مردم خوزستان در دوران دفاع مقدس در صف اول رزمندگان بودند و پیوستگی آنان با ایران اسلامی آنچنان بود که وسوسههای قومی و زبانی دشمن بعثی هم نتوانست این پیوند مستحکم را سست کند. حضرت آیتالله خامنهای جنگ فکری و سیاسی را سختتر از جنگ نظامی خواندند و تأکید کردند: ملت ایران نشان داد که در جنگ، در میدانهای سیاسی و امنیتی، بصیرت و ایستادگی اش کمتر از بصیرت و ایستادگی دوران جنگ نظامی نیست. ایشان با تأکید بر لزوم همت مضاعف و کار مضاعف در همه عرصهها، خاطرنشان کردند:
ملت ایران باید عقب افتادگی دوران طولانی استبداد و دخالت خارجی را جبران کند. رهبر انقلاب اسلامی جوانان کشور را در سطح دنیا کمنظیر برشمردند و تأکید کردند: وجود چنین جوانانی، نوید بخش آینده درخشان کشور است و جوانان با لطف و عنایت خداوند متعال، آن روزی را خواهند دید که کشور از لحاظ علمی، فناوری، سیاسی و نفوذ بینالمللی در سطحی است که شایسته ایران اسلامی و ملت بزرگ ایران است. مطالب فوق، قسمتی از فرمایشات گوهر بار مقام عظمای ولایت بودند که در جمع گروهی از راهیان نور در منطقه ی عملیاتی ایراد شد ه و حاوی چند نکته ی اساسی میباشد: نخست: رشادت و پایداری مردم خون گرم خوزستان در طول هشت سال دفاع مقدس .
دوم: آگاهی و بصیرت مردم این خطئه ی شهید پرور در برابر دسایس معاندان و ضد انقلاب در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی سوم: وجود نسلی انقلابی و بسیجی و آگاه و بصیر در بین مردم خوزستان و نیز سایر نقاط میهن اسلامی و ضرورت شناخت مکر دشمنان و مقابله با آنان. این موارد بر آنم داشت تا به یادآوری گوشهای از درایت و بصیرت مردم این خطئه در طول انقلاب اسلامی، جدای از مساله ی جنگ تحمیلی بپردازم . یکی از این بحرانها که در ابتدای سال 1358 ه.ش در خوزستان اتفاق افتاد، پیدایش جبه ی خلق عرب بود که بحرانی در بحرانهای متعدد پس از پیروزی انقلاب اسلامی شد. اما این غائله چگونه شکل گرفت و چه مطالبلاتی را پیگیری مینمود، مطلبی است که جهت آگاهی نسل جوان وروشن شدن زوایای یکی از حوادث تلخ کشور بدان خواهیم پرداخت، موردی که همچنان رد پای بیگانه را در این مرز و بوم به تصویر خواهد کشیدو جا دارد در همین جا به تمامی عرب زبانان ایران درود فرستاد که به تأسی ازفردوسی بزرگ سرودند: « چو ایران نباشد تن من مباد» و در دفع این فتنه ی عظما کمال همکاری را نموده، انقلاب شکوهمند خود را پاسداری نمودند.
پیش از هر چیز اشارهای به تاریخچه ی خوزستان در گذر گاه تاریخی ایران زمین خواهم نمود و سپس به بحث اصلی خود در چند پست جدا، میپردازم استان خوزستان نخستین زیستگاه مردم آریایی در فلات ایران بوده و به این سبب در بین ایرانشناسان به «زادگاه مردم ایران» شناخته شده است. زندگی شهرنشینی در خوزستان پیشینهای هشت هزار ساله دارد و آن را در رده کهنترین سرزمینهای جهان جای میدهد. در درازای تاریخ شناخته شده انسان، مردم خوزستان در زمینههای بسیاری پیشرو و نخست بوده اند.
پیش از پیدایش امپراتوری خرد ورزانه (هخامنیشیان) ، شاهنشاهی ایلام از 35 سده پیش در دشت خوزستان و سرزمینهای خاوری نزدیک به آن فرمانروایی میکرد. در آن زمان دو سرزمین بزرگ ایلام، «اوج یا پارسوماش (قسمت دشتنشین ایلام) » و « انشان (قسمت کوهستانی ایلام) » بودند. در زمان کمبوجیا پدر کوروش بزرگ، انشان، و در زمان کوروش بزرگ، پس از ماد، شوش به فرمان پارسیان در میآید. در امپراتوری هخامنشی، شوش به همراه هگمتانه، بابل، و پارسه، همواره پایتخت هخامنشیان بوده است.
کاخ آپادانا داریوش بزرگ هخامنشی، و کاخ اردشیر دوم هخامنشی از آثار به جا مانده در این شهر هستند که هر دو به دست الکساندر پلید مقدونی زیانهای فراوانی دیده اند. افزون بر این آثار، در شمال خوزستان آثار بیشمار ایلامی، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، ووو یافت میشود. از میان این آثار، که همه نایاب یا کمیاب هستند میتوان به بزرگترین سنگ نوشتههای ایلامی به جای مانده برای ما، در تاریشا و کول فره ایذه، نخستین آسیابهای آبی جهان در شوشتر، یکی از بزرگترین پرستشگاههای ایلامی، زیگورات چغازنبیل شوش، نخستین دانشگاه پزشکی جهان در گندیشاهپور، یکی از نخستین سیستمهای مدیریت آب در شوشتر، دژپل و اهواز به همراه برخی از نخستین بندها (سد) و پلهای ساخته شده در جهان، در رامهرمز، مسجدسلیمان، شوشتر، و دژپل اشاره کرد. هرچند اینها همه آثار تاریخی خوزستان نیستند، خوزستان دارای چند ده هزار اثر تاریخی است و همین سبب آن شده که به آن نام «بهشت باستانشناسان» نیز بدهند.
خوزستان در دورهای اسلامی نیز همواره مهم و درخشان بوده است. هرچند در دوره ننگین قاجار، با روی کار آمدن شاهان نادان قاجاری از یک سو، و کوچ اعراب در پنج سده پیش به خوزستان، و نیرنگ برخی کشورهای اروپایی در پی یافت سرچشمههای بیشمار نفت در این سرزمین، میرفت که آینده این سرزمین به سویی شوم رود، ولی با هوشیاری بزرگمردان این سرزمین خوزستان از گزند بدخواهان ایران دور ماند. هرچند این دست اندازیها پس از چند دهه، یک بار دیگر نیز به آزمون گذاشته شد، این بار (سال 1359 ه .ش) به دست صدام حسین، ولی یک بار دیگر نیز مردم ایران دست اهریمنیان را از خاک پاک ایران کوتاه نمودند. پس از جنگ، خوزستان همانند گذشته نبود. شهرهایی ویران از جنگ، مردمی کوچ کرده، سرمایههایی از دست رفته در زمینههای گوناگون، خوزستان همانند هشت سال پیش از آن، دومین استان کشور نبود. آمار رسمی نشان میدهند، 8درصد جمعیت ایران در خوزستان زندگی میکنند، 98درصد سرچشمههای نفت، و یک سوم آبهای روان ایران در خوزستان هستند.
استان خوزستان تولید کننده نزدیک به 60درصد برق کشور است. چگونگی پیدایش جبهه ی خلق عرب: در نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بهرغم فعالیتهای دولت موقت، مشکل تعدد مراکز تصمیمگیری همچنان حل نشده باقی ماند بود و اختلاف نظر میان جناحها و گروههای گوناگون انقلابی بر سر موضوعات مختلف رفته رفته شدت میگرفت . در روزگاری که محبوبیت افراد به میزان انقلابی بودن و نه الزامأ منطقی بودن آنها بستگی داشت برخی از شخصیتها و سازمانهای سیاسی به یاد مطالبات ظاهرأ فراموش شده گروههای قومی افتاده بودند و گویی پیگیری و تحقق سریع آنها را از وظایف خطیر خود میپنداشتند .
در چنین فضای بود که ایران یکباره درگیر بحرانهای در چند منطقه بهویژه برخی از استانهای مرزی شد. این بحرانها در صورتی که تشدید میشد میتوانست به جنگهای داخلی و تجزیه ی کشور منجر شود. خوزستان پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، همچون سایر مناطق کشور در گیر رقابت سازمانها و گروههای مختلف برای کسب سهم بیشتری از قدرت بود . نفوذ معنوی شیخ محمد طاهر آل شبیر خاقانی (1364-1288) معروف به شیخ شبیر خاقانی و گرایش پارهای از عشایر عرب زبان منطقه به وی موجب شد که او بتواند امور خرمشهر و اطراف آن را در دست بگیرد. در اوایل اسفند ماه 1357 ه . ش کمیتهای با عنوان، کمیته ی انقلاب اسلامی خرمشهر زیر نظر وی تشکیل شد که شامل فعالان فارس و عرب میشد. اما بروز اختلاف میان آنان انحلا ل کمیته را به دنبال داشت . (4 فروردین ماه 1358 ه.ش .
با توجه به انحلال کمیته و نیز بحرانی بودن منطقه و فعالیت گروههای معاند انقلاب اسلامی در منطقه، جمعی از فعالان سیاسی از جمله مرحوم، شهید وا لا مقام سید محمد جهان آرا، کانون فرهنگی « نظامی جوانان مسلمان خرمشهر را بوجود آوردند . چندی بعد کمیته ی عربها یا ستاد رزمندگان خلق عرب تشکیل شد که نام آن سپس به مرکز مجاهدین عشایر تغییر یافت .
اگر چه شیخ در ابتدا ی سال 1357 ه.ش شایعه ی تجزیهطلبی عشایر عرب را رد نمود، اما تأکید افراطی سازمان بر هویت و نمادهای عربی به گونهای بود که فقط تقابل میان عرب » فارس و بروز درگیری در استان را نتیجه میداد: تمامی کسانی که آنجا رفتوآمد میکردند باید لباس محلی بپوشند . از بلند گوی ستاد نیز مرتبأ صدای سرودهای عربی به گوش میرسید و به این وسیله اعلام موجودیت میکردند. شیخ نیز که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اغلب به زبان فارسی سخرانی مینمود، اکنون از مترجم استفاده مینمود.