش مختلف است، اما جان همه آن تعاریف، این است که جانداری را در حال حیات به نحوی حبس کنند و سپس اشیایی را آن‌قدر به او بزنند تا کشته شود. به‌عبارت‌دیگر، قتل صبر نوعی زجرکشی است. پنجشنبه خیلی از نیرو‌های حافظ امنیت را زجرکش کردند. «یکی از دوستامون تو پیروزی لای جمعیت گیر می‌کنه. اول کلی با مشت و لگد و چاقو بهش می‌زنن. بعد، گلوش رو با کاتر می‌برن... آخر سر هم پیکرش رو میندازن تو کانال آبی که از بلوار ابوذر رد میشه. فردا صبحش شهرداری پیکرش رو پیدا کرده بود. 8 تا از بچه‌های بسیج رو همین پنجشنبه تو نارمک شهید کردن. با چاقو و سنگ شهید کردن. بعضی‌هاشون هم توی جمعیت گیر کرده بودن. اصلاً رحمی ندارن.»

   به نظامی‌ها رحم نکنید
در کانال‌های آموزش تروریستی، کلمه «رحم» بسیار تکرار شده است: «رحم نکنید»، « یادمون باشه به هیچ کس از نیرو‌های نظامی رحم نکنیم»، «توی خیابون شهدای همدان، مردم معترض یک نیروی نظامی رو دوره کردن و تا حد مرگ کتکش زدن... درود به شرفتون. هیچ رحمی نکنید بهشون»، «نباید به این نیرو‌های سرکوب رحم کنید، حتی وقتی میان کنارتون. فکر نکنید دوستتون هستن، اینا دشمن مردمن»، «امشب توی ساری مردم نیرو‌های سرکوبگر رو له کردن زیر دست و پاشون. درود به شرفتون. ذره‌ای بهشون رحم نکنید». 
همین تأکید بر بی‌رحمی باعث شده تا برخی از آشوبگران، در اولین فرصت، چاقو را مستقیم در قلب نیرو‌های حافظ امنیت فرو کنند. «مصطفی ابوفاضلی» در بلوار اندرزگو دقیقاً به همین شیوه به شهادت رسید. آن تخریبگر، اغتشاشگر، تروریست و یا هر اسم دیگری که رویش بگذاریم، چاقو را در قلب مصطفی فرو کرد و باعث شهادتش شد. 
حمیدرضا پنجشنبه شب مجروح شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت. حالا در اولین روز پس از ترخیص با یک دست بسته، روبه‌رویم نشسته است. برایم جالب است بدانم اغتشاشگر‌ها چطور او را گیر انداخته‌اند. «از بالای ساختمون نمی‌دونم چی بود ولی یه جسم سنگین و برنده پرت کردن پایین. خورد تو دست من... دستم پاره شد و تاندوناش آسیب دید. ناچار شدم عمل کنم. شانس آوردم. اگر می‌خورد توی سرم، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌اومد.»
در برخی محلات، اغتشاشگر‌ها بسیار حرفه‌ای عمل می‌کردند. اولویت اصلی آن‌ها، مسدودسازی خیابان‌های اصلی بود. اگر در بستن خیابان اصلی ناکام می‌ماندند، وارد خیابان‌های فرعی می‌شدند و خیابان‌های فرعی را مسدود می‌کردند. با ورود نیرو‌های یگان ویژه و یا بسیج برای بازگشایی معابر، تیم دوم که در پشت‌بام‌ها مستقر بودند، اقدام به پرت کردن سنگ، آجر، شیشه و اجسام برنده به سمت حافظان امنیت می‌کردند. این شیوه عملیات، بدون آموزش امکان‌پذیر نیست. 

