* مجري: حاجآقاي عسگراولادي اگر جنابعالي صحبت ابتدايياي داريد بفرماييد.تا بعد جوانان حاضر در جلسه سوالاتشان را مطرح کنند.
** عسگراولادي: من چند دقيقهاي وقتتان را ميگيرم. السلام عليکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» تقديم به ارواح پاک و طيبه شهداي انقلاب اسلامي، شهداي اسلامخواهان جهان، امام شهدا، پدران و مادران و حقداران جمع رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات. [صلوات حضار]. لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم. با عرض تبريک ولادت مولاي صالحان و مصلحان جهان امام زمان به محضر پيامبر و عترت معصوم، بهويژه امام زمان و نايب بر حقشان و به حضور شما برادران عزيز، هدايت شوم براي مقدمهاي کوتاه در خدمت اين فراز از کلام خدا که خداوند ميفرمايد سراي آخرت را براي کساني قرار داديم که در اين سرزمين برتريجو نباشند و در فساد شرکت نکنند. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا». بعد ميفرمايد پايان کار نيکو از آن متقيان است: «وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
نکتهاي را در خدمت اين فراز از کلام خدا عرض ميکنم. يک جمله از مرحوم بهشتي که سالگرد شهادت ايشان و 72 تن از ياران ايشان نزديک است «رضوان الله تعالي عليهم» نقل ميکنم. ميفرمود: «ما به دنبال انجام وظيفه و عاشق خدمت هستيم، مشتاق قدرت نيستيم». من نقل به معنا ميکنم. اصطلاحي که ايشان به کار بردند، يک اصطلاح ماندگار و به ياد ماندني و معناي همين آيه است که ما براي برتريجويي نيامدهايم، در زندگي علو نميخواهيم. ما مسير فساد را براي به دست گرفتن قدرت نميخواهيم. «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ».
ما نه در اول برتريجويي را ملاک قرار داديم و نه در آخر سهمخواهي کرديم. حتي با من مصاحبه کردند و پرسيدند: «آيا شما فکر ميکنيد آقاي روحاني موتلفه را در دولت شرکت ميدهد يا نه؟» پاسخ دادم: «غرض ما از آمدن به اينجا اين بود که به ايشان بگوييم وظيفهمان کمک به شماست». سؤال ديگر اين بود که توي عسگراولادي! آيا در مجموعه مشاوران و تصميمگيران آقاي روحاني هستي يا نه؟ جواب دادم: «من نيازي نميبينم که ايشان از من بخواهد جزو مشاورينش باشم ولي اعلام کردهام در خدمت ايشان هستم». بعد پرسيدند: «شما فکر ميکنيد از موتلفه اسلامي وزيري در کابينه ايشان خواهد بود يا نه؟» جواب دادم: «ما هيچگاه به دنبال سهمخواهي نبودهايم و در جلسه دیدار ما هم چيزي که مطرح نبود، اين مسئله بود و ايشان هم وارد مسئله شکلگيري دولت نشدند».
* سوال: با عرض سلام خدمت شما و جمع. سؤالم اين است که در سالهايي که موتلفه نيروهاي جوان و فعال زيادي را از دست داد و باعث شد حزب تا حدي در جامعه منزوي بماند، جوانان در موتلفه امروز چه جايگاهي دارند؟ سؤال دومم اين است که با توجه به سيستم فعلي موتلفه در عملکردهاي تشکيلاتي و حزبي، با چه هدف و نگرشي ميتوانيم جوانان امروز را جذب موتلفه اسلامي کنيم؟
** عسگراولادي: سؤال مبنايي و خوبي کرديد و حقاً بايد روي آن توقف و صحبت کنيم. موتلفه اسلامي حزبي است که از هيأت شروع شده به جمعيت و بعد حزب رسيده است و الان هم خودش را تنها تشکيلات در خط امامت و ولايت نميداند، بلکه خود را عددي از اعداد خط مبارک امام و رهبري ميداند. حرکتمان براي قدرت نيست، بلکه حرکتمان براي شناخت وظيفه و عمل به آن است. حالا چقدر تدبير ما در شناخت وظيفه و عمل به آن به ما فرصت خدمت گسترده ميدهد يا نميدهد، در ما انگيزهاي را پديد نميآورد که سلامت تشکيلاتي حزبالله را به خطر بيندازيم تا به قدرت برسيم.
مثلاً فرض بفرماييد در مورد هزينههايمان از زير صفر شروع و سعي کرديم به کسي متکي نباشيم و از جاهايي کمک نگيريم و حتي چهار پنج سال قرض و خرج کرديم، اما حاضر نشديم به کسي بگوييم بيايد کمک کند که بعد شرط بگذارد، چون دنبال قدرت نيستيم، بلکه دنبال اداي وظيفه هستيم.
نسل جوان مناسب با سن و بانوان مناسب با جنسيت در حزب رويشها و ريزشهايي دارند. اينها بهخصوص بانوان، غير را نميپذيرند و ميخواهند هميشه بر غير حاکم باشند و اسمش را هم غيرت ميگذارند. جوانها دنبال رشد هستند و اگر ديدند دارند درجا ميزنند، نميتوانند بمانند، درحالي که اين درجا زدن آمادگي براي دفاع مقدس و مقاومت است. اگر سربازها را هر روز صبح براي صبحگاه ميبرند و يک عده تصور ميکنند اين يک کار زيادي است و حوصلهشان سر ميرود، اما يکمرتبه يک گوشه مملکت مورد هجمه قرار ميگيرد، آنهايي که در رختخواب خوابيدهاند نميتوانند بروند و دفاع کنند. کسي که هر روز صبح يا دست کم هفتهاي يک بار درجا زده ميتواند الان حرکت کند.
چون جوانها ميخواهند زود به نتيجه برسند و حرکت درونشان سرعت دارد، تا بخواهند سياسي شوند يک مقدار معطلي دارند. هم خودشان بايد صبر کنند و هم ما بايد صبر کنيم. نه به رويششان خيلي مغرور شويم، نه از ريزششان نااميد. در دورهاي که رويش ميکنند، وقتي جرياني پيش ميآيد، عدهاي ريزش ميکنند، ولي عدهاي ميمانند. اينها براي آبديده شدن ميمانند.
الان بايد به برادرمان بگويم هيأت اجرايي ما در موتلفه همگي جوان هستند. در شوراي مرکزي ما حدود يکسوم جوان، يکهفتم خانم و حدود يکهفتم روحاني هستند. ما تغيير ميکنيم و تغيير کردهايم، ولي اين که ميفرماييد کاملاً درست است که براي جوانان و بانوان چه موقعيتي را قائليم. اينها بايد بدانند که در يک حزب سياسي شرکت دارند و اين حزب سياسي مال امروز نيست. بعد از انقلاب امام اجازه دادند و حزب جمهوري اسلامي تشکيل شد. بنده از موتلفه مأمور شدم از امام بپرسم که قرار بود اگر اين حزب تشکيل شود، از ما هم دعوت شود. پنج روحاني اعلام حزب کردهاند. موتلفه اسلامي ميگويد تکليف مرا روشن کنيد.
امام فرمودند: «الان وقت اين صحبتها نيست». عرض کردم: «اگر شما حکم بدهيد که موتلفه در دل حزب جمهوري اسلامي برود، فوري ميرويم». فرمودند: «اين کار را بکنيد». همگي موتلفه را ترک کرديم و به حزب جمهوري پيوستيم. وقتي امام از دنيا رفتند و به ولايت و امامت رهبر عزيزمان مفتخر شديم، خدمت ايشان رسيدم و گفتم: «موتلفه اسلامي با آهنگ امام و هدايتهاي ايشان تشکيل شده و الان در خدمت شماست. شما بگوييد بمانيد، ميمانيم و شما بگوييد ترک کنيد، موتلفه را فراموش ميکنيم». ايشان فرمودند: «حضرت امام چندان با تشکلها موافق نبود، ولي با شما موافق بود. من با تشکلها موافق بودهام و با شما هم از قبل آشنا هستم و ميگويم بمانيد».
نسل جوان اساس نيروي هر حزب و جامعهاي است و هر حزب و جامعهاي که نسل جوان را نداشته باشد، توفيقي نمييابد. خداوند در مورد حضرت موسي(ع) ميفرمايد: «فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ» به موسي(ع) ايمان نياوردند مگر نسل جواني از قوم او و حضرت موسي(ع) توانست با نيروي نسل جوان آن حرکت عظيم را به وجود بياورد و پيامبر(ص) واقعاً بر نيروي جوان تکيه داشت، اما نيروي جوان بايد بداند در يک حزب سياسي شرکت دارد. شايد براي بعضي از شماها سخت باشد که متوجه شويد بادامچيان، ترقي، شجوني، حبيبي، عسگراولادي و... چه ميگويند. يک حزب که نبايد اين طور باشد! خير، من برعکس ميگويم حزب بايد جناح چپ، جناح ميانهرو و جناح راست داشته باشد. چرا؟ چون لازمه حزب، تضارب افکار است. اگر همه مثل يک حزب کمونيست باشند و رئيس حزب مثل يک فرمانده ارتش بگويد به چپ، چپ، به راست، راست که حزب نيست. حزب آن است که هر کسي هر چه ميانديشد بتواند بگويد و حرفش را بزند، چکش بخورد و نهايتاً جمعبندي شود. نسل جوان بايد اين عادت را پيدا کند.
اگر شما به آقاي اماني، به آقاي حسين بادامچيان و حتي به خود بادامچيان نگاه کنيد که از جوانهاي موتلفه بود و حالا مويش سفيد شده است، با آموزشهاي ضمني دمساز شدند که براي مديريت آماده شوند، نه بر سربازي که بزن و برو. الان در جوانان موتلفه شايد کسي به اندازه اماني، مديريت را ياد نگرفته است. شما نسل سوم هستيد و ايشان نسل دوم است و مديريتش از نسل اول جلوتر رفته، چون واقعاً عضو تشکيلات بوده است. يک وقتهايي هم خيلي تند حرف زده و جوابهايش را هم شنيده، اما اين روحيه انتقادکننده سبب کنارهگيري ايشان نشده و همچنان ايستاده است.
آخرين نکتهاي که ميخواهم عرض کنم اين است که نه تکيه بر جوان بدون تجربه حزب و نه تکيه بر تجربه بدون نيروي جوان. نه تکيه به آقايان بدون اعتنا به خانمها، نه تکيه به خانمها بدون اعتنا به آقايان. بايد همان طور که قرآن ميفرمايد که: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» ، مردان و زنان باايمان در يک تشکيلات منسجمي هستند که قدرت امر به معروف پيدا ميکنند. نميفرمايد المؤمنون، بلکه ميفرمايد مؤمنون و مؤمنات.
* سؤال: ما بايد قبول کنيم که در اين انتخابات شکست خورديم. ما که داريم جلو ميرويم، حداقل گاهي بايد پيروزي داشته باشيم و اگر ميخواهيم کاري را انجام بدهيم با نتيجه باشد. بالاخره بايد قبول کنيم که آقاي روحاني نامزد اصولگرايان نبود و نامزد اصلاحطلبان بود. اگر در تاريخ انقلاب نميتوانيم از آقاي هاشمي صحبت نکنيم، در ايام فتنه هم بايد از عملکرد ايشان صحبت شود. نکته بعدي جوانگرايي و شعار جوانگرايي است. اين ويترين جوانگرايي در موتلفه ديده نشده که براي همه سؤال ايجاد کرده است.
** عسگراولادي: بله، ده نفر از اعضاي شوراي مرکزي جوان هستند و بهتدريج دارند بيشتر هم ميشوند.
* سؤال: نکته ديگري که اشاره کرديد نسل اول است، ما الان از نسل اول رجل مذهبي و سياسي داريم. آيا از نسل دوم هم داريم؟ چه برنامهريزياي براي نسل سوم کردهايم که در ميان آنها رجل سياسي و مذهبي داشته باشيم. اگر امروز جواني به موتلفه بيايد، به محض اين که بفهمند موتلفهاي است فوري حذفش ميکنند. موتلفه چگونه ميتواند از اين جوان حمايت کند و او را نگه دارد؟
** عسگراولادي: اگر بخواهيم در باره مسئله شکست و پيروزي در مجموعهاي که در اينجا قرار داريم، بگوييم، به نظرم به تعداد تمام افرادي که اينجا هستند نظراتي راجع به آنها پيدا ميشود. اين طور نيست که شکست يا پيروزي يکدست و مطلق باشد که همه به يک تعريف از آن برسند. شکست و پيروزي نسبي است. در صحبت بعضي از شما عزيزان، امام حسين(ع) شکست خورده است، اميرالمؤمنين(ع) شکست خورده است، امام رضا(ع) شکست خورده است، امام موسي بن جعفر(ع) شکست خورده است. چرا؟ چون پيروزي را در حکومت ميبينيد، پيروزي را در انجام وظيفه نميبينيد. اين که شما ميفرماييد اصرار نکنيد که بگوييد شکست نخوردهايم و بگوييد شکست خوردهايد، يعني چه؟ يعني در تدبير کوتاهي کرديم؟
در انجام وظيفه کوتاهي کرديم؟ يا حوادث و اتفاقات چيزهايي را بر ما تحميل کرد؟ من توضيح دادم که تدبير چه بود. توضيح دادم برنامه چه بود. توضيح دادم حرکت در برنامه چه بود، اما حوادثي اتفاق افتاد. مثلاً تمام مقدماتي که حضرت موسي بن جعفر(ع) براي تشکيل حکومت لازم بود فراهم کردند، اما ايشان از بعضي از صحابه گلايهاي دارند که اينها زبانشان لق بود و بعضي از مسائل را جاهايي گفتند و نگذاشتند آن انقلاب به ثمر برسد. يعني حوادثي اتفاق افتادند، وگرنه حضرت موسي بن جعفر(ع) براي به زندان افتادن و در زندان به شهادت رسيدن برنامهريزي نکرده بودند. همين طور حضرت امام رضا(ع) براي پذيرش مشروط وليعهدي برنامهريزي نکرده بودند. اينها برنامه حکومتي داشتند، اما پيروزيشان در اين است که آهنگ خدايي داشتند و با آهنگ خدايي تدبير کردند و برنامه ريختند و در برنامه درست حرکت کردند.
اگر با اين تفسير و تعريف پيش برويم، امام حسين(ع) شکست خورده است و بايد در عصر عاشورا اعتراف کند که شکست خورده است. امام سجاد(ع) در کوفه و شام بايد اعتراف کند ما شکست خوردهايم، اما وقتي ابن زياد ميگويد: «الحمدلله خدا مردان شما را کشت و زنان شما را اسير کرد و شما را با شکست مضمحل کرد»، حضرت زينب(س) به سخن درميآيند و ميفرمايند: «مردان ما را عوامل تو کشتند، زنان ما را عوامل تو اسير کردند. والله! والله! ما رأيت الا جميلا». به ذات اقدس حق قسم که من از خدا جز زيبايي نميبينم. حالا اگر مقاومت سيدالشهدا(ع) تا آخرين قطره خون، شکست خوردند؟ نه.
اگر شما موتلفه اسلامي را براي حکومت بخواهيد و الان عمده جوانان موتلفه در سراسر کشور مثلاً در ايلام تحصيلات عاليه دارند. اگر بگوييم بايد براي اينها که آمدهاند، در اين دوره پست باشد و اگر نباشد ما شکست خوردهايم، اين طور نيست. شکست و پيروزي را بايد معنا کرد.
اشارههاي صريحي ميکنم. موتلفه اسلامي بعد از اين که حزب جمهوري اسلامي روي شمعک رفت، بنده را خدمت امام فرستاد. رفتم و عرض کردم: «حزب جمهوري اسلامي دچار اين وضع شده است. شما اجازه ميدهيد موتلفه اسلامي مجدداً انسجامي داشته باشد؟» فرمودند: «بله، مسئلهاي نيست». پس از مدتي رفتم و عرض کردم: «اجازه ميدهيد جوانانمان را به عضويت بپذيريم؟» فرمودند: «اين کار را بکنيد». عضوگيريمان هم با اجازه ولي فقيه بود. در يک فاصله زماني رفتم و گفتم: «اجازه ميدهيد همکاراني را که در جاهاي مختلف مشغول به کار هستند ـ مثلاً خود بنده در وزارت بازرگاني و کميته امداد بودمـ به عضويت موتلفه اسلامي دربياوريم؟» فرمودند: «مانعي ندارد».
ما از حزب جمهوري که درآمديم جا و مکاني نداشتيم. از پدر آقاي محمدحسن توسلي خواستيم خانه مخروبهاي را که در کنار مجلس در ميدان بهارستان داشتند به ما اجاره بدهند. انتخاباتي انجام داديم و براي هر واحد مسئولي را نصب کرديم و گفتم: «حداقل عصرها بياييد و چراغ اتاقتان را روشن کنيد». ما الان در بيشتر شهرستانها دفتر و شعبه داريم. در 21 استان دفتر داريم که شايد هجده نوزده تاي آنها ملکي باشند. در تهران موتلفه اسلامي چندين جا دارد و حداقل الان در بين وزرا، معاونين و نمايندگان مجلس حدود 100 نفر از موتلفه حضور دارند. مثلاً در همين دورهاي که شما خيال ميکنيد ما شکست خوردهايم، اخيراً براي آقاي مهدوي گزارش کردم که اين دوره چهار انتخابات رياست جمهوري، شوراي شهر، مياندورهاي مجلس و مياندورهاي خبرگان داشتيم.
در خبرگان مطلقاً اصولگرايان رأي آوردند، در مياندورهاي مجلس از چهار نفر سه نفرشان موتلفهاي هستند که رأي آوردهاند، در شوراهاي شهر و روستا، جبهه پيروان و موتلفه حدود 60 درصد منتخبين دارند و اصولگرايان در مجموع بالاي 70 درصد هستند. در خود تهران که 31 نفر انتخاب شدند، اکثر آنها اصولگرا هستند، يعني از 31 نفر هجده نوزده نفرشان اصولگرا هستند. يک وقت ميگوييم موتلفه بايد رأي بالا داشته باشد که البته در مجلس اين طور است. براي اين که برسيم بايد مشق کنيم و درجا بزنيم.
من از هر کدامتان که بدبينتر هم باشد سؤال ميکنم در اين انتخابات، نام موتلفه بيش از دورههاي قبل مطرح نبود؟ الان رئيسجمهورمان که انتخاب شده است، ميگويند: «گفتم اولين تشکلي که به ملاقاتم ميآيد، موتلفه باشد و تا به حال جز با موتلفه با هيچ تشکلي ملاقات نکردهام». اگر پيروزي را روي کميت ببريد، امام حسين(ع) شکست خورده است.
در کيفيت اين طور نيست. آخرين نکته اين است که در ره يافتن حق مرارتها کشيدن لازم است. نميشود يک شبه مراحل را طي کرد. بايد ايستاد. اين آقاي علينيا که الان اينجا نشسته، جواني است که در موتلفه رشد کرده است و معاونت مالي اينجا را دارد. در فرصتي بيايد و براي شما صحبت کند و بگويد الان موتلفه چه جايگاهي دارد.
خيلي زحمت کشيده شده است که بتوانيم بدون اين که از دولت، رهبري يا متدينين کمک بگيريم، کاري کنيم که موتلفه اسلامي بتواند خودش را اداره کند. به تعبيري وقتي که استعفا کردم و دبيرکلي را نپذيرفتم ـ پس از سه دوره که گفته بودم نميپذيرمـ گفتم: «موتلفه بايد به سيستم اتکا پيدا کند، نه به شخص». اصرار داشتند اگر تو باشي اينجا بهتر اداره ميشود. گفتم: «معنايش اين است که من پشت ميز موتلفه بميرم و گفته شود دبيرکلي بايد مادامالعمر باشد. اين طور نيست. من تا هستم کسي بايد دبيرکل بشود و من در خدمتش باشم».
الان شرايط ما شرايط يک حزب قابل قبول است. نميگويم ضعف نداشتهايم يا نداريم، اما توقعات را بايد کنترل کنيم. اگر توقعات را کنترل نکنيم، تحليل شما به اينجا ميرسد که امام حسين(ع) شکست خورد، امام سجاد(ع) شکست خورد، امام باقر(ع) شکست خورد. در صورتي که بايد ديد امام به ما فرموده است ما براي فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت وليعصر(عج) تلاش ميکنيم. اگر بخواهيم مقدمات را فراهم کنيم، بگوييم شکست خوردهايم و بزنيم گاراژ؟ يا ببينيم در دل همين شکست پيروزيهايمان چيست؟ الان يک جوان دماوندي که عضو حزب موتلفه اسلامي در دماوند است نماينده مردم در انتخابات ميان دوره اي شد. سه چهار روز قبل از انتخابات نامهاي به آقاي حبيبي نوشتم که اين که موتلفه دماوند و موتلفه مرکز حميدرضا مشهديعباسي را معرفي کرده انتخاب بسيار خوبي است. من از مردم دماوند ميخواهم به ايشان رأي بدهند. با اين که کارشکني عليه او خيلي زياد بود، حالا نماينده عضو موتلفه شده است، البته انتخابات برد و باخت دارد.
از پروردگار استدعا داريم اين نيتهاي خير و خالص شما را در مسير کمال هر روز موفقتر بدارد.