صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۹۲ - ۰۲:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۲۶۳۴۳۱
تحلیلی درباره درگذشت سیاست‌مداری مداراجو و موضع رییس‌جمهور درباره انتقادات اصول‌گرایان از نزدیکان او

مهرداد خدیر
با اتفاق تلخی که در مراسم تشییع جنازه مهندس عزت‌الله سحابی در روز یازدهم خرداد افتاد (درگذشت دخترشان ـ هاله سحابی) نوشتن درباره این رجل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی که سیاست‌مداری مداراجویانه و انتقاد مشفقانه و منصفانه را وجهه همت خویش ساخته بود به کار دشواری بدل شده است. چرا که درگذشت دختر در مراسم تشییع پیکر پدر، فضا را رادیکال کرد. با این حال مگر می‌توان در روایت سیاسی هفتگی به مرگ چهره تاثیرگذاری چون عزت‌الله سحابی ـ یکی از 15 عضو شورای انقلاب ـ نپرداخت؟
دو روز از ایام نوروز امسال به مطالعه کتاب «نیم‌قرن خاطره و تجربه» ـ (خاطرات مهندس عزت‌الله سحابی از دوران کودکی تا انقلاب 57) گذشت. در خاطراتی از این دست هرچند روایت تاریخی بر پایه مشاهدات شخصی است اما شخص به حوادث متعدد تاریخی دیگر نیز می‌پردازد و انگار یک دوره تاریخ معاصر را مطالعه کرده‌ای. کتابی که با این جمله شروع می‌شود: «پدرم در ایران نبود، یعنی سال‌های 1311 تا 1315 که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته بود و زندگی ما با پولی که پدرم از پس‌انداز اندک حقوق محصلین خارجی برای ما می‌فرستاد می‌گذشت.» و با این عبارات به پایان می‌رسد: «پس از 7 سال و یک ماه در حالی که هنوز 4 سال از زندانی‌ام باقی مانده بود آزاد شدم. (دوم آبان 1357). آن‌چنان غرق در ملاقات‌های مردم و دوستان و سرانجام عضویت در شورای انقلاب و پذیرش مسئولیت هدایت انقلاب شده بودم که فراموش کردم در زندان و در نامه‌نگاری‌ها چه وعده‌ها که به همسرم می‌دادم. در آن زمان او نگرانی دو چندانی نیز برای فرزندمان ـ هاله ـ داشت که با مشورت پدرم برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شده بود تا از هیجانات و فعالیت‌های سیاسی تهران به دور باشد و به تحصیل بپردازد. ولی رفتن او به پاریس همزمان شده بود با مهاجرت مرحوم امام خمینی به پاریس و درگیر شدن هاله در پذیرایی و اداره خانه امام در پاریس و اینها مورد رضایت مادرش نبود و بر نگرانی تحصیلی او افزوده بود و لذا با یک دنیا آشفتگی و نگرانی، انتظار همراهی و هم‌دلی مرا داشت.»
با این که آقای سحابی به عنوان چهره‌ای سیاسی شهرت داشت اما سیاست را در مفهوم تلاش برای کسب قدرت دنبال نمی‌کرد و به نظر می‌رسید جنبه‌های اجتماعی و اخلاقی مبارزه و فعالیت برای او می‌چربیده است. از این زاویه است که در کتاب خاطرات از حب و بغض‌های معمول سیاسی خبری نیست. هنگام اشاره به مدرسه کمال که بنیان آن را پدرش گذاشته بود آنجا که از شهید رجایی یاد می‌کند، می‌نویسد:
«مرحوم رجایی ناظم آن مدرسه بود و دبیر ریاضی و کلاس ریاضی او معروف بود.» با این که به مصدقی بودن شهرت داشت و دکتر مصدق آشکارا پروژه راه‌آهن در زمان رضاشاه را زیر سوال برده بود، سحابی می‌نویسد: «راه‌آهن ایران در سال 1306 آغاز و در سال 1317 به پایان رسید. این یک شاهکار بود. 1380 کیلومتر با آن همه پل و تونل در عرض 11 سال ساخته و آماده بهره‌برداری شد.» چهره‌های سیاسی معمولاً کاری به جنبه‌های عمرانی ندارند اما او از نگاه یک مهندس نیز غافل نبود: «اگر حالا بروید و ساختمان دادگستری را ببینید متوجه می‌شوید که این ساختمان که 60 سال از بنای آن می‌گذرد در تمام سالن‌ها و راهروها خدشه‌ای به روکاری و سنگ و کاشی و آن وارد نشده، سیستم بهداشتی‌اش، هیچ‌کدام خراب نشده، در و پنجره‌های چوبی از همان روزگار باقی مانده است و در تمام ایران کم‌نظیر است. چرا؟ برای این که نظارت بود، دقت بود. بازرسی و کنترل بود و اگر کار را به دست خارجی‌ها می‌دادند از آنها هم حساب می‌کشیدند و درست تحویل می‌گرفتند.» اما اشاره به پیشرفت‌های اقتصادی دوران پهلوی اول مانع از این یادآوری نیست: «به دنبال ورود نیروهای متفقین به کشور ما ـ شهریور 1320 ـ ستاد ارتش ایران دو سه روز اول اعلام ترک مقاومت کرد. یعنی در خانه را باز بگذارید تا داخل شوند.
در نظام جنگ‌ها و دفاع‌های ملت‌ها، هیچ‌گاه ترک مقاومت نیست مگر این‌که رژیمی از داخل بپوسد و بپاشد. به دلیل دیکتاتوری شدید همه مقامات خود را ذوب در فرد دیکتاتور کرده و شخصیت و استقلالی از خود نداشتند تا به وظایف سربازی خود عمل کنند.» در میان نیروهای ملی کمتر کسی به اندازه مرحوم سحابی از آیت‌الله کاشانی نیز یاد کرده است و می‌نویسد: «در طول سال‌های دهه 1320 و در زمان حکومت دکتر مصدق، معروف‌ترین، مشهورترین و فعال‌ترین روحانی آیت‌الله کاشانی بود و ما در خلال بحث‌های خود از وی به کرات نام خواهیم برد.» برخی نیروهای ملی هم‌چنین گاه سیدمجتبی نواب صفوی را به مشارکت در کودتای 28 مرداد متهم می‌کنند اما سحابی درباره رهبر فداییان اسلام می‌گوید: «در قضایای مربوط به کودتای 28 مرداد، فداییان اسلام شرکت نداشتند. مرحوم نواب چند ماه بعد از کودتا از مصر به تهران برگشت. البته سر راه خود در بغداد در مصاحبه‌ای با خبرنگاران از سقوط مصدق اظهار خوش‌حالی کرد... من و یکی از دوستان به دیدن او رفتیم و انتقاد کردیم که می‌دانی چه کسی به جای مصدق آمده که اظهار خوش‌حالی می‌کنی؟ از او خواستیم آن صحبت‌ها را پس بگیرد. استخاره‌ای کرد و گفت: آیا می‌توانم با یکی از سران نهضت مقاومت ملاقات کنم؟... در سال 34 نیز تصمیم به ترور حسین علاء نخست‌وزیر وقت گرفتند که موجب شد تحت تعقیب قرار گیرند هرچند که نهضت مقاومت اعلام کرده بود به ترور اعتقادی ندارد.» او نتیجه می‌گیرد: «نواب، فرد مخلصی بود.
به رغم زندان زمان مصدق و بدرفتاری‌های زیاد در زندان و با وجود خدمتی که در ترور رزم‌آرا به جبهه ملی کرده بود وقتی فهمید کودتاچیان کی هستند و نهضت مقاومت هم مذهبی است خود را در اختیار آن قرار داد. البته شایع بود فردی به نام بهرام شاهرخ از عوامل انگلستان در بین آنان نفوذ کرده بود.» از این کتاب چند ویژگی در مبارزات مهندس سحابی تا انقلاب 1357 قابل استنباط است. یکی اهتمام گسترده او در انتشار نشریات مختلف است که غالباً به صورت مخفیانه منتشر می‌شدند. با این نگاه، او یک روزنامه‌نگار بسیار پرسابقه هم بوده است. چندان که در یکی از بازجویی‌ها در پاسخ به این پرسش که «این مطالب را از چه کسی دریافت می‌کنید» می‌گوید: «پاسخ دادم. اختیار دارید. من سابقه زیادی در روزنامه‌نگاری و نگارش مقالات دارم و به سابقه خود در نشریه گنج شایگان اشاره کردم.»
دیگری تلاش برای اداره زندگی با کار و کار و کار است. در فصل «کار و کاشانه» می‌نویسد: «درآمد کار ما بسیار اندک بود و در آن سال‌ها مجبور بودم از برادرم ایرج یا از دوستانی مثل مهندس معین‌فر و کتیرایی یا برادر خانمم مهندس عطایی و دیگر فامیل وام‌بگیرم و زندگی را بچرخانیم و اتفاقاً بهترین دوران ما از لحاظ عاطفی همین دوران بود. در تابستان 1335 از نظر مالی در تنگنای شدید بودم و فقط در کارگاه آهنگری خودمان کار می‌کردم و بخشی از کارها مثل جوش‌کاری را خودم انجام می‌دادم.» خاطرات او درباره وضعیت اقتصادی و معیشتی بسیار نکته‌آموز است:
«در سال 1331 فارغ‌التحصیل و مهندس شدم اما 26 سال بعد و در سال 1357 توانستم صاحب خانه شوم و این همه در حالی بود که 12 سال از این دوران را در زندان گذرانده بودم. این روزها اما انتظارات بالا رفته و حتی آنها که شعار چپ می‌دهند و خود را در زمره طبقات محروم حساب می‌کنند در سختی‌های زندگی بسیار کم تحمل شده‌اند.»
شفافیت مالی از ویژگی‌های بارز اوست. کما این‌که نحوه خرید و ساخت خانه در زمین لواسان را نیز توضیح می‌دهد. خاطره او از عبدالله ریاضی رییس دانشکده فنی و رییس مجلس در دهه منتهی به انقلاب 57 نیز جالب است: «مهندس ریاضی به من گفت: به پدرت بگو من و تو معلمیم و سیاست به ما نمی‌آید. سیاست، پدرسوخته است. خودت را کنار بکش اما در شهریور 42 از سوی کنگره آزادزنان و آزادمردان نامزد شد و به عنوان نماینده تهران انتخاب شد و به ریاست مجلس شورای ملی رسید و تا پایان حیات رژیم پهلوی در سال 57 رییس مجلس باقی ماند.» ـ [بعد از پیروزی انقلاب و با حکم شیخ صادق خلخالی و به رغم سن نزدیک به 80 سال اعدام شد. جالب این که خلخالی که برای دیدار با امام به پاریس رفته بود در فرودگاه پاریس مهندس ریاضی را می‌بیند و می‌شناسد. ریاضی به ایران می‌آمد تا حساب‌های مالی خود را سروسامان بدهد و به اروپا برود. سفری که بازگشتی نداشت. ـ توضیحات از نویسنده آئینه هفته] پیداست که در این مجال، قصد معرفی یک کتاب را ندارم اما عجالتاً برای یاد عزت‌الله سحابی، این کتاب هم در دست‌رس است و هم در فضای کنونی سوءتفاهم کمتری ایجاد می‌کند.
جنبه‌های عاطفی و اخلاقی شخصیت او را نیز بیشتر باز می‌تاباند: «شنیدم که همسرم در فاصله سال‌های 39 تا 42 که من در تنگنای مالی بودم جهیزیه خود را می‌فروخت. جهیزیه‌ای که یادگارهای گرامی و قدیمی مادرش بود و هرگز به من نمی‌گفت و خرج کسری‌های زندگی می‌کرد و به قول دکتر شریعتی محبت به دوست را بدون آن که دوست بفهمد یا بداند به جای می‌آورد.» نکته غیرقابل هضم این است که پس از فوت فردی که عضو شورای انقلاب بوده و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای درگذشت او پیام تسلیت فرستاد و در سال 1373 و پس از درگذشت مهندس بازرگان نیز ـ مخاطب و دریافت‌کننده پیام تسلیت مقام معظم رهبری بود. روزنامه محوری اصول‌گرایان از او تنها با عنوان «عزت سحابی» نام برد و حتی نام کامل وی را درج نکرد. در حالی که خبر روزنامه کیهان در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1342 (شماره 6101) این‌گونه تنظیم شده است:
«سیزدهمین جلسه علنی دادگاه عادی ویژه نظامی اداره دادرسی ارتش جهت رسیدگی به پرونده اتهامی آقای مهندس بازرگان و 8 نفر دیگر از غیرنظامیان روز گذشته در محل باشگاه درجه‌داران پادگان عشرت‌آباد به ریاست تیمسار سرتیپ زمانی تشکیل شد و پس از رسمیت جلسه تیمسار سرتیپ بهارمست، وکیل مدافع آقای مهندس سحابی در زمینه دفاع از موکل صحبت نمود و ضمناً قسمت‌هایی از بیانات شاهنشاه را نسبت به رعایت قوانین و مقررات جاریه قرائت کرد... سرکار سرهنگ پگاهی وکیل دیگر آقای مهندس سحابی نیز در دفاع از موکل خود صحبت کرد.» این دادگاه پنج ماه پس از واقعه 15 خرداد برگزار شده بود: «زندان پادگان عشرت‌آباد، یک ساختمان خیلی قدیمی بود که دست‌شویی‌های آن در حیاط بود و برای دست شستن و وضو گرفتن باید سر حوض می‌رفتیم. در گوشه حیاط دو اتاق بزرگ عمومی بود و پس از مقداری کنجکاوی فهمیدم در یکی از اتاق‌ها آقای سیدحسن قمی و در اتاق دیگر آقای خمینی زندانی هستند. یکی از روزها در داخل حیاط زندان من با آقای خمینی برخورد کردم. ایشان مرا از قبل می‌شناختند و با ایشان سلام و علیک کردیم.»
با توجه به این که عزت‌الله سحابی با پیروزی انقلاب و استقرار جمهوری اسلامی غیر از عضویت در شورای انقلاب عضو دولت موقت و رییس سازمان برنامه و بودجه و بعدتر عضو مجلس بررسی نهایی قانون اساسی (خبرگان) و سپس نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بوده و 31 سال از عمر خود را در جمهوری اسلامی گذرانده طبعاً بقیه خاطرات او نیز خواندنی و شنیدنی است اما روشن نیست که جلدهای بعدی «نیم قرن خاطره و تجربه» نیز آماده شده‌اند یا نه. اگر بیماری و پیری و دیگر گرفتاری‌ها این مجال را از او ستانده باشد که خاطرات بعد از انقلاب را نیز تحریر یا تقریر کند سه منبع دیگر موجود است که چنانچه جمع‌آوری شوند تا پنجاه درصد آن هدف را تامین می‌کند. اولی مقالات او در مطبوعات است خصوصاً سرمقاله‌هایش در «ایران فردا» که غالباً به تجربه‌های شخصی نیز در آنها استناد شده است. دیگری مقالات یا مصاحبه‌های مندرج در ماهنامه «چشم‌انداز ایران» و سومی مصاحبه متفاوت او در کتاب «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی».
در تلنگر زودگذر شهابی انسانی

به دکه روزنامه‌فروشی می‌روم. شماره جدید «مهرنامه» را که می‌بینم تعجب می‌کنم. چگونه ویژه‌نامه مهندس سحابی را به این سرعت آماده کرده‌اند؟ کی مطالب را دریافت کرده و کی چیده و کی بسته و روانه کیوسک‌ها کرده‌اند؟ با اندکی دقت روشن می‌شود که این ویژه‌نامه برای هشتاد و یکمین زادروز او تهیه شده و امید داشتند که در حیات به او تقدیم کنند. از تیتر هم می‌توان دریافت: «پیرمرد، چشم و چراغ ماست» و نه «بود». اما هر هستن و بودنی، نیست می‌شود: به تعبیر بامداد شاعر:
حجم قیرین نه در کجایی
نا در کجایی و بی در زمانی.
و آن‌گاه
احساس سر انگشتان نیاز کسی را جستن...
کشف سحابی مرموز هم داستانی
در تلنگر زودگذر شهابی انسانی
احمدی‌نژاد 90

تنها عینک و احساس تغییراتی در چهره نیست که سیمای محمود احمدی‌نژاد 90 را با احمدی‌نژاد 84 و حتی 88 متفاوت نشان می‌دهد. گویی لحن و گفتار وی نیز از 10 اردیبهشت امسال به این طرف تغییر کرده است.
تارنمای «عصر ایران» درباره سخنرانی 13 خرداد رییس‌جمهور در حرم امام خمینی نوشت: «مردی که در 6 سال گذشته عادت کرده بود سخنرانی کند و مستمعین او را تایید کنند یا از مردم بپرسید از ساعت چند اینجا هستید و در آخر بپرسد: «کی خسته است» و پاسخ بشنود: «دشمن» در سالروز رحلت امام با مخاطبانی روبه‌رو شد که تنها گیرنده پیام نبودند و پس از سردادن شعارهایی احمدی‌نژاد را از مسیر سخنرانی منحرف کردند و به گفتن عبارات نامرتبط با سخنرانی بسنده کرد: مخلص شما هستیم، مخلص آقای رییس هم هستیم، نوبت شما هم می‌شود، من همه شما را دوست دارم، نوکر همه شما هستند و عبارات دیگری که نشان می‌داد شیرازه سخن از دست رییس‌جمهور در رفته است.» برای روزنامه دولت که این روزها همه سرمقاله‌هایش را علی‌اکبر جوان‌فکر مدیرعامل خبرگزاری دولت می‌نویسد اما هیچ از این موارد که در گزارش‌های سایت‌های مختلف و خصوصاً «خبرآنلاین» آمده بود اهمیت یا واقعیت نداشت و حاشیه مورد علاقه روزنامه دولت از این مراسم تنها این بود که «هاشمی رفسنجانی با تاخیر وارد شد و به حاضران سلام کرد و از احمدی‌نژاد علیکم‌السلام شنید.» یعنی این که ابتدا به ساکن سلام نکرده است.
قرار بود رییس‌جمهور پیش از این سخنرانی کنفرانس خبری برپا کند اما این نشست لغو و به پس از سالروز ارتحال موکول شد. در حالی که پس از آن نیز قرار بود به ایروان برود تا احتمالاً نگرانی و مخالفت جمهوری اسلامی با استقرار نیروهای صلح خصوصاً آمریکایی‌ها در منطقه مورد اختلاف ارمنستان و آذربایجان (قره‌باغ) را به اطلاع مقامات این کشور همسایه برساند اما این سفر انجام نشد و رییس‌جمهور به جای آن نشست خبری برگزار کرد. منتها از موضع‌گیری درباره حمله اصول‌گرایان سنتی و رادیکال به اطرافیان او با عنوان «جریان انحرافی» خودداری کرد و گفت: موضع ما «سکوت» است؛ «سکوت الهام‌بخش وحدت» و دو بار این عبارت را تکرار کرد. در تحلیل سیاسی پس از قهر 11 روزه به صراحت این پیش‌بینی آمد که محافظه‌کاران سنتی به ابقای وزیر اطلاعات و همکاری رییس‌جمهور با او بسنده نخواهند کرد و مطالبه اصلی‌شان حذف یا فاصله گرفتن از حلقه یاران اصلی (رحیم مشایی، رحیمی، بقایی و جوان‌فکر) است چرا که بیم‌ناک تهیه و تدارک آنان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفندماه هستند. اگر آقای احمدی‌نژاد به حمایت‌های صریح خود از یاران و هم‌فکران ادامه دهد نهی مستثنا بودن او از جریان انحرافی برداشته می‌شود. بنابراین امکان حمایت صریح از او سلب شده بود. او حالا حتی اختیار نصب یک استاندار برای فارس را هم ندارد.
اگر پشت آنان را خالی کند دو سال باقی مانده را باید بدون سر و صدا تنها بگذراند تا تمام شود و مجلس نهم و ریاست‌جمهوری بعدی را از دست می‌دهند. از این رو می‌توان گفت سیاست «سکوت» را اتخاذ کرده است. سکوت در گفتار و خود را معرض پیکان‌هایی که فرستاده می‌شود قرار ندادن، در حالی که در رفتار و برنامه‌ریزی تغییری ایجاد نخواهد شد. توضیح «الهام‌بخش وحدت» نیز از آن رو ضمیمه شده است که این سکوت، مصداق «خاموشی» در ضرب‌المثل مشهور فارسی تلقی نشود. در عمل توانسته وزارت نفت را تحت کنترل گیرد و ابتدا خود را به عنوان سرپرستی معرفی کرد و اصطلاحاً به مرگ گرفت تا به تب راضی شوند و آقای علی‌آبادی ریاست اجلاس اوپک را نیز برعهده گرفت و از روی یک متن نوشته شده سخنرانی هم کرد. هرچند در اوپک مقام اصلی دبیرکل است و ریاست دوره‌ای مقام تشریفاتی به حساب می‌آید. از این رو می‌توان گفت انجام کارهای عملیاتی برای رییس‌جمهور بیش از اظهارنظرهایی که حمله و حساسیت را بیشتر می‌کند اهمیت دارد.
با این حال در این دو ماهه اتفاق‌های کمی رخ نداده است. در نظر آورید که پیش‌نماز مسجد نهاد ریاست جمهوری که آقایان همه روزه به او اقتدا می‌کردند زندانی است و اتهام فرد دیگری نیز «رمالی» عنوان شده است. رییس‌جمهور اما به طعنه می‌گوید: «حالا که رمال‌ها را دستگیر کرده‌اند بگذارند ما کارمان را انجام دهیم.»
اصول‌گرایان آشکارا به سه دسته تقسیم شده‌اند. سنتی‌هایی که می‌خواهند مجلس آینده را در اختیار داشته باشند و از غیبت اصلاح‌طلبان استفاده کنند. دولتی‌هایی که در پی آن هستند از مجلس آینده سکوی انتخابات ریاست جمهوری را بسازند و گروه دیگری که مایلند با جلب اعتماد مقامات ارشد نظام توانایی خود را برای جانشینی یاران احمدی‌نژاد به اثبات رسانند.
رییس‌جمهور اگر بخواهد با تیم محبوب خود هم‌چنان ادامه بدهد باید آماده روزی باشد که خود آماج انتقادات  اصول‌گرایان قرار گیرد و به جای اصطلاح «جریان انحرافی» با خود وی مقابله کنند و اگر بخواهد گزینه بدون یاران نزدیک را انتخاب کند قدرت مانور چندانی نخواهد داشت و در خارج از ایران نیز دیگر مانند گذشته نماینده تمامیت ساختار سیاسی به حساب نخواهد آمد.
آقای احمدی‌نژاد البته هم‌چنان با ادبیات و عبارات خاص خود سخن خواهد گفت تا شور و هیجان را فرو ننشاند. تا پیش از ریاست جمهوری «میلیون» نیز برای او عدد بزرگی جلوه می‌کرد. کما این که در برنامه تلویزیونی در خرداد 84 و رودرروی مجری ـ محمود احمدی ـ گفت: «برای آموزش و پرورش کافی است جلوی دکوراسیون‌های 40 میلیون تومانی را بگیریم تا با پول همین صرفه‌جویی‌ها به معلمان برسیم.» در سخنرانی حرم امام اما گفت: «ما آدم داریم که دو هزار میلیارد دلار ثروت دارد.» این در حالی است که ثروتمندترین فرد در دنیا هم 74 میلیارد دلار ثروت دارد و آدمی که دو هزار میلیارد دلار ثروت داشته باشد اساساً وجود خارجی ندارد! غرض از این اشارات بیان این نکته است که بحران اصلی اردوگاه اصول‌گرایان این است که اعتبار اصول‌گرایی به این است که معطوف به اخلاق و ارزش‌ها باشد و اصول‌گرایی معطوف به قدرت و کسب قدرت و حفظ قدرت در خوش‌بینانه‌ترین حالت، عمل‌گرایی است و نسبتی با اصول‌گرایی اخلاقی ندارد. توصیه برخی از اصلاح‌طلبان به «سکوت» نیز از این منظر بود که محافظه‌کاران سنتی و اخلاق‌گرایان و ارزش‌مداران آنان ناگزیر از ائتلاف با نورسیده‌های صاحب منصب شده در دولت نباشند و بتوانند صف خود را جدا کنند. مجلس نهم، موسم این جدایی است.
هرچند زیر سایه این تردید که در غیاب اصلاح‌طلبان، نیاز به طیف دیگری است که انتخابات را از یک دستی خارج و رقابتی کند و به شهروندان انگیزه مشارکت بدهد.
Mehrdadkhadir@yahoo.com

نام:
ایمیل:
نظر: