* انتخابات مجلس نهم روز جمعه برگزار شد اما هنوز سوالاتی در مورد سازوکار ورود اصولگرایان بدون پاسخ مانده است از جمله اینکه ابتدا با شعار وحدت فعالیتهای خود را آغاز کردند اما در نهایت با بیش از 13 لیست در انتخابات حضور پیدا کردند.
** ما موقعی که از وحدت گفتیم، بحثهایمان هیچ موقع بحث ریاضی و فلسفهای نبود بلکه حرکت به سمت وحدت و اکثریت بود. توجه داشته باشید که همواره هم به نقطه صد نمیرسیم، نه در این دوره رسیدهایم، نه در دورههای قبل و نه در دورههای آینده خواهیم رسید. این تعدد لیستها را باید تحلیل کنیم. یعنی من فکر میکنم وزن لیستها در این دوره مهم بود و تعدد لیستها اصلاً مهم نبود. بنده یک مثال برای شما بزنم؛ ما دوره گذشته لیستی در تهران به نام جبهه فراگیر اصولگرایی داشتیم که پشتیبانان آن هم انسانهای قویای بودند از جمله دکتر قالیباف، دکتر لاریجانی و دکتر رضایی و تعدادی از همکاران خوبمان در مجلس هفتم بودند که اسمشان در لیست جا نشده بود. اینها آمدند و کنار کشیدند. این لیست خیلی در تهران کار کرد ولی یک رای هم نیاورد.
* قبل از انتخابات گفتید که اکثریت مجلس نهم از اصولگراهاست. از نگاه برخی، مجلسی که همه آن اصولگرا باشد را نمیتوان مجلس منسجمی دانست. چه پاسخی دارید؟
** نه. اما قبول کنید که هر مجلسی، یک اکثریت دارد.
* نظر کلیتان درباره اصلاحطلبان چیست؟
** اصلاحطلبان دارای گروههای مختلف با گرایشهای مختلف هستند یعنی ما اصلاحطلبان را با یک چوب نمیرانیم. بالاخره یک سری آدمهایی در این جریان از سران فتنه هستند که اصلاً آنها با ما رقیب نبوده و نیستند و نظام میداند با آنها چه کند.
* برای اصلاحطلبانی که رد صلاحیت شدند چه کار کردید؟
** خیلی کار کردیم و خود آقایان در جریان هستند. مثلاً در مجلس هشتم حدود 34 نفر از همکاران ما ردصلاحیت شدند اما در این ردصلاحیتها هیچ گرایش خاصی دیده نشد به نحوی که بین شدگان، کاندیداهای اصلاحطلب بود، اصولگرا بود، طرفدار و منتقد دولت بود. دانه درشت و دانه ریز بود. در مورد 7 یا 8 نفر بین 34 نفر همان ابتدا قانع شدیم و گفتیم اینها دیگر صلاح نیست در مجلس بعدی باشند و البته این 7 یا 8 نفر مختص تنها یک گرایش سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب نبودند. مثلاً 4 نفر از اینها را میدانستیم که ارتباطی با پرونده فساد مالی داشتند که خیلی قاطع نمیگویم چون هنوز دادگاهشان تشکیل نشده و ممکن است در دادگاه، بیگناه شناخته شوند اما بالاخره جزو متهمین بودند. اما کار سایرین را پیگیری کردیم که دیدید بعضی از آنها هم تأیید شدند و بعضیها تأیید نشدند.
* خب این در مورد نمایندگان مجلس هشتم است اما برای حضور همه طیفهای اصلاحطلب در انتخابات چه کردید؟
** ما تبلیغاتمان را کردیم و دعوتهایمان هم را کردیم و یک تیتری از خود بنده زده شد که بعضی از دوستان ما حسابی نقد کردند. تیتر این بود که از اصلاحطلبان خواهش میکنم که تشریف بیاورند.
* نتیجه چه شد؟
** ما که نمیتوانستیم اینها را بیاوریم، دستبند بزنیم بیاوریمشان. ما به آنها گفتیم و الان هم میگوییم اصلاحطلبانی که در چارچوب قانون اساسی و قوانین کشور بخواهند فعال سیاسی باشند، ما در حزبشان نمیرویم و رقیب هستیم اما از حضورشان استقبال میکنیم. ما با اصلاحطلبانی که از فتنه حمایت بکنند، مشکل داریم.
* به رفتار برخی رسانهها با اردوگاه اصلاحطلبی بپردازیم. گاهی دیده شد که بیمهریهایی از سوی اصولگرایان به اصلاحطلبان شد. قبول دارید؟
** ببینید اصلاً نمیشود در سیاست صفر یا صدی حرف زد. بگویم یا هستم یا نیستم یا بخشیاش را هستم، بخشیاش را نیستم. اگر قرار باشد سوال گرد باشد جواب هم گرد است.
* اشکالی ندارد. شما لطفاً پاسخ دهید.
** بخشی را قبول دارم و بخشی را قبول ندارم. میخواهم بگویم الان در فضای سیاسی کشور مجموعاً یک تعریفی از شخصیت باهنر دارند. حالا در این تعریف، یک جاهایی بیان حسنهای باهنر است و در قسمتی هم نقدهایی است، یک جاهایی نقاط مثبت است و یک جاهاییاش تعدیل مواضع. در مجموع من فکر میکنم آن تعریف جامعه اصلاحطلبان و اصولگراها و جامعه فعالان سیاسی را میتوانیم در مورد باهنر سوال کنیم. من یک جاهایی آقای احمدینژاد را قبول دارم و با همه توان از آن حمایت میکنم و یک جاهایی نقد دارم و اصلاً نقد را خرج رفاقت و دوستی نمیکنم. بعضی با تعجب به بنده میگویند که احمدینژاد سال 84 با احمدینژاد 89 چه فرقی کرده که شما یک موقعی حامی او بودید و یک موقعی منتقد ایشان؟ من در پاسخ گفتم که احمدینژاد هیچ تغییری نکرده است بلکه اطلاعات بنده از احمدینژاد زیاد شده است چون احمدینژاد قبل از سال 84 که رئیسجمهور نبود و نمیدانستیم چگونه است.
* پس دلیل حمایت شما در سال 84 چه بود؟
** من سال 84 به آقای احمدینژاد رای ندادم و سال 88 هم به آقای احمدینژاد رای ندادم. کاندیدای ما در سال 84 آقای لاریجانی بود و این موضوع را همه میدانند و من در آن سال رئیس ستاد آقای لاریجانی بودم.
* اما مرحله دوم به آقای احمدینژاد رای دادید. درست است؟
** مرحله دوم یک بحث دیگر است. در این مرحله 17 میلیون نفر به آقای احمدینژاد و 7 میلیون نفر به آقای هاشمی رای دادند. بنده هم به احمدینژاد رای دادم اما او کاندیدای ما نبود. در مقایسه دو کاندیدا لازم بود به یکی رای بدهیم.
* اگر امروز میخواستید رای دهید، چه تصمیمی میگرفتید؟ باز به آقای احمدینژاد رای میدادید؟
** من سال 88 به آقای احمدینژاد رای ندادم و امروز که خیلی بعدتر از 88 است. اصلاً لازم نیست که دیگر سوال کنید. در انتخابات 88 به آقای محسن رضایی رای دادم بنابراین میخواهم عرض کنم که بنده علاوه بر اینکه آدم تشکیلاتی و سیاسی هستم اما تلاشم این است که وظایف خودم در قبال حکومت و حاکمیت و مردم را خرج رفاقت و دوستیها نکنم.
* الان انتقاد اصولگرایان از آقای احمدینژاد چیست؟ آقای مشایی است؟
** آقای مشایی در مسائل خیلی وزنی ندارد که پاشنه آشیل ما باشد البته حمایت احمدینژاد از مشایی یکی از مسائل است اما یک نکته خیلی کلیتر در مورد دولت داریم. در عمل برای ما ثابت شده که آقای دکتر احمدینژاد صلاح میداند که در پارهای از تصمیمگیریها تنهایی تصمیمگیری کند و این رفتار او مخصوص مجلس هم نیست. بعضیها فکر میکنند ایشان با مجلس درگیر است اما باید بگویم آقای احمدینژاد با بخشی از بدنه دولت هم درگیر است.
در قانون اساسی شخصیت هیأت وزریران با رئیسجمهور جداست یعنی رئیسجمهور یک شخصیت حقوقی است و با یکسری اختیارات و هیأت وزیران نیز شخصیت حقوقی دیگری است با یکسری اختیارات دیگر البته یک همپوشانیهایی دارند البته باید این را هم بگویم که آقای احمدینژاد خیلی بیش از ظرفیت یک نفر کار میکند، زحمت میکشد و دلسوز است و واقعاً دوستدار خدمت کردن به مردم است یعنی ما در نیتهای رئیسجمهور مانند نیتهای انساندوستی و مردمدوستیاش شک نداریم اما من همه اینها را خلاصه کردم که آقای احمدینژاد حتی نزدیکترین لایههای مشورتی خودش را هم ظرف این 7 سال دو یا سه بار عوض کرده است. احمدینژاد واقعاً ظرفیتهای بسیار بالایی که دارد که من به آنها غبطه میخورم. او آدم زیرک و پرتلاشی است.
آقای احمدینژاد واقعاً روحیه مردمدوستی دارد. او از این تیپ آدمهاست و واقعاً به تفکرات خودش تکیه دارد. من همواره در شوخی با خیلی از مسئولان گفتهام که رای بالا، عقل را بالا نمیبرد و به آقای خاتمی هم همین را گفتم و به آقای احمدینژاد هم گفتم که اگر یک نفر خیلی رای بالا آورد نباید فکر کند به اندازه تعداد آرایی که آورده میتواند فکر کند. معنای این رایها این است که به من اعتماد کردند و من باید بروم در سیستم کار کنم نه اینکه بروم شخصاً کار بکنم. اگر آقای احمدینژاد بخواهد 10 برابر یک انسان معمولی کار کند، مشخص است که از عهده انجام تمام کارها برنمیآید.
* فارغ از عملکرد مجلس هشتم و انتقاداتی که به عملکرد این مجلس هست، ارزیابی شما از میزان آرا چیست؟
** معمولاً در تهران در دورههایی که اصولگراها موفق شدند، رکورد نفر اول، حدود یک میلیون بوده است و آن دورههایی که اصلاحطلبان موفق شدند، رکورد رای آنها یک میلیون 700 تا یک میلیون 800 هزار بوده است. این نمود در انتخابات سال 88 هم بود یعنی در تهران کاندیدای اصلاحطلبان، دو میلیون و 200هزار رای آورد و آقای احمدینژاد صاحب یک میلیون و 800هزار رای شد. این روشن است و تردیدی در آن نیست اما یک کسی بخواهد اکنون تعبیر و تفسیر بکند که مثلاً آن دو میلیون و دویست هزار نفری که به کاندیدای اصلاحطلبان رای دادند، الان مشکل دارند، باید گفت که اصلاً اینطور نیست. من معتقدم از 2میلیون و دویست هزار نفری که به آن کاندیدا رای دادند، یک میلیون و 800هزار نفرشان به راهپیمایی 9دی آمدند و علیه فتنه کار کردند. قبول داریم که ممکن است گرایشهای اصلاحطلبی در محدوده قانون اساسی و امثالهم در تهران طرفدار بیشتری داشته باشد و ما هیچ ابایی نداریم و قبول میکنیم و قبول هم داریم اما اینکه یک کسی بخواهد این گرایشهای اصلاحطلبی را ترجمه به دفاع از فتنه کند را قبول نداریم و اینطور نیست.
* توجه دارید که اوضاع منطقه، از این لحاظ که دشمنان دلشان میخواهد ملتها را تحریک کنند، اوضاع جالبی نیست. از یک طرف تحریم را میبینید که به هر بهانهای سعی در تشدید آن دارند و در حوزه اقتصادی فشارهای زیادی وارد میکنند. به نظر شما چه باید کرد؟
** الان کار خاصی نمیشود انجام داد. ما در مساله انتخابات تبلیغ کردیم که اصلاحطلبان تشریف بیاورند، البته آمدند و 600 و 700 نفر از گرایش اصلاحطلبی ثبتنام کردند. به همین دلیل برداشت و تحلیل من این است که در مجلس نهم به اندازه تعداد اعضای فراکسیون اصلاحطلبی مجلس هشتم نیروی اصلاحطلب وجود خواهد داشت. من میگویم با گرایش تفکر اصلاحطلبی 500 یا 600 نفر آمدهاند. آنهایی که نیامدند اگر آمده بودند و یک زمانی میگفتند که آمدیم و ردصلاحیتمان کردند، حرفشان درست بود. اگر هم آمده بودند، میتوانستید بگویید مثلاً از سران اصلاحطلب مثلاً هزار نفر آمدهاند و شما این تعدادشان را رد کردید که اینها در فتنه مشکلی نداشتند و آن موقع، بله! ممکن بود شما حرفی بزنید و ما جوابی نداشته باشیم که به شما بدهیم. اما ما از آنها دعوت کردیم، خواهش هم کردیم.
* اما اگر خاطرتان باشد برخی مانند آیتالله جنتی گفتند که اصلاً ما نیازی به حضور اصلاحطلبان نداریم.
** خب ببینید شما اگر میخواهید مواضع نظام را از زبان من بشنوید، باید مواضع نظام را در یک تعادل گفتوگو و گفتمان مسئولان نظام بشنوید. ممکن است آقای جنتی یک حرفی بزند، من قبول نداشته باشم و من یک حرفی بزنم، ایشان قبول نداشته باشند. ما گفتیم بیایید و یک تعدادشان هم آمدند و ثبتنام کردند البه ممکن است آنها را نشناسید و حتی ممکن است شما به عنوان اصلاحطلب آنها را قبول نداشته باشید. ما ترجیح میدادیم که بیایند و الان هم مجلس نهم از نظر اصلاحطلبی و اصولگرایی خیلی شکل متفاوتی نسبت به مجلس هشتم نخواهد داشت.
* در بعد سیاست خارجی نظرتان در مورد اتفاقات سوریه چیست؟
** سوریه به دلیل فضای سیاسی این کشور قابل نقد بوده و اکنون هم قابل نقد است. البته آنها تا حدودی قانون اساسی را اصلاح کردند و ما امیدواریم که اصلاحات با سرعت بیشتری اتفاق بیفتد اما این نکته باید روشن شود که هجمه کشورهای خارجی به سوریه یک هجمه ناعادلانه صرفاً سیاسی است و دلیل ما هم روشن است. فرض کنید قطر میخواهد به این بهانه به سوریه حمله کند. این سوال پیش میآید که به قطر چه ربطی دارد یا بحرین یا عربستان؟ مثلاً در بعضی از کشورهای عربی، خانمها حق رانندگی ندارند و جالب اینکه، این کشورها میآیند و رفتارهای بشار اسد را نقد میکنند که مثلاً آزادی نیست.
اینها باید بدانند که حواس ملتها جمع است. ما نقد به سوریه را سر جایش داریم اما میدانیم که تمامی این هجمهها به سوریه به دلیل قرار داشتن این کشور در گروه مقاومت است. اگر سوریه دست از دفاع از مقاومت فلسطین بردارد، شاهد خواهیم بود که ظرف سه یا چهار ماه یا شش ماه، آنچنان آقای بشار اسد آدم خوب و مهم و اصلاحنگر و... میشود که کسی مانند او نخواهد شد. یعنی اصلاً دعوای سر یک چیز دیگر است؛ دعوا، دعوای اصلاحطلبی در سوریه نیست به همین دلیل هم است که عمده این اعتراضات به حکومت سوریه، از مرزهای این کشور و با سلاح شروع میشود و منبع تولید و منبع ارسال این اسلحهها کاملاً مشخص است. مثلاً در مصر که مردم انقلاب کردند، با سلاح انقلاب کردند؟ با سلاح کسی انقلاب نکرده بود و بیچاره مردم آنقدر شهید دادند و ایستادند و مقاومت کردند تا مبارک را کنار گذاشتند. ما از کلیت نظام سوریه و از مواضع نظام این کشور و آقای بشار اسد حمایت میکنیم اما از آن طرف هم منتقدیم و میگوییم که باید اصلاحات صورت گیرد. اصلاحات هم در برنامه حکومت سوریه است که ممکن است در سرعت آن اختلافنظر باشد مثلاً اگر این سرعت اصلاحات زیاد باشد، از این مساله سوءاستفاده میکنند و ممکن است دوباره مملکت به آشوب کشیده شود.