صفحه نخست >>  عمومی >> ویژه ها
تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۳۹۱۲۹۷
مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

طبقه متوسط آمریکا روی مین تورم جنگی

جنگ با ایران، برای طبقه متوسط آمریکا بسان قبض ماهانه‌ای است که در پمپ بنزین، فروشگاه مواد غذایی، نرخ بهره کارت اعتباری، مالیات، بودجه مدرسه و جاده‌های فرسوده آمریکا ظاهر می‌شود.

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

سناریوی تحریکِ ترامپ تحقیرشده

جعفر بلوری

1- امروز تقریبا همه به این نتیجه رسیده‌اند که در مسئله جنگ، «زمان» همان امر تعیین‌کننده است و به نوعی، حرف اول و آخر را فعلا، «زمان» است که می‌زند. همین امر موضوع «تاب‌آوری» را در این جنگ، «برجسته» کرده و کارشناسان معتقدند، از این پس طرفی در جنگ برنده خواهد بود که «تحمل» بیشتری داشته باشد. دلیلی که این دسته از کارشناسان به آن استناد می‌کنند، فشارهای اقتصادی است که طرفین جنگ متحمل می‌شوند. ایران با تسلط بر تنگه هرمز و موشک‌هایی که روی زیرساخت‌های انرژی منطقه قفل کرده، اقتصاد جهان را در مشت خود گرفته، آمریکا نیز با تحریم، محاصره دریایی، عملیات روانی و بهره‌برداری از عوامل خود در ایران، تلاش می‌کند فشارهای اقتصادی را علیه کشورمان به اوج برساند و ما را وادار به تسلیم کند. از آنجایی که فشار اقتصادی که آمریکا و به طور کلی جهان از ناحیه بسته ماندن تنگه هرمز متحمل می‌شوند، اصلا قابل مقایسه با فشارهای اقتصادی که ایران وارد می‌شود نیست (یعنی خیلی بیشتر است) می‌توان نتیجه گرفت، چنانچه ایران بتواند حداکثر سه ماه دیگر این شرایط را حفظ کرده و فشارهای اقتصادی را با کمک و همراهی مردم مدیریت کند، قطع به یقین، در «جنگِ تاب‌آوری» و «اقتصادی» نیز دست برتر را خواهد داشت.
2- اما به اعتقاد کارشناسان، آنچه تاکنون باعث تاب‌آوری ایران شده است، نوع نگاه ایرانی‌ها به این جنگ و «موجودیتی» و «حیثیتی» دیدن آن در کنار زندگی در شرایطی است که همواره-با کمی بالا و پایین- در آن قرار داشته است؛ اما این «تاب‌آوری» برای بسیاری از کشورها به ویژه غرب، راحت نیست؛ چرا که آنها تاکنون، چنین وضعیتی را، نه تجربه کرده بودند و نه در محاسباتشان آمده بود. برای فهم بهتر این مسئله فقط یک لحظه به این فکر کنید که، ایران در پاسخ به تجاوز دشمن، با دو ماه کنترل و مدیریت تنگه هرمز، اقتصاد و معیشت غرب و همین‌طور موقعیت سیاسی و نظامی آمریکا را به چنان روزی رسانده است که «رابرت کاگان»، از تأثیرگذارترین چهره‌های نومحافظه‌کار و یکی از جنگ‌طلب‌ترین چهره‌های سیاسی آمریکا در نشریه آتلانتیک می‌نویسد: «آمریکا در این جنگ به طور کامل شکست خورد» و «ایران تبدیل به یک بازیگر کلیدی جهانی شد...ترامپ در جنگ، از سوی ایران کیش و مات شد و هیچ بازگشتی هم به وضع سابق در کار نخواهد بود... به سختی می‌توان زمانی را به یاد آورد که آمریکا دچار یک شکست کامل در یک درگیری شده باشد؛ شکستی چنان قاطع که ضرر راهبردی آن، نه قابل جبران باشد و نه قابل نادیده گرفتن. اما شکست در تقابل فعلی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت خواهد داشت؛ نه قابل جبران است و نه قابل نادیده گرفتن».
3- مسئله دیگری که تقریبا همه در آن اتفاق نظر داریم این است که جنگ هنوز تمام نشده و دشمن هر لحظه ممکن است دوباره ترور و تجاوز را از سر بگیرد. این را هم می‌دانیم که ترامپ، فردی نیست که به کسی «امتیاز» بدهد. یا به دلیل شخصیت خودشیفته یا هر دلیل دیگر، او عاشق دستاوردهای بزرگ و بی‌نقص و یک‌طرفه است و این را می‌توان از موضع‌گیری‌ها و مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند فهمید. به عبارت دیگر، ترامپ دستِ بِده ندارد چرا که آن را مساوی با «باخت» می‌داند. نوع برخورد او با ونزوئلا، کره شمالی و اروپا این ادعا را اثبات می‌کند (اما ترامپ در مواجهه با روسیه و چین، چنین رویکردی ندارد). رئیس‌جمهور آمریکا بارها و به همین صراحتی که نقل قول می‌کنیم گفته «ایران باید تسلیم شود» یا «ایران باید پرچم سفید را بالا ببرد». این یعنی او به دنبال مذاکره به معنای مصطلح آن که یکی می‌دهند و یکی می‌گیرند نیست. او فقط به دنبال گرفتن است. بنابراین، کسانی که در کشور تصور می‌کنند با مذاکره بتوان از او امتیازی گرفت یا از حقوق ملت ایران صیانت کرد، سخت در اشتباهند. حال، وقتی تردید نداریم که آمریکا کشوری نیست که امتیاز بدهد و به دنبال گرفتن همه مؤلفه‌های قدرتمان است، و از آن سو وقتی تردید نداریم گذشت زمان بیشتر به نفع ما خواهد بود (به دلیل فشارهای سیاسی، اقتصادی که غرب به ویژه آمریکا و متحدانش تحمل می‌کنند) و از همه مهم‌تر، وقتی تردید نداریم که، آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان به دنبال ترور و تجاوز نظامی و جنگ داخلی در ایران و تجزیه کشورمان هستند، آیا بهتر نیست، منتظر ضربه دشمن نمانیم!؟ وقتی با یک «مدیریت تنگه هرمز»، دشمن -به قول رابرت کاگان- به شکست مطلق کشیده می‌شود، مدیریت تنگه باب المندب با دشمن چه خواهد کرد؟! می‌خواهیم بگوئیم، اگر شک نداریم از مذاکره آبی برایمان گرم نخواهد شد، اگر در تجاوز مجدد دشمن به کشورمان تردیدی نیست-که نیست- اگر می‌دانیم عده‌ای در آمریکا و اسرائیل به دنبال تحریک ترامپ برای استفاده از سلاح‌های غیرمتعارف هستند تا آن حس شکست و تحقیرشدگی‌ حاصل از درز اخبار محرمانه! جبران شده و پیروز به نظر برسد! نباید بیش از این معطل کرد. باید از مؤلفه‌های دیگر قدرتمان استفاده کرد و دشمن را به محاسبه مجددا واداشت. بخوانید:
4- مدتی است برخی رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی، پشت پرده‌هایی از جنگ 40 روزه منتشر می‌کنند که، حیرت همه را برانگیخته است. گزارش‌ها و تصاویری که واشنگتن‌پست، معاریو و گاهی سی‌ان‌ان و حتی همین نشریه آتلانتیک به قلم «کاگان» درباره خسارت‌های بی‌سابقه آمریکا در این جنگ منتشر می‌کنند، واقعا با چه انگیزه‌ای است؟! گزارشی که دیروز وال استریت ژورنال از خشم ترامپ منتشر کرده، تا حدودی پاسخ این سؤال ما را می‌دهد. طبق گزارش وال استریت ژورنال، درز این اخبار محرمانه که باعث سرشکستگی آمریکاست، چنان ترامپ را به هم ریخته و او را خشمگین کرده است که دستور پیگیری و شناسایی درز دهندگان آن را صادر کرده است. در این بین هستند تحلیلگرانی که ضمن «مشکوک» خواندن درز این اطلاعات معتقدند، انتشار این اخبار از سوی چهره‌های به شدت جنگ‌طلب احتمالا با هدف خاصی صورت می‌گیرد. در واقع این خبرهای محرمانه ممکن است با هدف تحریک ترامپی صورت بگیرد که جز کسب «پیروزی صد درصدی» 
را شکست می‌بیند و برای رسیدن به آن، دست به هر کاری می‌زند! به اعتقاد این دست از تحلیلگران، ترامپ به شدت تحریک‌پذیر است و به راحتی می‌توان با تعریف و تمجید یا حتی تحقیر و ترساندن واکنش مورد نظر را از او گرفت! انتشار خبرهای دقیق ضرباتی که آمریکا و متحدانش از ایران خورده‌اند، چیزی نیست که ترامپ بتواند تحملش کند و هر لحظه ممکن است برای تغییر این تصویر-لااقل در ذهن خودش- دست به حماقتی بزند. وقتی با چنین شرایطی رو به رو هستیم، نباید منتظر «کنش» بمانیم تا بعد، «واکنشی» نشان دهیم. همان‌طور که دیروز سی‌ان‌ان اعلام کرد، ترامپ به شدت از دو چیز می‌ترسد. یکی «باخت»، و دیگری «تبعات اقتصادی و نظامی از سرگیری جنگ». این یعنی اگر تبعات و خسارات از سرگیری جنگ بالا برود، جنگ که سهل است، اسرائیل را رها کرده و نتانیاهو را هم می‌فروشد! تنگه هرمز، زیرساخت‌های انرژی در منطقه، باب‌المندب از جمله اهرم‌های قدرتمندی هستند که ایران در اختیار دارد و به طور کامل از ظرفیت آن استفاده نکرده است. فقط به عنوان یک نمونه به اظهارات اخیر مایک والتز، سفیر آمریکا درباره کابل‌های فیبر نوری زیردریایی عبوری در تنگه هرمز رجوع کنید. کابل‌های فیبر نوری که روزانه حامل بیش از ۱۰ تریلیون دلار آمریکا تراکنش مالی (شامل پیام‌های سوئیفت، معاملات بورس و تبادلات ارزی) هستند! 

 

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

ضرورت بازگشت به انصاف و عقلانیت در فضای سیاسی

علی حسن حیدری

آنچه امروز بیش از هر چیز به جامعه آسیب می‌زند، صرف اختلاف‌نظر سیاسی نیست؛ بلکه عادی‌سازی بی‌اعتمادی، نفرت‌پراکنی و القای فروپاشی درونی ساختار تصمیم‌گیری کشور است. نقد اگر مبتنی بر انصاف، داده صحیح و خیرخواهی باشد، نه‌تنها تهدید نیست، بلکه لازمه پویایی هر نظام سیاسی است، اما زمانی که تحلیل‌های سیاسی بر پایه روایت‌های ناقص، گزاره‌های تحریف‌شده و القای نفوذ و خیانت در همه ارکان کشور بنا شود، نتیجه آن دیگر «تبیین» نیست، بلکه تخریب سرمایه اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی است. 
برخی چنان درباره شورای‌عالی امنیت ملی سخن می‌گویند که گویی مجموعه‌ای یکدست و فاقد تنوع فکری است که می‌تواند اراده خود را بر عالی‌ترین سطوح نظام تحمیل کند. این تصویر، نه با واقعیت ساختار حقوقی و امنیتی کشور سازگار است و نه با منطق حکمرانی در جمهوری اسلامی. ترکیب شورای‌عالی امنیت ملی، متشکل از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی، مسئولان عالی قضایی، رؤسای قوا و نمایندگان منصوب رهبری است؛ افرادی که هرکدام دارای سوابق طولانی در عرصه‌های امنیتی، راهبردی و انقلابی‌اند. حتی اگر کسی بخواهد با ادبیات سیاسی مبتنی بر دسته‌بندی‌های جناحی قضاوت کند، باز هم تصویرسازی از شورا به‌عنوان نهادی «واداده» یا «تسلیم‌شده» فاقد انسجام منطقی است. 
از سوی دیگر، تصمیم‌سازی در مسائل کلان امنیتی و هسته‌ای، محصول یک جلسه کوتاه یا اراده فردی نیست. این تصمیم‌ها حاصل ماه‌ها بررسی کارشناسی، ارزیابی‌های امنیتی، نظامی، اقتصادی و بین‌المللی در کمیته‌ها و شورا‌های تخصصی است؛ فرآیندی چندلایه که در نهایت نیز بدون تأیید رهبری قابلیت اجرا ندارد. نادیده گرفتن این سازوکار پیچیده و تقلیل آن به روایت‌های هیجانی و دوگانه‌های «انقلابی ـ نفوذی»، بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، نوعی ساده‌سازی خطرناک افکار عمومی است. 
از منظر اجتماعی و رسانه‌ای نیز باید پرسید حاصل این حجم از سیاه‌نمایی چیست؟ وقتی دائماً به مردم القا شود که مسئولان کشور یا ناتوانند یا نفوذی یا مرعوب، نتیجه‌ای جز گسترش بدبینی، بی‌اعتمادی و فرسایش انسجام ملی نخواهد داشت. جامعه‌ای که اعتمادش تخریب شود، در برابر هر بحران خارجی و هر عملیات روانی دشمن آسیب‌پذیرتر خواهد شد. تبیین واقعی، آن‌گونه که در ادبیات انقلاب اسلامی مطرح‌شده، به معنای روشنگری مسئولانه، امیدآفرینی، تقویت عقلانیت عمومی و حفظ انسجام ملی است؛ نه تبدیل هر اختلاف کارشناسی به پروژه‌ای برای تخریب همه ارکان کشور. 
سؤال اساسی اینجاست: تا چه زمانی قرار است برخی افراد، برای کسب هیجان سیاسی یا محبوبیت رسانه‌ای، موتور نفرت و سوءظن را روشن نگه دارند؟ تا چه زمان باید با تحلیل‌های ناروا، جامعه را نسبت به همه نهاد‌های داخلی بدبین کرد؟ کشوری که درگیر جنگ روایت‌ها و فشار‌های پیچیده خارجی است، بیش از هر زمان دیگری به نقد منصفانه، عقلانیت، مسئولیت‌پذیری و حفظ سرمایه اجتماعی نیاز دارد؛ نه به بازتولید دائمی خشم، تفرقه و بی‌اعتمادی. 
منتقدان اگر حقیقتاً دغدغه کشور، انقلاب و آینده جامعه را دارند، بهتر است چند اصل را سرلوحه نقد‌های خود قرار دهند: نخست آنکه میان «نقد عملکرد» و «تخریب مشروعیت» تفاوت قائل شوند؛ نقد سیاست‌ها حق طبیعی هر جریان سیاسی است، اما زیر سؤال بردن مداوم اصل سلامت و وفاداری همه نهادها، جامعه را به سمت بی‌ثباتی ذهنی سوق می‌دهد. دوم آنکه پیش از انتشار هر تحلیل یا ادعا، دقت و صحت اطلاعات را بر هیجان رسانه‌ای ترجیح دهند، زیرا هر خبر غلط یا تحلیل شتابزده می‌تواند به افزایش شکاف اجتماعی و تقویت عملیات روانی دشمن منجر شود. سوم آنکه به جای تولید خشم و یأس، راه‌حل، پیشنهاد و روایت‌های امیدبخش ارائه کنند، چراکه جامعه در شرایط پیچیده، بیش از هر چیز به آرامش، عقلانیت و افق روشن نیاز دارد؛ و در نهایت، اگر هدف «جهاد تبیین» است، باید دانست که تبیین واقعی با انصاف، صداقت، مسئولیت‌پذیری و حفظ وحدت ملی معنا پیدا می‌کند؛ نه با برچسب‌زنی، تخریب مستمر و بازتولید نفرت در افکار عمومی.

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

ماهیت الگوی جنگی ترامپ

فردین قریشی

توقف پروژه موسوم به «آزادی» در خلیج فارس از سوی ترامپ، بدون تردید یک عقب‌نشینی معنادار و در نتیجه، یک موفقیت برای جمهوری اسلامی ایران تلقی می‌شود. این تحول نشان می‌دهد که مقاومت و بازدارندگی ایران همچنان ظرفیت تحمیل هزینه به طرف مقابل را دارد.
درعین‌حال، تجربه تاریخی روابط با ایالات متحده آمریکا و به‌ویژه کارنامه شخص ترامپ با سلسله‌ای از عهدشکنی‌ها و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی، ایجاب می‌کند که این تحولات با نهایت احتیاط تحلیل شود.
نباید فراموش کرد که سیاست خارجی آمریکا، به‌خصوص در دوره ترامپ، بارها نشان داده که از الگوی «فریب، مکث، و ضربه» پیروی می‌کند.
همچنین باید توجه داشت که کینه‌توزی و تلافی سنگین نیز همواره در دستورکار آمریکا قرار داشته است.
در این میان، توجه به ملاحظات زمانی نیز اهمیت دارد. به‌ویژه از ساعات پایانی روزهای جمعه، شرایط حساس‌تر می‌شود؛ چرا که آنچنان که بارها طرح شده، بازارهای مالی جهانی در روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل‌اند و در چنین موقعیتی، امکان مدیریت تبعات روانی و قیمتی یک اقدام ناگهانی برای طرف آمریکایی بیشتر فراهم است.
در مجموع هرچند عدم وقوع اقدام نظامی و پایداری آتش‌بس می‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود اما فرض غافلگیری حتی در کوتاه‌مدت و در زمانی غیرمنتظره، نباید از نظر دور بماند.
هوشیاری راهبردی اقتضا می‌کند که هیچ‌گونه اتکایی به اظهارات یا عقب‌نشینی‌های اعلامی طرف مقابل صورت نگیرد.

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

دولت در تنگنای معیشت و تورم 68 درصدی

محمدرضا یوسفی شیخ‌رباط

اقتصاد ایران نزدیک به دو دهه است که طعم تلخ تحریم‌های ظالمانه را چشیده است. این تحریم‌ها موجب فشار زیاد بر اقتصاد ایران، تخریب زیرساخت فیزیکی و تضعیف حکمرانی خوب و در نهایت گسترش فقر شده است. ایران سال‌هاست که با پدیده رکود تورمی دست و پنجه نرم می‌کند.

 آنچه برای مردم ملموس است، دو پدیده بیکاری و تورم است. براساس گزارش بانک مرکزی در پایان نیمه اول سال ۱۴۰۴، نرخ بیکاری کل ۷.۴ درصد و نرخ بیکاری جوانان ۱۹ درصد بوده است. هرچه از مرکز کشور به سمت مناطق حاشیه‌ای برویم، این نرخ افزایش می‌یابد (نماگر اقتصادی بانک مرکزی، شماره ۱۲۱). پدیده دوم، تورم است. میانگین نرخ تورم اقتصاد ایران طی دوره  1316-۱۴۰۴ معادل ۱۶.۳ درصد و میانگین تورم پس از انقلاب (1358-۱۴۰۴) معادل ۱۹.۸ درصد و در دوره هشت‌ساله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ معادل ۴۳.۲ درصد بوده است. یعنی از سال ۱۳۹۷ با تشدید تحریم‌ها، بر سطح و شدت تورم در ایران افزوده شده و در نتیجه نرخ تورم سال ۱۴۰۴، به ۴۸.۳ درصد رسیده است. در هیچ دوره‌ای در تاریخ اقتصاد ایران از سال ۱۳۱۶ تاکنون، پایداری و تداوم تورم‌های شدید ۲۰ درصد به بالا به اندازه دوره هشت‌ساله اخیر (۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴) نبوده است. صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم سال جاری را  ۶۸.۹ درصد پیش‌بینی کرده است. گزارش فروردین‌ماه بانک مرکزی افزایش تورم فروردین سال جاری را نسبت به فروردین سال پیش، ۶۷ درصد اعلام کرده و این نشان می‌دهد که احتمالا این نرخ از پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول بالاتر شود. طبیعی است با توجه به دو جنگ تحمیلی اخیر بر ایران عزیز و آسیب‌های ناشی از آن، تورم و بیکاری بر زندگی مردم با شدت بیشتری فشار خواهد آورد.

از سوی دیگر، وضعیت کنونی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد؛ امکان تحقق حالات و سناریوهای مختلف تا پایان سال جاری وجود دارد. احتمال تداوم جنگ، ادامه شرایط آتش‌بس، وضعیت نه جنگ و نه صلح و دستیابی به یک توافق صلح پایدار؛ چهار احتمال پیش‌رو است. در این صورت، دولت نمی‌تواند برنامه بلندمدتی برای مواجهه با بحران‌ها ارائه کند. به‌علاوه اینکه جنگ تحمیلی رمضان چنان شرایطی را ایجاد کرده که بودجه ۱۴۰۵ قبل از شروع سال، از دستور کار خارج شد و در همان آغاز کار کنار رفت و نیاز به تدوین بودجه‌ای متناسب با شرایط را ایجاب کرده است.

 

از این‌رو، به نظر می‌رسد هرچند دامنه مشکلات اقتصادی کشور گسترده بوده و دولت با کسری بودجه نیز مواجه است، اما با لحاظ شرایط موجود، تمرکز اصلی باید بر تأمین معیشت مردم، حمایت از کسب‌وکارهای آسیب‌دیده و مقابله با تورم باشد.

نکته مهم این است که به دلیل شرایط رکود تورمی، حمایت از کسب‌وکارهای آسیب‌دیده و تأمین معیشت خانوارها نباید بر رشد نقدینگی و تشدید کسری بودجه و تورم اثر بگذارد. از این‌رو، پرداخت‌های نقدی می‌تواند به تشدید تورم منجر شود، در حالی که سیاست‌هایی مانند کالابرگ‌های هدفمند، حمایت از تولیدکنندگان کوچک و متوسط و ایجاد فرصت‌های اشتغال می‌تواند اثربخشی بیشتری داشته باشد. احیای کسب‌وکارهای آسیب‌دیده باید در دستور کار قرار گیرد. در نهایت‌ اینکه دولت نسبت به تعدیل‌های نیروی کار باید سیاستی را اتخاذ کند تا نرخ بیکاری بیش از این رشد نکند. با تقبل بخشی از پرداخت بیمه توسط کارفرمایان و تخفیف‌های مالیاتی می‌تواند چنین کاری را انجام دهد.

 

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

جنگ، توان و توانِ تطبیق

مسعود پیرهادی
در جنگ‌های فرسایشی، آن‌که فقط «توان» دارد لزوما پیروز نیست؛ آن‌که «توانِ تطبیق» دارد، شانس بیشتری برای بقا و غلبه پیدا می‌کند.
بسیاری از قدرت‌ها نه وقتی ضعیف شدند، بلکه وقتی حاضر نشدند تاکتیک‌هایشان را تغییر دهند، شکست خوردند.
جنگ فرسایشی، میدانِ زمان است.
زمان، همه‌چیز را تغییر می‌دهد؛ روحیه‌ها، اقتصادها، افکار عمومی، ائتلاف‌ها، فناوری‌ها، نیازهای مردم و حتی تعریف پیروزی را.
برای همین، تاکتیکی که در ماه اول جنگ کارآمد بوده، ممکن است در سال دوم تبدیل به هزینه شود.
در جنگ سرد هم همین قاعده وجود داشت.
قدرت‌ها همیشه با موشک و تانک نجنگیدند؛ گاهی با رسانه، گاهی با اقتصاد، گاهی با فرهنگ، گاهی با روایت و گاهی با خسته کردن طرف مقابل وارد میدان شدند.
اتحاد جماهیر شوروی فقط با سلاح شکست نخورد؛ بخشی از شکستش ناشی از ناتوانی در تطبیق با زمین بازیِ متغیر بود.
در مقابل، آمریکا بارها تاکتیک عوض کرد؛ از تقابل سخت تا فشار اقتصادی، از جنگ نیابتی تا جنگ رسانه‌ای و از نمایش قدرت تا مدیریت افکار عمومی.
در جنگ‌های طولانی، اصرار بر یک روش ثابت، حتی اگر روزی موفق بوده باشد، می‌تواند خطرناک شود.
چون دشمن هم یاد می‌گیرد، خودش را وفق می‌دهد و نقاط ضعف تو را پیدا می‌کند.
گاهی ادامه دادنِ یک تاکتیک، فقط به خاطر عادت، غرور یا ترس از تغییر است؛ نه به خاطر کارآمدی واقعی آن.
فرمانده عاقل، فقط شجاع نیست؛ زمان‌شناس هم هست. می‌فهمد کجا باید فشار را بیشتر کند، کجا باید عقب بنشیند، کجا باید صبر کند و کجا باید زمین بازی را عوض کند.
حتی تغییر ادبیات، تغییر اولویت‌ها یا تغییر نوع مواجهه با افکار عمومی، می‌تواند بخشی از همین تحول تاکتیکی باشد.
در جنگ فرسایشی، انعطاف و تغییر، نشانه ضعف نیست؛ نشانه زنده بودن است.
موجود زنده، خودش را با شرایط جدید وفق می‌دهد. آن‌که نتواند تغییر کند، ولو قدرتمند باشد، آرام‌آرام در وزنِ زمان فرسوده می‌شود.
گاهی پیروزی، نه در کوبیدن مداوم، بلکه در هوشمندانه تغییر دادنِ مسیر ضربه است.
و تاریخ، پر از قدرت‌هایی است که چون فقط قدرت داشتند اما انعطاف نداشتند، در برابر رقیبی که بهتر تطبیق پیدا کرد، زمین خوردند.

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

درباره «اینترنت پرو» و ضرباتی که به سرمایه اجتماعی می‌زند

آقای قاضی پیگیر تخلفات خط ویژه اینترنت

علی ملکی 

بعد از گذشت بیش از 70 روز از آغاز جنگ و عملکرد خوب دولت و همراهی مردم در سامان اجتماعی، همچنان درباره «اینترنت پرو» هیچ توضیحی داده نشده است. موضوعی که حالا تبدیل به مسئله شده و در صورت ادامه کار با همین روند فعلی، خیلی زود می‌تواند بحران‌زایی کند. واقعیت این است که این مسئله روزبه‌روز در حال بازتولید ابعاد خودش است و سوالات زیادی را در ذهن افکار عمومی ایجاد کرده: «اصلاً اینترنت پرو چیست؟ علت راه‌اندازی‌اش چیست؟ اختصاصی است یا عمومی؟ اگر اختصاصی است، چرا برخی در ازای دریافت پول، اقدام به فروش آن می‌کنند و اگر عمومی است، چرا یک حق عمومی باید با هزینه غیرمتعارف به مردم فروخته شود؟ اصلاً کدام نهاد باید به این سؤالات پاسخ دهد؟» نکته دیگر این است که اگر قطعی اینترنت، چتر امنیتی بهتری برای مردم در شرایط جنگی ایجاد می‌کند، این باید مستدل و مستند توسط یک «نهاد مشخص» توضیح داده شود. روشن است مردمی که طی جنگ، از جان و مالشان برای ایران دریغ نکردند، مشکلشان بیشتر از اینکه با قطعی اینترنت (در صورت تضمین امنیت بیشتر) باشد، با تبعیض در خصوص عرضه آن است.  اقشار مختلف و صاحبان مشاغل وابسته به اینترنت چطور می‌توانند از یک‌سو شاهد محرومیت خود از این حق عمومی باشند و ازسوی‌دیگر ببینند همان حق عمومی، تبدیل به کالایی فروشی در ویترین اپراتورها شده است؟
 مسئله اینترنت و جنگ با غول‌های سایبری
اول باید بدانیم بیشترین هزینه محدودکردن اینترنت بین‌المللی در شرایط بحرانی، به خود دولت وارد می‌شود. در واقع چرخ‌دنده‌های پیشرفت و توسعه کشور، وابسته به مراودات لایه‌لایه و پیچیده‌ای است که «اینترنت» پیوند میانی آنهاست. این یعنی قطعی اینترنت گزینه فوری و در دسترس دولت در زمان جنگ نیست، اما چنانچه شرایط به سمت وضعیت حاد پیش برود و نتیجه رصدهای راهبردی این باشد که بازبودن اینترنت، باعث واردآمدن ضربات بیشتر به کشور می‌شود، در آن صورت چاره‌ای جز اعمال محدودیت بر ورودی‌های خطر نخواهد بود. البته ما چاره‌ای جز پرکردن خلأهای سایبری نداریم؛ اما باید این نکته را هم در نظر گرفت که در آ‌نسوی جبهه، غول‌های فناوری برای کمک به ماشین جنگی رژیم در رقابتند. ضعف‌های ما در کنترل فضای سایبری در مقابل سرودست شکستن شرکت‌های فناوری برای رژیم صهیونیستی، سطح آسیب‌پذیری‌ را به شکل فزاینده‌ای بالا می‌برد. اما آیا وقت آن نرسیده توضیحی درباره این مسئله عمومیت‌یافته داده شود؟

ورود قوه قضائیه
مسئله اینترنت پرو تا جایی بالا گرفت که رئیس قوه قضائیه، غلامحسین محسنی‌‌اژه‌ای به آن واکنش نشان داد. او با اشاره به اینکه بعضی اتفاقات در ذهن مردم مسئله ایجاد می‌کند، گفت: «اگر خط سفید و اینترنت پرو موضوع درستی است آن را تبیین کنیم؛ اگر تخلف هست برخورد قانونی شود.» اژه‌ای در ادامه تأکید کرد برخی مسائل را نباید مبهم رها کرد که به واسطه آن کنش‌های مختلف وجود دارد. او گفت نباید بعضی اشتباهات «در شرایط فعلی» پایه‌گذاری شود و ادامه پیدا کند. آخرین جمله اژه‌ای سرفصل مهمی از بحث و گفت‌وگو درباره اینترنت است. در شرایطی که تمام ارکان لشکری و کشور بر حفظ انسجام ملی متمرکز شده‌اند و مردم روزبه‌روز هزینه بیشتری برای حفظ آن می‌پردازند و درعین‌حال، تحت‌فشارهای مختلف ناشی از جنگ قرار دارند، هیچ توجیهی برای مسکوت باقی ماندن این پرونده وجود ندارد. مسئله اساسی اینجاست که اگر محدودیت اینترنت یک ضرورت برای مقابله با سلاح سایبری دشمن و حفظ امنیت ملی در زمان جنگ است، این ضرورت باید برای تمام آحاد جامعه به شکلی یکسان و مستدل تبیین شود. اما تناقض بزرگ زمانی آشکار می‌شود که یک «حق عمومی» که به دلیل شرایط جنگی محدود شده، از طریق فلان فیلترشکن‌فروش یا حتی برخی شرکت‌های رسمی به فروش می‌رسد. اینجا مردم بیشتر نگران فضای امنیتی می‌شوند و آن بیگانه هم در رسانه تروریستی‌اش صحبت از «کالایی‌سازی امنیت» و «تجارت با محدودیت» می‌کند. اینکه شما دسترسی عمومی را محدود کنید و سپس همان دسترسی را تحت‌عناوینی چون «اینترنت پرو» یا «خط سفید» به قیمت‌های غیرمتعارف بفروشید، نه‌تنها با عدالت اجتماعی فرسنگ‌ها فاصله دارد، بلکه ضربه‌ای خطرناک به مهم‌ترین اهرم بازدارندگی است که دشمن را تا این لحظه از رسیدن به اهدافش باز داشته است.

حقوق عمومی فروشی نیست
تداوم ابهام پیرامون پدیده «اینترنت پرو» در حال تبدیل شدن به گرهی کور در مناسبات دولت و ملت است. در مقاطع بحرانی پیشین، مانند وقایع ۱۸ و ۱۹ دی، محدودسازی فضای مجازی با منطق «فوریت امنیتی» و برای مهار آشوب‌های خیابانی توجیه داشت. در آن مقطع ایده این بود که «انسداد موقت» برای حفظ امنیت عمومی و سپس سازوکارهایی برای کنترل آن در نظر گرفته شود. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، خروج از آن منطق و ورود به فضایی مبهم است که در آن علت اصلی این محدودیت‌ها با وجود شرایط فروش اینترنت از طریق درگاه‌های مختلف روشن نیست. 
 لطفاً به مردم توضیح دهید
در نهایت، امروز با دو مسئله متقاطع روبه‌رو هستیم؛ نخست، اصل بسته‌بودن اینترنت و اختلال در چرخ‌دنده‌های توسعه کشور که هزینه‌های سنگینی را به بدنه دولت و معیشت مردم تحمیل می‌کند. اینجا هیچ مخالفتی با قطع اینترنت به‌عنوان ضامن امنیت وجود ندارد؛ اما به‌هرحال این موضوع باید برای مردم تبیین شود. دوم که به‌مراتب خطرناک‌تر است، پولی‌سازی این محدودیت است. تبدیل‌کردن یک ضرورت امنیتی به یک منبع درآمد برای برخی، چه ذهنیتی برای مردمی ایجاد می‌کند که بیش از هفتاد شب در خیابان‌ها ایستاده‌اند تا دشمن خیال خامی به سرش نزند؟ هشدار صریح ریاست قوه قضائیه ناظر به همین خطر است که اگر این رویه به یک سنت اداری تبدیل شود که در آن هر بحرانی، فرصتی برای فروش یک حق عمومی به مردم باشد، شیرازه انسجام ملی با خطر روبه‌رو خواهد شد. منطق ریاست قوه قضائیه در این باره واضح و روشن است؛ «اینترنت پرو» اگر یک راهکار فنی است، چرا پولی است و اگر یک تخلف است، چرا با مسببان آن برخورد نمی‌شود؟ استمرار این وضعیت و سکوت نهادهای ذی‌ربط، تنها به بازتولید نارضایتی و ایجاد حس تبعیض در لایه‌های مختلف جامعه منجر خواهد شد، آن هم در شرایطی که کشور بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیاز دارد.

 

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

 

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

از مشهد ۲۰۳۰ تا ژئوپلیتیک گردشگری

هادی اسکندری 

در نظم جدید اقتصاد جهانی، دیگر توسعه صرفاً بر پایه منابع خام، صنایع سنتی یا مزیت‌های کلاسیک اقتصادی تعریف نمی‌شود. بسیاری از کشورها طی دو دهه اخیر تلاش کرده‌اند با اتکا به ظرفیت‌های فرهنگی، تمدنی و هویتی خود، سهم بیشتری از اقتصاد خدمات و به‌ویژه صنعت گردشگری را به دست آورند. در این میان، گردشگری به یکی از مهم‌ترین ابزارهای خلق ثروت، افزایش قدرت نرم، توسعه سرمایه‌گذاری و ارتقای جایگاه بین‌المللی کشورها تبدیل شده است.
بر همین اساس، معرفی مشهد به‌عنوان نامزد جمهوری اسلامی ایران برای کسب عنوان «پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی» در سال ۲۰۳۰ را باید فراتر از یک رویداد نمادین یا فرهنگی ارزیابی کرد. این رخداد، در حقیقت یک فرصت راهبردی برای بازتعریف جایگاه ایران در ژئوپلیتیک گردشگری جهان اسلام و بسترسازی برای شکل‌گیری یک الگوی جدید از اقتصاد زیارت، اقتصاد شهری و دیپلماسی فرهنگی منطقه‌ای است.
امروز رقابت کشورها در حوزه گردشگری، صرفاً رقابت بر سر جذب مسافر نیست؛ بلکه رقابت بر سر تسلط بر زنجیره ارزش اقتصاد گردشگری است؛ زنجیره‌ای که از حمل‌ونقل، هتلداری و خدمات شهری آغاز می‌شود و تا تجارت، فناوری، سرمایه‌گذاری، صادرات خدمات، صنایع خلاق، اقتصاد دیجیتال و برندسازی بین‌المللی امتداد پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، شهرهایی موفق خواهند بود که بتوانند «هویت فرهنگی» را به «مزیت اقتصادی پایدار» تبدیل کنند.
مشهد از معدود شهرهای جهان اسلام است که به‌صورت همزمان، ظرفیت ایفای چند نقش کلیدی را داراست؛ مرکز بزرگ زیارت دینی، قطب گردشگری سلامت، محور تعاملات تجاری منطقه شرق کشور و یکی از مهم‌ترین کانون‌های فرهنگی جهان تشیع. حضور سالانه میلیون‌ها زائر داخلی و خارجی در این شهر، ظرفیت کم‌نظیری برای شکل‌گیری یک اقتصاد چندلایه و پایدار ایجاد کرده است؛ اقتصادی که اگر با نگاه راهبردی مدیریت شود، می‌تواند به یکی از پیشران‌های مهم رشد اقتصادی ایران تبدیل گردد.
واقعیت آن است که صنعت گردشگری در جهان امروز، صرفاً یک حوزه خدماتی نیست؛ بلکه بخشی از معادلات امنیت اقتصادی و حتی قدرت ملی کشورها محسوب می‌شود. کشورهایی که توانسته‌اند از ظرفیت‌های فرهنگی و تمدنی خود در مسیر توسعه گردشگری استفاده کنند، علاوه بر درآمدهای ارزی پایدار، در حوزه تصویرسازی بین‌المللی، نفوذ فرهنگی و توسعه تعاملات اقتصادی منطقه‌ای نیز موفق‌تر عمل کرده‌اند. ایران نیز با برخورداری از ظرفیت‌های عظیم تاریخی، تمدنی و مذهبی، این امکان را دارد که به یکی از بازیگران اصلی گردشگری جهان اسلام تبدیل شود؛ اما تحقق این هدف نیازمند حرکت به سمت سیاست‌گذاری مبتنی بر اقتصاد گردشگری است.
در این چارچوب، انتخاب احتمالی مشهد به‌عنوان پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی، می‌تواند نقطه آغاز یک تحول بزرگ در شرق کشور باشد؛ تحولی که آثار آن صرفاً محدود به افزایش تعداد گردشگران نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل، افزایش سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، رونق بازار خدمات، توسعه پروژه‌های بزرگ شهری، ایجاد اشتغال گسترده و تقویت جایگاه اقتصادی مشهد در مقیاس منطقه‌ای شود.
از سوی دیگر، مشهد این ظرفیت را دارد که به هاب گردشگری ترکیبی جهان اسلام تبدیل شود؛ الگویی که در آن گردشگری زیارت، سلامت، تجارت، تفریح، فرهنگ و اقتصاد دیجیتال در کنار یکدیگر تعریف شوند. تحقق چنین مدلی، مستلزم برنامه‌ریزی کلان، مدیریت هوشمند شهری، توسعه زیرساخت‌های نوین و حضور مؤثر بخش خصوصی و هلدینگ‌های بزرگ اقتصادی در پروژه‌های توسعه‌محور است.
بدون تردید، آینده اقتصاد ایران بیش از گذشته به سمت اقتصاد خدمات، اقتصاد تجربه‌محور و صنایع مبتنی بر مزیت‌های فرهنگی حرکت خواهد کرد. در چنین شرایطی، صنعت گردشگری می‌تواند به یکی از مطمئن‌ترین مسیرهای خلق ثروت ملی و توسعه پایدار تبدیل شود. بر همین اساس، ضروری است که مشهد به‌عنوان یک «ابرپروژه ملی در حوزه اقتصاد گردشگری» مورد توجه سیاست‌گذاران و فعالان اقتصادی قرار گیرد.

 

مروری بر یادداشت‌های روزنامه‌های چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

طبقه متوسط آمریکا روی مین تورم جنگی

ایلیا داوودی 

 جنگ با ایران، برای طبقه متوسط آمریکا بسان قبض ماهانه‌ای است که در پمپ بنزین، فروشگاه مواد غذایی، نرخ بهره کارت اعتباری، مالیات، بودجه مدرسه و جاده‌های فرسوده آمریکا ظاهر می‌شود. رئیس‌جمهور آمریکا این جنگ را با زبان بازدارندگی و قدرت‌نمایی توجیه می‌کند اما  آثار اقتصادی آن نشان می‌دهد بخش بزرگی از هزینه نه بر دوش تصمیم‌گیران واشنگتن، بلکه بر دوش خانواده‌هایی افتاده که هر روز باید سر کار بروند، قسط خانه بدهند، فرزندشان را به مدرسه ببرند و برای بازنشستگی پس‌انداز کنند.
نقطه شروع فشار اقتصادی، انرژی است. تنگه هرمز یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های نفتی جهان است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش کرده بود سال ۲۰۲۴ روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی، معادل ۲۰ درصد مصرف جهانیان، از این مسیر عبور می‌کرد و گزینه‌های جایگزین برای آن محدود است. همین وابستگی باعث می‌شود جنگ با ایران به سرعت از خلیج فارس به خیابان‌های آمریکا منتقل شود. ۱۲ مه ‌۲۰۲۶ رویترز گزارش کرد با بن‌بست روند صلح آمریکا و ایران، قیمت نفت برنت به 107.68 و نفت خام آمریکا به 101.61 دلار رسید. این جهش مستقیماً به جیب طبقه متوسط می‌زند.
آسوشیتدپرس نیز گزارش کرد میانگین قیمت بنزین آمریکا به 4.52 دلار در هر گالن رسید؛ دقیقا ۵۰ درصد بالاتر از سطح قبل از آغاز جنگ با ایران. ترامپ حالا می‌خواهد مالیات فدرال بنزین را معلق کند اما  سیاست جنگی وی، بحران هزینه زندگی را تشدید کرده است. مالیات بنزین فقط 18.4 سنت در هر گالن است؛ یعنی حتی اگر حذف شود، مشکل اصلی، خود جنگ و اختلال عرضه نفت است، نه مالیات!
برای خانواده‌های طبقه متوسط، حمل‌ونقل هزینه اصلی است. اداره آمار کار آمریکا می‌گوید متوسط هزینه سالانه خانوار در سال ۲۰۲۴ میلادی، ۷۸,۵۳۵ دلار بود و مسکن و حمل‌ونقل با هم بیش از ۵۰ درصد هزینه‌ها را تشکیل می‌دادند؛ حمل‌ونقل به تنهایی ۱۳,۳۱۸ دلار، یعنی ۱۷ درصد کل مخارج بود. با بالا رفتن قیمت بنزین، کارمندان حومه‌نشین، پرستاران، رانندگان، معلمان و تکنیسین‌های کارخانه‌ها نمی‌توانند به‌سادگی مصرف را کم کنند؛ رفت‌وآمد، بخشی از زنده ماندن اقتصادی آنهاست.
اثر دوم، تورم است. جنگ با ایران علاوه بر گرانی بنزین؛ دیزل، حمل بار، کود، مواد غذایی، بلیت هواپیما و کالاهای مصرفی را هم تحت فشار می‌گذارد. اداره آمار کار آمریکا گزارش کرد مارس ۲۰۲۶ شاخص انرژی 10.9 درصد و بنزین 21.2 درصد فقط در یک ماه بالا رفت؛ جهشی که برای بنزین بزرگ‌ترین افزایش ماهانه از آغاز این سری آماری در ۵۹ سال گذشته (از ۱۹۶۷) است. رویترز نیز برای آوریل ۲۰۲۶ انتظار افزایش 3.7 درصدی تورم سالانه را گزارش کرد و نوشت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بلافاصله هزینه بنزین، دیزل و سوخت جت را بالا برده است.
دولت آمریکا معمولاً درباره «تورم هسته» حرف می‌زند. تورم هسته در آمریکا یعنی نرخ تورمی که قیمت خوراکی‌ها و انرژی از آن حذف شده است - شاخصی که غذا و انرژی را کنار می‌گذارد - اما طبقه متوسط در دنیای واقعی زندگی می‌کند، نه در فرمول‌های آرام‌کننده. خانواده‌ آمریکایی که باید باک ماشین را پر کند، شیر و نان بخرد، کرایه خانه بدهد و قبض برق بپردازد، نمی‌تواند غذا و انرژی را از زندگی حذف کند. به همین دلیل جنگ با ایران عملاً مثل یک مالیات پنهان عمل می‌کند؛ مالیاتی که کنگره آن را تصویب نکرده اما خانواده‌ها هر هفته آن را پرداخت می‌کنند.
هزینه سوم، بودجه عمومی است. مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی گزارش کرد وزارت جنگ آمریکا به کنگره اطلاع داده هزینه ۶ روز نخست جنگ 11.3 میلیارد دلار بوده و برآورد هزینه تا روز دوازدهم به 16.5 میلیارد دلار رسیده است؛ این ارقام حتی شامل همه هزینه‌های آماده‌سازی، تعمیر تأسیسات یا جایگزینی خسارت‌ها هم نیست. دفتر بودجه کنگره نیز آوریل ۲۰۲۶ نوشت درخواست بودجه پنتاگون برای سال ۲۰۲۶ به ۹۶۱ میلیارد دلار رسیده و با تعدیل تورم، بزرگ‌ترین درخواست‌ ۵۰ سال اخیر است. دولت آمریکا همزمان از طبقه متوسط می‌خواهد با تورم کنار بیاید، مالیات بدهد، بدهی ملی را تحمل کند و هزینه جنگی را بپردازد که بازگشت اقتصادی مستقیمی برای او ندارد. دفتر بودجه کنگره پیش‌بینی کرده کسری بودجه فدرال در سال مالی ۲۰۲۶ به 1.9 تریلیون دلار می‌رسد و بدهی عمومی تا ۲۰۳۶ به ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی افزایش خواهد یافت. جنگ جدید، روی این کوه بدهی یک لایه تازه می‌گذارد و در نهایت یا با مالیات یا با کاهش خدمات عمومی یا با تورم و نرخ بهره بالاتر، از مردم پس گرفته می‌شود.
تناقض سیاستی دولت آمریکا اینجاست که واشنگتن ابتدا با تصمیم نظامی هزینه انرژی را بالا می‌برد، سپس برای آرام کردن افکار عمومی، از ذخایر راهبردی نفت استفاده می‌کند و پیشنهاد تعلیق مالیات بنزین را می‌دهد. رویترز گزارش کرد دولت ترامپ 53.3 میلیون بشکه نفت از ذخیره راهبردی را به شرکت‌ها وام می‌دهد و در مجموع در چارچوب توافق بین‌المللی، قصد آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه را دارد اما ذخیره راهبردی برای شوک‌های اضطراری ملی است، نه جبران سیاسی هزینه‌های جنگ انتخابی.
حتی راه‌حل مالیات بنزین هم بیشتر مسکن است تا درمان. به گزارش آسوشیتدپرس، مالیات فدرال بنزین سالانه بیش از ۲۳ میلیارد دلار برای جاده‌ها و حمل‌ونقل عمومی تأمین می‌کند و حذف آن ممکن است چند سنت از قیمت کم کند اما صندوق بزرگراه‌ها را ضعیف‌تر می‌کند؛ یعنی همان طبقه متوسطی که امروز برای بنزین بیشتر می‌پردازد، فردا با جاده‌های خراب‌تر، حمل‌ونقل عمومی ضعیف‌تر و کسری بودجه بالاتر روبه‌رو می‌شود.
تجربه تاریخی هم هشدار می‌دهد جنگ‌های آمریکا معمولاً ارزان شروع و گران تمام می‌شوند. پروژه Costs of War دانشگاه «براون» برآورد کرده جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و جاهای دیگر ۸ تریلیون دلار هزینه داشته‌اند؛ تازه بدون احتساب کامل بهره آینده بدهی جنگ‌ها. این پروژه همچنین هزینه مراقبت از کهنه‌سربازان پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا سال ۲۰۵۰ را ۲.۲ تا ۲.۵ تریلیون دلار برآورد کرده است. جنگ با ایران می‌تواند همین چرخه را تکرار کند؛ بمب‌ها امروز خرج می‌شوند اما  قبض واقعی آن سال‌ها بعد صادر می‌شود.
از زاویه طبقه متوسط، سیاست دولت آمریکا در جنگ با ایران سیاستی ضدرفاه داخلی است. این سیاست، امنیت را بهانه می‌کند اما ناامنی اقتصادی تولید می‌کند؛ از یک طرف قیمت انرژی و غذا را بالا می‌برد و از طرف دیگر بودجه عمومی را به سمت تسلیحات و پیمانکاران نظامی می‌برد. نتیجه، فشار مضاعف بر خانواده‌هایی است که نه در تصمیم جنگ نقش داشته‌اند و نه از قراردادهای دفاعی سود می‌برند.
واقعیت آن است که جنگ با ایران، برای مقامات آمریکا نمایش مضحک قدرت است و برای طبقه متوسط آمریکا یک فشار اقتصادی تازه؛ اضطرابی آرام اما مداوم درباره آینده‌ای که کنترلش از دست مقامات واشنگتن کاملا خارج شده است. خانواده‌های آمریکایی نه پشت میز تصمیم‌گیری نشسته‌اند، نه از قراردادهای نظامی سهمی دارند و نه در محاسبات ژئوپلیتیک صدای‌شان شنیده می‌شود؛ با این همه در پایان، کسانی هستند که باید هزینه این تصمیم را در زندگی خود جذب کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات