در چند هفته اخیر، ایالات متحده با موجی از اعتراضات علیه پلیس مهاجرت ایالات متحده (ICE) روبهرو شده است. این اعتراضات که پس از کشته شدن چند معترض به دست نیروهای دولتی آغاز شد، مرکز این تنشها و اعتراضات شهر «مینیاپولیس» است؛ جایی که در چند درگیری جداگانه، مأموران فدرال به وسیله شلیک گلوله جان دو شهروند آمریکایی به نامهای «رنی گود» و «الکس پرتی» را گرفتند. در پی این اتفاقات، اعتراضات در بیش از ۴۶ ایالت شکل گرفت.
در چنین وضعیت بحرانی، اظهارنظر و واکنش سه چهره برجسته دموکرات و رؤسایجمهوری پیشین آمریکا، یعنی جو بایدن، باراک اوباما و بیل کلینتون، توجه رسانههای بینالمللی را به خود جلب کرده است.
جو بایدن، بهطور مشخص بر تهدید ارزشهای آمریکایی و لزوم پاسخگویی دولت تأکید دارد. بایدن در بیانیههای عمومی اخیر، از جمله در واکنش به قتل الکس پرتی، این اقدام را خیانت به اساس ارزشهای آمریکایی و نقض قانون اساسی خواند. وی ضمن محکوم کردن خشونت مأموران نیروهای دولتی، خواستار تحقیقات شفاف، عادلانه و دقیق درباره هر دو مورد کشتهشدگان شد و تأکید کرد، اعمال خشونتآمیز دولت علیه شهروندان باید همین حالا متوقف شود. رویکرد بایدن نشان میدهد، وی در تلاش است اعتراضات را به یک موضوع گستردهتر درباره حاکمیت قانون و ضرورت بازبینی در سیاستهای دولت ترامپ تبدیل کند؛ در مقابل، باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین و چهرهای دانشگاهی که معمولاً با تأکید بر گفتوگو و فعالیتهای مدنی شناخته میشود، سعی کرد واکنشی عاطفی و اخلاقمحور نسبت به این حوادث ارائه دهد. او همراه با همسرش، میشل اوباما در بیانیهای مشترک، تیراندازیها را فاجعهای غمانگیز خواند و از مردم خواست تا به صورت مسالمتآمیز اعتراضات را به پیش ببرند و برای دفاع از ارزشهای آمریکایی و آزادیهای مدنی خود در خیابانها بایستند. بیل کلینتون نیز در این وضعیت موضعی انتقادی اتخاذ کرد. تمرکز او نیز بیشتر بر جنبههای عملی رفتار مأموران فدرال و تأکید بر حمایت از حق اعتراض مسالمتآمیز قرار گرفت. او در سخنان خود به حقوق اساسی مردم برای مستندسازی و رصد عملکرد قانون و اعتراض مسالمتآمیز اشاره کرد و از دولت فدرال خواست تا به صدای عمومی گوش فرادهد، نه آنکه صرفاً معترضان را سرکوب کند. بررسی اظهارنظرهای این سه چهره، اگرچه همراستا در محکومیت خشونت و اهمیت تغییر در سیاستهای کلان دولت جمهوریخواه است، اما تفاوتهای راهبردی قابل توجهی را نیز نشان میدهد. بایدن بر چارچوب قانونی و بازبینی سیاستهای فدرال تأکید دارد، اوباما بحث عنصر اخلاقی و مشارکت مدنی را به میان میکشد، و کلینتون بیشتر حق اعتراض مسالمتآمیز و مراقبت از آزادیهای اساسی را برجسته میکند. این تفاوت رویکردها نهتنها بازتابدهنده دیدگاههای شخصی این رهبران است، بلکه از جهتی میتوان این مسئله را به عنوان نبود گفتمانی واحد در میان دموکراتها نیز دانست. در نهایت، واکنشهای این سه شخصیت برجسته نشان میدهد، اعتراضات از پلیس مهاجرت فراتر رفته، به یک بحران فراگیر تبدیل شده و به پرسشهای بنیادی درباره چرایی و چگونگی دخالت دولت در امور مدنی و جامعه، پاسخگویی در مقابل قانون، و نقش شهروندی در دموکراسی آمریکا تبدیل شده است.