   نارنجک توی صورت می‌زدند
«محمد. خ» از آموزش‌های ویژه‌تر هم می‌گوید. آموزش‌هایی که در آن سعی شده با حداقل امکانات، بیشترین آسیب به مأمورین انتظامی ‌زده شود. «تا دلت بخواد نارنجک داشتند. الکی هم پرت نمی‌کردن. سعی می‌کردن نزدیک بیان و یه‌طوری بندازن که توی صورت منفجر شه. امکان نداره این‌ها برای این کار آموزش ندیده باشن. لیدر‌ها اینا رو به بقیه هم یاد می‌دادن. با چشای خودم دیدم چند تا لیدر جو می‌دادن و این بچه‌ها رو می‌فرستادن جلو و خودشون پشت سرشون هر کاری می‌خواستن می‌کردن. یه‌طوری از این بچه‌ها مثل سپر انسانی استفاده می‌کردن.» ادامه می‌دهد. «خیلی بی‌رحم و قسی‌القلب بودن. شاید باور نکنی ولی خودزنی هم می‌کردن. حالا دلیلش رو نمی‌دونم چی بود ولی تو یکی از کانالای آموزشی‌شون نوشته بود «هرکی توی اعتراضات ناامیدتون کرد یا اعتراضات مردمو کم‌اهمیت جلوه داد، ذره‌ای بهش رحم نکنید.» داداش! از این اتفاقات هم می‌افته. طرف رو می‌کشن که بندازن گردن نیروی نظامی. حالا چطور ما این رو می‌فهمیم؟ اینکه از پشت سر به طرف شلیک شده یا اینکه از فاصله نزدیک بهش اصابت کرده. نیروی نظامی که وانمیسته اغتشاشگر بیاد تو فاصه 5 متری و بهش شلیک کنه.» 
   جمعه 19 دی؛ افسریه
وقایع پنجشنبه شب، این توهم را به تخریبگران داده بود که 22 بهمن‌شان، جمعه است و تقریباً کار تمام است. بخشی از این رؤیا را اخبار و ویدئو‌هایی که صداوسیما در روز جمعه از جنایت و قساوت اغتشاشگران پخش کرد، بر باد داد. واقعیت هم این است که مردمی که حتی پنجشنبه به خیابان آمده بودند، از این حجم جنایت وحشت‌زده شده بودند. دیدن آن صحنه‌ها و گزارش‌های صداوسیما، ریزش سنگینی در جمعیت ایجاد و کار آشوب‌طلبان را بسیار سخت کرد، چون تحرکات آن‌ها در میان سیل جمعیت پنهان می‌ماند و در تجمع کوچک، به سادگی لو ‌می‌رفتند. 
جمعه19 دی، خودم را به بیست‌متری افسریه، مهم‌ترین خیابان تجاری آن محدوده می‌رسانم. از حوالی ساعت 7:20 کم‌کم جمعیت در نزدیک این خیابان بیشتر می‌شود. در دقایق ابتدایی، بسیاری از افراد حاضر، نه ماسکی دارند و نه رفتار عجیب و غیرمنتظره‌ای. آن‌ها طول خیابان را بالا و پایین می‌کنند تا زمان مناسب. این هم بخشی از آموزش‌هایی بود که در فضای مجازی داده می‌شد. «کسایی که تهرانین الان وقت خبر خوندن نیست... پیاده‌روی رو شروع کنید.»، «بچه‌های تهران فردا همه از صبح حتی شده پیاده‌روی، هرچی بیاید بیرون.»، «پیاده‌روی رو شروع کنید برای سلامتی عالیه. البته با تجهیزات»، «بچه‌های قزوین و بقیه شهر‌هایی که جمعیت معترضا نسبت به نیرو‌ها خیلی کمتره. لطفاً شده فقط توی خیابون پیاده‌روی کنید، این کارو انجام بدید.»
با حضور جمعیت در خیابان، لیدر‌ها توانایی تهییج آن‌ها و به میدان کشیدنشان را دارند. با افزایش جمعیت، ماسک‌ها از جیب درمی‌آید و روی صورت‌ها می‌نشیند. کم‌کم شعار‌ها شروع می‌شود. از پانزده متری سوم به سمت پانزده متری اول حرکت می‌کنم. شعار‌ها که قوی‌تر می‌شود، نوبت به بستن خیابان می‌رسد. برای کسبه بستن خیابان، یعنی وقت کار تمام است و یا باید مغازه‌ها را ببندند یا منتظر کوکتل‌مولوتف‌هایی باشند که نثارشان می‌شود. ترجیحشان بستن است. اولین سطل آشغال در پانزده متری اول به وسط خیابان کشیده می‌شود. آشغال‌ها را بیرون می‌ریزند و محلولی که از سرعت اشتعال و از ماندگاری آتش آن می‌توان فهمید ترکیب بنزین و گازوئیل است، روی آشغال‌ها می‌ریزند. خیابان‌های اطراف منتهی به بیست متری هم تقریباً در اختیارشان است. بعد از بستن خیابان، به سراغ بانک‌ها ‌می‌روند. یک بانک اولین قربانی است. بانک با کوکتل‌مولوتف به آتش کشیده می‌شود. زیرزمین ملک کنار بانک، مغازه پارچه‌فروشی است. آن هم به آتش کشیده می‌شود و در کنار آن هم آبمیوه‌فروشی «پدر سالار»دود می‌شود و به هوا می‌رود. 
با شروع ناآرامی‌ها نیروی انتظامی و بسیج وارد می‌شوند. از میان جمعیت یک جوان لاغراندام، نقش محوری دارد. دیگران را با شعار‌ها تهییج می‌کند؛ گاهی لباسش را هم حتی درمی‌آورد و فحاشی‌های رکیک به نیرو‌های بسیج می‌کند. نکته جالب این است که از جلو آمدن هم پرهیز می‌کند. این‌طور به نظر می‌رسد که اصلی‌ترین کارکرد او، دادن قوت قلب به تخریبگران است. گاهی با صدای بلند فریاد می‌زند، «کوکتل بندازید... کوکتل بندازید.... سنگ بزنید» وقتی هم جمعیت، قصد عقب‌نشینی دارد بلند بلند شعار می‌دهد «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم.» باران سنگ و کوکتل‌مولوتف است که به سمت نیرو‌های بسیج پرتاب می‌شود. البته فقط سنگ نیست و کاشی و سرامیک نوک‌تیز هم پرتاب می‌کنند. پیشانی جمعیت به جای افراد باتجربه، بیشتر نوجوانان و جوانان به خط شده‌اند. به نظر می‌رسد این کار عامدانه انجام شده است. پیش‌تر شهردار تهران و سخنگوی شهرداری گفته بودند که اغتشاشگران از نوجوانان به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کردند. 
نیرو‌های بسیج، سلاح گرم ندارند. با پینت‌بال و لانچر گاز اشک‌آور با اغتشاشگران مقابله می‌کنند. با این تجهیزات نمی‌توان این جماعت را متوقف کرد. از این رو ناچار به عقب‌نشینی می‌شوند. اولویت در چنین شرایطی، دستگیری لیدر اصلی است. اما لیدر سعی می‌کند خیلی جلو نایستد و از عقب مدیریت کند. بعد از حدود نیم ساعت، بسیج مجدداً وارد میدان می‌شود و تخریبگران را از بیست متری افسریه به سمت پانزده متری سوم به عقب می‌راند. حوالی خیابان 25 (شهید جابری) لیدر اصلی به شیوه‌ای عجیب دستگیر می‌شود. با دستگیری او، دیگر بعید است تخریبگران بتوانند کاری از پیش ببرند. 

   طرشت و به آتش کشیدن خودروی مردم
از افسریه به سمت غرب تهران و حوالی طرشت می‌روم. نمی‌توان گفت که شدت ناآرامی‌ها در کدام منطقه بیشتر یا کمتر است. اینجاست که متوجه می‌شوم آن سنگ‌های درشت از کجا می‌آیند. چند نفر با پتک به جان جدول‌ها افتاده‌اند تا تکه سنگ بزرگ برای پرتاب آماده کنند. عده‌ای هم موزائیک دارند. هر تکه از این سیمان‌ها به یک نفر بخورد، بعید است بتواند به سادگی از جایش بلند شود. درگیری نسبتاً شدید است. با ورود بسیج و نیروی انتظامی، جمعیت کمی عقب می‌کشد. 
تخریبگران در خیابانی که مسدود کرده‌اند، با سنگ‌هایی به اندازه پاره‌آجر، به خودرو‌هایی که سرنشینانش چهره‌ای مذهبی دارند، حمله و خودرو‌ها را تخریب می‌کنند. به این بسنده نمی‌کنند. سرنشینان را وادار می‌کنند از ماشین پیاده شوند. بعد از پیاده شدن، یک یا دو کوکتل‌مولوتف داخل خودرو می‌اندازند و آن را به آتش می‌کشند. 3 یا 4 خودرو این‌گونه به آتش کشیده می‌شود. حجم تخریب نسبت کاملاً واضحی با جمعیت دارد. اگر جمعیت بالا باشد، عناصر اصلی وارد میدان می‌شوند، عملیات تخریب را انجام می‌دهند و اگر جمعیت کم باشد، کاری نمی‌کنند. 

   با حافظان امنیت در شنبه 20 دی
با وجود امید‌های واهی به تکرار جنایات پنجشنبه، جمعه شب تخریبگران حداقل در تهران نتوانستند آنچه را که می‌خواستند انجام دهند و ناچار شدند خیابان را ترک کنند. صبح شنبه یکی از دوستانم زنگ می‌زند. «دیشب رفتیم، یکی از بچه‌ها رو گم کردیم. وسط جمعیت مونده بود. طوری لت‌وپارش کرده بودن که صورتش قابل شناسایی نبود. صبح عملش کردن.» به «احمد. ک» زنگ می‌زنم. می‌گوید: «اگر میای ساعت 4:30 بیا دفتر. فقط موتور داری؟» ساعت 4 با موتور راه می‌افتم. شهرداری تهران برای حفظ اتوبوس‌ها، از ساعتی قبل همه اتوبوس‌های بی‌آرتی را جمع‌آوری کرده تا اغتشاشگران نتوانند آن‌ها را به آتش بکشند. این وضعیت تردد مردم را خیلی سخت کرده است. 
فراخوان پهلوی برای ساعت 6 است. امروز فراخوان را 2 ساعتی عقب کشیده. اگر بتوانند کاری از پیش ببرند، احتمالاً همین 2 ساعت 2 ساعت عقب می‌کشند تا زندگی در شهر را مختل کنند و کسب و کار را زمین بزنند. حوالی ساعت 5 به دفتر می‌رسم. بین جمعیت چشم می‌گردانم ببینم کدامیک از بچه‌ها، سلاح جنگی دارد. هیچ‌کدامشان ندارند. از «محمدرضا. ع» که مشغول بستن جلیقه‌اش است، می‌پرسم: «ما با دست خالی می‌خوایم بریم سراغ این آشوبگرا؟» با سر پاسخ تأیید می‌دهد. در هر گروه، به چند نفر پینت بال و لانچر می‌دهند اما سلاح گرم، نه. 
سوار موتور می‌شویم. من راکب و «مهدی. م» ترک موتورم می‌نشیند. راهی همان منطقه‌ای می‌شویم که چند شب قبل حمیدرضا آنجا مجروح شد. از ستارخان تا صادقیه. گردان موتوری ما حوالی ساعت 6:30 به ستارخان می‌رسد. بوی دود از چند ده متری به مشامم می‌رسد اما نه شعاری می‌شنوم و نه جمعیتی قابل دیدن است. ترافیک عجیبی جلویمان شکل گرفته است. با موتور‌ها جلو می‌رویم. خیابان را بسته‌اند باز هم با سطل آشغال و آتش. می‌خواستند جلوی عبور و مرور مردم عادی را بگیرند. تا بسیج می‌رسد، فرار می‌کنند. چندتایی‌شان خیلی بدشانس هستند که به سمتی فرار می‌کنند که ما ایستاده‌ایم. بچه‌ها سریع دستگیرشان می‌کنند. اغتشاشگرانی که تعدادشان به اندازه دو دست هم نمی‌رسد، حداقل 300 خودرو را مجبور به توقف کرده بودند. شاید اگر بسیج نمی‌رسید، چند ساعتی باید در همین وضعیت گرفتار می‌ماندند. اولین چهارراه که باز می‌شود، انگار خبر به بقیه هم می‌رسد و پیش از رسیدن نیرو‌های حافظ امنیت، سطل‌های آشغال را ر‌ها کرده و فرار کرده بودند. برخی حتی ریسک حضور در خیابان‌های اصلی را هم به خودشان نمی‌دادند و در وسط کوچه‌شان آتش به پا می‌کردند. چیزی شبیه چهارشنبه‌سوری در محله‌های پایین شهر. تقریباً در 4 ساعتی که در خیابان‌ها گشت می‌زدیم، حدود 20 معبر را برای تردد مردم باز کردیم. در این چند ساعت خبری از تجمع نیست چه برسد به درگیری. به همین دلیل در حوالی میدان صادقیه نیم ساعتی استراحت می‌کنیم. فرصت می‌شود سری به اطراف بچرخانم. بالای سر ما در آسمان یک پهپاد در حال چرخش و جمع‌آوری اطلاعات است. در همین 4 ساعت، 3 پیامک برایم می‌آید. «شهروند گرامی، حضور شما در تجمع غیرقانونی محدوده ستارخان رصد و رؤیت گردید. ضروریست سریعاً نسبت به ترک تجمع موردنظر اقدام نمایید. در غیر این صورت تحت پیگرد قانونی قرار خواهید گرفت.» برخلاف شب‌های دیگر که گشت‌زنی نیرو‌های حافظ امنیت تا ساعت 1 بامداد ادامه داشت، شنبه شب، ساعت 23 به مقر اصلی باز‌می‌گردیم. 

یاد

بازتاب آشوب‌های ایران در رسانه‌های خارجی

دروغ کادوپیچ‌شده

محمد رستم‌پور

زمزمه جنگ را تصویر رسانه‌ای می‌سازد. با تعداد دفعاتی که دوربین روی جمعیت تمرکز می‌کند و با کلماتی که «تجمع» (mobilization)، «اعتراض» (protest)، «آشوب» (riot) و «تظاهرات» (demonstration) را توصیف می‌کند. ۱۰ روز پس از ششم ژانویه 2021 - حمله طرفداران ترامپ به ساختمان کنگره آمریکا که به کشته شدن ۶ نفر نیز انجامید - سی‌ان‌ان در گزارشی تفصیلی، رسانه‌های آمریکایی را بر اساس نوع توصیف‌شان از واقعه دسته‌بندی کرد و بی‌هیچ شگفتی‌ای، نتیجه گرفت چپ‌ها و دموکرات‌ها در پی برجسته‌سازی خشونت مهاجمان بوده‌اند و جمهوری‌خواهان و راستی‌ها این رویداد را صرفاً یک اعتراض یا تجمع نامیده‌اند. این تفکیک اما درباره آشوب‌هایی که در ایران به آتش زدن اموال عمومی و خودروهای امدادی و ساختمان‌های دولتی و غیردولتی در چند شهر انجامید، وجود ندارد. مرور سریع شبکه‌های تلویزیونی و وب‌سایت‌های خبری غرب نشان می‌دهد اصرار بر اینکه اعتراض، اعتراض مانده و به آشوب تبدیل نشده، همچنان موجود است. مانند عنصر دیگری که در التهابات 1401، ایران را کنار روسیه و چین می‌نشاند تا زمینه منزوی‌سازی هر چه بیشتر ایران در مجامع عمومی و نهادهای بین‌المللی را فراهم کند. ذهن مصرف‌کننده رسانه در غرب، چین و روسیه را در عین قدرتمندی از نظر اقتصادی یا نظامی، دارای یک حکومت دیکتاتوری یا پدرسالارانه می‌خواند و در تلاش است ایران را نیز به دلیل مقاومت در برابر دستگاه هاضمه غرب در همین مسیر و مقصد تفسیر کند اما آنچه بازنمایی آشوب در دی‌ 1404 را با گزارش غرب از «تنش»‌های 1401 متفاوت می‌کند، نبود خرده‌روایت‌هایی است که به سبب قطع اینترنت، در رسانه‌های غرب جایی برای بروز نداشته است. خرده‌روایت‌ها، از آشوبگران، نماد مقاومت می‌سازد و بدون اشاره به جزئیات رخداد یا حادثه‌ای که برای آنها رخ داده، در تلاش است غیریت مقابل آنها یعنی جمهوری اسلامی ایران را یکسره سیاه و ظالم نشان دهد. مانند همه مواجهه غرب با غیرغرب از نظر تمدنی از فردای فروپاشی شوروی در سال 1991 که باید استعمار تک‌قطبی و امپراتوری نرم آمریکا در جهان را توجیه کند. آمریکا در صورتی که یک کشور عادی باشد و دخالت نظامی و کودتای سیاسی در دیگر کشورها نداشته باشد، دیگر آمریکا نخواهد بود. نظام مالی آمریکا در گرو آن است که ابرقدرت باشد و مجاری تغذیه این غول‌، به همه کشورها و عرصه‌ها کشیده شود؛ از سینما و سایر هنرها گرفته تا اقتصاد و نظامی‌گری، از همان ونزوئلا تا همین امارات، از خلیج خوک‌ها تا خلیج فارس. در نبود خرده‌روایت‌هایی که داستان می‌سازد و قربانی می‌آفریند تا ورود آمریکای منجی به ماجرا را دارای وجه و صاحب معنا کند، کار را تعدد واکنش‌ها به اتفاقات داخل ایران انجام می‌دهد؛ از دبیرکل سازمان ملل تا وزیر خارجه اتریش، از رئیس پارلمان اروپا تا زندانی سابق در ایران به جرم جاسوسی. وقتی واکنش‌ها به آنچه رسانه‌های غرب «اعتراض» می‌خوانند و در عمل، وحشی‌گری و جنایت است، پرشمار شد، اظهارات مقامات آمریکایی وزن پیدا می‌کند و بتدریج از «واکنش» به «راهکار» می‌رسد اما برای آنکه سیاست به عمل بینجامد، باید اجتماع نیز حرکت کند. در نتیجه کار به بازنشر ویدئوهای قدیمی از ناآرامی‌ها در ایران یا آشوب‌های دیگر کشورها می‌رسد، مانند ویدئویی که رئیس‌جمهور آمریکا در ایکس منتشر کرد و ادعا کرد مشهد، دومین شهر بزرگ ایران سقوط کرده. سی‌ان‌ان در مقابل، نه ویدئو را تأیید کرد و نه ادعا را.
اما این توئیت تنها واکنش ترامپ به آشوب‌ها در ایران نبوده. او ۲ توئیت داشته و یک مصاحبه سرپایی. ترامپ که در توئیت اول گفته بود در صورت برخورد حکومت ایران با «معترضان» به نفع معترضان اقدام می‌کنیم، در گفت‌وگوی تصویری در پاسخ به سؤال خبرنگاری که از اقدام ادعایی آمریکا در واکنش به اتفاقات در ایران پرسید، گفت «اوضاع را زیر نظر داریم. تنها چند نفر زیر دست و پا کشته شدند». دیروز پس از راهپیمایی میلیونی تهران و چندین شهر دیگر ایران، ۲ محور عمده مورد نظر قرار گرفت: اولاً خبرسازی درباره مذاکرات ایران و آمریکا با شایعه‌سازی درباره مذاکره سیدعباس عراقچی و استیو ویتکاف درباره اوضاع داخلی ایران که چند ساعت بعد از سوی وزارت امور خارجه تکذیب شد و ثانیاً بازی با اعداد تعداد کشته‌شدگان بر اساس یک ویدئوی منتشرشده از بهشت زهرای تهران. هر چه باشد، رفته‌رفته به دلیل پایان مسدودسازی اینترنت عادی شدن وضعیت امنیت عمومی در شهرهای مختلف بویژه در ساعات پایانی شب‌ها، تعداد جان‌باختگان، شهدا و کشته‌ها آشکار خواهد شد. تجربه تلخ آبان 98 نشان می‌دهد نباید اجازه داد عدد اعلامی ابتدا از سوی یک رسانه غرب یا پایگاه اینترنتی خارجی اعلام و تثبیت شود. کوشش برای جمع‌آوری مستندات درباره تک‌تک افراد و آشکارسازی پرونده مخوف مرحله دوم جنگ 12 روزه که دی‌ 1404 بر اعتراض کسبه و بازاریان به جهش نرخ ارز سوار شد، باید در اولویت قرار گیرد. دشمن در پی آن است نهادها و سازمان‌های مقابل آشوب را اولاً در افکار عمومی تضعیف کند و ثانیاً زمینه‌ مشروعیت حمله به آنها را از داخل یا خارج از کشور فراهم آورد. این تضعیف و تهاجم با قربانی‌سازی از کشته‌هایی که به شکل سفاکانه‌ای در پی ارعاب و قتل و غارت بوده‌اند، ممکن می‌شود. به موازات مستندسازی از رویداد و روایت صحیح و جامع آن - که فرصت موج‌سواری و روایت‌سازی را می‌گیرد - و رسیدگی قضایی همزمان با اصلاحات ارزی، نباید از تغییرات سیاسی گسترده و جدی و البته تدریجی ترسید. پس از راهپیمایی 22 دی‌ 1404 که شلوغ‌ترین و آگاهانه‌ترین راهپیمایی اعتراضی مطالبه‌گرانه مردم در 47 سال حیات جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌رود، تمام قوا و نیروهای سیاسی کشور باید علیه تبعیض که عنصر ناراضی‌ساز جمعیت کشور است، بسیج شوند. همان چیزی که آیت‌الله خامنه‌ای ۱۳ دی‌ 1404 گفتند: «شیعه در طول این هزار و اندی سال فرصت نداشت عدالت امیرالمؤمنین را در جامعه پیاده کند، چون حکومت نداشت؛ امروز دیگر این بهانه وجود ندارد؛ امروز عذری وجود ندارد. امروز حکومت، حکومت اسلامی است، حکومت علوی است، حکومت وَلَوی است. امروز باید ما دنبال عدالت باشیم. عدالت واجب‌ترین و اولی‌ترین خصوصیت برای اداره‌ یک جامعه است که باید دنبال آن باشید. خب! عواملی جلوی تقوای ما را می‌گیرند؛ گاهی می‌ترسیم، گاهی تردید می‌کنیم در مبانی خودمان، گاهی ملاحظه‌ رفاقت‌ها را می‌کنیم، گاهی ملاحظه‌ دشمن را می‌کنیم؛ اینها باید برود کنار، اینها نباید باشد. باید بدون ملاحظه - ملاحظه‌ بی‌مورد - به سمت برنامه‌ عدالت‌آور و برنامه‌ای که تقوا را توسعه دهد، حرکت کرد».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات