صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ۰۴:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۶۲۳۰۶
یادداشت دکتر هادی خانیکی در پاسداشت گفت‌وگوی تمدن‌ها
اشاره: یکی از مهمترین پایه‌های تحقق گفت‌وگوی میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها، تبیین این مفهوم در حوزه دین و تفکر مذهبی است. دین و فرهنگ دینی می‌تواند زمینه‌ای مساعد برای پیشبرد گفت‌وگوی فرهنگ‌ها به شمار آید، چنانچه حقیقت دین مبنا و عنصر اساسی گفت‌وگو باشد در این صورت غیریت سازی‌های کاذب و بی‌منطق از متن اندیشه دینی به حاشیه رانده می‌شود. اما در آنجا که هویت‌گرایی‌های خشن و افراطی به نام دین سر برمی‌آورد و به جای حقیقت بر هویت تکیه می‌کند دیوارهای خصومت را با نمایی از مذهب می‌سازد. تاریخ پر است از ستیزه‌ها و جنگ‌های خسارت باری که به جای گفت‌وگوی میان ادیان و مذاهب و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها بر پایه هویت سازی‌های خشن بنا شده‌اند، آنچه امروز در جهان اسلام می‌گذرد و منطقه را در معرض مخاطرات جدی از جنگ‌های فرقه‌ای قرار می‌دهد خارج از این واقعیت تاریخی نیست. پس باید در افق اندیشه‌ای و راهبردی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها گستره قابل اعتنایی در باب ضرورت‌ها و لوازم گفت‌وگو در جهان‌های مذهبی گشود. لازمه گفت‌وگو با «دیگری» هر که و هرچه باشد پرداختن به مبانی و ‌ساز و کارهای گفت‌وگو با خود است.

1. گفت‌وگو در نگاه افلاطونی، پرسیدن و پاسخ گفتن و توانایی ارائه تعریف واقعیت‌ها را به دیگری داشتن و قدرت دریافت تعریف درست از غیریافتن است و این هنری است برای وقوف به حقیقت و وصول به زیبایی مطلق.

در نگرش سقراطی هم که معرفت در ژرفای روح انسان نهفته است، گفت‌وگو به مثابه «قابله‌ای» کار آزموده «معرفت» را به دنیا می‌آورد.

گفت‌وگوی سقراطی محصول توجه آدمی به این نکته است که «نمی‌داند» و گوینده خود را مسلط به تمامی حقیقت نمی‌داند، به همین سبب «دیگری»، «غیر»، «رقیب» را به رسمیت می‌شناسد و به زبان می‌آورد. «خاموش کردن» و از «گردونه خارج ساختن» از لوازم و نتایج این نوع گفت‌وگو نیست. آنکه نمی‌داند در پی آن است که هم معرفت خود را رشد دهد و هم به دیگران در این راه کمک کند. به این ترتیب در گفت‌وگو دستیابی طرفین به سطوح تازه‌ای از معرفت و کاهش عدم توانایی ادراک آنان از کل واقعیت متصور است.

باوجود این پیشینه باید پذیرفت که گفت‌وگو در جهان کنونی امری نو پدید است که رشد معرفت را در گرو نقادی شدن مستمر می‌داند؛ «محصول شنیدن و گفتن» است که حاصل آن تولید اندیشه و دستیابی به قواعد جدید می‌شود و این البته مهمتر از «دانستن» است.

گفت‌وگو هدفمند است، از این رو هر گفتنی، گفت‌وگو نیست. پرسه زدن در وادی گفتار و بیهوده‌گری کلامی با گفت‌وگو، که باید دارای دقت و تأمل و قاعده باشد، تفاوت دارد. هدف گفت‌وگو یافتن پاسخ برای یک مسأله نظری و رفع یک مشکل عملی است که همگان با آن مواجه‌اند یا بر سر آن توافق دارند. از این رو گفت‌وگو در پی اثبات برتری یکی بر دیگری از طریق ساکت کردن او نیست. گفت‌وگو برخلاف جروبحث بر «فهم و نقد » استوار است، نه بر «حمله و دفاع».

گفت‌وگو «سخن گفتن واقعی» است و «گوش سپردن واقعی» از این رو با سکوت نسبتی وثیق دارد‌. در احتجاج و جروبحث هیچ‌یک از طرفین سکوت بر نمی‌گزینند؛ یکی در حال سخن گفتن به آوای بلند با دیگری است و دیگری در حال گفت‌وگو به آرامی با خویش و آماده شدن برای دفاع یا حمله‌ای دیگر. هر دو همواره سخن می‌گویند از این رو سکوت و شنیدنی در کار نیست!

در فرایند گفت‌وگو، فهم گفته دیگری مقدمه نقد آن است و نقد آن موجب تقویت علت و ایضاح مدعاست و این مرحله‌ای دیگر برای فهم عمیق‌تر و نقد دقیق‌تر گفته‌ای است که برای حل مشکلی، در نظر یا عمل بنا شده است. پس «گفت وگو» مکالمه‌ای است که در آن شرکت کنندگان برای نیل به هدفی واحد و مشترک که حل یا رفع مسأله یا مشکل مبتلابه همه‌شان است، به فهم و نقد سخن یکدیگر می‌پردازند. (مصطفی ملکیان، گفت‌وگوی تمدن‌ها تجمل یا ضرورت فرهنگی، پل فیروزه، شماره اول، پاییز 1380)

این تلقی از گفت‌وگو موجب می‌شود که عنصر «شنیدن» و «دیدن» در مواجهه با «دیگری» بر «گفتن» پیشی بگیرد و اینکه البته مقوله‌ای مهم در اندیشه اسلامی است، جای تأمل و تبیین فراوان دارد. قرآن کریم تنها اهل عذاب و آتش را از نعمت شنیدن حقایق و دیدن وقایع محروم می‌داند: «لَو کُنّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ ما کُنّا فی اَصحابِ السّعِیر ـ ملک، آیه 10»؛ اگر به سمع قبول می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، از زمره دوزخیان نبودیم.

و عارفان بلند مرتبه ما گفته‌اند: «تو سخن می‌گویی از مقصد دور می‌مانی و دورتر می‌رانی از خود مقصود را، هنوز ما را اهلیت گفت نیست، کاشکی اهلیت شنودن بودی، تمام گفتن می‌باید و تمام شنودن، بر دل‌ها مهر است، بر زبان‌ها مهر است و بر گوش‌ها مهر است.»

پس سخن اول آن است که گفت‌وگو وقتی می‌تواند ادامه یابد که بنیان آن بر «شنیدن» و «فهمیدن» و «نقد کردن» نهاده شود.

2. وقتی سخن از گفت‌وگوی تمدن‌ها به میان می‌آید، قطعاً آنچه مورد نظر است، هم پذیرش وجود چند تمدن است و هم امکان گفت‌وگوی میان آنها. از این رو نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها بیشتر معطوف به گفت‌وگوی میان تمدن‌های همزمان و ناهم مکان است، اگر چه نمی‌توان از نسبت میان «تمدن‌های هم‌مکان و ناهمزمان» یا حتی تمدن‌های ناهم‌مکان و ناهمزمان هم غفلت کرد. گفت‌وگوی تمدن‌ها با گفت‌وگو درباره تمدن‌ها تفاوت دارد. در گفت‌وگوی تمدن‌ها نمایندگان آن‌ها حضور دارند.

آنان کسانی هستند که هم شناختی از آن تمدن دارند و هم تعلق خاطری به آن. به این سبب سخن دوم آن است که گفت‌وگوی تمدن‌ها وقتی ادامه می‌یابد که از گفت‌وگو درباره تمدن‌ها تفکیک شود و به قصد حل مسائل مبتلابه بشر امروز به حال و آینده نظر کند، نه آنکه در گذشته بماند.

3. پارادایم گفت‌وگوی تمدن‌ها، از این حیث که در جست‌وجوی جانشینی خِرد به جای قدرت در عرصه بین‌المللی است، یک پارادایم ملتزم به ارزش‌های بنیادی مدرن است و در جهت ساماندهی نظام بین‌المللی، بر همان موازین فیلسوفان دوران جدید، صورت‌بندی شده‌است.

اما از نقطه نظر دیگر می‌توان این پارادایم را متکی بر نوعی عقلانیت نقاد نسبت به ارزش‌های دوران مدرن نیز استوار ساخت که معطوف به نقد آن سازوکارهای دوره جدید است که نقض‌کننده گفت وگوی آزادند.

درست است که پارادایم گفت‌وگوی تمدن‌ها، بدیلی برای پارادایم برخورد تمدن‌ها است، اما واقع آن است که نباید این پارادایم را تنها به معنای انجام گفت‌وگو برای ممانعت از خشونت در عرصه جهانی فهم کرد. به نظر می‌رسد که این پارادایم عرصه گسترده‌تری را مورد هدف قرار داده است.

گفت وگو مسبوق به گشودگی طرفین گفت‌وگو است. گفت‌وگو ملتزم به گوش سپردن است. گفت‌وگو با توانایی همدلی طرفین برای نگریستن به امور از چشم‌انداز طرف مقابل آغاز می‌شود. به این اعتبار، گفت‌وگو به معنای گشودن حصارهای تمدنی به روی یکدیگر است. این گشودگی به هیچ روی سودای هضم طرف مقابل را در سر نمی‌پرورد، بلکه بر این باور است که طرفین از گشودگی، توانمند خواهند شد.

چنین تصویری از گفت‌وگو میان تمدن‌ها، از این جهت که نافی الگوی قدرت مدار کنونی در عرصه جهانی است، به ارزش‌های مدرن نزدیک است و از این حیث که مسبوق به الگوی پیشین برای حذف موضوعیت طرف گفت‌وگو نیست، از ارزش‌های دوران مدرن فراتر می‌رود. پس سخن سوم آن است که برای تداوم گفت‌وگو میان تمدن‌ها، مبانی و قواعد نو آن را تبیین و تدوین کنیم.

4. گفت‌وگو ملتزم به گشودگی، گوش سپردن و همدلی است. این امور تنها از این نقطه نظر محل توجه نیست که عرصه بین‌المللی را ملتزم به خِرد می‌سازد، بلکه گشودگی و همدلی قبل از آنکه عرصه بین‌المللی را تحت تاثیر قرار دهد، عرصه‌های درون تمدنی را متاثر می‌کند. به یاد آوریم که اصولاً مرزهای تمدنی بر تفاوت‌گذاری میان خود و غیر استوارند.

هنگامی که این مرزگذاری‌ها از حدود و ثغور متعارف تفاوت و تکثر میان تمدن‌های گوناگون فراتر می‌رود و برای نوعی طبقه‌بندی میان تمدن‌ها میدان می‌گشاید، عرصه‌های درون تمدنی نیز از این نوع طبقه بندی‌ها مصون نمی‌ماند. اگر به هر علت تمدنی برتر از تمدن دیگر است، در حوزه درون تمدنی نخست، براساس معیارهای مختلف می‌توان به نوعی طبقه‌بندی تازه دست زد که بر حسب آن کسانی بیشتر و کسانی کمتر از شاخص‌های این تمدن برتر بهره‌مندند.

هنگامی که از فروبسته بودن تمدن‌ها نسبت به یکدیگر سخن می‌گوییم، این فروبستگی در طبقه‌بندی‌های درون تمدنی نیز ظاهر می‌شود به همین اعتبار، هنگامی که از گشودگی و همدلی میان تمدن‌ها سخن می‌رانیم، به تحقق شرط امکان این گشودگی در عرصه درون تمدنی نیز چشم دوخته‌ایم. نظر به آنکه شالوده دموکراسی نیز همین گشودگی و همدلی و تحقق امکان گفت‌وگوی طرفین آزاد و مستقل است، گفت‌وگوی تمدن‌ها شاید سالم‌ترین فرایند جهانی‌سازی دموکراسی باشد.

امروز به دو جهت، فرصت تحقق این آرمان بیش از گذشته شده است: نخست، به این سبب که بیش از هر زمان ضرورت آن در سطوح مختلف احساس می‌شود. با توجه به تحولات شگرف تکنولوژیک و فرایندهای جهانی شدن، مخاطرات جدید نیز صورت پیچیده‌تری یافته‌اند. امنیت، معنای تازه‌ای پیدا کرده است.

حادثه یازدهم سپتامبر از این نقطه نظر قابل تأمل است. مورد هجوم واقع شدن کشوری که در دو جنگ جهانی از مخاطرات بزرگ مصون مانده بود، آن هم از سوی حاشیه‌ترین نقطه جهان امروز، وضع ابهام‌آمیزی پیش روی همه جهانیان گشوده است. آنچه در امریکا رخ نمود، همه کشورهای دیگر جهان را نیز تهدید می‌کند. الگوی مخاطراتی که اینک ظاهر می‌شود، دیگر با روش‌های سنتی متکی بر سلاح‌های بازدارنده و اتمی قابل پیشگیری نیست. در چنین شرایطی همه نیازمندند تا به این ادراک جمعی تن دهند که زور متکی بر ثروت و سلاح، امکان زیست توأم با امنیت را فراهم نمی‌سازد. اینک، همه ما نیازمند تشریک مساعی و التزام به اخلاق در عرصه جهانی هستیم.

اما علاوه بر این، تحولات تکنولوژیک و اطلاعاتی در دنیای امروز، خواسته یا ناخواسته، عرصه‌های تمدنی را به روی یکدیگر گشوده‌اند. در چنین شرایطی دائر مدار ارتباطات جهانی بیش از هر زمان دیگر نه سیاستمداران، بلکه فرهیختگان و حتی عموم مردم‌اند.

سیاست، عرصه متصلبی است که بیش از هر چیز موجبات فروبستگی میان عرصه‌های تمدنی را فراهم ساخته است اما با گشوده شدن و گستردگی کمی و کیفی ارتباطات جهانی، عرصه‌های تمدنی بیش از سیاستمداران تن به میدان گفت‌وگو و همدلی و گشودگی بر یکدیگر داده‌اند. به اعتبار این ارتباطات می‌توان از ظهور یک جامعه مدنی در عرصه جهانی سخن گفت؛ جامعه‌ای که اعمال زور از سوی قدرت‌های مسلط جهانی را تحت کنترل خود در می‌آورد.

پس ضرورت چهارم برای تداوم گفت‌وگوی تمدن‌ها وفاداری به این ضرورت مردم سالارانه و توجه به اهمیت مناسبات مدنی است که به عنوان مؤلفه‌ای نو در مناسبات میان فردی، میان فرهنگی و میان تمدنی بروز و ظهور یافته است.

5. فاعلان و پیشاهنگان این فرایند همان گروه‌هایی هستند که در متن پرسش کنونی جهان امروز قرار دارند، چرا که الگوی سامان‌دهنده یک گفت وگو، خرد مستقل و نقاد طرفین گفت‌وگو (تمدن‌ها و حوزه‌های متکثر فرهنگی) است.

بیان خردهای مستقل ضروری است تا آن‌ها در یک فرایند ارتباط متکی بر گفت‌وگو میان طرف‌های مختلف مبادله شوند. ابراز خردهای متکی بر شاکله هر تمدن و فرهنگ، تنها از عهده اندیشمندان، متألهان و هنرمندان بر می‌آید.

اگر هنرمندان، متألهان و فیلسوفان بنگاه‌های تولید و به زبان‌آوری خردهای متکی بر شاکله‌های حوزه‌های تمدنی‌اند، بهترین بنگاه‌های توزیع آن نیز به شمار می‌روند.

چه ابزاری کارآمدتر از دستگاه‌های فلسفی که فیلسوفان می‌سازند و روایت‌های دینی که متألهان موسس آن هستند و محصولات فرهنگی که هنرمندان سازندگان آن به شمار می‌روند، وجود دارد که قدرت انتقال پیام از یک حوزه تمدنی به حوزه دیگر را داشته باشد؟

حتی هنرمندان، فیلسوفان و اندیشمندان، اگرچه تنها مصرف کنندگان پیام‌های به زبان آورده شده حوزه‌های تمدنی نیستند، اما بهترینِ آن‌ها هستند.

پیام‌های تولید شده در یک حوزه تمدنی که از سوی فرهیختگان و روشنفکران آن صورت گرفته است، بیش از هر کس، از سوی هنرمندان و فیلسوفان و اندیشمندان حوزه دیگر دریافت و جذب می‌شود و واکنش‌های مساعد و مقتضی در حوزه دیگر را سبب می‌شود.

به این اعتبارات به عنوان ضرورت پنجم باید گفت در تداوم گفت‌وگوی تمدن‌ها، یافتن جایگاه «دانشوران و کانون‌های اندیشه» اهمیت اساسی دارد.

6. نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها، در عین حال، مسبوق به مقومات نظری خاصی است. مهمترین محور بنیان نهنده شاکله نظری آن، التزام به طرف‌های برابر، متنوع و ذیحق برای سخن گفتن در فضایی عاری از استیلای جزم‌های ناشی از سلطه است. این مفاهیم به نحوی بنیادین در هم تافته شده و به هم وابسته است. التزام به برابری، شرط لازم فضای عاری از سلطه است. اما، در عین حال، برابری تفاوتی بنیادین با تساوی دارد. برابری، به خلاف ایده تساوی، ملزم به تفاوت میان طرف‌های گفت‌وگو است و در فضای گفت‌وگو این تفاوت ظاهر نمی‌شود، مگر آنکه هر طرف قدرت بیانگری و سخن به اقتضای وضع متفاوت خویش را یافته باشد.

اکنون، در میان متفکران غربی آمادگی پذیرش مقومات یاد شده بیش از گذشته دیده می‌شود. پذیرش این وضع از سوی تمدن غرب و آمادگی برای گفت‌وگو با سایر حوزه‌های تمدنی، این تمدن را در وضع حاضر از دوران دوم بنیادگرایی متکی بر خِرد خارج ساخته است. به گفته اسکات لش، تمدن غربی دو دوره از بنیادگرایی را پشت سر گذاشته است؛ دوران دینمدار قرون وسطی که دین قائمه اصلی و بنیادگرایی غرب بود و دوران دوم که خِرد به عنوان بنیاد، دائرمدار بنیادگرایی غربی بود.

اینک در میانه تمدن غربی، بیش از هر زمان آمادگی داد و ستدِ چند سویه با دیگر حوزه‌های تمدنی دیده می‌شود. این فرصت را باید به عنوان ضرورتی جدید در تداوم گفت‌وگوی میان تمدن‌ها ارزیابی کرد.

7. نباید فراموش کرد که این وضع تازه، الزاماً به معنای حصول برابری همه طرف‌های جهانی نیست. وضع تازه به فرصت‌های کم‌وبیش برابر بیشتر شباهت دارد.

از این موقعیت، موازنه تازه‌ای در سطح جهانی حاصل خواهد شد که در آن عمق و گستره فرهنگی و اندیشه بیش از گذشته نقش‌آفرین خواهد بود. اما بدیهی است که در نتیجه تجربه گفت‌وگوی میان حوزه‌های تمدنی بر موازین نو، سلسله مراتب تازه‌ای از قدرت فراهم خواهد شد که بیش از گذشته عمق و پایندگی دارد.

از مقدمات یاد شده می‌توان نتیجه گرفت که جهان اسلام، به عنوان یکی از اصلی‌ترین حوزه‌های تمدنی، در موقعیت تازه‌ای قرار گرفته است. به عبارتی می‌توان جهان اسلام را در یک نقطه عطف تازه، پس از ظهور جریان مدرنیسم در قرون هجده و نوزده، یافت.

جهان اسلام و منابع غنی فرهنگی آن در سده‌ها و حتی در دهه‌های گذشته منبع مهمی برای تامین و جبران کاستی‌های تمدن غرب بوده است. فلسفه، کلام، حقوق و حتی فقه اسلامی در شرایط گوناگون در جریان تبادلات طبیعی در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفته‌اند اگر چه در مجموع، جریان این مبادلات بیشتر یک سویه بوده و جهان اسلام، به منزله طرف فروتر، نقش پذیرندگی را ایفا کرده است. اما به هر روی به نظر می‌رسد که شرایط تازه، اینک، نیازمند تمهیدات تازه است. تکیه بر داشته‌ها به هیچ روی کفایت‌کننده و راضی‌کننده نیست.

احیای نقش خلاق و فعال جهان اسلام، علاوه بر مسلمانان، برای جهانیان نیز یک مطلوب جهانی می‌تواند باشد. اگر جهان اسلام، به عنوان یکی از اصلی‌ترین حوزه‌های تمدن بشر امروز، فرصت نقش‌آفرینی موثر در این فرایند جهانی را نیابد، این به معنای عقیم ماندن یکی از فرایندهای مثبت جهان کنونی است.

پس ضرورت هفتم در تداوم گفت‌وگوی تمدن‌ها، یافتن نقش و موقعیت کنونی اندیشه خلاق اسلامی است.

در جهــان اســلام، متأســفانه، همـــان صورت‌بندی‌های دوگانه بنیادگرایی غربی، که به صورت بنیادگرایی‌های دینی از یک سو و جنبش‌های سکولاریستی از سوی دیگر در طول تاریخ جدید غرب بروز یافت، دو سویه یک دور باطل و تخریب‌کننده را فراهم ساخته‌اند.

دو سویه‌ای که پیش از هر چیز پوشش‌دهنده یکدیگرند. بنیادگرایان دینی، در صدد پوشاندن لباس سنت و سلیقه خود بر اندام جهان جدید‌اند و قادر به درک مناسباتی تازه که به لحاظ وجودشناختی وضع‌های بشری را دگرگون ساخته است، نیستند. این بنیادگرایی، توجیه‌کننده جریان‌های فکری است که اصولاً دین را به عنوان مهم‌ترین قائمه تمدنی جهان اسلام از صحنه عمومی بیرون می‌کند و بدیلی برای خلأ فرهنگی و فکری که می‌آفریند در آستین ندارد.

احیای حق سخن گفتن جهان اسلام، پیشاپیش، مستلزم سخن داشتن است. نهایی‌ترین عامل تولید سخن، مولدان، و متفکران و خلاقیت‌های ذهنی آنان هستند.

تولید سخن، قبل از هر چیز، مستلزم دگرگونی‌های بنیادین در پارادایم‌هایی است که متفکران ما در آن زیست می‌کنند.

سنت‌گرایی محض دینی که درک خویش را به منزله یک منظومه خود بسنده و مستقل از موقعیت و تجربه‌های زیست مسلمانان مورد توجه قرار می‌دهد، قادر به شناخت وضع متفاوتی نیست که زندگی متفاوت در آن تجربه می‌شود.

از این‌رو راه به بنیادگرایی دینی می‌برد و زمینه‌ساز جدال‌های خونین و بی‌فرجام می‌شود. از سوی دیگر روشنفکری اومانیست و صرفاً متکی بر خِرد مدرن، سنت، فرهنگ و میراث جمعی را یکسره بی‌وجه می‌کند.

تولید سخن نیازمند پارادایم میانه‌ای است که از تجربه زیست مدرن، افقی برای گفت‌وگو با افق ویژه سنت و میراث دینی فراهم آورد و پیش از هر چیز امکان دیالوگ و گفت وگو با سنت را میسر سازد؛ گفت‌وگویی که هم باروری سنت و هم معناداری زندگی مدرن را فراهم می‌آورد. گفت‌وگو از افق مدرن با سنت، تنها راه گشودن امکان تولید معنای بالنده است. چنین معنای بالنده‌ای امکان سخن گفتن با یکدیگر و غنی‌سازی فرهنگ اسلامی را ایجاد می‌کند و توشه کافی جهت سخن گفتن در جهان جدید را به دست می‌دهد و این، گونه‌ای دیگر از گفت‌وگو با خویش است. «گفت‌وگو با خویش»، مقدمه و مقدم بر گفت‌وگو با دیگری است و از میانه آن توانمندی و بالندگی اندیشه و تمدن اسلامی در جهان امروز بروز و ظهور می‌یابد.

با اتکا به این ضرورت گفت‌وگوی میان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را باید بیش و پیش از «دیگری» در میان «خویش» مبنا قرار دهیم. چنانکه دین مقدس ما گفته است سینه‌ها را گشاده کنیم، گوش را بگشاییم تا از گنگی و زبان پریشی به درآییم ـ«ربّ اشرَح لِی صَدری و یسِرلِی أمری وَ احلل عُقده مِن لِسانی ـ طه، 25ـ37»

نام:
ایمیل:
نظر: