صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۶۰۸۰۷
زهرا شجاعی، رییس مرکز امور مشارکت زنان در دولت اصلاحات:
سولماز ایکدر - اشاره: با آرامش از باید‌ها و نباید‌های نحوه تعامل اصلاح‌طلبان با اصولگرایان سخن می‌گوید. آن‌چنان که فراموش می‌کنی سال‌ها مشاور رییس‌جمهوری و رییس مرکز امور مشارکت زنان در دولت اصلاحات بوده است و طرح‌های بسیاری را اجرا کرده که برخی از آنها باعث نارضایتی اصولگرایان شده است. زهرا شجاعی، فعال حقوق زنان و اصلاح‌طلب، امروز از طرح‌هایی که در حوزه زنان برای چهار سال آینده دارد می‌گوید؛ طرح‌هایی که برنامه است نه رهنمون. برنامه‌هایی قابل تحقق، روشن و مشخص. امیدوار است اصلاح‌طلبان و فعالان مدنی سطح مطالبات را بالا نبرند و تنها بر اجرای برنامه‌هایی که حسن روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی‌اش مطرح کرده است، اصرار دارد. می‌گوید نباید انتظار داشته باشیم برنامه‌های دولت یازدهم چیزی مانند گام اول و دوم اصلاحات آقای خاتمی باشد. برای ما کافی است که حسن روحانی بر اصولی که وعده داده بود، پایبند بماند. «حقوق زنان» حوزه اصلی کار اوست. سال‌ها سابقه فعالیت در حوزه زنان دارد و خود را فعال این حوزه می‌داند اما این موضوع باعث نشده است که حوزه سیاسی را به فراموشی بسپارد؛ به همین دلیل هم بررسی علت استقبال مردم از این انتخابات را مهم می‌داند. هنوز مدت زیادی از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم نگذشته، اما به حد کافی برای بررسی چرایی تصمیم مردم برای شرکت در این انتخابات دیر شده است. برخلاف آنچه پیش‌بینی می‌شد مردم از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر استقبال کردند تا گزینه‌ای دور از ذهن را به پاستور برسانند. زهرا شجاعی مسائل فراوانی را دخیل در پیروزی حسن روحانی در انتخابات می‌داند. مانند نقش جوانانی که شور را به انتخابات ایران برگرداندند، رهبری سیدمحمد خاتمی و هاشمی‌رفسنجانی و درنهایت انصراف محمدرضا عارف. هرچند که از نظر او با وجود تلاشی که سال‌ها در راه توسعه جامعه مدنی داشته است، نهاد‌های مدنی، به دلایل گوناگون نتوانستند در این انتخابات نقش قابل توجهی ایفا کنند. اما درنهایت نقش «دست خدا» را در رقم خوردن این پیروزی پررنگ می‌داند؛ پیروزی‌ای که بدون احساس شکست در طرف مقابل ایجاد شده است. زهرا شجاعی هیچ‌یک از دو طرف اصلاح‌طلب و اصولگرا را حق یا باطل نمی‌داند. متاسف است که در هشت‌سال گذشته اصولگرایان و اصلاح‌طلبان بیش از آنچه در واقعیت هست، از هم دور شده‌اند. شجاعی معتقد است باید بپذیریم که همه حق نزد هیچ گروهی نیست. بخشی از حق را اصلاح‌طلب‌ها داشتند و بخشی از حق را اصولگرایان. از نظر او با این باور می‌توانیم امیدوار باشیم که احساس شکست در هیچ‌یک از گروه‌های سیاسی ایران به وجود نیاید. چون اگر احساس شکست در جناح اصولگرا ایجاد شود، این جناح برنامه‌هایش را برای این‌که به مردم ثابت کند انتخاب اشتباهی داشته‌اند، آغاز می‌کند؛ مانند آنچه پس از دوم خرداد 76 در کشور رخ داد. شجاعی می‌گوید به دلیل تعدد نامزد‌های انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هیچ‌یک از جناح‌های سیاسی احساس شکست مطلق یا پیروزی مطلق نمی‌کنند؛ پس می‌توانیم امیدوار باشیم که وقایع پس از دوم خرداد 76 تکرار نشوند. اما برای حفظ این پیروزی بر تعامل با اصولگرایان اصرار دارد. شاید برخلاف خیل کثیری از فعالان سیاسی و اجتماعی اصلاح‌طلب، اصلاح‌طلبان را چندان دور و جدا از اصولگرایان نمی‌داند. نامه‌ای از امام‌خمینی را که به منشور برادری معروف شده است راهکاری برای تعامل با اصولگرایان می‌داند. می‌گوید که در حوزه زنان تجربه تعامل با اصولگرایان را دارد. با اصولگرایان غیرافراطی، آن‌هایی که خودشان را برای حرکت‌های تند و حتی حضور خیابانی آماده نمی‌کنند. شجاعی می‌گوید تعامل با اصولگرایان با تکیه بر اشتراکات عملی است؛ تعاملی که اگر صورت بگیرد می‌توان به نتیجه کار دولت یازدهم امید بست. دولتی که با مشکلات فراوانی در اداره کشور مواجه است. اما نمی‌خواهد برای شکل‌گیری تعامل با اصولگرایان یا به عنوان کمک به دولت یازدهم، اصلاح‌طلبان «سکوت کنند.» می‌گوید از کسی هم برای سکوت دعوت نمی‌کنیم. اما مطالباتمان را به صورت منطقی مطرح می‌کنیم. مطالباتی که سهم‌خواهی از کابینه و دولت آینده، در آن‌جایی ندارد. هرچند که کسی نمی‌تواند نقش اصلاح‌طلبان را در رقم خوردن این پیروزی کتمان کند.

* میزان مشارکت مردم در این دور از انتخابات ریاست‌جمهوری قابل پیش‌بینی بود؟

** در شرایطی برای دعوت از مردم برای مشارکت در این انتخابات آماده می‌شدیم که در تمام حوزه‌ها اعم از سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد، فرهنگ، جوانان، زنان کشور با مشکل روبه‌رو بود. تحریم‌های پی‌درپی، مسائل و معضلات بین‌المللی و داخلی باعث شده بود هیچ روزنه و بارقه امیدی برای رشد یا برای برون‌رفت از شرایط موجود برای کشور و مردم دیده نشود. همین شرایط خاص بود که باعث تشویق مردم به مشارکت در انتخابات شد.

در چهار سال گذشته کشور به سمت‌وسویی رفت که گذشته از افرادی که آقای احمدی‌نژاد را مناسب پست ریاست‌جمهوری نمی‌دیدند و در سال 88 به او رای نداده بودند، حتی روز به روز از تعداد کسانی که به هر دلیلی در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم به او رای داده بودند نیز کاسته می‌شد؛ حتی بعضی از رفتار‌ها و موضع‌گیری‌های احمدی‌نژاد باعث شد حلقه‌های ارتباطی که از او حمایت و پشتیبانی می‌کردند، گسسته شود. مردم از تناقضات شدید بین شعار‌ها و وعده‌های دولت با آنچه در عمل می‌دیدند آزرده‌خاطر بودند و به همین دلایل مردم برای تغییر شرایط موجود در انتخابات شرکت کردند.

* دلایلی که عنوان کردید بیشتر می‌توانست باعث مشارکت مردم در شهر‌های بزرگ شود، اما در عمل دیدیم که آمار مشارکت در شهر‌های بزرگ بسیار پایین‌تر از مشارکت در شهرستان‌ها و حتی روستا‌ها بود. در تهران تنها 50‌درصد واجدان شرایط در انتخابات شرکت کردند اما در بعضی از شهرستان‌ها و روستا‌ها آمار مشارکت بسیار بالاتر بود.

** برای تحلیل پدیده‌های اجتماعی باید علت‌های گوناگونی را یافت و بررسی کرد. به صورت کلی اگر بخواهیم الگوی رفتار مردم درباره انتخابات را بررسی کنیم، قطعا باید شهر‌های بزرگ را از روستا‌ها جدا کنیم. اما در این دوره از انتخابات هم مانند اکثر ادوار گذشته سبد رای نامزد پیروز در شهرهای بزرگ، کوچک و خارج از کشور، تقریبا یکسان بود. در اکثر حوزه‌های رای‌گیری، تقریبا حسن روحانی با فاصله‌ای قابل توجه از دیگر نامزد‌ها، بیشترین آرا را به خود اختصاص داده بود.

* در یکی از روستا‌های ایلام از مجموع 480 رای ماخوذه یک صندوق رای، حسن روحانی هر 480 رای را به خود اختصاص داده بود. اما با وجود تاکیدی که بر تمام نواقص دولت در هشت سال گذشته شد، تنها 50‌درصد واجدان شرایط شرکت در انتخابات در تهران پای صندوق‌های رای حاضر شدند. شاید در نهایت مردم با الگوی یکسانی در تمام کشور به حسن روحانی رای دارند، اما باز میزان مشارکت پایین مردم در شهر‌های بزرگ سوال‌برانگیز است.

** می‌توانم بگویم مردم ایران تا حتی یک هفته پیش از رای‌گیری برای انتخاب رییس جمهوری یازدهم با صندوق رای قهر کرده بودند. این واقعیت را به خوبی می‌توانستیم در مواجهه مردم با انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم ببینیم. کسانی که به آمار‌های واقعی، پیش از روی نمودار رفتن میزان مشارکت مردم در انتخابات، دسترسی دارند به خوبی می‌دانند که میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس نهم در کل کشور بسیار پایین‌تر از ادوار گذشته و در تهران بسیار پایین‌تر از کل کشور بود. شخصا فکر می‌کنم دلیل رویگردانی مردم تهران از انتخابات به نسبت دیگر شهر‌های ایران، بالاتر بودن میزان اطلاعات و آگاهی‌شان نسبت به حوادث پس از انتخابات سال 88 بود. به همین نسبت بالاتر بودن آگاهی دیدیم که میزان مشارکت مردم تهران یا شهر‌های بزرگ در انتخابات مجلس نهم و ریاست‌جمهوری یازدهم پایین‌تر از دیگر شهر‌ها و شهرستان‌های کشور بود.

* یعنی تنها فقدان آگاهی باعث بالارفتن میزان مشارکت در شهرستان‌های کوچک و روستاها شد؟

** آگاهی از بعضی حوادث باعث کاهش مشارکت در شهر‌های بزرگ شد. اما درباره علت استقبال مردم در شهرستان‌های کوچک و روستا‌ها از انتخابات می‌توانم به دلایل اقتصادی اشاره کنم. زمانی که می‌خواهیم مسائل اقتصادی را بررسی کنیم، نباید تنها به مسائلی که شهر‌های بزرگ با آن دست به گریبان هستند بپردازیم. همه شهروندان ایران از مسائل اقتصادی چند سال اخیر آسیب دیدند. همان‌طور که یک تاجر بزرگ از تحریم‌های بین‌المللی متضرر می‌شد، کشاورز روستایی ما هم از واردات بی‌رویه برنج و چای و... ضرر کرد. شاید ضرر و زیان یک تاجر بزرگ که ساکن یکی از شهر‌های بزرگ ایران است روی کاغذ بیشتر به نظر برسد اما بخش وسیعی از ساکنان روستا‌ها و شهرستان‌های ایران هم در حد خودشان، از نحوه مدیریت کشور آسیب دیدند.

* برای تحلیل انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم نباید تنها مشارکت مردم را در نظر داشت. موجی که برای استقبال مردم از این انتخابات ایجاد شد هم تقریبا در مقایسه با سایر ادوار انتخابات در ایران کم‌نظیر بود. چرا چنین موج قابل توجهی برای استقبال از انتخابات ریاست‌جمهوری شکل گرفت؟

** جدا از مسائلی که به آن اشاره کردم، تلاش عده‌ای از جوانان برای دعوت از آقای خاتمی برای حضور در عرصه انتخابات به ایجاد موج مشارکت در جامعه کمک کرد. در واقع پس از مدت‌ها یک نشاط سیاسی از طریق دعوت از سیدمحمد خاتمی برای حضور در صحنه انتخابات در کشور ایجاد شد. جوانانی که از طریق نامه، ملاقات‌های حضوری و فضا‌های مجازی سعی در قانع کردن آقای خاتمی برای مشارکت در انتخابات داشتند، اولین قدم را برای ایجاد تمایل در مردم برای شرکت در انتخابات برداشتند. قدم دوم را آقای هاشمی برداشت. او به عنوان پیر سیاست ایران و فردی که در انقلاب پا به پای امام بود و گرچه بی‌مهری‌های زیادی دید، اما هرگز حاضر به ترک عرصه سیاسی نشد، توانست به شکل‌گیری موج استقبال مردم از مشارکت در انتخابات کمک کند. به قول آقای ربیعی پس از رد صلاحیت آقای هاشمی یه «لج ملی و سیاسی» برای شرکت در انتخابات شکل گرفت.

بخشی از جامعه تنها در اعتراض به رد صلاحیت هاشمی‌رفسنجانی و رفتاری که با او شد، در انتخابات شرکت کردند. تلنگر سوم را به این موج اجتماعی، انصراف آقای عارف ایجاد کرد. این سه عامل کنار هم توانست موجی را ایجاد کند که به پیروزی حسن روحانی در انتخابات ختم شد.

از طرف دیگر رسانه ملی با مناظراتی که برگزار کرد باعث شد آقای روحانی از خود چهره‌ای با‌شخصیت، توانمند و مودب را به نمایش بگذارد. فردی که ظاهر و ‌منش آقای خاتمی را دارد و درعین‌حال شیخوخیتش یادآور آقای هاشمی است. همراهی او با هاشمی و متانت در کلام و وجاهتش که یاد آقای خاتمی را در اذهان زنده می‌کرد، یکی از مهم‌ترین دلایل اقبال مردم به او در این انتخابات بود.

* تا حتی یک روز باقیمانده به رای‌گیری، احساس می‌شد بعضی از مردم درباره سلامت سازوکار انتخابات مردد هستند. چطور ناگهان نظر مردم عوض شد؟

** علت این موضوع را می‌توان در رفتار و گفتار مقام معظم رهبری یافت. ایشان سه گفته کلیدی در این انتخابات داشتند که هم باعث افزایش مشارکت مردم در این انتخابات شد و هم اعتماد مردم به انتخابات را جلب کرد. قدم اول مقام معظم رهبری برای جلب مشارکت مردم این بود که اپوزیسیون داخل کشور را برای اولین‌بار به‌رسمیت شناختند. ایشان یک روز مانده به انتخابات گفتند که فرض بگیریم نظام را قبول ندارید، اما کشور را که دوست دارید. پس در انتخابات شرکت کنید. تا پیش از این فرمایش رهبری، کسی در کشور اپوزیسیون را به‌رسمیت ‌نمی‌شناخت. این کلام مقام معظم رهبری به معنای واقعی کلمه «بلند»، مدبرانه و بجا بود. کلامی که تبعات بسیار خوبی داشت.

در درجه اول باعث شد به دلیل به‌رسمیت‌شناختن مخالف، روح آزاداندیشی و دموکراتیک‌بودن به نام ایشان نوشته شود و وجاهت رهبری را بیش از پیش به مردم کشور ثابت کرد. از سوی دیگر فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین عوامل بالارفتن میزان مشارکت مردم در این انتخابات همین فر��ایش رهبری بود. فراموش نکنید افزایش مشارکت مردم در انتخابات برای ما خیلی مهم بود. من همواره بر این نکته تاکید می‌کردم که حتی اگر نتوانیم موجبات پیروزی به نامزد مورد نظرمان را فراهم کنیم، با مشارکت در انتخابات می‌توانیم به دنیا نشان دهیم به‌عنوان یک جامعه مدنی، از طریق روش‌های دموکراتیک و صندوق رای خواستار تغییر هستیم. قدم دوم برای جلب مشارکت مردم را مقام معظم رهبری با مطرح کردن بحث «لزوم حفظ رای مردم» و حق‌الناس‌خواندن آن برداشتند.

* این اولین‌بار بود که بر لزوم حفظ رای مردم در انتخابات تاکید می‌شد؟

** نه. این عبارات بارها و بارها تکرار شده بود. اما این مرتبه بجا و به موقع گفته شد. مقام معظم رهبری در اولین ساعت رای‌گیری سر صندوق از لزوم حفظ رای مردم سخن‌گفتند. فرمایش‌های ایشان بارها در همان روز رای‌گیری از طریق رادیو و تلویزیون پخش شد.

این موضوع برای کسانی که ذوب در ولایت و تابع ولایت هستند، مسئولیت و تکلیف شرعی ایجاد کرد. آخرین مسئله هم تاکید ایشان بر این بود که «هیچ‌کس از رای من خبر ندارد.» پس از آن بود که حتی کسانی که تا پیش از آن سعی می‌کردند این‌گونه عنوان کنند فرد خاصی مدنظر ایشان است، مجبور به تغییر روش شدند.

این سه عامل کلیدی در جلب اطمینان مردم برای شرکت در انتخابات و بالارفتن مشارکت مردم تاثیر‌گذار بود. درنهایت می‌توانم بگویم تمام این دلایلی که ذکر کردم، تنها گوشه‌ای در دلایل مردم برای مشارکت در این انتخابات بود. باید برای تحلیل بهتر دلایل میزان مشارکت مردم تحقیقات میدانی وسیعی صورت بگیرد. اما باید بپذیریم اتفاقی که در این دوره از انتخابات رخ داد، در قالب نهاد‌های مدنی قابل توصیف نیست.

* پس از مشخص شدن نتیجه انتخابات بعضی از چهره‌های اصولگرای تند در مصاحبه‌هایی نشان می‌دادند این ذهنیت را دارند که می‌توانند یا برایشان امکان داشت که 250‌هزار رای را نخوانند و انتخابات را به دور دوم بکشند. با توجه به این ذهنیت یا حداقل ادعا چطور از رای مردم در این دور از انتخابات حراست شد؟

** فکر می‌کنم که نظام به درجه‌ای از عقلانیتی رسید که دیگر نخواهد هزینه‌ای مشابه هزینه‌ای را بپردازد که در ارتباط با حوادث سال 88 نظام پرداخت کرد. از طرف دیگر گزینه آقای روحانی گزینه نامطلوبی برای نظام نبوده و نیست. زیرا آقای روحانی با تابلوی اعتدال وارد انتخابات شد. سابقه او هم نشان می‌داد او شخصیت معتدلی است. این اعتدال را می‌توان در مشی او در 30 سال گذشته و در سمت‌هایی دید که تاکنون در جمهوری‌اسلامی برعهده داشته .

پس اول این‌که نظام به این نتیجه رسید که می‌تواند با آقای روحانی کارکند. دوم، تحمل و طاقت پرداخت هزینه‌های جدید را نداشت. سوم این‌که این انتخابات را کسی برگزار می‌کرد که امکان طرح نامزدش در انتخابات را به دلیل رد‌صلاحیت از دست داده بود. بنابراین دیگر حاضر به تن‌دادن به مهندسی انتخابات نبود. دلیل چهارم که بسیار به آن پرداخته شده، این است که در این دور از انتخابات هیات‌های اجرایی انتخابات، مجری انتخابات و ناظر انتخابات، اشتراک منافع نداشتند.

آخرین و مهم‌ترین دلیل هم تعدد نامزد‌های اصولگرا بود. از آنجایی که هیچ‌یک از نامزدهای اصولگرا حاضر نشدند به نفع دیگری کنار روند، مهندسی انتخابات بی‌مفهوم شد.

* رد صلاحیت اسفندیار رحیم‌مشایی برای نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری و حضور همزمان چند نامزد اصولگرا تا آخرین لحظه در انتخابات به نوعی به فرآیندبرگزاری بدون حاشیه انتخابات کمک کرد؟

** بله. در شرایطی که چند نامزد تا لحظه آخر در انتخابات باقی ماندند باید به نفع چه کسی مهندسی آرا صورت می‌گرفت؟ شاید اگر تنها یک‌نفر از اصولگرایان در عرصه باقی می‌ماند شائبه به نفع او مهندسی صورت می‌گرفت. البته درنهایت باید بگویم همه این تحلیل‌های ما متعلق به دنیای مادی است. در حقیقت دست خدا بود که این انتخابات را به سرانجام رساند.

* اما تعدد نامزد‌های انتخاباتی می‌توانست طبق ادوار مشابه گذشته موجب کاسته‌شدن از میزان توجه مردم به انتخابات و در نتیجه اقبال کمتر به انتخابات شود.

** اشتباه می‌کنید. هرچند تعدد نامزد‌های انتخاباتی از دو‌قطبی شدن انتخابات جلوگیری کرد، اما یک حسن بزرگ برای اصلاح‌طلبان و میانه‌رو‌ها داشت. با توجه به تعدد نامزد‌های اصولگرا باعث توزیع فشار یک جناح بین چند نامزد شد. به همین دلیل بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات احساسی مشابه سال 76 که انتخابات دوقطبی بود، بین هواداران جریان اصولگرایی پیش‌نیامد. به نظر من تعدد نامزد‌های این انتخابات از تدابیر ویژه نظام برای کمک به سلامت انتخابات و پس از انتخابات بود. این انتخابات برنده و بازده به آن مفهوم نداشت.

معمولا بازنده‌های انتخابات سعی می‌کنند به مردم بفهمانند که انتخابشان اشتباه بوده است. نمی‌خواهم فضا را تلخ کنم آن هم در روزهایی که فضا امید و شادابی در کشور ایجاد شده است. تنها به «هر نه روز یک بحران»، کارناوال عاشورا و قتل‌های زنجیره‌ای اشاره می‌کنم و می‌گذرم. مرسوم است که طرف بازنده انتخابات در ایران برنامه‌ریزی می‌کند، اتاق فکر تشکیل می‌دهد و استراتژی طراحی تا به مردم اثبات کنند رای اشتباه داده‌اند. اما در جریان این انتخابات چون فضا دو‌قطبی نشد از این دست اتفاقات هم تکرار نمی‌شود.

* هرچند یازدهمین دور انتخابات ریاست‌جمهوری به معنای واقعی کلمه دو‌قطبی نشد، اما درنهایت دو‌قطبی اصولگرا و غیراصولگرا شکل گرفت.

بله در کل دو قطب اصلاح‌طلب و اصولگرا در این انتخابات نامزد داشتند؛ اما در بین اصولگرایان هم نامزد‌هایی مستقل مانند آقای محسن رضایی در انتخابات حضور داشتند. دیگر نامزد‌های اصولگرا هم از سوی گرایش‌ها و جریان‌های مختلفی حمایت می‌شدند. این توزیع نیرو سبب تقسیم آرای اصولگرایان و پیروزی حسن روحانی شد. مهم‌تر از آن این‌که محصول کار این انتخابات احساس شکست نبود. یعنی در جامعه یک عده فکر نمی‌کنند شکست خورده‌اند و یک عده گمان نمی‌برند به صورت مطلق پیروز این انتخابات شده‌اند.

* در شرایطی که فقدان احزاب قدرتمند اصلاح‌طلب در کشور کاملا احساس می‌شد، چطور اصلاح‌طلبان توانستند در مواجهه با اصولگرایان که پایگاه‌های سنتی مانند هیات‌های مذهبی دارند، مردم را به شرکت در انتخابات ترغیب کنند؟

** نقش آقایان هاشمی و خاتمی در هدایت و رهبری غیرمستقیم مردم در این انتخابات غیرقابل انکار است. می‌گویم غیرمستقیم چون هیچ‌یک از این دو رهبر نمی‌توانستند در قالب یک تشکل مدنی یا حزب فعالیت کنند. رهبری این انتخابات بیشتر صورت یک جنبش فکری-اجتماعی داشت تا یک حرکت سیاسی. آقایان خاتمی و هاشمی جریان این انتخابات را به گونه‌ای هدایت کردند که مردم احساس کنند درنهایت برای برون رفت از شرایط موجود باید در این انتخابات شرکت کنند.

نحوه مواجهه مردم با این انتخابات را یکی از نقاط‌عطف رشد جامعه مدنی در تاریخ انقلاب می‌دانم. در شرایطی که مردم هنوز آسیب‌های حوادث پس از انتخابات ریاست‌جمهوری 88 را فراموش نکرده بودند، اما به یک راه‌حل دموکراتیک، منطقی، سازنده و مصلحانه رسیدند. آن راه‌حل شرکت در انتخابات بود. این تصمیم مردم نشان از بلوغ و رشد سیاسی مردم است.

* یکی از وظایف نهاد‌های مدنی، ایفای نقش حلقه‌های واسط بین رهبران جریان‌های اجتماعی‌سیاسی و بدنه جامعه است. اما بیشتر این نهاد‌های مدنی که در دوران اصلاحات با صرف انرژی زیادی پایه‌گذاری شده بودند، در هشت سال گذشته، خصوصا چهار سال آخر و بعد از مسائل پس از انتخابات، تقریبا از بین رفتند. جدا از احزاب اصلاح‌طلب، نهاد‌های مدنی ایران هم یا از بین رفته‌اند یا کم‌تحرک شده‌اند. چطور رهبران جنبش دموکراسی‌خواهی ایران در نبود نهاد‌های مدنی توانستند موج امید به تغییر را در کشور ایجاد کنند؟

** مردم ما غیرقابل پیش‌بینی هستند. این مردم در جای لازم و به موقع کاری می‌کنند، کارستان. اما به دلیل نهادینه نشدن فرهنگ تحزب درکشور، کمتر در قالب احزاب و تشکل‌ها عمل می‌کنند. البته در جریان این دوره از انتخابات یک پدیده جدید درحوزه علوم سیاسی در کشور ایجاد شده است که باید با توجه به ویژگی‌های ملت ایران مطالعه شود. البته در ایران همواره در هر دو حوزه طبیعی و انسانی با حوادث غیرمترقبه مواجه هستیم. دوره‌های مختلف انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران را باید به دو بخش کلی تقسیم کرد؛ پیش از انتخابات سال 76 و بعد از آن.

* یعنی کارکرد نهاد‌های مدنی در امر انتخابات را زیر‌سوال می‌برید؟

** خیر، فرآیند انتخابات در ایران را توضیح می‌دهم. اگر دقت کنید از اول انقلاب تا انتخابات دوم خرداد 76 در هر دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری، نتیجه قابل پیش‌بینی بود؛ البته از این بابت که فاصله بین نامزد‌های ریاست‌جمهوری قابل‌ملاحظه بود. برای مثال در انتخاباتی که رقبای آتی هاشمی افرادی همچون آقای زواره‌ای و جاسبی هستند، نتیجه مشخص است. البته این موضوع نافع حضور گسترده مردم در آن دوره از انتخابات نیست. تنها می‌خواهم بر این مسئله تاکید کنم که تفاوت بین نامزد‌ها آن‌قدر واضح بود که هرکسی می‌توانست نتیجه را پیش‌بینی کند.

اما انتخابات سال 76 نتیجه غیرقابل پیش‌بینی داشت. برای اولین‌بار مردم از الگوی موردنظر حاکمیت پیروی نکردند. بخش عمده‌ای از مردم فکر می‌کردند همان‌طور که یک‌بار الگوی «رییس مجلس ما رییس‌جمهوری ماست» درباره انتخاب آقای هاشمی به عنوان ری��س‌جمهوری عملی شد، برای بار دوم درباره آقای ناطق هم عملی می‌شود. به خاطر می‌آورم سال 74 مرحوم خانم مریم بهروزی سال 74 به این موضوع اشاره کرد که «قرار» شده آقای ناطق رییس‌جمهوری ایران باشد. اما باوجود تصمیمی که بعضی از مصلحان نظام گرفته بودند، مردم به گزینه دیگر یعنی به آقای خاتمی رای دادند. این امر یک «نه» بزرگ بود به این تصمیم. فکر می‌کنم هسته‌های جامعه مدنی ایران و جوانه‌های آن از همان زمان شکل گرفت.

* بعد از انتخابات سال 76، جز یک دوره، کمتر احساس می‌شد نظام از گزینه خاصی حمایت می‌کند.

** فکر می‌کنم نظام به یک بلوغ سیاسی رسید؛ یعنی به موازات بلوغ فکری و رشد مردم، نظام هم بالغ شد. نظام مانند فردی که نسبت به فرزند خود تحکم می‌کند و از این تحکم جواب نمی‌گیرد، روشش را در مدیریت مردم عوض کرد. عدم موفقیت رفتار قیم‌مآبانه مردم در سال 76 باعث شد نظام روشش را تغییر دهد. با این‌که انسجام، وحدت فکری و سیاسی در جبهه اصولگرایان بعد از 76 و بعد از 80 و 84 تقریبا از بین رفت. از سوی دیگر پس از سال 76 نهاد‌های مدنی و احزاب سیاسی در ایران از رشد قابل‌ملاحظه‌ای برخوردار شدند. این رشد نیز به‌گونه‌ای باعث کاسته شدن از رفتار قیم‌مآبانه با مردم شد. به گونه‌ای همزمان هم اعتماد مردم به نظام بیشتر و هم اعتماد نظام به مردم جلب شد.

* فکر می‌کنم بهتر است برای روشن‌تر شدن موضوع، «جامعه مدنی» را جدای از احزاب تعریف کنید.

** به اعتقاد من جامعه مدنی یعنی آحاد مردمی که رفتار مدنی از خودشان نشان می‌دهند و تلاش می‌کنند از طریق شیوه‌های دموکراتیک خواست‌هایشان را مطرح کنند. مردمی که بدون هیچ‌گونه خشونت، تخریب و ساختار‌شکنی نظرشان را مطرح کنند.

اگر بخواهیم جامعه مدنی را خورد کنیم تا بشود دقیق‌تر درباره‌اش صحبت کرد، توسعه جامعه در قالب تشکل‌های صنفی، تشکل‌های مردمی، احزاب و ان‌جی‌اوها می‌تواند محقق شود. خوشبختانه پس از پیروزی آقای خاتمی به عنوان رییس‌جمهوری ایران، ادبیات سیاسی کشور تغییرات زیادی داشت و جامعه مدنی که جزیی از برنامه‌های او بود توسعه یافت. برای مثال ان‌جی‌اوهای زنان در سال‌های اصلاحات رشد خیلی خوبی داشت. سالی که من ریاست مرکز امور مشارکت زنان را برعهده گرفتم ما تنها 55 ان‌جی‌او زنان داشتیم؛ یعنی از اول انقلاب تا آن سال تنها 55 ان‌جی‌اوی زنان شکل گرفته بود.

* که بیشتر آن‌ها هم احتمالا خیریه بود؟

** بله، اکثر آن‌ها خیریه بود. ولی سالی که من مرکز را به دولت بعدی تحویل دادم حدود 450 ان‌جی‌او(سازمان مردم نهاد) داشتیم که بخش عمده آن را ان‌جی‌اوهای تخصصی تشکیل می‌دادند. ان‌جی‌اوهای فرهنگی اجتماعی و خیریه که در سطح ملی فعالیت می‌کردند. این مثال کافی است تا مقیاس خوبی از توسعه جامعه مدنی پس از سال 76 را در اختیار شما بگذارد. اصلاح‌طلبان اعتقاد داشتند براساس نظریه «حکمرانی خوب» هرچقدر از بار تصدی‌گری دولت کم شود، دولت چابک‌تر می‌شود.

* تا پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 می‌شود به دلیل فقدان توسعه جامعه مدنی، عدم نقش‌آفرینی نهاد‌های مدنی را توجیه کرد. اما پس از آن چرا نهاد‌های مدنی نتوانستند به وظیفه خود عمل کنند؟

** اما دولت نهم با نگاهی تهدید‌آمیز به «جامعه مدنی» نگاه می‌کرد. در حوزه زنان، که حوزه فعالیتم بود کاملا متوجه بودم که دولت نگاه مثبتی به ان‌جی‌اوها و سایر نهاد‌های مدنی ندارد. از نظر دولت نهم ان‌جی‌اوهای زنانی که در سطح بین‌المللی فعالیت می‌کردند، حتی اگر راسا مشکل امنیتی نداشتند، می‌توانستند نقش حلقه‌های واسط با سازمان‌های امنیتی خارجی را بازی کنند. این نگاه تهدید‌آمیز به ان‌جی‌اوها باعث از بین رفتن جامعه مدنی در ایران شد. به این ترتیب نمی‌شد از نهاد‌های مدنی توقع نقش‌آفرینی در انتخابات را داشت. پس از انتخابات سال 88 این نوع نگاه با ایجاد موانع نیز توام شد. ان‌جی‌اوها و نهاد‌های مدنی بسیاری در این چهار سال محدود یا منحل شدند. البته از عجایب روزگار این است که طبق آخرین آماری که ارائه دادند در حال حاضر 1365 ان‌جی‌او فعال فقط در حوزه زنان در کشور فعال هستند.

* یعنی آمار رشد هم ارائه می‌دهند؟

** بله. البته مقداری که در این آمار‌ها دقیق می‌شوید، می‌بینید که صندوق‌های قرض‌الحسنه زنان و هیات‌های مذهبی را هم ان‌جی‌او قلمداد کردند و در آمار نامشان را ذکر کرده‌اند؛ یعنی تعریف پایه را عوض کردند؛ مانند همان رفتاری که در حوزه آمار اشتغال انجام دادند. این ترسیم وضع موجود نهاد‌های مدنی در کشور است. به همین دلیل است که می‌گویم آن شور و نشاطی که در مردم به وجود آمد، موج امیدی که جامعه را فرا گرفت و شرکت گسترده مردم در این انتخابات را نمی‌توان مرهون تلاش‌های نهاد‌های مدنی دانست.

* پس ناگزیر باید به نقش رهبران اصلاحات بپردازیم.

** در فرآیند این انتخابات آقای خاتمی نقش رهبری اصلاحات را به خوبی ایفا کرد. در واقع شاید کاری انجام داد که نمی‌خواست و نمی‌پذیرفت. او اساسا به لزوم رهبری قهرمانانه برای یک جنبش اجتماعی-سیاسی معتقد نیست، اما این امر به او تحمیل شد. آقای خاتمی درنهایت به ناچار پذیرفت که باید رهبری اصلاح‌طلبان را قبول کند.

* چرا اصلاح‌طلب‌ها رهبری هاشمی‌رفسنجانی را هم در این انتخابات پذیرفتند. همان‌هایی که سال 78 برای جلوگیری از ورود به مجلس از هیچ تلاشی فرو‌گذار نکرده بودند، سال 92 برای استقبال از ثبت‌نامش در انتخابات مقابل وزارت کشور تجمع کردند. تنها شرایط به نسبت آن روزها تغییر کرده یا هاشمی‌رفسنجانی هم تغییر کرده است؟

** معتقدم در آن دوره به آقای هاشمی جفا شد. آقای هاشمی همواره در انقلاب به عنوان یکی از ارکان، یکی از وزنه‌ها و یکی از استوانه‌های انقلاب مطرح بوده است. آقای هاشمی همواره نفر دوم این انقلاب و نظام بوده است. وقتی امام بودند، هاشمی‌رفسنجانی نفر دوم نظام بود. بعد از او و در دوران رهبری مقام معظم رهبری هم آقای هاشمی نفر دوم کشور بود. او همیشه نقش متعادل‌کننده نظام را ایفا کرده است. در این انتخابات هم برای ایجاد تعادل در کشور دوبار در صحنه حاضر شد. یک‌بار راسا نامزد این انتخابات شد و پس از عدم احراز صلاحیت، رهبری بخشی از میانه‌رو‌ها و اصلاح‌طلبان را برعهده گرفت.

آقای هاشمی همواره خواسته است جنبش دموکراسی‌خواهی را زنده نگه دارد، اما او می‌داند که دموکراسی در یک کشور با یک حزب محقق نمی‌شود. به همین دلیل زمانی که به نفع احزاب چپ در جامعه سنگین می‌شد سعی می‌کرد به کمک احزاب راست بشتابد و زمانی که اوضاع به نفع احزاب راست بود به کمک احزاب چپ می‌رفت. به همین دلیل است که بعضی فکر می‌کنند هاشمی تغییر موضع می‌دهد. آقای هاشمی هیچ‌وقت تغییر موضع نداده است. او مشی مشخص و روشن داشته است. این تغییر شرایط است که به این‌گونه پیش می‌رود که بعضی فکر می‌کنند او تغییر موضع داده است.

یکی از برکات این انتخابات نزدیکی دو نفر از رهبران فکری اصلاح‌طلب و میانه‌رو جامعه بود. البته این نزدیکی با حفظ نوع نگاه و شأن و منزلت این دو صورت گرفت. سیدمحمد خاتمی و هاشمی‌رفسنجانی با همکاری خوب و قابل توجه به این انتخابات ورود پیدا کردند و توانستند نتیجه خوبی را هم برای انتخابات رقم بزنند.

* درباره نقش ناطق‌نوری در این انتخابات کمی جفا نشده است؟

** بله، باید به نقش آقای ناطق‌نوری هم در شکل گرفتن این موج اشاره کرد. او هم مانند دیگر عقلای قوم و دلسوزان کشور به دلیل مشکلاتی که دست به گریبان کشور بود، پررنگ‌تر از گذشته به موضوع انتخابات ورود پیدا کرد. البته باید بگویم همه عقلای قوم، استوانه‌های نظام و اهلال این انقلاب نگران سرنوشت انقلاب و بحران‌هایی که کشور را تهدید می‌کند، بودند. به همین دلیل هم دور یک گزینه واحد جمع شدند تا کشور و مردم به این نقطه از امید برسد. البته این مرحله تازه اول راه و کار است.

* سید محمد خاتمی درنهایت رهبری اصلاح‌طلبان را پذیرفت. اما آیا این نقش را ادامه می‌دهند یا دوباره باید منتظر یک بحران باشیم تا او تحت‌تاثیر فشار‌ها در هفته آخر در نقش هدایتگر حاضر شود و هدایت کند؟

** فکر می‌کنم این نقش تداوم پیدا کند. چنانکه اخیرا در صحبت‌هایش در یزد هم نشان از رهبری دیده می‌شود. اما باید انتظار و توقع جامعه مدنی و اصلاح‌طلبان از آقای خاتمی یک انتظار معقول و منطقی باشد.

* پیش‌تر هم بر این مسئله که نباید سطح مطالبات و خواست‌ها را بالا برد تاکید می‌شد. اما بخشی از مطالبات اصلاح‌طلبان هویت آنان را تشکیل می‌دهد. اصلاح‌طلبان چطور می‌توانند هم خواست‌هایشان را به نحوی مطرح کنند که حساسیت‌های جامعه را بالا نبرند، هم هویتشان را انکار نکنند؟

** دولت یازدهم دولت تدبیر و امید است. این دولت با ایجاد امید در بخش عظیمی از جامعه بر سرکارآمد. مردم در همه زمینه‌ها به این دولت امید بسته‌اند. از سوی دیگر شرایط آقای روحانی و دولتش بسیار سخت است. او جز راضی نگه داشتن مردم باید با ارکان دیگر نظام نیز تعامل داشته باشد. تعاملی که همساز با هویت او در عرصه‌های مختلف مانند روحانی بودن، عضویت در جامعه روحانیت مبارز، عضو سابق شورای‌عالی امنیت ملی بودن و... . باشد. یعنی ما نمی‌توانیم سوابق و هویت سیاسی- مسئولیتی روحانی را فراموش کنیم. اما درعین‌حال باید بر حقوق شهروندی‌مان هم تاکید داشته باشیم. آقای روحانی در جری��ن مناظرات انتخاباتی گفت «من سرهنگ نیستم، حقوقدان هستم». مردم به عنوان زنان، جوانان و در یک کلام شهروندان، با توجه به همین گفته بود که به او رای دادند. انتظار ما از رییس‌جمهوری که به صراحت عنوان کرده «حقوقدان است نه سرهنگ» فراهم شدن زمینه برای استیفای حقوق شهروندی است. منظور افرادی مانند آقای خاتمی از این‌که می‌گویند سطح مطالبات را بالانبریم، انصراف دادن از مطالبات نیست.

* به عنوان یک فعال حوزه زنان چطور مطالبات خود را بدون بالابردن سطح آن‌ها مطرح می‌کنید؟

** زمانی مسئله این است که من به عنوان یک فعال حقوق زنان به یکباره انتظار دارم قوانین مدنی تغییر کنند و تمام موارد تبعیض‌آمیز نسبت به زنان برطرف شود. این بالابردن سطح مطالبات است. قطعا امری را که بخشی از آن موکول به مجلس آن همچنین مجلسی است یا امری که موکول است به مبانی فقهی و حوزوی است نمی‌توان به یکباره تغییر داد. دولت درنهایت برای تغییر بعضی موارد می‌تواند به مجلس لایحه ببرد. طرح و این خواست‌ها موجب می‌شود که سطح مطالبات در جامعه بالا برود. آن هم مطالباتی که تحقق آن‌ها در کوتاه‌مدت ممکن نیست. در دراز مدت هم امید داریم که محقق شود.

بنابراین می‌توانم و باید مطالباتم را بدون فراموش کردن اهدافم، به صورت معقول مطرح کنم؛ یعنی ببینم یک دولت در دوره چهار ساله، دوره دو ساله یا برنامه صد روزه کدام بخش از مطاباتم را می‌تواند پاسخ دهد؟ به عنوان یک فعال زنان می‌توانم از دولت یازدهم بخواهم که در یک دوره صد روزه حداقل مصوبه سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها را لغو کند. این مطالبه‌ای است که دولت می‌تواند برآورده‌اش کند. با این خواسته من هم هویت حق‌طلبانه به عنوان یک زن را حفظ کرده‌ام و هم دولت را در مقابل یک مطالبه یا خواست سنگین قرار ندادم. ما نمی‌خواهیم سکوت کنیم. دعوت به سکوت هم نمی‌کنیم. اما مطالباتمان را به صورت منطقی مطرح می‌کنیم.

صحبت آقای خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی پزشکان باید به عنوان مانیفست اصلاح‌طلبان در دوره دولت یازدهم مطرح شود. آقای خاتمی در آن دیدار به دو مسئله اشاره کرد؛ یکی این‌که سطح مطالبات مردم را بالا نبریم و فوق توان، وظیفه و چارچوب اختیارات  رییس‌جمهوری چیزی از او نخواهیم. دوم این‌که دولت یازدهم باید مراقب باشد اگر جهت‌گیری‌اش از سمت‌وسوی مطالباتی که در دوره تبلیغات انتخاباتی از سوی هواداران و رای‌دهندگان مطرح شده یا خودش در برنامه‌های تبلیغاتی‌اش مطرح کرده است منحرف شود، جامعه مدنی فعال می‌شود. در صورت انحراف دولت جامعه مدنی فعال می‌شود تا با روش‌های مسالمت‌آمیز و دموکراتیک این احراف را اصلاح کند.

فراموش نکنید ما حتی به دنبال تحقق خواست‌های اصلاح‌طلبان نیستیم. تنها از دولت یازدهم می‌خواهیم که به برنامه‌های که ارائه داده است، عمل کند.

* برای تحقق وعده‌ها و برنامه‌ها چقدر به دولت یازدهم زمان داده‌اید؟

** من باز براینکه باید به نحوی مطرح شدن خواست هایمان معقول و منطقی باشد تاکید می‌کنم. حجم مطالبات مردم از دولت یازدهم زیاد است. این خواست‌ها باید اولیویت‌بندی شود. ما به‌عنوان مجموعه زنان اصلاح‌طلب یا گروهی از فعالان حقوق زنان خواست‌هایمان را به عنوان گروهی مطالبه محور مطرح کردیم اما این مطالبات می‌تواند اولویت‌بندی و طبقه‌بندی شود. می‌توانیم برای رسیدن به خواست هایمان زمان‌بندی بگذاریم. می‌شود این خواست‌ها را به تدریج و به تناسب اقتضائات و شرایط و امکانات دولت عنوان کرد. مثلا قانونی مانند ارث ممکن است با توجه به نص صریح قرآن به این زودی اصلاح نشود، اما قانونی مانند سهمیه‌بندی جنسیتی در دانشگاه‌ها می‌تواند زودتر اصلاح شود.

باید با توجه به این موضوع مطالباتی را که امکان تحقق سریع‌تر آن‌ها وجود دارد، به تدریج مطرح کرد. متاسفانه اکثر فعالان حقوق زنان می‌خواهند همه مطالباتشان، همزمان باهم، سریع و کامل محقق شود. معلوم است که با توجه به شرایط کشور در صورت پافشاری به این مضوع کل مطالبات و حتی دستاور‌دهای قبلی از بین می‌رود. اما اگر مطالبات زنان را طبقه‌بندی کنیم و برای تحقق آن‌ها اولویت‌بندی قرار دهیم دیگر خطر از دست رفتن کل مطالبات احساس نمی‌شود.

به نظر من خیلی خوب است اگر فعالان حقوق زنان در قالب یک برنامه خواست‌های کوتاه‌مدت، میان مدت و بلندمدت را مطرح کنند. متاسفانه کلی‌گویی در مسائل زنان وجود دارد. در جلسه‌ای از فعالان این حوزه خواستیم تا سه موضوعی را که از نظرشان در حوزه زنان اولویت دارد و باید حتما در برنامه‌های دولت آینده قرار بگیرد را مطرح کنند. فکر می‌کنید نتیجه چه شد؟ مسائلی کلی «استیفای کامل حقوق شهروندی زنان» و «تحقق اصول معطل مانده حقوق اساسی» مطرح شد. مسائلی که بیشتر به رهنمود شبیه است تا برنامه.

* منظور از «برنامه» در حوزه زنان چیست؟

** منظور ما از برنامه، امری قابل تحقق، روشن و مشخص است، نه چیزی مانند برنامه پنج ساله. باید مشخص بگویم لازم است که صندوق اعتبارات خرد را برای زنان روستایی دوباره راه‌اندازی کنیم یا مراکز آموزش شبانه روزی دختران در روستاها برای کاهش نرخ ترک تحصیل آن‌ها راه‌اندازی شود. این‌ها اقدام است. امیدواریم به‌زودی ان‌جی‌اوها دوباره فعال شوند. در آن صورت می‌توانیم امیدوار باشیم نهاد‌های فعال زنان برنامه‌ریزی کنند تا خواست‌هایشان را در بخش حقوق زنان مطرح و ایفا شود. دو سال دیگر دولت برنامه ششم توسعه را ارائه می‌کند. باید از همین امروز برای دیده‌شدن مطالبات زنان در برنامه ششم توسعه برنامه‌ریزی کرد؛ اما با‌دقت، صبر و واقع‌بینی. ما سکوت نمی‌کنیم یا دست از خواسته‌هایمان برنمی‌داریم اما با تند‌روی هم مخالف‌ایم.

* اما مطرح‌شدن همین سطح‌ مطالبات هم ممکن است بعضی از اصولگرایان را جریحه‌دار کند. اصلاح‌طلب‌ها چطور می‌توانند مطالباتشان را بدون جریحه‌دار‌کردن اصولگرایان مطرح کنند؟

** آقای روحانی برای این منظور روش درست را پیش گرفته است. او در مراوداتش پس از پیروزی، مشی اعتدال را در پیش گرفت؛ برای مثال در دیدار با مراجع قم. امیدوارم دولت یازدهم هم همین رفتار را داشته باشد. اگر دولت با توجه به کارگروه‌ها معتدل، فراجناحی و شایسته‌سالار تشکیل شود می‌توانیم امیدوار باشیم کمتر شاهد حرکاتی باشیم که باعث تحریک اصولگرایان می‌شود.

* منظور من تنها دولت نبود. بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان باید چه رویکردی داشته باشند؟

** زمان حیات امام، آقای ناطق‌نوری به امام نامه‌ای می‌نویسد. امام در پاسخ به او نامه‌ای منتشر می‌کند که در آن از شخصیت و خدمات آقای ناطق تعریف و تمجید شده بود. اندکی قبل یا بعد از آن امام در پاسخ به نامه آقای محتشمی‌پور هم از او قدردانی کرده بودند. از آنجایی که آقای ناطق‌نوری و محتشمی‌پور نماد دو طیف مختلف بودند، برای مردم سوال پیش آمد که چطور امام هر دو را تایید می‌کنند؟ آقای انصاری سوال مردم را برای امام مطرح کرد. پاسخ امام به این سوال منشور برادری نام گرفت. امام پاسخ داده بودند که این دو نفر یک خدا، یک پیامبر و یک کتاب مقدس و یک امام دارند. قانون اساسی را قبول دارند. تنها فرقشان در باورهایشان است.

متاسفانه در کشور ما مردم یک‌طرف را حق می‌دانند و یک طرف را باطل. در هشت سال گذشته اصلاح‌طلب‌ها و اصولگرایان بیشتر از آنچه در واقعیت وجود دارد از هم فاصله گرفتند. پیوسته مسائل را به دو بخش حق و باطل تقسیم کردیم. باید بپذیریم که همه حق نزد هیچ گروهی نیست. بخشی از حق را اصلاح‌طلب‌ها داشتند و بخشی از حق را اصولگرایان. همین‌طور که در بین اصولگرایان افراد افراطی دیده می‌شود، در بین اصلاح‌طلبان هم افراد افراطی هست. اگر قائل به نسبیت در امور باشیم، می‌توانیم با تکیه بر مشترکات و پرهیز از اختلاف‌ها با هم تعامل داشته باشیم. حتی می‌خواهم بگویم با پرهیز از ایجاد حساسیت، اصلاح‌طلبان می‌توانند با اصولگرایان پروژه‌های مشترکی را انجام دهند. ما و اصولگرایان چقدر در مبانی تفاوت داریم؟ برای مثال در حوزه زنان، اصولگرایان می‌گویند اگر دانشگاه‌ها را تفکیک جنسیتی کنید سلامت اخلاقی حفظ می‌شود. ما می‌گوییم این سلامت تنها در کلاس درس نیست که باید حفظ شود. آیا این تفاوت آن‌قدر بزرگ است که اشتراکات ما را نفی کند؟

* شاید تفاوت‌های بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در بعضی حوزه‌ها خیلی آشکار نباشد اما راه‌و‌روش اصلاح‌طلبان برای رسیدن به اهدافشان با اصولگرایان تفاوت‌های بسیاری دارد.

** باید همان‌قدر که اصلاح‌طلبان به آرامش دعوت می‌شوند اصولگرایان هم به آرامش دعوت شوند، اما فراموش نکنید اصولگرایان یک طیف یکدست نیستند؛ یعنی اصلاح‌طلبان نباید انتظار داشته باشند بتوانند با همه افراد یک طیف تعامل داشته باشند. بخش افراطی طیف اصولگرا خودش را برای حرکت‌های تند و حتی حضور خیابانی آماده می‌کند.

هنوز چنین افرادی در بین اصولگرایان پیدا می‌شود، هرچند که تاثیر چندانی ندارند، اما اصولگرایان عمل‌گرا یا میانه‌رو برای تعامل با اصلاح‌طلبان آمادگی دارند. ما تلاش برای تعامل با اصولگرایان میانه‌رو در حوزه زنان را در چند هفته اخیر تجربه کردیم. در کارگروهی درباره زنان با بخشی از اصولگرایان که به نسبت آرام‌تر بودند و نسبت به مسائل اجتماعی دلسوز‌تر بودند، همکاری کردیم. البته کتمان نمی‌کنم که برای ما و آن‌ها کار سختی بود، اما سعی کردیم با تاکید بر مشترکات و نپرداختن به مسائل حساسیت‌برانگیز به اختلاف‌سلیقه‌ها دامن نزنیم تا بتوانیم با هم تعامل داشته باشیم.

* می‌توانیم امیدوار باشیم که موج امیدی که در جامعه پس از پیروزی حسن روحانی ایجاد شد، حداقل برای مدتی تداوم داشته باشد؟

** اگر بخواهم صادقانه پاسخ بدهم باید بگویم نه. مسلما همزمان با معرفی کابینه آقای روحانی اعتراضات از هر دو سو شروع می‌شود. امکان ندارد حسن روحانی بتواند کابینه‌ای معرفی کند که موج امید را در اصلاح‌طلبان قوی‌تر کند و اصولگرایان را هم راضی نگه دارد. البته سازوکار حسن روحانی برای انتخاب کابینه خوب است. اگر به این روش پایبند بماند می‌توان امیدوار بود که کابینه موفقی معرفی شود. با این حال گمان می‌برم همزمان با معرفی کابینه اولین اعتراضات و پس از آن ناامیدی در کشور شروع شود. پس از آن اعلام برنامه وزرا باعث نارضایتی عده‌ای خواهند شد.

* حسن روحانی و کابینه‌اش باید اصلاح‌طلب‌ها یا معتدلان را راضی نگه دارند یا می‌خواهند «همه» را راضی نگه دارند؟ «همه» هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند.

** درست است، همه هیچ‌وقت راضی نمی‌شوند.

* اما حداقل اصلاح‌طلب‌ها و میانه‌رو‌ها که با همه آبرویشان برای موفقیت روحانی تلاش کردند، باید راضی شوند.

** اصلاح‌طلب‌ها به هیچ عنوان ادعای سهم‌خواهی از این دولت را ندارند.

* اصلاح‌طلبان هیچ درخواستی هم از این دولت ندارند؟

** خواست اصلاح‌طلبان از آقای روحانی این است که به شعار‌ها و برنامه‌هایی که در دوران تبلیغات انتخاباتی اعلام کرد و ما به استناد آن طرح‌ها و برنامه‌ها به او رای دادیم پایبند باشد، یعنی اصلاح‌طلب‌ها به اصولگرایی و میزان پایبندی حسن روحانی به اصولی که خودش مطرح کرد امید بسته‌اند. خواست اصلاح‌طلبان این است که حسن روحانی اصولگرا باشد، یعنی به اصولی که مطرح کرده است، پایبند باشد.

* ولی هواداران اصلاح‌طلبان انتظاراتی دارند و انتخابات‌های دیگر هم در پیش است. اگر به صورت نسبی انتظارات هواداران اصلاح‌طلبان برآورده نشود، ممکن است در انتخابات پیش‌رو شاهد مشارکتی مانند این انتخابات نباشیم.

** چه کسی می‌تواند منکر سهم اصلاح‌طلبان در پیروزی روحانی شود؟ نقش آقای خاتمی، آقای هاشمی و محمدرضا عارف غیرقابل کتمان است؛ همین‌طور نقش بدنه اصلاح‌طلبی. اما ما مدعی سهم نیستیم. چون قدرت را خوان نعمت نمی‌دانیم که به دنبال سهم خود از آن باشیم. مسئولیت چیزی جز دردسر نیست. نباید آن‌قدر بر بازنده یا برنده داشتن این انتخابات تاکید کنیم تا فرصت اصلاح امور را از روحانی بگیریم.

* مسئله دامن زدن به بحث برنده و بازنده نیست. اصلاح‌طلبان اصولی دارند و به دنبال تحقق آن‌ها هستند. اصولگرایان هم همین‌طور. این موضوع تقابل ایجاد می‌کند.

** ما به عنوان اصلاح‌طلب‌ها باید همواره به یاد داشته باشیم که خواسته و انتظارمان از ابتدا، رسیدن به قدرت نبود. این موضوع در صحبت‌های آقای خاتمی هم قابل لمس بود. گروه مشاوران او هم قصدی برای رسیدن به قدرت نداشتند. پیش از نوروز امسال در صحبتی خصوصی آقای خاتمی به صراحت به من گفت از اول قصد ورود به انتخابات را نداشتم اما بعضی دوستان خواستند که این موضوع را مطرح نکنم. نگاه اصلاح‌طلب‌ها به قدرت ابزاری است. قدرت هرگز هدف ما نبوده است. ما نشان دادیم و ثابت کردیم که نمی‌خواهیم به هر روشی به قدرت برسیم. اصلاح‌طلب‌ها معتقدند قدرت یکی از ابزار‌ها و وسائل در حیات سیاسی یک اندیشه است.

در این انتخابات هم تنها خواستار تغییر شرایط موجود بودیم. امیدوار بودیم با پیروزی در انتخابات ان‌جی‌اوها دوباره امکان فعالیت پیدا کنند، احزاب دوباره فعال شوند و روزنامه‌ها بتوانند اندکی نفس بکشند. برای رسیدن به این اصول یا خواست‌ها نیاز به تاکید بر برنده-بازنده نیست. اگر دولت یازدهم بتواند کارش را درست انجام دهد خواست‌های ما محقق می‌شود.

* برای مردمی که به خواست سیدمحمد خاتمی در انتخابات شرکت کردند و به خواست او به روحانی رای دادند، مهم است که نتیجه این مشارکت را حداقل در نحوه چینش کابینه ببینند. برای مثال فعالان حقوق زنان می‌خواهند مرکز امور زنان و خانواده دوباره به مرکز مشارکت زنان تبدیل شود و چهره‌ای که دغدغه زنان دارد در راس آن قرار بگیرد.

** روی چهره‌ها تاکید نکنید. برای ما مهم نیست که چه کسی مسئول باشد. تنها به این مسئله فکر می‌کنیم که خروجی این مرکز همانی باشد که آقای روحانی در برنامه‌های انتخاباتی‌اش وعده داده بود.

حسن روحانی در برنامه‌هایش در حوزه زنان بر «تقویت باور به حقوق برابر زنان و مردان»، «ارتقای موقعیت و جایگاه زن در خانواده و اجتماع»، «ایجاد فرصت‌های شغلی برابر برای زنان و مردان»، «رفع چالش‌ها و موانع فراروی زنان»، «تقویت قدرت انتخاب آزاد و مسئولانه زنان» تاکید کرده است و در ادامه راه و روش تحقق این برنامه‌ها را مشخص کرد؛ بنابراین هرکسی که به این مرکز امور زنان دولت یازدهم برود، باید به همین روش عمل کند. با توجه به همین مسائل است که می‌گویم اصلاح‌طلب‌ها نمی‌خواهند وزن‌کشی و سهم‌خواهی کنند. ما منتظر برنامه‌های کابینه خواهیم ماند. البته انتظار نداریم برنامه‌های دولت یازدهم در راستای گام اول و دوم اصلاحات آقای خاتمی یا برنامه‌ای که گروه مشاوران او برای پیشبرد کشور دادند باشد.

اما برنامه‌های دولت یازدهم باید منطبق با برنامه‌ای باشد که آقای روحانی در دوران تبلیغات مطرح کرد. اگر دولت آینده از این برنامه انحراف پیدا کرد، ما در چارچوب جامعه مدنی شروع به راهنمایی دولت می‌کنیم. در مواقع لزوم تذکر می‌دهیم یا دولت را نقد می‌کنیم و اگر برنامه‌های دولت یازدهم منطبق با برنامه‌ای بود که حسن روحانی در دوران تبلیغات ارائه کرده است، از دولت حمایت و پشتیبانی می‌کنیم؛ البته در صورتی که بخواهند، حتی آماده ارئه برنامه یا کمک به برنامه‌ریزی هستیم.

نام:
ایمیل:
نظر: