صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۲ - ۰۵:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۶۱۹۵۶

«محمود احمدی‌نژاد ساختمان پاستور را ترک و به نارمک بازگشت.» تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از مردم و جمع قابل‌توجهی از سیاستمداران راست و چپ روزهای زیادی را در سال‌های اخیر منتظر شنیدن این جمله بودند. محمود احمدی‌نژاد در حالی ساختمان پاستور را ترک کرد که حرف‌های خود و اطرافیانش حکایت از دلخوری داشت. اما دلخوری تنها کالای بساط رییس دولت دهم و یارانش نبود. حامیان او بیش از او گله برای گفتن داشتند. جریان اصولگرایی که از ابتدای کار تمام‌قد پشت احمدی‌نژاد ایستاده بود، در دوسال اخیر از حمایت خود تلویحا و صریحا ابراز پشیمانی می‌کرد.

این در حالی بود که روزگاری که محمود احمدی‌نژاد پا به عرصه رقابت‌های انتخاباتی گذاشت، روزگاری که دولت اصلاحات را متهم به حرکت خلاف درجهت باورهای مذهبی مردم کرد و روزگاری که پیر عرصه سیاست ایران، علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی را پشت‌پرده تمامی بازی‌های سیاسی خواند. این رفتارها به مذاق اصولگرایان خسته از برکناربودن در دولت اصلاحات، خوش آمد. کف زدند که محمود احمدی‌نژاد معجزه هزاره سوم است و نماینده‌ای از نمایندگان مجلس با نشان‌های افتخار اصولگرایی پشت تریبون خانه‌ملت گفت: تمامی رییس‌جمهور‌های تاریخ جمهوری‌اسلامی‌ایران یک‌طرف و محمود احمدی‌نژاد طرف دیگر. اگرچه مدح و ثناگوی ابتدای راه به منتقدی سرسخت در ادامه راه تبدیل شد و سوار بر مرکب اندیشه و فلسفه با درد روشنفکری، انتقاد از «رییس‌جمهور در طرفی غیرهمه طرف‌ها» را مشی همیشگی خود قرار داد.

با وجود آنکه کارکرد احمدی‌نژاد، در دولت نهم به شکلی نبود که سرهای حامیان وی را بر طاق آسمان بساید اما در ابتدای انتخابات ریاست‌جمهوری دهم هنوز کم نبودند مردانی که باز خواهان سکنا‌گرفتن او در ساختمان پاستور شدند. از اینجا داستان اصولگرایی کمی تم‌ تفرقه با رنگ جدی به خود گرفت. البته ورق هنوز برنگشته بود و اصولگرایان می‌تاختند و احمدی‌نژاد را در جمع تایید و در خفا تکذیب می‌کردند. داستان اصولگرایی از این قسمت به‌بعد به‌روشنی رنگ اختلاف گرفت. حوادث بعد از انتخابات سال 88 نیز چاشنی‌ای بر تفکیک دو فاز - در ابتدای کار- و بعد چند فاز در درون این جریان شد.

مجلس نهم، نمای کامل بروز اختلاف

انتخابات مجلس نهم نقطه مهمی در تاریخ تجزیه اصولگرایی است. مجلس نهم با رقابت فهرست‌های مختلفی در انتخابات تشکیل شد و جالب‌تر آنکه اصولگرایان در آخرین تلاش‌ها برای حفظ وحدت، جبهه متحد اصولگرایان را راه انداختند. با این بستر، ناگاه نگاه به تحزب مثبت شد و این نهاد جایگاهی ارجمند در عرصه سیاسی کشور یافت. این جبهه البته از نظر نگاه به پدیده عرصه سیاست آن روز- محمود احمدی‌نژاد- چندان یکدست نبود. موافق و مخالف در آن بودند اما منتقدان جدی‌ای همچون علی عباسپور تهرانی، حمیدرضا کاتوزیان و علی مطهری از این فهرست حذف شدند.

بر این اساس به‌نظر می‌رسید فهرستی که با سرفهرستی غلامعلی حدادعادل و حذف سه منتقد سرسخت سیاست‌های دولت تشکیل شود، خبر و حکایت از تلاش مردانی دارد که در مرحله نخست سعی در حفظ وحدت اصولگرایی دارند و در مرحله بعدی - حتی اگر به زبان نمی‌آورند اما در دل- مماشات با رییس‌ دولت را به چندپاره‌شدن اصولگرایی ترجیح می‌دهند. این ترجیح تا به آنجا رنگ ضرورت داشت که اصولگرایان امتحان‌پس‌داده را به جرم مخالفت‌های بی‌پروا با دولت حذف می‌کنند و بر حذف این افراد برچسب «عدم موضع‌گیری شفاف دربرابر حوادث بعد از انتخابات 88» را می‌زنند.

البته این تلاش‌ها چندان مثمرثمر نیفتاد و باز هم جریان اصولگرایی با فهرست‌های مختلف در انتخابات حاضر شد. تفکیک‌ها تا به آنجا پیش رفت که اصطلاح رایج نمایندگان دولت و نمایندگان غیردولت به گفتمانی رایج و غالب در رسانه‌ها و عرصه سیاسی بدل شد. برنده این انشقاق و وضعیت البته تنهاوتنها محمود احمدی‌نژاد و یاران پیدا و پنهانش بودند که در پس این دعواها آرام و بی‌صدا از شهرهای بزرگ و کوچک به مجلس رفتند.

از فردای جلوس نمایندگان مجلس نهم البته نوای آه و فغان برخاست که باید اصولگرایی به فکر وحدت ازدست‌رفته باشد اما تشکیل دو فراکسیون مجزای اصولگرایی با راس‌های حدادعادل و علی لاریجانی نشان داد که دیگر زمان نقد مخفیانه اصولگرایی به اصولگرایی گذشته است. در این تجزیه فراکسیونی نیز نقش محمود احمدی‌نژاد غیرقابل کتمان است. کمااینکه حدادعادل مرد مصلحت و مماشات بود و علی لاریجانی کمتر حاضر به سکوت در برابر وی می‌شد.

محمود احمدی‌نژاد یک تفکیک کلی را در جریان اصولگرایی به‌وجود آورد؛ «مردان با من و مردان دربرابر من.» با این تقسیم‌بندی، جبهه پایداری نماد راست انقلابی در کشور شد و قبول نکرد که زیر علم دیگر اصولگرایان- به‌خصوص راست سنتی- سینه بزند. شاید حضور افراد این جریان تندرو در عرصه سیاسی کشور به‌طور رسمی و با گفتمانی متمایز از گفتمان اصولگرایی-اگرچه مدعی بودند ریشه‌ها یکی است اما برگ‌ها تا حدی ساز ناهمگون زد که هر آن بیم از ریشه درآمدن یکی می‌رفت- تیر خلاصی را به مفهوم اتحاد در جریان اصولگرایی زد.

 با شقه‌شدن اصولگرایی، تازه ابعاد مختلف این اختلافات به شکل بارز‌تری بروز کرد. انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92 نشان داد که شاید احمدی‌نژاد یکی از محور‌های اختلاف بود اما همه داستان اختلاف به محمود و یارانش محدود نشده و نمی‌شود. کمااینکه اگر همه راه‌ها به احمدی‌نژاد و مشایی ختم می‌شد، اصولگرایان باید بر سر جلیلی- به‌عنوان ورژن 92 احمدی‌نژاد- و یک نامزد دیگر از جریان اصولگرایی به‌جز جلیلی به توافق می‌رسیدند اما چنین نشد. حضور چند چهره از جریان اصولگرایی در انتخابات سال 92 نشان داد که این هژمونی از دست رفته است و بخشی از علت این واقعه، احمدی‌نژاد است. البته تنها بخشی و نه بیشتر.

تامل در روزگار هشت‌سال اخیر به‌خصوص چهارسال اخیر اصولگرایان از دو بعد مثبت و منفی قابل بررسی است. دقت در روزگار این جریان، مفید است از آن جهت که نشان می‌دهد امکان حاکمیت یکدست در ایران وجود ندارد و مضر است، چراکه نقص بزرگ سیاسی کشور را به بد‌ترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد. با شقه‌شقه‌شدن این جریان ایران بار دیگر از داشتن یک حزب سیاسی منظم - ولو این حزب اصولگرا باشد- محروم شد.

ریشه‌یابی یک جدایی

در میان این همه گلایه آیا به‌راستی این احمدی‌نژاد بود که باعث اختلاف اصولگرایان شد یا اصولگرایان نعل وارونه بر مرکب زدند؟ کدام‌یک پشت دیگری را خالی کردند؟ اگر به ابتدای دست دوستی دادن جریان اصولگرایی و احمدی‌نژاد بازگردیم، دو سناریو از این وحدت که امروز آسیب دیده است، دست می‌دهد. نمای نخست محمود احمدی‌نژاد را نشان می‌دهد که چندان دغدغه اصولگرایی ندارد. اما پتانسیل و سوابق مخالفت با دولت اصلاحات را برای قرار گرفتن در این جریان در کارنامه خود ثبت کرده است. از این حیث می‌بینید که جریان اصولگرایی به دنبال یک قهرمان می‌گردد.

قهرمانی که اصولگرایان بتوانند اقتدار وی را به رخ رهبران اصلاحات بکشند و شعارهای ساده‌زیستی‌اش را دربرابر تصویر خیالی مافیای قدرت و ثروت هاشمی‌رفسنجانی قرار دهند. چه‌کسی بهتر از احمدی‌نژاد می‌توانست این نقش را قبول کند؟ بنابراین رییس‌جمهور کاپشن خود را بر دوش می‌کشد و قهرمان این نمایش می‌شود. مرکب که از پل عبور کرد، کار تمام شده است و دیگر لزومی به همراهی یک جریان نیست. پایان این سناریو پر است از صحنه‌های افسوس اصولگرایان که بازی خورده‌اند و ظرفیت‌های رای‌آوری‌شان- به‌زعم فعالان این عرصه- مورد سوءاستفاده قرار گرفته است.

سناریو دوم نقطه مقابل قبلی است. از ابتدای دولت اصلاحات اصولگرایان به‌خوبی می‌دانند که تاریخ مصرفشان با شکل و ساختاری فعلی گذشته است. با پایان دولت اصلاحات با وجود تمامی موانعی که این جریان به دولت اصلاحات تحمیل کرده است، اما هنوز به اینکه قافیه را باخته‌اند به‌خوبی در اذهان خود اذعان دارند. در این بین چهره‌ای جدید با حرف‌های جدید از راه می‌رسد. این چهره تنها کمی حمایت می‌خواهد تا برنده باشد. اصولگرایان هراس‌زده از باقی‌ماندن اصلاحات بر سرکار، می‌دانند نامزدهای خودشان فرصت رای‌آوری ندارند بنابراین از احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند و شاید از یاد می‌برند که سیاست‌ بازی منفعت است نه وفاداری و قدردانی. آن روزها اصولگرایان این رییس‌جمهور مردمی را عزیزکرده می‌کنند و هرگز در پس باورهایشان نیز فکر نمی‌کنند که روزی برای این حمایت تاوان بپردازند. هرچه بود و هرچه هست محمود احمدی‌نژاد ماحصل جریان اصولگرایی است. امروز نمی‌تواند فرزند جریان دیگری را که منتخب ملت شده به‌نام خود ثبت‌وضبط کند. واقعیت شاید عیان نباشد اما آنقدر‌ها هم پنهان نیست که بتوان زیر ابر پنهانش کرد.

ورای تمامی این سناریو می‌توان علت وجود روایت‌های مختلف از این تصویر را در مفهوم متفاوت اما به‌هم‌وابسته منفعت و مصلحت و بازی این دو واژه زیر سایه مفهوم وحدت توجیه کرد.

وحدت واژه‌ای نیست که در دنیای سیاسی معنی داشته باشد کمااینکه در حقیقت منفعت است که گام به پیش برمی‌دارد و نقاب وحدت بر چهره می‌زند. وحدت تنها در صورتی محقق می‌شود که بر سر دستیابی به منافع باشد. اصول هرگز نمی‌تواند درون‌مایه وحدت قرار گیرد چراکه در سیاست هیچ اصلی برتر از اصل قدرت نیست. تجزیه اصلاح‌طلبان بعد از دوم‌خرداد و روزگار امروز اصولگرایان به‌خوبی موید این اصل است. همراهی اصولگرایان با احمدی‌نژاد در انتخابات سال 92 در صورتی که هریک از سناریو‌ها را بپذیریم، می‌بینیم که بیش از آنکه دغدغه اصول در بین باشد اصل منفعت، به جلو گام برمی‌داشته است.

غیر قابل ‌کتمان است که احمدی‌نژاد از همراهی با اصولگرایان نفع می‌برد و اصولگرایان نیز دل به منفعت‌هایی بسته بودند که با روی‌کارآمدن رییس‌جمهور اصولگرا برای آنان دست می‌داد. چه دلیلی داشت در آن روزگار احمدی‌نژاد پشت به اصولگرایی کند و خود را از این منافع محروم سازد؟ بدون شک وی و اطرافیانش مردان نکته‌سنج و وقت‌شناسی بودند. زمان برای کتمان زیاد بود.

انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری اسلامی تازه‌ترین مرحله تکوین تکنولوژی انتخابات در ایران است. مرحله‌ای که در آن تکثر و رقابت در بین اصولگرایان شکل گرفت و بدون‌شک از این پس جناح‌های تازه‌ای از دل این جریان بیرون می‌آید. از این پس‌جریان اصولگرایی باید انتخاب نهایی خود را داشته باشد. وحدت به قیمت حذف هویت؟ اصولگرایی امروز دیگر مفهوم یکپارچه‌ای نیست و معنایی مبهم دارد و تا این ابهام رفع نشود امکان سیادت از آن منتفی است. ورای از اصل جامعه‌شناختی که جامعه ایرانی چنان متکثر است که هژمونی‌های در درون خود را خرد می‌کند و از بین می‌برد، اصولگرایان دیگر نمی‌توانند بر سر یک سفره  بنشینند.

نام:
ایمیل:
نظر: