زمانی که امام خمینی و جبهه علمای پیشتاز در مبارزات سیاسی با نزدیکشدن آثار پیروزی انقلاب اسلامی، برای استقرار حکومت اسلامی که هدف محوری نهضت و حاصل نهایی فروپاشی نظام شاهنشاهی به شمار میآمد، شعار "جمهوری اسلامی" را مطرح کردند و به ترویج و تبلیغ آن در سطح گسترده و در میان مردم مسلمان به پاخاسته پرداختند، در اردوگاه انقلاب و از میان جمعی که در مبارزات حضور داشتند زمزمهای به گوش رسید که اعلام میداشت همان شعار حکومت اسلامی بسیار مناسب است و به طرح جمهوری اسلامی به عنوان نظام حکومتی اسلام برای جایگزینکردن نظام ستمشاهی نیازی نیست.
زمزمههای دفاع از شعار حکومت اسلامی و مخالفت با شعار جمهوری اسلامی، نه تنها گوش جان را نوازش نمیداد، که موجب رنجش فکر و فرسایش روح و عواطف میگردید، زیرا این شعار از جانب جریانی حمایت میشد که از ذهنی حساس و موقعیتشناس و زمان آگاه بهرهای کم داشتند و به همین دلیل برخلاف آنچه مطرح کردند که با این تفکر قصد و انگیزه خدمت به اسلام و انقلاب دارند به مرور مشخص شد که این خدمت نیست و آنان نظری باز و گسترده نسبت به نظام سیاسی و حکومتی اسلام ندارند و بسیار ضیق و تنگ میاندیشند و آنچه صحیح و موجب اعتلای دین و تداوم انقلاب و رشد ملت و پیشرفت کشور بوده و هست طرح و برنامه امام خمینی و جبهه علمای آزاداندیش و همهسونگر در استقرار "جمهوری اسلامی" در ایران است.
به مرور زمان و آرام آرام مشخص شد که جریان تبلیغکننده حکومت اسلامی و اکتفا کننده به همین شیوه و مطرحکردن آن در برابر جمهوری اسلامی، در پی اهدافی میباشد که با روش استقرار نظام سیاسی اسلام با اهداف امام و به صورت نظامی که در قالب و محتوا جمهوریت و اسلامیت را در کنار هم دارد و به انتخابات مردم متکی است،در تعارض است، ولی در عین حال نمیخواهد و به تعبیر بهتر نمیتواند فکر و برنامه و هدف خویش را به صورت علنی نمایان سازد.
پرسش اصلی این است که حامیان این جریان که از دور و نزدیک به حکومت نظر داشتند و در پی راهیابی به قدرت و مدیریت کلان سیاسی بودند، به چه دلیل انتخابات و رأی ملت را برنمیتابیدند و حکومت اسلامی منهای آرای مردم را حمایت میکردند؟
دقت در برخی از دیدگاههای امام خمینی ما را به یافتن این پاسخ نزدیک میکند. امام خمینی درباره نقش حضور مردم در نظامی که به نام و شکل جمهوری اسلامی چهره مینماید، و نیز درباره جریان مرموز یاد شده سخنان بسیار آگاهی بخش و جهتدهندهای دارد که متن آن را م? آور?م و در آن دقیق میشویم:
"انتخابات در انحصار هیچ کس نیست، نه در انحصار روحانیین است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروههاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است. و انتخابات برای تاثیر سرنوشت شما ملت است. از قراری که من شنیدهام در دانشگاه بعض از اشخاص رفتهاند گفتهاند که دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند که مجتهدین در سیاست نباید دخالت بکنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شکست خوردهاند حالا عکسش را دارند میگویند. این هم روی همین زمینه است، اینکه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاسی هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است.
انتخابات سرنوشت یک ملت را دارد تعیین میکند. انتخابات بر فرض اینکه سیاسی باشد و هست هم، این دارد سرنوشت همه ملت را تعیین میکند، یعنی آحاد ملت سرنوشت زندگیشان در دنیا و آخرت منوط به این انتخابات است. این این طور نیست که انتخابات را باید چند تا مجتهد عمل کنند. این معنی دارد که مثلا یک دویست تا مجتهد در قم داشتیم و یک صد تا مجتهد در جاهای دیگر داشتیم، اینها همه بیایند انتخاب کنند، دیگر مردم بروند کنار؟!
این یک توطئهای است که میخواهند همان طوری که در صدها سال توطئهشان این بود که باید روحانیان و مذهب از سیاست جدا باشد و استفادههای زیاد کردند و ما ضررهای زیاد از این بردیم، الان هم گرفتار ضررهای او هستیم. حالا دیدند آن شکست خورد، یک نقشه دیگر کشیدند، و آن این است که انتخابات حق مجتهدین است، انتخابات یا دخالت در سیاست حق مجتهدین است. دانشگاهیها بدانند این را که همان طوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند. فرق مابین دانشگاهی و دانشجو و مثلا مدرسهای و اینها نیست، همهشان با هم هستند. اینکه در دانشگاه رفتند و یک همچو مطلبی را گفتند، این یک توطئهای است برای اینکه شما جوانها را مایوس کنند.
بیدار باشید! توجه کنید! اینها با توطئههایشان میخواهند کار را انجام بدهند، نمیتوانند با دخالت نظامی کار بکنند، اینها میخواهند با شیطنتهایشان کار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شیطنت این بود که سیاست از مذهب خارج است و بسیار ضرر به ما زدند و ما بسیار ضرر خوردیم و آنها هم بسیار نفع بردند. این مطلب شکست خورده.
حالا میگویند که سیاست حق مجتهدین است یعنی، در امور سیاسی در ایران پانصد نفر دخالت کنند، باقیشان بروند سراغ کارشان. یعنی مردم بروند سراغ کارشان، هیچ کار به مسائل اجتماعی نداشته باشند، و چند نفر پیرمرد ملا بیایند دخالت بکنند. این از آن توطئه سابق بدتر است برای ایران. برای اینکه، آن یک عده از علما را کنار میگذاشت، منتها به واسطه آنها هم یک قشر زیادی کنار گذاشته میشوند، این تمام ملت را میخواهد کنار بگذارد. یعنی نه اینکه این میخواهد مجتهد را داخل کند، این میخواهد مجتهد را با دست همین ملت از بین ببرد. باید دانشگاهیها متوجه باشند که اگر چنانچه افرادی در دانشگاه هستند که شیطنت دارند میکنند، اینها باید توجه کنند که گول اینها را نخورند. خودشان دخالت در امور انتخابات بکنند. انتخابات سرنوشت حتی شمایی که در آنجا هستید را تعیین میکند. یک امری که سرنوشت آحاد ملت در دست اوست، وظیفه آحاد ملت است که در آن دخالت کند، مربوط به یک قشری، دون قشری نیست، همه باید در این دخالت بکنند.
و این شیطنتهایی که الان دارند میکنند، به طوری که به من گفتهاند برای مایوسکردن بعضی از جوانهای ماست. این شیطنت را خنثی کنید و فعال وارد بشوید در انتخابات. میخواهید خودتان کسانی را تعیین کنید و انتخاب بکنید، میخواهید ببینید هر قشری که میپسندید حرفهای آنها را و کاندیدای آنها را. شما هم با آنها باشید. در هر صورت ما باید از کید این خائنین هیچ وقت غافل نشویم. اینها دائما مشغول نقشهکشی هستند و دائما مشغول توطئه هستند برای اینکه، آن سیلیای که از اسلام خوردهاند اینها، به این زودی جبرانپذیر نیست. اینها میخواهند و میدانند که با زور نمیشود این کار را انجام داد. اگر هم یک وقتی میگویند که ما با زور و نظامی میکنیم، این بیخود میگویند. خودشان هم میفهمند که بیخود میگویند. آنها اگر بخواهندکاری بکنند همین از ناحیه خود مردم، از ناحیه دانشگاه، از ناحیه بازار، از ناحیه کارگرها، از ناحیه کارخانهها، از این جاها میخواهند صدمه بزنند. و شما اگر بخواهید برای خدا باشد یا برای ملتتان باشد یا برای زندگی خودتان باشد، بخواهید که اسیر نباشید باید همه توجه کنید و گول این حرفها را نخورید و در انتخابات به طور فعال همه دخالت بکنید"(1)
از خوانندگان گرامی میخواهیم که در آنچه در ذیل از این هشدار و رهنمود آگاهی بخش امام خمینی مییابیم، دقیق شوند.
1- امام سخن از جریان مرموزی به میان میآورد که با محدود کردن دخالت در سیاست به قشر مجتهدین، اینگونه تبلیغ میکند که این فقها و مجتهدین هستند که حضور در صحنههای سیاسی و دخالت در سیاست در انحصار آنها میباشد و چون در این موضوع و زمینه محق هستند، دیگران حق ورود در سیاست و نظارت بر امور و فعالیت در عرصههای انتخابات و هر تصمیمگیری درباره سرنوشت کشور را ندارند!
این تحرک مخرب وقتی در یکی از مهمترین جلوههای فعالیتهای سیاسی رخ مینمایاند نشان از آن دارد که هدفدار میباشد و امری کوچک و اتفاقی نیست و به همین دلیل باید در آن اندیشید و به ریشهیابی آن پرداخت.
2 - این جریان مرموز در حالی فعالیت سیاسی و کوشایی در عرصه انتخابات را در انحصار مجتهدین در میآورد که پیش از آن همواره بر طبل مخالفت با حضور فقها و علما در عرصه سیاست میکوبیدند و اصل استعماری جدایی دین از سیاست را به شدت تبلیغ و ترویج میکردند و با این روش اولا در حوزههای علمیه نفوذ کرده و نبض برخی از امور مهم را در دست گرفته بودند. ثانیا جبهه علمای آزاداندیش و سختکوش و معتقد به تلازم و پیوند دیانت و سیاست و ضرورت مبارزه و انقلاب را به شدت تحت فشار و آزار و اذیت قرار میدادند(2)
3- این جریان مرموز درصدد حذف جمهوریت نظام بود و هست و همواره افکار بلند امام خمینی و یارانش که مردم و حکومت را با هم و مکمل نظام حکومتی می داشتند، به مخالفت میپرداختند. این جریان به عمد به این تحرک مخرب علیه جمهوریت نظام میپرداخت و میدانست که بدون وجود مردم و حضور و همکاری آنان فلسفه حکومت در اسلام منتفی میباشد و هر عقل سالمی بسیار سریع این حقیقت را درمییابد که قوانین اجتماعی و سیاسی اسلام بدون مردم به چه کار میآید و اصولاً اصل حکومت برای حکومت یک ترفند و روش استعماری است که نافی اصل حکومت برای تدبیر و خدمت به مردم میباشد.
4- این جریان، گروهی از فقها و علمای فاقد بینش سیاسی عمیق را میفریفتند و به دنبال خود میکشیدند و به صورت پشتوانه فکر و اهداف خود به بهرهبرداری ابزاری میرساندند. این گروه از علما در واقع به صورت ناآگاهانه و پشت جبهه خوراک فکری و تدارکات اعتقادی جریان مزبور به شمار میرفتند و آنها به این وسیله همه تبلیغات ناصحیح و عملکردهای سیاسی و نفع طلبیهای جناحی خود را توجیه میکردند.
5 - این جریان مرموز، هم اینک نیز در کسوت و صورتهای خاص حضور دارند و با هدف حذف مردم از نظام حکومتی اسلام مترصد دستیابی به اهداف و مقاصدی هستند که با رشد و آگاهی و نظارت ملت ناسازگار است و به همین دلیل هیچگاه نمیتوانند "جمهوری" را در کنار "اسلامی" و در مجموعه مکمل و جداییناپذیر "جمهوری اسلامی" بپذیرند و هرگاه که میخواستند و میخواهند از حکومت نام ببرند میگفتند و میگویند حکومت اسلامی، نه جمهوری اسلامی!
مردم باید به راستی مراقب باشد و به عمق احساس خطری که امام خمینی از این جریان داشته راه یابند.
6 - از مشخصات این جریان در قبل و پس از پیروزی انقلاب، خود را در بلندای قله فقه و فهم دیدن و درکنار آن همه قدس و پاکیها را در خویش جمع و خلاصه دانستن است. این روحیه و حالات به طور قطع، به نفی فقیهان آزاداندیش و علمای مبارز میانجامید، زیرا همیشه "مقدس مآبی" زمینهای است برای اوجگیری غرور علمی و فقهی و همه دانستهها و تشخیصها را در حیطه فکر و نظر خویش در آوردن و دیگران را نافهم و فاقد درک و تشخیصهای صحیح پنداشتن!(3)
7- پس از پیروزی انقلاب و با استقرار نظام و طی مراحل مختلف و حوادث گوناگون، صاحبان این فکر منجمد به تحرک خویش به گونهای دیگر که خزنده و مرموزتر و در عین حال نامرئیتر از دوران پیش از پیروزی بود، به فعالیتهای ناسالم خود ادامه دادند. لکن امام خمینی کسی نبود که به سکوت در برابر این تفکر بیمار بپردازد و دم بر نیاورد و بیدارگری و آگاهسازی اجتماعی و سیاسی را رها کند. آن پیشوای الهی در رهنمودها و سخنان خویش بارها پیروان این جریان را عالمان متهتک (4) نامید که در کنار جاهلان متنسک(5) بلای دین شده و میشوند و از دوره رسالت و رهبری حضرت خاتم الانبیاء(ص) حضور و فعالیت مخرب و طاقت فرسا داشته اند(6) علاوه بر آگاهیبخشیهای امام خمینی در مناسبتها و سخنرانیها و رهنمودهای گوناگون، پیام تاریخی امام خمینی به روحانیت، به طور علنی و آشکار و بسیار عمیق و دقیق ماهیت این جریان و عناصر وابسته به آن را نمایاندو تفکر و عملکرد تباهشان را به حوزهها و مردم جامعه معرفی کرد.
از واقعیتهای تلخی که امام خمینی در پیام به روحانیت به آن اشاره کردند به میدان سیاست آمدن این جریان و نفوذ در حکومت بود، درحالی که این جریان قبل از پیروزی انقلاب طرفدار نظریه جدایی دین و روحانیت از سیاست بود!(7)
وارد عرصه سیاستشدن عناصر وابسته به جریان مزبور، زیانهایی را متوجه انقلاب و نظام و جبهه علمای مبارز و مدیر کرد، که به گونهای دیگر و با روشهایی متفاوت با گذشته بود.
8- پس از آنکه امام خمینی، آن طایر بلند پرواز، آشیان خاکی را ترک کرد و به سوی سرای افلاکی و کوی یار در ملکوت اعلی پرواز آغازید و به محفل قرب راه یافت و از دست حضرت محبوب جام شراب وصال گرفت، جریان مرموز و عناصر وابسته به آن که تاکنون در گوشه و کنار و کم و بیش نفوذ داشت و کادرسازی میکرد، سر بر آورد و بیشتر از پیش و نمایانتر از قبل به تحرک پرداخت.
در چنین شرایط تلخی، عالمان متهتک مصمم شدند به جبهه علمای پیشتاز در مبارزات سیاسی ضربه بزنند، و زدند. و تصمیم گرفتند این تدبیرگران و خدمتگزاران را به حاشیه ببرند، و بردند.
جرم این عالمان آزاداندیش و مستقل و متعهد این بود که: چرا صحابی نامی و مشاور عالی امام خمینی بودید؟ و چرا مبارزه کردید و زجر کشیدید و شکنجه شدید؟ و چرا پرچمی را که امام خمینی برافراشت و دنیا را تکان داد و اسلام را احیا کرد، در اهتزاز نگه داشتید؟ و چرا حکومت اسلامی را در قالب و محتوای "جمهوری اسلامی" که هم "اسلام" را دارای جایگاه رفیع و محتوای غنی میداند و هم به آرای "مردم" اهمیت و نقش قائل است، تثبیت و ترویج کردید؟
9- امام خمینی در اوج بیداری و در نظریهای بسیار ژرف اعلام میکند که دخالت در امور سیاسی و انتخاباتی را منحصر به گروهی از مجتهدین کردن و بقیه ملت را در این کار غیرمسئول دانستن، از توطئه جدایی روحانیت از سیاست که از قرنها پیش تاکنون تبلیغ میکردند خطرناکتر است. زیرا توطئه جدایی و دخالت نکردن روحانیت در سیاست، فقط علما و روحانیون را از صحنه خارج میکرد، لکن توطئه اخیر با منحصر کردن دخالت مجتهدین در سیاست، همه ملت را در سراسر کشور از دخالت در امور سیاسی منع میکند و طب?عی است که این توطئه کنار گذاشتن ملت از عرصه سیاست بسیار وحشتناکتر از توطئه کنار بودن روحانیون از سیاست است.
می بینیم که این ماجرای تلخ دارای آفات و آسیبها و زیانها و خطرات فراوان میباشد و به همین دلیل امام خمینی از آن احساس نگرانی میکرد.
برای خنثی سازی این توطئه بزرگ و عجیب، هم علمای جامع نگر و آزاداندیش و مبارز و سائس و مدیر و مدبر باید تلاش کنند و به آگاه سازی بپردازند. و هم مردم باید مراقب باشند و نگرانی امام خمینی را دریابند و با اندیشههای ژرف و بینش آفرینیهای او در این موضوع و سایر موضوعات و در هر عرصه از حیات اجتماعی و سیاسی مواجههای فکورانه و متعهدانه داشته باشند.