صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۶۰۵۳۸

بهزاد شاهنده / استاد پایه مطالعات شرق آسیا دانشگاه تهران

در مطالعات امور بین‌الملل آموخته می‌شود که در روابط بین کشورها دو پدیده نزاع و همکاری در تعامل می‌باشند و کشورها شبیه انسان‌ها دوست و دشمن دایمی ندارند و همه‌چیز برپایه منافع دایمی استوار می‌باشند. به این آموزه باید بالا و پایین‌آمدن درجه نزاع و همکاری را اضافه کرد که در صورت تشدید اختلاف می‌تواند به درگیری بینجامد.

جمهوری خلق چین به‌مدت قریب به 20سال از زمان تاسیس این نظام با آمریکا در نزاع به‌سر می‌برد و در مواقعی مثل جنگ کره و ویتنام آن کشور را به چالش کشاند ولی هیچ‌گاه شبیه امروز با آمریکا در موقعیتی حساس قرار نداشت که رقیب اول آن در جهان شود و کل گیتی و کلیه امور در تنش باشد. چین تبدیل‌شدن به قدرت امروزی را مدیون رهبری «دنگ شیا پینگ» معمار چین نو می‌باشد که اقتصاد «امپراتوری میانه» را با تعامل با جهان متحول کرد و با بهره‌گیری از همراهی با نظام موجود بین‌المللی، کشور چین را به ابرقدرت امروزی مبدل کرد و برخلاف «مائو ز دونگ» بنیانگذار جمهوری خلق، چین را 27سال رهبری کرد و سیاست خود، که در مقابله با نظام حاکم بر جهان بود را استوار کرده بود- چین با تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت - یا به‌عبارتی که یا قدرت خود را پنهان می‌داشت یا بی‌میل از استفاده از آن جایگاه بود سپری کرد که با گذشت زمان، ادامه آن، منافع چین را به چالش کشیده و آن کشور را وادار ساخت که از لاک دفاعی خود بیرون آید و در جهت حفظ دستاوردهای خود، سیاست فعال‌تری را پیشه کند که عملا آن را با مدعی مقام تک‌ابرقدرتی جهان- آمریکا- به تقابل جدی کشانید که در عمل نقاب‌های دو کشور در همراهی و تعامل با یکدیگر را کنار زده و نزاع جدی بین آن‌دو را وارد مرحله جدیدی کرد که رویارویی رو به تزاید آنها را مطرح می‌کند.

حوادث اخیر دال بر تنگ‌ترشدن عرصه رقابت و فزونی منازعات می‌باشد که به چند مورد آن می‌پردازیم. آمریکا به‌طور علنی و بدون هیچ پرده‌پوشی چین را مستقیما به جاسوسی اطلاعاتی و سایبری متهم کرده و اعلام داشته که در این خصوص به مقابله خواهد پرداخت. ایالات متحده آمریکا در اجلاس استراتژیک ماه گذشته سنگاپور، چین را به‌طور بی‌سابقه‌ای مورد انتقاد شدید قرار داد و خارج از عرف دیپلماتیک که نشانه لبریزشدن تحمل متعارف بود - چین را سرزنش کرد.

جمهوری خلق چین نیز دخالت روزافزون آمریکا در حوزه جغرافیایی-امنیتی خود را محکوم کرد و اعلام داشت که مقابله‌به‌مثل خواهد کرد. چین بدون هیچ پرده‌پوشی اعلام داشت که به گشت‌زنی در حوزه 200مایلی اعلام‌شده به‌وسیله آمریکا به‌عنوان منطقه اختصاصی اقتصادی آمریکا خواهد پرداخت[حضور در به اصطلاع حیات خلوت آمریکا]. ایالات متحده مدت‌هاست که در منطقه اعلام‌شده مشابه چین تردد دارد و با اعلام برنامه جدید خود تحت عنوان «محور در آسیا» درصدد حضور قدرتمندانه‌تری در آن منطقه است که ناخرسندی چین را به‌دنبال داشته و منازعات را بین دو ابرقدرت به اوج نوینی ‌رسانده که در روابط دو کشور بی‌سابقه بوده است و بدون‌شک مخاطراتی را به همراه خواهد داشت.

تهدید و انتقاد در ادبیات سیاسی دو کشورآنچنان رواج پیدا کرده که هردو در تلاش هستند که در آن مرافعه، از دیگری پیشی گیرند. در این راستا آمریکا پس از گذشت 25سال خواهان مفتوح شدن پرونده «تیان‌آن‌من» شده که پرزیدنت بوش اول پس از یک‌سال در سال 1990 آن را مختومه اعلام داشت.[حادثه «تیان‌آن‌من» در سال 1989 رخ داد که طی آن تعدادی نامعلوم کشته، ناپدید و گم شدند. حال دولت واشنگتن پس از این دوران طولانی خواهان جوابگویی رسمی چین است که بنا بر حساسیت پکن درخصوص آن، مساله خشم واشنگتن را در آورده است.

شفافیت منازعه آنچنان روشن است که می‌توان به موضوعات فوق مواردی را اضافه کرد که دال بر گسترش طیف منازعات داشته و عملا تنش در روابط را جدی‌تر کرده است. در تامل بر جریانات اخیر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد که دوران سختی در تعاملات دو کشور آمریکا و چین را رقم می‌زند.

قدرت اقتصادی و مالی چین به این کشور منزلت و جایگاهی را بخشیده که در تاریخ معاصر چین بی‌سابقه بوده و به‌عبارتی دوران ذلت و خواری صدسال قبل از انقلاب چین را که این امپراتوری عظیم به‌دست استعمار‌گران غربی را در قهقرای ظلمت فرو برده بود را زدوده و شعار بنیانگذار چین، مائو ز دونگ را که گفته بود «ما ایستاده‌ایم» را عملا به حقیقت مبدل ساخته است بر هیچ‌کس پوشیده نیست که در تاریخ معاصر جهان بیشترین ظلم به مردم چین در خلال سال‌های 1842 یعنی پس از تحمیل، جنگ تریاک اول تا پیروزی اتقلاب 1949 وارد آمده... جمهوری خلق چین طبق آخرین ارزیابی‌ها توسط مراکز مطالعاتی جهان در سال 2016 میلادی به قدرت اول اقتصادی دنیا مبدل خواهد شد و ایالات متحده آمریکا را به مقام دومی اقتصادی وادار خواهد ساخت.

چین پس از یک دوره 40ساله از زمانی که –دنگ- اصلاحات اقتصادی را با اعلام «سیاست در‌های باز» و گشودن در‌های چین به‌سوی جهان آغاز کرد-این کشور آنچنان تعداد زیادی از کشورهای دنیا را که دارای منابع طبیعی هستند از لحاظ اقتصادی به خود وابسته کرد که امروزه این کشورها رفاه خود را در ادامه پیوند با چین می‌دانند. به‌قولی چین موتور حرکت قاره آفریقا شده و آینده اقتصاد این قاره زرخیز در گرو تعامل با جمهوری خلق چین است. گسترش نفوذ چین به اقصی نقاط جهان از جمله آمریکای لاتین[فی‌المثل چین امروزه دومین شریک تجاری-اقتصادی مکزیک همسایه ایالات متحده است...]

این پیوند باعث شده که چین بزرگ‌ترین ذخایر ارزی جهان را دارا باشد و عملا به بانکدار جهان و بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار و وام‌دهنده دنیا مبدل شود آمریکا در مقابل مقروض‌ترین کشور جهان بوده که بیشترین سهام دولتی آن در اختیار چین است که در واقع بزرگ‌ترین اهرم اقتصادی چین در مقابل آمریکا می‌باشد... ذخایر ارزی چین بالغ بر سه‌برابر ژاپن، دومین کشور از لحاظ ذخایر ارزی بوده و مقدار آن 23برابر ذخایری است که ایالات متحده از آن برخوردار است. چین با بهره‌گیری از توان مالی و اقتصادی خود در عمل توانسته است که نظام تجاری حاکم بر جهان که بر پایه دلار آمریکا استوار است را به چالش کشانده و ترتیبات مبتنی بر «یوان»، واحد پول چین را در مبادلات تجاری جهان جاری سازد و فشار مضاعف بردلار آمریکا وارد نماید. بی‌جینگ آنچنان نفوذی در بنگاه‌های مالی و اقتصادی بین‌المللی به دست آورده که در عمل هیچ اقدامی بدون نظر و مداخله چین امکان‌پذیر نیست.

در مباحثی که اخیرا در جراید و مقالات علمی به صراحت عنوان داشته‌ام تاکید کرده‌ام که چین مدتی است که از قالب یک «ابرقدرت بی‌میل» خارج شده و با جدیت بر نقش خود به‌عنوان اقتصاد دوم جهان که در حال آمادگی برای احراز مقام اولی است[بسیار محتمل در سال 2016 میلادی] تاکید داشته و عملا مسوولیت‌های آن را بر عهده گرفته است.

چین همگام با نفوذ در حوزه اقتصاد بین‌الملل که بدون‌شک اعتبار و افزایش قدرت سیاسی را به‌دنبال داشته، از گسترش اهرم‌های سخت‌افزاری نیز غافل نبوده و از آن ابزار در جهت تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت تمام‌عیار بهره می‌گیرد. در این راستا چین به تقویت قدرت نظامی خود پرداخته، به‌طوری‌که طبق گزارش سال 2013 موسسه سیپری[ انستیتوی مطالعات استراتژیک استکهلم-سوئد] چین 10درصد بازار جهانی ابزار و آلات نظامی جهان را در اختیار داشته و از این منظر در رتبه دوم دنیا پس از آمریکا ایستاده است.

این منزلت نه‌تنها به بی‌جینگ درآمد سرشار پولی را عطا کرد بلکه به حراست از سرزمین‌های خاکی و به‌خصوص آبی آن کشور نیز قدرت مضاعف بخشیده و چین را با ابزار قوی در نگهبانی از مناطق دورافتاده دریایی که در برخی از موارد مورد ادعای دیگر کشورهای حوزه آسیا پاسفیک است، پرداخته و حاکمیت بر آن مناطق را اعمال می‌کند در اغلب مناطق مزبور منابع کانی عمدتا نفت و گاز وجود دارند که حفظ و بهره‌برداری آنها برای تداوم قدرت در «امپراتوری میانه»[نامی که چینی‌ها بر کشورشان گذارده‌اند - به دورانی که چین یک امپراتوری بزرگ بود و مرکز ثقل جهان به‌شمار می‌رفت - را تداعی می‌کند] حیاتی هستند.

چین دیگر کشوری که سال‌ها به حضور در آب‌های ساحلی خود بسنده می‌کرد و یک نیروی دریایی ساحلی داشت، نیست و بقای خود را در استقرار در آب‌های دوردست و مناطق دریایی مورد ادعا و تحت حاکمیت خود می‌داند. بی‌جینگ ساخت و تجهیز «نیروی دریایی نیلگون» را در اولویت قرار داده و فی‌المثل توسعه ساخت ناو هواپیمابر و زیردریایی و هواپیماهای بی‌سرنشین را در راس برنامه‌های نظامی خود اعلام کرده است. بی‌جینگ در مناطق آبی مورد ادعا و حاکمیت خود در دریا‌های شرق و جنوب چین از جمله سلسله جزایر اسپراتلی و پاراسل و...

با کشورهای ژاپن، فیلیپین، مالزی، برونئی و ویتنام اختلاف داشته که این اختلافات به نگرانی آمریکا درخصوص استیلای چین بر آبراه‌های حیاتی و مناطق زرخیز منطقه دامن زده و به تدریج رقابت جدید جهانی را به شرق آسیا و حوزه پاسفیک خواهد کشانید که نشانه بارز آن «سیاست محور آسیا» است که اخیرا به‌وسیله واشنگتن اعلام شده که وقفه در عملیاتی‌شدن جدی آن، زمین‌گیرشدن آمریکا در خاورمیانه است که واشنگتن خواهان خروج یا بهتر بگوییم تعدیل آن به‌عنوان منطقه اول امنیتی در سر دارد زیرا بر این اعتقاد است که تاکنون متحدان آمریکا (یعنی تمام کشورهایی که با چین اختلاف سرزمینی دارند-کشورهای اشاره‌شده در بالا به اضافه کشور هندوستان که آن‌هم اختلاف دیرینه سرزمینی با چین دارد که به‌تازگی از نو شاهد بروز آن بودیم و سرانجام کشور کره‌جنوبی) هیچ‌گاه مثل امروز مورد تهدید چینی که هرروزه قدرتش رو به تزاید است نبوده‌اند. در این راستا باید اشاره کرد که توسعه اقتصادی چین را که به گسترش قدرت همه‌جانبه سوق می‌دهد پیوند بقای نظام حاکم بر چین با ادامه روند قدرتمندانه توسعه اقتصادی این کشور است که هرگونه تعلل در آن «تیان‌آن‌من» دیگری چه‌بسا عظیم‌تر را رقم خواهد زد که نه‌تنها برای چین خطرناک بلکه جهانی که به چین هرروز وابسته‌تر می‌شود را دگرگون می‌کند.

در این شرایط بغرنج رهبران آمریکا و چین در مزرعه «سانی‌لند» در صحرای ایالت کالیفرنیا آمریکا که برخی‌ها آن را «کمپ دیوید غرب» می‌نامند، به‌تدریج در حال مبدل‌شدن به یک دیدارگاه غیررسمی و به‌دور از هیاهوی واشنگتن است به ملاقات پرداخته‌اند و درصدد کاهش اختلافات و کنارآمدن با وضعیت نوین بین‌المللی هستند. در شرایطی که آمریکا به‌عنوان مقروض‌ترین کشور جهان مبدل شده و خواهان حفظ خود به‌عنوان قدرتی تثبیت‌شده در نظام بین‌الملل می‌باشد با چینی در حال ظهور و تبدیل عن‌قریب  به قدرت اول اقتصادی جهان است روبه‌رو است. در «سانی‌لند»- شی جین - رهبرجدید جمهوری خلق چین مصمم‌تر از هر رهبر سابق این کشور خواهان تحکیم قدرت به دست آمده و توسعه آن بوده که بدون‌شک با مقابله با آمریکا روبه‌رو خواهد بود.

در حقیقت برای چین هیچ گزینه‌ای جز گسترش قدرت همه‌جانبه وجود ندارد و هرگونه تعللی «امپراتوری میانه» را دچار چالش کرده و بحران غیرقابل کنترلی را ایجاد خواهد کرد که نه‌تنها چین بلکه دنیایی که به این کشور روزبه‌روز وابسته شده را به مخاطره خواهد انداخت که تبعات گرانی را بر جهان تحمیل خواهد کرد که پرهیز از آن حیاتی است. دیگر، چین کشوری نیست که سرنوشت آن صرفا به چین گره خورده باشد. بی‌جینگ عملا برای بقای خود لازم و ضروری می‌داند که در حوزه‌های فراتر از مرزهای خود حضور قدرتمندانه داشته باشد و این یک حق انتخاب نیست بلکه یک حقیقت است... مساله‌ای که در اینجا باید اشاره کرد این است که همیشه در تاریخ، زمانی که یک قدرت تثبیت‌شده با یک قدرت در حال ظهور مواجه شده جنگ و نزاع، نتیجه آن بوده است. نزاع آمریکا با چین در اصل نزاعی است که بین دو ابرقدرت که برخی‌ها آن را بازی حاصل جمع صفر تلقی می‌کنند که تبدیل آن به بازی غیرجمع صفر بسی دشوار است.

در این رابطه بایستی فی‌المثل به این پرسش پاسخ داد که چگونه می‌توان چینی که استیلای مطلق بر مناطق مورد ادعای متحدان آمریکا در آسیا- اقیانوسیه را دارد و آن را در راستای بقا و توسعه قدرت خود می‌داند به تعامل کشانید. یک کشور یک‌ونیم‌میلیاردی که برای تامین انرژی این جمعیت انبوه که به‌تدریج طعم رفاه را در سایه توسعه کشور چشید می‌توان از حرکت به جلو بازداشت و بحران یا بهتر بگوییم توفان به‌پا نکرد و آن‌هم با کشوری که جهان بزرگی را به‌دنبال خود کشانده است! جای هیچ شکی نیست که دو کشور آمریکا و چین عدم اطمینانی که به‌درستی برخی‌ها آن را عدم اطمینان استراتژیک دانسته‌اند نسبت به دیگری دارند و در عمل به‌طور فزاینده‌ای به آن دامن می‌زنند.

سیاست «محور آسیا»را که-اوباما- با جدیت در راستای حفظ منافع خود در حوزه آسیا و اولویت‌دادن آن در سیاست خارجی آمریکا می‌خواهد پیگیری کند را چین در اصل مهار خود دانسته و با آن مقابله خواهد کرد. چین همانطور که در ابتدا گفته شد با سپری کردن 35سال آماده‌سازی قدرت ملی در سایه اصلاحات اقتصادی که چین را به دروازه قدرت اول اقتصادی دنیا ‌رسانیده دیگر کشوری نیست که به توصیه –دنگ شیا پینگ – معمار چین نو که گفته بود. «چین باید برای عدم برانگیختن دشمنی دیگران، چراغ و نور خود را در بته‌ها پنهان کند و منتظر لحظه مناسب باشد.»

آن لحظه مناسب فرا رسیده و رهبران نسل پنجم چین بر این عقیده هستند که درنگ در مطالبات خود در به ‌رسمیت‌بخشیدن جایگاه نوین بین‌المللی کشور جایز نبوده و حتی می‌تواند منافع چین در جهان را به مخاطره اندازد چین راهی را رفته که طی یک دوران چند دهه‌ای به مرز ابرقدرتی بی‌چون‌وچرای اقتصادی رسیده که حال چاره‌ای جز حراست از آن را ندارد، حراستی که صرفا با حضور قدرتمندانه در نظام بین‌الملل و ورود به عرصه سیاسی و نظامی میسر می‌باشد. حال چگونه آمریکا با این پدیده روبه‌رو خواهد شد و چین به چه شکل به جایگاه جدید خود در جهان در تعامل با قدرت تثبیت‌شده دنیا ثبات خواهد بخشید و در ظاهر دو ابر قدرت بازی حاصل جمع صفر را تبدیل به بازی حاصل جمع غیرصفر کنند، چالش امروزه جهان به شمار می‌رود.      

نام:
ایمیل:
نظر: