صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۱۳۴

محمدحسین باقی

* در اسرائیل همانند هر کشوری شکاف‌های سیاسی و اجتماعی فراوان وجود دارد. این شکاف‌ها کدام‌هاست؟ چه صورت‌بندی از این شکاف‌ها ارائه می‌دهید؟

** صورت‌بندی اساسی زندگی سیاسی و سیاست و حکومت در هر کشوری مبتنی بر شکاف‌های عمده اجتماعی است که در آن جامعه وجود دارد. جامعه، سیاست و حکومت در اسرائیل هم طبیعتاً از این قاعده مستثنا نیست. در حقیقت، زندگی سیاسی و سیاست و حکومت در اسرائیل در سیر تاریخی‌اش در چند دهه گذشته مبتنی بر این شکاف‌های عمده اجتماعی شکل گرفته و وضعیت فعلی هم نتیجه همین سیر تاریخی است. اگر بخواهیم صورت‌بندی عمده سیاست و حکومت و جامعه اسرائیل را اجمالاً مورد توجه قرار دهیم می‌شود آن را حول 5 شکاف عمده اجتماعی، سیاسی و فکری صورت‌بندی کرد:

1- شکاف دینی: که میان یهودیان و غیر یهودیان وجود دارد. اگرچه رژیم اسرائیل بر مبنای ایده محوری یهودیت تأسیس شده و تأکیدش بر این بوده که قوم یهود را به اصطلاح صاحب سرزمین و دولت کند اما بخشی از فلسطینیان غیر یهودی بومی این سرزمین که سده‌ها در این سرزمین حضور داشتند در موج مهاجرت اجباری و آوارگی که گروه‌های صهیونیست بر فلسطینیان تحمیل کردند از این کشور خارج نشده و توانستند با مقاومت خویش در سرزمین تاریخی و آبا و اجدادیشان باقی بمانند. به مروز زمان و طی چند دهه گذشته که اسرائیل تأسیس شد اینها یک اقلیت بزرگ را در درون اسرائیل و در درون اراضی اشغالی 1948 ـ که از دید بسیاری از کشورهای دنیا همان اسرائیل رسمی است ـ شکل دادند. این فلسطینیان چیزی حدود 1/5 میلیون نفر از جمعیت را تشکیل می‌دهند و تابعیت اسرائیلی دارند. یکی از شکاف‌های مهم درون اسرائیل حول همین واقعیت شکل می‌گیرد. شکاف دینی به این معناست که یک اکثریت 5/5 میلیونی یهود و اقلیت 1/5 میلیونی غیر یهود وجود دارد که همان فلسطینیان بومی هستند که در سرزمین خویش باقی ماندند؛ فلسطینیانی که اکثریت‌شان مسلمان و بخش کوچکی از آنها هم مسیحی هستند.

2- شکاف نژادی: خود یهودیان حول این شکاف به سه دسته تقسیم می‌شوند: دو دسته بزرگ و یک دسته کوچک. دو دسته بزرگ یهودیان شرقی‌تبار یا سفاردی و یهودیان غربی‌تبار یا اشکنازی هستند. اینها یهودیانی هستند که از خارج از فلسطین و در طی تحولات یک سده اخیر مهاجرت کرده و در امواج مهاجرت صهیونیستی از اقصی نقاط دنیا به فلسطین آمده و در این سرزمین اسکان گزیدند. براساس اینکه منشأ حرکت آنها از مناطق شرقی جهان بوده یا مناطق غربی و اروپایی، دو دسته بزرگ را در درون جامعه یهودیان ایجاد کردند و به شکاف دیگری در جامعه اسرائیل معنا دادند یعنی شکاف نژادی یهودیان شرقی‌تبار و یهودیان غربی‌تبار. اینها بخش عمده یهودیان داخل اسرائیل را تشکیل می‌دهند. اما یک بخش کوچک‌تری هم در کنار این دو دسته وجود دارد و آن یهودیان بومی فلسطین هستند که پیش از یک سده اخیر و امواج صهیونیستی در این سرزمین سکونت داشتند. اینها تا تحولات منجر به تأسیس اسرائیل تنها حدود 5 درصد از جمعیت فلسطین را شکل می‌دادند و الان هم یک جزء کوچکی از جامعه یهودی درون اسرائیل را دربرمی‌گیرند که به اینها «یهودیان حریدی» می‌گویند. اینها یهودیان بومی فلسطین هستند که نسل اندر نسل در همین جا سکونت داشته و مهاجر نبوده‌اند.

3- شکاف سیاسی: یک شکاف سیاسی که در درون جامعه یهودی از همان مراحل تأسیس اسرائیل تاکنون وجود داشته اما در تحولات بیش از دو دهه اخیر بارزتر شده، شکاف سیاسی جنگ و صلح است. به این معنا که در تعامل با جزئیات مساله فلسطین و رویارویی عربی و اسرائیلی شاهد جبهه‌گیری‌های سیاسی متفاوتی در درون اسرائیل و نسخه‌های متفاوت در تعامل با تبعات مساله فلسطین و رویارویی عربی ـ اسرائیلی یا فلسطینی ـ اسرائیلی بودیم. تعامل در جزئیات به این معناست که در کلیات بخش عمده جامعه اسرائیلی غیر از فلسطینی‌ها یا همان غیر یهودی‌ها که صاحبان بومی این سرزمین هستند، اکثریت یهودی جامعه اسرائیل بر کلیات اجماع دارند اما در قضیه صلح و در جزئیات مربوط به تعامل در این مورد اختلاف دارند. به این شکاف در ادامه همین بحث به طور مفصل‌تری خواهیم پرداخت.

4- شکاف اقتصادی: که مبتنی بر مفهوم سنتی چپ و راست است. به این معنا که جریانی در درون اسرائیل در مسائل اقتصادی و اجتماعی گرایشات سوسیالیستی داشته (البته سوسیالیسم با طیف متنوع خود از سوسیالیسم افراطی که میل می‌کند به نسخه‌های کمونیستی و مارکسیستی تا نسخه‌های معتدلی از سوسیالیسم به معنای اروپایی‌اش) و طیف دیگری گرایشات راست‌گرایانه اقتصادی داشته و میل به سیاست اقتصادی مبتنی بر سرمایه‌داری و اقتصاد بازار آزاد داشته است. واقعیت این است که این شکاف در سیر زمانی و به دلیل تحولاتی که در دنیا اتفاق افتاده‌اند کمی کاهش یافته است. این تحولی است که در بسیاری از کشورهای دنیا در چند دهه اخیر به ویژه پس از فروپاشی شوروی سابق و بلوک شرق هم اتفاق افتاده است. این مفهوم بیشتر مبتنی بر شکاف‌های اقتصادی است گرچه ابعاد فلسفی، فکری و فرهنگی هم پیدا کرده است. این شکاف در درون اسرائیل تا حدی ترمیم و تعدیل شده، به این معنا که یک معدلی ایجاد شده که بیشتر به سمت نسخه‌های رایج در دنیا که اقتصاد سرمایه‌داری است، گرایش دارد. اگرچه همچنان جریانات کارگری به نمایندگی اتحادیه کارگری اسرائیل به نام «هستدروت» که اتحادیه بسیار مهم و موثری است همچنان حضور دارند و از سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی متمایل به اقشار ضعیف‌تر اجتماع و طبقات کارگری طرفداری می‌کنند اما در کلیت، ساختار اقتصادی اسرائیل میل بیشتر به نسخه‌های سرمایه‌داری پیدا کرده و لذا این شکاف، امروز کارایی کمتری دارد و تعدیل شده و به آن معنای قدیم خودش کارایی ندارد.

5- شکاف بعدی هم که یک شکاف ایدئولوژیک عمده است شکاف مذهبی ـ سکولار و شکاف صهیونیست و غیر صهیونیست است. اقشار عادی اجتماعی و نخبگان اسرائیلی حول این شکاف مذهبی ـ سکولار به دو دسته تقسیم می‌شوند: یکی، جریان طرفدار راه‌حل‌های مذهب محور و شریعت/ یهود محور و دومی جریان طرفدار سکولاریسم است. وقتی می‌گوییم مذهبی دو مفهوم از آن به ذهن متبادر می‌شود: یک شکاف بین جریان «صهیونیسم سیاسی» با جریان «مذهبی سنتی شریعت‌مدار» در درون اسرائیل که اگر بخواهیم تقریب به ذهن کنیم، مشابه این شکاف در برخی جوامع دیگر هم وجود دارد. جریاناتی به صهیونیسم به عنوان یک مکتب راهنمای عمل یا به یهودیت به عنوان یک مکتب سیاسی راهنمای عمل توجه دارند که حتی جریان‌های لاییک یهودی را هم شامل می‌شود. جریاناتی قوی در درون جامعه اسرائیل که مذهبی متعصب نیستند اما صهیونیست سیاسی تندرو هستند به این معنا که به بهودیت و میراث یهودی نه به عنوان یک میراث شریعتی و دینی و مناسکی بلکه به عنوان یک میراث سیاسی باور دارند. به عبارتی به یهودیت سیاسی باور دارند و اساساً جریانی که اسرائیل را تأسیس کرده بخش عمده‌اش از همین جریان برخاسته است.

اما در مقابل این، یک جریانی در اسرائیل هست که به بحث یهودیت به عنوان یک امر دینی و مذهبی و مناسکی و عبادی می‌نگرد. گروهی که برخورد سلفی با میراث یهودی دارد و می‌گوید در روز شنبه که تعطیل است هیچ کاری نباید کرد مصداق بارز همین جریان است. اینها در بزرگراه‌های بیت‌المقدس روز شنبه تجمع می‌کنند و راه‌ها را می‌بندند یا فروشگاه‌هایی که روز شنبه کار می‌کنند را مورد هجوم قرار می‌دهند و به ضرب و شتم صاحبان آنها می‌پردازند. این جریان جنبه بسیار تعبدی و تعصبی نسبت به میراث یهودی دارد. آنهایی که می‌آیند و با عرق‌چین‌ها و آرایش مخصوص مو، پای دیوار ندبه می‌ایستند و گریه می‌کنند و اورادی را بر زبان می‌آورند هم عمدتاً این جریان مذهبی یهودی را نمایندگی می‌کنند.

مخلص کلام اینکه، ما یک شکاف داریم میان سکولارها با مذهبی‌ها که گروه اول طرفدار جدایی دین از سیاست یا به تعبیر دقیق‌تر دین از حکومت و ساختارهای حکومتی هستند و جریان مذهبی معتقد به درهم‌ تنیدگی این دو مفهوم هستند و معتقدند که ساختارهای سیاسی مبتنی بر میراث یهودی باید شکل بگیرد. شکاف دیگر شکاف میان صهیونیست‌های سیاسی و یهودیان مذهبی سنتی است که صهیونیست‌های سیاسی به میراث یهودی به دید سیاسی نگاه می‌کنند و بخش مهمی از آنها سکولار بوده و مذهبی هم نیستند. در حالی که در مقابل، مذهبی‌ها نگاهی عبادی و مناسکی به این موضوع داشته و بخشی از آنها صهیونیست نبوده و اساساً مخالف صهیونیسم‌اند. این جریان مذهبی به لحاظ ریشه‌های تاریخی همان نحله‌ای است که در آن زمانی که اسرائیل داشت شکل می‌گرفت مخالف شکل‌گیری اسرائیل بودند. اما بعد از شکل‌گیری اسرائیل، اینها به جای رویارویی مستقیم با دولتی که شکل گرفته تلاش کردند در درون سیستم نفوذ پیدا کنند و در انتخابات حضور بیابند، در کنست یا پارلمان اسرائیل کرسی بگیرند و احزابی تشکیل دهند و جریان‌های مذهبی را نمایندگی کنند. این جریان بر بخش آموزش به طور خاص تکیه دارد و وقتی وارد ائتلاف‌های حکومتی هم می‌شود معمولا وزارت آموزش و پرورش را سهم ویژه خویش می‌پندارد.

* با توجه به شکاف دینی (مورد اولی) و شکاف ایدئولوژیک یا مذهب ـ سکولار (مورد آخر)، سوالی که به ذهن می‌رسد این است که (اولاً) حدود 5/5 میلیون یهودی در اسرائیل ساکن هستند. تقریباً 1/5 میلیون فلسطینی هم در سرزمین‌های اسرائیلی هستند. آیا این اقلیت 1/5 میلیونی که بسیاری‌شان مسلمان‌اند و برخی‌شان هم مسیحی، تهدیدی برای هویت دینی و مذهبی اسرائیل نیستند؟ گفته می‌شود تا سال 2020 یا 2030 ممکن است دگردیسی جمعیتی به نفع فلسطینیان و به ضرر اسرائیل افزایش یابد. با این حال، آیا دولت یهود از تهدید هویت یهودی خود واهمه ندارد؟ (ثانیاً) اسرائیل دولتی است که بر پایه مذهب یهود شکل گرفته، اما در سیر تاریخی خود بیشتر به سکولاریسم اعتقاد یافت. آیا اساساً اسرائیل یک رژیم مذهبی است یا اینکه جبر زمانه و شرایط داخلی و خارجی آنها را به سوی سکولاریسم سوق داده و اثری از مذهب دیگر در آن دیده نمی‌شود؟ جریانات مذهبی و صهیونیستی نسبت به این موضوعات چه نگاهی دارند؟ آیا نگاه اینها به مرور زمان منعطف‌تر شد یا به افراط گراییدند؟

** زوایایی از وضعیت اجتماعی و سیاسی اسرائیل را حول این دو سوال می‌توان شرح داد. از سوال دومی شروع می‌کنم و به اولی می‌رسم. آیا اسرئیل یک دولت مذهبی است؟ واقعیت این است که بنیان‌گذاران اسرائیل عمدتاً سکولار بودند و جریان مذهبی سنتی یهودی اساساً تعاطف جدی با مفهوم صهیونیسم سیاسی در اوایل شکل‌گیری آن نشان نداد. صهیونیسم سیاسی در بین نخبگان سکولار جوامع یهودی که در کشورهای اروپایی و آمریکا زندگی می‌کردند شکل گرفت و در همین مناطق (اروپا و آمریکا) به خود سر و سامان داد. اگر به این شکل تاریخی به موضوع نگاه کنیم از هرتزل به عنوان بنیان‌گذار جریان صهیونیسم تا شکل‌گیری اسرائیل در سال 1948 اکثریت قریب به اتفاق جریان‌های صهیونیستی و شخصیت‌هایی که ایده صهیونیسم را پرورش داده و دولت اسرائیل را تأسیس کردند، شخصیت‌ها و جریان‌های سکولار بودند.

حتی جریان مذهبی یک ممانعت فکری و ایدئولوژیک در برابر این ایده از خود نشان می‌داد به این معنا که جریان مذهبی سنتی یهود معتقد بوده و هست که شکل دادن به دولت اسرائیل منوط و مشروط به ظهور نجات‌بخش آخرالزمان است که در ادبیات یهودی حضرت مسیح است؛ مسیح نجات‌بخشی که به عنوان موعود در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و دولت اسرائیل را ایجاد خواهد کرد و یهودیان را مطابق ادبیات سنتی یهودی بر سراسر جهان حاکم خواهد کرد. این جریان سنتی اساسا معتقد است که ایجاد دولت اسرائیل توسط جریان صهیونیسم سیاسی دخالت در اراده خداوند و خلاف خواسته او بوده و یک امر غیر مذهبی بلکه ضد مذهبی تلقی می‌شود. زیرا در این سیر تاریخی که خداوند مقدر کرده، یهود باید به اراده الهی تا هنگام ظهور منجی در سراسر جهان آواره باشند. اینها معتقدند که یک عده انسان می‌خواهند در سیر چیدمان تاریخی که خداوند چیده و اراده کرده، دخالت کنند و این دخالت خلاف اراده خداوند و خلاف اصول مذهبی است. لذا جریانی که دولت اسرائیل را از آغاز موج مهاجرت یهودیان از گرداگرد دنیا به فلسطین به عنوان سرزمین موعود شکل داد جریانی در اساس سکولار بود که با مخالفت و معارضه جدی جریان مذهبی سنتی هم مواجه بود.

* این مناقشه همچنان هم ادامه دارد؟ و این می‌تواند منجر به فروپاشی یا دست کم بحرانی عمیق در داخل اسرائیل شود که موجودیت آن را زیر سوال ببرد؟ آیا این تناقضی در ذات وجودی اسرائیل نیست؟ به عبارت دیگر، نگاه جریان‌های اسرائیلی به این اقلیت 1/5 میلیونی چیست؟ آیا معتقد به طرد آنها برای تشکیل دولت خالص یهودی هستند یا معتقد به جذب و هضم و حل آنها هستند؟

** این شکاف در لایه‌های درونی اجتماعی و فکری اسرائیل و جوامع یهودی بیرون از اسرائیل ادامه دارد. البته نمی‌توان پیش‌گویی کرد اما این هویت اسرائیلی که شکل گرفته مجموعه نقاط ضعف و نقاط قوتی دارد. آنچه تا این لحظه اسرائیل را هویت داده و حفظ کرده بهره‌برداری حداکثری از برخی نقاط قوت آن طرحی بوده که صهیونیسم سیاسی سازمان داده است. اما این ایده در دل خود مجموعه‌ای از تناقضات را دربردارد که یکی همین تناقضی است که به آن اشاره کردیم. یعنی یک جریان سکولار غیر مذهبی گاه ضد مذهبی که از یک مفهوم و میراث دینی و مذهبی به نام سرزمین موعود و بازگشت به سرزمین موعود کاملاً استفاده ابزاری کرده و این را در خدمت یک برنامه صرف سیاسی قرار داده است. این تناقض در لایه‌های درونی جوامع یهودی و نخبگان خارج از اسرائیل و در درون جامعه اسرائیلی همچنان وجود دارد. اما مجموعه‌ای از عوامل دیگر توانسته پوشش یا لایه‌ای بیرونی روی آن ایجاد کند. اگر بخواهیم این ایده را اندکی بسط دهیم، شاهد هستیم که آن جریان مذهبی که ضد شکل‌گیری اسرائیل است (جریان مذهبی سنتی یهودی) با شکل‌گیری این رژیم به دستورالعمل کاری و برنامه خود تبصره می‌زند. اگر تا قبل از شکل‌گیری، مخالف تأسیس دولتی به نام اسرائیل و معتقد بود این امر دخالت در اراده خداوند و امری ضد مذهبی و ضد دینی است اما وقتی دولت شکل می‌گیرد سعی می‌کند مهر خود را بر آن دولت بزند. حال که یک هویتی شکل گرفته می‌کوشد در جهت‌گیری‌های آن هویت تأثیرگذاری خاص خودش را داشته باشد.

بنابراین یک نسخه معدلی ارائه می‌دهد وارد سیستمی می‌شود که شکل گرفته و به جای مخالفت مستقیم با آن، سعی می‌کند که ایده‌های مذهبی خود را به گونه‌ای در سیستم وارد کند. لذا اگر بخواهیم براساس ساخت حزبی اسرئیل به این جامعه بنگریم یک جریان مهمی درون جامعه اسرائیل هست که همین جریان مذهبی سنتی را نمایندگی می‌کند و از همان میراثی بهره‌برداری می‌کند که بر محورهای آموزش، مسائل مذهبی، مدارس دینی، نیازهای خاص جوامع مذهبی و تعطیلی شنبه و مسائلی از این دست مبتنی است، اما دیگر در ادبیات سیاسی خود به مخالفت با شکل‌گیری اسرائیل تکیه نمی‌کند. این جریان در حال حاضر در دو حزب «یهدوت هتورات» و «شاس» نمایندگی می‌شود. این دو با هم جریان سنتی مذهبی را در ساختار حزبی اسرائیل نمایندگی می‌کنند.

مذهبی‌های سنتی شرق‌تبار در حزب شاس جمع شده‌اند و مذهبی‌های سنتی غرب‌تبار در حزب یهودت هتورات [یعنی یهودیت توراتی]. نام آن هم نماینده نوع نگاه می‌تواند باشد. این یکی از شکاف‌های اسرائیل و از جمله ضعف‌های درونی این جامعه است که می‌تواند در شرایط خاصی عمده‌تر شود و نابسامانی‌ها و بحران‌های عمیق‌تری را در درون جامعه اسرائیل شکل دهد. ولی در حال حاضر لایه‌های بیرونی و پوشش‌هایی این شکاف را از حالت عمده بودن و جدی بودن و بحرانی بودن خارج می‌کند و حالت ملایم‌تری به آن می‌دهد. جریان مذهبی و خاخامی که در آمریکا هست و افرادی از آن هرازگاهی به ایران هم می‌آیند شکل اصیل این جریان مذهبی سنتی را در بیرون از اسرائیل نمایندگی می‌کند که به صراحت معتقد است شکل‌گیری اسرائیل اساساً خلاف اراده خداوند است و به همین دلیل سیاستی انتقادی و ضد اسرائیلی دارند یا حداقل در نمادهای بیرونی این سیاست را بروز می‌دهند.

اما پرسش اولی که مطرح کردید؛ اقلیت قابل توجه غیر یهودیان و فلسطینیان بومی در درون اسرائیل زندگی می‌کنند. در ادبیات صهیونیستی از این اقلیت بزرگ تعبیر به ستون پنجم می‌شود. ارتباط و تعامل با این اقلیت بزرگ هم موضوع یکی از اختلافات و کشاکش‌های درون اسرائیلی است. جریانی از ابتدا معتقد بود که همان گونه که چند صد هزار فلسطینی در امواج مهاجرت اجباری تحت فضای جنگ و درگیری و تروریسم و عملیات نظامی گروه‌های صهیونیستی مجبور به فرار از فلسطین شدند (و آوارگان فلسطینی را شکل دادند و اساساً مفهوم آوارگان فلسطینی را آفریدند) باید مجموعه سیاست‌هایی را اتخاذ کنیم که 1/5 میلیون غیر یهودی باقیمانده هم مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شوند و زمینه برای شکل‌گیری اسرائیل یهودی خالص فراهم شود.

حول محور اجرای این هدف باز سه جریان سیاسی ـ فکری در اسرائیل شکل گرفته است: یک جریان (فرا راست) می‌گوید با ترور، خشونت و ترس و وحشت باید این 1/5 میلیون را مجبور به ترک اسرائیل کرد اما جریان دیگری (راست و چپ میانه) معتقد است که باید مجموعه‌ای از اقدامات سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، تشویقی و گاه تنبیهی ـ البته نه با خشونت مستقیم بلکه با مجموعه‌ای از این ابزارها ـ به کار گرفت و کاری کرد که اینها تشویق یا مجبور شوند به اینکه همه یا بخش عمده‌شان خانه و کاشانه خود را ترک کنند و به مناطق دیگر یا کشورهای عربی یا به مناطق 1967 بروند که الآن موضوع تشکیل دولت فلسطینی است.

جریان سوم (فرا چپ) هم اگرچه در جنبه‌هایی از نگرانی دو جریان نخست از تأثیرات وجود جمعیت غیر یهودی بر آینده اسرائیل با آنها همراه است اما در عین حال معتقد است که اینها یک واقعیت هستند و در فضای منطقه‌ای و بین‌المللی نمی‌توان آنها را بیرون کرد بلکه باید حضور این 1/5 میلیون را به مثابه نماد تنوع در جامعه اسرائیل پذیرفت و این را تکیه‌گاهی قرار داد برای اثبات اینکه دولت اسرائیل یک دولت دموکراتیک است که حتی غیر یهودیان هم در درون آن زندگی می‌کنند و از حقوق خویش هم در جنبه‌های مختلف برخوردارند.

در هر حال اینکه با این اقلیت بزرگ چگونه باید رفتار کرد خود موضوع یکی از شکاف‌های درونی اسرائیل است که از سوی طیف‌های مختلف مورد بحث است. در پاسخ به این سوال یک سر طیف معتقد است که حتی با ترور، خشونت و کشتار باید آنها را مجبور به ترک کشور کرد و سر دیگر طیف معتقد است که باید آنها را به عنوان یک واقعیت پذیرفت و اسرائیل نیازی ندارد یک دولت یهودی خالص باشد. این اقلیت می‌تواند در خدمت شکوفایی ایده اسرائیل و موفقیت دولت اسرائیل باشد.

* شما به اقلیت مسیحی هم اشاره کردید. مسیحیان معتقدند که حضرت مسیح ظهور کرده اما در نهایت به صلیب کشیده شده است. اما یهودیان معتقد به مسیح موعود خویش هستند به این معنا که مسیح مسیحیان دروغین و مسیح یهودیان منجی آخرالزمان است. این یکی از وجوه تمایز بنیادین مسیحیت و یهودیت است. طبیعتاً یهودیان صهیونیست با اسلام هم تمایزاتی جدی دارند. با این توصیف می‌خواهم بدانم یهودیان اسرائیلی با 6-5 میلیون جمعیت که به مسیح مسیحیان باور ندارند و او را دروغین می‌دانند چگونه توانسته‌اند با دنیای مسیحی همراه شوند و با آنها کنار آیند؟ این تناقض چگونه توانسته باعث استمرار دولتی به نام اسرائیل شود؟

** ما در بحث قبلی به این پرداختیم که جریان صهیونیسم سیاسی یک جریان یهودی به معنای دینی، سنتی و مذهبی خودش نیست. این جریان گرچه به لحاظ سابقه تاریخی شاید حدود 200 سال در محافل نخبگان یهودی مطرح بود اما در این کمتر از یک سده اخیر توانست ایده مطرح در میان محافل خود را به یک امر عملیاتی و آن را از یک امر ذهنی به یک امر عینی تبدیل کند. این با استفاده از مکانیزم‌ها و راه‌حل‌های مختلف که حلقه مرکزی‌اش ـ به اعتقاد بسیاری از تحلیل‌گران ـ تعریف یک همپوشانی و هم‌منفعتی با جریان‌ها و قدرت‌های سیاسی بین‌المللی بود رخ داد. گرچه قدرت‌های غربی هم‌پیمان اسرائیل دولت‌هایی بودند که به ظاهر کشورهای مسیحی را نمایندگی می‌کنند اما خود آنها هم در تلقی دینی و مذهبی مسیحیت را نمایندگی نمی‌کردند. چون در خود کشورهای غربی که مفهوم دولت ـ ملت در سده‌های اخیر در آنجا شکل گرفته بود تحولاتی رخ داده بود که به سوی نوعی سکولاریسم و جدایی دین از حکومت و ساختار سیاسی و تبدیل شدن امر دینی به یک امر فردی و عبادی مرتبط با رابطه شخصی افراد با خدای خویش میل داشت.

روز یکشنبه به کلیسا اختصاص داشت و امور جامعه از سوی عقل انسانی حل و فصل می‌شد. بنابراین وقتی قدرت‌های غربی در درون یک چنین تجربه‌ای زیست می‌کردند با جریان صهیونیسم سیاسی نوعی همپوشانی پیدا کردند که او هم گرچه از ادبیات دینی اما به مفهوم ابزاری خودش استفاده می‌کرد، در واقع همان جریان سکولاریسم را در درون جوامع یهودی نمایندگی می‌کرد و در حقیقت دنبال شکل دادن به دولت سکولار یهودی بود.

شاید نوعی تناقض در این مفهوم مشاهده شود: دولت سکولار یهودی. اما واقعاً چنین چیزی بود. نمی‌توانستند بگویند دولت یهودی نیست چون می‌خواستند یهودیان را از اقصی نقاط دنیا حول یک محور مذهبی و نژادی به نام یهود جمع کنند و آنها را در فلسطین به عنوان سرزمین موعود جمع کنند. بنابراین باید از ادبیات دینی و مذهبی استفاده می‌کردند. اما بنیان‌گذاران صهیونیسم و صهیونیسم سیاسی جریاناتی سکولار و نخبگان سکولار جوامع یهودی بودند. اینها خواهان تأسیس دولت سکولار هم بودند بنابراین دولتی که در اسرائیل شکل گرفت در شاکله‌اش یک دولت سکولار است اما در واقع می‌خواهد جمع نقیضین کند و در عین سکولار بودن از مذهب در خدمت شکل‌دهی اسرائیل استفاده و از حساسیت‌ها و عواطف مذهبی اقشار معمولی یهودیان در سراسر جهان برای دو کار بهره‌برداری کند: یکی ایجاد امواج مهاجرت که مختص به دوران تأسیس اسرائیل نیست بلکه تا به امروز ادامه دارد و دوم، چون بسیاری از یهودیان تمایل به آمدن به سرزمین موعود صهیونیسم را ندارند و البته مصلحت سیاسی صهیونیسم سیاسی و دولت اسرائیل هم اقتضا می‌کند که جوامع یهودی در نقاط مختلف دنیا به عنوان جمعی نفوذی که ابزارهای قدرت را در کشورهای مختلف در دست دارند و به استمرار حیات اسرائیل کمک می‌کنند، حضور داشته باشند. بهره‌برداری از مذهب می‌تواند به کمک این اقلیت‌های یهودی به اسرائیل دامن بزند.

برای هر دوی اینها نیاز به استفاده از مذهب و دین یهودی یک امر حیاتی و کاربردی است. لذا جمع این تناقض که یک سوی آن بنیان‌گذاران اسرائیل و صهیونیست‌های سیاسی غیر دینی و گاه ضد دینی بودند اما در عین حال از دین و مذهب می‌خواستند استفاده کنند ترکیبی منحصر به فرد در ساختار سیاسی اسرائیل ایجاد کرده که اگرچه یک دولت سکولار است اما به اجبار باید جنبه‌هایی از مسائل مذهبی را هم مراعات کند و امتیازاتی به جریانات مذهبی بدهد تا بتواند این مجموعه را به طور منسجم با هم نگه دارد.

اما برگردیم به سوال شما که چگونه توانستند؟ برای اینکه قدرت‌های بین‌المللی که همان دولت‌های با اکثریت مسیحی هستند مفهوم دینی مسیحیت را نمایندگی نمی‌کنند. دولت‌هایی هستند که جوامع‌شان اکثریت‌هایی مسیحی هستند کمااینکه اکثر دولت‌های موجود در جهان اسلام که ملت‌های‌شان مسلمان هستند دولت اسلامی نیستند و اساساً دولتی با ایده‌های اسلامی را نمایندگی نمی‌کنند. دولت‌های غربی هم دولت‌هایی را نمایندگی می‌کنند که اکثر مردم‌شان مسیحی هستند اما الزاماً ایده‌های مذهبی مسیحی را نمایندگی نمی‌کنند. البته واتیکان که نماینده جریان مذهبی غرب است تا همین چند دهه اخیر یک تناقض اساسی با دولت اسرائیل داشت ـ به دلیل همان میراث تاریخی اختلاف مسیح و یهود ـ اما در واقع در پرتو منافع قدرت‌های غربی و هم‌پوشانی منافعی که با اسرائیل پیدا کردند این تناقض به مرور تعدیل شد و براساس خواسته قدرت‌های غربی، واتیکان مخالف تاریخی خود را به مرور ملایم‌تر کرد و یک جریانی ایجاد شد در درون مسیحیت که یک نوع دگردیسی را درون واتیکان نمایندگی کرد و اساساً بر این میراث تاریخی خط بطلان کشید و اعلام کرد که اختلافی با یهود نداریم و به این صورت یک اختلاف واضح تاریخی را پوشاندند.

در هر حال طی این چند دهه اخیر شاهد تعدیل این اختلافات تاریخی بودیم ولی باز در درون لایه‌های عمیق‌تر که برویم واقعیت این است که یهودیان، مسیحیت را اصلاً به عنوان دین قبول ندارند اما به عنوان یک «امر واقع» آن را پذیرفتند و بالعکس. اما آنچه این هم‌پوشانی میان غرب به ظاهر مسیحی و اسرائیل به ظاهر یهودی را ایجاد کرده هم‌پوشانی میان منافع قدرت‌های غربی و دولت اسرائیل است که نقش اساسی در شکل‌گیری اسرائیل و استمرار حیات آن داشته است.

* تناقض دیگری که در اسرائیل هست تناقض جنگ و صلح است. تمام جریان‌های اسرائیلی روی یکسری کلیات اشتراک نظر دارند اما در جزییات تعامل با فلسطین دارای اختلاف نظر هستند. اساساً دو طرف فلسطینی و اسرائیلی از همان ابتدا با نقض یکدیگر شروع به فعالیت کردند. برخی معتقدند که چون اسرائیل در میان گروه‌ها و کشورهای متخاصم قرار گرفته، نمی‌تواند به صلح بیندیشد و چنین است که جنگ تنها گزینه آن است. اما دیگرانی هم هستند که معتقدند اسرائیل بیش از آنکه در محاصره کشورهای متخاصم باشد از همان آغاز تشکیل، خود رژیمی متخاصم و کینه‌توز و تأسیس آن با جنگ و خون بوده است. آیا می‌توان امیدی به صلح در اسرائیل داشت؟ آیا اسرائیل برای دستیابی به صلح حاضر است اندک امتیازاتی به طرف فلسطینی دهد؟ مثلاً برخی مناطق را به فلسطینیان بازپس دهد؟ یا براساس همان رویکرد جنگی خویش هر گونه عقب‌نشینی را نابودی خویش می‌پندارد؟ در اندیشه اسرائیلی صلح به چه معناست؟

** یک شکاف عمده سیاسی در دو دهه گذشته در جامعه اسرائیل حول مفهوم جنگ و صلح بوده است. اگر یک مقداری تاریخی به موضوع جنگ و صلح نگاه کنیم، دید ما را نسبت به این شکاف دقیق‌تر می‌کند. به لحاظ تاریخی مجموعه جریان‌های سیاسی معتقد به صهیونیسم سیاسی به شمول جریان چپ و راست صهیونیستی، با جنگ، اسرائیل را بنیان‌ گذاشتند. بنابراین از این جهت ما با یک جامعه یک دست مواجه هستیم. جز جریاناتی که به صهیونیسم سیاسی معتقد نیستند (و البته آنها هم به ضرورت واقعیات پدید آمده تعامل خودشان را با این مساله متفاوت کردند) بقیه جریان‌های اسرائیلی که حول مفهوم صهیونیسم سیاسی شکل گرفتند به رغم همه شکاف‌ها و دسته‌بندی‌های مختلف میان خودشان باور دارند که اسرائیل با جنگ و رویارویی نظامی تأسیس شده است. بر این هم باور دارند که باید در صورت ضرورت همین شرایط را ادامه دهند. یعنی اگر امر دائر شود بر موجودیت اسرائیل، با هر امر دیگری حتی به بهای شدیدترین جنگ‌ها، بی‌تردید گرایش به سمت جنگ خواهند داشت. از این زاویه هم جریانات معتقد به صهیونیسم سیاسی از چپ چپ تا راست راست در درون جامعه اسرائیلی نوعی اجماع نسبی در میان‌شان مشاهده می‌شود اما وقتی وارد جزییات تعامل با مساله فلسطین یا مشکل فلسطین و مساله رویارویی عربی ـ اسرائیلی می‌شویم طبیعی است که اختلاف‌نظرهایی میان طیف‌های مختلف جامعه اسرائیل ایجاد می‌شود.

نام:
ایمیل:
نظر: