ضرورتهای آیندهپژوهی
در گذشته پیشبینیها معمولا براساس روش «تداوم روند» صورت میگرفت.
درجه روایی این قبیل پیشبینیها منوط به روند کند و آرام تحولات در سطح ملی و بینالملل بود. مفروض این مدل «پیوستگی» است این فرض از جانب برخی صاحبنظران مورد نقد قرار گرفته است. چارلز هندی1 در این رابطه میگوید:(1)
«ناپیوستگی فاجعه نیست و مسلما نیازی هم نیست که فاجعه باشد. تغییر ناپیوسته بهترین راه پیشرفت برای جامعهای است که یک مسیر مشخص را طی میکند...»
او به منظور روشنتر شدن اذهان نسبت به معایب الگوی پیشین مثالهایی را ذکر میکند. یکی از مثالها مربوط به سرخپوستی است که:(2)
«با مشاهد بادبانهای کشتیهای مهاجم اسپانیایی در افق، آن را به تغییرات عجیب و غریب جوی نسبت داد و به کار خود مشغول شد، زیرا در تجارب محدود خود، درکی از کشتیهای بادبانی نداشت. آنها با فرض وجود پیوستگی، آن چه را که بر دریافتشان منطبق نبود نادیده گرفتند و مص��بت بر آنها نازل شد...»
و این گونه ادامه میدهد که:(3)
«... اگر بخواهیم گرفتار سرنوشت آن سرخپوست نشویم... باید در جستجوی تغییر ناپیوسته باشیم.»
این مدل در عصری که ویژگی عمده آن «سرعت تحولات» است، تا حد زیادی جاذبهها و کارایی خود را از دست داده است. در پیدایش این چنین سرعتی، نقش پیشرفتهای فناورانه انکارناپذیر است. مسایل نوظهور عمدتا پیامد مستقیم یا غیرمستقیم تکنولوژیهای جدید میباشد. به اتکای این فناوریها، بشر میتواند دست به کارهایی بزند که قبلا نمیتوانسته و در عین حال محیط زندگی انسان را نیز تغییر دادهاند. بنابراین ناکارآمدی روشهای پیشبینی گذشته یکی از دلایل عطف توجه به آیندهپژوهی میباشد.
یکی دیگر از ضرورتهای توجه به آیندهپژوهی آن است که فهم زمان، در حال تحول میباشد. توضیح آن که در عصر کشاورزی، تصور از زمان، چرخهای بود. پیشبینی در این شرایط محدود به تعیین زمان رخداد هر بخش از چرخه مذکور بود. به عنوان مثال این که چه زمانی رودخانه نیل طغیان خواهد کرد؟ نمونهای از پرسشها در قالب این فهم از زمان بود. در دوران صنعتی، مفهوم زمان ماهیتی خطی و پیشرونده داشت. در این مقطع، سمت و سوی پیشبینیها در این جهت بود که چگونه فناوریها، پربازده و کارآمدتر خواهد شد؟ در عصر اطلاعات، فهم زمان خیلی باز است. از این رو تمرکز بر روی تعیین آیندههای ممکن و مطلوب میباشد که وظیفهای خیلی پیچیده بوده و مستلزم استفاده از روشهای گوناگون است.(4)
در دوران کنونی جوامعی پویا و بالنده خواهند بود که بیش از امنیت و بقا در اندیشه پیشرفت باشند. محور عمده در رویکرد «امنیت و بقا»، حفظ داشتهها است. شاید در گذشته کسب و حفظ ارزشهای مطلوب مادی و معنوی معیار مناسبی در ارزیابی عملکردها بود ولی امروزه که توانمندی بسط و تعمیق ارزشها شاخص بسیار مهمی در سنجش کارایی و تعیین درجه مقبولیتها میباشد، نمیتوان به حفظ اندوختهها اندیشید.
البته پرواضح است اهمیت بدست آوردن و نگهداری سرمایههای مادی و معنوی امری غیرقابل انکار است. لیکن باید توجه داشت که حفظ ارزشها تنها یک مرحله از سیر تکاملی جوامع به شمار میآید. در مرحله بالاتر ناگزیر باید دغدغه پیشرفت داشت. اندیشه پیشرفت نیز ربط وثیقی با آیندهپژوهی دارد.
ماهیت، اصول و اهداف آیندهپژوهی
چیستی آینده
آیندهپژوهان درصدد درک این مطلب هستند که آینده چه خواهد شد. دلیل این موضوع نیز یک حقیقت اساسی درباره آینده است و آن این که: آینده وجود ندارد. اساسا آینده اشاره به یک دوره زمانی دارد که هنوز فرانرسیده است. از اینرو، آینده تعریف میشود. علاوه بر این، آینده حتی در آینده وجود نخواهد داشت. زیرا آینده زمانی که میرسد تبدیل به «حال» میشود. امروز فردای دیروزی است که موجب نگرانی بود. از این گزاره که آینده وجود ندارد، میتوان این نکته را استنباط نمود که آینده قابل تحول میباشد. به عبارتی اگر آینده هنوز وجود ندارد، پس هنوز ایجاد نشده و اگر هنوز ایجاد نشده، شاید انسانها بتوانند تغییری در شیوهای که آینده را تحول دهد، ایجاد کنند.
از آن جا که آینده و جهان آینده وجود ندارد، آنها را نمیتوان مستقیما مورد بررسی قرار داد، لیکن با این توجیه نمیتوان از آینده و شاخصهای آن غافل شد. هرچند نتوان آینده را در زیر میکروسکوپ قرار داده و مشاهده کنیم. ما نمیتوانیم آینده را مورد آزمایشهای کنترل شده قرار دهیم، تا پی ببریم چگونه در شرایط متفاوت عمل میکند. بنابراین باید آینده را به صورت غیرمستقیم مطالعه کنیم. نتیجه دیگری که میتوان از این بحث گرفت آن است که اگر آینده قابل تغییر است پس نمیتوان آن را پیشبینی کرد. در مجموع آینده عرصه اهداف و آرزوهاست درست مثل گذشته که دنیای خاطرههاست. آیندهپژوهان به آن بخش از زمان آینده علاقمند هستند که بر پایه عمل انسانی قابل تحول میباشد.(5)
اصول آیندهپژوهی
1- آینده از پیش تعیین نشده است.
2- آینده را میتوان با کمک ابزارهای عقلانی بهبود داد.
3- ایدهها و تصورات درباره آینده، مبنایی برای اقدام و تصمیمسازی به شمار میآیند.
4- ارزشها، علاوه بر آن که دیدگاههای ما را درباره آیندههای مرجح شکل میدهند، معیارهایی هستند که در انتخابهای امروز مورد استفاده قرار میگیرند.
اهداف آیندهپژوهی
هدف اساسی آیندهپژوهی، اصلاح تصورات و گزینش بدیلها و انتخابهای مطلوب درباره آینده از طرق ذیل میباشد:
1- هنر ممکن (گسترش مسیرهای ممکن)
2- علم محتمل (آزمایش احتمال مسیرهای خاص)
3- سیاست مطلوب (اجرای مسیرهای خاص)
برخی از روشهای مطالعه آینده(6)
1- روش تحلیل روندها1
این شیوه که عمدتا در مطالعه آیندههای بدیل2 به کار گرفته میشود، به نامهای دیگری از قبیل پیشبینی گرایش، طرحریزی روند و... نیز شناخته میشود. علیرغم برخی معایب، روش مذکور یکی از شیوههای پرطرفدار میباشد. یکی از دلایلش این است که اگر دادههای روند گذشته در دسترس باشند، تحلیل روند سریع و ارزان قابل انجام است و نیاز زیادی به درک عوامل سببی ندارد. بنابراین اگر دادههای موجود منظم بوده و زمان نسبتا طولانی را در گذشته پوشش دهد، آیندهپژوهان میتوانند تا حد زیادی اطمینان داشته باشند که تحلیل روند در کوتاهمدت از اعتبار خوبی برخوردار است. در رابطه با نقطه ضعف این روش نیز همانطور که اشاره شد تحلیل روند به تنهایی ما را قادر نمیسازد که به روابط سببی پی ببریم. از سوی دیگر تحلیل روندها با این فرض انجام میشود که آن چه در گذشته رخ داده در آینده هم ادامه خواهد یافت. در حالی که آینده ممکن است که شبیه به گذشته نباشد. مشکل دیگر این روش ممکن است ناشی از کاربرد دادههای تاریخی ناقص یا نادرست به وجود آید.
2- روش تأثیر متقاطع3
در این شیوه میتوان تأثیر متقابل روندها و رویدادها را مورد مطالعه قرار داد. این روش برای اولین بار از سوی اولاف هلمر4 ابداع شد. در این روش از یک ماتریس دوبعدی ساده استفاده میشود. تمام رویدادهای مربوطه و تمام روندهای مربوطه بر روی محورهای افقی و عمودی قرار داده میشوند. انتخاب این رویدادها و روندها باید براساس قضاوت کارشناسی باشد. پس از این که رویدادها و روندها در ماتریس قرار داده شدند، دوباره قضاوت کارشناسی به کار میرود تا احتمال وقوع هر یک از آنها را برآورد کنند. مهمترین حُسن این روش آن است که آیندهپژوه را وادار میکند تا به روابط متقابل تمام متغیرهایی که برای تجزیه و تحلیل انتخاب شدهاند، به دقت بیاندیشد. درباره معایب این شیوه نیز میتوان به این موارد اشاره کرد:
1- تغییرات در روندها، تأثیر متقابل خطی بر نتایج دارند در حالی که شاید این تأثیر خطی نباشد.
2- بررسی تأثیر یک رویداد یا روند بر رویداد یا روند دوم احتمال دارد که رابطههای واقعی را نشان ندهد.
3- این احتمال وجود دارد که تأثیر یک رویداد یا روند چندین بار محاسبه گردد.
3- روش دلفی5
این شیوه در اوایل دهه 1950 از سوی مرکز تحقیقات رَند مطرح شد. ایده اصلی این است که کارشناسان بسیاری بر روی یک موضوع به طور سیستماتیکی متمرکز شوند تا اطلاعات بیشتری را در مورد آن موضوع عرضه کنند و در انتها قادر باشند که پیشبینی جامعتری را عرضه نمایند. دلفی روش سهل و مناسبی برای شناسایی روندها و رویدادهایی است که باید در نظر گرفته شوند. به خصوص در مواردی که باید مطالعات چندرشتهای وسیع و خارج از محدوده کاری یک پژوهشگر انجام شود، این روش میتواند بسیار مفید باشد. مزیت دیگر این شیوه آن است که میتوانیم تعداد زیادی از کارشناسان مختلف را در یک پروژه پژوهشی شرکت داده و اختلافنظرهای علمی یا سیاسی آنها را در حد پایین نگه داریم.
لازم به یادآوری است که دیدگاه کارشناسان از طریق پاسخ به سؤالات طرح شده در پرسشنامهها جمعآوری میشود. اشکال عمده این روش آن است که در معرض تعصبات شخصی گروه پژوهشی و یا پاسخدهندگان به پرسشنامهها قرار دارد. همچنین نباید از این نقطه ضعف نیز چشمپوشی کرد که امکان نظارت تیم پژوهشی بر رفتار کارشناسان و امکان آگاهی یافتن از این که کارشناسان چگونه پاسخهای داده شده خود را تنظیم کردند، وجود ندارد.
4- روش سناریوسازی6
سناریوها رویدادهای متوالی هستند که برای معطوف ساختن توجه به فرایندهای سببی و نکات مهم تصمیمگیری ایجاد میشوند. سناریوها به دو نوع پرسش پاسخ میدهند:
1- چگونه ممکن است وضعیتی فرضی مرحله به مرحله پیش آید؟
2- چه جایگزینهایی برای هر بازیگر در هر مرحله، برای جلوگیری کردن، منحرف ساختن یا سهولت بخشیدن به این فرایند وجود دارند؟
سناریوها میتوانند برای برنامهریزی کمک مناسبی به شمار آیند و وضعیتهای مختلفی که باید سیاستها در آنها به مورد اجرا گذاشته شوند را برای برنامهریزان ترسیم کنند. یکی از مشکلات سناریوسازی این است که توسعه سناریوهای متعدد منابع زیادی را به مصرف میرساند، به خصوص اگر از طرحریزان و برنامهریزان انتظار داشته باشیم که برای سناریو طرحهای دقیق و گستردهای را پیشنهاد نمایند. با این وجود، سناریوسازی روش پرطرفداری است زیرا روشی منطقی و معقول برای ایجاد آیندههای جایگزین در محیطهای پیچیده است.(7)
طرحریزی استراتژی در پرتو آیندهنگری
از دغدغههای هر نظام سیاسی، ترسیم راهبردهایی برای زمانهای آینده است. چرا که این نوع استراتژیها به منابع و فعالیتها، سمت و سوی خاص میدهد. از سوی دیگر رسیدن به این استراتژی بیانگر شناخت دقیق جامعه از امکانات خود در زمان حال و آینده، اشراف بر روندهای منطقهای – جهانی آینده، آگاهی نسبت به نقاط ضعف و قوت خودی و دشمن در حال و آینده میباشد.
درخصوص تدوین استراتژی دفاعی برای آینده نیز تعیین تکلیف درخصوص این که آیا موارد ذیل در برابر «هم» یا «با هم» هستند، حایز اهمیت فراوان میباشد.
- «جهانیشدن» و «جهانیسازی»
- «توانمحور» و «تهدیدمحور» بودن استراتژیهای دفاعی
- پیگیری «استراتژی امنیت ملی» و «استراتژی امنیت بینالمللی»
- «تداوم» اصول، اهداف، شیوهها و ابزارهای امنیت، منافع و استراتژی ملی و «تغییر» این مقولات.
- «بازدارندگی با هدف تقلیل آسیبپذیریها و تصاعد اقتدار ملی» و «بازدارندگی با نیت کاهش تهدیدات و افزایش قدرت»
- «خودکفایی» (در همه عرصهها) و «وابستگی متقابل»
- تأمین امنیت از طریق «امنیتی کردن» و «امنیت نرمافزاری»
- «دولتمحور امنیت» و «نگاه جامعهمحور به امنیت»
- نیروهای دفاعی «حرفهای» و نیروهای دفاعی «داوطلبانه»
- پذیرش «شراکت استراتژیک» (براساس منافع مشترک و در کوتاهمدت و بلندمدت) و «اتحاد استراتژیک» (براساس منافع مشترک، وابستگیهای متقابل همسطح، توان همتراز و در بلندمدت)
همچنین باید مشخص شود که:
- در دهه آینده رمز تداوم با عزت نظام در مقبولیت درونی یا بازدارندگی نسبت به بیرون است؟ به عبارت بهتر آیا سیاست داخلی باید در اولویت قرار گیرد یا سیاست خارجی را بیشتر مورد توجه قرار داد.
- در دهه آینده، دشمن کشور کیست و استراتژی آن چیست؟
- در دهه آینده، تهدید کشور چیست و راههای مقابله آن کدام است؟
- در دهه آینده چه کشورها یا مناطقی قابلیت هماوردی با دشمن کشور را دارند؟ از چه طرقی میتوان از این امکان استفاده کرد؟
- تأثیر تحولات آینده بر عوامل دفاع (عامل انسانی، عامل سازمان، عامل پشتیبانی، عامل استراتژی، عامل فناوری، عامل محیط) و بر شرایط دفاع (شرایط فعلیت یافتن تهدیدات، آسیبپذیریها، شرایط جنگ آینده، شرایط روانی دفاع و...) کدام است؟
- آیا در نظام آموزش کشور به مقوله دشمنشناسی توجه میگردد؟
- آیا جامعه با بحرانهای مشارکت، توزیع، یکپارچگی، هویت، مشروعیت، نفوذ مواجه نبوده و یا نخواهد شد؟
- آیا عوامل مؤثر در جامعهپذیری سیاسی که نقش بیبدیلی در تولید وفاداری جامعه به نظام و... دارند کارکردهای واقعی خود را انجام میدهند؟
- آیا کشورهای همسایه قابل اتکاء و اعتماد هستند یا باید به دنبال همکاری با قدرت فرامنطقهای بود؟
- آیا در عرصه سیاست خارجی؛ پیگیری سیاستهای دفاعی و استراتژیهای امنیتی به طور مستقل قابل پیگیری است یا این که باید از قاعده «استفاده از رقابت قدرتها» بهره گرفت.
نگاهی آیندهنگرانه به برخی مسایل
آن چه در ادامه مورد اشاره قرار میگیرد نکاتی است که به نوعی ضمن بیان اهمیت شرایط آینده کشور، ضرورت لحاظ شدن این موارد در تدوین راهبرد ملی کشور در ابعاد گوناگون را توجیه میکند. بدیهی است میتوان به این موضوعات، مباحث دیگری نیز افزود، که پرداختن به آنها از حوصله این مطلب خارج است.
براساس برآورد برنامه پنج ساله سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران تا سال 1383 عرضه نیروی کار به 21500000 نفر خواهد رسید. اگر نرخ رشد طبیعی کشور در سالهای عادی مانند 70-1365 را در نظر بگیریم که منجر به رشد 3/2 درصد در سطح اشتغال شده، با تداوم آن روند، حجم اشتغال تا سال 1383 از 16091000 نفر تجاوز نخواهد کرد و این به منزله مواجه شدن کشور به 6/4 میلیون جمعیت بیکار است.
حساسیت این آمار با توجه به مطالب ذیل دوچندان میگردد. آمار تیرماه 1381 نشان میدهد زندانیان کشور نسبت به تیرماه سال قبل 24/17 درصد افزایش داشته است. این در حالی است که استاندارد تعداد زندانیان به جمعیت کشور 1 به 1000 است. آمار زندانیان کشور از سال 1360 تا 1370 دو برابر افزایش یافته و از سال 1370 تا 1380 نیز زندانیان دو برابر افزایش یافتهاند. از این تعداد 60/47 درصد زندانیان به خاطر مواد مخدر، 32/19 درصد به دلیل سرقت و 77/11 درصد به علت جرایم علیه اموال در زندان هستند. به عبارت دیگر حدود 80 درصد زندانیان کشور به خاطر مسایل اقتصادی در بند میباشند.(8)
از سوی دیگر سهم گروه سنی 15 تا 29 سال از جمعیت بیکار کشور 79 درصد است.(9) این در حالی است که بالاترین میزان خشونت و ناآرامی و نابهنجاری در بین همین گروه سنی است. – اگر جوانی جمعیت، کشور را با مشکلاتی نظیر آن چه بیان گردید مواجه نموده است، در دو دهه آینده که این جمعیت مسنتر گردید اگر برنامهریزی مناسبی ننماییم، باید در انتظار، رکود و محافظهکاری جامعه، کاهش سطح تولید و خدمات، تقاضا جهت گسترش برخی امکانات رفاهی خاص میانسالان و سالخوردگان، افزایش پرداختهای حقوق بازنشستگی در قبال کاهش دریافت حق بیمه، افت توان دفاعی کشور، تغییرات روحی (به واسطه افزایش سن) در بین نیروهای دفاعی نظام و... باشیم.
جمعیت شهرنشین ایران در سال 1390، 72% خواهد بود. این به معنای تغییر ترکیب جمعیت شهری – روستایی کشور، گسترش پدیده حاشیهنشینی، افزایش سطح انتظارات، نیاز تدارک جدی برای تهیه امکانات و خدمات بهداشتی، اقتصادی، تحصیلی، اشتغالی و... میباشد.
- با توجه به تشدید روند نابرابری بین بخش غربی و شرقی کشور که منجر به تمرکز بیش از 81 درصد جمعیت و فعالیت در بخش غربی شده(10)، میتوان این فرضیه را مطرح کرد که احتمالا در دهههای آینده از ناحیه بیتوجهی به مناطق شرقی، با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد.
- پیوستن جمهوری اسلامی به سازمان تجارت جهانی در کنار برخی فرصتها، موجب:
= فرسایش حاکمیت ملی
= رکود ورشکستگی برخی صنایع کاربر
= افزایش نرخ بیکاری
= انجام تجارت با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده و... میگردد.
- دیگر مسئله مهمی که به نوعی حاکمیت و تمامیت ارضی کشور را تحتتأثیر قرار خواهد داد سرنوشت خزر (با توجه به توافقنامههای امضاء شده بین سایر کشورهای ساحلی) و وضعیت اروندرود (با توجه به تغییرات ایجاد شده در عراق) میباشد. غفلت از این دو موضوع میتواند پیامدهایی ناگوار به دنبال داشته باشد.
- برآوردها نشان میدهد با توجه به نرخ افزایش مصرف داخلی در ایران، از سال 2013 به بعد جمهوری اسلامی دیگر مازادی برای صادرات نفت نخواهد ��اشت.
- با نگاهی گذرا به آمار و ارقام مربوط به مصرف انرژی کشور در سه دهه گذشته تاکنون درمییابیم که طی این مدت شدت مصرف انرژی در کشور چهار برابر شده است. تکیه اصلی سیستم عرضه انرژی کشور بر منافع فسیلی با توجه به روند تقاضای رو به تزاید آن، در آینده مشکلات زیادی در مسیر توسعه بخشهای اقتصادی و اجتماعی ایجاد خواهد کرد. علاوه بر آن که مصرف این انرژیها باعث تشدید آلودگیهای محیط زیست و افزایش دمای کره زمین میشود. با توجه به این مطالب استفاده از انرژی هستهای گریزناپذیر میباشد.
- دادهها نشان میدهد بافت جمعیتی کشور به لحاظ جنسی در حال تغییر است. این روند به گونهای است که تخمین زده میشود در سال 1391، 62 درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل میدهند.(11) با توجه به این وضعیت به نظر میرسد در آینده به لحاظ وضعیت اشتغال زنان، مدیریت زنان، حقوق زنان از جمله حق وراثت، حضانت، شهادت و... بایستی اقداماتی جدی انجام داد. در غیر این صورت در بنیان نظام اجتماعی یعنی خانواده و وضعیت تقسیم اجتماعی کار و... با چالشهایی اساسی مواجه خواهیم بود.
تجزیه و تحلیل روندهای استراتژیک مبیّن آن است که در آینده اکثر نبردها، «جنگ بدون جنگ» خواهد بود. البته این موضوع بدین معنی نیست که در شرایط فعلی ما تجربهای از این جنگها نداریم. «جنگ اطلاعاتی»، «سلاح ژنتیکی»، «نانو تکنولوژی» و... که در حال حاضر نیز مورد استفاده هستند، به مثابه مؤلفههای جنگ آینده معرفی میشوند. از بین این عوامل نانوتکنولوژی بیشتر مورد بحث قرار گرفته است.
نانوتکنولوژی7 عبارت از توانایی تولید مواد، ابزارها و سیستمهای جدید، با در دست گرفتن کنترل در سطح مولکولی و اتمی، و استفاده از خواص است که در آن سطح ظاهر میشود. به عبارت دیگر نانوتکنولوژی تولید کارآمد مواد، دستگاهها و سیستمها با کنترل ماده در مقیاس طولی نانومتر (یک نانومتر برابر با یک میلیاردم متر است) و بهرهبرداری از خواص و پدیدههای نوظهوری است که در مقیاس نانو، توسعه یافتهاند. نانوتکنولوژی در صنایع نظامی و اطلاعاتی کاربردهای فراوانی دارد. برای مثال یک پردازشگر نانوتکنولوژی با اندازه یک حبه قند میتواند ظرفیت محاسبهگری و پردازش حداقل یک میلیون بار بیشتر از مغز انسان داشته باشد. نانوتکنولوژی میتواند منجر به تولید حسگرهای کوچکتر، سیارتر، مستقلتر و همچنین بیوحسگرهای هوشمند شود که توانایی نفوذ در تجهیزات تحت حفاظت و دورافتاده را دارند. نانوحسگرهایی در حال تولید هستند که آنها را در بدن سربازان قرار میدهند، تا در مقابل حملات شیمیایی و بیولوژیکی از آنها محافظت کند.