صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۲ - ۰۲:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۱۴۵۶
ترجمه: نازنین شاه‌رکنی - مقدمه: در دو بخش پیشین «پرسش‌هایی در مورد فمینیسم» پاسخ‌هایی شفاف ارائه شده است. پیش‌تر گفتیم که آگاهی از این روشنگری‌ها، هم برای آنان که چیزی از فمینیسم نمی‌دانند، و هم برای آنان که، تحت‌تأثیر تبلیغات غیرواقعی، از فمینیست‌ بودن ابراز برائت می‌کنند، مفید و ضروری است. خوشبختانه هر دو گروه مخاطبان نیز واکنش‌های مثبت و پذیرنده‌ای نسبت به این بحث ابراز کرده‌اند. بخش آخر این پاسخ‌ها را پی‌ می‌گیریم.

* آیا فمینیست‌ها از مردها بیزارند؟

** فمینیست‌ها از مردان بیزار نیستند، اما با پدرسالاری، سلطه مردان و «مردانگی» در مردان (یا در زنانی که از الگوهای رفتاری مشابهی تبعیت می‌کنند) مخالف‌اند: مردانگی‌ای که در قالب سلطه‌جویی، پرخاشگری و خشونت ابراز می‌شود. ما مخالف نظام پدرسالار و ایدئولوژی پدرسالاری هستیم که به موجب آن، مردان جنس برتر به حساب می‌آیند و حقوق بیشتری به آنها تعلق می‌گیرد. البته همه نظام‌ها را مردم ابقا می‌کنند. این نظام نیست که زنی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد یا به او تجاوز می‌کند، بلکه یک مرد است. این نظام نیست که دختری را از مالکیت محروم می‌کند، بلکه پدرش است. بنابراین، ما بر ضد مردانی هستیم که زنان را همتای خود و برابر با خود نمی‌پندارند، مردانی که با زنان به مثابه کالا و مایملک خود برخورد می‌کنند.

متأسفانه بعضی از مردان سلطه‌جو هستند و این‌گونه خصوصیات را در خود دارند. حتی «دموکرات‌ترین و سوسیالیست‌ترین» مردانی هم که به برابری در جامعه معتقدند اغلب از اعمال برابری در داخل خانه و در روابط بین زن و مرد امتناع می‌کنند.

البته همان‌گونه که معتقدیم زنان ماهیتاً دلسوز و پرورش‌دهنده نیستند، معتقدیم که مردان هم در ذات خود پرخاشجو و سلطه‌گ�� نیستند. آنها نیز مانند زنان قربانی شرایطی هستند که در آن رشد کرده‌اند، مردان نیز مانند زنان در دام تصاویر و نقش‌هایی افتاده‌اند که جامعه برایشان تعیین کرده است.

مشکل اینجاست که به نظر نمی‌رسد مردان به این موضوع واقف باشند. در واقع، شمار کمی از مردان حاضرند برای رهایی خود و تبدیل شدن به موجودی انسانی‌تر و دموکرات‌تر تلاش کنند. به علاوه، بعضی مردان در برابر هر حرکتی که زنان انجام می‌دهند جبهه می‌گیرند و به همین دلیل فرصت آن را که به چنین موضوعی فکر کنند از دست می‌دهند.

فمینیست‌ها نسبت به زنانی که از پدرسالاری حمایت می‌کنند یا به نحوی درصدد توجیه آن برمی‌آیند نیز انتقاد دارند. فمینیست‌ها زنانی را هم که روحیه دیکتاتوری،‌ غیردموکراتیک و پرخاشجو دارند طرد می‌کنند. بسیاری از ما زنانی مانند مادلیل آلبرایت را الگو نمی‌دانیم.

موضوع برابری جنسیتی در مورد تنش و تعارض بین زنان و مردان نیست، بلکه در مورد تنش و تعارض بین آنهایی است که خواهان برابری زنان و مردان‌اند و کسانی که خواستار بقای سلطه مردان هستند.

همه ما می‌دانیم که همه در میان مردان و هم در میان زنان افرادی از هر دو دسته یافت می‌شوند. مردان اغلب مردانگی، حقوق و الگوهای رفتاری خوب را اعمال می‌کنند. نخستین‌بار است که مردانگی، قدرت مردانه، تمایلات جنسی مردانه، دانش مردانه و بازی‌های جنگی مردانه زیر ذره‌بین گذاشته و بررسی انتقادی شده‌اند. بررسی‌کنندگان هم زن هستند و هم مرد.

بنابراین، ساده‌انگارانه و غلط است که فکر کنیم جنگ برای برابری جنسیتی جنگ بین زنان و مردان است. این جنگ، جنگ بین نظام باورها و ایدئولوژی‌هاست، بین آنها که خواهان اضمحلال سلسله مراتب جنسیتی، سلسله مراتب کاستی، سلسله مراتب طبقاتی، سلسله مراتب نژادی و... هستند و آنها که خواهان حفظ وضع موجودند و همه چیز را آن‌گونه که هست می‌خواهند.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که بین منافع زنان و مردان دوگانگی‌ها و تعارضاتی وجود دارد. البته نه به این دلیل که آنها زن و مرد به دنیا آمده‌اند، بلکه به دلیل تقسیم کار جنسیتی که بر آنها تحمیل می‌شود و در نتیجه به مسئولیت‌های متفاوت و، متعاقب آن، تجربه‌ها و نیازهای مختلف منتهی می‌شود. شناخت و طرح این دوگانگی‌ها و تعارضات ضروری است.

* همه اینها به نظر معقول می‌آید. پس چرا فمینیسم تهدیدآمیز جلوه می‌کند؟ چرا اغلب به مسخره گرفته می‌شود و چرا این‌قدر خشم برمی‌انگیزد؟‌

** واقعیت این است که بعضی از افراد تمایل داشته‌اند بسیاری از شایعات و حرف‌های ناخوشایندی را که در مورد فمینیسم و فمینیست‌ها زده می‌شود بپذیرند. آنها با فمینیسم مشکل دارند و به همین دلیل مایل‌اند که به فمینیست‌ها حمله یا آنها را مسخره کنند. این احساس گاه در قالب جوک بروز می‌یابد (آیا شما هم یکی از آن زنان مردنمای پشمالو هستید؟ هه هه هه!)، گاه در قالب ترس (ببین! زیاد دور و بر زن من نباش. نمی‌خواهم در خانه خودم یک فمینیست داشته باشم!) و گاه به شکل یک حمله تمام عیار به فمینیست‌ها خود را نشان می‌دهد.

نقاط ضعف و اشتباهات هر فمینیستی به سادگی به حساب فمینیسم گذاشته می‌شود. برای مثال، اگر زنی که دست بر قضا فمینیست هم هست سیگار بکشد و مشروب بنوشد، این فمینیسم است که مسئول است؛ اما اگر مرد مارکسیستی سیگار بکشد، کسی مارکسیسم را مسئول نمی‌داند. به نظر می‌رسد مردم فراموش می‌کنند که زنان فمینیست انسان هم هستند و بنابراین ممکن است سیگار بکشند، مشروب بنوشند، عصبانی شوند، غیرمنطقی برخورد کنند، به فرزندان خود بی‌توجهی کنند و... درست مثل هر زن یا مرد دیگری.

فمینیسم مسئول نقاط ضعف و تقصیرات ما نیست. فمینیست‌ها می‌گویند که زنان انسان‌اند و در نتیجه، مثل هر انسان دیگری، حق دارند اشتباه کنند و نقطه ضعف داشته باشند.

اینکه بعضی از زنان طبقه کارگر و طبقه متوسط سیگار می‌کشند، آن‌طور که دوست دارند لباس می‌پوشند و موهایشان را آن مدلی که دوست دارند کوتاه می‌کنند بیشتر نشانه استقلال و آزادی آنهاست تا فمینیست بودنشان. در واقع، بسیاری از این زنان «آزاد» و «جسور» ممکن است فمینیست‌ نباشند یا دوست نداشته باشند که فمینیست خطابشان کنند.

این تعجب‌آور نیست که مردم از مطرح شدن فمینیسم احساس خطر می‌کنند. بعضی بسیار صادقانه می‌گویند: «می‌دانید، ما با مسائلی مثل برنامه‌های رفاهی برای زنان مشکلی نداریم، ولی این فمینیسم دیگر زیادی است.»

هراس مردم از فمینیسم چند علت دارد. تندروهای مذهبی بعضی از ادیان از فمینیست‌ها به دلیل انتقاد دائمی‌شان از ماهیت پدرسالارانه و ضد زن این تفکرات و قوانین و از سنت‌های خانوادگی مبتنی بر دیدگاه‌های سنتی بیزارند. گاه شدت خشم این افراد به حدی است که هیچ چیز جز مرگ فمینیست‌های قومی آسوده‌شان نمی‌کند. شاهد این مدعا هم بلوایی است که در مخالفت با تسلیما نسرین به پا شد و حملاتی که دائماً در پاکستان به حقوقدانان مدافع حقوق بشر و فمینیست‌های فعال صورت می‌گیرد.

در بسیاری از کشورها نیز کلیسای کاتولیک با زنانی که می‌خواهند اختیار حاملگی و جسم خود را داشته باشند جنگ به راه انداخته است. در آمریکا، مسیحیان راست‌گرا نه تنها با زنانی که خواهان حق انتخاب هستند مخالف‌اند، بلکه پزشکانی را که در این زمینه به زنان خدماتی ارائه می‌دهند تهدید می‌کنند. مردان راست‌گرای افراطی، فمینیست‌ها را با عناوینی چون ضد خانواده، ضد سنت و ضد مذهب سرزنش می‌کنند. در آسیای جنوبی، رهبران تندرو مذهبی با خواسته‌های فمینیست‌ها برای تصویب قوانین مترقی خانواده به شدت مخالفت کرده‌اند.

مردان سرمایه‌دار، بخصوص، مخالف فمینیسم هستند چرا که می‌دانند اگر آگاهی زنان ارتقا یابد، از پذیرش اینکه به عنوان مصرف‌کننده زیر سلطه قرار بگیرند سر باز می‌زنند و همین‌طور دیگر مشاغل کم‌درآمد و غیرتخصصی را نمی‌پذیرند. آنها همچنین دشمن فمینیست‌هایی هستند که با هرزه‌نگاری (تقلیل زنان در حد کالایی جنسی)، صنعت تولید لوازم آرایش (تقلیل زنان به جسمشان)، صنعت تولید غذای بچه (که موجب مرگ شمار زیادی از کودکان شده است) و صنعت تولید لوازم جلوگیری از بارداری (که با زنان جهان سوم به مثابه موش آزمایشگاهی برخورد کرده و برایشان لوازم غیربهداشتی تولید کرده است) مبارزه می‌کنند. این صنایع، همه صنایع چند میلیارد دلاری هستند که مالکانشان در حساب‌های خود به قدر کافی پول و سرمایه دارند تا با هر آنچه سد راه پیاده کردن طرح‌های شیطانی‌شان است درافتند.

بعضی دستگاه‌های نظامی نیز دشمن جان فمینیست‌ها هستند چون آنان اغلب ضد جنگ و در خط مقدم جنبش‌های صلح‌طلب هستند.

جریانات فکری غالب در دانشگاه‌ها نیز ناراضی‌اند چون محققان فمینیست از تعصبات پدرسالارانه در رشته‌ها و نهادهای دانشگاهی پرده برداشته‌اند.

رفقا در احزاب سیاسی چپ و اتحادیه‌های کارگری از اینکه فمینیست‌ها در مورد نحوه برخورد با زنان در این سازمان‌ها سؤال‌ها و تردیدهایی مطرح می‌سازند ناراحت‌اند.

یکی دیگر از دلایلی که مردم از فمینیسم‌ هراس دارند این است که احتمالاً فمینیسم تنها ایدئولوژی‌ای است که به حریم خانه‌ها وارد می‌شود، و خصوصی‌ترین روابط و عمیق‌ترین باورها، ارزش‌ها، گرایش‌ها، الگوهای رفتاری و حتی باورهای مذهبی‌مان را پرسش‌برانگیز می‌کند. ایدئولوژی‌ای که از عهده چنین کاری برمی‌آید، به طور حتم برای بسیاری تهدیدکننده می‌نماید.

با تردید کردن نسبت به برتری و سلطه مردان، ما گاه ناگزیر با پدر، برادر، شوهر و پسرمان درمی‌افتیم زیرا اینها مردانی هستند که پدرسالاری را به شکلی دردآور برایمان تجسم می‌بخشند.

فمینیسم وضعیت جامعه را در همه سطوح، هم در سطح روابط بین فردی و هم در سطح روابط خانوادگی، به چالش می‌کشد. به چالش کشیدن پدرسالاری هم برای مردانی که مورد سؤال قرار می‌گیرند دردآور است و هم برای زنانی که سؤالات را پیش می‌کشند. زنان تنها از طریق مبارزه ممکن است منفعتی کسب کنند چرا که جز زنجیرهایی که به دست و پایشان بسته شده چیزی برای از دست دادن ندارند. مردان نیز در جامعه جدیدی که فمینیست‌ها خواهان آن هستند نفع می‌برند، اما بسیاری از آنها مایل نیستند دستاوردهای کوتاه‌مدتشان را فدای منافع بلندمدت کنند.

ما اغلب به این فکر فرو می‌رویم که آیا به چالش کشیدن پدرسالاری درست است. یا نه؛ آیا این کار واقعاً ارزش دارد یا نه؛ آیا اگر در خانه، محل کار یا جامعه با یکی از اقسام تبعیض جنسیتی مواجه شویم، می‌توانیم جلو خشممان را بگیریم یا نه.

چه می‌توانیم بکنیم وقتی همسرانمان برای کاری که ما می‌کنیم پول می‌گیرند یا کار و حرفه‌شان بر کار و حرفه ما ارجحیت دارد؟

وقتی به دختربچه‌ای کمتر از برادرش غذا می‌دهند چه باید بکند؟ یا اگر به برادرش اجازه می‌دهند به مدرسه برود و در هر موضوع دیگری هم اولویت را به برادرش می‌دهند چه می‌تواند بکند؟

چه بر سر دختری می‌آید که از مایملک خانواده هیچ بهره‌ای نمی‌برد؟

چه بر سر مادری می‌آید که پسرش، چون مرد است، خواسته‌های خود را به او تحمیل می‌کند؟

چه می‌توانیم بکنیم وقتی که تحقیر می‌شویم، مورد تمسخر قرار می‌گیریم و سرکوبمان می‌کنند؟‌

و با این وصف، حتی کوچک‌ترین اشاره اعتراض‌آمیز به چنین برخوردهایی تهدیدآمیز تلقی می‌شود!

نمی‌توان انکار کرد که مسائل جنسیتی ب��یار خصوصی و در نتیجه حساسیت‌برانگیز و عاطفی‌اند. برای مواجهه با این مسائل، هم باید عوامل بیرونی نظیر مدارس، نظام قضایی، دولت و سرمایه‌دارها را به چالش کشید و هم خصوصی‌ترین روابط (نظیر روابط زن و شوهر، خواهر و برادر، مادر و دختر)، باورها و ارزش‌ها را. تضاد و تعارض اغلب بین دو گروه یا اجتماع متفاوت با منافع مختلف نیست، بلکه بین اعضای یک خانواده است. گاه تضاد و تعارض بین دو بُعد از شخصیت یک فرد است.

از ما می‌خواهند که در زندگی خصوصی‌مان هم موضع بگیریم؛ کاری که اغلب به معنای دوپاره شدن ماست. از دریافتن اینکه نزدیک‌ترین افراد به ما برخلاف منافعمان عمل می‌کنند، ما را با خود برابر نمی‌دانند و به لحاظ جنسیتی استثمارمان می‌کنند گیج می‌شویم.

فرایند رشد آگاهی فرایندی بسیار دردناک است. به همین دلیل نه فقط مردان که اغلب زنان نیز مایل‌اند از این درگیری‌ها و سردرگمی‌ها اجتناب کنند. ما با فمینیسم راحت نیستیم چون فمینیسم ما را هم وامی‌دارد تا به خود با دیدی انتقادی نگاه کنیم و ببینیم کجا و چگونه از زنانگی‌مان سوءاستفاده می‌کنیم، به «مکر زنانه» روی می‌آوریم و دیگران را استثمار می‌کنیم یا چه مواقعی، در روابط خانوادگی یا سازمانی، غیردموکراتیک و اقتدارگرایانه رفتار می‌کنیم.

به عبارت دیگر، فمینیسم ما زنان را نیز دعوت می‌کند تا به پدرسالار درون خود، که منبع «مردانگی»، پرخاشگری و قدرت‌طلبی است، نگاهی بیندازیم. بالاخره، زنان هم اندیشه پدرسالارانه را درونی کرده‌اند. ما نیز مثل مردان در خانواده‌های پدرسالار بزرگ می‌شویم، با سنت‌های مشابهی خو می‌گیریم و در همان نظام آموزشی پدرسالارانه‌ای درس می‌آموزیم که مردان درس می‌آموزند. در نتیجه، بسیاری از زنان نیز باور دارند که مردان جنس برترند. بسیاری از زنان نیز بین فرزندان دختر و پسر خود تبعیض قائل می‌شوند. این زنان هستند که گاه دامنه حرکت و گزینه‌های پیش‌روی خود را محدود و صدای خود را در گلو خفه می‌کنند. تردید کردن در آنچه سال‌ها باور داشته‌ایم و تغییر آن برای ما زنان نیز بسیار دردناک است.

به قول ماریا میس، بیشتر مردان و زنان تلاش می‌کنند تا از بررسی ماهیت واقعی روابط جنسیتی در جامعه اجتناب کنند چون می‌ترسند که بنای خانواده – آخرین جزیره صلح و آرامش در دنیای خشن و سرد پول‌سازی و قدرت و طمع – ویران شود.

به علاوه، اگر این موضوع به خودآگاه مردم وارد شود، مجبور می‌شوند بپذیرند که خود نیز در این استثمار و سرکوب شریک‌اند و بنابراین اگر می‌خواهند به روابط انسانی واقعاً آزاد دست یابند، باید در رفتار خود تجدیدنظر کنند و از مشارکت در نظامی که حاصلش تولید روابط استثماری است دست بکشند.

این فمینیست‌ها هستند که شهامت به خرج داده و سکوت خود را در مورد رابطه استثماری و نابرابر بین زن و مرد شکسته‌اند و خواهان تغییر آن هستند. به همین دلیل هم مایه وحشت و نگرانی‌اند. هر کجا که فمینیست‌ها گام‌های بلند برداشته‌اند، با خشونت‌آمیزترین واکنش‌ها مواجه شده‌اند.

چند سال قبل در کانادا مردی وارد دانشگاه مک‌گیل شد و 14 دانشجوی زن را کشت. وی ظاهراً در نامه‌ای که از او به جا مانده نوشته بوده است که «زنان جدید» خشم او را برانگیخته‌اند.

بعضی معتقدند که رشد جهانی هرزه‌نگاری و خشونت با زنان تلاشی است برای برگرداندن زنان به جایگاه قبلی خود. در آسیای جنوبی و خاورمیانه، در موارد متعدد، به صورت زنانی که خود را نمی‌پوشاندند اسید پاشیده شده است و زنانی که بازوان خود را نپوشانده بودند شلاق خورده‌اند.

وقتی دهقانان، کارگران و سیاهپوستان نیز تصمیم گرفتند در قالب گروه‌های سازمان یافته، نظام ناعادلانه زمان خود را به چالش بکشند، با واکنش‌های بسیاری مواجه شدند؛ اما واکنش‌ها نسبت به فمینیست‌ها فرق داشت.

خشونت با فمینیست‌ها تنها نشان‌دهنده این است که آنها نظامی را هدف حمله قرار داده‌اند که عمیقاً ریشه دوانیده است. کسانی که امتیازات و منافعشان در خطر است طبعاً با فمینیست‌ها میانه خوبی ندارند.

* اگر فمینیسم این قدر دردآور است، پس چرا زنان و بعضی از مردان آن را می‌پذیرند و برای اشاعه آن تلاش می‌کنند؟‌

** خوب، واضح است که پذیرش فمینیسم با لذت‌هایی هم همراه است: لذت مواجه شدن با چالش‌های جدید، لذت دست یافتن به ایده‌های نو و خلق دنیایی جدید. در واقع، هیچ چیز جدیدی خلق نمی‌شود مگر با تحمل درد از دست دادن چیزهای قدیمی. تولد هر نوزادی با درد همراه است. دانه‌ای هم که در دل خاک کاشته می‌شود یابد بترکد تا زندگی جدیدی از دلش سر برآورد. دانه‌ای که نمی‌ترکد یا شرایط نابودی خودش را فراهم می‌کند، دانه خشک یا نازا نامیده می‌شود.

ما فمینیست‌ها این درد را آگاهانه می‌پذیریم. آنها که برای برچیده شدن برده‌داری، استقرار سوسیالیسم و دموکراسی و جامعه‌ای رها از کاست‌پرستی و نژادپرستی کوشیده‌اند هم‌اکنون نیز در تلاش‌اند تا زمینه را برای حذف بسیاری از ایدئولوژی‌ها و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجود مهیا کنند. تولد و مرگ دو روی یک سکه‌اند. در واقع، فمینیسم برای بسیاری از زنان نقش نجات غریق را داشته است و بسیاری از آن با عنوان تجربه‌ای رهایی‌بخش و توانمندساز یاد می‌کنند.

فمینیسم ما را از این احساس که همه خرابی‌ها تقصیر ماست می‌رهاند. بسیاری از زنان، وقتی که مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند یا به آنها تجاوز می‌شود، گناه را به گردن خود می‌اندازند و فکر می‌کنند حقشان بوده است. فمینیسم زنان را از این وضعیت می‌رهاند. فمینیسم ما را از شر احساس گناه و بی‌کفایتی، از زندگی بدون حق انتخاب، از زندگی در سکوت و خفقان و از زندگی بدون حق اظهارنظر نجات می‌دهد. فمینیسم ما را از تقدیرگرایی می‌رهاند و به ما نشان می‌دهد که اگرچه «جنس» ما طبیعی است، اما «جنسیت» ما برساخته اجتماع است. این جامعه است که ما را زنانه یا مردانه بار می‌آورد و نقش‌ها، حقوق و تکالیف گوناگونی به زنان و مردان محول می‌کند.

به یمن وجود فمینیسم، ما دیگر قربانی و منفعل نیستیم بلکه به موجوداتی زنده، فعال، تغییردهنده و سازنده تبدیل شده‌ایم.

فمینیست‌ها همچنین به دنیا نشان داده‌اند که زنان انسان‌اند و حقوق زنان حقوق بشر است. ما به عنوان انسان این توان را داریم که با تعریف دوباره جنسیت، روابط جنسی را از نو خلق کنیم، ساختارهای جدیدی برای خانواده بیابیم و رابطه‌ای عادلانه و برابر بین زن و مرد به وجود آوریم.

با ارزش‌ترین هدیه‌ای که فمینیسم به ما داده برقراری پیوندی عمیق است بین ما و دیگر زنانی که در اشک‌ها و لبخندهای ما سهیم بودند، همه آنچه را گفتیم و حتی همه آنچه را نتوانستیم بگوییم درک کردند و فهمیدند، به ما این امکان را دادند که با آنها از هر دری سخن بگوییم یا سکوت کنیم و هیچ نگوییم، ما را آزاد گذاشتند که از ته دل بخندیم یا بگرییم و، خلاصه، دست به دست ما دادند تا مسیر پرت و ناهمواری را که به برابری جنسیتی منتهی می‌شود بپیماییم.

* اگر آزادی مردان به آزادی زنان متصل است و اگر آنها نیز در دام نظام پدرسالارانه اسیرند، چرا از فمینیسم هراس دارند؟

** همه مردان از فمینیسم هراس ندارند و همه آنها هم با آن مخالف نیستند، اما شمار قابل توجهی از آنان چنین‌اند. دلیل این امر عمدتاً آن است که نظام پدرسالاری به مذاقشان خوش می‌آید. فمینیسم برتری مردان و سلطه آنان و اقتدار مردانه را به چالش می‌کشد و مردان را وامی‌دارد تا در گرایش‌ها و رفتارهای خود و همچنین جایگاهشان در جامعه بازنگری کنند. این کار نه آسان است و نه مطلوب. هیچ حاکمی به سادگی از قدرت خود درنمی‌گذرد.

مردان در نظام موجود از امتیازات بی‌شماری بهره‌مندند؛ امتیازاتی همچون جایگاه برتر در جامعه و عشق و احترامی که از بدو تولد دریافت می‌کنند. به علاوه، کودکان پسر به غذا، مراقبت‌های پزشکی و آموزش بیشتر و بهتری دسترسی دارند و همچنین از آزادی‌های بیشتری برخوردارند – آزادی حرکت، آزادی بیان و آزادی انتخاب. مردان بیشتر از زنان از دارایی‌ خانواده ارث می‌برند و بسیاری از قوانین نیز همچنان به نفع مردان است. مردان 90 درصد کرسی‌های نمایندگی را در پارلمان‌ها و بیش از 80 درصد سمت‌های مدیریتی را در محیط‌های کاری به خود اختصاص داده‌اند.

افراد بسیاری از فمینیست‌ها هراس دارند چون آنها درباره نابرابری روابط زن و مرد لب به سخت گشوده و از نابرابری و خشونتی که در خانواده‌ها وجود دارد پرده برداشته‌اند.

از طرف دیگر، مردان از زنان مستقل و مسلط هراس دارند و هراسشان از این است که زنان در حوزه اشتغال رقیب آنها شوند. اما اگر نقش زنان به خانه‌داری محدود بماند، می‌توان به وقت ضرورت استخدامشان کرد و در مواقع دیگر به راحتی اخراجشان کرد.

اگر تعریف ما از نقش زنان تغییر کند و زنان در نشان دادن قابلیت‌ها و ظرفیت‌های خود به پیشرفت‌های قابل توجهی دست یابند، اعمال چنین تبعیضی دیگر میسر نخواهد بود. در چنین صورتی، افراد را به دلیل شایستگی‌هایشان به کار می‌گیرند و نه به دلیل مرد یا زن بودنشان. این اتفاق هم لاجرم به مذاق مردان خوش نمی‌آید.

به طور خلاصه، از آنجا که فمینیسم وضعیت موجود را به چالش می‌کشد و خواهان ایجاد تغییراتی بنیادی در جامعه است، و از آنجا که با تحقق اهداف فمینیستی مردان امتیازات غیرمنصفانه فعلی‌شان را از دست می‌دهند (و البته از این رهگذر امتیازات دیگری به دست می‌آورند که در حال حاضر نسبت به آنها آگاهی ندارند)، فمینیسم برای مردان ناخوشایند جلوه می‌کند.

* منظور شما این است که در بلندمدت مردان هم مثل زنان از فمینیسم بهره می‌برند هر چند که الان به این مسئله واقف نیستند؟

** دقیقاً. فمینیسم خواهان حذف همه اشکال نابرابری، سلطه و سرکوب از طریق ایجاد نظمی اجتماعی و اقتصادی در خانه‌ها و در سطح ملی و بین‌المللی است. مردان نیز ضرورتاً از این نظم جدید نفع می‌برند. البته در شرایط جدید مردان بعضی امتیازات اجتماعی خود را از دست می‌دهند؛ اما در عوض، امتیازات دیگری به دست خواهند آورد. جامعه هم از این تغییر نفع می‌برد.

مثلاً اگر به همه فرزندان یک خانواده (و نه فقط فرزندان پسر) امکان شکوفایی استعدادهایشان داده شود، خانواده و جامعه از خلاقیت‌ها و استعدادهای بیشتری بهره می‌برند. اگر زنان را وابسته و درمانده بار نمی‌‌آوردیم تا دائماً به حمایت دیگران محتاج باشند، خانواده‌هایمان غنی‌تر، قوی‌تر و خودکفاتر می‌شدند، مردان مسئولیت‌های اقتصادی کمتری بر عهده می‌گرفتند و فشار اقتصادی کمتری متحمل می‌شدند. از همه مهم‌تر اینکه در جامعه جدید، مردان قادر خواهند بود تمایلات فردی‌شان را مطرح کنند. آنان می‌توانند به مشاغلی روی بیاورند که در حال حاضر «زنانه» نامیده می‌شوند یا صرفاً در خانه بمانند و خانه‌داری کنند. در جامعه جدید، مردان هم قادر خواهند بود جنبه‌های زنانه شخصیت خود را پرورش دهند و فعالیت‌هایی را که اکنون از آنها دریغ می‌شود انجام دهند. فمینیسم مردان را از تن دادن به نقش‌ها و مسئولیت‌هایی که جامعه فعلی از آنان می‌خواهد می‌رهاند. در جامعه جدید، هم مردان و هم زنان می‌توانند ماهیت حقیقی خود را آشکار کنند.

هدف فمینیست‌ها فقط این نیست که نیمی از جایگاه‌های موجود در نظام فعلی را به زنان اختصاص دهند یا اینکه هنگام توزیع قدرت در ساختار نابرابر و غیرمنصفانه فعلی، زنان سهمی برابر با مردان دریافت کنند. فمینیست‌ها خواهان دگرگونی کامل جامعه و روابط اجتماعی هستند.

به علاوه، به عقیده ما، فمینیسم تنها به معنی رد ارزش‌های پدرسالارانه‌ و مردانه به عنوان تنها شکل معتبر نیست. فمینیسم یعنی بازنگری و ارزیابی مجدد همه چیز.

به عبارت دیگر، فمینیسم درصدد نیست تا زنان را مثل مردان کند، بلکه درصدد است تا خودب و بد را در هر دو جنس مرد و زن بیابد و فرهنگی بدیل ایجاد کند.

* اگر به نظر شما مردان هم از جنبش فمینیستی نفع می‌برند، پس چرا زنان همیشه در گروه‌های صرفاً زنانه خود را سازماندهی می‌کنند؟

** جنبش زنان ابتدا برپایه این فرضیه شکل گرفت که زنان منافع مشترکی دارند. این در حالی است که جنبش فمینیستی به دنبال استقرار جامعه‌ای است که در آن همگان منتفع می‌شوند. با این حال، در بعضی مقاطع مبارزه، لازم است که زنان ماهیت ستمی را که بر آنان می‌رود درک کنند و راهبردهایی را برای تغییر موقعیت خودشان طرح‌ریزی کنند.

منطقی که در اینجا به کار گرفته می‌شود با منطقی که بر حمایت از سایر طبقات محروم حاکم است متفاوت نیست. مثلاً ما از استقلال مبارزات دهقانان یا کارگران همان‌گونه حمایت می‌کنیم که از استقلال جنبش‌های طبقاتی، قومی و ملی.

استقلال برای جنبش زنان اهمیت بیشتری دارد زیرا مسئله‌ای که آنها برایش مبارزه می‌کنند پیچیده‌تر و مزمن‌تر است. هدف نهایی جنبش زنان غلبه گروهی بر گروه دیگر (در اینجا زنان بر مردان) نیست، بلکه بازنگری و بازسازی همه ابعاد حیات اجتماعی است.

دیگر گروه‌ها می‌توانند در چارچوب نظام پدرسالارانه نیز به خواسته‌های خود دست پیدا کنند. آنها می‌توانند با مغلوب یا حذف کردن دشمنان خود به پیروزی برسند.

اما جنبش زنان در چارچوب نظام پدرسالاری به موفقیت دست نمی‌یابد. جنبش زنان می‌باید ابتدا بر مشکلات طبقاتی و دیگر مشکلات منبعث از تفاوت اعضایش با یکدیگر فائق آید. جنبش زنان برای کسب موفقیت لاجرم باید جوهره جامعه را تغییر دهد و دشمنان خود را مغلوب کند.

پیوستن به جنبش زنان به این معنا با سختی‌های بسیاری همراه است و زنان می‌باید با این فرایند به خوبی آشنا شوند. ایجاد سازمان‌های زنانه گوناگون و جداگانه‌ای ضرورت دارد تا فضایی به وجود آورند که زنان در آن بتوانند آزادانه سخن بگویند، مهارت‌های رهبری و اعتماد به نفس را در خود پرورش دهند، به رفتارهای خود با دید انتقادی نگاه کنند و برنامه‌ها و راهبردهایی را برای تغییر به کار گیرند. داشتن سازمان‌های جداگانه به معنای جدایی‌طلبی از مردان نیست. اغلب فمینیست‌ها همراهی و حمایت مردان دلسوز را با روی خوش می‌پذیرند. ما نیز در مبارزات طبقات کارگر و دهقان شرکت می‌کنیم و از گروه‌هایی که برای آزادی‌های مدنی، حقوق بشر، حقوق اقلیت، محیط زیست و... فعالیت می‌کنند حمایت می‌کنیم. برای پیشبرد اهداف مشترکی که به دموکراسی و اکولوژی مربوط است، فمینیست‌ها با دیگر جنبش‌ها و سازمان‌ها متحد می‌شوند.

در پایان باید بگوییم که به عقیده ما، فمینیسم نه تنها برای جامعه ما ضروری است، بلکه برای همه کسانی که برای تعریف کردن آن می‌کوشند، در شکل دادن به آن نقش دارند و در واقع با آن زندگی می‌کنند تجربه‌ای هیجان‌انگیز هم هست.

ما معتقدیم که فمینیسم به ما مسیری را می‌نمایاند که دیگر «ایسم‌»ها در نمایاندنش ناکام مانده‌اند. اغلب «ایسم»ها یا نیمی از جمعیت بشر را نادیده گرفته‌اند یا زمینه را برای مشارکت فعال آنان مهیا نکرده‌اند. همچنین «ایسم»های دیگر، با تأکید بیش از حد بر واقعیات مادی یا «عینی»، از توجه به واقعیات خصوصی و ذهنی غافل مانده‌اند. فمینیست‌ها چراغی را که در انتهای تونل اکتشافاتشان است می‌بینند؛ چراغی که ما را به سمت استقرار نظام اجتماعی انسانی و عادلانه‌ای رهنمون می‌شود.

فمینیسم هیجان‌انگیز است، دقیقاً به این دلیل که ما را وامی‌دارد تا خصوصی‌ترین روابط، شخصی‌ترین باورها، و تجربه‌های ذهنی و عاطفی بیان‌نشده‌مان را بازنگری و تعریف مجدد کنیم و تغییرشان دهیم. برای اولین بار ما یک مکتب فکری، یک «ایسم» داریم که خواستار تغییرات بنیادی در جامعه و در همه سطوح (شخصی و درونی) است.

فمینیسم هیجان‌انگیز است چون شخص دیگری در جایی دیگر آن را برای ما تعریف نکرده است.

فمینیسم‌ دائماً در حال تکامل است و ما می‌توانیم آن را به گونه‌ای شکل دهیم که با نیازهایمان سازگاری داشته باشد. همه باید تلاش کنیم معنایی برای فمینیسم بیابیم.

سیال بودن این «ایسم» نوظهور چیز بدی نیست چون برای اولین بار یک شیوه زندگی زمانی تجربه می‌شود که هنوز در قالب نظریه فرمول‌بندی نشده است.

فمینیسم برای ما فرایند مهم آموختن و کشف کردن است؛ فرایندی که ضرورتاً کند و تردیدآمیز است. به همین دلیل حتی در بین فمینیست‌ها تفاوت هست چون ما در حال آموختن هستیم و هر یک در مقطعی از این فرایند قرار داریم.

از آنجا که فمینیسم به موقعیت‌های عینی و واقعی زندگی می‌پردازد، شکل ملموس آن در جوامع گوناگون تغییر می‌کند.

برای مخالفان فمینیسم، وضعیت غیرقطعی این ایدئولوژی نقطه ضعف آن محسوب می‌شود. اما برای ما و برای ایدئولوژی ما، این وضعیت مثبت است. فمینیسم هیجان‌انگیز است چون سفری در جریان و مستمر است. فمینیسم، به عنوان جنبشی که خواهان دگرگون کردن ساختارهای اجتماعی و افراد است، سفری مادام‌العمر است.

ما از شما دعوت می‌کنیم که برای خلق دنیایی بهتر، در تعریف کردن و شکل دادن به این ادئولوژی جدید مشارکت کنید.

نام:
ایمیل:
نظر: