صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ۰۵:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۱۳۳۹
علي‌اكبر نوايي - چكيده: در اين نوشتار، به عواملي پرداخته شده كه نقشي تعيين‌كننده در عملي شدن گفتگوي تمدن‌ها دارند. گفتگوي ميان تمدن‌ها، با شعار حاصل نمي‌گردد، بلكه نتيجه‌ي يك معادله‌ي فرهنگي، اجتماعي است كه در اين معادله چند عامل كليدي نقش آفرينند. همدلي و همگرايي بين‌المللي ميان دولت‌ها و ملت‌ها، يكي از اين عوامل تعيين‌كننده است، بدين معني كه در سطح دولت‌ها و ملت‌ها، براي اصولي مشترك، تفاهمي عام صورت بگيرد. از ديگر عوامل تحقق گفتگو، فضاسازي جهاني براي فرهنگ گفتگو است. بدين‌گونه كه طرفين گفتگو يكديگر را به رسميت شناخته باشند و نسبت به يكديگر از دركي واقع‌بينانه برخوردار گردند. همچنين نقش ارتباطات مستمر ميان دولت‌ها و ملت‌ها را نبايد در تحقق گفتگو از ياد برد، لذا بايد تحولي در حوزه‌ي ارتباطات بين دولت‌ها و ملت‌ها صورت گيرد. نظام جمهوري اسلامي، بايد يكي از تلاش‌هاي استراتژيك خودش را ارتباط با ملت‌ها و دولت‌ها قرار دهد و تلاش پيگيري را در معرفي ايدئولوژي‌ اسلامي بنمايد و ابهام‌زدايي نموده و فضاي گفتگوي سازنده را فراهم سازد. متأسفانه، استعمارگران و سلطه‌گران جهاني، هرگز در راستاي مفاهمه تلاش نكرده و بلكه در راستاي تثبيت حاكميت خويش عمل مي‌كنند كه مانعي سترگ فراروي گفتگوي سازنده ميان تمدن‌هاست. انديشمندان اسلامي مي‌توانند از مقوله‌هايي همچون حج و دين مايه‌هاي انديشه‌ي اسلامي و نقاط مشترك ميان انديشه‌ي اسلامي و ديگر تمدن‌ها، در راستاي عملي‌سازي گفتگو، بهره ببرند. واژگان كليدي همگرايي، همدلي، معادله، مفاهمه، گفتگو، ارتباطات، ايدئولوژي، امپرياليسم، استعمار نو، تمدن.

گفتگوي تمدن‌ها، پديده‌اي تحميلي نمي‌تواند باشد و قاعدتاً هم نخواهد بود، اين مسأله برآيند يك معادله‌ي اجتماعي، سياسي و تاريخي است و مانند ساير معادلات فيزيكي، طبيعي و رياضي و... عمل مي‌نمايد، يعني اين‌گونه نيست كه فردي يا افرادي بخواهند گفتگو انجام بشود و فوراً اين گفتگو عملي شود، خصوصاً اگر گفتگو بخواهد بين تمدن‌هاي بزرگ جهان صورت بگيرد، بسيار قاعده‌مند خواهد بود و بسيار هم نيازمند زمينه‌سازي است. علي‌القاعده گفتگوي بين خرده فرهنگ‌ها، چندان از تأثير بين‌المللي برخوردار نمي‌باشد، بلكه اين گفتگو بايد بين تمدن‌هاي مطرح جهاني انجام شود.

بدين روي گفتگو با اين رويكرد، يك معادله است كه بايد تمام شرايط اين معادله به تمام و كمال رخ بدهد تا گفتگوي بين تمدن‌هاي مطرح جهاني و بين‌المللي ميسر گردد. البته ما در اين نوشتار فقط به بايدها پرداخته و قضاوتي را در اين خصوص كه آيا به لحاظ تحليل‌هاي جامعه‌شناختي و سياسي و روان‌شناختي، اين بايدها، لباس نمود و هست به خود مي‌گيرند يا خير، تحليلي ارائه نمي‌كنيم. لذا فقط به بايدها و ضرورت‌ها و لوازم اين گفتگو اشاره مي‌كنيم.

1) همگرايي و همدلي بين‌المللي

همگرايي و همدلي بين‌المللي، آرماني و مسالمت‌آميز، هدفي سترگ است كه در گذشته‌هاي دور، به عنوان آرمان‌هاي دولت‌هاي ملي بوده و بسياري از حكيمان و فيلسوفان تاريخ هم بر آن پاي فشرده‌اند. متأسفانه در طول تاريخ دوره‌ي معاصر، جنگ‌هاي 1914 و 1939 «دو جنگ جهاني»، كه جهان را به آشوب كشيد و ميليون‌ها نفر قرباني از انسان‌هاي بي‌گناه گرفت و منجر به پيدايش سلاح‌هاي هسته‌اي مخرب و مرگبار با ايده‌هاي استعمارگرانه و سلطه‌جويانه شد، به شدت اين همگرايي را به تضعيف و بايكوت فراخواند و امروزه با توجه به ايده‌ي جهاني‌سازي كه از سوي آمريكايي‌ها در حال طرح است، از جمله فاكتورهايي است كه اين همگرايي را در سطح دولت‌ها ناممكن مي‌سازد.

جامعه‌ي كلان امروز جهاني، همچون خانواده‌اي محدود است كه داراي روابط مشترك و به صورت ناگزير مي‌باشند. مارسل مرل  Marcel merle، گفته است:

زندگي بين‌المللي درست، چون شكلي ديگر از زيستن، مجموعه‌اي از مبادلات در يك حد معين است، اين مبادلات از جهت محتوا با مبادلات درون مرزي تفاوتي ندارند، فرآورده‌هاي مادي، افكار و انديشه‌ها و گاهي نيز گلوله‌ها رد و بدل مي‌شوند. (مرل، 1986)

در نتيجه، تصويري كه مي‌توان از وضعيت حاضر ارائه نمود، اين است كه موقعيت حاضر كاملاً آميخته با تناقضي روشن با اين هدف محوري، كليدي و بنيادي است و با تناقض مأيوس‌كننده‌اي مواجه است. ما اگر بخواهيم اين مقوله (گفتگو) تحقق يابد، بايد بدانيم كه يكي از لوازم تحقق آن، ايجاد اين همگرايي و همدلي در سطح بين‌المللي و خصوصاً در ميان دولت‌هاست؛ همدلي و همگرايي خاصي كه فلش آن به سوي تفاهم بر روي اصول است. اين چنين ره‌آوردي مي‌تواند، سلامت گفتگو و فضاي تحقق آن را مهيا سازد.

البته اين تناقض در سطح ملت‌ها كمتر است و بيشتر در سطح دولت‌هاست و به دليل اين كه گفتگو عمدتاً بايد ساختي دولتي داشته باشد، بايد دولت‌ها در اين همگرايي مشاركت نمايند و بالاخره چنين فضايي، مستلزم فرو گذاردن اهداف سلطه‌طلبانه و ماجراجويانه است. فروگذاردن اين ماجراجويي‌ها، گفتگو را تسهيل و ممكن مي‌سازد.

ما به عنوان كليت دنياي اسلام، بايد در مرحله‌ي نخست، نشان بدهيم و در سطح جهاني به گونه‌اي تبليغ نماييم كه آماده‌ي اين همگرايي و همدلي به لحاظ مباني تئوريك و عملي مي‌باشيم، چنان كه در مجموعه‌ي تفكر اسلامي،‌ از طرف مسلمين اين همگرايي نشان داده شده است.

2) فضاسازي جهاني براي فرهنگ گفتگو

چنان كه از لفظ گفتگو برمي‌آيد، در گفتگو ابتدا يك تفاهم و قرابتي بايد وجود داشته باشد كه در پي اين تفاهم و احساس قرابت، گفتگو عملاً صورت گرفته و از وادي تئوريك و آرماني به وادي عملي و تحقق عيني برسد.

ايجاد فضاي عام براي گفتگوي ميان تمدن‌ها، فرهنگ‌ها، ملت‌ها و دولت‌ها، الزاماتي را طلب مي‌كند كه در اين راه اين الزامات بايد هزينه‌هايي تخصيص يابد و حركت‌هايي در طريق فضاسازي انجام بشود، چه اين كه در غير اين صورت گفتگو در حد يك شعار بيشتر باقي نخواهد ماند، شعاري زيبا، اما بدون كارايي و نتيجه.

مهم‌ترين پيش‌فرض‌ها و شروط گفتگو عبارتند از: به رسميت شناختن طرفين گفتگو از سوي پديدآورندگان فضاي گفتگو، به رسميت شناختن طرفين گفتگو از سود يكديگر، احترام متقابل از سوي طرفين گفتگو، برابري كامل در بهره‌گيري از هرگونه امكانات در گفتگو، عدم بهره‌گيري از هرگونه ابزاري كه يكي از طرفين به گونه‌اي ناخودآگاه يا ناآگاهانه يا غيرارادي نظر طرف ديگر يا نظري به سود طرف ديگر را بپذيرد. در فضاي عام گفتگويي بايد پذيرش نتيجه‌ي حاصل از گفتگو، كه در شرايط مطلوب گفتگو به دست آمده است، تنظيم و تضمين شود، به گونه‌اي كه طرف مغلوب در گفتگو، بي‌هيچ اكراهي نتيجه‌ي بحث را بپذيرد و هرگاه پس از پايان گفتگو و پذيرفتن نتيجه، قلباً ناخرسند باشد، تلاش كند يا به رضايت كامل دست يابد يا به جستجوي دلايل قانع‌كننده‌ي جديد بپردازد. (اكرمي، 1381، 20)

فضا بايد فضايي آميخته با تفاهم و آميخته با درك طرفين باشد، به عنوان مثال، اگر فرهنگ اسلامي و يا فرهنگ انقلاب اسلامي موجود در ايران، به عنوان يك واقعيت پذيرفته نشود و همواره به ديده منفي و با برداشت‌هاي غيرواقعي بنيادگرايانه مورد ارزيابي قرار گيرد، قطعاً چنين رويكردي، مضر به فضاي گفتگو خواهد بود.

براي اين كه جامعه بتواند به چنين فضايي دست يابد، بايد به همه‌ي عوامل ايجابي و سلبي در ايجاد اين فضا توجه داشت. از يك سو بايد عوامل ايجابي حضور داشته باشند و از سوي ديگر بايد عوامل سلبي نفي شوند. با موجود بودن عوامل ايجابي و برطرف شدن عوامل سلبي كه مانع پديد آمدن فضاي مناسبند، مي‌توان به فضاي مناسب گفتگو دست يافت. (اكرمي، 1381، 21)

عوامل فضاساز گفتگو كه بدان اشارتي شد، در واقع هم عوامل فرهنگي‌اند و عوامل سياسي، و اين عوامل در يك وجه كلي با هم داراي اشتراكند و آن اتفاق نظر بر روي استراتژي‌هاي عقلاني و منطقي كلي است كه اين استراتژي‌ها دو سوي گفتگو با يكديگر كاملاً سهيمند. و همين مسأله دقيقاً فضاسازي مناسبي را براي گفتگو ايجاد خواهد نمود. و مسلماً در غير اين وجه و صورت، گفتگو از مرحله‌ي گفتمان نظري و صوري، هرگز نخواهد توانست به پروسه‌ي تحقق و واقعيت دست يازد.

3) ارتباطات و نقش آن در پيدايش زمينه‌ي گفتگو

مسأله‌ي ارتباطات، نقش كليدي در شالوده‌ريزي نسبت به گفتگو دارد و در واقع اين امكان را فراهم مي‌آورد كه بدون صرف هزينه‌هاي كمرشكن مالي، و فقط هزينه‌هايي كه خود ارتباطات آن را طلب مي‌نمايد، تغييرات كلان فرهنگي، اجتماعي را در سطح جهاني و بين‌المللي به وجود آورد.

مارشال مك لوهان، بزرگ‌ترين تغييرات را تغييرات از طريق ارتباطات مي‌داند و چنين مي‌‌نگارد:

منشأ تغييرات اجتماعي، رسانه‌هاي ارتباط جمعي هستند. (رضائيان، 1371، 41)

مك لوهان در بررسي‌هايي كه نسبت به پيدايش دهكده‌ي جهاني كرده است، بر اين مطلب اصرار اكيدي مي‌ورزد كه، تحول در ايجاد ارتباطات گوناگون رسانه‌اي، گفتاري، شنيداري و... تأثير فراواني براي پيدايش تغيير در اشكال گونه‌گون فرهنگي دارد. اين مطلب را در جهان كنوني به طور وضوح و روشن مي‌نگريم كه وسايل ارتباطي همچون تلويزيون، كامپيوتر، اينترنت، مجلات و رسانه‌هاي ارتباطي ديگر چگونه نقشي بارز را در جهاني كردن يك فرهنگ مسلط ايفا نموده‌اند و وسايل ارتباطي در عصر حاضر، تمام رفتار و انديشه‌ها و مناسبات عالم و آدم را در معرض تغييرات شگرف خود قرار داده است.

ما به وسيله‌ي ارتباطات فرهنگي، تبليغي مي‌توانيم فضاي اين پارادايم را فراهم نماييم، به شرط آن كه با شيوه‌هاي نوين تبليغي در اين فرايند تحول‌آفرين مشاركت نماييم.

امام خميني قدس سره در ديدار با كاركنان برون مرزي صدا و سيما، مي‌فرمايند:

من كراراً به آقاياني كه از راديو و تلويزيون به اينجا آمده‌اند، تذكر داده‌ام كه اين دستگاهي كه شماها اداره مي‌كنيد، حساس‌ترين دستگاهي است كه در اين كشور است... اگر اين دستگاه، يك دستگاه صحيح باشد اين مي‌تواند خدمت بسيار بزرگي، بالاتر از همه‌ي خدمت‌ها، به مملكت بكند، هيچ واعظي نمي‌تواند حرف خودش را جز در اين چهارديواري كه هست، اگر راديو نباشد، برساند... راديو و تلويزيون دستگاهي است كه حرف‌ها را تا اعماق دهات و شهرستان‌ها و خارج از اين‌ها مي‌رساند. (امام خميني قدس سره، 1361، 181)

در واقع، تجربه‌ي گران سنگ رخداد انقلاب عظيم اسلامي، نتيجه‌ي پيدايش تحولات عميق در ايجاد تبليغات و فضاسازي ارتباطي بود، امام با تكيه بر همين عنصر ارتباطي بود كه توانستند حتي از تبعيدگاه، انديشه‌ي انقلاب اسلامي و بذر آن را در كشور ايران ايجاد نمايند.

امام، خود در تبيين اين نكته‌ي مهم چنين مي‌فرمايند:

هميشه از اول قشون و قدرتي در كار نبوده است و فقط از راه تبليغات پيش مي‌رفته‌اند، قلدري‌ها و زورگويي‌ها را محكوم مي‌كردند، ملت را آگاه مي‌ساختند... كم‌كم دامنه‌ي تبليغات توسعه مي‌يافت و همه‌ي گروه‌هاي جامعه را فرا مي‌گرفت، مردم بيدار و فعال مي‌شدند و به نتيجه مي‌رسيدند. (امام خميني قدس سره، بي‌تا، 126)

و جان كلام اين كه با توجه به بن بست فرهنگي و ايدئولوژيكي هر دو ابرقدرت شرق و غرب و به دنبال آن احساس پوچي و سرگرداني خيل عظيمي از ملل تحت سلطه‌ي جهان و نيز احساس نياز شديد آنان به پيروي از يك مكتب و ايدئولوژي مترقي و متعالي، تبليغات يك ويژگي خاص دارد و بر همه لازم است كه تبليغات كنند. (رزاقي، 1377، 10 – 9)

و به همين جهت است كه كشورهاي اسلامي و، در خط مقدم، نظام جمهوري اسلامي، بايد تلاش كنند كه با ارتباطات معقول و منطقي با ملت‌هاي تحت ستم جهان و با ايجاد ارتباط با فرهنگ‌هاي مطلوب و تمدن‌هاي مثبت بشري زمينه‌ي يك ديالوگ جهاني،‌ براي مبادله تمدن‌ها را فراهم آورند. در اين راستا بايد محيط فرهنگي جوامع مسلمانان مملو از حضور ايدئولوژي رهايي‌بخش اسلام شود، يعني تمام عملكردها و رفتارها و ساختارهاي اجتماعي مسلمانان، كاملاً متأثر از فرهنگ متعالي و حيات‌بخش اسلام باشد و به دور از تعصبات و جمود فكري عمل نمايند تا هم زمينه را با عمل خودشان و هم با ايجاد ارتباطات معقول و منطقي نسبت به اين ديالوگ مهم فراهم نمايند.

امروزه به وضوح مشاهده مي‌كنيم كه فرهنگ‌هاي امپرياليستي براي تحميل آموزه‌ها و خواسته‌هاي خودشان بودجه‌هاي ارتباطي، تبليغي وسيعي را هزينه مي‌كنند تا به تحميق و استعمار اقتصادي ملت‌ها دست يازند، كه صد البته در اين راستا به موفقيت‌هاي عظيمي هم دست يافته‌اند.

امروزه استعمار نو، شيوه‌ي جديدي را براي حاكميت خواست‌هاي خود بر ملت‌هاي جهان، گزينش نموده:

به جاي تخريب خانه‌ها و انهدام ساختمان‌ها، به تحريف تاريخ و انحطاط جوامع و به جاي ترور اشخاص بيشتر به ترور شخصيت‌ها پرداختند، به بهانه‌ي احترام به حقوق بشر، دموكراسي، آزادي، صلح و برابري و... آزادي‌خواهان و رهبران و متفكران ظلم‌ستيز را به زنجير كشيدند و توطئه‌گران و مزدوران و نمايندگان خود را آزادي‌خواه، انقلابي و مصلح ناميدند و تجاوز به ممالك كوچك و ضعيف را نجات مردم و غارت اموال آنان را كمك‌رساني و... اين گروه‌ها كه با معاهدات دولتي و همكاري‌هاي بين‌المللي به نام سپاهيان صلح و ترقي و... وارد مستعمرات تازه به استقلال رسيده‌ي خود مي‌شدند، به كمك دستگاه‌هاي تبليغاتي و به كارگيري ابزار و شيوه‌هاي نوين تبليغي و با مساعدت و حمايت مادي و معنوي كارتل‌ها و تراست‌هاي بين‌المللي اقدام به تزريق و تلقين بينش و منش جديد و تحريف ارزش‌ها و سنت‌هاي ملي و مذهبي و افكار و عقايد مردم اين سرزمين‌ها مي‌كردند. و امروزه در برابر اسلام و انقلاب اسلامي به عنوان تنها رقيب قدرتمند امپرياليزيم جهاني تبليغات و سرمايه‌گذاري‌هاي تبليغي از اهميت و جايگاه ويژه‌اي برخوردار گرديد. (رزاقي، 1377، 43)

اين نكات حاكي از يك واقعيت هم هست و آن اين كه عملاً كشورهاي امپرياليستي، و در رأس آنها آمريكا، هرگز حاضر به ايجاد مفاهمه‌ي تمدني و ديالوگ بين تمدن‌ها نيست، بلكه در راه جهاني‌سازي فرهنگ سلطه تلاش وسيعي انجام مي‌شود. فقط ارتباطات عقلاني و منطقي و معقول ما با ملت‌هاي جهان و تمدن‌هاي امپرياليستي مي‌تواند راهگشا بوده و زمينه‌ساز يك تفاهم جدي در سطح ملت‌ها و دولت‌هاي غيرمستعمر غيراستعمارگر باشد.

زمينه‌هاي مفاهمه و ارتباط

طبق آموزه‌هاي ديني اسلامي، ما زمينه‌هاي مفاهمه و ارتباطي فراواني را در دست داريم كه مي‌توانيم از اين زمينه‌ها در راستاي اهداف و نيات خودمان بهره ببريم كه در اينجا به چند زمينه‌ي عمده اشاره مي‌كنيم كه در ايجاد اين فضا و زمينه‌ي ارتباطي و در نتيجه گفتگوي تمدن‌ها و تمهيد مقدمات آن نقش كليدي و حياتي دارند.

1) مسأله‌ي حج

فريضه‌ي عظيم و همايش بزرگ حج، به عنوان يك زمينه‌ي ارتباطي كلاني مطرح مي‌باشد كه مي‌توان از اين راه به انتقال پيام‌ها و در نتيجه به فضاسازي گفتگوي مؤثر و كارآمد پرداخت.

فريضه‌ي حج يكي از بزرگ‌ترين فريضه‌هاي عبادي، سياسي اسلامي و كنگره‌ي عظيم حج در مواقف معظمه، از بزرگ‌ترين كنگره‌هاي جهان اسلام است. حج بهترين ميعادگاه معارفه ملت‌هاي اسلامي است كه مسلمانان با برادران و خواهران ديني و اسلامي خود از سراسر جهان آشنا مي‌شوند و در آن خانه‌اي كه متعلق به تمام جوامع اسلامي و پيروان ابراهيم حنيف است گردهم مي‌آيند و با كنار گذاردن تشخص‌ها و رنگ‌ها و مليت‌ها و نژادها به سرزمين و خانه‌ي اولين خود رجعت مي‌كنند و با مراعات اخلاق كريمه‌ي اسلامي و اجتناب از مجادلات و تجملات، صفاي اخوت اسلامي، دورنماي تشكل امت محمدي را در سراسر جهان به نمايش مي‌گذارند. (امام خميني قدس سره، 1377، 43)

البته حج در ميان مسلمين، مي‌تواند زمينه‌ساز فضاي گفتگو باشد، يعني مسلمين را به فرهنگ گفتگو آشنا ساخته و آنان در كشورهاي مختلف اسلامي، براي گفتگوهايي سازنده، زمينه را مهيا و آماده مي‌نمايند.

2) انديشه‌ي جهان شمول اسلامي

انديشه‌ي اسلامي انديشه‌اي جهان شمول است و آموزه‌هاي اين دين الهي، كاملاً منطبق با فطرت بشري است. در راستاي زمينه‌سازي گفتگو مي‌توان آموزه‌هاي ديني اسلام را با شيوه‌هاي تبليغي نويني به بشريت معاصر، يعني ملل اسلامي و غيراسلامي، تمدن اسلامي و تمدن‌هاي مسيحي، يهودي، و حتي اديان و تمدن‌هاي بشري، منتقل ساخت. انتقال همين انديشه، فضاسازي مناسبي را در زمينه‌ي گفتگو مي‌تواند به خوبي و به صورتي گويا ايجاد نمايد.

ما هدفمان پياده كردن اهداف بين‌المللي اسلامي در جهان فقر و گرسنگي است... تبليغات آن قدري كه براي خارج لازم است، براي داخل كمتر از آن لازم است. (امام خميني قدس سره، 1369، 50 – 49)

منظورمان از اين بخش آن است كه در اسلام، موارد عديده‌اي وجود دارد كه از بشريت دفاع نموده، از مظلومان دفاع نموده، از فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي مثبت بشري دفاع نموده، بايد اين نكات را براي تمدن‌هاي ديگر روشن سازيم تا زمينه ديالوگ جهاني را فراهم آوريم.

3) اعلام مشتركات ميان تمدن‌ها و تمدن اسلامي

از ناحيه‌ي ما، كه طراح گفتگوي تمدن‌ها هستيم، اين نكته بسيار كارساز و مؤثر خواهد بود كه مواضع مشترك تمدن اسلامي و تمدن‌هاي بشري را رسماً اعلام نماييم. مثلاً پيشرفت‌هاي علمي، صنعتي، آزادي منطقي بشر، رشد بينش‌ها و عقلانيت تمدن اسلامي، از جمله امور و مواردي است كه بايد براي ملت‌هاي جهان روشن شود و اين مسأله هم نيازمند به ايجاد فضاي مناسب و تصميمات معقول و منطقي و تبليغات بايسته است.

تقويت و توسعه‌ي تبليغات، خصوصاً در خارج از كشور از اهم امور است... لازم است دولت براي رساندن صداي اسلام، بر توسعه‌ي شبكه‌هاي راديويي جديت كند. (امام خميني قدس سره، بي تا، 44)

اين‌ها، به طور اجمال، بايسته‌هاي گفتگو و فضاسازي براي گفتگو از ناحيه‌ي مسلمانان و به ويژه انقلاب عظيم اسلامي ايران است، كه بايد رخ دهد.

نام:
ایمیل:
نظر: