* آيا مسئوليتپذيري به عنوان يك فرهنگ غالب در ايرانيان ديده ميشود؟
** ابتدا اجازه بدهيد تعريفي از مسئوليتپذيري به دست بدهيم تا روشن باشد كه درباره چه مفهومي سخن ميگوييم. وقتي از پذيرش مسئوليت سخن ميگوييم يعني اولا ديگراني هستند كه داراي حقوق و نيازهايي هستند ثانيا انسان به تناسب نقش و موقعيتي كه در آن قرار گرفته است، ملزم به احترام گذاشتن به آن حقوق و نيازهاست و ثالثا در قبال آنها مسئوليت، تصميمات و عملكرد خود را ميپذيرد و پاسخگو است.
چنانكه گفتهاند انسان موجودي اجتماعي است و براي تامين نيازهاي خود محتاج زندگي جمعي است. طبيعتا ساماندهي زندگي جمعي جز با تبيين حقوق اعضاي جامعه و وضع قوانين و ضوابط اخلاقي تضمينكننده حقوق و مسئوليتهاي متقابل ميان اعضاي آن ممكن ميشود. يعني همگان براي زيست بهتر وارد قراردادي شدهاند كه مطابق آن بايد حقوق يكديگر را محترم بشمارند و ضمن داشتن حقوق در قبال يكديگر تكاليفي نيز بپذيرند و پاسخگوي تكاليف خود باشند. بنابراين همين كه پاي زندگي اجتماعي و حقوق و تكاليف و قانون به ميان ميآيد مسئوليت در قبال ديگران معنا پيدا ميكند.
اگر بخواهيم براي تبيين معني مسئوليتپذيري از روش شبكه معنايي مرحوم ايزوتسو در كتاب «خدا، انسان، قرآن» استفاده كنيم بايد بگوييم مسئوليتپذيري مفهومي است كه در يك شبكه معنايي با مفاهيم ديگري نظير جامعه، قرارداد اجتماعي، حقوق، قانون، تكليف، تعهد، پاسخگويي و... مرتبط است. بر اين فهرست ميتوان مفاهيم ديگري نظير اخلاق اجتماعي، همبستگي اجتماعي، نوعدوستي، اعتماد به ديگران، آگاهي و... را افزود. به هر حال به دست دادن دركي جامع از مسئوليتپذيري در گروي فهم ارتباط آن با مفاهيم مذكور است كه البته در اين مصاحبه مجال باز كردن آن نيست. شايد به مناسبت سوالهاي ديگر شما درباره برخي از اين مفاهيم صحبت كنيم. عجالتا گمان ميكنم همين حد كافي است تا روشن شود ما درباره چه مقولهيي سخن ميگوييم.
اكنون ميرسيم به سوال شما كه پرسيديد «آيا مسئوليتپذيري به عنوان يك فرهنگ غالب در ايرانيان ديده ميشود؟» در پاسخ به اين سوال بايد ديد مفاهيم مرتبط و سازنده معناي مسئوليتپذيري كه به آن اشاره كرديم تا چه اندازه در فرهنگ و مناسبات جامعه ايراني برجسته است. به ميزان مسئوليتپذيري برجسته است. اما متاسفانه من اين مفاهيم را در روابط و مناسبات جامعه خودمان چندان برجسته نميبينم. به ويژه در سالهاي اخير ميتوان روند كمفروغ شدن اين مفاهيم را به نحو محسوسي مشاهده كرد.
* اگر اين موضوع را به دو حوزه فردي و اجتماعي تقسيم كنيم ايرانيان در كدام حوزه دچار نقصان بيشتري هستند؟
** مسئوليتپذيري فردي را عموما چنين تعريف ميكنند: «حاكم ساختن عقلانيت بر انديشه و رفتار و مسئوليتپذيري نسبت به موقعيت و تصميمات خويش و البته با در نظر گرفتن منافع ديگران». مسئوليتپذيري فردي و مسئوليتپذيري اجتماعي اگر چه دو مفهوم متفاوتند اما با يكديگر مرتبطند و شايد حتي بگوييم وابستهاند. به اين معنا كه مسئوليتپذيري اجتماعي بدون مسئوليتپذيري فردي محقق نميشود.
در عين حال ميتوان گفت ما در سطح اجتماعي كه برخلاف سطح فردي، عامل خير عمومي و حقوق و منافع ديگران پررنگتر ميشود، با مشكلات بيشتري مواجه هستيم. بخشي از اين مشكل ناشي از نقصانهاي فرهنگي – تاريخي است. ما ايرانيان بنا به تجربه تاريخي به ديگري اعتماد نداريم. تمايل به پنهان كردن امور حوزه شخصي و خصوصي خود داريم. چندان مايل نيستيم كسي از زندگي، ثروت، وضعيت مالي و شغلي ما،... سر دربياورد. البته عوامل اجتماعي و اقتصادي نيز در تقويت اين حس نقش دارند. جامعهيي كه به علت اقتصاد بيمار كسب ثروت و قدرت نه با كار و تلاش و برنامهريزي بلكه با تصادف و شانس و فرصتهاي آني و زودگذر ممكن ميشود، جامعهيي كه ضربالمثل حكمتآميزش اين است كه شانس يكبار در خانه انسان را ميزند، طبيعي است كه آدمهايش فرصتطلب ميشوند و حاضر نيستند به خاطر رعايت ديگران يا حقوق جامعه از فرصتهايي كه معلوم نيست دوباره چه زماني رخ بنمايد، چشم بپوشند.
در چنين جامعهيي هر كه از فرصتها بهره برد و به قول عوام آن را روي هوا زد، زرنگ است و كسي كه در استفاده از فرصتها و معيارهاي اخلاقي را رعايت كند و براساس مسئوليت اجتماعي عمل كند، سرش بيكلاه ميماند و بيعرضه قلمداد ميشود. ملاحظه ميكنيد عوامل اقتصادي تا چه اندازه ميتواند در تثبيت يا تضعيف مسئوليتپذيري اجتماعي موثر باشد. به عنوان مثالي ديگر گفتيم كه اعتماد به ديگران و ديگرخواهي يكي از مشخصههاي مسئوليتپذيري است. در جامعهيي كه مردمش از گراني و تورم و بيكاري رنج ميبرند؛ نانآور خانواده بايد دو شيفت كار كند. كارمند يا بايد رشوه بگيرد يا شغل دوم داشته باشد تا قادر به تامين هزينه زندگي باشد، حس نوعدوستي و ديگرخواهي تضعيف ميشود، هر كس ميخواهد گليم خودش را از آب بيرون بكشد، كاسب گرانتر ميفروشد، راننده تاكسي كرايه گرانتر ميگيرد، همينطور كارگر و معلم و بساز و بفروش و توليدكننده و... گرانفروشي و كمفروشي سكه رايج بازار ميشود و وزن مواد غذايي بستهبندي شده حتي وزن چيپس و پفك كم ميشود. در چنين وضعيتي اعتماد عمومي رنگ ميبازد. همه كلاه خود را سفت ميچسبند تا ديگري آن را برندارد. در چنين فضايي چگونه ميتوان از مسئوليتپذيري سخن گفت؟
* مشخصههاي جامعهيي كه افراد در آن نسبت به وظايف اجتماعي خود احساس مسئوليت كنند، چيست؟
** دامنه مسئوليتپذيري ما متناسب با شعاع اثر عمل ما است. در دنياي جديد با رشد تكنولوژي جامعه بشري بسيار كوچكتر و به همان ميزان شعاع تاثيرگذاري اعمال ما بيشتر و بيشتر شده است. با وجود اينكه جامعه مدرن به سوي اتميزه شدن پيش ميرود افراد جامعه به يكديگر همبستهتر شدهاند. به عبارت بهتر تعداد افراد ذينفعي كه در شعاع عمل ما قرار گرفتهاند و از رفتار ما متاثر ميشوند با گذشته قابل مقايسه نيست. در گذشته حكومت ميتوانست خيلي كارها بكند يا نكند بدون اينكه تاثيري بر زندگي بخش وسيعي از رعايا داشته باشد. در گذشته شما ميتوانستيد با محيط زيست هر رفتاري را بكنيد بدون اينكه بر زندگي ديگران اثر بگذارد اما امروز به هيچوجه چنين نيست. به همين علت است كه دايره حوزه عمومي بسياري از مرزهاي حوزه خصوصي را درنورديده است.
امروز ديگر شما نميتوانيد تصميم بگيريد سواد نداشته باشيد يا فرزندتان به جاي مدرسه سر كار برود. شما ديگر نميتوانيد تصميم بگيريد درختي را كه در زمين شماست براي ساختن بنا قطع كنيد و دور بيندازيد. اين تصميم شما زندگي ديگران را متاثر ميكند به همين دليل مثلا آموزش ابتدايي قانونا اجباري ميشود و قطع درختان در شهرها و جنگلها قانونا جرم تلقي ميشود. بنابراين انسانها در برابر جامعه تكاليف و مسئوليتهايي به مراتب بيش از گذشته دارند و بخشي از اين تكاليف در قانون متجلي ميشود. از اين رو حاكميت قانون و قانونپذيري يكي از مشخصههاي جامعهيي است كه اعضاي آن در انجام وظايف اجتماعي خود احساس مسئوليت ميكنند. قانون ناشي از قرارداد اجتماعي است كه در صورت نهادين و حقوقي قانون اساسي متجلي ميشود. هيچ عاملي حتي احساس تكليف شرعي نيز نميتواند آن را نقض كند. اجازه بدهيد مثالي بزنم. در بسياري از موارد اتفاق افتاده است كه مسئولي با افتخار از انجام وظايفي كه قانون برعهدهاش گذاشته است به بهانه تكليف شرعي سرباز ميزند.
بارها شاهد بودهايم كه مسئولي با وجود اينكه براي امضاي نامهيي يا صدور دستوري تمامي مراحل قانوني آن طي شده است، با افتخار ميگويد شرعا خود را مجاز به انجام اين كار نميدانم. اين يكي از شايعترين موارد توجيه نقض قانون با تمسك به شرع است. اين آقاي مسئول به اين دليل به اين سمت گمارده شده است كه به وظايفي كه قانون براي او تعيين كرده است عمل كند و شرعا و قانونا و اخلاقا موظف به عمل به ميثاق و انجام وظايف قانوني خود در اين مسئوليت است. او اگر واقعا آنقدر متدين و با تقوا است كه فكر ميكند عمل به وظيفه قانوني وي با تكليف شرعي او تعارض دارد، بلافاصله بايد از اين مسئوليت استعفا بدهد، زيرا قانون يك ميثاق و مبناي روابط ميان دولت و مردم است و خودداري يك مسئول از انجام وظيفه قانوني نقض اين ميثاق و در نتيجه يك خلاف شرع آشكار است.
اما همه حقوق در قانون صورتبندي نميشود. ويژگي ديگر چنين جامعهيي اخلاق است. اگر مسئوليت اجتماعي به معناي رعايت تعهدات، مسئوليتها و التزامهايي است كه انسان در عمل و رفتار اجتماعي نسبت به حقوق ديگران و به طور كلي در قبال خير عمومي دارد، بخشي از اين تعهدات و مسئوليتها فراتر از قانون در قالب تعهدات اخلاقي صورتبندي ميشود. اجازه بدهيد مثالي بزنم لابد براي شما هم اتفاق افتاده است كه در جلسه سخنراني حاضر شويد به اين اميد كه سخني مفيد و قابل استفاده بشنويد.
سخنران كه احتمالا شخصيت مهمي است با تاخير زياد در جلسه حاضر ميشود و پشت تريبون ميرود و با اين جمله شروع ميكند: در راه كه ميآمدم با خود فكر ميكردم چه بگويم به ذهنم رسيد كه در اين جلسه... اين آقا احتمالا فكر ميكند با اين سخن سطح آگاهي و دانش خود را به رخ مخاطبان ميكشد كه چه علامه دهري است كه براي سخنراني در اين جمع نيازي به مطالعه ندارد اما در واقع بزرگترين اهانت را به مخاطبان خود روا داشته و به ايشان صراحتا ميگويد اين جمع اينقدر ارزش نداشته كه وقتي را صرف تعيين موضوع و محتواي سخنراني خود كند. او فراتر از اين اهانت و بياعتنايي حقوق مخاطبان را نيز نقض و با بداههگويي وقت آنها را تلف كرده است.
شما در جوامع توسعه يافته ممكن نيست با چنين صحنهيي مواجه شويد. ممكن نيست در يك سخنراني رسمي متن سخنراني يا حداقل برگه يادداشتي دست سخنراني رسمي نبينيد. همانگونه كه در جامعه خودمان ممكن نيست مسئولي را ببينيد كه در سخنراني در جمعي از روي نوشتهيي كه قبلا آماده كرده و در مطالب آن انديشيده است، سخن بگويد.
ويژگي ديگر آگاهي است. آگاهي شرط مسئوليت اجتماعي است. تا افراد درك درستي از مشكلات جامعه نداشته باشند نميتوان از آنها انتظار احساس مسئوليت در قبال مشكلات را داشت. دانستن حق مردم است. رسانهها در اين زمينه نقشي اساسي را ايفا ميكنند. مهندسي اين آگاهي با ايجاد اعمال محدوديت براي رسانهها نهايتا به كاناليزه كردن آگاهي و سوق دادن احساس مسئوليت اجتماعي به سوي زمينههايي كه ما ميپسنديم نخواهد انجاميد بلكه با ايجاد بياعتمادي در فرآيند مسئوليتپذيري جامعه ايجاد اختلال ميكند. اخلاق اجتماعي با اخلاق فردي متفاوت است. اگر اخلاق فردي با تكرار نصيحت و موعظه تقويت ميشود اخلاق اجتماعي با حاكم كردن سازوكارهاي عقلاني و كارآمد تضمين و تقويت ميشود. از جمله اين سازوكارها نظارت همگاني است.
نظارت همگاني مانع بسياري از بياخلاقيها و مفاسد و قانونشكنيها ميشود. حفظ سلامت جامعه و حكومت بدون نظارت عمومي يا نظارت عمومي محدود امري ناممكن است. ما فكر ميكنيم با وعظ و خطبه ميتوان مفاسد اجتماعي را ريشهكن كرد. مرحوم مطهري ميگفت ما از گوش انتظار زيادي داريم در حالي كه حداقل حل بخش عمدهيي از مفاسد و ناهنجاريهاي اجتماعي در گروي ايجاد سازوكارهاي مناسب و سيستم كارآمد است. تصور كنيد اگر مقررات و ضوابط و كليه اطلاعات مربوط به مناقصهها و مزايدههاي دولتي از اعلام اوليه گرفته تا مراحل اعلام مشاركت شركتهاي پيمانكاري تا اعلام برنده به طور شفاف روي اينترنت در معرض ديد و اطلاع عموم قرار گيرد آيا فكر ميكنيد امكان اعمال نفوذ و رشوه و فساد در مناقصهها و مزايدهها وجود خواهد داشت؟
اگر مطبوعات و رسانههايي آزاد وجود داشته باشند، اگر امكان آگاهي مردم از امور از طريق رسانهها فراهم باشد، اگر مناسبات و فرآيندهاي حاكم بر عرصه قدرت شفاف باشد آيا فكر ميكنيد شاهد اعمال و رفتار غيرمسئولانه افراد و مديران خواهيم بود يا زمينه بدبيني و بياعتمادي نسبت به عملكرد مسئولان وجود خواهد داشت؟ بنابراين آگاهي از مناسبات عرصه قدرت و نيز آگاهي نسبت به وضعيت خويش از ديگر مشخصههاي جامعهيي است كه افراد آن مسئوليتپذيرند.
احساس تاثيرگذاري بر روندهاي تصميمگيري و تصميمسازي و مشاركت در اداره امور و زيست جمعي، حس مسئوليتپذيري اجتماعي را تشديد ميكند. بنابراين آزادي و دموكراسي يكي ديگر از خصوصيات جامعهيي است كه افراد آن مسئوليتپذيرند. مشاركت عمومي در اداره امور و زيست جمعي موجب نهادينه شدن اين آگاهي در جامعه ميشود كه خود در پديد آوردن رنجها و مشكلات و گرفتاريهاي خود سهيم هستيم. بنابراين در رفع آن نيز مسئوليت مشترك داريم. در جامعه غيرآزاد نميتوان انتظار رشد مسئوليتپذيري داشت. اگر ديگران به جاي جامعه تصميم ميگيرند و مسئول مشكلات و رنجها و گرفتاريها هستند، خود نيز مسئول حل و رفع آن شناخته ميشوند. جامعه نيز در چنين نظامهايي جامعهيي رشدنايافته و ناتوان است. به قول مرحوم مطهري جامعهيي كه از آزادي بيبهره است هميشه صغير است و هيچگاه رشد نميكند.
از جمله خصوصيات ديگر چنين جامعهيي فراروي افراد جامعه از محدوده منافع فردي است. يعني نوعي حس نوعدوستي يا بهتر بگويم احساس همبستگي اجتماعي. مقصود من اين نيست كه در جامعهيي كه افراد آن مسئوليتپذيرند، همه ايثارگرند و از منافع خود به نفع منافع ديگران ميگذرند، به هيچوجه؛ اين ويژگي يك خصوصيت اخلاقي فضيلتگراست كه تنها از بعضي از انسانها ميتوان انتظار داشت. انسانها همگي به ميزاني خودخواه هستند يعني در پي منافع خويشند. اين خودخواهي اگر با ناديده گرفتن حقوق ديگران همراه نباشد، يعني به نوعي با ديگرخواهي همراه باشد نه تنها بد نيست بلكه مطلوب هم هست. اساسا شايد نتوان چنين حسي را خودخواهي ناميد.
به قول يكي از متفكران غربي: «آدمها به اين دليل خودخواه نيستند كه به دنبال منافع خودشان باشند، بلكه با ناديده گرفتن همسايههايشان خودخواه نام ميگيرند.» مقصود من از فراروي افراد جامعه از محدوده منافع فردي همين ناديده نگرفتن حقوق ديگران به هنگام تعقيب منافع خويش است. جامعهيي كه مسئوليتپذير است افراد آن به اين معنا خودخواه و خودمحور نيستند.
* فاصله ما با جامعه مطلوب چقدر است؟
** پاسخ شما را با يك سوال ميدهم در طول عمر خود در كشور ما چند مسئول را ديدهايد كه به علت عدم موفقيت در انجام وظايف قانوني يا عدم تحقق وعدههايي كه به مردم داده يا بروز يك حادثه تلخ در حوزه تحت مسئوليت خود استعفا كند و كنار برود؟ چند مسئول را ديدهايد كه صريحا و علنا به اشتباه خود اعتراف كنند و افراد يا عوامل ديگر را مسبب ناكارآمدي خود معرفي نكنند؟ آيا پذيرفتني است كه هيچ ضعف و قصوري از سوي مسئولان وجود نداشته است؟ پس چرا گوش ما با چنين اعترافهايي بيگانه است؟ حال ببينيد در جوامعي كه به علت نظارت عمومي و ديگر عواملي كه برشمرديم، چند دولت يا مسئول دولتي در پي بروز يك حادثه يا يك نابساماني سقوط كرده يا استعفا دادهاند؟ در منطق مسئولان ما توطئه دشمن و بدخواهان يا بيكفايتي مديران گذشته است، كه امروز نيستند يا نميتوانند از خود دفاع كنند، توجيه بيكفايتيها و ناكارآمديها شده است.
بر نظام مديريت ما تز سه پاكت حاكم است. ميگويند فردي به مسئوليتي انتخاب شد. مسئول قبلي هنگام تحويل كارها به او سه پاكت به وي داد و گفت پاكت اول را بلافاصله پس از شروع كار باز كن. پاكت بعد را در اواسط مسئوليت خود و پاكت سوم را در آخر كار وقتي ميخواهي پست خود را به ديگري تحويل بدهي باز كن. مدير جديد نخستين پاكت را باز كرد در آن نوشته بود تا ميتواني به مردم وعده اصلاح كارها و حل مشكلات را بده. او نيز چنين كرد. يكي دو سال بعد پاكت دوم را باز كرد ديد نوشته است لابد تاكنون متوجه شدي كه وعدههايت عملي نشده است بنابراين علت عدم تحقق وعدههايت را به گردن مديران قبلي بينداز و بگو آن قدر وضع خراب است كه اصلاح امور سالها طول ميكشد. او نيز چنين كرد. در نهايت وقتي دوره مديريتش به پايان رسيد نامه سوم را باز كرد در پاكت سوم نوشته شده بود حال سه پاكت براي مدير بعدي بنويس!
مشكل تنها مسئولان نيستند. چنانكه گفتم مسئوليتپذيري يك فرهنگ است. در طول عمر خود چند نفر را ديدهايد كه با رضايت كامل ماليات داده باشند و اساسا ماليات را حق عمومي و متعلق به ثروت عمومي و ديني بدانند كه بايد ادا كنند؟ البته ميتوان در پاسخ گفت كارگزاران مالياتي در وضع ماليات اجحاف ميكنند. ضابطه درستي براي ارزيابي فعاليت اقتصادي يك شركت و تعيين ماليات وجود ندارد... در بعد سادهتري به مظاهر زندگي جمعي ما يعني رانندگي اتومبيل در خيابانها روزانه به چند نمونه برخورد ميكنيد كه بدون اينكه مجبور باشد به ديگري راه بدهد. اينها و دهها نمونه ديگر وضعيت نامطلوب مسئوليتپذيري در جامعه ما را تصوير ميكند.
* يكي از مسائلي كه هميشه روي آن تاكيد ميشود فرهنگسازي است. اساسا در طول ساليان گذشته هر بار كه اصطلاح فرهنگسازي به كار برده ميشود ميتوان مطمئن بود كه در آن حوزه خاص قرار نيست كاري انجام شود. فرهنگسازي با چه ابزاري و توسط چند كساني بايد انجام شود؟
** علت اين است كه ما درك درستي از فرهنگسازي و كار فرهنگي نداريم. تصور ميكنيم كار فرهنگي يعني چند سخنراني و وعظ و نصيحت يا حداكثر برگزاري يكي، دو ميزگرد تلويزيوني. يا در شكل افراطي آن با مهندسي فرهنگي ميخواهيم فرهنگسازي كنيم. پديدههاي فرهنگي حاصل يك فرآيند اجتماعي هستند. فرآيندي كه مجموعهيي از عوامل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تربيتي در آن نقش بازي ميكنند. مسئوليتپذيري اجتماعي حاصل مجموعهيي از اين عوامل است.
در پاسخهاي گذشته به مشخصهها و عوامل پديدآورنده و تقويتكننده مسئوليتپذيري اجتماعي اشاره كردم. براي رسيدن به اين هدف ما نيازمند انسان رشد يافته و توسعه يافته هستيم. اما انسان توسعهيافته در خلأ پديد نميآيد. اما سازوكارها و رويههاي موجود در سطح مديريت جامعه، از رسانه گرفته تا نهادهاي مدني و صنفي و غيردولتي و احزاب و تا قوانين و از نظام آموزشي و تربيتي در مدارس گرفته تا تبليغات رسمي... تا چه حد در خدمت ساختن انسان توسعه يافته و رشد يافته طراحي شدهاند؟ اگر در اين سازوكارها و فرآيندهاي خوب بنگريد، ميبينيد همگي بر پايه نگاه منفي و لبريز از سوءظن سامان يافتهاند. به نهاد انتخابات بنگريد.
طي 35 سال گذشته قانون انتخابات بارها مورد اصلاح قرار گرفته و همه اين اصلاحها بلااستثنا در جهت محدود كردن حق شهروندان براي انتخاب كردن و انتخاب شدن بوده است. استدلال اين است كه مردم از كجا بدانند فلان كانديدا فاسد و منحرف است؟ همچنين است درباره قانون مطبوعات. يعني هر چه گذشته، اعتماد به قدرت تشخيص و رشديافتگي جامعه كمتر شده است.
مشكل فقط ضوابط و قوانين نيست. هر پديده فرهنگي محصول عوامل مختلف فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. چنانكه گفتيم همبستگي، حس اعتماد به ديگري و نوعدوستي نقش مهمي در تحقق پديده مسئوليتپذيري ايفا ميكنند. حال ميتوان پرسيد اقتصاد بحرانزده و نابسامان كنوني در تقويت اين عوامل نقش بازي ميكند يا در جهت تضعيف آن؟