صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۹۲ - ۰۷:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۰۸۶۲
اربابان قدرت مواد می‌فروشند تا هزینه جنگ‌ها را تامین کنند
نویسنده: مژگان نژند - اشاره: ده ها سال است که «سازمان سیا» قاچاق موادمخدر را درسطحی جهانی سازماندهی و مدیریت می کند. به عبارت دیگر، «آژانس اطلاعاتی آمریکا» منشا و درعین حال شریک فعال اقدام جنایتکارانه قاچاق بین المللی موادمخدر به حساب می آید و این کار به ویژه از طریق حمایت و پشتیبانی لجستیک از قاچاقچیان انجام می پذیرد که هدف آن اطمینان یافتن از جریان محموله های افیونی و وارد کردن آنها به آمریکا و اروپاست. به منظور ارائه چشم اندازی گسترده تر از اوضاع، این نکته را مدنظر قرار دهیم که ارتباط ارتش و «آژانس اطلاعاتی آمریکا» با قاچاق موادمخدر به ویژه در تمامی صحنه های جنگی 50 سال اخیر این کشور مشاهده گردیده و پیوسته وجود داشته است. از هنگام ممنوعیت موادمخدر درسال 1920، توافق های حاصل میان فروشندگان این مواد و آژانس های اطلاعاتی موجبات تسهیل قاچاق جهانی موادافیونی را فراهم و از آن حمایت به عمل آورده است. در واقع، چنین به نظر می رسد که همدستی و شراکتی طبیعی میان آژانس های اطلاعاتی و سازمان های تبهکار وجود دارد، و این همدستی به گونه ای است که کارکنان سابق «سیا» از آن به عنوان «هنرهای پنهان» یاد می کنند. همین «هنرها» است که به آنها اجازه می دهد پایگاهی کاربردی (پول به منظور تامین بودجه های مخفی) خارج از راه های طبیعی جامعه مدنی (بودجه مصوب کنگره و سرمایه گذاری رسمی دولت) در اختیار داشته باشند. آژانس های اطلاعاتی و سندیکاهای جرم و جنایت قادرند سازمان هایی عظیم را شکل بخشند که عملیات گوناگون را به طور کاملاسری به انجام می رسانند. اما، به چه دلیل ارتش و آژانس های اطلاعاتی آمریکا که پرداختن به امنیت ملی و بین المللی را در شمار وظایف خود دارند، از دهه ها پیش به کنترل تجارت موادمخدر روی آورده اند؟

جهان درحال تو��عه شاهد بحرانی است که میلیون ها تن را به دلیل ذلت اعتیاد به بردگی کشانده است. گسترش مصرف انواع ماده مخدر به ویژه هروئین درشرق آفریقا، افزایش مصرف کوکائین درغرب این قاره و جنوب قاره آمریکا و رشد و گسترش سریع تولید و مصرف موادمخدر صناعی در خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا از جمله بحران های نوظهور به شمار می آیند. و اوضاع به گونه ای است که، امروز قاچاق موادمخدر درکنار بحران هسته ای، بحران جمعیت و بحران محیط زیست یکی از چهار بحران عمده قرن بیست ویکم خوانده می شود. منابع «اف بی آی» که امروز بازنشسته شده اند، فاش می سازند که دست داشتن «آژانس اطلاعات مرکزی» در قاچاق موادمخدر پیوسته عملیاتی بسیار سودآور برای این آژانس جاسوسی محسوب گردیده است.

واقعیت این است که، از هنگام جنگ جهانی دوم «سازمان سیا» بدون کمترین مخالفت طبقه حاکم به استفاده از متحدانی روی آورده است که در قاچاق موادمخدر فعالیت داشته اند. و هیچ چیز اجازه نمی دهد فکر کنیم که امروز تغییری در شیوه کار آژانس مزبور حاصل آمده است. پیامدهای ویرانگر بهره گیری از قاچاقچیان و حمایت از آنها از سوی سازمان جهنمی آمریکایی در آمار تولید موادمخدر کاملامشهود و به گونه ای است که ارقام درهرکجا که آمریکایی ها به مداخله می پردازند، افزایش یافته و هنگامی که این حضور سنگین پایان می یابد، سیری نزولی پی می گیرند.

«پیتر دیل اسکات»، دیپلمات سابق کانادایی و استاد دانشگاه «کالیفرنیا»، در آخرین کتاب خود که بسیار نیز مستند است، به تاریخچه جذاب و شگفت انگیز و عمیقا نگران کننده استفاده از موادمخدر در استراتژی نظامی سیاسی آمریکا پرداخته، با تکیه بر شواهد و گزارشات رسمی به ویژه پیرامون ارتباط های موجود میان وضعیت مالی آمریکا و تطهیر پول آلوده حاصل از موادمخدر می نویسد: مبارزه علیه کمونیسم (در آسیای جنوب شرقی و سپس، افغانستان و آمریکای جنوبی) یک ماشین جنگی واقعی پدید آورده که به شکلی بیش و کم غیررسمی و پنهان، سرویس های اطلاعاتی، محافل تجاری و مالی و نیز مافیا را گردهم آورده است. این ماشین جنگی اکنون هدف خود را تصاحب سایر قسمت های جهان و حفظ برتری کامل خود بر آنها قرار داده است، چیزی که پنتاگون آن را «تسلط کامل» می نامد.

به عنوان مثال، کمیسیون تحقیقات سنای آمریکا براین باور است که سالانه بین 500 تا 1000 میلیارد دلار پول آلوده در بانک ها تطهیر می شود، که نیمی از این پولشویی در بانک های آمریکایی انجام می پذیرد. باز هم حیرت انگیزتر اظهارات «آنتونیو کاستا»، رئیس «دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم جنایت» سازمان ملل است که پیرامون بحران مالی سال 2008، هنگامی که نظام بانکی در لبه پرتگاه قرار گرفته بود، می گوید: «میلیاردهای موادمخدر است که در اوج بحران مالی جهانی مانع از سقوط نظام بانکی گردیده است!»

«اسکال اند بونز» و سرویس‌های مخفی

باید گفت که، مشارکت آمریکا در تولید و مصرف موادمخدر به هیچ روی تازگی ندارد. اما، برای درک دلایل آن باید که بیش از 150 سال به گذشته بازگردیم، چرا که این امر جزئی جدایی ناپذیر از تاریخ آمریکا و فرقه های فرا - فراماسونی به شمار می آید. در واقع، نام هایی بسیار معروف در این صحنه خوفناک پدیدار می گردند که غالبا به اعضای جامعه وابسته به آیین دخول «اسکال اند بونز» (جمجمه و استخوان ها) تعلق دارند. اعضای این جامعه که در دانشگاه «ییل» شکل گرفته است، انحصار تجارت تریاک را به خود اختصاص می دهند. محرک و آمر اصلی این نظام نیز خانواده «راسل» است که در قالب یک اتحادیه یا انجمن عمل می کند.

موضوع چیست؟ در سال 1823، «ساموئل راسل» شرکت کشتیرانی «راسل اند کمپانی» را بنیان می نهد که به وی اجازه می دهد تریاک مورد نیاز خود را از ترکیه تهیه و آن را به چین قاچاق کند. در سال 1830، وی به کمک خانواده «پرکینز» یک کارتل تریاک در «بوستون» به وجود آورده، به کار تقسیم محموله تریاک خود با ایالت همسایه- «کانکتیکات»- می پردازد. شریک آنها در «کانتون»، فردی به نام «وارن دلانو جونیور» (پدر بزرگ «فرانکلین دلانو روزولت») است.

در سال 1832، «ویلیام هینتینگتون» از پسر عمه گان «ساموئل راسل»، نخستین محفل آمریکایی «اسکال اند بونز» را بنیان می نهد که اربابان پول و سیاستمداران بلند پایه ای چون «مورد ویتنی»، «تافت»، «جی»، «بوندی»، «هریمن»، «بوش»، «وهرهاوزر»، «پینچوت»، «واندر بیلت»، «راکفلر»، «گودیر»، «اسلون»، «سیمپسون»، «فلپز»، «پیلزبری»، «پرکینز»، «کلوگ» و «لاوت» را گرد هم می آورد. دیگر خانواده های پرنفوذ مانند «کوییج»، «استارگی»، «فوربس» و «تایبی» نیز پس از آن به این محفل کاملابسته می پیوندند. نگاهی به این اسامی به ما نشان می دهد که دموکراسی نسل به نسل «شبه نخبه گرا» باقی می ماند، چرا که قدرت تقسیم نمی شود!

این نکته نیز شایان ذکر است که، تمامی اعضای «اسکال اند بونز» پیوسته از روابطی بسیار نزدیک با سرویس های مخفی آمریکا برخوردار بوده اند... به عنوان مثال، «جرج بوش پدر»، رئیس جمهور اسبق آمریکا و دانشجوی سابق «ییل»، در سال های 1975 و 1976 ریاست «سازمان سیا» را برعهده داشته است. اضافه کنیم که، برای این نهاد نیز همه چیز هنگامی آغاز می گردد که چهار دیپلمات «کالپر رینگ» (نام یکی از نخستین ماموریت های سرویس های مخفی آمریکا که «جرج واشنگتن» به هدف جمع آوری اطلاعات در مورد انگلیس در طول جنگ استقلال، به اجرا درآورد) را در آن تشکیل می دهند.

در سال 1903، دانشکده الهیات «ییل» اقدام به تاسیس چندین مدرسه و بیمارستان در سراسر چین می کند. «مائو تسه تونگ» نیز که در آن زمان بسیار جوان بود، بعدها در این پروژه سهیم می گردد. حال، آیا دیپلماسی کنونی این دو کشور در شمار پیامدهای این موضوع قرار دارد؟ به هر شکل، تجارت تریاک بدین گونه گسترش یافته و رونق می گیرد. هروئین، محصول فرعی آن، یک نام تجاری شرکت داروسازی «بایر» است که در سال 1898 بنا نهاده می شود. این محصول تا هنگام ممنوعیت آن از سوی جامعه ملل، در دسترس همگان قرار دارد. اما، عجبا که مصرف آن پس از ممنوعیت به شکلی تصاعدی افزایش می یابد. به عبارت دیگر، نیاز و جامعه ای وابسته به هروئین پدید می آید. سپس، متونی تازه در راستای افزایش سوددهی محصولات از جمله موادمخدر، خطوط قانونگذاری نوین را ترسیم و ممنوعیت های جدید را تعیین می کنند.

مشارکت فرماندهان بلندپایه نظامی

سرویس های مخفی فرانسه نیز به تقلید از همتایان آمریکایی خود کشت تریاک را در هندوچین توسعه می بخشند. «موریس بلو»، رئیس سابق «سرویس مستندات خارجی و ضدجاسوسی»، در جریان گفت وگویی با پروفسور «آلفرد مک کوی» در تایید این موضوع می گوید: «اطلاعات نظامی فرانسه به لطف کنترل تجارت مواد مخدر در هندوچین، تامین مالی عملیات مخفی متعددی را عهده دار گردیده است.» این تجارت به کار حمایت از جنگ استعماری فرانسه در سال های 1946 تا 1954 می آید. «بلو» شیوه کار را این گونه فاش می سازد: «شبه نظامیان ما مجبورند تریاک ناخالص را به وسیله هواپیماهای نظامی به سایگون انتقال و تحویل مافیای چینی-ویتنامی دهند که مسئولیت توزیع آن را برعهده دارد. سازمان های تبهکار کرس به نوبه خود تحت پوشش دولت فرانسه موادمخدر را در مارسی تحویل گرفته، پیش از توزیع این مواد در آمریکا آن را به هروئین مبدل می سازند.

و این، همان «ارتباط فرانسوی» معروف است. سود حاصل از این عملیات به حساب هایی در بانک مرکزی واریز می گردد.» رئیس سابق «سرویس مستندات خارجی و ضدجاسوسی» توضیح می دهد که «سازمان سیا» این بازار را به تصاحب خود درآورده است تا با اتکا به کمک های قبایل کوه نشین ویتنام، به بهره برداری از آن ادامه دهد. و این عنصر را البته باید به برتری بارز ارتش آمریکا در طول جنگ ویتنام اضافه کرد. در واقع، برای آمریکا یک سال کافی است تا پیروزی را از آن خود سازد. اما، این منطق با آنچه در مخیله وزارت خارجه و محافل پرنفوذ جهان گرا می گذرد، مغایرت دارد. در سال 1996، سرهنگ «فیلیپ کورسو»، رئیس سابق آژانس اطلاعاتی که خدمت خود را در نیروهای کماندویی خاور دور گذرانده است، در مقابل «شورای امنیت ملی» اعلام می دارد که این «سیاست شکست» جزئی از طرح ها و نقشه های جنگ به شمار می آمده است.

در واقع، پس از سال 1956 است که سرهنگ «کورسو» که به «کمیته هماهنگی عملیات شورای امنیت ملی کاخ سفید» انتقال یافته، این سیاست «عدم پیروزی» را - که به سود جنگ سرد و توسعه کمونیسم اتخاذ گردیده است- کشف می کند. درعوض، مبارزه برای دست یافتن به انحصار تریاک شدت می گیرد. در این روند قاچاق، نظامیانی را می یابیم که ـ مانند ژنرال «دانگ وان کوانگ»، مشاور نظامی رئیس جمهور «انگوین وان تیو» در امور امنیتی - به فرماندهی عالی ارتش ویتنام تعلق دارند. «کوانگ» از طریق نیروهای ویژه ویتنامی که در «لائوس» - دیگر «قلعه نظامی» سیا- عمل می کنند، شبکه ای از مواد مخدر را بنیان می نهد.

ژنرال «وانگ پائو»، رئیس قبیله «مئو»، تریاک ناخالص را که در سراسر بخش شمالی «لائوس» کاشته شده است، دریافت داشته و به کمک هلی کوپترهای نظامی متعلق به شرکت «سیا»، یعنی «ایر آمریکا»، ارسال می دارد. «تین تونگ» مجموعه ای عظیم است که آمریکا به احداث آن اقدام ورزیده و «بهشت جاسوسان» نام گرفته است. در این مکان است که تریاک ژنرال «پائو» تصفیه شده و به هروئین سفید مبدل می گردد. و در این مرحله است که «سیا» به منظور توزیع آن وارد عمل می شود. «وانگ پائو» بدین منظور یک خط هوایی شخصی در اختیار دارد که در محافل فوق «ایر اوپیوم» (ایر تریاک) نام می گیرد.

هروئین در تابوت نظامیان

نقاط عمده قاچاق مواد مخدر در نزدیکی پایگاه های هوایی آمریکا، مانند پایگاه «تان سون نوت»، برقرار می گردد. بخشی از مواد مخدر به مصرف نظامیان آمریکایی اختصاص دارد. طبق گزارشات، در اوایل دهه 1970 بیش از 30 هزار تن از سربازان آمریکایی مستقر در ویتنام به هروئین معتادند. اما، بخش اعظم تولید تحت نظارت شبکه های «کوانگ» به «مارسی» و از آنجا - از طریق «فلوریدا» - به کوبا ارسال می گردد. در این منطقه نیز، باند «قاچاقچیان سانتوس» بازار را تحت کنترل دارد. حال، این انحراف مسیر به نظر امری اساسی می آید، چرا که لازم است بسته های هروئین جاسازی شده در اجساد سربازان کشته شده که به وطن بازگردانده می شوند، بازیابی شوند. و باید گفت که سرنوشت این بسته ها بر حسب نمایندگان سیاسی تغییر می یابد. «هنری کیسینجر»، وزیر خارجه وقت آمریکا، بعدها به «وود وارد» و «برنشتاین»، روزنامه نگاران «واشنگتن پست»، اظهار می دارد: «نظامیان احمق اند! آنها حیواناتی با مغزهای محدودند که همانند مهره هایی در راستای منافع سیاست خارجی به کار می گیریم.»

به هر شکل، سود حاصل از این عملیات در «نوگان هند بانک» استرالیا سرمایه گذاری می شود. حال، مورد کامبوج نیز به همسایگان آن شباهت کامل دارد. پس از اشغال این کشور از سوی آمریکا در سال 1970، شبکه دیگری شکل می گیرد. بدین سان، مناطقی بی شمار به کشت تریاک اختصاص یافته، قاچاق آن تحت کنترل نیروی دریایی ویتنام انجام می پذیرد که پایگاه هایی در «پنوم پن» و در طول رودخانه «مکونگ» مستقر ساخته است. یک هفته پیش از آغاز خصومت ها، ناوگانی متشکل از 140 ناو جنگی نیروهای دریایی ویتنام و آمریکا تحت فرماندهی «نیوگن تان چائو» به آب های کامبوج نفوذ می کند.

پس از عقب نشینی نیروهای آمریکایی، ژنرال «کوانگ» که در کشور خود یک قاچاقچی بزرگ تریاک شناخته شده است، مدتی را در پایگاه نظامی «فورت چافی» در «آرکانزاس» سپری می سازد و سپس در «مونترآل» اقامت می گزیند. در ارتباط با برمه (میانمار) نیز، باید گفت که این کشور در سال 1961 به تولید چندین هزار تن تریاک می پردازد که تحت کنترل «خون سا»، دیگر نوکر «سیا»، قرار می گیرد. و دولت آمریکا تنها خریدار این تریاک است.

قاچاق مواد مخدر در «هلال طلایی»

پیش از جنگ شوروی- افغانستان (1979 تا 1989)، تولید تریاک عملادر افغانستان و پاکستان وجود ندارد، و این کشورها با تولید هروئین نیز بیگانه اند. «آلفرد مک کوی»، تاریخدان آمریکایی و کارشناس دخالت «سیا» در قاچاق موادمخدر در تمامی صحنه های جنگی آمریکا در 50 سال گذشته (تا زمان ظهور مقاومت ضد شوروی در سال های دهه 1980 در افغانستان) می گوید: درواقع، «اقتصاد وابسته به موادمخدر» افغانستان پروژه ای است که با دقت تمام از سوی «سیا» و به کمک سیاست خارجی آمریکا طراحی می گردد. عملیات مخفی این سازمان در حمایت از برنامه های خود در افغانستان ، از طریق تطهیر پول حاصل از تجارت موادمخدر انجام پذیر می شود.

هفته نامه «تایم» در سال 1991 فاش می سازد:

«آمریکا مترصد بود موشک های استینگر و دیگر تجهیزات نظامی خود را در اختیار مجاهدین افغانستان قرار دهد، به همین دلیل نیز به همکاری کامل پاکستان نیاز داشت.» بدین سان، از اواسط سال های دهه 1980 حضور «سیا» در شهر «اسلام آباد» بیش از هر کجای دیگر جهان احساس می گردد. یک افسر اطلاعاتی آمریکا به «تایم» اعتراف می کند: «واشنگتن در آن هنگام عامدانه چشمان خود را به روی قاچاق هروئین در افغانستان می بسته است!» تحقیقات «مک کوی» نشان می دهد که، ظرف دو سال پس از آغاز عملیات مخفی «سیا» در افغانستان در سال 1979، «مناطق مرزی میان پاکستان و افغانستان به نخستین منبع جهانی هروئین تبدیل گردیده، 60 درصد تقاضای آمریکا را پاسخ می گویند.»

به گفته «مک کوی»، این قاچاق موادمخدر در نهایت تحت کنترل «سیا» انجام می پذیرد. بدین سان، کشاورزان دستور می یابند تریاک را به چشم یک «مالیات » نگریسته، به کشت آن در زمین های خود روی آورند. این درحالی است که، مقامات آمریکایی حاضر نمی شوند پیرامون موارد متعدد قاچاق موادمخدر به تحقیق بپردازند. در سال 1995، «چارلز کوگان» رئیس سابق عملیات «سیا» در افغانستان، اعتراف می کند که این سازمان به واقع جنگ علیه موادمخدر را فدای جنگ سرد کرده است.

لازم به یاد آوری است که، «هلال طلایی» اصطلاحی جغرافیایی است که به منطقه عمده تولید تریاک غیرقانونی در آسیا، واقع در تقاطع آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و آسیای شرقی، اطلاق می گردد. این منطقه به دلیل شکل هلالی آن بدین نام خوانده می شود. در سال 1991، افغانستان با برداشت محصولی 1782 تنی (طبق برآوردهای وزارت خارجه آمریکا) به نخستین تولیدکننده تریاک جهان مبدل می گردد و برمه را که لیدر جهانی محسوب می شود، پشت سرمی گذارد. کاهش تولید هروئین در برمه حاصل چندین سال شرایط کشاورزی نامساعد و سیاست جدید دولت برای انهدام اجباری گیاهان مخدر بوده است.

سومین جایگاه پس از نفت و فروش اسلحه

بازیافت پول موادمخدر از سوی «سیا» به کار تامین مالی شورش های پس از جنگ سرد در آسیای مرکزی و بالکان- از جمله عملیات القاعده- می آید. باید گفت که، درآمد حاصل از قاچاق موادمخدر افغانستان که تحت امر «سازمان سیا» انجام می پذیرد، بسیار قابل توجه است. درواقع، تجارت مواد افیونی افغانستان بخش اعظم درآمد سالانه موادمخدر را- که از سوی سازمان ملل 400 یا 500میلیارد دلار برآورد گردیده است- در سطح جهان تشکیل می دهد. به طور کلی، یکی از اهداف «پنهان» جنگ دقیقاً جریان مجدد قاچاق موادمخدر تحت نظارت «سیا»، رساندن آن به سطوحی تاریخی و کنترل مستقیم «جاده های موادمخدر» است.

شایان ذکر است که، در سال2001 به هنگام حکومت طالبان، تولید مواد افیونی به 185تن، اما در سال 2002 تحت رژیم «حامد کرزای»، عروسک خیمه شب بازی آمریکا، به 3400 تن می رسد. «آژانس مبارزه با موادمخدر و جرم و جنایت» سازمان ملل در سال 2009 اعلام می کند، میزان تولید هروئین در افغانستان چندان است (370تن در سال 2008) که بازار بین المللی دیگر قادر به جذب آن نیست. درواقع، حدود 85درصد تریاک جهان در افغانستان تولید می گردد، درحالی که این کشور 70درصد موادمخدر جهان را تامین می کند.

طبق این گزارش، نزدیک به 12000 تن تریاک به دست آمده از برگ های خشخاش (7کیلو تریاک لازم است تا یک کیلو هروئین به دست آید) بدین سان در انبارهای مخفی واقع در مرز میان افغانستان و پاکستان ذخیره می گردد. بخش دیگر این محصول نزد خود کشاورزان باقی می ماند. رئیس سرویس موادمخدر روسیه در سال 2010 طی کنفرانسی پیرامون موادمخدر در «کابل» اظهار می دارد، ارزش کنونی کشت تریاک در افغانستان 65میلیارد دلار است، که صرفاً 500میلیون دلار آن به جیب کشاورزان افغان سرازیر می گردد، 300میلیون نصیب طالبان می شود و 64میلیارد باقی مانده به «مافیای موادمخدر» تعلق می گیرد که مبالغی هنگفت صرف «خرید» دولت «کرزای» می سازد، آن نیز در کشوری که تولید ناخالص داخلی آن تنها 10میلیارد دلار است.

گزارش «آژانس مبارزه با موادمخدر و جرم و جنایت» سازمان ملل همچنین حاکی است که، صرفاً 5تا 6درصد این 65میلیارد دلار (2/8 تا 3/4میلیارد دلار) در افغانستان می ماند. حدود 80درصد سود حاصل از قاچاق موادمخدر از کشورهای مصرف کننده (روسیه، اروپا و آمریکا) به دست می آید. می توان گفت که، بی شک افغانستان بهترین نمونه نفوذ «سیا» در بطن قاچاقچیان موادمخدر به حساب می آید، که در آن «احمد ولی کرزای» (همکار بسیار فعال «سیا»)، برادر رئیس جمهور «حامد کرزای» و «عبدالرشید دوستم» (همکار سابق این سازمان) در شمار افرادی قرار دارند که به قاچاق موادمخدر متهم اند. فساد وابسته به موادمخدر در بطن دولت افغانستان از جمله به تصمیم آمریکا و «سیا» در سال 2001 برای اشغال این کشوربه کمک ناتو، نسبت داده می شود. رئیس جمهور افغانستان در پاسخ به سوالی پیرامون ویرانگری قاچاق موادمخدر در کشورش، پیوسته جمله ای را بیان می دارد که بسیار بدان علاقه مند است. او مدعی است: «100درصد سرزنش ها را ما می گیریم، اما فقط 2درصد درآمدهای حاصل از این فعالیت نصیب مان می شود!»

در واقع، به هنگام انتشار ارقام سازمان ملل در سال1994، تجارت جهانی موادمخدر برابر با تجارت نفت برآورد می شود. طبق ارقام سال 2003 که در روزنامه «ایندیپندنت» انتشار یافته است، قاچاق موادمخدر پس از نفت و فروش اسلحه سومین تجارت بسیار مهم (به لحاظ مبالغ مبادله شده) محسوب می گردد. باید گفت که، در واقع منافع تجاری و مالی بسیار قدرتمند درپس موادمخدر وجود دارد. بدین لحاظ، کنترل ژئوپلیتیک و نظامی «جاده های مواد مخدر» به همان اندازه استراتژیک است که کنترل نفت و شاه لوله ها.

مع هذا، آنچه موادمخدر را از تجارت های قانونی متمایز می سازد، آن است که مواد افیونی منشا عمده ثروت- نه تنها برای جنایت سازمان یافته، بلکه برای دستگاه اطلاعاتی آمریکا- محسوب می گردند که عامل قدرتمندی را در قلمرو بانکی و مالی تشکیل می دهد. به عبارت دیگر، آژانس های اطلاعاتی و گروه های قدرتمند تجاری که با جنایت سازمان یافته هم پیمان اند، به منظور کنترل استراتژیک «جاده های هروئین» پا به گود رقابتی سخت گذارده اند. درآمدهای ده ها میلیارد دلاری حاصل از تجارت موادمخدر در نظام بانکی غربی در گردش است.

جنگ افیونی «سیا» در خدمت بانک‌ها

طالبان به دلیل ملاحظات دینی کشت خشخاش را در سال 2001 تقریبا در سراسر افغانستان ریشه کن می کند. اما، به هنگام اشغال این کشور از سوی آمریکا و ناتو، تولید این ماده مخدر از سرگرفته می شود، به گونه ای که بازار تریاک و هروئین امروز در سطح جهان کاملااشباع شده است.

حال، اگرچه طالبان از درآمدهای حاصل از تجارت موادمخدر در راستای تامین هزینه جنگ بهره می گیرد، اما اشغالگران عاملان اصلی و نخستین افرادی هستند که از این قاچاق سود می برند. در واقع، تریاک غیرقانونی که مولد مبالغی هنگفت در سراسر جهان است، با خیالی آسوده به وسیله هواپیماهای نظامی ویژه انتقال نیروها از افغانستان به سایر کشورها انتقال می یابد. ریاکاری بی نام نظامی کاملاجاافتاده که در آن کشورها مدعی مبارزه با آفتی هستند که مافیای نظامی را تغذیه می کند...

«انریکو پیووسانا»، خبرنگار ایتالیایی، در گزارشی در سال 2010 می نویسد: وجود هروئین افغانستان در هواپیماهای حامل سربازان انگلیسی و کانادایی که از جبهه باز می گردند، بر سوءظن ها پیرامون منافع اقتصادی واقعی که در پس جنگ افغانستان پنهان است، صحه می گذارد. در واقع، قاچاق «نظامی» هروئین در جنوب افغانستان (هیلمند و قندهار) و پایگاه هوایی «برایز نورتون» در «آکسفورد شایر»، به احتمال قوی صرفا نوک کوه یخ را به نمایش می گذارد. این در حالی است که، چند ماه پیش از این نیز مطبوعات آلمان فاش می سازند که «اکولوگ»، یکی از آژانس های عمده شرکت های خصوصی مسئول تدارکات پایگاه های ناتو در افغانستان که به داشتن ارتباط با مافیای آلبانیایی مظنون است، در قاچاق هروئین افغانستان به کوزوو و آلمان دست داشته است.

و «نیویورک تایمز» نیز در سال 2009 با افشای این مطلب که «ولی کرزای»، برادر رئیس جمهور افغانستان و قاچاقچی عمده مواد مخدر در قندهار، سال ها از «سیا» حقوق دریافت داشته است، سر و صدای بسیار به پا می کند. «محمود گاریف»، ژنرال روس، در سال 2009 به «راشا تودی» اعلام می دارد: «ارتش آمریکا از تولید مواد مخدر در افغانستان جلوگیری به عمل نمی آورد، چرا که این مواد سالانه دست کم 50 میلیارد دلار برای آمریکائیان سود دارد. و این دیگر بر کسی پوشیده نیست که مواد مخدر از طریق هواپیماهای نظامی این کشور به خارج منتقل می گردد.

این در حالی است که، در سال 2008 خبرگزاری روسیه نیز فاش ساخته است که هروئین به وسیله هواپیماهای باری نظامی آمریکا به طور مستقیم از افغانستان به پایگاه های «گاسنی» در قرقیزستان و «اینجرلیک» در ترکیه منتقل می گردد. در همین زمان، روزنامه «گاردین» در افشاگری دیگری می نویسد که ارتش آمریکا مواد مخدر را در تابوت های کشته شدگان جایگزین اجساد ساخته، این تابوت ها را از هروئین لبالب می سازد. در سال 2002، «دیو گیبسون» خبرنگار آمریکایی، نیز به نقل از منابع اطلاعاتی آمریکا در «نیوزفکس» فاش ساخته است: «سیا پیوسته در قاچاق جهانی موادمخدر دست داشته و در افغانستان نیز همانند ویتنام، به کار مورد علاقه اش ادامه می دهد.»

حال، این سوال اساسی مطرح است: به چه دلیل ارتش و آژانس اطلاعاتی آمریکا که به لحاظ تئوری باید خود را وقف امنیت ملی و بین المللی سازند، از دهه ها پیش سودای کنترل تجارت مواد مخدر را در سر می پرورانند؟ به دلیل «پولکی» بودن رهبران فاسد خود؟ در راستای تامین صندوق های سیاه عملیات سری؟ شاید هم که در پس اقدامات آنها چیزی استراتژیک تر و سازمان یافته تر نهفته است که در نهایت حقیقتا با حفظ امنیت ارتباط می یابد؟

«آنتونیو ماریا کاستا» به طور ضمنی به این سوال پاسخ گفته، خاطر نشان می سازد: «وجوه هنگفت حاصل از پولشویی و قاچاق مواد مخدر اساس تضمین بقای نظام اقتصادی آمریکا و غرب در زمان بحران را تشکیل می دهند!» وی در ژانویه 2009 اعلام می دارد: «بخش عمده مبالغ حاصل از قاچاق مواد مخدر- که بسیار چشمگیر و قابل ملاحظه است- بازیافت شده و وارد اقتصاد قانونی می گردد.» او اضافه می کند: «در حال حاضر، وجوه به دست آمده از قاچاق مواد مخدر تنها سرمایه قابل دسترسی برای سرمایه گذاری است. و این گونه به نظر می رسد که وام های بین بانکی از طریق پول حاصل از قاچاق این مواد و دیگر فعالیت های غیرقانونی تامین می گردد. قدر مسلم آن که، اثبات این مطلب دشوار است، اما نشانه هایی وجود دارد که ثابت می کند تعدادی از بانک ها بدین شکل نجات یافته اند.»

در واقع، گفته می شود که حجم انبوه پولی که به واسطه تجارت موادمخدر مبادله می گردد، سالانه به بیش از یک تریلیون دلار می رسد که این مبلغ وارد نظام بانکداری جهانی می شود. اصولاً، بانک ها به دلیل حق کمیسیون هنگفتی که دریافت می دارند، به مشارکت در این فرآیند بسیار علاقه مندند. در شمار این بانک ها می توان به «بانک بین المللی اعتبار و تجارت» لندن اشاره کرد که روابطی بسیار نزدیک با «سیا» برقرار ساخته است. این بانک در سال های دهه 1980 حضوری فعال در پاناما، مرکز تطهیر پول های آلوده حاصل از تجارت کوکائین، داشته است.

«نوگان هند بانک» سیدنی نیز که از مراکز اصلی پولشویی «سیا» به حساب می آمده، شبکه ای از ژنرال های ارتش آمریکا و ماموران این سازمان (از جمله «ویلیام کلبی»، رئیس سابق «سیا»( را در شمار اعضاء و مدیران خود داشته است. این بانک که از شعباتی متعدد از جمله در عربستان، اروپا، آسیای جنوب شرقی و آمریکای شمالی و جنوبی برخوردار بوده است، سرانجام در سال 1980 درپی وقوع رویدادهایی مشکوک، با 50میلیون دلار بدهی به فعالیت خود خاتمه می دهد. «روپرت مرداک»، غول رسانه ای استرالیایی، با این بانک روابطی بسیار نزدیک برقرار ساخته بود.

از دیگر بانک های بزرگ که در پولشویی مشارکت داشته، اما هرگز بابت اقدامات خود آن گونه مجازات نشده اند که در خط مشی شان تغییری حاصل آید، می توان به «سیتی گروپ»، «بانک نیویورک» و «بانک بوستون» اشاره کرد. در یک کلام، می توان گفت که دست داشتن آمریکا در قاچاق جهانی موادمخدر امری مسلم است و پای اشخاص و نهادهای بسیاری- از جمله سازمان «سیا»، اربابان پول و سازمان های تبهکار- را در داخل و خارج این کشور به میان می کشد.

تجارت مواد مخدر، بخشی از طرح‌های جنگی

تجارت موادمخدر تنها درصورتی می تواند رشد کند که عاملان اصلی که در قاچاق این مواد دست دارند از «دوستان سیاستمداری در بالاترین سطح» برخوردار باشند. اما باید گفت که کسب و کار قانونی و غیرقانونی روزبه روز بیشتر تداخل یافته، مرز میان «تاجران» و «تبهکاران» روزبه روز بیشتر در هاله ابهام فرو می رود. نتیجه آن که، روابط میان این تبهکاران، سیاستمداران و عاملان محافل اطلاعاتی ساختارهای مملکتی و نقش نهادهای آن را رنگ بخشیده است.

اقتصاد وابسته به موادمخدر در افغانستان «تحت حمایت» قرار دارد. تجارت هروئین بخشی از نقشه های جنگ را تشکیل می دهد. ثمره این جنگ، استقرار نظامی «افیونی» است که توسط دولتی دست نشانده و «بی رنگ» تحت حمایت و نظارت آمریکا حکومت می کند. در حقیقت، منبع این معضل جهانی را باید در «واشنگتن» جست وجو کرد، نه در کابل! چراکه، تنها دولت «کرزای» نیست که قاچاق موادمخدر آن را به فساد کشانیده، بلکه فساد بسیاری از نهادهای قدرتمند آمریکا از جمله دولت، آژانس های اطلاعاتی و بخش سرمایه گذاری را نیز دربر گرفته است و پایان بخشیدن به این رسوایی عظیم، افشاگری جسورانه درمورد بسیاری اقدامات را می طلبد.

باید گفت که قابل توجه ترین آسیب های این سیاست حمایت از قاچاقچیان موادمخدر البته در کشورهایی مشاهده می گردد که هدف ماشین جنگی آمریکا قرار دارند. در پایان، به گفتاری از «آصف علی زرداری»، رئیس جمهور پاکستان، اشاره می کنیم که می گوید: «آمریکا ارزش های دموکراتیک خود را رها ساخته تا از دیکتاتورها حمایت کند، ما را آلت دست قرار دهد و از ما بهره جوید. دهه 1980 ملت صلح طلب ما رابه یک «جامعه هروئین و کلاشینکف» مبدل ساخته است، ملتی مبتلابه قانقاریای اسلحه و موادمخدر...»

نام:
ایمیل:
نظر: