صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۹۲ - ۰۷:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۶۲۷۶۰
بررسی تشابه ماهیت جریان انحرافی با فراماسونری قدیم و جدید
حسن فرامرزی - اشاره: وجود تشابه‌های معنادار میان ماهیت و مبانی فراماسونری یعنی همان تجربه تلخی که ایران در دوران مشروطه از سر گذراند با جریان انحرافی باعث شده است علما و روحانیون به ویژه آیت‌الله مصباح یزدی در هفته‌های گذشته نسبت به فعال شدن دوباره و احیای فراماسونری آن هم در سطح بالای مدیریتی، اجرایی و تصمیم‌گیری و عواقب خطرناک دامنگیر شدن چنین تفکری هشدار دهند. اما دینی بودن جامعه ایران و نفوذ سیاسی و معنوی روحانیون در دو تجربه انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران، مرور عوامل و چگونگی نفوذ فراماسون‌ها در بطن انقلاب مشروطه را به رخدادی عبرت‌آموز تبدیل می‌کند. چه آن زمان که میرزاملکم‌خان در سال 1275 هجری قمری اولین انجمن مخفی فراموشخانه را در ایران شکل داد و چه امروز که جریانی در کشور می‌کوشد به الگوها و خاستگاه‌های فراماسونری رفتار کند. فراماسون‌ها در بازی با الفاظ پشت سوءتفاهمی که کلمات برمی‌انگیزد پنهان می‌شوند. تجربه مشروطه نشان داده که آنها از همان مؤلفه‌ها و عناصری بهره می‌گیرند که جامعه ایران به عنوان یک جامعه دینی به آن خو گرفته است، پس عجیب نیست که فراماسون‌ها برای کنار زدن دین، تشیع، امامت و ولایت از عناصر دینی بهره می‌گیرند و با جعل عمیق‌ترین باور شیعی یعنی انتظار و ظهور سعی می‌کنند از آن اسلحه‌ای برای مقابله با ولایت بسازند.

گفت‌و‌گوی ما با حجت‌الاسلام و المسلمین جواد سلیمانی، عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) به این مبحث می‌پردازد.

حجت‌الاسلام و المسلمین سلیمانی معتقد است: انقلاب مشروطیت ابتدای کار یک انقلاب ارزشی بوده و از همان مولفه‌هایی بهره می‌برد که انقلاب ما، مشروطه هویت اسلامی داشت در این تردیدی وجود ندارد. از این جهت می‌بینیم مردم دنبال برپایی عدالت خانه و برقراری عدالت اسلامی بودند اما فراماسون‌ها در گام نخست آمدند و پشت صحنه این انقلاب قرار گرفتند.

شما وقتی به آن روزها برمی‌گردی و تاریخ را مرور می‌کنی می‌بینی فراماسون‌ها به هیچ عنوان حضوری جدی در صحنه درگیری‌ها و مبارزات مشروطه نداشتند، این مردم، علما، روحانیت و مشروطه‌خواهان بودند که امور را پیش می‌بردند اما بعد از اینکه روحانیت از مشروطه استقبال کردند و مردم هم پشت سر علما جلو آمدند و انقلاب مشروطه قوام پیدا کرد و عقب‌نشینی‌های رژیم استبدادی قاجاریه آغاز شد، ناگهان فراماسون‌ها مثل مارهای خوش خط و خال از لانه‌هایشان بیرون خزیدند.

فراماسون‌ها در ادامه مشروطیت آمدند و از دل اصحاب انقلاب و کسانی که با روحانیت بودند افرادی را انتخاب و آنها را با اهداف خود همگام کردند و به کمک این همراهی روحانیونی را که مخالف سلطه فراماسون‌ها بودند، کنار زدند، وقتی این روحانیون به حاشیه رانده شدند، سر شیخ فضل‌الله نوری بر بالای دار رفت و حتی مرحوم بهبهانی را هم که یک زمانی با نیتی خاص از آنها حمایت می‌کرد به شهادت رساندند و انقلاب را به نفع خود مصادره کردند.

پیروزی مشروطه فراماسون‌ها را از سایه به پست‌های حساس آورد

به زعم این پژوهشگر، فراماسونری در دوران مشروطه یک جریان سایه بود که در آغاز شکل‌گیری انقلاب پنهانی و در خفا عمل می‌کرد اما هر چه انقلاب به سمت پیروزی حرکت کرد فراماسون‌ها هم بیشتر از سایه به سمت فعالیت‌های علنی گرایش پیدا کردند. به همین خاطر است که می‌بینیم فراماسون‌ها با پیروزی مشروطه پست‌های اصلی و حساس در هدایت و فرماندهی مشروطه را عهده‌دار می‌شوند و سرانجام سکان انقلاب را از دست صاحبان اصلی آن بیرون می‌آورند و دو دستی تقدیم انگلیسی‌ها می‌کنند.

هدف جریان انحرافی با فراماسون‌های مشروطه یکی است

اما پرسش من از حجت‌الاسلام و المسلمین سلیمانی درباره وجوه تشابه شکل‌گیری فراماسونری در زمان مشروطه و جریان انحرافی در حال حاضر است.

وی در این باره می‌گوید: وقتی به انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم علمای دینی در رأس هر دو انقلاب حضور داشتند و مردم متدین برای حراست از دستاوردهای این انقلاب‌ها حاضر بودند جانفشانی کنند.

البته ما در تحولات منتج به پیروزی انقلاب اسلامی نشانه‌ای از فعالیت و تحرک فراماسون‌ها را نمی‌بینیم، یعنی جریانی شبیه به جریان فراماسون‌ها در کشور مشاهده نمی‌شود اما هر چه زمان بیشتر می‌گذرد و به دوران فعلی نزدیک‌تر می‌شویم حس می‌کنیم فراماسون‌ها دوباره قوت می‌گیرند و دنبال تجدید حیات هستند.

البته هدف اینها با دوران مشروطه تفاوتی نکرده است. اینها می‌خواهند مثل زمان مشروطیت هدایت انقلاب را از دست علمای دینی و در رأس آن ولایت فقیه بگیرند و به دست انگلیسی‌ها بدهند.

سه گامی که جریان انحرافی طرح‌ریزی کرده است

عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) در ادامه گام‌های فراماسون‌ها برای تحریف انقلاب اسلام را اینگونه برمی‌شمرد.

آنها در گام اول قطعا به دنبال این خواهند بود و هستند که از دل همین روحانیت و نیروهای انقلاب و اصحاب متدین افرادی را انتخاب و به حلقه خود درآورند.

در گام دوم به کمک همین روحانیت و نیروهای متدین، ولایت فقیه و مرجعیت دینی را کنار بزنند و یک مرجعیت ساختگی عَلَم کنند.

گام بعدی هم گرفتن قدرت از مراجع ساختگی و سپردن آن به دست کسانی است که غلام حلقه به گوش آمریکا و انگلستان هستند.

فراماسون‌ها اول قاجار را قیچی کردند بعد نوبت علما رسید

اما اجرای عملیاتی این طرح‌ها چگونه است؟

شاگرد آیت‌الله مصباح یزدی با تشریح تجربه تاریخی و عبرت‌های مشروطیت می‌گوید: در انقلاب مشروطه ملک المتکلمین را که ذی‌نفوذ و خطیب بود عضو جریان فراماسونری کردند. او را می‌فرستادند این طرف و آن طرف که سخنرانی‌های مهیج و انقلابی به نفع مشروطیت انجام دهد. در گام اول به او گفتند تو جای انقلاب عدالت‌خانه بگو مشروطیت می‌خواهیم.

سیدجمال واعظ روحانی دیگری بود که در تهران معروف بود. او را هم به همین شکل برای جلسات سخنرانی و تبلیغ مشروطیت به جای عدالت‌‌خانه انتخاب کرده بودند.

سیدجمال واعظ در سخنرانی‌هایش مردم را متوجه رابطه رشد و توسعه و ترقی با سرسپردن به تمدن غربی می‌کرد.

در همین دوران بود که فراماسون‌ها انجمن‌های مخفی‌شان را توسعه دادند. در این انجمن‌ها بود که کتاب‌های استحاله در تمدن غرب را می‌خواندند و محتوایش را اشاعه می‌دادند.

در واقع استحاله انقلاب مشروطه با تغییر تابلوها و شعارها آغاز شد.

عدالت‌خانه یکی از شعارهای اصلی انقلاب مشروطه بود اما فراماسون‌ها در ادامه این شعار را به مشروطیت تبدیل کردند. البته مشروطه شعار مبهمی بود و به فراماسون‌ها این قدرت مانور را داد که در ادامه آن را به شکل مشروطه غربی درآورند.

در واقع مشروطه می‌توانست دو تفسیر داشته باشد؛ یک تفسیر این که ما می‌خواهیم در بطن این جریان مجلس را تشکیل دهیم که این مجلس قدرت شاه را محدود کند و تفسیر دیگر گام را فراتر می‌گذاشت و به دنبال محدود کردن دین و علمای دینی بود. به عبارت دیگر مشروطه با قرائت فراماسونری آن به دنبال آن بود که همزمان و توأمان دست قاجاریه و علمای دینی را کوتاه کند.

به زبان دیگر آنچه در اروپا و در جریان انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد عملی کردن همین تفسیر دوم بود که همزمان قدرت شاه و کلیسا از بین رفت. فراماسون‌ها در زمان مشروطه هم می‌خواستند همین تعریف را این بار در جامعه ایران پیاده کنند. البته اول نیامدند بگویند ما مشروطه غربی ضدروحانیت می‌خواهیم، معلوم بود که با چنین موضعی نمی‌توانستند به هدفشان برسند، گفتند ما مشروطه می‌خواهیم، مشروطه یعنی این که قدرت استبدادی شاه لجام بخورد و محدود شود.

اما در مرحله بعد جسارت پیدا کردند و گفتند قرآن یعنی چه؟ قانون اساسی مشروطه همان قرآن و کتاب مقدس مجلس کعبه و مشروطه شعار مقدس ماست.

تفکر فراماسونری از دوران سازندگی تا اصلاحات

حجت‌الاسلام و المسلمین سلیمانی مقدمه‌چینی برای کنار هم قرار گرفتن تکه‌های تشکیل‌دهنده تفکر فراماسون بعد از جنگ را به اواخر دوران سازندگی مربوط می‌داند و می‌گوید: در این دوران بود که آمدند و گفتند ما توسعه می‌خواهیم و توسعه هم مقدم بر عدالت است.

البته وقتی می‌گویم آمدند و گفتند نه این که هر کس این حرف‌ها را مطرح می‌کرد فراماسون بود، همچنان که در انقلاب مشروطه هم عناصر اصلی این جریان پنهان بودند و از عناصر میانی و توزیع‌کننده مفاهیم محوری تفکر فراماسونری استفاده می‌شد.

یکی از حربه‌های اینها هم همین جاست. شما اگر امروز از من بخواهید پرونده کسی را که گفته بود: «توسعه مقدم بر عدالت است» را از سازمان فراماسونری انگلستان بیاورم، معلوم است که این نهایت ساده‌اندیشی است، من نمی‌توانم این کار را انجام دهم اما وقتی روح و جانمایه اصلی فراماسونری را دنبال می‌کنید نشانه‌هایش را در این جهت‌گیری و موضع‌گیری‌ها می‌بینید.

همچنان که اگر دقت می‌کردید، آقای مصباح در سخنرانی اخیرشان نگفتند فراماسونری در کشور ما وجود دارد، فرمودند نشانه‌هایی دال بر تجدید قوا و احیای دوباره تشکیلات فراماسونری وجود دارد.

اول آمدند گفتند، توسعه و پیشرفت مقدم بر عدالت است. در ورای این شعار ادامه دادند وقتی ما توسعه داشته باشیم نباید اینقدر شعار برائت از مشرکان را سر دهیم و بر سر آمریکا و اسرائیل بکوبیم، چون با این شعار دیگر شرکت‌های چندملیتی از ما حمایت نمی‌کنند.

اینقدر نباید در بند این باشیم که ثروت‌های کشور را عادلانه در همه مناطق تقسیم کنیم، نباید خاطرمان را با خطر نفوذ طاغوتیان در ارکان نظام و انقلاب مکدر کنیم.

تساهل و تسامح به خرج دهیم و صنعت توریسم را باب میل و ذائقه خارجی‌ها احیا کنیم، آن وقت می‌توانیم با منابع و درآمد حاصل از توریسم، دینمان را تبلیغ و انقلابمان را به جهان صادر کنیم.

خب، معلوم بود کسانی که شامه‌های تیزی داشتند بوی فریب این حرف‌ها را تشخیص می‌دادند.

مگر می‌شود شما عدالت را تعطیل کنی، ظلم را در کشور رواج بدهی و با این منابع ظالمانه که ماحصل گسترش فساد است باز عدالت را در کشور برپا کنی؟ اصلاً زمانی که مذاق جامعه با ظلم عجین شد و فساد در لایه‌های مختلف اجتماع رخنه کرد دیگر انقلابی با آن هویت راستین نمی‌ماند که شما بتوانی آن را صادر کنی.

اینها پشت الفاظ به ظاهر قابل دفاع پنهان می‌شدند و می‌گفتند ما می‌خواهیم ایران قدرتمند داشته باشیم، اما نمی‌گفتند ایران اسلامی قدرتمند، در حالی که امام(ره) و شهدا نظرشان ایران اسلامی بود. اگر بنا باشد کشور به هر قیمتی قوی شود اصلاً چرا انقلاب کردیم. این همان شعار مشکوکی بود که احساس می‌کردی با مجامع ماسونی وارد کشور شده است.

وقتی تظاهرات علیه خدا مجاز می‌شود

این پژوهشگر در ادامه تحلیل‌هایش از شعار تفوق توسعه بر عدالت به دوران اصلاحات می‌رسد و می‌گوید:‌ خاتمی و اطرافیان او می‌گفتند چه اشکالی دارد رابطه ما با آمریکا برقرار شود، آنها ادعا می‌کردند این رابطه از حیث اقتصادی به نفع ایران است. در واقع وقتی پیشرفت و توسعه آن هم با تعریفی که غربی‌ها کرده‌اند اصل قرار می‌گیرد ما دست به محاسبه می‌زنیم و می‌گوییم پیشرفت و توسعه جز با برقراری رابطه با آمریکا ممکن و میسر نمی‌شود.

وقتی هم این رابطه برقرار شد آمریکا از ما می‌خواهد راجع به موجودیت نامشروع اسرائیل حتی یک کلمه هم نگوییم و به جای آن شعار بدهیم؛ «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». مروجان این تفکر در دوران اصلاحات، مهاجرانی و امثال او بودند که برای اولین بار مقاله‌ای در این باره نوشتند، همچنان که آقای خاتمی در یک گام به پیش حساب ملت آمریکا را از دولت این کشور جدا کرد و بعد هم به اروپا و آمریکا رفت و گفت ما از حیث پیاده کردن قواعد دموکراسی از شما عقب‌تریم و باید به ما فرصت بدهید که بتوانیم دموکراسی را پیاده کنیم.

آقای خاتمی در همین دوره بود که شعار جامعه مدنی را در مقابل جامعه اسلامی مطرح کرد و گفت آزادی یعنی آزادی مخالف من، این حرف‌ها دقیقاً همان حرف‌هایی است که از دل مجامع ماسونی برمی‌خیزد.

آنها بسیار روی آزادی تأکید و تکیه می‌کنند. یک نوع آزادی بی‌حد و حصر! توجه کنید بحث بر سر این نیست که تفکر مقابل فراماسونری با آزادی مخالف است، بحث بر سر این است که چه چیزی با این شعارها اصل قرار می‌گیرد و چه چیزی به حاشیه رانده و به جنس دست دوم و موضوعی فرعی تبدیل می‌شود.

ما می‌گوییم اگر آزادی مخالف فطرت و بدیهیات عقلی و دین باشد باید با آن مبارزه کرد اما اینها اعتنایی به این حرف‌ها ندارند.

اصلاً این تفکر اعتقادی به خدا ندارد. خدایی که اینها از آن دم می‌زنند دین و شریعتی ندارد و محدودیتی برای بشر نمی‌آورد. خدای اینها یک خدای خیالی است و فقط وظیفه دارد به ما روزی برساند و طبق تکلیف و وظیفه‌اش ما را خلق کند. اصلاً علیه این خدا می‌توان راهپیمایی راه انداخت، همچنان که ابراهیم اصغرزاده می‌گفت علیه خدا هم می‌توان تظاهرات کرد.

تحریف مهدویت برای کنار زدن ولایت

اما الفاظ، دایره کلمات و بسامد تکرار آنها از جمله نشانه‌هایی هستند که می‌توانند برای شناسایی تفکر ماسونی مورد استفاده قرار گیرند.

بیشترین تأکیدها در این باره روی الفاظی است که بر اومانیسم و انسان محوری دلالت دارد، آنجا که دائم انسانیت، آدمیت، عشق و امثال آن نخ تسبیح با رابطه واژه‌ها در سخنرانی‌ها یا مقاله‌ها را عهده‌دار می‌شود. عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) در این باره معتقد است: همچنان که اصلاح‌طلبان ادعا می‌کردند اگر دین در برابر آزادی قرار گرفت شکست می‌خورد، پس جلوی آزادی انسان‌ها را نگیرید، امروز هم عده‌ای آمده و با تکیه بر اصالت دادن به انسان می‌گویند دین هم می‌توان داشت بدون آنکه نیازی به ولایت فقیه و روحانیت باشد، حتی تشیع ناب بدون امامت و ولایت را می‌توان تجربه کرد.

وقتی اصل انسان باشد، چرا دین‌های ترکیبی درست نکرد؟ به همین خاطر است که دین خاصی برای مجامع ماسونی اصالت ندارد و می‌گویند به تشیعی تن می‌دهیم که از دل آن ولایت فقیه و مرجعیت و رساله عملیه بیرون نمی‌آید. می‌پرسیم پس می‌خواهید چکار کنید، می‌گویند ما با خود امام زمان(عج) ارتباط برقرار می‌کنیم و از خود حضرت دستور بگیریم. خب معلوم است وقتی کسی ادعا کرد به مرتبه‌ای از عرفان رسیده که با امام زمان(عج) ارتباط می‌گیرد دیگر چه نیازی به نایب امام زمان(عج) دارد.

جعل کوروش زمان برای عبور از ولی فقیه

پس باستان‌گرایی و تأکید افراطی بر منشور کوروش می‌تواند از جمله علائم و نشانه‌های تفکر فراماسونری باشد.

سلیمانی از تجربه شخصی‌اش در این باره مثال می‌آورد، «چندی پیش به یکی از دانشگاه‌های کشور رفته بودم، متأسفانه بخشی از دانشجویان این دانشگاه از سر احساس، فریب این حرف‌ها را خورده بودند و به من می‌گفتند چه ایرادی دارد ما به جای «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» بگوییم به نام کوروش پادشاه هخامنشیان(؟!). چرا ذهن این جوانان به چنین سمتی رفته بود؟ برای اینکه دقیقاً تفکر فراماسونری با تکیه بر اومانیسم می‌خواهد انسان (کوروش) را جای خدا بنشاند، معلوم است که وقتی کوروش در مقام خدایی بنشیند، ایرادی هم ندارد به جای بسم‌الله نام او را بر زبانمان جاری کنیم.»

اینجاست که سلیمانی به نکته بسیار ظریف و مهمی اشاره می‌کند؛ اما چرا کوروش؟ چون در تورات آمده است کوروش با پیامبران ارتباط داشته است. کوروش حاکم دادگستر و قدرتمندی بوده و حکومت در دستان او قرار داشته و حوزه دیانت هم در حیطه پیامبران بوده است. اینها (جریان انحرافی) هم می‌خواهند بگویند حکومت و اداره جامعه دست ما باشد و ولی‌ فقیه هم به وعظ و نصیحت اکتفا کند.

همچنان که پیشتر گفتند حضرت نوح مدیریت نداشت که اگر مدیریت داشت در این 950 سال بالاخره می‌توانست کاری در این عالم صورت دهد. اینها می‌گویند ما با پیامبران روابط حسنه‌ای داریم و دستشان را هم می‌بوسیم، اما قبول کنید که پیامبران برای مدیریت و سیاست نیامده‌اند.

کارکرد پیامبران در هدایت جامعه به امور اخلاقی و ارزشی است. امامان و ولی‌فقیه و فقها هم در این دایره‌اند، دستشان را هم می‌بوسیم، اما جز وعظ و نصیحت انتظار دیگری از آنها نداریم.

به خاطر همین است که دنبال کوروش زمان هستند. معلوم است که کوروش زمان مطابق با تعریفی که جریان انحرافی می‌دهد نمی‌تواند در رابطه‌اش با ولی فقیه در دایره فرمانبری بگنجد.

به همین خاطر عناصر عاطفی به عنوان یک توجیه‌گر وسط می‌آید و رابطه مولا و فرمانبر را در حد رابطه پدر و فرزندی تقلیل می‌دهد.

نام:
ایمیل:
نظر: