تاريخ جديد پايان دنيا!
شايد اگر از شما بپرسند يكي از فيلمهاي خارجي كه درباره پايان دنيا ساخته شده باشد را نام ببريد به طور حتم 2012 را نام ميبريد كه هاليوود آن را براساس نظريه مظهور نوستراداموس نظريهپرداز يهودي فرانسوي قرون گذشته ميلادي به كارگرداني رولند امريچ ساخت. در اين فيلم دنيا به صورت ناگهاني به اتمام ميرسد و تمام دنيا با موجهاي عظيم درياها غرق ميشوند كه به كمك متخصصان آمريكايي در چين كشتيهاي عظيمالجثهاي براي نجات انسانها ساخته ميشود. در اين فيلم چينيها نيز انگليسي صحبت ميكنند(!) و همه مردم دنيا بايد به اين زبان تسلط داشته باشند(!) شايد از نگاه مخاطب عام چند فيلم را بتوان نام برد كه قصه و مضمون مشابه اين فيلم داشته باشد ولي با يك جستوجوي ساده در سايتهاي مرجعي مثل ويكيپديا به راحتي ليستي بلند از فيلمهاي هاليوودي درباره پايان دنيا ميتوان به دست آورد كه همگي پايان دنيا را تبليغ ميكنند و اينكه تنها كسي كه ميتواند آنها را نجات دهد فرد يا افرادي از ايالات متحده آمريكا هستند.
سيل (1933)، پايان دنيا (1916)، پايان دنيا (1931)، متروپوليس (1927)، روزيكه دنيا هنوز زنده بود (1951) و روزي كه دنيا تمام شد (1940) فيلمهاي دهههاي اوليه سينماي هاليوود بودند كه با تجهيزات ابتدايي همان موضوع نجات دنيا را به مردم القاء كردند كه امروز فيلمهاي رولند و ديگر فيلمهاي جديد هاليوود درصدد تزريق آن به ذهن مخاطب خود هستند. در فيلمهايي مثل 2012 تمام دروغپردازيهاي سينماي هاليوودي بر مبناي نظريههاي نوستراداموس و امثال آنها بود و لي بعد از گذشت اين تاريخ به نظر ميرسد بايد اين نظريه پايان دنيا تمام شود ولي ميبينيم نظريههاي جديدي مثل پايان دنيا در سال 2030 از سوي فيلسوفان آمريكايي مطرح ميسود كه هيچ مبنا و سند مكتوبي ندارد (البته قبليها هم جز رمل و اسطرلاب چيزي به عنوان سند نداشت) و تنها براساس تخيلات چند فيلسوف برميخيزد.
اين عدد جديد 2030 ميلادي (17 سال ديگر) اولين بار در گزارش يكي از سازمانهاي محيطزيست عنوان شد كه هشدار ميداد تا سال 2030 نياز به دو دنيا خواهيم داشت. آنها اين استعاره را براي هشدار دادن به انسانها درباره تخريب محيطزيست به كار بردند ولي ظاهراً ماشين نظريهپردازي آمريكا سوال جديدي به نام پايان دنيا در سال 2030 را كليد زده كه از هماكنون فيلمنامههاي متعددي روانه هاليوود شده است كه قرار است پايان دنيا اين تاريخ معرفي و تحليل شود. به هر حال براساس تاريخ فيلمهاي هاليوود اين مطلب آشكار است كه آمريكا و رسانههاي قدرتمند اين كشور ميخواهند ترس از پايان دنيا در دل مردم جهان همچنان زنده و تازه بماند تا آنها هميشه به يك منجي يعني آمريكا نياز داشته باشند! البته در اين بين تاريخهاي متعددي نيز براي پايان دنيا ذكر شده است كه سال 2013 و يا سال 2023 نيز از جمله اين تاريخهاي آخرالزماني هستند.
دين ما خرافه است؟
گرم شدن زمين، تحولات خاورميانه، جنگهاي متعدد در نقاط مختلف جهان، تهديدهاي گروههاي تروريستي، بحرانهاي اقتصادي و موضوعاتي از اين دست در رسانههاي آمريكايي به طور غلوآميزي بزرگ جلوه داده ميشود و هميشه وضعيت به گونهاي سياه و افسرده به تصوير كشيده ميشود كه همه چيز در دنيا در حال پايان است. و در اين ميان هميشه منجيهاي تخيلي آمريكايي دنيا و مردمانشان را از اين وضعيت نجات ميدهند! در بسياري از فيلمهاي خود هم به طور مستقيم به اعتقاد تشيع در ظهور حضرت مهدي(عج) و حتي بعضي از مسيحيان در بازگشت مجدد حضرت مسيح(ع) حمله ميكنند و آنها را خرافهپرستي خطاب ميكنند(!) و به جاي آن عرفانهاي كابالايي و بودايي را ترويج ميكنند كه نمونه آنها در چند سال اخير بسيار ديده شده است.
در واقع پروژه 2012 يا همان پايان تاريخ بخشي از يك زنجيره گستردهتر ناشناخته است. به عنوان نقشه جايگزين در صورتي كه تمهيدات و شرايط موردنظر براي تغييرات طراحي شده تا سال 2012 فراهم نگردد، يك سال ديگر به عنوان جايگزين 2012 در نظريه «پايان دنيا» معرفي خواهد شد. طليعه اين معرفي قابل مشاهده است. براساس ادعاي كانونهايي كه به شايعه سال 2012 دامن زدهاند، پي بردن به يك اشتباه محاسباتي به ما نشان ميدهد كه پايان جهان نه در سال 2012 بلكه در سال 2013 رخ خواهد داد. در اين موج جديد رسانهاي كه پيشبيني ميشود به زودي ابعاد آن گستردهتر گردد، 16 سپتامبر 2013 جايگزين 21 دسامبر 2012 شده است!
تاريخ جديد
كتاب «2013: پايان روزها يا يك سرآغاز جديد» (2013: The End of Days or a New Beginning) نوشته ماري دي جونز كه در سال 2011 منتشر شد و حالا خبر آن اعلام ميشود يكي از نمونههاي تبليغاتي براي ادامه اين پروژه محسوب ميشود. جالبتر اينجاست كه بعضي از رسانهها و روزنامههاي معتبر آمريكايي اعلام كردهاند كه تاريخ پايان تاريخ نوستراداموس به اشتباه 2012 اعلام شده و در اصل سال 2013 بوده است و به خاطر همين هنوز بايد منتظر پايان دنيا بود!
در نسخه بسيار كمصداتر اين جنجال، سال 2035 به عنوان سال حوادث پاياني معرفي شده است! همچنان كه مشاهده ميشود بازههاي 11 ساله دستمايه رسانهاي منجيان پوشالي به منظور ملتهب ساختن افكار عمومي جهان همانند آنچه در پروژه 2012 رخ داد، تمهيد شده است. در واقع داستان از اين قرار است كه پروژه 2012 تنها بخش كوچكي از يك پروژه زنجيرهاي است كه به منظور زمينهسازي تحقق تغييرات مورد نظر غرب در نقاط خاصي از دنيا تدارك شده است. «ريدلي اسكات» كارگردان مشهور و مرموز انگليسي نيز در آخرين كار خود با نام پرومتئوس و كليپهاي مكمل آن، سال 2023 را به عنوان سالي كه بشر بر روي زمين جايگاهي همانند خدايان مييابد، معرفي كرده بود.
پشت صحنه
از سوي ديگر در سناريوهاي پايان جهان هميشه با يك مجموعه از موضوعات تكراري مواجه هستيم كه بروز بلاياي طبيعي، بحرانهاي سياسي اقتصادي، حمله به آمريكا از سوي گروههاي شيطاني(!) و اين قبيل موضوعات ديده ميشود كه هر بار به شكل جديدي در ژانرهاي مختلف نمايش داده ميشود. در اين سناريوها ارائه و نمايش نمادهاي كتابهاي مقدس يهوديان و نقاشيهاي قديمي فراموش نميشود و سعي ميشود به جاي نشانههاي مذاهب رسمي مردم جهان از برخي اعتقادات و فرقههاي جديد استفاده شود. در فيلم 2012 به راحتي كليساي واتيكان، مجسمه مسيح و حتي كعبه (كه به علت ترس از اعتراض مسلمانان سكانسهاي آن حذف شد) فرو ريخته ميشود و به جاي آن سرنوشت دنيا به دست فرقههاي بودايي سپرده ميشود.
تنها نشاني كه از اديان در اين فيلم اجازه مييابد به كشتي جهان آينده راه يابد، بوديسم است. در دهههاي اخير به دنبال گرايش عمومي به مذهب در جوامع غربي، اين دين شرقي به عنوان گزينه مناسبي براي ممانعت از گرايش جوانان به اديان ابراهيمي، از سوي كانونهاي رسانهاي غرب تبليغ شده است. در اين فيلم نيز كارگردان به صورت نمادين تنها اين دين را كه به راحتي با شاخصهاي فرهنگي تمدن مدرن كنار ميآيد، به دنياي آينده راه ميدهد.
قصه جديد كدخدا
در اين فيلم 8 كشور صنعتي به رهبري آمريكا ساخت پناهگاهي در تبت براي عزيمت به دنياي آينده را آغاز ميكنند. در مراحل شناسايي اين خطر بزرگ نيز دانشمندان آمريكايي سرپرستي پروژه را برعهده دارند! با اينكه افرادي از شرق و كشور چين نيز در پروژه حضور دارند ولي نقش آنها عمدتاً تكنيسين و نيروي اجرايي است و اتفاقاً يكي از كارگران چيني است كه با تلاش براي ورود غيرقانوني برادر و مادربزرگش به درون كشتي سبب به خطر افتادن جان هزاران نفر ميشود. مرد خشن و خوشگذران و ميليونر روسي نيز كه نمادي از روسيه است به رغم اينكه با پول و نفوذ فراوان خود جايي در دنياي آينده خريده است از حضور در آن باز ميماند و تنها فرزندان كودن و ناتوانش به پشتوانه كار پدرانشان در آينده حضور مييابند. به عبارت روشن فيلم جهان آينده را جهاني در تسخير و تسلط قدرتهاي غربي و بخصوص آمريكا نشان ميدهد. ملكه انگليس نيز به عنوان عضوي غيرقابل حذف از جهان آينده به كشتي وارد ميشود و بيشتر نقش تزييني دارد تا كليدي و تصميمگير.
بالاخره كه چي؟
به هر حال نظريه پايان دنيا و به دنبال آن دروغپردازي و نمادسازي در رسانههاي آمريكايي به امري تكراري و مرسوم در ادامه شغل خبرنگاران و سينماگران اين كشور تبديل شده است و در حقيقت يكي از اهرمهاي كنترل مردم جهان در دهههاي اخير محسوب ميشود. اين نظريه گاهي اوقات با توجه به گرايش مردم به سوي تفكرات ديني رنگ و بوي مذهبي به خود ميگيرد كه بودا و يوگا و... از آن بيرون ميآيد و بعضي اوقات براي ظهور منجي به نمايش قدرت آمريكايي در برابر تروريستهاي مسلمان اكتفا ميشود! در كنار بزرگ جلوه دادن حوادث طبيعي در سراسر جهان برخي فيلمها هميشه در كنداكتور كارگردانان هاليوود ديده ميشود كه بايد در نمايش منجي اديان ضدابراهيمي تبليغ شود و به جاي آن منجي از نوع آمريكايي به عنوان تنها حامي مردم جهان معرفي شود... اتفاقي كه درست به عكس آن در جهان رخ داده و گويا دارد ريشه ميدواند در تمام كشورهاي دنيا و اين همان سيلي سنگين پاسخي است كه آينده دنيا از آن اسلام و اسلامگرايان است و آينده را منجي ميليونها مستضعف در طول تاريخ به دست خواهد گرفت. آنچه اهميت دارد نگاه جهاني ما به توليد محصولات هنري است به ويژه در حوزه سينما كه متاسفانه ما بدجوري به مسائل داخلي كشور چسبيدهايم و نگاهمان كلان و جهاني نيست!