یوسف سیفی
جناح اصولگرا به عنوان جریان عمده سیاسی در انتخابات پیش رو، فعالیتهای نسبتا وسیعی را برای ایجاد آمادگی در میان نیروهای خود و همچنین فراهم آمدن بستر کنش سیاسی مطلوب آغاز کرده است. این فعالیتها به طور مشخص در دو شاخه اصلی در جریان است. از یک سو، جبهه متحد اصولگرایی تحت سازوکار معروف به 7+8 قرار دارد که به رهبری جامعتین و مشخصا آیتالله مهدویکنی تلاشهای خود را آغاز کرده است. از سوی دیگر برخی از گروههای اصولگرا که خواستههای خود را به طور کامل در قالب سازوکارهای موجود در ائتلاف اصولگرایان نیافتهاند، در عین آنکه خود را به طور کامل منفک از جبهه متحد تعریف نمیکنند، اما مجموعه رویکردهایی از خود بروز دادهاند که نشان میدهد به برخی افراد حاضر در ائتلاف 7+8 انتقاد دارند؛ به طور مشخص علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف و محمدرضا باهنر. تشکل مهم در این میان، جبهه پایداری انقلاب اسلامی، به رهبری گروهی از نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی است که پیش از این در زمره حامیان رئیسجمهور محسوب میشدند و طی ماههای گذشته به واسطه انتقاد از برخی نزدیکان رئیسجمهور تقریبا از وی فاصله گرفته و به منتقدان برخی نزدیکان دولت تبدیل شدهاند. به واسطه حضور آیتالله مصباحیزدی در جلسه سراسری جبهه متحد و برخی نظرات همسو میان ایشان و این جبهه از آیتالله مصباحیزدی به عنوان رهبر معنوی این گروه نام برده میشد؛ تعبیری که آیتالله مصباحیزدی آن را تایید نکردند و در چند مقطع مختلف اعلام کردند که لیدر این جریان نیستند اما برخی سیاستهای این گروه را قبول دارند.
ـ تحزب اصولگرایانه
جریان اصولگرایی به عنوان یکی از دو جناح عمده سیاسی در کشور دارای سابقهای طولانی از حضور در برهههای حساس و انتخاباتهای مهم ایران پس از انقلاب است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهمترین حزبی که با گرایش مذهبی در فضای سیاسی کشور حضور داشته و کارویژههای یک حزب را به خوبی انجام داده، حزب جمهوری اسلامی است و بسیاری از نیروهای سیاسی اصولگرا که امروز در معادلات سیاسی کشور فعال هستند، به گونهای منتسب به حزب جمهوری اسلامی محسوب میشوند. حزب موتلفه اسلامی که تشکیل آن به سالهای قبل انقلاب بازمیگردد، حزب دیگری است که با مشی اصولگرایانه از ابتدای انقلاب حضور داشته است.
در سالهای پس از انقلاب و متاثر از انحلال حزب جمهوری اسلامی و برخی انشعابات، احزاب دیگری در وزارت کشور ثبت شدهاند که در زمره احزاب اصولگرا تعریف میشوند. جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، جمعیت آبادگران ایران اسلامی و جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی و تشکلهایی مانند آنها که حضور سیاسیشان به دهه هشتاد مربوط میشود، متشکل از نیروهای وابسته به جریان اصولگرایی و بعضا فعالان حزبی تشکلهای قدیمیتر هستند که متناسب با فضای به وجود آمده و نیاز جناح راست به تشکلهای جوان با گفتمان اصولگرایی ایجاد شدند. این وضعیت در دهه هفتاد هم تجربه شده و احزابی مانند چگاد آزاداندیشان تحت تاثیر غلبه جناح چپ در سه انتخابات پشت سر هم به عرصه سیاسی کشیده شدند. علاوه بر احزاب و گروههایی که با پسوند حزب و جمعیت در قالب اصولگرایی وجود داشتهاند، مجموعه گروههایی با صبغه اصولگرایی در فضای سیاسی کشور قابل تشخیصاند که به تبعیت از جامعه روحانیت مبارز، دارای پسوند جامعه هستند. که جامعه اسلامی مهندسان و جامعه اسلامی معلمان و... از جمله این تشکلها هستند. این گروهها ضمن حفظ موقعیت صنفی خود تلاش کردهاند در فضای سیاسی کشور نیز تاثیرگذار باشند که در مقاطعی نیز به این موفقیت نائل شدهاند.
جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که تحت عنوان جامعتین از آنها یاد میشود، متنفذترین گروههای اصولگرا به حساب میآیند و تاثیرگذاری قابل توجهی در میان دیگر گروهها و احزاب سیاسی دارند. این دو تشکل که از روحانیون بلندپایه جمهوری اسلامی تشکیل شدهاند، همواره در فعالیتهای سیاسی اصولگرایان نقش فصلالخطاب را بازی کردهاند و به عملکرد این جریان مشروعیت بخشیدهاند. جامعتین به واسطه نقش مهمی که در جریان انقلاب ایفا کردهاند و وزن قابل توجهی در میان اصولگرایان دارند و بسیاری از گروههای اصولگرا تلاش میکنند مواضع خود را با این دو گروه همسو سازند.
ـ سیاست در خارج از حزب
این موضوع به یک امر رایج در میان برخی چهرههای فعال در حوزه سیاسی تبدیل شده است که کنش سیاسی خود را در خارج از فضای حزبی ساماندهی میکنند و منتقد احزاب به معنای رایج آن محسوب میشوند. این امر در میان اصولگرایان خصوصا پس از به قدرت رسیدن دکتر احمدینژاد بیشتر به چشم میخورد. محمود احمدینژاد در انتخابات سال 84 در دور اول که با رقبای متعددی مواجه بود، خود را خارج از دایره گروههای سیاسی موجود معرفی کرد و موفق شد در حالی که هیچ یک از احزاب مطرح او را نامزد خود معرفی نکرده بودند، به ریاست جمهوری برسد. این موضوع باعث شد انتقادات موجود نسبت به عملکرد احزاب سیاسی شدت گیرد و تا جایی پیش برود که در برخی تحلیلها کارکرد احزاب عرصه سیاسی و اجتماعی ایران مورد سوال قرار گیرد. این موضوع قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در انتخابات شوراهای دوم نیز خود را نشان داده بود به طوری که در آن انتخابات و در شرایطی که گروهها و احزاب مختلف سیاسی خصوصا در جناح چپ برای کسب کرسی شوراها فعالیتهای گستردهای انجام داده بودند، این ائتلاف آبادگران ایران اسلامی با لیستی از اصولگرایان کمتر شناخته شده در میان احزاب بود که توانست اکثریت کرسیها را از آن خود کند. پیروزی آبادگران در واقع مقدمه پیروزی مجموعه فعالان سیاسی طرفدار احمدینژاد در ریاست جمهوری نهم محسوب میشود که توانست این تلقی را در میان برخی محافل سیاسی ایجاد کند که چارچوب حزبی نمیتواند پاسخگوی نیازها و خواستهای جامعه ایران باشد. سال 84 نیز شاهد حضور گروههایی در تورنمنتهای سیاسی هستیم که فاقد شناسنامه حزبی به فعالیت میپردازند و تشکلهای انتخاباتی محسوب میشوند. گروههایی مانند رایحه خوش خدمت که طرفداران دولت محسوب میشدند یا مجموعه حامیان برخی از چهرههای سیاسی مانند حامیان محمدباقر قالیباف شهردار تهران از جمله این گروهها هستند که بدون داشتن مجوز معین برای فعالیت سیاسی اقدام به حضور در این عرصه کردهاند.
جبهههای ائتلافی در شب انتخابات
پدیده دیگری که در سیاست ایران قابل مشاهده است، ائتلافهای انتخاباتی است که در ایام نزدیک به انتخاباتهای مختلف منجر به ایجاد جبهههایی متشکل از احزاب و گروههای کوچکتر میشود. این جبههها معمولا متاثر از فضای دوقطبی سیاست در ایران و در دو اردوگاه چپ و راست متولد شدهاند و طول عمر آنها تا پایان رایگیریها بیشتر ادامه ندارد. در جناح اصولگرا، احزاب موجود خصوصا پس از انشعاب جامعه روحانیت مبارز در دهه 60 و تقویت احزاب چپ مانند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نسبت به ایجاد ائتلافهای انتخاباتی که بتواند همه منتسبین به یک جناح را شامل شود، اقبال نشان دادند. ائتلافهای انتخاباتی در جناح راست اگرچه از همان دهه 60 وجود دارد و همواره جامعتین نقش ویژهای در آنها ایفا کرده، اما انتخابات ریاست جمهوری 1376 اوج این قبیل تشکلهای سیاسی محسوب میشود. این انتخابات با حضور پررنگ جریان چپ از ائتلاف سراسری کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی باعث شد اهمیت اجماع در میان گروههای سیاسی همسو، هنگام انتخابات بیشتر مورد توجه قرار گیرد. عنوان جبهه اگرچه متاثر از فضای سیاسی امروز به برخی گروههایی اطلاق میشود که خارج از فضای حزبی به فعالیت سیاسی میپردازند، اما از حیث اصطلاحی و همچنین تاریخی به یک تشکل ایجاد شده از گروههای مختلف و احزاب گوناگون اطلاق شده که جنبه موقتی دارد و در برههای خاص به وجود میآید. بنابراین در مجموعه کنشهای سیاسی، حزب عبارت است از گردهمایی پایدار گروهی از مردم که دارای عقاید مشترک و تشکیلات منظماند و با پشتیبانی مردم برای به دست آوردن قدرت سیاسی از راههای قانونی مبارزه میکنند.
بنابراین چهار شرط اساسی برای حزب برشمرده شده؛ وجود تشکیلات پایدار مرکزی، وجود شعبههایی که با مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند، پشتیبانی و عضوگیری از مردم، کوشش برای دست یافتن به قدرت سیاسی. هر حزب دارای اساسنامه و نظامنامه مشخص و مدون، اعضای هیات موسس، هیات مدیره، شورای مرکزی، دبیرکل، معاونان، مدیران و... است که بیانگر اهداف و روند کلی حرکت آن است. این شرایط به احزاب اطلاق میشود و در ایران گروههایی شبهحزبی با بسیاری از این ویژگیها وجود دارند که برای خود عنوان جبهه را برگزیدهاند. این قبیل گروهها چونان که قبلا گفته شد در جناح اصولگرایی بیشتر به چشم میخورند و طی سالهای اخیر نیز تقویت شدهاند.
ـ به دنبال کنش موثر
آنچه بیش از هر چیز باعث شده تا حزب به عنوان یک تشکل معمول در نظامهای دارای شاخصههای دموکراتیک، در جمهوری اسلامی ایران و از سوی برخی فعالان سیاسی مورد کمتوجهی قرار گیرد و گروههای سیاسی موفقیتهای خارج از تحزب را تجربه کنند، ضعف و نارسایی احزاب موجود از ایجاد بدنه اجتماعی گسترده و موثر در مجموعه فعالیتهای سیاسی است. این موضوع در میان گروههای اصولگرا نیز وجود داشته و عمده احزاب این جناح سیاسی را به تشکلهایی انتخاباتی تنزل داده است. احزاب سیاسی معمولا در آستانه انتخابات تلاشهای خود را گسترش میدهند و این تلاشها نیز بشتر در دایره نخبگان سیاسی بروز پیدا میکند. به این صورت که اعضای عادی احزاب که میتوانند بیشترین نقش را در موفقیت آنها داشته باشند، معمولا کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند و اساسا عضویت در یک حزب به عنوان راه مرسوم برای مشارکت سیاسی، هیچ گاه مطرح نبوده است. مردم در ایران فارغ از آنکه دارای هویت حزبی باشند، در نظام سیاسی مشارکت کردهاند و بنابراین تعلق هویتی به احزاب در گسترهای محدود قابل مشاهده خواهد بود. عدم توجه جدی احزاب به دغدغههای روزمره جامعه، ضعف بنیه مالی و تشکیلاتی برای ایجاد سازمانی فراگیر و ذهنیت منفی جامعه نسبت به فعالیتهای حزبی، از جمله مهمترین دلایل بروز این وضعیت در فضای سیاسی کشور محسوب میشود. به همین خاطر است که عناوینی مانند جبهه که میتواند فراگیرتر محسوب شده و فاقد تبعات روانی حزب به حساب آید، طی سالهای اخیر بیشتر مورد توجه و استفاده گروههای فعال در حوزه سیاسی قرار گرفته است و این موضوع در میان اصولگرایان، معطوف به موفقیتهای آنان در خارج از قالب احزاب، بیشتر به چشم میخورد و این تلقی را در محافل مختلف ایجاد کرده است که احزاب اصولگرا با توجه به سابقه طولانی که در جمهوری اسلامی و حتی پیش از آن دارند، ناگزیر خواهند بود که در نحوه عملکرد خود و کنش سیاسی معطوف به جامعه، به تحولاتی دست بزنند که بتواند نارساییهای موجود در میان آنان را برطرف کند. بنابراین به نظر میرسد، ائتلافهای انتخاباتی که از محل آن، گستره تاثیرگذاری احزاب توسعه پیدا میکند میتواند شروعی برای ایجاد گروههای رسمی سیاسی، در راستای مشارکت عمومی دانسته شود.
ـ آرایش نیروهای سیاسی در آستانه انتخابات
آنچه این روزها بیش از همه ذهن تحلیلگران مسائل سیاسی را به خود مشغول کرده، نحوه آرایش سیاسی طیفها و احزاب مختلف در آستانه انتخابات مجلس است؛ اینکه در نهایت چه گروهها و چه فهرستهایی با هم به رقابت خواهند پرداخت.
در حال حاضر آنچه از شرایط موجود پیداست این است که هر دو طیف اصلاحطلب و اصولگرا هنوز به وضعیت پایدار و ثابتی در مورد انتخابات پیش رو نرسیدهاند. در میان اصلاحطلبان هنوز حرفهای متفاوتی در مورد حضور در انتخابات مجلس شنیده میشود. گروهی از آنان که اکثریتشان را اصلاحطلبانی تشکیل میدهند که هنوز در ساختار قدرت رسمی کشور حضور دارند، از لزوم شرکت در انتخابات سخن به میان میآورند، گروهی دیگر که بیشتر حول سیدمحمد خاتمی جمع شدهاند و او را محور تصمیمگیری خود قرار دادهاند در انتظار تحقق شروطی هستند که آنها را لازمه برگزاری انتخابات میدانند، اما گروهی دیگر که از رادیکالهای این جریان هستند از عدم شرکت در انتخابات میگویند.
به هر روی به نظر میرسد گروه اول و بخشی از گروه دوم از رقبای اصلی اصولگرایان در انتخابات مجلس باشند. در طیف اصولگرایان نیز هنوز آرایش سیاسی ثابتی شکل نگرفته و هر روز اتفاقات و تحولات جدیدی در این طیف رخ میدهد، اما در مجموع میتوان گفت در حال حاضر در این جریان سیاسی نیز سه گروه برای انتخابات وجود دارد؛ نخست جبهه متحد اصولگرایان است که با مدل 7+8 فعالیت خود را آغاز کرده و در جدیدترین اقدام انتخاباتی مسئولان ستادها و بخشهای مختلف خود را نیز معرفی کردهاند. گروهی که البته تلاش دارد سایر گروههای اصولگرا را در کنار خود جای دهد. گروه دیگر اما جبهه پایداری است. گروهی که بخشی از وزرا و نیروهای سابق کابینه احمدینژاد آن را تشکیل دادهاند و البته زوایا و اختلافنظرهایی با جبهه متحد در برخی مسائل دارند. گروهی که به نظر میرسد در صورت به توافق نرسیدن با جبهه متحد، یکی از اضلاع رقابتهای انتخاباتی مجلس نهم باشد. گروه سوم اما افرادی هستند که از طرفداران دولت محمود احمدینژاد به حساب میآیند که البته به عنوان یکی از رقبای اصلی انتخاباتی از آنها یاد میشود.
این سه گروه در حاضر فعالیتهای انتخاباتی خود را آغاز کردهاند. در این میان اما برخی تحلیلگران مسائل سیاسی از تولد یک جریان سیاسی دیگر اصولگرا خبر میدهند؛ گروهی که البته مثل دو گروه آخر از طرفداران دولت است، اما تفاوت دیدگاههایی با آنها دارند.