صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۲۲۹
گفت‌وگو با دکتر مسعود اسدالهی پژوهشگر مسائل خاورمیانه
محمدجواد رحیمی- اشاره: نمی‎شود از حزب‎ا... سخن گفت و از تاریخچه آن حرفی به میان نیاورد. چراکه تا ندانیم حزب‎ا... کارش را از کجا شروع کرده و چه مراحلی را پشت سر گذاشته، به عظمت و اهمیت جایگاه و دستاوردهای امروزش پی نمی بریم.از این‎رو برای شنیدن تاریخچه‎ای از شکل‎گیری جریان مقاومت در منطقه، خصوصا حزب‎ا... لبنان، به سراغ دکتر مسعود اسداللهی (استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل خاورمیانه) رفتیم. از ایشان تاکنون کتب و مقالات متعددی درحوزه‎ خاورمیانه، مقاومت اسلامی و حزب‎ا... لبنان به زبان‎های فارسی و عربی منتشر شده است.

* لطفا در ابتدا تاریخچهای از مقاومت اسلامی بر ضد اشغالگری صهیونیستها بیان بفرمایید.

** هم‎زمان با ورود صهیونیست‎ها به فلسطین، حرکت‎های ضد اشغالگری هم آغاز شد. حرکت شیخ عزالدین قسام و دیگران، قیام براق و خیلی از مسائل دیگر در همان مقطع اتفاق افتاد. لبنانی‎ها به دلیل هم‎مرز بودن با فلسطین، درگیر مسئله فلسطین شدند و با تجاوز اسراییل به لبنان این مقاومت در اشکال و انواع مختلف تا به امروز ادامه داشته است. بعد از سپتامبر سیاه در اردن، گروه های مسلح فلسطینی وارد لبنان شدند، یعنی لبنان خواسته یا ناخواسته درگیر مسئله مقاومت در فلسطین شد و از آن به بعد تمام تحولات داخلی لبنان به طور مستقیم به اسراییل، تجاوزگری و مقاومت علیه آن گره خورده است. این روند در ابتدا آرام بود، اما از1970 که گروه‎های فلسطینی در لبنان مستقر می شوند، این حرکت شتاب بسیار بیشتری پیدا می کند. در ابتدا، مقاومت جنبه مردمی نداشت و ارتش لبنان هم که ارتشی قوی نبود، معلوم بود که لبنان در مقابل اسراییل شکست می خورد. از سال 1970 به بعد، اولین هسته های مقاومت در لبنان توسط فلسطینی ها شکل گرفت، گروه‎های مسلح فلسطینی که آماده و آموزش‎دیده بودند و سلاح و تشکیلات داشتند، لبنانی‎ها را در گروه‎های خودشان جذب کردند و لبنانی‎ها در قالب سازمان‎های فلسطینی، مبارزه مردمی را شروع کردند.

* فقط گروههای اسلامی بودند یا سایر گروهها هم حضور داشتند؟

** همه تیپی بودند؛ سازمان آزادی‎بخش فلسطین یک طیف وسیعی است از گروه فتح که گروه مسلمانان است، اما گروه اسلام‎گرا نیست تا گروه‎های چپ‎گرای کمونیستی و گروه‎های تند پان عربی.

* نقطه اشتراکشان چه بود؟

** ضدیت با اسراییل و آزاد کردن فلسطین، تحت عنوان سازمان آزادی‎بخش فلسطین که سازمانی است جبهه‎مانند، یعنی از گروه‎های مختلف تشکیل شده است. این سازمان در لبنان مستقر شد و رییس آن هم آقای یاسرعرفات بود و مقر اصلیش را هم بیروت قرار داد. ورود فلسطینی‎ها به لبنان، معادلات داخلی لبنان را به هم ریخت. چون لبنان کشوری است که دارای تعدد قومیتی، دینی و مذهبی است و تا آن زمان (سال 1970) قدرت اصلی سیاسی و اجرایی، طبق سیستمی که فرانسوی‎ها چیده بودند، در دست مسیحی‎های مارونی بود. وقتی گروه‎های مسلح فلسطینی وارد شدند، اول این که مسلمان بودند و دوم این که سنی، لذا یک‎دفعه معادله در درجه اول به نفع مسلمانان و در درجه دوم به نفع سنی‎ها تغییر کرد.

مسیحیان لبنان احساس خطر کردند و ادامه این روند را باعث از بین رفتن قدرت سیاسی خود می دانستند، به همین خاطر با پشتیبانی اسراییل به این نتیجه رسیدند که جنگی راه بیندازند و فلسطینی‎ها را از خاک لبنان اخراج کنند. در سال 1975 جنگ داخلی لبنان با هدف اخراج فلسطینی‎ها از لبنان آغاز شد. این جنگ 15 سال طول کشید و در پایان نه تنها هدف مسیحی‎ها تأمین نشد، بلکه نتیجه نهایی جنگ، به ضرر آن‎ها بود. مسیحی‎ها در واقع بازنده اصلی جنگ بودند و قدرت‎شان را از دست دادند. پیمان طائف که امضا شد، رسما قدرت از رییس‎جمهوری مسیحی گرفته و به نخست‎وزیر سنی داده شد. بنابراین بازنده اصلی خودشان بودند، چون جنگ را شروع کردند و نهایتا جنگ را باختند، ولی جنگ داخلی فقط بین مسیحی‎ها و فلسطینی‎ها محدود نماند و بعدا جنگ «همه علیه همه» شد. نتیجه این بود که دولت مرکزی عملا کنار گذاشته شد.

وقتی دولت مرکزی ضعیف باشد، گروه‎های مسلح قدرت ظهور پیدا می کنند. از سال 1975 تا 1990 که پیمان طائف امضا شد، خیل عظیمی از انواع و اقسام گروه‎های مسلح در صحنه لبنان حضور یافتند، در حقیقت هر حزب سیاسی یک شاخه نظامی برای خود درست کرد. بخشی از این‎ها به‎خصوص فلسطینی‎ها که به مقاومت برابر اسراییلی‎ها می پرداختند، هم در معادلات داخلی لبنان درگیر بودند و هم علیه اسراییل عملیات انجام می دادند؛ اما عملا بیشتر درگیر مسائل داخلی لبنان بودند. متأسفانه این گروه دچار اشتباهات بزرگی نیز شد، به‎خصوص در رابطه با شیعیان جنوب، دست به فجایع زیادی زدند. در آن زمان، اسم جنوب لبنان را «فتح لند» گذاشته بودند؛ یعنی سرزمین فتح. چون آن جا جنبش فتح حاکم بود و دولت لبنان در آن جا حاکمیتی نداشت و گروه‎های مسلح فلسطینی هر کاری که می خواستند در جنوب لبنان می کردند و متأسفانه ظلم‎های زیادی هم به شیعیان لبنان کردند. سلاح و قدرت داشتند و با این که شیعیان لبنان، میزبان‎شان بودند ولی به میزبانان خود، خیلی ظلم می کردند. در آن زمان بین شیعیان لبنان، نفرت عجیبی از گروه‎های مسلح فلسطینی به وجود آمده بود؛ البته نه از ملت یا آرمان فلسطین..

* شیعیان جنوب، عضو این گروههای فلسطینی نبودند؟

** چرا، چون فقر وجود داشت و هنوز هم وجود دارد، جوان لبنانی برای فرار از بیکاری و به این علت که گروه‎های فلسطینی حقوق می دادند، به آن‎ها می پیوستند. معروف بود در لبنان که اکثر سیاهی لشکر گروه‎های سیاسی و کیسه شن‎ها در مبارزه، جوانان شیعه بودند. مثلا وقتی حزب کمونیست لبنان با حزب قوات لبنانی یا کتائب درگیری پیدا می کرد، از شیعیان کشته می شدند، در حالی که رهبران این گروه‎ها، از ادیان یا مذاهب دیگری بودند.

امام موسی صدر متوجه شده بود که شیعیان دارند قربانی دیگران می شوند، به ذهنش رسید که جنبش امل را درست کند که یک شاخه نظامی و تشکیلاتی داشته باشد که از شیعیان دفاع کنند. جنبش امل با این هدف درست شد که نگذارد جوانان شیعه لبنانی وارد گروه‎های دیگر شوند، بلکه در گروهی شیعه سازماندهی شده و آموزش ببینند و از خودشان دفاع کنند. دو سه سال گذشت و امام موسی صدر در جریان آن سفر معروف به لیبی ناپدید شد و دیگر حضور نداشت تا جنبش امل را رهبری کند. جنبشی که ایشان پایه‎گذار آن بود، بعدها به دست دیگرانی افتاد که آدم‎هایی لاییک بودند و مایل نبودند که جنبش امل را به یک گروه اسلام‎گرا تبدیل کرده و آن را با عقاید درست فقهی بر‎اساس دیدگاه های درست مذهبی هدایت کنند.

امل، چهارچوبی برای جوانان شیعه شد و از هر فکر و تیپ و عقیده‎ای وارد آن می شدند، شاید یکی از دلایلی که امام موسی صدر ربوده شد، همین بود. یعنی ایشان مشکل بزرگی برای گروه‎های دیگر درست کرده بود و آن‎ها می دیدند که اگر امام موسی صدر بماند، بساط گروه های دیگر برچیده می شود و به همین خاطر ایشان را حذف کردند که بتوانند این تشکیلات را از هم بپاشند. اما چند ماه پس از ربایش ایشان، به لطف خدا، انقلاب اسلامی پیروز شد و بدیل و جایگزینی آمد که بسیار قوی‎تر از امام موسی صدر می توانست در صحنه لبنان عمل کند. ما در یکی دو سال اول، درگیر جنگ خودمان بودیم تا این که پس از آزادسازی خرمشهر، اسراییل به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش آمد.

* در این شرایط است که کمکم هستههای حزبا... شکل می گیرد؟

** تا قبل از این، گروهی به نام حزب‎ا... وجود نداشت. در میان شیعیان لبنان، یک گروه بزرگ وجود داشت به نام امل و یک سری گروه‎های کوچک دیگر مانند حزب الدعوه شاخه لبنان، تجمعات‎ علمایی، گروه‎های دانشجویی، تشکل‎های مردمی و گروه‎هایی که پراکنده بودند. همه آن‎ها دوستدار انقلاب بودند، ولی ارتباط تشکیلاتی با انقلاب اسلامی نداشتند، چون خود ما درگیر جنگ با عراق بودیم. هنگامی که حمله اسراییل پیش آمد و اسراییلی‎ها حمله کردند و بیروت را گرفتند، این شوکی بود به جهان اسلام و خصوصا ایران؛ چون اکثرمناطق شیعه‎نشین لبنان اشغال شده بود. این تبدیل به انگیزه‎ای شد که به‎سرعت نیروهای سپاه بروند تا به‎صورت عملیاتی وارد جنگ با اسراییل بشوند که در همین باره مسائلی پیش آمد.

نکته ای که امام خمینی(ره) اشاره کردند این بود که ما نباید مستقیما و به نیابت از مردم لبنان با اسراییل بجنگیم، نظر امام این بود که ما برویم مردم لبنان را آموزش بدهیم که خودشان کشورشان را آزاد کنند و این یک دیدگاه استراتژیک بود. امام خمینی(ره) با تغییر مأموریت سپاه در لبنان از عملیاتی به مستشاری، بذر مقاومت را کاشت و گفت به جای این که بروید مستقیم بجنگید، بروید جوانان لبنانی را آموزش دهید که آن‎ها خودشان از کشورشان دفاع کنند و این یکی از شاهکارهای بزرگ امام خمینی(ره) بود که جا دارد روی آن خیلی کار شود؛ زیرا ما الان آن بذر را می بینیم که درخت تنومندی شده است به نام حزب‎ا... لبنان. اگر آن زمان امام این رهنمود را نمی دادند و ما می رفتیم مستقیما وارد جنگ می شدیم، ممکن بود پیروزی هم به دست بیاوریم و ممکن بود اسراییل را هم پس بزنیم، ولی بعد باید برمی‎گشتیم و از خودمان چیزی را باقی نمی گذاشتیم، ولی الان میراث بزرگی باقی مانده است.

قبل از تشکیل حزب‎ا... گروه‎های فلسطینی، گروه‎های چپ‎گرای لبنانی، حزب کمونیست، حزب قومی‎سوری و احزابی که چپ بودند مقاومت می کردند. این‎ها در مقاومت بودند، ولی در یک چهارچوب محدود می توانستند مقاومت کنند. نه درست هدایت می شدند و نه استراتژی درستی در مقاومت داشتند، فقط ضربه‎ای در حد توان‎شان به اسراییل می زدند. در نتیجه تأثیر آن‎چنانی در مبارزه علیه اسراییل نداشتند؛ این که حالا این نوع مقاومت به نتیجه می رسید یا نه؟ خودش بحث دیگری است.

ورود سپاه به لبنان این حسن را داشت که سپاه با توجه به آن دیدی که وجود داشت، گروه‎های پراکنده شیعی را در یک تشکیلات جدید سازماندهی کرد. این هسته ها آمدند به سپاه مراجعه کردند.

* سپاه این مقبولیت را از کجا بهدست آورد؟

** ببینید، ما در اوج انقلاب و جنگ بودیم. تقدسی که انقلاب اسلامی، امام خمینی و سپاه داشت؛ این یک فرصت بسیار بزرگ برای جمهوری اسلامی فراهم کرد. اگر به خاطرات برادران سپاه حاضر در لبنان مراجعه کنید، می بینید که آن‎ها با لباس فرم در لبنان بودند و حضورشان واضح و علنی بود. مردم به لباس‎های آن‎ها تبرک می جستند و کار از مقبولیت گذشته بود و آن‎ها را تقدیس می‎کردند که این‎ها فرستادگان امام خمینی(ره) هستند، این‎ها از ایران آمده اند و سفیران انقلاب اسلامی هستند. سپاه هم موفق شد روحیه انقلابی در ایران را به لبنان منتقل کند.

* چگونه؟

** قبلا هم گروه های زیادی در لبنان کار مقاومت می کردند، ولی برخوردشان با مردم بسیار بد بود؛ آن‎ها نوع برخوردشان طوری بود که مردم به جای آن که دوست‎شان داشته باشند، از آن‎ها می ترسیدند.‎ سپاه درست برعکس عمل کرد، در کنار بحث مقاومت، خدمات اجتماعی ارائه کرد. مانند احداث درمانگاه، مدرسه، لوله‎کشی آب، کمک در دروی محصول. کارهایی کردند که آن‎ها در عمرشان از هیچ گروهی ندیده بودند. لبنانی‎ها دیدند گروه مسلحی که می تواند حاکم باشد، خادم مردم شده، این باعث شد تا تصویر ذهنی آن‎ها از این گروه‎ها تغییر پیدا کند. سپاه ابتدا در منطقه بعلبک مستقر شد، چون در هنگام ورودشان، بیروت و جنوب لبنان اشغال شده بود. بنابراین هر گروهی که در نقطه‎ای علیه اسراییل عملیات می کرد، فردی را به بعلبک می فرستاد که ما یک گروهی در نبطیه یا در صور یا در بیروت هستیم و امکانات محدودی داریم، حالا چه‎کار کنیم؟

کار بزرگی که انجام شد، این بود که این هسته‎های نظامی و سیاسی کوچکی که وجود داشت، در هم ادغام شد و تشکیلات جدیدی به‎وجود آمد که در ابتدا نامش را مقاومت اسلامی گذاشتند که بعد از مدتی شد حزب‎ا...

علتی هم که اسم حزب‎ا... را برای آن برگزیدند این بود که می خواستند بگویند این حزب با احزاب سیاسی لبنان متفاوت است؛ حزب‎«ا...» است. در واقع اسم این‎ها را اول می گفتند «امت حزب‎ا...»، یعنی می گفتند ما حزب به معنای سیاسی لبنان نیستیم که اشتباه بشود با دیگر احزاب سیاسی لبنان. همه دور هم جمع شده ایم و می خواهیم علیه اسراییل مبارزه کنیم. خب این تشکیلات درست شد و الان تبدیل به یک قدرت بسیار بزرگ نه فقط نظامی، بلکه یک قدرت سیاسی،فکری و اجتماعی در لبنان شده است.

* حزبا... که روزی کارکردش فقط مقاومت بود، الان همچون دولتی است که در حوزههای مختلف آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فعالیت می کند؛ چگونه این اتفاق افتاد؟

** در ایران تصویری که از حزب‎ا... در ذهن مردم وجود دارد، تصویر کاملی نیست. بیشتر، حزب‎ا... را یک گروه مسلح می دانند. اگر شما به لبنان بروید، می بینید که اصلا حزب‎ا... این‎گونه نیست و بخشی از حزب‎ا...، مقاومت مسلحانه است. ولی الان حزب‎ا... تبدیل به یک گروه شده که از یک حزب، بزرگتر و از دولت، کوچک‎تر است. البته برخی معتقدند که از دولت هم بزرگ‎تر شده! چون در تمام عرصه‎های حیات اجتماعی وارد شده است. حزب‎ا... در عرصه سیاسی لبنان به عنوان یک حزب سیاسی تمام‎عیار عمل می کند، مثل احزاب دیگر در انتخابات و در ائتلاف‎های سیاسی شرکت دارد، در دولت وارد می شود، وزیر دارد، در مجلس نماینده دارد، شورای رهبری دارد، تشکیلات دارد و افراد، با یک نظم خاص در این تشکیلات رشد می کنند، مجمع عمومی و انتخابات داخلی دارد.

جنبه دیگر حزب‎ا... خدمات اجتماعی است. بیمارستان، مدارس، بنیاد جانبازان و... در همه عرصه‎های خدماتی وارد شده است، چه سرپرستی خانواده های شهدا و چه خانواده‎های محروم، مثل کمیته امدادی که ما در ایران داریم. آن‎ها در آن جا دارند و برای شیعیان لبنان فرصت‎های شغلی ایجاد می کند که این‎ها اگر نبودند، بسیاری از شیعیان بیکار بودند، ولی الان بسیاری از آن‎ها می آیند در این چهارچوب و خدمات دریافت می کنند.

* این کارها به صورت عیان صورت می گیرد؟

** بله، برای تمام کارهای‎شان مجوز رسمی از دولت لبنان گرفته‎اند. مثلا بنیاد شهید حزب‎ا... مجوز رسمی از دولت لبنان دارد، بنیاد جانبازان همچنین و کمیته امداد نیز به همین صورت است. فعالیت هیچ‎کدام از آن‎ها غیرقانونی و مخفی نیست، همه تابلو دارند و مشخص هستند. سلسله مدارسی دارند به نام مدارس المهدی(عج) که در همه جای لبنان شعبه زده و مدارس خیلی خوبی هستند. حزب‎ا... در محیط‎های دانشجویی بسیار فعال است و دانشجویان بسیاری دارد، حتی در دانشگاه آمریکایی بیروت که یک زمانی حزب‎ا... بسیار مخالفش بود، الان کلی دانشجو دارد و این دانشجوها فعالند و علنا همه می دانند که این خانم یا آقا عضو حزب‎ا... است؛ چون حزب‎ا... تشکل دانشجویی دارد. در بحث‎های فرهنگی، در زمینه فیلم‎سازی، تئاتر و موضوعات نمایشگاهی خیلی فعال شده است. حزب‎ا... واقعا یک جنبش تمام‎عیار است. این تصویر را از حزب‎ا... ما باید تصحیح کنیم که فقط یک گروه مسلح است. خود حزب‎ا... هم مایل به این تصویر نیست. چون این تصویر را اسراییلی‎ها می خواهند به‎عنوان یک میلیشیا جا بیندازند که حزب‎ا... یک گروه شبه‎نظامی است، بنابراین غیرقانونی است و باید منحل بشود؛

در حالی که حزب‎ا... این نیست. حزب‎ا... یک بخشی دارد به نام مقاومت علیه اشغالگری که خودشان می گویند تا وقتی اشغالگری و تهدید اسراییل هست، این بخش نیز هست و وقتی نبود لازم نیست که این بخش وجود داشته باشد. حزب‎ا... به اعتراف لبنانی‎ها، به‎عنوان قوی‎ترین حزب سیاسی‎اجتماعی از نظر تشکیلاتی و سازمان یافتگی است. از آن تشکل اولیه که براساس یک نیاز نظامی تشکیل شد، الان به یک حزب سیاسی‎اجتماعی بسیار ریشه‎دار تبدیل شده است. در طول این مسیر، یعنی از 1361 شمسی تا الان شاهد هستید که شکل مقاومت نیز تغییر کرده است. به‎تدریج بقیه گروه‎ها مقاومت را کنار گذاشتند. الان می شود گفت که محور اصلی مقاومت علیه تهدیدات اسراییل، حزب‎ا... لبنان است. دیگران هم اگر بخواهند کاری بکنند، باید بیایند با حزب‎ا... هماهنگ کنند. الان برخی گروه‎های سنی، مثل القاعده تلاش می کنند که خودی نشان بدهند که ما هم هستیم، علیه اسراییل فعالیت می کنیم، ولی موفق نبوده‎اند، چون نوع استراتژی آن‎ها اشتباه است، دیدگاه‎های‎شان افراطی است و واقعیات جامعه لبنان را در نظر نمی گیرند. یکی از رموز موفقیت حزب‎ا... این است که در عین این که یک گروه اصولگرای بسیار آرمانگراست، اما واقعیت‎های جامعه لبنان را لحاظ می کند و این باعث می شود که پشتوانه مردمی خود را حفظ کند.

* در همه طیفها و قومیتها پایگاه دارند؟

** بله،در همه طیف‎ها. به‎خاطر دارم که شهید مغنیه یک بار به من گفت که ما در ابتدای مقاومت، حتی با شیعیان جنوب لبنان مشکل داشتیم که چطوری از یک روستایی رد بشویم و به اسراییلی‎ها حمله بکنیم.

* یعنی ممانعت می کردند؟

** بله، می گفتند شما می روید حمله می کنید، بعد اسراییل ما را بمباران می کند. ایشان می گفت ما از این جا کار را شروع کردیم و الان به جایی رسیده‎ایم که شیعیان لبنان خودشان مدافع اصلی حزب‎ا... هستند. بنابراین این مسیر، روندی نبوده که از اول خیلی هموار باشد. حزب‎ا... کار بزرگی کرده که توانسته است از آن وضعیتی که حتی زمینه‎ مردمی‎اش آماده نبود، برسد به جایی که الان پشتوانه اصلی حزب‎ا...، مردم هستند. چون واقعیت‎های جامعه لبنان را همیشه لحاظ می کردند و سعی می کردند کاری نکنند که مردم در مقابل‎شان قرار بگیرند. اتفاقا اسراییلی‎ها همواره به دنبال تقابل حزب‎ا... و مردم بوده اند، به دنبال این بودند که بگویند ای شیعیان جنوب لبنان اگر ما به شما حمله می کنیم، به‎خاطر کارهای حزب‎ا... است و اگر حزب‎ا... نباشد، ما به شما حمله نمی کنیم؛ ولی در عمل حزب‎ا... ثابت کرد که این روحیه تجاوزکاری متعلق به اسراییل است و جنایت‎های اسراییل هم ماهیت آن ‎را برملا کرد. همه این‎ها دست به دست هم داده که الان شیعیان، یک‎دست حمایت می کنند، بخش عمده‎ای از مسیحی‎ها و بخشی از سنی‎ها حمایت می کنند. واقعا حزب‎ا... جایگاهی بسیارعالی پیدا کرده و ریشه دوانده است

نام:
ایمیل:
نظر: