«كاري به اين ندارم كه ايدئولوژي هاي مختلف چگونه هستند و ممكن است تحجر و دگماتيسم در بعضي ايدئولوژي ها باشد. ولي اسلامي را كه من مي شناسم و به آن معتقدم و بسياري هم مثل من فكر مي كنند، اسلام دگم نيست. اسلام دستور نداده است كه با كساني كه مخالف عقيده ما هستند، قطع رابطه شود يا صحبت نكنيم. وقتي مي شود با آنها بمانيم و با عمل، عقايدمان را به دنيا معرفي كنيم، راهي كه اسلام خواسته است را چرا دنبال نكنيم؟» اين بخشي از اظهارات آيت الله هاشمي در گفت وگو با فصلنامه مطالعات بين المللي است كه روز گذشته منتشر شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني آيت الله هاشمي رفسنجاني، گزيده يي از اين مصاحبه بدين شرح است:
- آنچه به من در اين مسائل كمك مي كند، مساله اعتدال است. تقريبا هميشه از نوجواني و جواني در روستا و در قم، در بحث ها و سخنراني هايم معتدل حركت مي كردم. در مبارزه هم اين گونه بودم. آنقدر معتدل بودم كه اواخر مبارزه، منافقين و كساني كه مي خواستند خيلي تند باشند، با من درگير شده بودند. مبارزه مسلحانه را نفي نمي كردم. ولي در كنارش موارد زيادي را شرط مي كردم.
روحيه اعتدال، به من كمك مي كرد كه مسووليت اجرايي كشور را كه به عهده گرفتم به اين شكل زمينه عملگرايي برايم خيلي آسان شود. يعني طبيعت اصلي من عملگرايي بود. ضمن اينكه به خاطر عقايد و تحصيلاتي كه دارم، عقايدم را هميشه اصل قرار مي دهم. عقايدم هيچ وقت مرا تشويق به افراط گري نمي كند. هر دو جناح سياسي موسوم به راست يا چپ آن موقع با تعبيراتي كه بود، با كارهاي افراطي آنها ناسازگار بودم. نيروهاي معتدل و عملگرا مي توانستند همكار من باشند.
- من در سال هاي آخر حيات امام(ره) نامه يي را خدمت شان نوشتم، تايپ هم نكردم. براي اينكه نمي خواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح كردم و نوشتم كه شما بهتر است در زمان حيات تان، اينها را حل كنيد، در غير اين صورت ممكن است اينها به صورت معضلي سد راه آينده كشور شود. گردنه هايي است كه اگر شما ما را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود... يكي از اين مسائل رابطه با امريكا بود.
نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با امريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم، قابل تداوم نيست. امريكا قدرت برتر دنيا ست. مگر اروپا با امريكا، چين با امريكا و روسيه با امريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم، چرا با امريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آنها شويم. مذاكره مي كنيم اگر مواضع ما را پذيرفتند يا ما مواضع آنها را پذيرفتيم، تمام است.
- من آن موقع، دنبال احياي ميراث فرهنگي شيعه در عربستان بودم. ائمه ما همه در آنجا حضور داشته اند و آثار ارزشمندي از آنها در آنجا باقي مانده است. مي خواستم آنها احيا شود. در عربستان كه بودم آيت الله صافي نامه يي به من نوشتند و گفتند كه شما روي اين مساله كار كنيد... خيلي از مسائل را در گفت وگوها حل كرديم، ولي وقتي به ايران برگشتم، چون فكر مي كردند اين توافقات مي خواهد به نام من تمام شود، از كل آن صرف نظر كردند.
وزير خارجه عربستان براي پيگيري توافقات به ايران آمد، پيگيري كه نكردند حتي برعكس عمل شد. روزي از راديو شنيدم كه آقاي متكي در جده در مصاحبه يي اعلام كرده كه به آقاي ري شهري، در عربستان اهانت كرده اند. من تعجب كردم و بعدا از آقاي ري شهري سوال كردم كه آيا چنين چيزي اتفاق افتاده؟ گفتند كه نه، اصلاچنين مسائلي نبوده. گفتم كه تكذيب كن. تكذيب هم كرد. ولي راديو كار خودش را مي كند و به تكذيب ايشان اعتنايي نكرد.
- روابط با عربستان، مساله كوچكي براي منطقه نيست. اولاكشور ثروتمندي است و اكثر علماي بلاد اسلامي به نوعي با عربستان به خاطر حج و زيارت ارتباط و ثانيا منافع دارند. مساجدشان را تعمير مي كند. امكانات مي دهد، قرآن چاپ مي كند. امكانات زيادي را آنها براي ترويج امور ديني درست كرده اند. كاري را كه دانشگاه الازهر در مصر مي كرد، الان حجم زيادي از كارها و حتي كارهاي آكادميك به دست عربستان افتاده است. از همه اينها مهم تر، مساله نفت است. اگر عربستان با ما روابط خوبي داشت، مگر غربي ها مي توانستند ما را تحريم كنند؟
فقط عربستان مي تواند جاي ايران را پر كند. عربستان لازم نيست هيچ كاري انجام بدهد، اگر نفت را به اندازه سهميه اوپك توليد كند، هيچ كس نمي تواند به ما تعرض كند. چون اقتصاد دنيا نمي تواند خالي از نفت ما باشد، فكر مي كنم هنوز ايجاد روابط خوب مقدور است. ولي انسان هايي اينجا هستند كه مي بينيد نمي خواهند. شما كه در روابط بين الملل و سياست خارجي متخصص هستيد، مي دانيد. يك كلمه نسنجيده بگويند، خيلي زود بازتاب دارد، برخي اظهارات تند از دو طرف قابل تحمل نيست و بايد اصلاح شود...
- اينكه همه را از لحاظ عقيدتي قبول داشته باشيم، نه. ظلم هايي كه كشورهاي استعماري به كشورهاي جهان سوم و عقب نگه داشته شده، كرده و مي كنند كه در سابق هم بيشتر بود. هم دوران استعمار رسمي و هم دوران استعمار نو. خيلي ظلم كرده اند و واقعا مردم را استعمار مي كنند. ما با اين موارد مخالف هستيم. اما معناي آن، اين نيست كه با اينها كار نمي كنيم يا مذاكره نمي كنيم. مي توان كار كرد. نظرات را هم گفت. ما مي توانيم بدون دردسر به كشورهايي كه مظلوم هستند، كمك كنيم. طبيعتا از لحاظ عقيدتي اگر بنا بود عمل كنيم، با كشورهاي الحادي كه اصلاخدا و معنويات را قبول ندارند، طبعا نبايد با آنها همكاري مي كرديم. اما الان به آنها نزديك تر هستيم. نمي گويم كه با آنها نمي توانيم كار كنيم. با آنها هم مي توانيم كار كنيم.
- افراطي هايي بودند كه هنوز هم هستند و هميشه بوده اند. ميكونوسي كه شما مي گوييد هم از همين نوع است. جرياناتي اين گونه هميشه بوده اند. در زمان امام (ره) هم اين گونه افراد بودند. با اينكه امام هم با اين گونه كارها موافق نبودند. يك بار در يكي از كشورهاي همجوار، محموله مواد منفجره يي كشف كرده بودند و اين هم تاثير منفي روي ما داشت. بله فكر مي كنم هنوز هم آدم هاي خودسر هستند. ولي سياست كشور اين گونه نيست.
- مي خواستم با مصر رابطه برقرار كنيم كه نتوانستيم. مي خواستم با امريكا با شروطي كه گذاشته بودم، مذاكره را شروع كنم كه نتوانستم. نتوانستم غير از اين است كه نخواستم.
- ما واقعا قصد ساخت تسليحات هسته يي و سيستم نظامي هسته يي نداريم. حتي خودم يكبار در نماز جمعه به رژيم اشغالگر اسراييل توصيه كردم كه بمب اتم به نفع اسراييل هم نيست. بالاخره اگر يك روزي درگيري اتمي پيش بيايد، اسراييل يك كشور كوچك است كه ظرفيت تحمل بمب اتم را ندارد. كشور كوچكي است و خيلي آسان همه امكاناتش از بين مي رود. گرچه آنها اين نصيحت را تفسير به تهديد كردند. عميقا معتقديم كه در منطقه نبايد سلاح هسته يي باشد و اين جزو اصول سياست هاي ما بوده و هست.» رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و عضو مجلس خبرگان رهبري يادآور شد: «البته در سال هاي اخير در تصميماتي كه گرفته مي شود و مذاكراتي كه هست، نيستم، به نظرم در اين راه بن بست نيست.»
- در دوران دفاع مقدس، براي من يك تجربه مهمي پيش آمد. در اواخر جنگ، شرايطي كه با دنيا، همسايه ها، مسلمان ها و دولت هاي غربي و شرقي درست شده بود، با ما سازگاري نداشتند و ما هم با آنها سازگاري نداشتيم. متاسفانه از شعار نه شرقي، نه غربي برخي تفسيرهاي عوامانه شده بود كه با همه بايد همكاري نداشته باشيم. اما هدف اين نبود، بلكه درباره وابستگي بود كه ما بايد بدون وابستگي و با استقلال كامل سياست خودمان را داشته باشيم. اما همكاري متقابل و محترمانه با شرق و غرب را هم بايد مي داشتيم.
وي در ادامه به تجربه جنگ و دفاع مقدس اشاره كرد: «بالاخره وقايع دفاع مقدس براي كساني كه تفكري در ميدان جنگ داشتند، ثابت كرد كه نمي توان صرفا با شعار، كار كرد. بلكه بايد همراه عملگرايي وارد سياست شد.» تجربه قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل در پايان جنگ بود. وقتي اين مساله مطرح شد، در آن موقع هم فرمانده جنگ بودم و مسووليت من از همه روشن تر بود و هم قائم مقام فرمانده كل قوا بودم و اختياراتم بالابود. با تفكر وارد شدم و اين مساله را عملياتي كردم. از وزارت خارجه خواستم كه قطعنامه را نه رد و نه قبول كنند و بگذارند مذاكره كنيم. قطعنامه را قابل قبول كنيم و بعد تصميم بگيريم.»