ضرورت سخن پیرامون مصلح جهانی
سخن از مصلح جهانی، منجی نهایی امام عصر صاحبالزمان و مهدی موعود، سخن از آینده روشن و مرحله کمال و غایت تاریخ بشریت است. این موضوع برای شیعیان آنقدر آشناست و چنان در ذهن و ضمیر آنان رسوخ یافته و ریشه گرفته است که شاید گمان کنند بحث بیشتر پیرامون آن جز تکرار مکررات نخواهد بود. مسلمانان اهل سنت نیز جز درباره وجود فعلی و هویت دقیق و مشخص آن امام اختلاف شایان توجهی با شیعیان ندارند و علمای اسلام صدها کتاب و رساله مستقل با عنوانهای گوناگون – که موضوع همه آنها امام مهدی(عج) است – نگاشته و به یادگار گذاشتهاند. ادیان الهی چون یهودیت و مسیحیت نیز دست کم در زمینه انتظار ظهور منجی و مصلح جهانی و نهایی با مسلمانان هم رایند. پس چرا بار دیگر به این موضوع میپردازیم و در اثبات ضرورت وجود پیشوای آخرین و خاتم اوصیا میکوشیم؟ و خلاصه این که آیا جامعه بشری به پژوهش و گفتوگو بیشتر پیرامون آخرالزمان و مهدویت نیاز دارد؟ و آیا چنین پژوهشی ثمری به بار میآورد؟ در پاسخ به این پرسشها، اعتقاد جازم مولف و نظر قاطع همه دانشمندان مسلمان و مسیحی – که با آنان دیدار و گفتوگو داشتهام – بر این است که طرح این بحث به شیوه علمی و دور از تعصب، به ویژه در عصر حاضر و اوضاع و شرایط خاص جهان، نه تنها سودبخش است بلکه ضرورت نیز دارد؛ زیرا بشریت هماکنون بر سر یک دوراهی قرار گرفته که اگر نیکخواهان از هر دین، مذهب و ملیت در ایفای وظایف انسانی و معنوی دینی خود کوتاهی ورزند و از تبیین حقایق و تنویر افکار جوانان دریغ کنند و تنها به خود و نجات خود بیندیشند، راه صلاح و خوشبختی یکسره مسدود و راه فساد و تباهی هموار خواهد شد.
انگیزه و هدف از چاپ کتاب
انگیزه و هدف ما از طرح این موضوع اثبات وجود مصلح و منجی نهایی و ظهور او براساس دلایل عقلی و تشخیص هویت امام موعود بر مبنای دلایلی نقلی است؛ اگرچه پیشینیان نیز به آن پرداختهاند. از آنجا که سخن منجی در آخرالزمان فراگیر و دامنه آن به جوامع مختلف اسلامی، مسیحی، یهود و زرتشتی کشیده شده، لذا پژوهشی جامعتر و گفتاری رساتر میطلبد. این نیاز از دیرزمان به ذهنم میرسید و سوالات و ابهاماتی فکرم را مشغول کرده بود؛ از جمله:
در کتب دینی و نوشتارهای مذهبی ما آمده است که مسیح در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و نماز را به امام مهدی(عج) اقتدا خواهد کرد و دستگاه ولایت خاصه محمدیه را به نام وزیر؛ مدیریت خواهد کرد. اما نوشتارهای مسیحیت ظهور و حضرت مسیح را در آخرت میداند و در انجیل آمده است که در آغاز قیامت اوضاع منظومه شمسی در هم میریزد، پس از ظهور حضرت مسیح از عدالت او سخن به میان میآید؛ لذا ظهور و نزول حضرت عیسی و بسط عدالت را در آخرت مطرح کردهاند و خواننده آگاه میداند که صدر و ذیل این باب هماهنگ نیست؛ زیرا نخست از بر هم ریختن نظام طبیعت سخن گفته، سپس عدالت حضرت مسیح را در روی زمین بشارت داده است و معنای آن حکومت عیسی در دنیاست نه آخرت. عبارت متن انجیل در بخش دیدارها و گفتوگوها آمده است.
این نکته بسیار مهم است که آیا مسیحیان به حکومت عدل جهانی در دنیا به دست حضرت عیسی معتقدند یا نه؟ لذا بر آن شدم که با دانشمندان مسیحی گفتوگو نمایم و نظرات علمی و دینی آنان را در تفسیر عبارات اناجیل بشنوم و همچنین آرای فلسفی فیلسوفان مسیحی را در باب آخرالزمان و حکومت عدل جهانی در روی زمین بدانم تا اظهارنظرهایم در کتاب واقعبینانه باشد، انشاءالله تعالی.
ناچار باید بار سفر را میبستم تا به این سو و آن سو مسافرت نمایم و بحمدالله و المنه به این مهم توفیق یافتم. بهترین و سودمندترین دیدارها در واتیکان انجام گرفت، زیرا آنجا مرکز اقطاب و بزرگان مسیحیت کاتولیک است.
دیدهای متفاوت دانشمندان مسیحی
دانشمندان واتیکان بیشتر عقیده داشتند ظهور حضرت مسیح با رستاخیز توام است و من توضیح دادم که از عبارات انجیل تقارن ظهور مسیح با قیامت برداشت میشود، نه توام بودن آن با آخرت یعنی قیام مسیح و حکومت عدل جهانی پیش از قیامت و روز رستاخیز رخ خواهد داد و به متن انجیل استدلال کردم. بعضی از علمای واتیکان پذیرفتند و بعضی اظهار داشتند کلیسا چنین تفسیر کرده است و بسیاری از تفسیر کلیسا تبعیت مینمایند.
و بزرگان دیگری که از شخصیتهای برجسته و علمی واتیکان بودند به من گفتند حضرت مسیح در زمین عدالت به وجود خواهد آمد امام زمین نو خواهد شد و من از زمین نو تفسیری کردهام که در مجلد دوم در بخش دیدارها و گفتوگو خواهد آمد.
در واتیکان پیرامون واژه «پریکلیتوس» و «پاراکلیتوس» که در انجیل آمده است گفتوگوی زیادی شد و به مطالب عالی در انجیل در باب وجود اقدس حضرت مهدی موعود(عج) پی بردم و خوانندگان عزیز و پژوهشگر در مشروح گفتوگوها مطالعه خواهند کرد.
شبی در محل سفارت ایران در واتیکان با جمعی از استادان دانشگاهها پیرامون منجی از نظر دینی و علمی بحث طولانی شد. حاضران میان نظر فلسفی و دین تفکیک قایل بودند و اظهار داشتند جهان نمیتواند در هرج و مرج و تباهی و ظلم باقی بماند و تاریخ بشریت هم نشان میدهد هرگاه ظلم و ستم اوج میگیرد خداوند متعال برای نجات مستضعفان منجی و مصلح میفرستد. بنابراین سخن اسلام در باب مهدی موعود و نجات بخش بشر سخنی است علمی، فلسفی و واقعبینانه، اما این که انجیل بر ظهور مسیح در دنیا و حکومت جهانی او دلالت نماید مورد تردید و شک است، زیرا مفاد انجیل ظهور و عدل حضرت مسیح در آخرت است.
من گفتم انجیل از چنین روز روزگاری در دنیا و روی زمین خبر داده است و به کلماتی از آن استشهاد کردم و بشارت به آمدن مسیح و عدالت او در دنیا مفهوم دارد نه آخرت.
ناگفته نماند که این تفسیر انجیل موردنظر دانشمندان و متکلمان کاتولیک است؛ اما علمای «ارتدوکس» و «پروتستان» غالبا ظهور مسیح را در دنیا و عدالت جهانی او را روی زمین باور دارند و این اختلاف بر اثر تفسیرهای متفاوت از انجیلها است و در عین حال دانشمندان مسیحی از نظر فلسفی اتفاقنظر دارند؛ یعنی جدای از عباراتی که در انجیلها به کار رفته فلسفه تاریخ اجتماعی شهادت میدهد که جهان بشریت به سوی عدل جهانی پیش میرود.
در پاریس گفتوگویی داشتم با فیلسوف مشهور و متکلم معروف «ژان گیتون» ایشان گفت: از عبارات انجیل در باب ظهور مسیح و حکومت عدل جهانی تفسیرهای مختلف میشود و من با تفسیرها و ترجمهها کاری ندارم؛ عقیده علمی من این است که عدالت در زمین توسط یک منجی الهی به دست خواهد آمد. به نظر من اسلام دین مترقی و جامع و برخوردار از واقعیت است و سخن اسلام برای من حجت است. به آقای گیتون گفتم: مصلح جهانی از دید اسلام امام مهدی(عج) است و مسیح مدیریت این حکومت را عهدهدار خواهد شد. ایشان با شنیدن این سخن بسیار شاد شد و آن را مژدهای ارزشمند از جانب اسلام دانست و افزود: با توجه به مترقی بودن دین اسلام و فرهنگ و تمدن آن – که بشریت را در همه جوانب زندگی هدایت میکند – من اعتقاد کامل به آنچه شما گفتید دارم. در جریان دیدار و گفتوگو با پروفسور ژان گیتون موضوعات بسیار جالبی مطرح شد که مشروح آن در بخش «دیدارها و گفتوگوها» خواهد آمد.
در شهر پاریس با نخبگانی از فلاسفه و متکلمان و استادان الهیات نیز گفتوگو داشتم و از آن جمله با استاد روژه گارودی که اینک به اسلام گرویده است؛ او در سخنان خود به نکات شایان توجهی در این موضوع اشاره کرد. طی این سفرهای علمی به کانونهای تفکر مسیحی و مدارس عالی آن در شهر آمستردام با پروفسور براون رئیس دانشگاه آن شهر و پروفسور ویسیلز استاد مطالعات تطبیقی میان اسلام و مسیحیت درباره مصلح جهانی گفتوگوی طولانی کردم.
در این دیدار برخی مقدمات عقلی و فلسفی و نصوص متعددی از انجیلها و شروح آنها را همراه با برخی متون اسلامی بیان کردم و ایشان با ابراز مسرت اظهار داشت: من مطالعات بسیاری درباره آینده بشریت از دید انجیل و کتب اسلامی داشته و در این موضوع تامل و مداقه کردهام. من به ایشان گفتم انجیل به ظهور یک مصلح جهانی مژده میدهد. آقای پروفسور ویسیلز گفت: مسئله منجی و مصلح مربوط به یک گروه و یک دین یا پیروان فلان مکتب نیست؛ بلکه مربوط به سرنوشت همه افراد بشر است. هم در دانشگاه مطرح است و هم در کوچه و بازار و بسیار مهم است و سوالاتی داشت که در بخش دیدارها و گفتوگوها خواهد آمد.
از مجموع دیدارها و گفتوگوهایی که در این سفرها با صاحبنظران دینی و فلسفی داشتم، چنین دریافتم که آنان ظهور مصلح و منجی جهانی را یک سخن علمی و ضرورت تاریخی میدانند معتقدند که سرانجام ظلم و فساد بر روی زمین پایان خواهد یافت و همه افراد بشر دست عدالت الهی را در سراسر زمین لمس خواهند کرد.
بسیاری از این اندیشمندان بر طرح این بحث در سطح جهانی تاکید میورزیدند و آن را برای جامعه معاصر و به ویژه نسل جوان بسیار سودمند میدانستند و بر پیگیری آن پافشاری داشتند و این شیوه تفکر را داروی شفابخش نسل معاصر میشمردند.
غفلت جامعه مسیحی معاصر از ایده مصلح جهانی
با وجود مستند بودن و استواری این مسئله از منظر دینی و فلسفی، انتظار ظهور یک مصلح جهانی یا مسیح متاسفانه در جامعه مسیحی در بوته فراموشی و غفلت افتاده و هنگامی که این موضوع را با محققان مسیحی در میان گذاشتم، دریافتم که برخی از آنان توجه شایانی به آن نشان نمیدهند و اکثریت قاطع مسیحیان به کلی از آن غافلند. هرچند من معتقدم که باید از این سرمایه و ثروت کلان فکری و فرهنگی در سطح دینی و فلسفی جهانی بهره بسیار گرفت و اینگونه گفتوگوها باید ادامه یابد تا به تدریج فضای مناسب و زمینه مطلوب فراهم آید و دلهای نومید و افکار یأسآلود از حالت لرزش و اضطرابی که بدان گرفتار آمدهاند، رهایی یابند و ملتها و پیروان ادیان مختلف به نظرهای مشترک دست یابند.
هماکنون در دنیای معاصر زمینه مناسب و سازندهای وجود دارد که با استفاده از آن میتوان ایده مصلح جهانی را تبلیغ کرد و گسترش داد و همه ملتها را از آثار مفید و خلاق آن برخوردار ساخت.
برخی میگویند بحث پیرامون این موضوع در اوضاع و شرایط کنونی جهان، به ویژه در مغرب زمین ارزشی ندارد؛ حتی بسیاری از مردم هیچ سودی در این تفکر نمیبینند.
به خاطر دارم در جلسهای – که همراه جمعی از دانشمندان و استادان بعضی دانشگاهها در شهر رم حضور داشتم – سخن از اهمیت مسائل عقیدتی به میان آمد؛ در این جمع پروفسور دیدار رئیس دانشگاه سالزین، پروفسور «ورنرکین تین» رئیس دانشگاه کاتولیکی بلژیک، وابسته به واتیکان و اسقف یسوعی، «سانا» استاد الهیات دانشگاه لاترانسه، و پروفسور «مونسینورکین تن» استاد زبانشناسی دانشگاه سالزین و استادانی دیگر حضور داشتند و یکی از آنان اظهار داشت تقریبا 30 درصد مردم جهان موضوعات فرهنگی و اخلاقی را از ضروریات جامعه بشری میدانند و 30 درصد آنان تماما با امور و مسائل معنوی مخالفند و 40 درصد باقیمانده هم در این میان بیخبرند، و اکثر حاضران باور داشتند که اگر اینگونه مسائل با شیوهای علمی و اصولی مطرح شود بسیاری از بیخبرها و بیقیدها به تدریج آگاه خواهند شد؛ زیرا بشر از وضع کنونی خویش رنج میبرد و آرزوی مدینه فاضله و حرکت به سوی زندگی همراه با آرامش و اطمینان را در سر میپروراند. نشر آگاهیهای لازم در برابر این مسائل و آن هم در گستردهترین سطح ممکن راه مطلوب و شیوه آرمانی است که میتواند ملتها و امتها را در مسیر واحد امید و انتظار طنین افکند و همه مردم به دنبال هدفی واحد و یکسان باشند.
از اینروست که امیدوارم هر چه زودتر و در هر جا که مناسب باشد، کنفرانسی – که فلاسفه و متکلمان غربی پیشنهاد کردهاند – برگزار شود و مسائل مورد اختلاف و نظرهای مشترک میان ادیان مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بعضی استادان عقیده داشتند پاریس برای این گردهمایی مکانی مناسب و شایسته است.
از این مهمتر لازم است که علمای اسلام به برگزاری کنفرانسی برای وحدت بخشیدن به دیدهای سنی و شیعه در موضوع هویت امام مهدی(عج) اقدام کنند، که بیشک موفقیت بزرگی برای جهان اسلام خواهد بود و آثار پربار و ثمربخش آن در زمینه همه مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دنیای اسلام نمایان خواهد شد. در شهر فلورانس ایتالیا با پروفسور گیومه از استادان الهیات در دنشگاه آن شهر دیداری داشتم و ایشان به من گفت: سالها پیش به تالیف کتابی درباره آخرالزمان پرداختم و همزمان با آن برای سخنرانی به اسپانیا دعوت شده موضوع سخن «آینده بشریت و امکان ارزیابی آن» بود. از وقتی سخن را شروع کردم، بسیاری از دانشجویان بر این بحث اعتراض داشتند و میگفتند بحث از آینده، گرهی از مشکلات موجود نسل جوان نمیگشاید و باید به فکر مسائل و گرفتاریهای امروز جوانان باشیم. گویا خداوند نسل جوان را از یاد برده است. این اعتراضها و شکایات لحظه به لحظه بیشتر میشد؛ بالاخره سخنرانی را تمام کردم. در نهایت از نوشتن کتاب منصرف شدم، چون دیدم این بحث پاسخگوی نسل جوان نیست. در پاسخ ایشان گفتم: شما باید به ریشه و بنیان این فاجعه بیندیشید و برای آن چارهجویی کنید؛ زیرا جوانی که به چشم خود شاهد سقوط ارزشهای انسانی است و زندگی خود را منحصرا در محدوده ماده و مادیات میگذارند، دانشگاهها هیچ باری از دوش او برنخواهند داشت، بلکه بر سرگردانی او میافزایند و بندهای سنگین بر دست و پای او مینهند و همراه با عوامل اجتماعی و محیطی، او را هر چه بیشتر از خدا دور میسازند. شما باید به خاستگاه گرفتاریها توجه کنید و با کوشش خود ریشههای این مصائب را بخشکانید. همچنین به آقای پروفسور گیومه گفتم: شما آخرالزمان را به روز قیامت تفسیر کردهاید که شاگردان برآشفته و گفتهاند دنیای ما را درست کنید و خداوند از نسل امروز غافل شده است. ولی اگر «آخرالزمان» به حکومت عدل جهانی مسیح تعبیر میشد، موجب آرامش مخاطبان شما بود؛ زیرا انتظار نسل جوان و پرشور این روزگار را امیدوار مینماید که برای جهانی امن و مطمئن تلاش کند؛ ولی شما آخرالزمان را به روزگار پس از مرگ تفسیر کردهاید، لذا با اعتراض آنان روبهرو شدهاید. وی در فکر فرو رفت گویا دنیای دیگری به روی او باز شد. یأس و بیتوجهی فرهیختگان و استادان به معنویت جوانان مهمترین چیزی است که حقیقت را از چشم آنان پوشیده میدارد و روشنترین مسائل زندگی را از ذهن آنان دور میسازد و چنین شرایطی شگفتآور نخواهد بود که درست را از نادرست و سره را از ناسره بازنشناسند.
در جامعهای که پدیده زشت و کشنده ناامیدی بر جوانان حاکم شود نتیجه آن همین بینش و نگرشی خواهد بود که از دانشجویان دانشگاه فلورانس نقل شد. به اعتقاد من دانشجویانی که خداوند را متهم میکنند که از آنان غفلت کرده و آنها را از یاد برده است در واقع استادان و مربیان خویش را متهم میکنند که آنها را به حقایق هدایت نکرده و نسبت به سرایت بیماریهای فکری و عوارض عقلی مصونیت نبخشیدهاند و از همه بالاتر گناه نابخشودنی دولتها و سیاستمداران جامعه است که به روح لطیف و فطرت پاک فرزندان جامعه خیانت میکنند. آری؛ گاه خداوند برخی از بندگان خویش را به حال خود وامیگذارد؛ اما این نه از سر غفلت است بلکه به سبب کجروی و بدکاری خود آنهاست و قرآن کریم به این نکته مهم اشاره فرموده است: «نسوا الله فنسیهم»: خدا را فراموش کردند؛ در برابر، خداوند هم آنان را فراموش کرد. فراموشی بندگان خدای متعال را همانا غفلت از خداست و فراموشی خداوند بندگان را رها کردن آنان است در افکار و پندارهایشان به عبارت دیگر فراموشی بندگان از خداوند، بیاعتنایی آنان به دستورهای خداوند و فراموش کردن خداوند از بندگان هم نتیجه این راه نادرست است که خود پیمودهاند و به قول مولانا:
چون ترازوی تو کژ بود و دغا
راست چون جویی ترازوی جزا
در روم باستان ضربالمثلی بود که میگفت: خدایان فقط به کوشندگان کمک میکنند و شبیه این مثل در میان انگلیسیها نیز رایج است که خود، خود را یاری رسان، تا آنگاه خداوند تو را یاری فرماید. بنیامین فرانکلین دانشمند و سیاستمدار مشهور آمریکایی نیز حدود یکصد و پنجاه سال پیش گفته است: خداوند کسانی را یاری میفرماید که خودشان خود را یاری کنند و فرموده خداوند متعال در قرآن کریم است که «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.»
من این سخنان را به حکم مسئولیت شرعی خود بیان کردم و میپنداشتم که این سخنان بر آن استاد الهیات دانشگاه فلورانس گران آید؛ اما ایشان با شناخت بیشتر از ریشهها و عوامل این مشکل نه تنها ناراحت نشد، بلکه با ابراز مسرت سخنان مرا تایید کرد و به صراحت تمام پذیرفت که نسل جوان و دانشجویان دانشگاهها باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند و از ارزشهای معنوی و اخلاقی آگاه شوند. من همین همفکری و همدلی را در دیدار با پروفسور میتری، پروفسور آکو کلودینا سه و استاد نورلی، نخبگان، علما و استادان دانشگاه ژنو در سوئیس، نیز احساس کردم و از گفتوگوهایی که با علمای مسیحی داشتم و در فضایی سرشار از خلوص و صمیمیت برگزار شد به سه نکته اساسی پی بردم:
الف- وجود زمینههای روحی و اجتماعی که بیانگر اضطراب و نگرانی انسانهاست، از آثار منفی فرهنگ و تمدن غربی است.
ب- وجود صاحبنظرانی که از دید علمی، دوام و استمرار ظلم، ستم، فساد و تباهی را نفی کرده و ناممکن میدانند و از فرارسیدن روزگاری خوشحالند که امنیت و عدالت در مفهوم عمیق و وسیع خود بر سراسر زمین حکمفرما شود و زمینه مناسب برای تحقق این مژده بزرگ فراهم آید.
ج- نسل جوان را باید دریافت و نسبت به راهزنان و سارقان عقل و ایمان هشدار داد و فکر مترقی و انسانساز را همواره گفت و شنید و جوانان را در فضای آینده امن و عدل قرار داد.
شبی در جمع چند نفر از استادان دانشگاه در واتیکان از کارل مارکس، فیلسوف و اندیشمند یهودی سخن به میان آمد که وی دریافته بود یهودیان و مسیحیان در انتظار ظهور مردی به سر میبرند که امنیت و عدالت را برقرار و محقق سازد و به ظلم و فساد پایان دهد و با بهرهگیری از این واقعیت مدعی شد که نظریه و ایده او (مارکسیسم) جامعه را به این اهداف والا خواهد رسانید و مردم را از ظلم و تبعیض خواهد رهانید و مکتب فکری و اقتصادی خود را بر این اساس بنیان نهاد که بسیاری از مردم به آن گرویدند و حکومتها و دولتهای نیرومندی بر پایه این مکتب پدید آمد، اما جامعه بشری به تدریج دریافت که ایده مارکسیسم نه تنها بشر را به سعادت و خوشبختی نمیرساند، بلکه بر بارهای سنگین انسان میافزاید زیرا اندیشه ضدخدا بحث زندگی در جهت مقابل اسما حسنی است یعنی ضد رحمت، رأفت، حکمت، نور، عدالت، حقپرستی و سایر ارزشهای انسانی که سرانجام پوچی آن آشکار شد و پایههای سست آن از هم فرو ریخت. همانطور که امروز سرمایهداری غرب و صهیونیسم پیدا و پنهان پرچم دروغین دموکراسی و عدالت را در دست گرفتهاند و راه خوشبختی را بر بشر امروز میبندند و بازتاب این همه ظلم و نیرنگ، بیداری فکرها و روشن شدن نسل امروز است، به طوری که فضای مطالعه4 و تحلیل نظریههای فلسفی را نسبت به مصلح جهانی بازتر کرده است. این گوشهای از اوضاع و احوال روحی و فکری غرب بود.
اصالت مهدویت در اسلام
از دیرزمان قصد داشتم موضوع مبارک و مهم مهدویت را با علمای بزرگ اهل سنت در میان بگذارم و از سال 1375 (ه.ش) عملا به این مرحله وارد شدم و به سفرهای بسیار با شوق فراوان در گوشه و کنار دنیای اسلام پرداختم و در طی آن با جمعی از علمای اسلام و بزرگانی از مشایخ کرام و برجستگان نواندیش از استادان نامدار و اندیشمندان معاصر در شهرهای جده، مکه مکرمه، دمشق، بیروت، ابوظبی، صنعا و قاهره مقر جامعهالازهر دیدار کردم. از آن جمله امام طنطاوی، دکتر احمد عمرهاشم، رئیس وقت جامعالازهر و مفتی کل مصر – دکتر محمد عماره، مستشار دمرداش، استاد سلیم العوا، دکتر حسن الشافعی – استاد کلام و فلسفه در دانشگاه قاهره، دکتر محمد شرقاوی استاد دانشکده دارالعلوم قاهر، دکتر عبداله البسام عضو هیئت امنا و رئیس دادگاه استیناف در عربستان سعودی، عبدالله بن صالح العبید مدیر رابطه العالم الاسلامی، دکتر محمد عبده یمانی وزیر سابق اعلام سعودی و یکی از محققان و نویسندگان به نام مولف کتاب «علموا اولادکم محبه آل بیت النبی» و کتاب «انها فاطمه الزهرا» و نیز شیخ محمد حبیب، مدیر مجمع فقه اسلامی و مفتی پیشین تونس و یکی از ارکان فعلی سازمان کنفرانس اسلامی و چند تن از دانشمندان دیگر. حاصل دیدارها این بود که پایه و اساس مهدویت در اسلام محکم و استوار است و همه مذاهب اسلامی بر این اصل مقدس اتفاقنظر دارند؛ اما افسوس که این اصل مترقی دستخوش نظرات کسانی شده که بیراهه رفتهاند. در گفتوگویی با شیخ عبدالله بسام، استاد و صاحب کرسی فقه در مسجدالحرام و رئیس دادگاههای استیناف عربستان به ایشان گفتم: متاسفانه ابنخلدون تفکر مهدویت را بیرنگ یا حداقل کم رنگ کرده است و به عنوان تحقیق در احادیث مهدویت مدعی میشود که احادیث ظهور حضرت مهدی(عج) را بررسی کرده و اسناد آنها را مرور کرده و از میان احادیث متعدد، تنها نوزده حدیث که در آنها منهای مجعول نظیر «لامهدی الا عیسی» یا ضعیف و بیاساس همچون «اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی» آمده را نقل مینماید و با این شیوه هویت حضرت مهدی(ع) را مبهم و غیرشفاف جلوه میدهد و از سوی دیگر احادیث قوی و با متون صحیح را ضعیف و بیارزش معرفی مینماید و با این ارزش و سبک، اساس مهدویت را مخدوش مینماید. امثال «احمدامین» و «فرید وجدی» هم دنبالهرو همین شیوه هستند که انشاءالله تفصیل آن را در مجلد دوم خواهیم آورد. این شیوه که در حقیقت بازی با فرهنگ غنی اسلام و عدول از دلیل و برهان است، از مثل ابن خلدون شایسته نیست. وی میکوشد با این ساز و کار دلایل عقلی و نقلی را نادیده بگیرد و عجیب است که در پایان سه حدیث از احادیثی که آورده، صحیح میشمارد که بر طبق موازین علم حدیث میبایست اساس مهدویت را قطعی بشناسد. اما برخلاف انتظار از این حقیقت میگذرد با نهایت تاسف در قسمت دیگری از کتاب، شیعه امامیه را متهم به خرافات میکند. امثال احمد امین و فرید وجدی که به هیچوجه کارشناس حدیث نیستند به سخنان تعصبآلود خاورشناسانی نظیر «گلدزیهر» استناد میجویند و آب را بیشتر گلآلود میسازند. این عالم اهل سنت پاسخ داد که ابن خلدون مورخ است و نه حدیثشناس و هرگونه اظهارنظر غیرکارشناسانه نمیتواند مورد قبول قرار گیرد و اضافه کرد: معتقدم که مسئله مهدویت در اسلام اصل است و هیچ متخصص فن حدیث در آن شک روا نمیدارد. ما در این زمینه و در هر بحث علمی پایهها و ضوابط موضوعی را که باید از جانب هر محققی رعایت شود، روشن کرده و توضیح دادهایم که اگر این ضوابط و معیارها رعایت نگردد، هر بحثی، غیرعلمی و پریشانگویی خواهد بود و در دل و ذهن هیچ شنونده یا خوانندهای نخواهد نشست.
ضعف تفکر مهدویت در میان توده اهل سنت و عوامل آن
چنان که گفتم مهدویت اصلی است مترقی و پرجاذبه و امیدبخش و ریشههای آن تا اعماق تاریخ انسانیت کشیده شده است و انبیای بزرگ الهی به روزگار آن بشارت دادهاند. در این جا سوالی مطرح است که: «چرا این تفکر جامعه اسلامی اهل سنت ضعیف است»؟ من همیشه پاسخ را این میدانستم که هویت حضرت به عنوان فرزند بلافصل امام عسکری(ع) و به اصطلاح «مهدی شخصی» مورد قبول اکثریت اهل سنت نیست و به امام معصوم حی و شاهد و ناظر اعمال ما عقیدهای ندارند، بلکه به «مهدی نوعی» معتقدند یعنی کسی که از نسل امیرالمومنین(ع) و فاطمه زهرا(س) است و شاید هنوز تولد نیافته است و عامل اصلی اختلاف میان شیعه و سایر مذاهب اسلامی همین است. اما در دیدارها و گفتوگوها به عوامل دیگری هم پی بردم. البته موضوع فرزند امام عسکری(ع) اصل اختلاف است، اما تنها این نکته نیست؛ بلکه جهات دیگری هم هست که شکوه و سازندگی این اصل را مورد شک و تردید قرار داده است به عبارت دیگر علت عمده همان مهدویت شخصی است که مورد قبول اکثریت قاطع اهل سنت نیست؛ اما عوامل جانبی چندی هم بر مشکل افزوده است که تفصیل آن ذیلا میآید.