حمیدرضا آریانپور
هنگامی که 15 سال پیش فیلم «دشمن ملت» بر پرده سینماهای آمریکا و جهان نشان داده شد، بسیاری از مردم آمریکا و البته جهان چیزی درباره آژانس امنیت ملی آمریکا نمیدانستند. داستان فیلم خودسری بخشی از مقامات و ماموران NSA برای تجسس بدون مرز بود که در این راه هر مخالفی را حتی از نمایندگان کنگره حذف میکردند.
حالا با انتشار مدارکی مبنی بر شکستهشدن حریم خصوصی آمریکاییان از سوی آژانس امنیت ملی نگاهها دیگربار به سه دغدغه بزرگ دوخته شده؛ نهتنها برای مردم ایالاتمتحده که برای همگانی که با دولتهایی پنهانکار سروکار دارند. نخست آنکه کدام اهداف و تا چه اندازه ورود به حریم خصوصی را توجیه میکنند و دوم آنکه اثرات این ورود چیست.
اکنون سالهاست که به لطف هشدارهایی از قبیل هشدارهای فیلم دشمن ملت بیشتر آمریکاییها آژانس امنیت ملی را میشناسند اما این روزها با رسواییهای تازه بیش از پیش نگران این آژانس شدهاند. در جایی از آن فیلم جین هکمن که نقش یک افسر بازنشسته آژانس امنیت ملی را بازی میکند، به ویل اسمیت که در نقش وکیلی است که به دلیل یافتن اطلاعات قتل نماینده کنگره خود در معرض خطر است، میگوید: «دولت از دهه 40 با شرکتهای ارتباطی همکار بوده است. آنها همهچیز را آلوده کردهاند. آنها میتوانند به صورت وضعیت بانکی، فایلهای کامپیوتری و ایمیل دسترسی داشته باشند و مکالمات تلفنی را گوش دهند.»
حالا در سال 2013 سخن از چککردن فعالیتها در تلفنها و رسانههای اجتماعی است.
زمانی که فیلم اکران شد ژنرال مایکل هیدن ریاست آژانس را به دست گرفته بود و چنان که در کتاب «کشور جنگ: تاریخ پنهان سیآیای و دولت بوش» نوشته جیمز رایزن آمده، او بهشدت نگران واکنشها بوده است. هیدن که بعدها در دولت جورج بوش به ریاست سیآیای رسید در مصاحبهای با سیانان درباره NSA گفت: «این آژانس باید تا اندازهای مخفی میبود. این فیلم برای ما چالشبرانگیز است و ما تلاش میکنیم توضیح دهیم که برای آمریکا چه میکنیم و چطور از قانون پیروی میکنیم. آیا سوءاستفاده میتواند رخ دهد؟ البته. آیا رخ خواهد داد؟ من در چشم شما و مردم آمریکا نگاه میکنم و میگویم که سوءاستفادهای وجود ندارد.» حالا به قول زکه جی میلر در یادداشتی در «تایم»، نوبت ژنرال کیث الکساندر، رییس فعلی آژانس است که واکنشی نشان دهد.
بیشتر از او اوباماست که پیاپی مورد خطاب قرار میگیرد، نه فقط از آنرو که رییس دولت است که تجسسهایی از این دست میتواند او را به جورج بوشی مانند کند که بسیار در متفاوت بودن با او کوشیده است. در روزهای گذشته شباهتهایی آشکار شده که یکی از کارمندان NSA آنها را فاش کرده است. ادوارد اسنودن، مرد 29سالهای است که بزرگترین درز اطلاعاتی تاریخ NSA را شکل داده و در کنار کسانی چون دنیل السبرگ و بردلی مننینگ جای گرفته است.
قهرمان ضد تجسس
اسنودن نزدیک به یک ماه پیش آخرین سری از مدارکی که میخواست فاش کند را در دفتر NSA در هاوایی کپی کرد. به بهانه درمان صرع که مدتی است از آن رنج میبرد دو هفته مرخصی گرفت و به گفته خودش برای جلوگیری از نابودی حریم خصوصی، آزادی در فضای مجازی و آزادیهای اساسی مردم دنیا به حقوق 200هزاردلاری، دختر موردعلاقه و خانوادهاش پشت کرد. روزنامه انگلیسی گاردین پس از چندین گفتوگو که حاصلش خبر تجسس در زندگی آمریکاییها از سوی NSA بود، به خواست خود او پرده از هویتش برداشت. اسنودن چهار سال گذشته را در NSA بهعنوان کارمند پیمانکاران گوناگون مشغول به کار بود تا تصمیم گرفت اسناد فوقمحرمانهای را به عموم نشان دهد. او در نخستین مصاحبه با گاردین که در آن خود را معرفی میکند، میگوید: «من هیچ قصدی برای مخفیکردن خودم نداشتم چراکه میدانم هیچ اشتباهی نکردهام.» از سخنان او برمیآید که خطای NSA چنان بزرگ است که هویداکردنش ارزش آزاردیدن دارد. در نخستین یاداشتی که همراه بخشی از اسناد فرستاده نوشته است: «من متوجه هستم که برای این کارم رنج خواهم کشید اما راضی خواهم بود اگر دولت فدرال قانون سری، عفو نابرابر و قدرتهای مقاومتناپذیری که بر جهانی که دوست میدارم حکم میرانند تنها برای لحظهای شناخته شوند.»
دامنه تجسس
داستان از چه قرار است؟ به قول سوزان نوسل در مقالهاش در فارین پالیسی، جنگ با ترور نهتنها بر سیاست خارجی ایالاتمتحده اثر گذاشته که بر ایمیلها، تلفنهای هوشمند و فیسبوک هم اثرگذار بوده است. دولت آمریکا برای مبارزه با فعالیتهای خطرناک دادههای اطلاعاتی غولهای ارتباطی مانند وریزون را بررسی میکرده و حتی دریایی از ایمیلها و پستهای فیسبوک و دیگر رسانههای اجتماعی را زیر نظر داشته است. همین چند هفته پیش بود که جاسوسی از خبرنگاران خبرگزاری آسوشیتدپرس رو شده بود.
به اینترتیب باز پس از چند سال بحث بر همپوشانی مبارزه با تروریسم و حفظ حریم خصوصی داغ میشود. تا حالا مردم و قانونگذاران کاری نکردهاند. بسیاری خشمگین هستند اما نمیخواهند بمب دیگری هم منفجر شود. اما این تردید به معنای مهر تایید آنان نیست. فارین پالیسی مینویسد: «این سکوت رضایت تا حدودی از این نشات میگیرد که تواناییهای اطلاعاتی دولت احتمالا تاکنون از چند حادثه جلوگیری کرده و شاید حتی از جرایم و حملات مرگبار پرشمار. اما از سوی دیگر این سکوت پیامد عدم وجود مدارکی برای اثبات اینکه تجسس به شکل حاضر ضرری مشخص دارد هم هست. ما باید بر گردآوری شواهد و مدارک مضرات تجسس تمرکز کنیم.»
در فوریه سالجاری میلادی دادگاه عالی آمریکا حکم داد که وکلا، روزنامهنگاران و گروههای مدنی نتوانستهاند ثابت کنند که ضرری واقعی از تجسس دیدهاند. مساله همان چیزی است که ویل اسمیت در فیلم دشمن ملت از آن فرار میکرد. رویدادها چنان سریاند که اثباتشان دشوار است. وکلای آمریکایی تاکنون نتوانستهاند چیزی را اثبات کنند چرا که برنامههای NSA کاملا محرمانهاند.
آسیبهای تجسس
اما آسیبها بیتردید وجود دارند. «تاریخ آمریکا و نمونههای جهانی معاصر نشان میدهند که ضرر تجسس میتواند اشکال متفاوت جبرانناپذیری داشته باشد. در جریان دوره مککارتی، افبیآی از مظنونان کمونیست جاسوسی میکرد و اطلاعاتی را گردآوری میکرد که باعث شود آنها از شغلشان اخراج شوند، در نهادی که هستند منزوی شوند یا اطلاعات آسیبزنندهای را به رسانهها درز دهند. حس محاصره میان جامعه خلاق حاد بود و نویسندگان و بازیگران مورد ظن بودند، از کار منع میشدند و گاهی دوره کاری موفقشان را نابودشده میدیدند. در جریان جنگ ویتنام و جنبش حقوق شهروندی، جمعآوری اطلاعات برای تهدید و اخاذی از فعالان انجام شده است.»
امروز هم عدم شفافیت کامل در واقع نخستین مشکل بزرگ را شکل میدهد. بیگناهانی مورد اتهام واقع میشوند که شاید آسیبهای رسیده به آنان غیرقابل برگشت باشد. در بیشتر موارد قربانیان غیرآمریکایی هستند اما این به آن معنا نیست که شهروندان آمریکا در امانند.
این اما تنها مشکل نیست. این برنامههای تجسس ممکن است به گونهای ناخواسته برای کسانی دردسر بسازند. در سال 1890، یک قاضی آینده دادگاه عالی آمریکا و یک وکیل آمریکایی مقالهای نوشتند و در آن حق داشتن حریم خصوصی را تعریف کردند. آنها استدلال میکردند که این در متن قانون وجود دارد. به گمان آنها حد کنترل جایی است که آزادی فکری را مخدوش کند. بهقول نویسنده فارین پالیسی «فرآیند نوشتن یک مقاله، داستان، شعر، نامه عاشقانه یا دادخواست قضایی از بنیاد دگرگون خواهد شد اگر نویسنده بر این مساله متمرکز باشد که هر نسخهای از نوشتههای او ممکن است به یک سِرور دولتی برسد.» لوییس برندیس و ساموئل وارن، نویسندگان مقاله پیشگفته مخالف این ایده بودند که اگر شما چیزی را با بخشی از جامعه به اشتراک بگذارید، این حق را به بخش دیگر دادهاید که آن را ببیند. مثال امروزی این رخداد فیسبوک و اطلاعاتی است که شما با دوستانتان درمیان میگذارید. حق داشتن حریم خصوصی حتی در اعلامیه جهانی حقوق بشر و منشور جهانی حقوق سیاسی و شهروندی هم آمده است. برندیس و وارن حق داشتن حریم خصوصی را اصلی همسو با «حرمت شخصیت» میدانند و بحث میکنند که نقض توانایی فرد برای تصمیمگیری در اینباره که چه کسی افکار و نوشتههای آنها را میبیند با ویژگیهای اساسی شأن انسانی در تضاد است. این هم قطعا مربوط به همه نسل بشر است، بیتوجه به نژاد و مذهب و ملیت.
قربانیان تجسس
مساله دیگر ماندن شهروندان در استرس دایم است. تحقیقات نشان میدهند زندانیانی که بهشدت تحت مراقبت بودهاند، عصبی بوده و توانایی ارتباطگرفتن ندارند و ابتکار فردی را هم از دست میدهند.
مطالعاتی که درباره اثرات تاکتیکهای مشابه در مجموعههای کمترخصمانه و کمترمحدود انجام شده هم نتایج مشابهی را ارایه کردهاند. یک مطالعه درباره حریم خصوصی در اتحادیه اروپا نشان میدهد افراد تحت نظر سیستم تجسس بیشتر مسیری را برمیگزینند که همرنگ جماعتشان کند. پروژهای تحقیقاتی در فنلاند هم جالب توجه است. در خانه 12 خانواده دوربین و تجهیزات ضبط فیلم کار گذاشته شد تا رفتار آنها مورد بررسی قرار گیرد. همه اعضای خانوادهها نشانههای معذببودن، عصبیبودن و حتی خشمگینبودن را نشان میدادند.
«حالا 12 را در صد میلیون ضرب کنید تا ببینید تجسس چگونه خلق، روان و زندگی اجتماعی آمریکاییها را در مقیاس ملی تغییر شکل خواهد داد.» قطعا این نه مساله آمریکا که مساله هر ملتی است که بهشدت زیرنظر است. در آمریکا حالا که توییتر، فیسبوک و یاهو گرفتار NSA هستند. مردم حال شهروندان برخی دیگر کشورها را بهتر درک میکنند. «این ایده که فناوریهای نوین هم ضروری و هم خطرناکند چیز تازهای نیست. اینکه اعتیاد به ایمیل، پیامکزدن، فیسبوک و یوتیوب سطح استفاده را بالا نگاه خواهد داشت نباید با رضایت عمومی از تجسس اشتباه گرفته شود. تا زمانی که حتی بخشی از تجسس مخفی باشد آن رضایت به دست نخواهد آمد.»
کارآمدی تجسس
این مطالعات اثرات وحشتناک همیشه در هراسبودن از تحتنظربودن را آشکارا نشان میدهند. آن هم در کشوری که مخالفان داخلی به وضوح تهدید، محدود، شکنجه و زندانی یا کشته نمیشوند. تصور کنید در کشورهایی که همه اینها ممکن است حال و روز افراد نگران چیست. اما نکته دیگر این است که آیا هدف مثلا مبارزه با تروریسم یا دشمن خارجی این رفتارها را توجیه میکند؟ آیا سیستمهای نظارتی فوقمدرن دولت آمریکا واقعا در این راه مفید است؟
وبسایت اینفووار دولتهای بوش و اوباما را متهم میکند که از حوادث 11سپتامبر سوءاستفاده کردهاند. این وبسایت با مدارک و مصاحبههایی با مقامات و کارشناسان به این نتیجه میرسد سیستم فعلی تجسس NSA بیشتر از آن چیزی است که برای جلوگیری از حملات تروریستی نیاز است. اینفووار مینویسد NSA پیش از 11 سپتامبر هم توانایی تکنیکی و قدرت قانونی برای تحت نظرگرفتن مکالمات بین مظنونان حملات به برجهای دوقلو را داشته و همین کار را هم کرده است. در حقیقت برای ردگیری چنین خطراتی ورود به حریم خصوصی شهروندان لازم نیست.
اینفووار مینویسد: «درواقع، بهرغم تلاش پوشالی دولت برای توجیهکردن برنامههای جاسوسی گستردهاش، متخصصان ارشد امنیتی میگویند تجسس از آمریکاییها، آمریکا را امنتر نکرده است. متخصصان حتی میگویند تجسس عمومی مزاحم گرفتن آدمبدها است.» با این همه نظریهپردازان مطرحی مانند توماس فریدمن هم هستند که میگویند بزرگترین خطر برای آزادیهای شهروندی آمریکا نه NSA که حادثهای دیگر در مقیاس 11 سپتامبر است. اما حالا نگرانیها، انتقادها و فشارها آنقدر بوده که باعث شده اوباما دستور دهد «تا جایی که ممکن است» اطلاعات درباره برنامههای ضدترور از طبقهبندی خارج شده و در دسترس عموم قرار گیرد.
به این تجسسهای داخلی باید جاسوسی از رهبران، دولتها و نهادهای جهانی را هم افزود که تازهترین نمونه آشکارشدهاش ثبت گفتوگوهای مدودف، رییسجمهور سابق روسیه در نشست گروههشت است. حد و مرز اینگونه تلاشها در ارتباط با منافع ملی و پیوند با متحدان و تحریک قطبهای دیگر جهان خود بررسی ژرفودرازی نیاز دارد.
آخرین نسخه تجسس
اکنون در سال 2013 میتوانیم نسخه دیگری از فیلم «دشمن ملت» را مرور کنیم. آنچه اسنودن به گاردین گفته واقعا قابلتوجه است. اسنودن در سه هفتهای که در هنگکنگ بوده تنها سهبار از اتاقش در هتل خارج شده است. او حتی غذا را هم در اتاقش میخورد. اسنودن بهشدت نگران جاسوسی است. او در اتاقش را با بالشهای هتل میپوشاند تا از استراقسمع جلوگیری کند. هنگام کار با لپتاپ و واردکردن گذرواژههای لازم کلاهک قرمز بزرگی بر سرش میگذارد تا در صورت وجود دوربینهای مخفی کسی نتواند به رمز او دست پیدا کند. اسنودن برای نزدیک به یک دهه در دنیای اطلاعات کار کرده و میداند که با بزرگترین و مخفیترین نهاد اطلاعاتی آمریکا، NSA و با قدرتمندترین دولت روی کره زمین روبهروست. او با توجه به تجربهاش میداند فناوری چقدر آسان به پیداشدن او کمک میکند. او حالا بهجز آنکه نگران استرداد است، میتواند نگران تلاش دولت چین برای گرفتن اطلاعات خود باشد. خودش میگوید در بیم استفاده از نیروهای ویژه سیآیای هم هست. وضعیت او نسخه ملایم اوضاع قهرمان «دشمن ملت» یا قهرمان-قربانی «1984» جورج اورول است.
اما او میگوید که نمیترسد. تنها جایی که به نوشته گزارشگر گاردین او دگرگون شده و اشک ریخته جایی بوده که صحبت از نزدیکانش شده است: «تنها چیزی که از آن میترسم آسیبدیدن خانوادهام است که نمیتوانم کاری برایشان انجام دهم. این چیزی است که شبها من را بیدار نگاه میدارد.»
«احساس میکنم که اینها همه ارزشش را داشت. پشیمان نیستم.»