جريان شبهاصولگراي اسلامي
جريان شبهاصولگرايي اسلامي به دو دسته «انحرافي» و «التقاطي» تقسيم ميشوند. اين دو جريان اگرچه در ظاهر مقابل همديگر هستند، اما همديگر را نفي نميكنند بلكه همانند دولبه قيچي كه در جهت عكس هم حركت ميكنند، به جريان اصولگرايي اسلامي ضربه ميزنند. دو جريان انحرافي و التقاطي در مقابل هم ميايستند و حتي ممكن است تقابل شديد هم عليه يكديگر داشته باشند، ولي برآيند حركت اساسي آنان، عليه مفاهيم غيرقابل تغيير جريان اصولگرايي اسلامي است.
ذكر اين نكته لازم است كه آنچه به عنوان جريان انحرافي در رسانههاي داخلي عنوان ميشود، خصوصيات يك جريان به معناي واقعي را ندارد و در واقع ميتوان آن را يك «حلقه انحرافي» ناميد كه در داخل دولت شكل گرفته است و تاثيرگذاري اندكي در ساحتهاي مختلف كشور دارد.
در اينجا ابتدا به خصوصيات كلي جريانهاي انحرافي زيرمجموعه اصولگرايي اسلامي ميپردازيم و سپس به بررسي عقايد «حلقه انحرافي» شكل گرفته در دولت اشاره خواهیم کرد.
جريان انحرافي؛
جريان انحرافي در دو حوزه دارای خصوصیت هایی است؛
الف) حوزه رفتاري: جريان انحرافي در اين حوزه، دو رفتار مشخص دارد: الف-1: حذف و ستیز با روحانيت؛ يكي از مهمترين ویژگی های جريان انحرافي در رفتار، استفاده از شعار روحانيت عليه روحانيت است كه نتيجه آن، حذف روحانيت ميباشد. اين كار از طريق عمليات رواني و بهروش «آرمانگرايي شديد»، «بزرگكردن نقاط ضعف» و «كوچككردن نقاط قوت» صورت ميگيرد. حلقه انحرافي شكل گرفته در دولت نيز با برجسته كردن قلّه اصولگرايي، اين آرمانها را برسر دست ميگيرد و با كوچك كردن نقاط قوت روحانيت و بزرگ كردن نقاط ضعف آنان، روحانيت را حذف ميكند. از این روست که بر اساس پیش بینی ها ونیز شواهد تاریخی این قضیه حتمیت می یابد که :" آنان در راستاي حذف روحانيت، كمكم به سراغ رهبري هم خواهند رفت".
الف-2: آرمانگرايي افراطي؛ يكي ديگر از عناصر رفتاري جريان انحرافي اين است كه بهحدي آرمانگرايي ميكند كه خود فرد هم توانايي اجرا كردن آن آرمانها را ندارد.
مثلا، حلقه انحرافي شكل گرفته در دولت، در مبارزه با مفاسد اقتصادي، مدام شعارهاي آرماني ميدهد و هركس كه كوچكترين مسئله مالي داشته باشد را مفسد معرفي ميكند، اما در نهايت كار به جايي ميرسد كه خود نیز در تطابق با اين آرمانها دچار مشكل ميشود. چون با اين ملاكها، اطرافيان آنها بهدليل كوچكترين مسئله مادي، "مشكل دار" تلقی ميشوند.
«جريان انحرافي» آن قدر فضاي جامعه را آرماني ميكند كه حتي خود هم در آن ميماند. نتيجه چنين كاري اين است كه جامعه دچار تشويشهاي مختلف ميشود.مهم تر از این آنکه وقتی پای عمل به آرمان ها فرا می رسد،حلقه انحراف ی به دلیل سنخیت با فساد نمی تواند به آرمان های شعار داده شده عمل نماید.این خود تناقضی است که موجب خواهد شد تا این حلقه از درون دچار تضاد شود.
ب) حوزه اعتقادي: جريان انحرافي در عرصه اعتقادات، چند كار عمده انجام ميدهد که اولین آن هدف گیری استمرار گفتمانی است. ب-1: هدف گیری استمرار گفتماني؛ امنيتملي داراي مؤلفههايي مانند تماميت ارضي، استقلال سياسي، استمرار گفتماني است. اما مهمترين پايه امنيتملي، استمرار گفتماني است. ميشل فوكو در كتاب «مباني قدرت» كه يكي از مهمترين كتابهاي او است، ميگويد اگر شيب تغييرات گفتماني شديد باشد، امنيتملي صددرصد دچار مخاطره ميشود. بههمين دليل است كه استمرار گفتماني، مهمترين پايه امنيتملي است. از طريق استمرار گفتماني است كه تماميت ارضي، استقلال سياسي، وحدت ملي، همگرايي ملي، انسجام ملي، اهداف ملي و... حفظ ميشود.
استمرار گفتماني چيست؟
به عنوان مثال، چرخش قدرت در آمريكا بين دو حزب دموكرات و جمهوريخواه است. اگر از جمهوريخواهها بپرسيم قصد داريد مملكت آمريكا را برپايه كدام گفتمان اداره كنيد؟ ميگويند برپايه گفتمان ليبرال. اگر اين سئوال را از دموكراتها بپرسيم، آنها نيز همين پاسخ را ميدهند. در اينصورت هركدام از آنها كه راي بياورند، در واقع گفتمان ليبرالی راي آورده است. اين همان استمرار گفتماني است كه موجب ثبات سياسي ميشود و ثبات سياسي نيز امنيتملي را به ارمغان ميآورد. حال اگر چرخش قدرت در آمريكا را بهصورت فرضي در ميان ليبرالها و ماركسيستها قرار دهيم.
اگر در اين فرض، ماركسيستها بگويند ما همه كارهاي ليبرالها را قبول داريم الّا مالكيت خصوصي، در مقابل ليبرالها هم بگويند ما همه كارهاي ماركسيستها را قبول داريم ولي معتقد به مالكيت خصوصي هستيم. در دورهاي كه ليبرالها راي ميآورند، سرمايهداران را تشويق ميكنند به كار و سرمايهگذاري، اما وقتي 8 سال بعد ماركسيستها روي كار آمدند، همه اينها را مصادره ميكنند. به اين حالت اصطلاحا تغييرات گفتماني گفته می شود كه منجر به برهم خوردن ثبات سياسي، امنيتملي و... خواهد شد.
در مثال بيان شده، تغييرات گفتماني كاملا مشخص بود و هر دو طرف با صراحت مباني گفتماني خود را اعلام ميكردند. اما اگر طرفين گفتمان خود را مشخص نكنند، به اين حالت، نامشخص بودن گفتمان ميگويند. نامشخص كردن گفتمان براي هدف گیری استمرار گفتماني، خطرناكتر از تغييرات گفتماني است. بنابر اين، نامشخص كردن گفتمان، به هر دليلي كه صورت بگيرد، استمرار گفتماني و امنيتملي را از بين ميبرد. چنانچه از سوي حقله انحرافي در دولت، شعار مكتب ايراني سرداده ميشود، اما وقتي كه مورد اعتراض قرار می گیرد ميگويند ما منظورمان همان اسلام ناب است! حال آنکه این سئوال مطرح می شود که اگر منظورشان اسلام ناب بود، چرا گفتمان را نامشخص کرده و از همان روز اول نگفتند اسلام ناب؟
مضرات نامشخصسازی گفتمان
نامشخص كردن گفتمان، علاوه بر مضرات پیش گفته برخورد با آنان را نیز سخت ميكند زيرا وقتي ابهام در سخن پدیدار می شود بهراحتي نميتوان دريافت كه منظور اصلی چيست تا با آنها مقابله كرد.
شباهت ادبیات انحرافی و فراماسونری
حقیقت ادبياتي كه حلقه انحرافي شكل گرفته در دولت به کار می گیرد، - مانند مكتب ايراني، باستانگرايي، انسان كامل و...- بسيار شبيه ادبيات فراماسونري است، اما به دلیل آنکه این ادبیات در لفافه ای از اصطلاحات تزیین می شود، گفتمانی نامشخص دارد، از این رو نميتوان بهراحتي با آن مقابله كرد. در اينصورت وقتي منتقدان انحرافیون ميگويند که منظور از انسان كامل، همان انسان كامل فراماسونري است، طرفداران آنان ميگويند منظور اين جريان، انسان كاملي ميباشد كه در دين آمده است.
این نتیجه اغتشاش گفتمانی است. و نتيجه نامشخص بودن گفتماني، هدف قرار گرفتن استمرار گفتماني خواهد بود. شاید در توجیه این ابهام، گفته شود که انحرافیون در باطن معتقد به گفتمان اصولگرايي اند اما بهدليل جلب آراء مخالفان، گفتمان خود را نامشخص می سازند. این در حالی است که این پاسخ اثباتی بر نفاق در این حلقه است. چنانچه سندی در رفتار دینی ما یافت نمی شود که رفتار منافقانه توجیه شود. در مثال اعلای آن پيامبر اکرم(ص) با تمام فراست و زيركي خويش، چنين كاري را نكرده و مجوزی نی زنسبت به آن صادر نکردند. در زمان دومخرداد نيز نامشخص بودن گفتماني از سوي دولتمردان صورت ميگرفت.
گفتمان "جامعه مدنی"،"اصلاحات"،"خشونت"،"قانون مداری"،"آزادی" و دهها نمونه دیگر از همین دست است که همزاد پنداری فتنه گران با انحرافیون را نیز ثابت می کند. «حلقه انحرافي» در آرمانگرايي، روحانيت را هدف می گیرد و در بخش گفتماني نیز استمرار گفتماني را ميزند، اما در ادامه مدعی است که ميخواهد "دولت اسلامي" تشكيل دهد و وقتي به آنها گفته می شود که دولت اسلامي نيازمند تئوريسين است، تئوريسين شما كيست؟ ميگويند آقای لیدر خاص این حلقه. و اما مگر ميزان تحصيلات، مطالعات و... اين فرد در اين حوزه چقدر است؟ ادامه دارد...