صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۰۷۷۷
تحلیلی بر تئاتر مدیر بودن در تبلیغات انتخاباتی

 گروه پژوهش‌های سیاسی 9 دی: بعد از استحاله محتوایی و مفهومی که در بخش کوچکی از «دولت دهم» بوجود آمد، همه شاهد یک پدیده «وسواسی» در مجموعه ای از مردم و نخبگان بوده ایم. این مسئله که ممکن است نامزدهای انقلابی و پایبند به ارزش ها و مفاهیم و شیوه های اسلامی- انقلابی دچار سرنوشتی مانند «محمود احمدی نژاد» شوند، برخی از مردم را دچار یک «وسواس» در طرفداری از مصادیق حزب اللهی کرده است. این وسواس مذموم تا جایی گسترده شد که نخبگان و پاره ای از بدنه اصولگرایی به عملکرد اخیر آیت الله «مصباح یزدی» در طرفداری صریح از «باقری لنکرانی» به عنوان مصداق «اصلح»؛ نقدهای تُندی وارد کردند. اینطور به نظر می رسد که بخشی از بدنه معروف به حزب اللهی جامعه، دیگر خواهان حمایت محکم از یک نفر نیستند، هر چند آن فرد دارای شاخصه های مهمّی در تطابق با معیارهای مورد نظر شیعه، آرمان های انقلاب اسلامی، ایده های امام راحل (ره) و مطالبات رهبری عزیز انقلاب باشد. بخشی از اصولگرایی به بهانه ترس از تبدیل شدن مصادیق پا به میدان گذاشته اسلامی- انقلابی به «احمدی نژاد 2»، در عین ناباوری اعتماد به نفس جمعی خویش را از دست داده اند.

البتّه هرگز تقصیر جریان های نفوذ کرده به دولت «احمدی نژاد» در پدیدار شدن چنین عارضه اجتماعی فراموش نمی شود و نباید بشود، امّا امروز کار از کار گذشته و مجموعه انقلابی «دولت نهم» با کاستی های محتوایی مهمّی تبدیل به «دولت دهم» شده و ما شاهد بخشی از نیروهای اجتماعی و توده ای سرخورده از «انقلابی گری» و «آرمان خواهی» هستیم. اینها عُمدتاً همان هایی هستند که سال 1384 ه.ش بجای گزینش «احمدی نژاد» با بیّنه عقلائی و حجج بالغه یا دچار سطحی نگری و فضای احساسی آن روزها شدند یا وی را گزینه «اصلح» نمی دانستند و فقط از روی اجبار در مرحله دوم به وی تن دادند. مع الوصف باید خیلی شجاعانه قبول کرد که بخشی از نیروهای اجتماعی حزب الله در آن کارزار انتخاباتی دچار اشتباه شدند که فضا را چنان احساسی نمودند که «احمدی نژاد» را رئیس «دولت کریمه» خواندند. لذا کافیست که حزب الله، امروز هرکس یا کسانی را بعنوان «اصلح» شناسایی می کند ضمن تأکید بر حجّت شرعی در گزینش این افراد – طبق خواست رهبر معظّم انقلاب- مشخّصاً از احساسی شدن فضا جلوگیری کند زیرا ما و مردم؛ «رهبر دوم» یا حتّی «فرمانده منصوب رهبری» را انتخاب نمی‌کنیم. ما فقط در حال انتخاب «جهان دار کشور» هستیم که شاید بتوان آن را شهردار ایران نامید. بنابر این او قدّیس نیست و مانند همه رؤسای جمهور قبلی و بعدی کشور دارای نقاط مثبت و منفی توأمانی است. با در نظر گرفتن این نکته عناصر اجتماعی- سیاسی اصولگرا همچنان باید کاملاً محکم و با شدّت از فرد «اصلح» که بیشترین تطابق را با مطالبات و معیارهای اعلامی رهبری دارد؛ حمایت نمایند.

گذشته از تشریح علل «وسواس جاری» و راه حلّ پرهیز از اشتباه مجدّد؛ مبرهن است که بخشی از اصولگرایان با این چند جمله دچار یک تحوّل فکری نخواهند شد. پس در اینجا روی سخن ما با این قشر است، آنهایی که به یک عارضه روان شناختی در مصداق یابی «اصلح» دچار شده اند. کسانی که فکر می کنند احتیاج نیست یک رئیس جمهور مکتبی، مؤمن، انقلابی و تماماً اسلامگرا داشته باشیم، بلکه کافیست کف معیارها را داشته باشد در عین حال بسیار مدیر باشد. می توان با کمی بدبینی چنین تعریفی را یک تعریف «تکنوکراتیک» و «فن سالارانه» از «رئیس جمهوری اسلامی ایران» دانست. این گزاره که اخیراً از برخی نخبگان شنیده شد که:

«محتاج نمره هجدهی نیستیم که ممکن است یکدفعه 9 شود؛ بلکه نمره چهاردهی می‌خواهیم که همیشه 14 باشد»، را می توان مشروعیّت بخش تنازل از «اصلح» به «صالح مدیر» دانست. با این همه تئوری پردازهای فوق، هیچگاه پاسخ نداده‌اند که چه تضمینی وجود دارد که «نمره 14» مورد نظر یکدفعه صفر نشود. جالبتر اینکه حامیان این «نمره 14» حتّی حاضر نیستند مصداق مورد نظرشان را در جُرگه اصولگرایان و کاندیداهای انقلابی به شمار آورند. با این تفاسیر این مصداق «نمره 14» فقط به دلیل مدیریت‌اش مورد مهر واقع شده و از این منظر تئوری «همیشه 14» را باید افیون آرمان ها و حرکت شتابنده انقلابی دانست.

پیشتر در «جمهوری اسلامی»، مردم درباره احراز «مدیر بودن» یک فرد وسواس کمتری داشتند، مثلاً در انتخاباتی که شهید «محمّدعلی رجائی» از آن سر درآورد و در انتخابات مربوط به «هاشمی رفسنجانی» و «محمّد خاتمی» و «محمود احمدی نژاد»؛ ایرانیان با چنینی وسواسی نسبت به فاکتور «مدیر بودن» نگاه نمی کردند. نه «هاشمی» و نه «خاتمی» تا قبل از ورود به ساختمان «نهاد ریاست جمهوری» هیچگاه «مدیر بودن»شان را اثبات نکرده بودند لذا این فقط «احمدی نژاد» بود که اثبات کرد «مدیر بودن» خیلی مهم است. اینجا بنا نداریم از «احمدی نژاد جدید» دفاع کنیم بلکه فقط می خواهیم بگوییم چه شده که اینقدر «مدیر بودن» مهم شده است. تا قبل از شهرداری اصولگرایانه وی، برای مردم و نخبگان جامعه ایران، اینکه یک پروژه عمرانی ملّی در موعد مقرّر به پایان برسد رفته رفته به یک سراب تبدیل شده بود تا جاییکه یکی از مهمترین تبلیغات سال 84 و 88 از طرف حامیان «احمدی نژاد» این بود که وی پروژه ها را سر وقت تحویل می دهد و از هدر رفت منابع ملّت جلوگیری می کند.

کمی عمیق تر به فاکتور «مدیر بودن» نگاه کنید، آیا این خود شهردار یا مثلاً رئیس جمهورها بوده اند که پروژه‌ها را انجام می دادند، یا اینکه پیمانکارها مسئول تحویل پروژه ها بودند؟ تنها کاری که «احمدی نژاد» کرد این بود که پروژه ها را به پیمانکارهای امین، متخصّص و درستکار سپرد؛ برای مثال سهم انجام پروژه ها توسّط «قرارگاه خاتم سپاه» در دوره وی افزایش یافت. پیمانکار و مجری طرح طبق یک قرارداد اوّلیه کار می کنند و می کرده اند و بنا بر این قرارداد ابتدایی چنانچه هر یک از تعهّدات شانه خالی کنند؛ ملتزم به پرداخت غرامت های سنگین می شوند. این شیوه در دوره مدیریتی امثال «احمدی نژاد» فقط در محتوا دچار تغییر شد زیرا چنین مدیرانی به پیمانکارها خیلی واضح می فهماندند از هر روز تأخیر طرح براحتی عبور نخواهند کرد. ولی مدیران در دولت های گذشته از آنجا که پیمانکاری ها را گاهاً به گروه های دوستی و حزبی می سپردند در تأدیب پیمانکارها دچار تسامح می شدند و احیاناً این مسئله در مواقعی که مجری از تعهدّات مالی خویش طفره نمی رفت؛ مهمترین عامل دیرکرد پروژه های ملّی بوده است.

این فقط یک مثال بود که چرا برای مردم «مدیر بودن» رئیس جمهور مهم شده است، قضیّه از این قرار است که افزایش چند برابری سطح کارآمدی بدنه اجرایی دولت بخصوص در «دولت نهم» و همچنین در «دولت دهم» باعث شده سطح انتظارات مردمی نیز از رئیس جمهور در مقام کارآمدی افزایش یابد، بنابر این جامعه بیشتر به این حقیقت نزدیک می شود که: «رئیس جمهور ایدئولوگ و نظریه پرداز سیاسی نیست، بلکه یک مقام اجرایی است». بر مبنای همین تحوّل معیارشناختانه در ملّت و تحوّل ذائقه ای نسبت به کارگزاران اجرایی، برخی کاندیداها سعی دارند با ترتیب دادن یک پروپاگاندای وحشتناک و همه گیر سیاسی- رسانه ای، یک تئاتر قهّارانه از «مدیر بودن» خود به نمایش بگذارند. از این زاویه ما شاهد یک پمپاژ وسیع فریب بین مردم هستیم، اینکه برنامه ریزان تبلیغات سیاسی از عدم اشراف توده های مردم نسبت به ماهیّت و حقیقت «فن مدیریت» سوء استفاده می کنند. این رسانه های تبلیغی طوری وانمود می کنند که گویا یک نفر یا مدیر متولّد شده است یا با گذراندن کلاس های دانشگاهی مدیریت، مدیر شده است. بسیاری از دانش آموخته های رشته های مدیریتی هستند که می دانند مدیریت به مثابه یک فن و یک شیوه است. اینکه سهم روش های «ابتکاری» و «فراابتکاری» در عرصه آکادمیک مدیریت هر روز بیشتر می شود نشان از همین موضوع دارد که مدیریت شیوه راهبری مجموعه های کاری است، دلیلی ندارد که این شیوه فقط در شیوه های تجربه شده در آمریکا و انگلیس و در شیوه های «فورد» و امثالهم محدود شود. با این وجود همه آنهایی که خوستار «صالح مدیر» هستند بار دیگر حتّی اگر از این مُدل معیارشناختی عدول نمی کنند در تعریف شان از «مدیر بودن» تجدید نظر کنند.

هم اکنون و با بالا گرفتن کارزار انتخاباتی در کشور این موضوع نیز بیتشر بر سر زبان هاست که شخص «محمّدباقر قالیباف» بدلیل مدیریت کارآمدش در «شهردای تهران» می تواند مصداق «تئوری همیشه 14» و «صالح مدیر» باشد. با تعریف بالا از «فن مدیریت» یکبار دیگر گزاره «مدیر بودن» این کاندیدای انتخاباتی بررسی می شود. مهمترین بخش از استدلال حامیان «قالیباف» برای اثبات کارآمدی وی در «شهرداری تهران» مربوط به افزایش چندبرابری تأسیس پروژه های عمرانی در «تهران» است. اگر شما جزء کسانی هستید که ولو یک کتاب درباره مدیریت خوانده باشد، می دانید متّفق ترین تعریف آکادمیک از مدیریت شامل: «انجام یک پروژه در زمان معیّن با منابع (انسانی، مالی و تجهیزاتی) محدود»؛ می شود و باز هم می دانید که: «با افزایش منابع می توان زمان تحویل پروژه (Dead-Line) آن را کاهش داد». بنابر این مسئله حیاتی در مدیریت که توان مدیر را تحت الشّعاع قرار می دهد، «محدودیت در منابع» است.

در حال حاضر غالب پروژه های عمرانی شهرداری توسّط زیرمجموعه های «قرارگاه سازندگی خاتم الأنبیاء» اجرایی می شود که عُمدتاً زیر نظر «مؤسّسه ویژه شهید رجائی» است. گزارش هایی تأکید می کنند که شهرداری چندین ده میلیارد تومان بابت پیمانکاری پروژه های شهری به «قرارگاه» بدهکار است. مسئله ساده است؛ بیش از آنکه شهرداری را در مدیریت پروژه‌های عمرانی دخیل دانست باید «قرارگاه» را به‌دلیل چنین سطحی از کارآمدی و تخصّصی در انجام امور عمرانی ستود زیرا شهرداری با محدودیت در منابع مواجه نیست. عدم مواجهه با محدودیت منابع باعث می‌شود در مدیر بودن شهرداری شک کرد.

با این تفسیر برای تخمین زدن میزان مطلوبیّت «مدیریت شهری تهران» باید پروژه هایی را مورد تحقیق قرار داد که رأساً توسّط شهرداری صورت گرفته و از انحصارات آن به حساب می آید. بی تردید یکی از آنها، پروژه نامطلوب و غیرکارآمد «B.R.T» در بزرگراه‌های «بسیج»، «بعثت» و «چمران» است، طرح هایی که در برخی محلّات تبعات امنیّتی به بار آورده است. می توان به مدیریت لجوجانه شهرداری در ساخت پیاده گذر در خیابان «17 شهریور» اشاره کرد که حتّی با انتقادهای فزاینده مردم محلّ، کارشناسان و حتّی «شورای شهر تهران» ادامه یافت و هیچگاه برچیده نشد. می توان به این مسئله دقّت کرد که عملیّات همزمان چندین پروژه در محورهای موازی شهری برای تبلیغ در خردادماه؛ باید طوری تدبیر می‌شد که فازبندی پروژه ها به مردم ترافیک سنگین را وارد نکند. می توان به افتتاح نیمه تمام «دریاچه شهدای خلیج فارس» اشاره کرد که تا چند وقت دیگر بدلیل کار غیرکارشناسی به مُرداب تبدیل می‌شود و می توان درباره رشد مشکوک برج سازی در کنار آن تحقیق کرد.

می توان به پروژه «پل جوادیه» اشاره کرد که «شهرداری» برای برندسازی (اوّلین پُل سه پایه ایران) یک محور مهم عبوری «جنوب- شمال» تهران را از بین بُرد و آن را در بزرگراه «نوّاب» ادغام نمود، کاری که بخشی از ترافیک «جنوبی- شمالی» را به دسترسی های محلّی منتقل کرد و باعث آزردگی افراد محلّی شد و همچنین ترافیک «نوّاب» را دوچندان نمود. می توان به عدم کنترل آب های سطحی اشاره کرد که سیل سال پیش را با خسارت چند میلیاردی به «مترو» تحمیل نمود و دست آخر گزارش های تخصّصی «شورای شهر» (به مسئولیّت «حمزه شکیب») و «وزارت کشور»؛ بطور انحصاری «شهرداری» را مسئول دانست. می توان به این نکته اشاره کرد که «تهران» با کوچکترین بارندگی شاهد آبگرفتگی طاقت فرسا در معابر عمومی می شود. می توان به کاهش سطح «خدمات شهری» بویژه در مناطق مرکزی شهر مانند «منطقه 11» اشاره کرد که برخی از محلّات تا هفته ها رفت و روب نمی شوند. می توان به افزایش چاله های خیابانی اشاره کرد که خسارت های بالایی را به خودروی های شخصی و عمومی منتقل می کند. می توان به عدم رسیدگی به سطل های زباله اشاره نمود که در ایّام گرم سال زمینه ساز امراض و بوی زننده برای رهگذران می شود.

می توان به افزایش پیمانکاری فرهنگی غیرکارشناسی در شهر اشاره کرد که جشن های فاسد «نیمه شعبان» و «سامانه های مبتذل نشاط شهری» را به ارمغان آورد. می توان به زیان ده بودن «مؤسّسه همشهری» اشاره کرد که در جلسات «شورای شهر» بشدّت مورد نقد واقع شد، می توان به انتقاد شدید اعضای «شورای شهر» از ریخت و پاش های شهرداری توجّه نمود. می توان به سرمایه گذاری های ضدّفرهنگی در حوزه سینما و هنر در شهرداری اشاره کرد. می توان به سوء استفاده انتخاباتی از اموال شهری اشاره کرد که در خوش بینانه ترین حالت بدلیل ضعف نظارت مدیریت شهری، توسّط نیروهای جزء صورت گرفته است. خیلی هم دشوار نیست، اگر کمی عمیق تر به ماهیّت «فن مدیریت» توجّه شود؛ مبرهن است که «شهرداری تهران» اگر هم مدیریت کارآمدی بوده باشد حدّاقل آنطور هم که تبلیغ و پروپاگاندا شده کارآمد نیست. باید در این ماجرا تأمّل کرد که آیا نامزدهایی که خود را مدیر می دانند واقعاً مدیر هستند یا «مدیرنما» هستند؟

حرف آخر همان حرف اوّل است، مدیریتی کارآمد است که در اتّخاذ شیوه های اجرایی نیز به اسلام و معیارهای انقلابی مستمسک باشد. این اسلام است که می گوید مردم نباید برای «تقویم بندی شبه انتخاباتی» پروژه های عمرانی دچار اشکال شوند. این اسلام است که همه جا و در مدیریت باعث کارآمدی است نه نسخه های غربی و شرقی مدیریت. «جمهوری اسلامی» سند زنده و اثبات شده ای از این تجربه است که: «هرجا بر نسخه های اسلامی پافشاری کردیم؛ به بُردهای راهبُردی رسیدیم و هرجا به نسخه های التقاطی روی آوردیم؛ باختیم». تجربه پیروزی های شیرین مدیریتی در سفرهای استانی، هدفمندی یارانه ها، ورود ایران به «باشگاه هسته ای جهان»، پیروزی در جنگ تحمیلی 8 ساله، «جنگ 33 روزه لبنان»، «جنگ 8 روزه غزّه» و ... هنوز در یادهاست.

«اجمالاً معیار اصلى این است که کسانى سر کار بیایند که همّتشان بر حفظ عزّت و حرکت کشور در جهت هدف هاى انقلاب باشد. آنچه ما در این سال هاى طولانى از خیرات و برکات به دست آورده ایم، به برکت هدف هاى انقلاب بوده است. هر جائى که ما کم آوردیم، عقب ماندیم، شکست خوردیم، به خاطر غفلت از هدف هاى انقلاب اسلامى و هدف هاى اسلامى بوده است. کسانى سر کار بیایند که مصداق: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا» باشند؛ اهل استقامت، اهل ایستادگى باشند؛ زرهى پولادین از یاد خدا و از توکّل به خدا بر تن خودشان بپوشند و وارد میدان شوند.» (دیدار رهبری انقلاب اسلامی با اقشار مختلف مردمی- 25/2/1392). آقایان؛ کمی عمیق تر باشید مدیریت مادرزادی نیست؛ یک مدیر موفّق یک مدیر اصولگراست مانند «احمدی نژاد 84».

نام:
ایمیل:
نظر: